پاسخ حسینی اشکوری به‌شبهات کدیور درمورد جایگاه فقهی و مرجعیت آیت‌الله خامنه‌ای

حسینی اشکوری

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر ارجمند

پس از تحیت وآروزی سلامتی نوشتار آن جناب در رابطه با استیضاح مرجعیت مقام رهبری را ملاحظه نمودم

نمودم بسیار متعجّب شدم از پا فشاری واصرار فراوان برای به کرسی نشاندن بعضی از مطالب که ضرورتی برای آن دیده نمی شود بلکه عقل وحکمت وانصاف وانتظار از آن جناب چیز دیگری است در هر صورت نکاتی را که در فرصت ناچیز دست داده است توجه شما را بدان جلب می کنم وامیدوارم که خداوند متعال خیر وصلاح وهدایت را نصیب این جانب وهمه آنان را که از صمیم قلب علی رغم اختلاف نظر ودیدگاهای متفاوت دوستشان می دارم وآروزی خوش بختی وسعادت را برایشان می نمایم، نصیب گرداند.
ترجیح می دهم سخن خویش را با کلام خداوند ورهنمودهای نبی گرام وائمه اطهارعلیهم السلام آغاز کنم قال الله تعالی: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) (سوره مائده آیه 8)
وعن أبي جعفر عليه السلام قال، قال رسول الله صلى الله عليه وآله: ثلاث خصال من كنّ فيه أو واحدة منهنّ كان في ظلّ عرش الله يوم لا ظلّ إلاّ ظلّه: رجل أعطى الناس من نفسه ما هو سائلهم، ورجل لم يقدّم رجلاً ولم يؤخّر رجلاً حتى يعلم أن ذلك لله رضى ورجل لم يعب أخاه المسلم بعيب حتى ينفي ذلك العيب عن نفسه، فأنه لا ينفي منها عيباً إلا بدا له عيب، وكفى بالمرء شغلاً بنفسه عن الناس. بحار الأنوار – علامة مجلسي – (72 / 39)
عن أبي عبد الله عليه السلام قال: اتقوا الله واعدلوا فانكم تعيبون على قوم لا يعدلون. بحار الأنوار – علامة مجلسي – (72 / 38)
قال رسول الله صلى الله عليه وآله: ثلاث [خصال] من كنّ فيه استكمل خصال الايمان: الذي إذا رضي لم يدخله رضاه في باطل، وإذا غضب لم يخرجه غضبه من الحق، وإذا قدر لم يتعاط ما ليس له. بحار الأنوار – علامة مجلسي – (72 / 28)
فيما أوصى به النبي صلى الله عليه وآله علياً عليه السلام: يا علي سيد الاعمال ثلاث خصال: إنصافك الناس من نفسك، ومواساتك الاخ في الله عزوجل، وذكرك الله تبارك وتعالى على كل حال، يا علي ثلاث من حقائق الايمان: الانفاق من الاقتار، وإنصاف الناس من نفسك، وبذل العلم للمتعلّم. بحار الأنوار – علامة مجلسي – (72 / 27)
گفته اید: عنصر مصلحت نظام در مدرسه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه آیت الله خمینی اوجب واجبات بود، آیا این عنصر در امر افتاء و مرجعیت هم بر موازین شرعی حکومت یا ورود (دو اصطلاح در علم اصول فقه) دارد؟
جواب:  رعایت مصلحت مربوط به باب تزاحم است
به نقل از رهبری گفته اید: «درس خارج را هم نزد مرحوم آية اللّه العظمى ميلانى(ره) شروع كردم. يك سال درس خارج اصول و دو سال و نيم درس خارج فقه ايشان را رفتم تا اواخر سال ۱۳۳۷شمسى كه به قم عزيمت كردم.» (پیشین، ص۵۳)
«در سال ۱۳۳۷شمسى با اجازه پدر به قم رفتم و تا سال ۱۳۴۳ شمسى در قم ماندم. در همان سال چون پدرم به دنبال عارضه چشم، بينايى خود را كاملاً از دست داد، ناگزير به مشهد بازگشتم، گرچه حتى بعضى استادان بزرگ من در قم [آیت الله مرتضی حائری یزدی]  به شدّت مخالف بازگشت من بودند.» (پیشین ص۵۲)
جواب : شرکت در دروس حضرات آیات حاج آقا حسین بروجردی امام خمینی آیت الله داماد آیت الله حاج آقا مرتضی حائری آیت الله سید هادی میلانی آیت الله میرزای هاشم قزوینی آیت الله حاج آقا حسن قمی وآیت الله شریعتمداری یعنی فحول حوزهای علمیه ی قم ومشهد ونجف اشرف زیرا مرحوم آیت الله میلانی از فقهای بزرگ حوزه نجف وکربلا بوداند که به مشهد مقدس مهاجرت نمودند
ونیز اشتغال به تدریس سطوح عالیه انصافاً برای شخصی با استعداد وحضور در دروس اساتید متنوّع وشهادت هم درس ایشان جناب آقای دکتر دینانی ( حاج شیخ ابراهیم) که مباشرتاً از ایشان سوال کردم که ایشان گفتند آقای خامنه ای بسیار خوش استعداد وپر تلاش در درس وبحث بوده واز اقران خود برتر،چه استبعادی برای دست یافتن ایشان به درجه اجتهاد مطلق است ؟!!!
گفته اید: «جلسات تفسیر قرآن از پائیز ۱۳۵۰ در مدرسه میرزا جعفر شروع شد.»… ترجمه کتاب صلح الحسن ع …انتشار کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی…
جواب : در نتیجه سرکار داشتن با قرآن وتفسیر قرآن آیا در راستای فقهات است یا منافات با آن دارد؟ ونیز اشتغالات دیگر علمی از قبیل ترجمه صلح امام حسن ع وطرح کلی اندیشه اسلامی.
گفته اید: «وی در این زمان [فروردین ۱۳۵۱] همچنان به تدریس در حوزه علمیه مشهد می پرداخت. روزانه دو درس از سطوح عالی (رسائل و مکاسب) را به شاگردانش می داد. از ساعت ۶ تا ۷ و نیم صبح برای گروهی از طلاب و زائرین تفسیر می گوید.» (شرح اسم ص ۴۵۷)آقای خامنه ای در این ده سال مشهد مکاسب و حداقل تا سال۱۳۵۱رسائل وبعدازآن کفایه تدریس کرده است…
جواب: آیا تدریس سطوح عالیه قرینه بر ناتوانی است یا توانمندی؟!
