حقوق زنان در آخرت (مطالعه قرآني كلامي)

نوشتار یازدهم

حقوق زنان در آخرت

مقدمه

بخش اول: بررسي تأثير جنسيت دنيوي در حيات اخروي

بخش دوّم: بررسي تأثير جنسيت اخروي در برخورداري از ثواب و عقاب

موضع اوّل: ادامه جنسيت دنيوي در بهشت

دستة اول: ازبين رفتن نسبت و خويشاوندي در محشر

دستة دوّم: تداوم همسري صالحان در بهشت

دسته سوّم: فراهم بودن هر آن چه دل بخواهد در بهشت

موضع دوّم: موجودات بهشتي همنشين راه يافتگان به بهشت

مبحث اوّل: زنان بهشتي

مبحث دوّم: پسران نورس بهشتي

بررسي و تأمل در پاسخ هاي چهارگانه به مشکل تبعيض جنسي در آخرت

تأملي ديگر

نتيجه

حقوق زنان در آخرت

(مطالعة قرآني کلامي) [1]

آيا در قيامت زنان از حقوق مساوي مردان برخوردارند يا تفاوت و تبعيض جنسي در قالب عدالت استحقاقي جاري است؟ آيا جنسيت در ثواب و عقاب و زندگي جاويد اخروي دخالت دارد يا ايمان و عمل صالح بدون لحاظ جنسيت مسير حيات خالد را رقم مي زند؟ آيا فضل الهي يكسان شامل حال زنان و مردان مي شود يا مردان با استناد به استحقاق ذاتيشان از فضل الهي بيشتر برخوردار مي شوند؟ آيا نعمت هاي بهشتي و لذت هاي مادي و معنوي رستگاران بدون لحاظ جنسيت شامل حال زنان و مردان مي شود يا بهشت هيأتي مردانه دارد و نعمت ها و لذّات آن براساس ذائقه و تمايلات مردان تنظيم شده است و زنان به تبع مردان و در درجه دوّم برخوردار از نعم الهي مي گردند؟

اين مقاله در پي پاسخگويي به پرسش هايي از اين دست است. تبيين و تشريح جايگاه و موقعيت زنان در آخرت از ديدگاه اسلامي با توضيح نقش جنسيت در قيامت. اما قبل از پرداختن به اصل بحث، تذّكر چند امر مقدماتي لازم است.

مقدمه

اوّل: چرا حقوق زنان در آخرت؟ و چرا در دنيا نه؟! مگر حقوق زنان در دنيا استيفا شده است كه به آخرت پرداخته ايم؟ اصولاً با اين همه مشكلات و معضلات حقوق زنان در دنيا چگونه نوبت به بحث از زن و آخرت رسيده است؟ آيا با توجه به اولويت مباحث نقد مبتلا به حقوق زنان پرداختن به اين گونه مباحث نسيه و انتزاعي نوعي فرار از واقعيت هاي موجود نيست؟ به بيان ديگر ضرورت بحث خود محتاج تبيين است. در اين زمينه گفتني است:

اولاً: جايگاه و حقوق زنان در آخرت في حدنفسه قابل بحث است و فارغ از نتايج و تأثيرات عملي آن به لحاظ علمي و معرفتي مطرح است. در مطالعة آيات و روايات مرتبط با آخرت در حوزة زنان مسائلي جدي و ابهاماتي به چشم مي خورد كه نيازمند حل يا حداقل ايضاح و تشريح است. انتظار آن بود كه علوم كلام يا تفسير به حل و بحث اين گونه مسائل بپردازند كه به هردليلي آن ها را وانهاده اند. عرضة سؤالات و مطالبات جديد در عرصة مسائل زنان، اين گونه مباحث را به علوم كلام يا تفسير تحميل مي  كند و بحث از آن ها را ناگزير مي سازد.

ثانياً: در هر دين و مذهبي تصويري كه از آخرت ارائه مي شود با ارزش هاي مطلوب آن دين و مذهب در دنيا نسبت مستقيم دارد. از بررسي و تحليل آن وضع مطلوب اخروي به راحتي مي توان ضوابط و معيارهاي دنيوي را ارزيابي كرد. اگر «دنيا مزرعة آخرت است»، از مطالعة محصولات و نتايج آن مي توان به چگونگي اين مزرعه پي برد. ديني كه براي زنان در آخرت وجودي تبعي و عرضي و درجة دوم قائل است، طبيعي است كه وضعيتي فرودست و سايه اي براي زنان در دنيا توصيه كند. درحقيقت وضعيت زنان در آخرت راهنمايي نيكو براي ارزيابي جايگاه دنيوي آنان است.

ثالثاً: تحليل انتقادي حقوق زن در اسلام و به عبارت ديگر حقوق دنيوي زنان در اسلام و اصلاح انديشة  ديني از احكام متغير و زمان گرفته و مربوط به عرفيات ماضي نيازمند فراهم آمدن فضايي امن و سالم است. علاوه برآن چنين مباحثي محتاج تمهيد مقدمات و پذيرش مباني و اصول پايه اي است كه بدون پذيرش آن ها بحث راه به جايي نمي برد. بحث «زنان در آخرت» در اين راستا نگارش يافته است.

دوّم: حوزة بحث، زنان در آخرت از ديدگاه اسلام است و در اين ميان اتكاء اصلي بر قرآن كريم است. به عبارت ديگر زنان در آخرت از ديدگاه قرآن كريم، هرچند از تعاليم سنت نيز غافل نبوده ايم. روش بحث پسيني است، نه پيشيني. يعني به جاي اينكه بگوئيم زنان در آخرت اين گونه بايد باشند و چنين جايگاهي را بايد دارا باشند، گفته ايم از مطالعات آيات به دست مي آيد كه زنان از چنين جايگاهي برخوردار خواهندبود. به عبارت ديگر در مفاد آيات تأمل و چون وچرا روا داشته ايم، پرسيده ايم و كوشش كرده ايم پاسخ هاي قرآني را به دست آوريم. آن چنان  كه خواهد آمد اين گونه سؤالات چندان براي مفسران مطرح نبوده لذا به طرح بحث نپرداخته اند و آن ها را مسكوت وانهاده اند. نگاهي به ادبيات مطالعات زنان نشان مي دهد كه بحث «زنان در آخرت» بحثي تازه است و تاكنون كمتر مورد عنايت و تحقيق پژوهشگران واقع شده است. اين هم بر دشواري بحث مي افزايد.

سوّم: دخالت جنسيت در آخرت به دو صورت ممكن است. يكي، دخالت جنسيت دنيوي در ثواب و عقاب اخروي، بي آنكه در آخرت جنسيتي مطرح باشد و در قيامت زن و مردي. در اين مرحله تأثير جنسيت در معاد روحاني قابل بحث است. سؤال اين قسمت چنين است آيا جنسيت دنيوي يا زن بودن در دنيا تأثيري در معاد روحاني و ثواب و عقاب اخروي دارد يا نه؟

ديگري، دخالت جنسيت در حيات اخروي به معناي تفاوت هاي جنسي در معاد جسماني است. يعني فارغ از تفاوت هاي حقوقي زن و مرد در دنيا، آيا زنان و مردان در سراي ديگر. از حقوق و امتيازات متفاوتي برخوردار مي شوند يا اينكه جنسيت در بهره مندي از حقوق و امتيازات مادي دخالتي ندارد؟ واضح است اولاً: بدون باور به معاد جسماني و تحقق بدن انساني در قيامت چنين بحثي امكان ندارد، و ثانياً اين بحث غير از بحث اول است. زيرا در بحث اول سخن از دخالت جنسيت دنيوي در ثواب و عقاب اخروي است بدون اينكه در قيامت زن و مرد و بدن مادي دركار باشد و در بحث دوم سخن از دخالت جنسيت در آخرت است يعني تفاوت حقوق و امتيازات زنان و مردان در قيامت بدون درنظرگرفتن جنسيت دنيوي.

بر اين اساس ما بحث را در دو مقام برگزار خواهيم كرد. مقام اول: بررسي تأثير جنسيت دنيوي در حيات اخروي و مقام دوم: بررسي تأثير جنسيت اخروي در ثواب و عقاب، اگرچه بحث اول في الجمله مورد اشاره برخي مفسران قرارگرفته، اما بحث دوم بديع و تازه است. با توجه به دشواري هاي بحث، نگارنده از انتقادات و تذكر كاستي ها و نقائص استقبال مي كند.