چه بسیار از بزرگان که اقران آنان ویا کسانی که در مرتبه کمتری بوده اند درس خاج می گفتند ولی خود به تدریس سطوح عالیه می پرداختند مگر هر خارج گویی مجتهد است وهر سطح گویی غیر مجتهد جه بسا گفتن خارج آسان تر از تدریس سطح باشد.
گفته اید: جناب آقای خامنه ای در خطبه‌ی نماز جمعه‌ی تهران مورخ ۱۱ دی ۱۳۶۶ این گونه ولایت مطلقه‌ی فقیه مورد نظر آیت الله خمینی را تبیین می کند: …
آقای خامنه ای در پاسخ به نقد استادش چنین نوشته است: ….
جواب: اصل ولایت فقیه ودایره سعه آن در نزد فقها چنانچه می دانید مورد بحث وگفتگو است اگر ایشان در مقابل امام پافشاری نکرده اند گویای عدم اجتهاد است ؟! گذشته از آن تغییر نظر آیا دلیل بر عدم اجتهاد است مرحوم آیت الله منتظری در رابطه با ولایت فقیه تغییر نظر اجمالی داده اند ونیز خود ایشان نقل کردند مرحوم آیت الله بروجردی در مسأله ای در باب تقلید پس از یک جلسه علمی با مرحوم آیت الله یثربی تغییر نظر دادند، مرحوم آیت الله خوئی در مواردی تغییر نظر داده اند از آن جمله در باب ضمان مثلی وقیمی دو نظر متها فت داده اند ونیز خود امام رضوان الله تعالی علیه در بعضی از موارد نظرشان تغییر نمود.
گفته اید: قضیه‌ی قبول توبه‌ی مرتد فطری آیت الله خمینی در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ حکم زیر را صادر کرد: «انالله و انا اليه راجعون. به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي‌رسانم مؤلف كتاب آيات شيطاني كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن، تنظيم و چاپ و منتشر شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن، محكوم به اعدام مي‌باشند. از مسلمانان غيور مي‌خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعاً آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسي جرأت نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كس در اين راه كشته شود، شهيد است، انشاءاللّه. ضمناً اگر كسي دسترسي به مؤلف كتاب دارد ولي خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي اعمالش برسد. والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته.» (صحیفه‌ی امام، ج ۲۱ ص ۲۶۳)
جناب آقای خامنه ای در خطبه های نماز جمعه‌ی تهران مورخ ۲۸ بهمن ۱۳۶۷ اظهار داشت: «مهلت اجرای حکم امام که محدودیت ندارد، بلکه روزی اجرا می شود و این عنصر بدبختی که خودش را در این دردسر انداخت جز مردن چاره ای دیگر برایش نیست، و خودش را با یک میلیارد نفر مسلمان دنیا درگیر ساخته است، با حکم نافذ امام خودش را درگیر نمود و این اعدام انقلابی بلاشک در مورد او اجرا خواهد شد. هرچند ممکن است توبه کند، کتاب بنویسد، از مسلمانان جهان و از امام امت معذرت خواهی نماید، و تعلقش را نسبت به کتاب تکذیب نماید، که در این صورت ممکن است از سوی مردم بخشوده شود، ولی در این حالت خود آمریکائیها او را خواهند کشت و دیگر اجازه زنده ماندن به یک چنین شخصی را که قصد افشا نمودن سیاستهایشان را داشته  باشد نخواهند داد.» (روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، ۲۹ بهمن ۱۳۶۷)…
جواب: 1- از این عبارت: (تعلقش را نسبت به کتاب تکذیب نماید چه استظهار می شود) آیا بدین معنا نیست که بگوید این کتاب از آن من نیست وبه من ربطی ندارد اگر این چنین باشد آیا موجب تغییر موضوع وبه تبع آن  موجب تغییر حکم نمی گردد؟
2-آیا از موارد ومصادیق انکار بعد از اقرار در حدود نیست؟
3- ایشان نگفته است از نظر شرعی مورد قبول است وحد از او ساقط می شود بلکه گفته است ممکن است از سوی مردم بخشوده شود .
4- ظاهر سیاق عبارت این است که ایشان در صدد بیان این نکته اند که نویسنده ی آیات شیطانی به تحریک دشمنان این کار را انجام داده ودر صورت مخالفت با سیاست آنان خود آنان اقدام به نابودی وی خواهند نمود.
ایشان این قضیه را بنحو قضیه شرطیه بیان کرده اند شما خود می دانید که صدق قضیه شرطیه متوقف بر صدق طرفین آن نیست برحسب ظاهر چنانچه عرض شد در صدد بیان این مطلبند که این اقدام به دستور دشمنان اسلام صورت گرفته است.
5- آنچه را که در آغاز امام گفته بودند و دفتر ایشان توضیح داده جای بحث دارد که آیا حکم است یا فتوا؟
6- بحث در عدم پذیرش توبه مرتد فطری آیا یک حکم حکومتی است که از ناحیه ائمه (ع صادر شده است یا یک حکم تعبدی شرعی.
7- در مقام تزاحم آیا نمی شود اجرای یک حد شرعی را به تاخیر انداخت ومتوقف نمود؟
8-از یک عبارت مجمل که در خطبه نماز جمعه گفته شده است آیا انصاف است که آن گونه مانور داده شود وملاک تشخیص ومیزان در حکم به عدم اجتهاد کسی گردد؟!!!
گفته اید: آقای خامنه ای حداقل سه بار قبل از انفلاب به تقلید از آیت الله خمینی اقرار کرده است. ایشان قبل و بعد از انقلاب در پاره ای از مسائل از آیت الله منتظری تقلید می کرد. کسی تقلید می کند که خود را مجتهد مطلق بالفعل نمی داند…
جواب: علی فرض صحت نقل، اولاً: عدم جواز تقلید مجتهد به طور مطلق خود بحثی اجتهادی است و محل خلاف
وثانیاً: در صورت عدم امکان اجتهاد نه از جهت عدم توانایی بر اصل اجتهاد بلکه به خاطر عدم فرصت ، عدم جواز تقلید نیز جای بحث وگفتگو دارد.
ثالثاً: مرحوم آیت الله منتظری همین مطلب ( یعنی اقرار به تقلید از مرحوم امام)را در میان علماء که در تهران به خاطر اعتراض به بازداشت مرحوم امام جمع شده بودند برای اثبات مرجعیت ایشان گفتند که من مقلد امام هستم . در کتاب خاطرات ایشان آمده است: من متن تلگراف را خواندم که با این عنوان شروع شده بود : محضر مبارک آیت الله العظمی آقای خمینی مرجع عالیقدر تقلید ……… یکی از آقایان گفت ایشان که مرجع تقلید نیست ، چه کسی از ایشان تقلید می کند ؟ گفتم من ! من از ایشان تقلید می کنم. (خاطرات حضرت آیت الله العظمی منتظری ص 234)
گفته اید: خاطرات اردیبهشت ۱۳۵۳: «این دومین سالی بود که او [آقای سید علی خامنه ای] و آقای [عباس] واعظ طبسی در تلاطم و نگرانی پیاده شدن برنامه سازمان یاد شده [اوقاف] در حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد بودند. آنان بارها در این مورد مشورت کرده بودند. آیا طلبه ها پس از اجرای نظام آموزش مورد نظر اوقاف در مدارس بمانند؟ این پرسشی بود که که برای یافتن پاسخ آن به آقای منتظری رجوع کردند. از این رو سید عباس موسوی قوچانی و امیر مجد راهی طبس شدند. نظر آقای منتظری چنین بود: طلاب در مدارس بمانند و به هیچوجه حرف اوقاف را گوش نکنند. بنا شد بر همین نهج عمل شود.» (شرح اسم، ص ۵۰۵-۵۰۴)
مراجعه‌ی آقایان خامنه ای و واعظ طبسی به آیت الله منتظری اعلم شاگردان آیت الله خمینی و تعیین تکلیف از ایشان اشعار به عدم اجتهاد استفتا کنندگان داشته است.
جواب: آیا این مسئله از مسائل رجوع به فتوا است؟!! یا از باب تعیین تکلیف سیاسی در برخود با اوقاف زمان شاه است؟! گذشته از ان آیا میتوان گفت ارجاع امام به آیت الله منتظری دربعضی موارد گویای عدم اجتهاد امام است ونیز بالعکس؟!
گفته اید: نه آیت الله میلانی کلمه ای در فقاهت آقای خامنه ای اظهار داشته (۱۷)، نه آیت الله حائری یزدی خطی در اجتهاد شاگرد خصوصی جوان خود نوشته است. علاوه بر نداشتن اجازه اجتهاد، ایشان در رده‌ی معاریف شاگردان هیچیک از اساتید خود نیز به حساب نمی آمده است، و از هیچیک سند مکتوبی دال بر اعتبار فقهی وی در دست نیست…
جواب: نداشتن اجازه اجتهاد هیچ دلیلی بر عدم اجتهاد نه ثبوتاً ونه اثباتاً نیست. چه بسیار از مجتهدین که از فحول ومراجع  هستند که اجازه اجتهاد از اساتیدشان دریافت نکرده اند
گفته اید: چند سالی قبل از درگذشت آیت الله خمینی حجت الاسلام محسن قرائتی در برنامه‌ی مشهور «درسهايی از قرآن» خود در سیمای جمهوری اسلامی در مراتب خلوص و دوری از هوای نفس برخی از مسئولین جمهوری اسلامی سخن می گفت. یکی از  شاهدمثال هایشان بودکه درمجلسی مجری گفته است ازحضرت آیت الله خامنه ای ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران دعوت میکنیم که برای سخنرانی تشریف بیاورند. حناب آقای خامنه ای پشت تریبون آمد وبه عنوان اولین جمله گفت: «ضمن تشکر لطفا در به کار بردن القاب دقت کنید. آیت الله را به مجتهد می گویند و من مجتهد نیستم.»
جواب: تواضع در برابر اساتید وبزرگان وپیشکسوتان آیا مشکلی می آفریند؟
گفته اید: شاگردان آیت الله خمینی نگذاشتند رهبری از مجموعه‌ی خودشان بیرون برود.
جواب: آیا وجداناً در میان کسانی که مرجعیت داشتند ویا به قول شما اجتهاد مطلق بالفعل را دارا بوده اند فردی که داری توانمندی اداره کشور باشد با اعتقاد به انقلاب ومبانی آن وجود داشت؟!
گفته اید: مصلحت نظام اکسیری شد که با آن مجتهد متجزی بر منصب مجتهد مطلق بالفعل نهاده شد.
جواب: علی فرض که چنین باشد طبق ضوابط اصول علم فقه وحکم عقل وسیره عقلا در باب تزاحم چه تزاحم میان ملاکات چه تزاحم در امتثال چه می باید کرد؟ لو دار الامر بین اعلم غیر مدیر ومدبر وبین مدیر مجتهد ومدبر در مقام تزاحم چه باید کرد ؟گذشته از آنکه در تشخیص اعلمیت بلکه در تشخیص اجتهاد مطلق فهم از دین به عنوان یک برنامه کامل وقرائت از شریعت با دیدگاه مدیریتی نمی تواند بی تاثیر در معرفت دین و لا اقل بخشی از احکام شرعی باشد
گفته اید: ناظران بر رهبر توسط منصوبان رهبر تعیین می شوند. شبهه‌ی دور در اینجا لاینحل است.
جواب: اگر عنصر عدالت وشجاعت وآزدگی وخدا ترسی وپایبندی وفهم وشعور در افراد چه خبرگان وچه شورای نگهبان نباشد جای دلهره وترس همچنان باقی خواهد ماند وبا تعیین گروه مستقل علاجی صورت نخواهد گرفت لذا شریعت بر همین اساس بر عدالت وآگاهی پای فشرده است نه بر انتصابات وانتسابات وگر نه می توان گفت خداوند امر به اطاعت رسول الله فرموده ورسول الله امر به اطاعت ائمه معصومین کرده وائمه معصومین امر به اطاعت خداوند می کنند.
گفته اید: : مجلس خبرگان رهبری در حق آقای خامنه ای حداقل سه بار بر اساس «مصلحت نظام» رفتار کرد:
اول. نادیده گرفتن اشکال خلاف قانون بودن فقدان شرط افتاء و مرجعیت بالفعل.
جواب: اقدام قاطع وصریح بنیانگذار جمهوری اسلامی طبق مقتضای قاعده در باب تزاحم وطبق ضابطه شرعی بوده است وچاره ای جز آن به نظر نرسیده است
گفته اید: نادیده گرفتن فقدان اجتهاد مطلق
جواب: احراز شرایط به عهده خبرگان بوده که انجام گرفته است وعدم احراز در نزد دیگران ملاک عمل نیست پس بر خلاف قانون انجام نگرفته است
گفته اید: عدم اعلام «موقت بودن رهبری» غیرقانونی آقای خامنه ای حداقل در هفت ماه نخست رهبری ایشان
جواب: هرچندبرحسب اطلاع حدود دوماه بوده است ولی درهرصورت واقعاً این اشکال غریبی است اگر اقدامی بر اساس مصلحت یعنی خیر وصلاح امت توسط کسانی که مسولیت امر به عهده آنان است انجام پذیرفته باشد چه اشکالی بر آن مترتّب می باشد؟!