بخش اول: بررسي تأثير جنسيت دنيوي در حيات اخروي

مطالعه دقيق آيات قرآن نشان مي دهد كه ضابطة حتمي و تغييرناپذير ثواب و عقاب، «ايمان و عمل صالح» است و جنسيت كمترين تأثيري در اين زمينه ندارد. نه مردبودن شرط ورود به بهشت است و نه زن بودن مانع بهشتي شدن است. حتي مذكربودن يا مؤنث نبودن كمترين اولويتي در دست يابي به سعادت اخروي محسوب نمي شود. به زبان دقيق تر در زمينة دستيابي به سعادت جاويد، عدالت به معناي تساوي مطلق بر انديشة  اسلامي حاكم است. زن و مرد در امكان خوشبختي و معاد روحاني كمترين تفاوتي باهم ندارند. ضابطة جاري و معيار عمومي «حسن فعلي و حسن فاعلي» است. مراد از حسن فعلي ارتكاب عمل صالح و كردار نيكو است و مراد از حسن فاعلي ايمان و باور به خداوند و آخرت است.

در اين ارتباط هفت  آيه را برگزيده ايم كه به صراحت، شفافيت و وضوح تساوي زن و مرد را در حيات اخروي و عدم تأثير جنسيت دنيوي در قيامت را اثبات مي كنند. ابتدا اين هفت آيه را مرور مي كنيم:

آية اول: «و من يعمل من الصالحات من ذكر او انثي و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنّه و لايظلمون نقيرا» (سورة نساء، آيه124) «و هركس از زن و مرد كه كارهاي شايسته كند و مؤمن باشد، وارد بهشت مي شود و به اندازة ذرة ناچيزي نيز به آنان ستم نمي رود».

آية دوم: «من عمل سيئه فلايجزي الا مثلها و من عمل صالحاً من ذكر او انثي و هر مؤمن فاولئك يدخلون الجنّه يرزقون فيما بغير حساب»(سورة غافر، آيه 40) «هركس كار ناپسندي مرتكب شود، جز بمانند آن جزا نيابد و هرکس كاري شايسته انجام دهد، اعم از مرد يا زن و مؤمن باشد، اينانند كه وارد بهشت مي شوند، و در آن جا بي حساب روزي مي يابند».

آية سوم: «وعد الله المؤمنين و المؤمنات جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبه في جنّات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم»(سورة  توبه، آيه 72) «خداوند به مردان مؤمن و زنان مؤمن وعدة بوستان هايي را داده است كه جويباران از فرودست آن جاري است، كه جاودانه در آنند و (نيز) خانه هاي پاك و پسنديده اي در بهشت عدن، و خشنودي الهي برتر (از همه چيز) است، اين همان رستگاري بزرگ است.»

آية چهارم: «من عمل صالحاً من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيننه حياه طيبه و لنجزينّهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون» (سورة نحل، آية 97) «هركس از مرد و زن كه كار نيك كند و مؤمن باشد، به زندگاني پاك و پسنديده اي زنده اش مي داريم و به بهتر از آن چه كرده اند، پاداششآن را مي پردازيم».

آية پنجم: «ليدخل المؤمنين و المومنات جنّات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و يكفّر عنهم سيئاتهم و كان ذلك عندالله فوزاً عظيما، و يعذّب المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات الظانّين بالله ظنّ السّوء عليهم دائرة  السّوء و غضب الله عليهم و لعنهم و اعدّلهم جهنّم و ساءت مصيراً»(سورة فتح، آيات 5 و 6) «تا سرانجام مردان مؤمن و زنان مؤمن را به بوستان هايي كه جويباران از فرودست آن جاري است درآورد، كه جاودانه در آنجا هستند سيئاتشان را از ايشان بزدايد و اين نزد خداوند رستگاري بزرگي است و تا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرك و زنان مشرك را كه دربارة خداوند بد انديشند، عذاب كند، گردش بد روزگار بر آنان باد و خداوند بر آنان خشم گرفته و لعنت آورده و برايشان دوزخ را آماده ساخته است و بد سرانجامي است».

آية ششم: «يوم تري المؤمنين و المؤمنات يسعي نورهم بين ايديهم و بايمانهم بشريكم اليوم جنّات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ذلك هو الفوز العظيم، يوم يقول المنافقون و المنافقات للذين آمنوا انظرونا نقتبس من نوركم قيل ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا فضرب بينهم بسور له باب باطنه فيه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب» (سورة حديد، آيات 12 و 13) «روزي كه مردان مؤمن و زنان مؤمن را بيني كه نورشان پيشاپيش آنان و در سمت راستشان مي شتابد، امروز بشارت شما باغهايي است كه از فرودست آن جويباران جاري است و جاودانه در آن هستند، اين همانا رستگاري بزرگ است. روزي كه مردان منافق به مؤمنان گويند به خاطر ما درنگ كنيد تا از نورتان روشني فراگيريم، گفته شود پس پشت خويش بازگرديد و نوري بجوئيد، سپس ميان آنان ديواري زده شود كه دري دارد. از درون  سوي آن رحمت است و از برون سوي آن عذاب است».

آية هفتم: «ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات والذاكرين كثيراً و الذكرات اعدالله لهم مغفره و اجراً عظيما». (سورة احزاب، آيه 35) «بي گمان مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان فرمانبر، و مردان و زنان درستكار، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه بخش، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي كنند، خداوند براي همگي شان آمرزش و پاداشي بزرگ آماده ساخته است».

نتايجي كه بر آيات هفت گانه مترتب است به قرار زير است:

1. كيفر كردار ناپسند بيش از آن نيست، اما پاداش كردار پسنديده افزون بر آن است.

2. شرط رستگاري علاوه بر كردار پسنديده، ايمان است، ايمان به خدا و روز جزا.

3. محاسبة اعمال آدميان به عدالت صورت مي گيرد و به اندازة ذرة ناچيزي به كسي ستم روا نمي رود.

4. خداوند از سيئات و لغزش هاي صاحبان ايمان درمي گذرد.

5. در وصول به بهشت، روزي بي حساب، تحصيل رضوان الهي كه برتر از بهشت اوست، حيات طيبّه، بخشش از سيئات و لغزش ها، برخورداري از نور الهي در ظلمات قيامت، و مغفرت و اجر الهي بين زنان مؤمن و مردان مؤمن هيچ تفاوتي نيست.

6. در برخورداري از عذاب، غضب الهي و جهنّم بين زنان منافق و مشرك با مردان منافق و مشرك هيچ فرقي نيست.

7. در ثواب و عقاب اخروي عدالت به معناي تساوي مطلق بين زنان و مردان برقرار است و جنسيت دنيوي كمترين دخالتي در معاد ندارد. زن و مرد همانند يكديگر از زاوية دقيق «ايمان و عمل صالح» محاسبه مي شوند. همانند يكديگر مشمول رحمت و غفران و بخشش مي گردند. همانند هم مستوجب عذاب مي شوند، همانند هم برخوردار از رستگاري و سعادت، نور و بهشت، رضوان و حيات طيبّه مي گردند. گويي در اين عرصه اصولاً جنسيتي در كار نيست. اين انسان است كه بدون لحاظ جنسيت مورد محاسبه و ثواب و عقاب اخروي قرار مي گيرد. در قيامت از تبعيض جنسي كمترين خبري نيست و عدالت به  معناي تساوي جنسي به طور مطلق برقرار است.