گفته اید: جناب آقای اشکوری (متولد ۱۳۳۷) با حدود یک ربع قرن تحصیل خارج در نجف و قم و سه اجازه‌ی اجتهاد از جمله از مرحوم آیت الله منتظری (مورخ ۱ مرداد ۱۳۷۷) در زندگی نامه خود نوشته است: «چندین سال در محضر آیت الله منتظری بودم و از ایشان بهره بردم. و همچنین چندین سال از محضر حضرت آیت الله خامنه‌ای‌ بهره‌ی وافر بردم.».
جواب: ظاهراً در این بخش دقّت در نقل نشده است وجا داشت تمامی گزارش این جانب را از بحث خارج رهبری ونمونه ای از آن را که بقلم خود ایشان نگاشته شده است ومن آن را نقل کرده ام ودر آن اشکال ظاهراً متفرّدی بر صاحب جواهر نمود اند را متعرّض می شدید.
گفته اید: حضور در این کلاسها (حضور طلاب در درس رهبری) و تاثیر جدی در معیشت و ارتقاء مقام شرکت کنندگان تردیدی نیست، اما اینکه بار علمی کسی را به شرکت در این جلسات کشانیده باشد، متون منتشر شده از این دروس چنین بار علمی را نشان نمی دهد. آیا اگر مدرس محترم صاحب مقام نبود اصولا کسی در درسش شرکت می کرد و یا اصولا خودش به فکر تدریس می افتاد!؟
جواب: جداً چنین قضاوتی دور از انصاف است بر حسب اطلاع این جانب حضور در این درس هیچ گونه تاثیری در معیشت ویا اعطای منصب وارتقای مقام شرکت کنندگان را نداردو عجیب است که گفته اید: که تردیدی در آن نیست. مگر مقصود از تاثیر جدّی درمعیشت شرکت کنندگان پرداخت ناچیزی که احیانا به مناسبت میلاد بعضی از ائمه داده می شود که آن شهریه که نیست هیچ فصلیه هم نیست وشاید تعبیر سنویه از آن مناسب تر واقرب به دهریه می ماند وآن هم به قدری است که در این اوضاع واحوال کار ساز مخارج یک روز هم شاید نشود.البته ایشان به همه حوزه های علمیه شهریه پرداخت میکنند وموافق ومخالف یکسان دریافت میکنند ودر خصوص علما وفضلا وطلاب و وعاظی که از کار افتاده ودر بستر بیماری به سر میبرند ونوعا کسی سراغ آنان را نمیگیرد مورد تفقّد قرار میدهند اما مسئله کثرت حضور به خاطر مقام استاد شاید جای انکار آن نباشد( ولیست هذه اوّل قاروره کسرت ) مگر در زمان قائم مقامی شیخنا الاستاد رحمة الله علیه این چنین نبوده است حسینیه ودفتر وسنگر وحتی راه پله ها وپیاده رو خیابان مملو از طلاب وفضلای شرکت کننده بود وهمچنین بعضی از درس ها
گفته اید: تدریس خارج فقه بدون خارج اصول در میان اصولیون شیعه بی سابقه است، و ایشان در این زمینه پیشتاز محسوب می شوند.
جواب: این ادّعا ظاهراً بر خلاف واقع است وقرینه بر آن هم صدها کتاب  فقهی به جای مانده از فقها است واز بسیاری هیچ اثر اصولی مستقل از خود به جای نگذاشته اند.
وبسیاری از فقها بحثهای اصولی را به مناسبت در حد نیاز در میان مباحث فقهی مطرح کرده اند ومی کنند مگر مرحوم استاد ما آیت الله منتظری تدریس خارج اصول داشته اند؟ آیا معیار فقاهت تدریس خارج اصول است یا اصول فقه مورد نیاز را دانستن؟
گفته اید: . استاد آیت الله عبدالله جوادی آملی (متولد ۱۳۱۲) مفسر قرآن، حکیم، عارف، فقیه، عضو اسبق شورای عالی قضائی و امام جمعه‌ی موقت سابق قم نیز چنین شهادت نامه‌ای برای آقای خامنه ای صادر می کند: «اجتهاد و عدالت آيت الله جناب آقاي سيدعلي خامنه اي دامت بركاته مورد تأييد مي باشد. لازم است امت اسلامي ايدهم الله در تقويت رهبري معظم له در بذل نفس و نفيس، در هيچگونه نثار و ايثار دريغ نفرمايند.» (۱ مرداد ۱۳۶۹، پیشین، ص ۱۹-۱۸)
این گواهی پنج هفته بعد از گواهی نخست صادر شده است. به قرینه‌ی ذیلِ گواهی ظهور آن در اجتهاد کاربردی در حد رهبری است. آیت الله جوادی در آن زمان تازه تدریس خارج فقه را آغاز کرده، از فلسفه و عرفان به وادی فقه متمایل شده بودند و در زمان صدور این گواهی یقیناً مرجع تقلید محسوب نمی شد.
جواب: اجتهاد کاربردی در حد رهبری یعنی چه؟!
مقصود از این عبارت که آیت الله جوادی تازه تدریس خارج فقه را .. الخ آیا مقصوداین است که شاهد خود فقیه نبوده است؟ مراد از این عبارت که در زمان صدور این گواهی که یقیناً مرجع تقلید محسوب نمی شد چیست ؟
آیا شرط در گواهی به اجتهاد کسی مرجعیت است یعنی شاهد برای شهادت به صلاحیت به مرجعیت کسی باید خود مرجع باشد؟! یا می خواهید بگوید که ایشان گرو کشی کرده اند.
آیا شهادت به فقاهت مشروط به اجتهاد اساتید اهل خبره که فقهاء در اول رساله عملیه گفته اند: باید مجتهد یا مجتهد مطلق باشد تا شهادت وی مورد پذیرش قرار گیرد یا اهل تشخیص بودن کافیست؟!!!
گفته اید: گواهی آقای فاضل یک هفته بعد از گواهی آقای جوادی صادر شد. دو دلیل اجتهاد آقای خامنه ای در گواهی فوق عبارت است از شهادت شخصی و برداشت از عبارت منقول از آیت الله خمینی درباره صلاحیت ایشان برای رهبری. پایه‌ی این شهادت شخصی ایشان که هرگز در سلسله‌ی اساتید آقای خامنه ای نبوده اند این است: «بیست‏ سال پیش وقتی در مشهد، در مسجد گوهرشاد با ایشان برخورد کردم، آن موقع ایشان از مدرسین محترم مشهد بودند. پرسیدم چه چیزی تدریس می‏ کنید، فرمودند: مکاسب. مکاسب از مهمترین و مشکلترین کتب علمی ماست.»