بخش دوّم: بررسي تأثير جنسيت اخروي در برخورداري از ثواب و عقاب

اگر معاد منحصر به معاد روحاني بود و معاد جسماني در كار نبود، بي شك جنسيت اخروي اصولاً مطرح نبود. اين بحث فرع بر پذيرش و باور معاد جسماني است. تذكير و تأنيث از عوارض بدن انساني است، والّا نفس و روح آدمي مذكر و مونّث ندارد به ويژه در نبود بدن جسماني. بررسي آيات قرآن نشان مي دهد كه از مسئله جنسيت يا تفاوت جنسي در ناحية عقاب، عذاب و جهنّم بحثي به ميان نيامده است، درحالي كه در ناحيه ثواب و بهشت آيات متعددّي مطرح است. لذا بررسي تأثير جنسيت اخروي به حوزة برخورداري از ثواب منحصر مي شود. جنسيت اخروي در دو موضع قابل مطالعه است: يكي ادامه جنسيت دنيوي در آخرت، يعني محشورشدن آدميان در قيامت در قالب زنان و مردان در آخرت و ديگري موجودات بهشتي كه به عنوان پاداش همنشين واصلان به بهشت مي شوند و جنسيت در آن ها نقش اصلي را ايفا مي كند. با توجه به تفاوت بحث در اين دو موضع، ما نيز بحث را در اين دو موضع به طور مجزّا دنبال مي كنيم:

موضع اوّل: ادامه جنسيت دنيوي در بهشت

در تداوم جنسيت دنيوي درآخرت سه دستة آيات قابل ذكر است:

دستة اول: ازبين رفتن نسبت و خويشاوندي در محشر

در اين دسته از آيات محشورشدن آدميان در روز محشر، اهوال قيامت و مراحل قبل از محاسبه تصوير مي شود. در اين حالات خويشاوندي و نسب گسسته مي شود. دشواري و صعوبت وقايع آن روز به ميزاني است كه آدمي از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش مي گريزد.(عبس 37ـ33) مادران نوزادان شيري شان را وا مي نهند يا زنان باردار وضع حمل مي كنند و نوزاد را رهاكرده مي گريزند.(حج 2ـ1) در آن روز مجرم حاضر است فرزندان و همسر و برادر و خاندان و همة مردم را قرباني كند تا از عذاب رهايي يابد.(معارج18ـ7) بالاخره اين آيه قاعدة كلي در اين باره را ارائه كرده است:

«فاذا نفخ في الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لايتسائلون» (مومنون 101) «آن گاه كه در صور دميده شود، در آن روز پيوند و خويشي در ميانشان برقرارنماند و از هم پرس وجو نكنند». در اين دسته از آيات اگر چه بحث جنسيت و تداوم دنيوي آن در آخرت مطرح است، امّا اثري از تبعيض و تفاوت جنسي ديده نمي شود. در اهوال قيامت، زن و مرد همسان به دنبال سرنوشت خويش مي گريزند و هيچ كس چه زن چه مرد از فزع آن روز در امان نيست و براي هيچ كس امتيازي در كار نيست.

دستة دوّم: تداوم همسري صالحان در بهشت

خويشاوندي صالحان در دنيا مي تواند در بهشت تداوم يابد. اگر اعضاي خانواده اي همگي توفيق ايمان و عمل صالح را يافته باشند و در محاسبه اخروي سربلند شده باشند، با يكديگر به بهشت وارد مي شوند. زن و شوهري كه تقوي پيشه كرده، شرايط بندگي خداوند را رعايت كرده باشند در بهشت نيز توفيق ادامه زوجيت و همسري را ـ اگر بخواهند ـ خواهندداشت و مي توانند جاودانه در كنار هم از نعمات بهشتي بهره مند شوند.

در اين زمينه چند آيه قابل ذكر است.

آية اوّل: «جنّات عدن يدخلونها و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذرياتّهم والملائكـﺔ يدخلون عليهم من كل باب» (رعد23) (از بهشت هاي عدن) برخوردارند (كه هم خودشان و هم كساني از پدران و مادران و همسران و زاد و رودشان كه نيكوكارند) وارد آن مي شوند، و فرشتگان از هر دري بر آنان وارد مي شوند».

آية دوّم: «ادخلوا الجنه انتم و ازواجكم تحبرون يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب و فيها ما تشتهيه الا نفس و تلّذالاعين و انتم فيها خلدون» (زخرف71ـ70) «شما و همسرانتان شادمانانه در بهشت درآئيد، بر گرد آنان سيني هاي زرين و كو زه ها را به گردش درآورند و در آنجا هرچه دل ها خواهد و ديدگان پسندد،  هست و شما در آنجا جاودانه هستيد».

در آية نهم سوره انشقاق نيز بازگشت اصحاب يمين پس از محاسبه اي آسان به سوي خانواده در حال سرور و شادماني ترسيم شده است.

تأمل در اين آيات به ويژه آيه دوم نشان مي دهد كه اولاً: مراد از ازواج در هر دو آيه همسرانِ صالحِ زميني صالحان است نه حورالعين. چرا كه حورالعين به بهشت داخل نمي شود، او از لوازم بهشت است. ثانياً: علاوه بر هم زماني دخول در بهشت، همنشيني زن و مرد صالح در بهشت در تداوم زوجيت دنيوي مطرح است. ثالثاً: به قرينه «ما تشتهيه الا نفس و تلّذ الاعين» تمايل زن و مرد به ادامه همنشيني و زوجيت ملاك عمل خواهد بود نه تداوم قهري زوجيت.

آيه سوّم: «انّ اصحاب الجنّه اليوم في شغل فاكهون هم و ازواجهم في ظلال علي الارائك متكئون لهم فيها فاكهه و لهم ما يدعّون» (يس 57 ـ56) «بي گمان بهشتيان امروز در كاري خوش و خرم اند، ايشان و همسرانشان در سايه ساران بر روي اورنگ ها تكيه زده اند، در آن جا براي آنان ميوه هاست و براي آنان هر چه طلب كنند آماده است».

درباره مراد از ازواج اصحاب بهشت در اين آيه دو احتمال است، يكي همسران صالح مؤمنان در دنيا كه همنشيني شان در بهشت نيز تداوم يافته است و بنابراين احتمال در اين موضع قرار مي گيرد. ديگري: حورالعين و زنان بهشتي، به ويژه درباره مؤمناني كه يا اصولاً در دنيا ازدواج نكرده بودند يا همسرانشان توفيق ورود به بهشت را نيافته اند. بنابراين احتمال اين آيه در موضع دوم قرار خواهد گرفت.

آيه چهارم: در سه آيه قرآن کريم از جمله نعم مؤمنان صالح «لهم فيها ازواج مطهّره» ذكر شده است. (بقره25، نساء/57 و آل عمران/15) اگرچه در اين گونه آيات احتمال اينكه اين ازواج مطهره همان همسران مؤمنان در دنيا باشند كه در آخرت به صفت مضاعف طهارت معنوي و مادي نائل شده باشند، اما ظهور اين عبارت در حور العين است كه از دنيا به بهشت وارد نشده اند و از لوازم بهشت محسوب مي شوند. بنابر احتمال اظهر اين گونه آيات مربوط به موضع دوم خواهد بود.

به هرحال در اين دسته آيات نيز هيچ تفاوت و تبعيضي بين زنان و مردان نيست و در تداوم همنشيني دنيوي در آخرت براساس تمايل زن و مرد عمل مي شود و تساوي كامل حقوقي برقرار است.

دسته سوّم: فراهم بودن هر آن چه دل بخواهد در بهشت

مردان و زنان مؤمن كه در دنيا تقوا پيشه كردند و بر خواهش هاي ناپسند نفس مهارزدند و رعايت ضوابط الهي را بر لذات دنيوي مقدم داشتند، در بهشت از يك امتياز ويژه برخوردار مي شوند. آن چه بخواهند و نفسشان تمنا كند و آرزو و اراده كنند برايشان فراهم مي شود. در آنجا آنان از هر لذّتي در بالاترين سطح و بدون هيچ محدوديتي بهره  مندند. چه لذّات معنوي ازقبيل تقرب به حضرت حقّ و رضوان الهي، و چه لذّات مادي از قبيل مأكولات و مشروبات و منكوحات. «آن چه اراده شود و نفس بخواهد» از دو ناحيه اطلاق دارد يكي از ناحيه خواهند يعني مريد و نفس بهشتي، چه مرد باشد و چه زن، و ديگري از ناحيه خواسته شده يعني مطلوب بهشتي، البته واضح است آن كه به اين مرحله عالي واصل شده جز آن چه مرضي خداوند است، نمي طلبد و اصولاً با فراهم بودن انواع لذاّت حلال نياز به مطالبة لذات حرام نيست. به هرحال عدم اختصاص اين امتياز بهشتي به مردان مسلم است و يقيناً اطلاق آن شامل حال زنان نيز مي گردد.

آيات اين دسته به سه گروه تقسيم مي شوند:

گروه اوّل: آماده بودن هرآن چه طلب كنند.

«و لهم مايدّعون» (يس /57) «و براي آنان هرآن چه طلب كنند آماده است».

«و لكم فيها ماتدّعون» (فصلت/31) «و در آنجا براي شما هرآن چه بطلبيد هست».

گروه دوّم: فراهم بودن هرآن چه بخواهند.

«جنّات عدن يدخلونها تجري من تحتها الانهار لهم فيها مايشاؤون كذلك يجزي الله المتقين» (نحل31ـ30) «همان بهشت هاي عدن كه به آن در آينده، كه جويباران از فردوست آن جاري است، در آنجا هرچه خواهند برايشان هست، خداوند بدين گونه به پرهيزكاران پاداش مي دهد».

تعبير «لهم فيها مايشاؤون» در سوره فرقان آيه 16 نيز تكرار شده است. در آيات 34 زمر و22 شوري اين نكته با تعبير «لهم مايشاؤون عند ربهم» ادا شده است (براي آنان هر چه بخواهند در نزد پرودگارشان هست) و بالاخره در سوره ق آيه 35 اين گونه نعمت را بر بهشتيان تمام مي كند: «لهم مايشاؤون فيها و لدينا مزيد» (در آنجا ايشان  راست هر چه خواهند و نزد ما افزون تر هم هست) يعني نه تنها هرچه بخواهند به آن ها مي دهيم بلكه آن چه نطلبيده اند نيز در اختيارشان مي گذاريم.

گروه سوّم: (هر  آن چه دلشان بخواهد)

«و هم في ما اشتهت انفسهم خالدون» (انبياء 102) «و ايشان در آن چه دلشان بخواهد جاودانند»

«و لكم فيها تشتهي انفسكم ولكم فيها ما تدّعون» (فصلت 31) «و در آنجا براي شما هرچه د ل هايتان بخواهد و هرآن چه بطلبيد هست» «و فيها ما تشتهيه الانفس و تلذّالاعين» (زخرف 71) «و در آنجا هر چه دلها خواهد و ديدگان ببينند هست»

سه تعبير «ما يدعون، مايشاؤون و بالاخره ما تشتهيه الانفس و تّلذ الاعين» (هر آن چه طلب كنند، هر آن چه بخواهند، هر آن چه دلها بخواهد و ديدگان بپسندد) اطلاق دارد و يقيناً شامل لذّات مادّي هم مي شود، به ويژه تعبير اخير كه ظاهر در لذّات مادّي است. و يكي از مصاديق بارز لذاّت مادي لذّات جنسي است. علاوه بر اين اطلاق، تعابير سه گانه از حيث ديگر نيز مطلق است و مردان و زنان رستگار را هردو شامل مي شود. از مذكربودن ضمير يا موصول هرگز نمي توان اختصاص به مردان را استفاده كرد، اختصاص به مردان نيازمند تصريح است. اين نكته در تمام مباحث قرآني جاري است. اين آيات بيان كنندة اين واقعيت است كه آنان كه در دنيا به ميل خداوند عمل كردند، در آخرت خداوند به ميل آن ها عمل خواهدكرد و در اين ارتباط بين زن و مرد هيچ تفاوتي نيست. اين يك قاعده كلي است و هيچ تفاوت و تبعيض جنسي را برنمي تابد.

به هرحال سه دسته از آيات موضع اوّل در باب ارائه جنسيت دنيوي در بهشت در از بين رفتن نسب و خويشاوندي در حشر، تداوم همسري صالحان در بهشت و بالاخره فراهم بودن هرآن چه دل بخواهد در بهشت، تساوي كامل جنسي برقراراست و كمترين تفاوت و تبعيضي بين زنان و مردان در كار نيست.

موضع دوّم: موجودات بهشتي همنشين راه يافتگان به بهشت

علاوه بر زنان و مردان صالحي كه از زمين به بهشت الهي راه يافته اند، قرآن خبر از دو نوع موجود بهشتي مي دهد كه همنشين و در خدمت راه يافتگان به بهشت هستند: يكي زنان بهشتي كه سرآمد جمال و كمالند و ديگري پسران نورس بهشتي كه خدمتكار و ساقي بهشت اند. ما نيز به تناسب اين دو موجود بهشتي بحث را در دو مبحث دنبال مي كنيم.

مبحث اوّل: زنان بهشتي

قرآن در اين باره به تفصيل سخن گفته و صفات جمال و كمال آنان را برشمرده  است. گاهي از آن ها با تعبير«ازواج مطهّره» ياد كرده است. (بقره/25، آل عمران/15، نساء/57) جفت هاي پاكيزه، پاكيزه از هرنقصي چه در ظاهر و چه در باطن.

زماني از تعبير «و زوجنّا هم بحور عين» استفاده مي كند و آنان را با حوريان درشت چشم همسر مي گردانيم(دخان/54، طور/20) حور جمع حوراء است، به معناي زني كه سفيدي چشمش بسيار سفيد، سياهي اش بسيار سياه و حدقه اش مدور و پلك هايش نازك باشد(لسان العرب) عين (به كسر عين، بر وزن چين) جمع عيناء است يعني زن چشم درشت. حورالعين در مجموع كنايه از زن زيباي بهشتي است. در قرآن فعل تزويج همواره متعدي بنفسه استعمال شده جز درمورد تزويج حورالعين كه با باء متعدّي شده است. يعني برخلاف ديگر تزويج ها گفته نشده«زوجنّا هم حوراً»، كنايه از تفاوت آن با نكاح متعارف دنيوي است(مفردات الراغب).

در سوره الرّحمن در دو موضع صفات ديگري از زنان بهشتي ارائه شده است:

اول: «فيهّن قاصرات الطرف لم يطمثهنّ انس قبلهم ولاجان فباي آلاء ربّكما تكذّبان كانهّن الياقوت و المرجان» (آيات56 تا 58) در آن ها (حوريان) چشم فروهشته هستند كه پيش ازآن هيچ انسان و هيچ جنّي با آنان آميزش نكرده است. پس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد؟ گويي آنان ياقوت و مرجانند».

دوّم: «فيهنّ خيرات حسان فباي آلاء ربّكما تكذّبان، حور مقصورات في الخيام فباي آلاء ربّكما تكذّبان، لم يطمثهنّ انس قبلهم و لاجان» (آيات70 تا74)  در آن ها نيك خويان زيباروست، پس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد؟ حوريان پرده نشين در خيمه ها، پس كدامين نعمت هاي پروردگارتان را انكار مي كنيد؟ پيش از آنان هيچ انسان و هيچ جني با آنان آميزش نكرده است».

تعبيرات «قاصرات الطرف» يا فروهشته چشم، «مقصورات في الخيام» (پرده نشين در خيمه ها) كنايه از اكتفا به شوهر و نهايت عفاف و نجابت حوريان است. تعبير «لم يطمثهنّ انس قبلهم و لاجان» اشاره به دوشيزگي و بكارت آنان دارد. «خيرات» ناظر به كمالات معنوي و «حسان» حاكي از جمال ظاهري آنان است. تمثيل به ياقوت و مرجان اشاره به درخشندگي و جذابيت و گران قدري حوريان است.

در سوره واقعه در دو موضع صفات ديگري از اين زنان بهشتي ارائه مي شود:

اوّل: «و حورعين كامثال اللؤلو المكنون جزاء بماكانوا يعملون». (آيات 22 تا 24) «و حوريان چشم درشت كه همانندان مرواريد نهفته اند، اين پاداش كاري است كه كرده اند».

دوّم:«فرش مرفوعه انا انشاناهنّ انشاء فجعلناهن ابكاراً عربا اترابا لاصحاب اليمين». (آيات 34 تا 38) «و زنان والامرتبه، ما ايشان را آفريديم آفريدني، و دوشيزه شان داشته ايم، همسر دوست و همسن و سال، مختص اصحاب يمين».