جواب:  آیا شهادت در اینگونه مواردباید هم عرض ودریک مجلس ادا گردد همچون شهادت بر زناوشهادت طولی نافذنیست ؟!آیا در باب شهادت  به اجتهادلازم  است نسبت استادی وشاگردی میان شاهد و مشهود له باشد ؟!
مرحوم ایت الله آقای فاضل تصریح کرده اند که اجتهاد رهبری جای هیچگونه تردید نیست در مقابل این نص صریح چگونه به خود اجازه می دهید که کلام گوینده را تفسیر به رای وطبق مذاق خود بیان نمایید؟
گفته اید: آیت الله محمد مومن قمی (متولد ۱۳۱۶) از فقهای شورای نگهبان منصوب مقام رهبری نیز اینگونه گواهی اجتهاد آقای خامنه ای را صادر می کند: «هنگام رأی گیری در مجلس خبرگان برای رهبری حضرت آیة الله خامنه ای دامت برکاته اجتهاد معظّم له با قیام بیّنه‌ی شرعیه نزد این جانب ثابت بود ولی بعداً بواسطه حضور در جلسات مباحثه‌ی فقهی شخصاً به اجتهاد ایشان پی بردم و اکنون شهادت می دهم که معظّم له مجتهدی عادل و جامع الشرایط می باشد.» (۱۵ مرداد ۱۳۶۹، پیشین، ص ۲۳-۲۲)
این گواهی اجتهاد یک هفته قبل از گواهی قبلی صادر شده است. مراد از قیام بیّنه‌ی شرعیه شهادت آقایان هاشمی رفسنجانی و احمد خمینی و دیگران به منقولات شفاهی آیت الله خمینی است
جواب: از کجا مقصود آیت الله مومن از بیّنه گواهی آقایان هاشمی ومرحوم سید احمد خمینی بوده است ؟وبر فرض تسلیم وتنزّل: احراز اجتهاد براساس بینه ویا احراز وجدانی برای شاهدی مثل آقای مومن چه مشکلی در بر دارد؟!
گفته اید: گواهی اجتهاد آیت الله علی مشکینی (۸۶-۱۳۰۰) رئیس مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه‌ی قم و از شاگردان آیت الله خمینی به آقای خامنه ای به این شرح است: «حضرت مستطاب آيت الله حاج سيدعلي خامنه اي (مد ظله العالي) واجد مقام فقاهت و اجتهاد و قدرت استنباط احكام شرعيه كه تصدي مقام معظم رهبري بدان نيازمند است، مي باشند. چنانچه معظم له حائز ساير شرايط ولايت امت و رهبري جامعه مسلمين نيز بنحو اوفي مي باشند و اين امر را خبرگان محترم رهبري از روي درايت و اطلاع خود و استفاده از بيانات و تأييدات رهبر عظيم الشأن راحل امام خميني قدس الله سره در مواقع متعدده، تأييد و تصويب نموده اند و لذا براي همه مسلمين جهان اعم از سني و شيعه و بويژه روحانيت محترم و علمأء عظام فریقين ايدهم الله تعالي، و بر همه كسانيكه علاقه به دوام انقلاب اسلامي ايران و نفوذ و گسترش اسلام در جهان دارند و طالب امتثال «اقيموا الدين و لا تتفرقوا» هستند و ميل به تحقق «ليظهره علي الدين كله» دارند واجب مؤكد شرعي و عقلي است معظم له را به فقاهت و ولايت امر مسلمين بشناسند و بپذيرند.» (۱۵ مرداد ۱۳۶۹، پیشین، ص ۱۱-۱۰)
تجویز آیت الله مشکینی برگرفته از عبارت منقول آیت الله خمینی و بر اساس مصالح نظام و در حد رهبری است نه افتاء و مرجعیت. مشکلات عبارات منتسب به آیت الله خمینی گذشت.
جواب: آیا احتمال می رود کسی در رابطه با مسائل مربوط به حکومت که عرض عریضی را از فقه در برمی گیرد مجتهد باشد ولی در باب حیض ونفاس ومقدار کر واستبراء ونجاسات وحد لواط ووطی بهیمه واحکام رقّیت ومکاتبه وحکم بیع متنجّس واسراج دهن متنجّس وحکم عذره ومیته وما شابه ذلک مجتهد نباشد؟!
آیا به نظرشماکه برحسب ظاهر اجتهاد در ابواب فوق الذکر تکمیل کننده همان اجتهاد مطلق بالفعل است که شما شدیداً نگران آن هستید؟!
گفته اید: در انتهای این باب به یک تناقض در عملکرد دستگاه حکومتی ایران اشاره می کنم. اگر گواهی اجتهاد قابل اعتناست، چرا فقط برای آقای خامنه ای معتبر باشد و برای دیگر روحانیون مقبول نباشد؟ به یک نمونه‌ی مستند توجه فرمائید:
«در سال ۱۳۶۹، هنگامى كه حجةالاسلام مهدى كروبى رئيس وقت مجلس شوراى اسلامى قصد كانديداتورى براى‏ مجلس خبرگان را داشتند و صلاحيت علمى وى در حدّ اجتهاد مورد ترديد فقهاى شوراى نگهبان قرار گرفت، نُه تن از علماى برجسته‏‌ی حوزه علميه – از جمله آيت‏ اللّه سلطانى طباطبايى، آيت ‏اللّه فاضل لنكرانى و آيت ‏اللّه نورى همدانى- صلاحيت علمى ايشان را در اين حدّ (تجزّى در اجتهاد) مورد تأييد كتبى قرار دادند؛ اما اين گواهى‏ ها مورد بى ‏اعتنايى فقهاى شوراى نگهبان قرار گرفت و صلاحيت علمى‏ ايشان ردّ شد. اگر اين‏ گونه تأييديه ‏هاى علمى براى مقامات و صاحبان قدرت داراى اعتبار و قابل استناد است، چرا گواهى علماى برجسته‏ حوزه مبنى بر صلاحيت آقاى كروبى براى پُستى همچون عضويت در مجلس خبرگان -كه تجزّى در اجتهاد در آن كافى است- موردبى ‏اعتنايى قرار مى‏ گيرد
جواب: نقد این کلام فقط به عنوان یک بحث علمی محض بدون قضاوت در مورد قضیه خارجیه است .ممکن است گفته شود: در مورد شهادت بعضی شهود اختلاف حالت زمان شهادت موثّر است چنانچه نسبت به اعتماد به روایت بعضی از روات چنین تفصیل داده شده است واز کجا معلوم است که نکته ردّ صلاحیت حقیقتاً عدم احراز تجزی اجتهاد بوده است
گفته اید: در پاسخ چندین استفتاء (که چندین نمونه‌ی آن ذکر شد) جناب آقای خامنه ای صریحاً مقلّدان را به عمل به تحریر الوسیله‌ی آیت الله خمینی ارجاع می دهد یا مستفتی را به فتوای ایشان رجوع می دهد. مرجع کسی است که برای استنباط احکام شرعیه شخصا به ادله‌ی تفصیلیه مراجعه کرده باشد. نقل فتوای دیگری نامش اجتهاد نیست و ناقل فتاوی را نمی توان مرجع تقلید نامید.