همانندي حورالعين، با مرواريد نهفته كنايه از با ارزشي و نجابت آنان است. رفعت مقام اعم از كمال معنوي و جمال ظاهري است. خداوند ايجاد حوريان را به خود نسبت مي دهد و اين پرده از تفاوت خلقت زنان بهشتي با زنان زميني برمي دارد. آدميان زميني مخلوق خداوندند اما از صلب پدر و بطن مادر، اما حوريان مخلوق مستقيم يا ابداعي خداوند هستند. دوشيزگي صفت استمراري حوريان است، نه صفت ابتدايي آنان، پس از هر همنشيني باز دوشيزه اند. حوريان شوهردوست اند و همگي همسن و سال، در عنفوان جواني.

آن چنانكه در سوره نباء از حوريان با صفات «كواعب اترابا» ياد مي كند (آيه33) «و نارپستان هاي همسال» كنايه از نوجواني حوريان. تعبير همسالي در آيه 52 سوره ص نيز تكرار شده است. و بالاخره در سوره صافات آيات48 و49 از آنان اين گونه ياد مي كند: «و عند هم قاصرات الطرف عين، كانهّن بيض مكنون» و نزد ايشان فروهشته ديدگان درشت چشمند، گويي ايشان بيضه هاي شترمرغ نهفته اند. از مجموعه شانزده صفتي كه قرآن کريم براي زنان بهشتي برشمرده و گاهي مكرراً تذكر داده است، به دست مي آيد كه:

1. زنان بهشتي از زنان زميني در خلقت متمايزند.

2. در نهايت كمال و رفعت مقام و نجابت و عفاف هستند.

3. به غايت با جمال و زيبارويند.

4. در عنفوان جواني اند.

5. دوشيزگي صفت استمراري آنان است.

6. آنان پاداش خداوند به مردان مؤمن صالح محسوب مي شوند.

مبحث دوّم: پسران نورس بهشتي

در توضيحات حالات بهشتيان در قرآن، سه بار سخن از «غلمان» و «ولدان» آمده است. پسران نورسي كه به راه يافتگاه به بهشت خدمت مي كنند همانند ساقي يك مجلس مهماني باشكوه.

اول : «و يطوف عليهم غلمان لهم كانّهم لُولُو مكنون» (طور24) «و برگرد آنان جوانان (خدمتكار) شان مي گردند كه گويي مرواريد نهفته اند».

دوم: «يطوف عليهم ولدان مخلّدون باكواب و اباريق و كاس من معين» (واقعه 18ـ17) «جاودانه جوانان برگرد آنان مي گردند، همراه با كوزه ها، ابريق ها و جام هايي از شراب جاري».

سوم: «و يطوف عليهم ولدان مخلّدون اذا رأيتهم حسبتهم لولواً منثورا» (انسان 19) «و پسراني جاودان برگرد آنان مي گردند كه چون بنگريدشان، پنداريشان كه مرواريد پراكنده اند».

غلمان جمع غلام و ولدان جمع ولد به معناي پسران نورس است كه وظيفة خدمتكاري و به شكل خاص ساقي گري مردان راه  يافته به بهشت را به عهده دارند، خوبرويند و در اين سن و سال جاودانه مي مانند و دائماً خدمتكارند. غلمان و ولدان خدمتكار مرداني هستند كه حورالعين را همنشين دارند. به عبارت ديگر اين جوانان نورس خدمتكار مردان راه يافته به بهشت اند. و هرگز بالاستقلال خدمتكاري زنان  راه يافته به بهشت را به عهده ندارند. بر اينكه اين نوجوانان همچون حورالعين خلقتي متمايز داشته باشند، سندي در دست نيست. بلكه برخي روايات آنان را فرزند برخي زمينيان معرفي مي كند. (بحارالانوار 5/291).

بنابراين چه حورالعين و چه غلمان و ولدان پاداش مردان  راه يافته به بهشت است.

بررسي و تأمل

اكنون به تأمل دربارة (موجودات بهشتي همنشين راه يافتگان به بهشت) مي پردازيم. واضح است كه ثقل بحث در مبحث اول (زنان بهشتي) متمركز است.

اگرچه در مورد سه آية «لهم ازواج مطّهره» احتمال اينكه اين ازواج مطهره همان همسران صالح زميني مردان صالح باشند مطرح بود، اما ديگر آيات زنان بهشتي صريح در تغاير آن ها با زنان زميني است.

به هرحال در اين موضع مردان  راه يافته به بهشت به تصريح قرآن كريم از نعمت حورالعين برخوردارند. حال آن كه معادل چنين موقعيتي براي زنان  راه يافته به بهشت ترسيم نشده است. يعني كمترين اشاره اي به نعمت وجود مردان بهشتي به عنوان پاداش براي زنان صالح در دست نيست. به عبارت ديگر لحن قرآن در اين زمينه مردانه است. به مطالبات و اميال مردان پرداخته است و براي تشويق ايشان لذت جنسي را با اشاره به برخي ابعاد آن در بهشت وعده داده است. در نظر بدوي ـ برخلاف مواضع پيشين كه تساوي مطلق جنسي بين زنان و مردان برقرار بود ـ در اين موضع با نوعي تبعيض جنسي مواجهيم. پرداختن به مطالبات مردانه و غفلت از مطالبات زنانه.

تا آنجا که برخي پنداشته اند: «مخاطب و مقصود از بهشت مرد است و زن چيزي جز جسمش (مقصود) نيست و حضورش ملحق به شهوات مرد است. بهشت محکوم به سلطه لسان و تمايلات شهواني مرد است و زن چه در دنيا و چه در آخرت حضوري حاشيه اي دارد.» (ابراهيم محمود، الجنس في القرآن، ص154)

از تتبع در آثار گذشتگان و معاصران حداقل چهار پاسخ به مشکل تبعيض جنسي در آخرت قابل استخراج است، اگرچه بعضي از اين نکات مستقيماً درپاسخ به سؤال يا مشکل فوق مطرح نشده اند:

پاسخ اول:

مشکل از واژه حورالعين برخاسته، اما حورالعين به معناي زنان زيباي بهشتي نيست و اصولاً در قرآن چنين وعده اي به مردان مؤمن صالح داده نشده است. «معناي صحيح حورالعين «انگور سفيد» است نه زنان سياه چشم درشت چشم. بر اين اساس، «روحنا هم بحور عين» به نادرست با افزودن دو نقطه «زوجنا هم بحورعين» (دخان/54،طور/20) قرائت شده است.» (لوگزنبرگ،2000) مؤيد معناي انگور سفيد از حورالعين کتاب «درباره بهشت» افرام سوري (373ـ306م) است که سه قرن قبل از ظهور اسلام به زبان سرياني تأليف شده و در آن به توصيف بهشت و نعمت هاي آن پرداخته است و بسياري از اوصاف و نعمت هاي بهشت در اين کتاب با بهشت قراني تشابهي باورنکردني دارد، فقط به جاي زنان سيه چشم درشت ديده نعمت انگورسفيد آمده است. (براک، 1998)(1 ) در تحول معناي حورالعين از انگور به زنان بهشتي دو احتمال داده شده است: يکي اينکه الفاظ کتاب افرام در توصيف انگورهاي بهشتي منشأ تکوين مفهوم حورالعين در قرآن شده است. (بک، 1948)(2 ) ديگر اينکه واژه حورالعين از زبان و متون سرياني وارد قرآن شده، و تا زمان نزول قرآن معنايش انگور سفيد بوده، اما بعدها در تاريخ تفسير و حديث مفهومي جديد بر آن تحميل شده است (لوگزنبرگ). بر اين منوال مشکل تبعيض جنسي در آخرت کاملاً حل مي شود.

نقد پاسخ اول:

اين پاسخ به مشکلاتي جدي مبتلا است:

اولاً: مشکل منحصر در واژه حورالعين نيست تا با اثبات تغيير معناي آن مشکل تبعيض جنسي از اساس حل شود. توصيف «حورالعين» به صفات متعدد زنانه (ازقبيل: کواعب اترابا، جعلناهن ابکاراً، خيرات حسان، مقصورات في الخيام، لم يطمثهن انس قبلهم و لاجان) که در آيات مکرري از قرآن آمده است به هيچ وجه قابليت انطباق با معناي انگور پيشنهادي را ندارد.

ثانياً: صرف شباهت ديگر صفات بهشت قرآني با بهشت توصيف شده درکتاب افرام سوري اثبات نمي کند که در موارد غير مشابه کتاب متأخر از کتاب متقدم وام گرفته است. اين شباهت ها ناشي از شباهت فراوان بلکه وحدت بهشت مسيحي و بهشت اسلامي است.

ثالثاً: تحول در معاني لغات يکباره اتفاق نمي افتد. چگونه مي توان پذيرفت که قبل از نزول قرآن همگان از حورالعين معناي انگورسفيد را مي فهميدند و ناگهان همه عالمان مسلمان و تمامي مسلمانان به اشتباه يا بدخواهي از حورالعين زنان بهشتي درک کردند. اين ادعاي گزاف فاقد مستندات لازم است و ادعايي بي دليل و غيرعلمي بيش نيست. (De Blais, 2003, 92-97 )(3 )

پاسخ دوم:

نعمت هاي بهشتي براي تمام مؤمنان صالح است چه مرد وچه زن، و از جمله اين نعمت ها «حورالعين» است. حورالعين زوج انسان مؤمن در بهشت است، يعني هريک از مردان و زنان مؤمن در بهشت حورالعيني از جنس مخالف خود دارند که با او مأنوس مي شوند و از او لذت مي برند. اينکه از حورالعين زنان بهشتي توهم شده، ناشي از آن است که قرآن کريم در جامعه مردسالار نازل شده و چاره اي جز سخن گفتن به زبان و فرهنگ مردم نبوده، و واضح است که زبان، فرهنگ و حوادث تاريخي ضرورتاً بر کلام وحياني تأثير مي گذارد و هيچ پيامبري جز به زبان قومش سخن نگفته والا از مسلمات قرآني است که انسان با دميدن روح الهي خلق شده است و اين روح الهي اختصاصي به مردان ندارد. اختلاف جنسي بين زن و مرد اختلافي مادي و دنيوي است و پس از مرگ اثري از آن باقي نمي ماند. بدن انسان پس از مرگ خاک مي شود و با خروج روح از بدن، ديگر نه مذکر است نه مؤنث، و آن گاه که روح او با هيأت خاصي ـ که تفصيل آن را نمي دانيم ـ به بهشت وارد شد، خداوند در بهشت جنس ديگري براي او به نام حورالعين خلق مي کند، براي مردان زنان بهشتي و براي زنان، مردان بهشتي و حورالعين اسم جنس اين مخلوق بهشتي براي انسان صالح مؤمن است. (القبانچي، المرأﺓ، المفاهيم، الحقوق؛ ص 55 ـ54)

نقد پاسخ دوم:

اين پاسخ ـ که پاسخي صريح و مستقيم به مشکل تبعيض جنسي در آخرت است ـ مبتني بر دو مقدمه کلامي و ادبي است و هردو مقدمه ناتمام است:

اما مقدمه کلامي: اينکه به انسان مؤمن صالح فارغ از جنسيتش پاداش داده مي شود، مسلم است، اما اينکه اين انسان مؤمن صالح به بدن جسماني عنصري مذکر يا مؤنث مي شود با ادله عقلي قابل اثبات نيست و مستند آن ادله نقلي است. اما همسران بهشتي براي زنان مؤمنه صالحه (همانند حورالعين براي مردان مؤمن صالح) فاقد هرگونه مستند نقلي به ويژه فاقد مستند قرآني است. اين مقدمه بيش از آنکه پسيني و برخاسته از آيات قراني باشد، پيشيني و مبتني بر پيش فرض فلسفي خاصي است که هرچند مطلوب و قابل دفاع است، اما به لحاظ قرآني يا حداقل در ادبيات موجود اسلامي قابل اثبات نيست و در حد ادعايي بدون دليل باقي مي ماند.

اما مقدمه ادبي: اطلاق حورالعين بر موجودات بهشتي اعم از زن و مرد به عنوان پاداش اخروي مؤمنين و مؤمنات اولاً فاقد دليل است، چرا که به لحاظ لغوي نه مذکر است و نه بر صفت مشترک زنان و مردان دلالت مي کند، بلکه دقيقاً از صفات زنانه است. ثانياً دليل بر خلاف آن است، چرا که صفات متعددي (از قبيل: کواعب اتراباً، جعلناهن ابکاراً، خيرات حسان، مقصورات في الخيام، لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان، کانهن الياقوت و المرجان، قاصرات الطرف، فرش مرفوعه،….) همگي صفات زنانه اند و به هيچ وجه قابل انطباق بر مردان نيستند.

توجيه ياد شده به تأويل اشبه است. اين تأويل اگرچه در مورد زوج اخروي (ازواج مطهره) انسان صالح اعم از زن و مرد قابل پذيرش است، اما يقيناً در مورد حورالعين پذيرفتني نيست و مشکل را حل نمي کند.

پاسخ سوم:

واژه حورالعين دلالت بر جذابيت زنانه به مذاق عرب جاهلي و عصر نزول دارد. بسيار بعيد است که قرآن در مقام بيان ابعاد زيبايي (استاندارد) جهاني براي تمام زنان در تمامي اعصار و ازمنه بوده باشد. بيان قرآني در اين باره به ذائقه شنوندگان عصر خاصي محدوداست. واژه «حورالعين» تنها در آيات مکي به کار رفته و هرگز حتي در يک آيه مدني استعمال نشده است. آيات مکي متعلق به دوران محدوديت مخاطبان قرآن در اعراب حجاز است، حال آنکه آيات مدني متعلق به دوراني است که شنوندگان پيام قرآن به شدت افزايش يافته اند و منحصر به عرب نمي شوند، بلکه مخاطبان متنوعي را در برمي گيرد. در آيات مدني به جاي حورالعين واژه «ازواج مطهره» استعمال شده است. ازواج يعني همسران چه مرد و چه زن. يعني براي زنان مؤمنه صالحه مردان مطهر و براي مردان مؤمن صالح زنان مطهره اي در آخرت درنظر گرفته شده است. ضمناً از جمع بودن ازواج در ازواج مطهره بر خلاف برداشت غالب مفسران جواز تعدد زوجات در آخرت به دست نمي آيد، بلکه جمع بودن ازواج در مقابل جمع بودن مؤمنين است، يعني براي انسان هاي مؤمن صالح همسران مطهري پيش بيني شده است (براي هر مؤمن صالحي چه مرد چه زن يک همسر مطهر نه بيشتر) واضح است که «ازواج مطهره» معادل «حورالعين» نيست، به ويژه آنکه «ازواج مطهره» مي توانند همان همسران دنيوي باشند که به بهشت اذن ورود يافته اند، نه اينکه لزوماً غيرايشان باشند.(4 )

نقد پاسخ سوم:

اين پاسخ که همانند پاسخ قبلي پاسخي صريح و مستقيم به مشکل تبعيض جنسي در آخرت است، نخستين پاسخ زنانه به مشکل است و حاوي برخي نکات قابل دفاع است، اما درعين حال در آن مناقشاتي روا است:

اولاً: اگرچه در آيات مدني واژه مرکب «حورالعين» استعمال نشده و هر سه استعمال آن در آيات مکي است (دخان/54، طور/ 20، واقعه /22) اما چهارمين استعمال آن بدون عين در آيه 72 سوره الرحمن به کار رفته «حور مقصورات في الخيام». سوره الرحمن اگرچه اقوالي دال بر مکي بودن آن است، اما قول اصح مدني بودن آن است، چرا که روايات و تعليلات ضعيفه در برابر روايات ترتيب نزول متفق عليها توان مقاومت ندارند (معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج1 ص151) سوره الرحمن نود و هفتمين سوره به ترتيب نزول است. به علاوه اگرچه عبارت «ازواج مطهره» در آيات مدني به کار رفته (بقره/ 25، آل عمران/ 15، نساء/ 57)، اما دو آيه زير مکي است (معرفت، پيشين،ج1 ص136) و حاوي ازواجکم و ازواجهم: «ادخلوا الجنه انتم و ازواجکم تحبرون» (زخرف/ 70)، «هم و ازواجهم في ظلال علي الارائک متکئون» (يس/ 56) بي شک اين ازواج نيز مطهرند، اگرچه صفت مطهر در اين دو آيه تصريح نشده است. لذا نه حور به آيات مکي منحصر است و نه ازواج منحصراً در آيات مدني به کار رفته است.