جواب: اگر مرجع در مسائل فرصت استنباط را نداشته باشد ودیگری را جائز التقلید بداند چه اشکالی در ارجاع به او وجود دارد؟
گفته اید: . در تعارض فتوای مجتهدین و حکم ولی امر جناب آقای خامنه ای تقدم را مطلقا با حکم ولی امر دانسته، از سوی دیگر اطاعت تمام مسلمین (نه فقط شیعیان) را حتی مراجع تقلید را از احکام ولی فقیه واجب اعلام کرده است. چنین اطاعتی شرایطی دارد که اولا مکلف شیعه باشد، ثانیا مکلف اجتهادا یا تقلیدا به ولایت فقیه قائل باشند، ثالثا مدعی ولایت امر را مصداق جامع شرائط آن بداند، رابعا در مستند حکم حاکم یقین به خطا نداشته باشند، خامسا در صورتی که مصلحت اقوائی در کار نباشد از شق العصای مسلمین باید اجتناب شود، نه اینکه اطاعت احکام حاکم وجوب نفسی داشته باشد. ایشان از تمامی این شقوق که از بدیهیات فقه شیعه است، غفلت کرده و تنها لزوم تبعیت از ولی امر را به فقه شیعه نسبت داده است.
جواب: لازم نیست مکلّف شیعه باشد مکلّف غیر شیعه هم ملزم است ومخالفت با حکم حاکم جامع الشرائط جائز نیست حتی اگر مخالف مبنای دیگری داشته باشد مثلا اگر حاکمی بر مبنای اجتهاد خویش اثبات کلیه ی حقوق مالی را با یک شاهد ویمین مدّعی کافی بداند وبر همین اساس قضاوت نماید وحکم کند آیا مجتهد دیگری که اثبات خصوص دین را به شاهد ویمین صحیح بداند می تواند حکم حاکم را نادیده بگیرد ؟! بلکه نسبت به احکامی که تشخیص آن با حاکم است دیگران حق مخالفت را ندارند آری در خصوص احکامی که حکم حاکم به عنوان طریق برای واقع وکاشف است کسی که حکم حاکم را نافذ نمی داند ویا علم به خطای حاکم دارد  نمی تواند از آن پیروی کند مانند حکم به ثبوت هلال واین بدان معنا نیست که حق عَلَم وکتل برداشتن بر علیه حاکم را دارد بلکه به وظیفه شخصی خود بدون معارضه عمل نماید. مگر نظرمرحوم آیت الله منتظری دراین مساله غیر از این است برای روشن شدن این مطلب واضح به کتاب ایشان ولایت فقیه مراجعه کنید گذشته از آن خود آن مرحوم درنامه ای به تاریخ  4/1/1368که به امام نوشته اند درآخر نامه اینگونه گفته اند:اینجانب شرعا نظر حضرتعالی را برنظر خود مقدم میداند (خاطرات ص660) ونیزدرپاسخ ایشان به نامه 6/1/1368که مورخه 7/1/1368صادر شده است گفته اند :همانطور که از آغازمبارزه تا کنون در همه مراحل همچون سربازی فداکار و از خودگذشته ومطیع درکنار حضرتعالی ودرمسیر اسلام  و انقلاب  بوده ام، اینک خود راملزم به اطاعت واجراء دستورات حضرتعالی میدانم، زیرا بقاء وثبات نظام اسلامی مرهون اطاعت از مقام معظم رهبری است.(خاطرات ص681)
گفته اید: ایشان ولی امر خمس را حاکم شرع دانسته که معنایش عدم جواز پرداخت خمس به مراجع تقلید است. آنچنانکه خواهد آمد وی به نحوی این فتوی را پس می گیرد.
جواب: اصل فتوا بنا بر نظریه ولایت فقیه چه اشکالی دارد ؟! وبنا بر مصلحت اگر اجازه پرداخت به دیگران داده شود چه اشکالی بر آن وارد است؟!
گفته اید: اینکه ایشان فتوا داده «ما التزام به ولایت فقیه را از التزام به اسلام و ولایت ائمه‌ی معصومین علیهم السلام قابل تفکیک نمیدانیم.» ازاشتباهات فاحش ایشان است. معنای چنین فتوایی این است که براساس آن منکران ولایت فقیه ازدائره‌ی اسلام وتشیع خارج هستند.
جواب: اولاً: بنا بر پذیرش نظریه ولایت فقیه چه اشکالی به استلزام آن به التزام به اسلام والتزام به ائمه معصومین است ؟ نه تنها مسئله ولایت فقیه بلکه هر فرعی از مسلّمات دین وشریعت نزد کسی از مسلمات باشد التزام به آن التزام به اسلام ومذهب است
ثانیاً: اگر کسی ولایت فقیه برایش ثابت نشده باشد تقلیداً یا اجتهاداً وپیرو آن عدم پذیرش وی نه تنها منافات با اسلام بلکه با تشیع وی هم ندارد چنانچه کسی ولایت تکوینی ائمه معصومین علیهم السلام برایش ثابت نشده باشد ویا حق تشریع را برای آن بزرگواران قائل نباشد از دائره تشیع خارج نمی شود. بلکه حتی انکار تمرّدی که مستلزم تکذیب ائمه اطهار وانکار امامت آنان نباشد موجب خروج از تشیّع نمی گردد.
گفته اید: برای نخستین بار نشریه‌ی «پیام دانشجوی بسیجی» (بعدا «پیام دانشجو») با مدیر مسئولی آقای مهندس حشمت الله طبرزدی از یک سو لفظ «امام خامنه ای» را برای مقام رهبری به کار برد، از سوی دیگر از همان آغاز مروّج مرجعیت منحصره‌ی جناب آقای خامنه ای بودو آراء فقهی ایشان را باعنوان «استفتائات امام خامنه ای» منتشرمیکرد.
جواب: این حساسیت عجیبی است که در تعبیر از ایشان به امام نشان داده می شود امام به معنی پیشوا ورهبر است.
گفته اید: با اینکه در عمرش خارج اصول تدریس نکرده بود، از سال ۱۳۶۹ تدریس خارج فقه را از کتاب جهاد آغاز می کند.
جواب: آیا دانش اصول فقه لازم است یا تدریس اصول فقه ؟آیا تسلّط بر قواعد اصولی مورد نیاز در استنباط حتماً با تدریس بحثهای اصولی به عنوان بحث خارج اصول آن هم به مدت 17 سال ومانند آن لازم است؟ که نتیجه آن همه تلاش هم فتاوی عجیب وغریب باشد که به خاطر ملاحظاتی متعرّض مسئله نمی شوم.
گفته اید: آقای خامنه ای التزام به ولایت فقیه را از التزام به اسلام و ولایت ائمه (ع) غیرقابل تفکیک اعلام می کند که لازمه‌ی این فتوای بی مبنا اخراج منکران ولایت فقیه از اسلام و تشیع است.
جواب: مگر امامت ائمه معصومین که ادامه نبوت نبی اعظم است غیر از مسئله وحی اگر کسی منکر آن شد از اسلام خارج می شود؟ نسبت ولایت مطلقه فقیه برای آن کسی که قائل است به مذهب تشیع به همان گونه است. آری اگر کسی با اذعان به اینکه ولایت مطلقه فقیه جزء مسلمات احکام ائمه طاهرین علیهم السلام است وبا علم به آن منکر آن گردد وانکار وی مستلزم تکذیب ائمه معصومین باشد قطعاً چنین شخصی از مذهب تشیع خارج است.
گفته اید: مرحوم آیت الله سید محمد حسین فضل الله (۸۹-۱۳۱۴) متولد نجف، ساکن بیروت از ۱۳۴۵ (۱۹۶۶) تا آخر عمر، وکیل تام الاختیار مرحوم آیت الله خویی در لبنان، مؤسس حوزه‌ی علمیه‌ی «المعهدالشرعی الاسلامی» دربیروت، ازشاخص ترین فقهای  شیعه درلبنان معاصروازنمادهای مقاومت درمقابل غاصبان صهیونیست بوده است. حاصل چهل وپنج سال فعالیت  علامه فضل الله تربیت نسل جدیدی ازشیعیان بصیردربیروت است. درس آموختگان مکتب فضل الله مهمترین رجال مذهبی، اجتماعی و سیاسی لبنان در نیم قرن اخیر هستند. وی چند دهه سابقه‌ی تدریس خارج فقه و اصول داشت. بعد از وفات استادش آیت الله خویی در مرداد ۱۳۷۱ در نجف، فضل الله به عنوان یکی از نامزدهای خوش فکر مرجعیت شیعه در جهان عرب و بویژه در لبنان و سوریه در میان نسل جوان متدین (و نه در حوزه های سنتی نجف و قم) مطرح بود.
وی علاوه بر تسلط بر میراث سنتی فقهی اصولی سه ویژگی داشت که در غالب مراجع معاصر وی مشاهده نمی شد. اول شجاعت ابراز فتوای تازه‌ی فقهی، رأی تازه‌ي اعتقادی و برداشت جدید تاریخی، دوم آشنائی با جهان معاصر، و سوم برخورداری از عدم تعصب مذهبی، مدارای دینی و اهل گفتگو بودن. تحقیقا فضل الله در مراجع جوان معاصر از جمله نواندیش ترین آنها در صدور فتاوای متناسب با زمان و آشنا ترینشان به پیچیدگی های سیاسی اجتماعی اقتصادی جهان معاصر و در میان اسلام شناسان معاصر در زمره‌ی دگراندیش ترین آنها در زمینه‌ی مباحث اعتقادی شیعی بوده است.
جواب: همین شخصیت بزرگوار که اینجانب با ایشان ارتباط داشته ام مورد هجوم بعضی از حضرات قرار گرفت واجتهادش از ناحیه بعضی از آقایان زیر سوال قرار گرفته است واین را به عنوان شاهد ذکر می کنم پس اگر عدم اجتهاد کسی در نزد شخصی ثابت نباشد این دلیل بر نفی اجتهاد او نیست.
از قول آیت الله موسوی اردبیلی نقل کرده اید: تنها چیزی که در میان مراجع وجود داشته این بوده که گاه از آنها می پرسیده‌اند که ما در احتیاط های شما به فتوای چه کسی عمل کنیم؟ ایشان می فرموده‌اند در این گونه موارد به فتوای فلان آقا مراجعه کنید. یعنی بعد از من ایشان واجد شرائط مرجعیت است. اما چنین مواردی بسیار کم اتفاق می افتاده است. [از] تاریخ شروع مرجعیت شیعه …هیچگاه مراجع،مراجع بعدازخودراتعیین نمیکردند. هنوزهم این شیوه‌ی پسندیده وشایسته پا برجا است. خداوند این شیوه‌ی درست وشایسته را ازدست ما نگیرد…. این شیوه‌ی انتخاب مرجع چه امتیازی داردکه شیعه آنرا برگزیده است؟…سالمترین، صحیحترین وبی عیبترین نوع انتخاب مرجع مذهبی، همین روشی است که درمذهب شیعه وجوددارد. این روش انتخاب مرجع تاکنون همواره درست عمل کرده ونتیجه‌ی مثبت به بارآورده است…تنهاچیزی که [استعمارگران] هرگزنتوانسته اند درآن دخالت کنندمرجعیت بودهاست.».
جواب: تاریخ مرجعیت گواه است که گاهی مرجعیت به وسیله مرجع سابق تعیین می شده است چنانچه در مورد صاحب جواهر وشیخ اعظم انصاری معروف است . وهمچنین گاهی مجموعه هایی  متصدّی تعیین مرجع می گردیدند.