ثانياً: بر فرض که حور يا حورالعين تنها در آيات مکي به کار رفته باشد و ازواج يا ازواج مطهره نيز تنها در آيات مدني استعمال شده باشند، مشکل حل نمي شود، زيرا اگر آيات مکي حورالعين به آيات مدني ازواج مطهره نسخ نشده باشند و در ظرف اعتبار آيات دسته دوم از اعتبار دلائلي برخوردار باشند، حورالعين خاص است و ازواج مطهره (بنا بر وحدت مقصود) عام خواهد بود و عام به خاص تخصيص خواهد خورد. نه مکي بودن دليل موقت بودن مدلول آيه است نه مدني بودن دليل ثابت بودن مدلول حکم. حتي بنابرنظر برخي معاصرين مسئله کاملاً برعکس نظر امينه ودود است: يعني آيات مکي در مقام بيان پيام کلي و فرا زماني اسلام هستند و آيات مدني دال بر آيات زمان مند تأسيس حکومت در مدينه (محمود محمد طه، الرساله الثانيه من الاسلام، فصل2). به هر حال قبول اينکه «حورالعين» بيانگر زنان مورد نظر اعراب عصر نزول است و جذابيت عمومي ندارند پذيرش وجود آياتي با مدلول موقت و در نهايت منسوخ (اما نسخي متفاوت با نسخ با كتاب و سنت) در قرآن است.

پاسخ چهارم:

اين پاسخ متخذ از مباني عرفاني و فلسفي است. از ديدگاه عارفان « بهشت جسماني عبارت است از صور ادراکي قائم به نفس خيالي از آن چه نفس تمايل دارد و از آن لذت مي برد که ماده و مظهري جز نفس ندارد و فاعل و موجد قريب آن ها جز نفس نيست. تمام آن چه در بهشت است از اشجار و انهار و ابنيه و غرفات حياتي ذاتي دارند، حياتي که با حيات نفس که آن را ادراک و ايجاد مي کند يکي است، ادراک اين صور عيناً ايجاد آن هاست، چرا که ادراک و فعل در آنجا يکي است. در بهشت فعل مؤمن عين فعل حق تعالي است و مشيت او نيز عيناً همان مشيت خداوند است. چرا که چنين کسي به مقام رضا و عبوديت رسيده است يعني جز آن چه خدا مي خواهد نمي خواهد…» (ابن عربي، الفتوحات، باب 381)

از ديدگاه حکيمان: «در اشاره به حورعين: چون ديده بصيرت مرد موقن به كحل توفيق گشاده شود و ابراهيم وار بر مطالعه ملکوت هر دو کُون قادر شود «و کذلک نري ابراهيم ملکوت السموات و الارض و يکون من الموقنين» واردان حضرت عزت را که از پرده غيب ظهور مي کنند و در يک ذره از ذرات کائنات خويشتن را به واسطه نور تجلي جلوه مي دهند، مشاهده مي کند و لامحاله چنان که گفته آمد هريکي به نيکوترين صورتي از صور مخلوقات ممثل شوند، مانند آن چه در قصه مريم آمده است که «فتمثل لها بشراً سويا» و چون تمتع از آن مشاهده جز به فيضان اثري از عالم وحدت که مقتضي ازدواج ذات و صورت باشد با يکديگر به وجهي که مفضي به اتحاد بود، صورت نبندد، پس با هر يکي از آن صور که به منزله يکي از آن حوران بهشت باشد از اين ازدواج حاصل گردد و «زوجنا هم بحور عين» و به آن سبب که چهره اين پردگيان از ديده اغيار و اهل تضاد مصون است، «حور مقصورات في الخيام» باشند، و به حکم آن که نامحرمان عالم، عالم تكثر را چه آن قوم که به ظاهر عالم ملک بازمانده اند و چه آن قوم که به باطن عالم ملکوت محجوب شده وصل ايشان ناممکن است «لم يطمثهن انس قبلهم ولا جان» باشند و به سبب آنکه معاودت آن حالت هر نوبت موجب التذاذي بود زيادت از نوبت اولي مانند محبوبي مفقود که بعد از مقاسات طلب بازيافته شود به کارت و غرابت آن لذات هر نوبت متجدد شود.» (نصيرالدين طوسي، آغاز و انجام، ص70ـ69)

و بالاخره از ديدگاه حکيمان متعاليه: «حورالعين يعني ذوات نفسانيه نوريه تحت مراقبت عقلي، چرا که نسبت نفس به عقل که با افاضه و تشويق آن را کامل مي کند، نسبت حوا به آدم است… پاداش هايي ازقبيل: قصور و ولدان و شراب و فواکه و حورالعين جزاي اعمال است نه جزاي علوم و معارف، زيرا علوم و معارف غايتي جز خودشان ندارند، يعني اتصال به ملاء اعلي و مجاورت حق و مطالعه ملکوت و دوام نظر به وجه کريم» (صدرالمتألهين، تفسيرالقرآن الکريم، ج7 ص 39 و 44)

«ما دو بهشت داريم: بهشت محسوس و بهشت معقول. بهشت محسوس براي اصحاب يمين است و بهشت معقول براي مقربين يعني عليون. مراد از بهشت محسوس عالم صوري حسي مشتمل بر صور حسيه مجرد از ماده است» (صدرالمتألهين، اسفار، ج 9 ص 321) «بهشتيان آن چه مي طلبند برايشان فراهم است. آنان بر چند مرتبه اند: برخي متنعم به تسبيح و تقديس و تکبير خداوند، و برخي ديگر از نعم محسوس بهره مندند، ازقبيل: انواع مأکولات و مشروبات و نکاح حورالعين و استخدام غلمان، درآنجا هرکسي به ميزان همتش لذت مي برد.» (پيشين،ص320ـ319) «نشئه آخرت نشئه متوسط بين مجردات عقليه و جسمانيات مادي است. صور محسوس آن عالم در اين عالم خيال محسوب مي شود.» (پيشين ص335) «بهشت اعمال و نعمت هايش از محسوسات است اما طبيعي مادي نيست، بلکه صورش صور ادراکي است که وجود عيني اش عين محسوسيت آن است. نشئه بهشت نشئه نفوس است.» (پيشين ص382). اين ديدگاه عرفاني فلسفي را مي توان در نکات زير به زبان ساده تلخيص کرد:

1ـ انسان صالح در بهشت اخروي به قدرتي دست مي يابد که آن چه مي خواهد، مي آفريند.

2ـ اين آفرينش توسط قوه خيال نفس انساني صورت مي گيرد.

3ـ صالحان بر دو مرتبه اند: صالحان مقرب جز معنويات و روحانيات درخواستي ندارند. اصحاب يمين محسوساتي از قبيل مأکولات و مشروبات و منکوحات طلب مي کنند.

4ـ حورالعين مطلوب اصحاب يمين است نه صالحان مقرب.

5ـ خواسته هاي جسماني اگرچه محسوس است، اما مادي نيست، نوعي تمثل است، ساخته قوه خيال. براين اساس که خواهش نفساني توسط قوه خيال ايجاد مي شود، بي شک فرقي بين زن و مرد نيست، هردو بر مشتهيات نفس خود توانايند. اگرچه مقربين جز مقام قرب حق نطلبند، اصحاب يمين که به آن مقام اعلي واصل نشده اند به خواهش هاي جسماني دلخوشند و هريک جنس مخالف طلب مي کند، مردان حورالعين را و زنان جفت بهشتي را، و هر دو نيز از خيال خود لذت تام مي برند، اين مخلوق خيالي اگرچه محسوس است اما مادي نيست، صورت مثالي دارد همانند تمثل جبرئيل براي مريم.

نقد پاسخ چهارم:

در ذيل پاسخ چهارم اين نکات قابل ذکر است:

اولاً: بنابر مباني عرفاني فلسفي ياد شده هرگونه تبعيض جنسي در آخرت ازميان برمي خيزد و عدالت به معناي تساوي مطلق حکمفرما مي شود. از اين حيث اين پاسخ، پاسخي موفق است. اگرچه بيان عارفان و حکيمان بياني مردانه است، اما اين اشکال صوري به سادگي قابل رفع است.

ثانياً: ذکر حورالعين در ظاهر قرآن از اين روست که از يک سو غالب مخاطبان در تمامي ازمنه درنهايت غايتي جز اصحاب يمين ندارند و مقربون همواره در اقليت محض اند، و از سوي ديگر در اين مخاطبان غالب در عصر نزول دغدغه هاي مردانه مسلط بوده و مطالبات زنان هرگز صراحتاً مطرح نبوده و همواره به تبع مطالبات مرد مطرح مي شده است و کتاب نيز به لسان قوم نازل شده است، اما اين به آن معني نيست که زنان از نعمت مشابهي برخوردار نباشند، اين نعمت به شکل جزئي تصريح نشده است. البته واضح است که اين پاسخ باطني مشکل ظاهر قرآن را مرتفع نمي سازد و متکلمان و فقيهان آن را نوعي تأويل و عدول از ظاهر و تمسک به قوه خيال را خروج از ضوابط معاد جسماني مي شمارند. تحليل انتقادي اين مناقشه مقال و مجال ديگري مي طلبد.

تأملي ديگر

فارغ از چهار پاسخ فوق در علّت نپرداختن كتاب الهي به نعمت هاي زنانه در بهشت چه بسا نكات زير ذكرشود:

اوّل: حجب و حياي زنانه باعث عدم تذكر اين موارد است. زنان خوش ندارند اين گونه امور بر زبان رانده شود.

دوم: در عصر نزول و قرن ها پس از آن، در جوامع و فرهنگ هاي مختلف، مردسالاري حاكم بوده و مطالبات زنان هرگز استقلالاً و منفرداً مطرح نبوده، و همواره به تبع و در ظّل و سايه مرد مطرح مي شده است. در چنين شرايطي طبيعي بوده كه از اميال و مطالبات مردان در آخرت بحث شود و اميال و مطالبات زنان به غفلت وانهاده شود. بحث از حقوق زن و جايگاه و مطالبات وي از مباحث جديد است و در فرهنگ عصر نزول نبايد انتظار چنين مباحثي را داشت. مطرح كردن چنين انتظاراتي غفلت از جغرافياي سخن است.

اما تعليل اول پذيرفتني نيست. به تصريح قرآن «لا يستحي من الحّق» (احزاب 54) خداوند از گفتن حق شرم نمي كند. نگاهي به جزئيات مباحث قرآن نشان مي دهد، خداوند در بسياري از امور از تفاصيلي سخن گفته كه چه بسا سخن متعارف روا ندارد. اگر لذات جنسي صالحان بهشتي حق است، در پرده قابل اشاره است چه براي مردان چه براي زنان، و اگر براي مردان ذكر شده، امكان ذكرش ـ با همان ادب قرآني ـ براي زنان نيز مي رفت. لذا اين توجيه پذيرفتني نيست.

تعليل دوم در بدو نظر پذيرفتني است، اما اين توجيه لوازمي دارد از جمله پذيرش زمان مندبودن حداقل برخي آيات قرآن و پاسخگونبودن اين دسته از آيات در شرايط ديگر زماني. نپرداختن به تفصيل مطالبات زنان در آخرت همانند مردان در عصر نزول بلااشكال بوده است، اما اين امر امروز مشكل زا است. جذّابيت بيانات قرآني دربارة بهشت براي مردان به مراتب بيش از زنان است. اگر رضوان و جوار قرب و نعم روحاني به مراتب مهمتر از نعم پيش پاافتادة  مادي و لذائذ جسماني و جنسي است، در اين ناحيه تفاوتي بين زنان و مردان نيست. آنان كه در حوزة معارف و اعتقادات كه حوزة تعقل است متعبّدانه پيش مي روند مشكلي ندارند، اما آنان كه دعوت قرآني تعقّل را اجابت مي كنند و با نعمت عقل خداداد به خود اجازة پرسش گري و تأمل مي دهند برايشان اين پرسش ساده بروز مي كند: چرا كتاب خدا به مذاق انسان ديروز تنها از مطالبات جزئي مردان در آخرت سخن رانده و مطالبات انسان امروز را در همپايگي زن و مرد در تفصيل جزئيات آخرت مورد عنايت قرار نداده است. اينكه گفته شود حكمت ارادة الهي بر ما مخفي است، انسان پرسش گر را قانع نمي كند. معناي اين سخن جاري نبودن ادعاي متكلّمانه اعجاز خالد حداقل در اين بخش از آيات است. تحليل انتقادي اين مدّعا مقال و مجال ديگري مي طلبد.

آن چه رافع مشكل در واقعيت امر است، قاعدة كلي و عمومي قرآني است كه قبل از اين به تفصيل به آن اشاره شد «ما تشتهي الانفس، مايشاؤون، مايدّعون» مطلق است و اختصاصي به مردان ندارد و يقيناً زنان را نيز شامل مي شود، و زنان  راه يافته به بهشت از تمام نعمت هاي الهي از جمله نعمت نيكوترين همسر برخوردارند و از اين زاويه مردان و زنان از حقوقي همانند برخوردارند. هرچند منصفانه بايد پذيرفت كه در ناحيه ذكر تفاصيل تنها به جانب مطالبات مردان پرداخته شده و از مطالبات زنان در بهشت كمترين سخني به ميان نيامده است. به عبارت ديگر تساوي در قاعده كلي و تفاوت در بيان جزئيات و تفاصيل، بيان نعم مردانه و سكوت در ناحيه نعم زنانه.

نتيجه

زنان در آخرت در تمام موارد از حقوقي مساوي و مشابه با مردان برخوردارند.

از جمله در شرايط رستگاري، محاسبة اعمال، برخورداري از عذاب و غضب و جهنّم، وصول به بهشت، روزي بي حساب، تحصيل رضوان الهي كه برتر از بهشت اوست، حيات طيبه، بخشش از سيئات و لغزش ها، برخورداري از نور الهي در ظلمات قيامت، مغفرت و اجر الهي، ازبين رفتن نسب و خويشاوندي در حشر، تداوم همسري صالحان در بهشت، و بالاخره فراهم بودن هرآن چه دل بخواهد در بهشت. در اين موارد تساوي كامل جنسي برقرار است و كمترين تفاوت و تبعيضي بين زنان و مردان در كار نيست.

تنها در يك مورد علي رغم تساوي كامل زن و مرد در قاعدة كلي «فراهم بودن هرآن چه دل بخواهد در بهشت»، در جزئيات و تفاصيل آن، تنها نعمت هاي مردانه مطرح شده و از نعمت هاي اختصاصي زنانه در آخرت سخني به ميان نيامده است.

يادداشتها

1. آراء لوگزنبرگ و افرام سوري از مقاله ذيل گزارش شده است: کريمي  نيا، مرتضي؛ مسألة تأثير زبانهاي آرامي و سرياني در زبان قرآن، نقد و معرفي کتاب کريستف لوگزنبرگ، قرائت آراي سريان قرآن: جستاري در ايضاح زبان قرآن، برلين، 2000؛ مجلة نشردانش، سال بيستم، شمارة چهارم، زمستان 1382. مشخصات دوکتاب موردبحث به شرح ذيل است:

Luxenberg, Christoph (PS), Die Syro. Aramaische lesart des Koran. Eicn Beitrag zur Entschlusslung der Koransprache, Berlin, Das Arabische Buch, 2000.

Brock, Sebastian (Translation and Commentary), St. Ephrem, Hymns on Paradise, Crestwood , N. Y. , U. S. A. : St. Vladimir Smninary Press, 1998

2 . J.D.McAuliffe(ed.), Encyclopedia of Qur’an, Leiden, Brill,2002, Vol.2 , P.456.

3. نقدي بر کتاب قرائت آراي سرياني قرآن، نوشته فرانسوا دوبلوا، ترجمة مرتضي کريمي نيا، مجلة ترجمان وحي، سال هفتم، شمارة 2، اسفند 1382. مشخصات مقاله:

Francois de Blois, Book Reviews: (Die syroـ aramaische lesart des Koran. Ein Beitrag zur Entschusselung der koransprache. By Christoph Luxenberg , Berlin, Das Arabische Buch, 2000), Journal of Quranic Studies, Vol. 5, No.1 , 2003, 92ـ 97 .

4. Amina WadudـMuhsin, Quran and woman, kula lumpur, 1994, penerbit fajar Bakti sdn . Bhd .

 


1. مدرس علوم انساني، فصلنامه علمي پژوهشي دانشکده علوم انساني دانشگاه تربيت مدرس، شماره 41، بهار1384‌‌، صفحه110-89.