اما نسبت به مرحوم آیت الله آذری سیر فکری ایشان از اینکه دولت اسلامی نمی تواند مالیات بگیرد تا اینکه می تواند حتی توحید را تعطیل کند که مرحوم شیخنا الاستاد رضوان الله تعالی علیه گفتند توحید امری قلبی است چگونه می توان آن را تعطیل نمود وتصوّر آن  معقول نیست البته عرض کردم شاید منظور ایشان تعطیل مظاهر توحید است نه اصل توحید که امری قلبی است وغیر ممکن در هر صورت اطمینانی به مخالفت ومضبوط بودن آن نیست واما مخالفت استاد مرحوم آیت الله منتظری رضوان الله تعالی علیه هرچند از سر خیر خواهی بوده است ولی برخوردهای نا هنجار وناشایسته به نظر این جانب بی تاثیردر موضع گیری نبوده است در هر صورت مورد از موارد تعارض بیّنات است که در بعضی از موارد ترجیح با اکثر بیّنة است وشهود بر اجتهاد در محل کلام بسیارند ودر بعضی از موارد بینه اثبات مقدم بر بینه نفی است بینه نافی علم به اجتهاد ندارد ولی بینه اثبات شهادت به اجتهاد می دهد گذشته از آن همه این بحثها در جایی است که انسان علم ووثوق به تحقق موضوع نداشته باشد ولی اگر در موردی شخص که اهل تشخیص است برای وی علم واطمینان به اجتهاد حاصل شود یا بر اثر استفاضه مخبرین مطلع علم واطمینان حاصل گردد ویا در صورت شک، بیّنه مثبت را مرجّح بداند برای اثبات موضوع از دیدگاه شرع کافی است گذشته از آن در مورد رهبری شما می توانید به تقریرات بحث ایشان در بحث های مفصّل  قصاص وبحث های گسترده  مکاسب محرمه مراجعه نمایید وگمان نمی کنم انسان منصف حکمی جز اجتهاد مطلق ودر سطح بسیار بالا ومطلوب  نماید
در پایان چند سوال را مطرح می کنم آیا نقش مرجعیت در نظام اسلامی وجامعه دینی مهمتر است یا نقش رهبری ؟در بسیاری از مقاطع در نوشتار شما اهمیت بسیاری به مرجعیت داده شده است آیا وجدانا چنین است؟ با اغماض وچشم پوشی نسبت  به مقام رهبری که جناب عالی نسبت به آن بسیار حساس هستید مقتضای انصاف آن است که اگر در مصداق بحث دارید چرا اصل کبری را زیر سوال می برید ؟!
متاسفانه این روندی است که در جای دیگر هم دیده می شود کسانی که با مصداق ولایت فقیه مشکل دارند اصل ولایت فقیه را زیر سوال می برند وچون به نتیجه نمی رسند امامت را زیر سوال می برند وچون ناکام می مانند رسالت ونبوت را زیر سوال می برند
سوال دیگری که مطرح است این است که آیا از نظر اعتقادی که قائل به وجود حضرت بقیّه الله الاعظم هستیم برای ایشان نقشی در رابطه با دین ومذهب وبه ویژه مدیریت امر دینی در زمان غیبت نقشی اجمالاً قائل هستیم یا نه؟
اگر نقشی قائل هستیم مسئله رهبری دینی که وظیفه اصلی وذاتی آن حضرت است وبه  آن جناب  ارتباط دارد آیا برای آن حضرت این حق را قائل هستیم که نماینده ووکیل خویش را در این امور معیّن نماید؟ یعنی حضرت بقیّه الله الاعظم اختیارش از یک انسان عادی که هر شخصی را می تواند وکیل خویش قرار دهد کمتر است؟!
مگر در طول غیبت کبری همیشه مرجعیّت از آن اعلم واورع زمان بوده است؟
ولا اقل احتمال این را بدهیم که حضرت در این امر مهم نقش ایفا می نماید واین حق مسلّم خود ایشان را به ایشان بدهیم.
با تعبیر اضمحلال وانحلال نهاد مرجعیت ونهاد دینی وعناوین مشابه آن نباید حقائق واقداماتی که می تواند از نظر شرعی درست باشد را زیر سوال برد
به نظر شما حتماً مجتهد مطلق کسی است لا اقل رساله ای در استصحاب کلّی نوشته باشد ویا تدریس کرده باشد وحل این معضل را کرده:   من یعلم بخروج بلل مشتبه منه لا یدری هل هو بول فیکون محدثاً بالحدث الاصغر او منی فیوجب الحدث الاکبر
سپس متعرض اقسام محقق عراقی شود
اذا کان متطهّراً سابقاً ثم خرج منه الیلل المشتبه بین البول والمنی وفیما اذا کانت حالته السابقه الحدث الاکبر ثم خرج منه البلل المشتبه وفیما اذا کانت حالته السابقه غیر معلومه فخرج منه البلل المشتبه بینهما وفیما اذا کانت حالته السابقه الحدث الاصغر ثم خرج منه البلل المشتبه بین البول والمنی
ونیز در رابطه با استصحاب قسم رابع: بین من کان متیقناً بالجنابه عند الصباح ثم اغتسل ثم وجد بعد ذلک اثر الجنابه علی الثوب مما ادّی الی الشک فی انه هل بعد الغسل عن الجنابه الصباحیه او انه منها فیشک علی هذا الاساس فی بقاء الجنابه التی یدلّ علیها هذا الاثر وعدمه.
ویافرع علم اجمالی  من علم اجمالا فی الصلاة انه اتی بواجب من واجباتها او خرج منه الحدث ویا مقدمه واجب ونیز حکم من انقضی عنه المبداء ویا رساله ای درلباس مشکوک ورساله ای فی صیغ البیع ولزوم العربیه وعدمها ….نوشته باشد
چنین کسی مجتهد مطلق است امّا اگر کسی هزاران مسئله ومشکله فکری واجتماعی وسیاسی را حل وفصل نمایدوبیش از دو دهه مدیریت جامعه اسلامی را در سخت ترین شرایط به عهده داشته  وده ها نفر کارشناس  بر اجتهاد مطلق وی شهادت داده  وتدریس  خارج فقه جهاد و قصاص و مکاسبونماز مسافر وشرکت صدها طلبه و ده ها فاضل واستاد در درس خارج وی وخطاب امام رضوان الله تعالی علیه  به ایشان(آیت الله خامنه ای) :جنابعالی را یکی از بازو های  توانای جمهوری اسلامی  میدانم وشما را چون  برادری که آشنا به مسائل فقهی ومتعهد به آن هستید  واز مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جدّا جانبداری میکنید میدانم  دربین دوستان ومتعهدان به اسلام ومبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی میدهید (21دی 1366صحیفه امام ج20 ص73) وشهادت حضرات آقایان امینی یزدی محمود هاشمی وهاشمی رفسنجانی ومحمد مومن ومشکینی وفاضل لنکرانی  وجوادی آملی ،سیدجعفرکریمی ،مهدوی کنی ،بنی فضل ،راستی کاشانی وسیدعباس خاتم وسیداحمد فهری وشیخ ابراهیم جناتی ومصباح یزدی وسید باقرحکیم وجامعه مدرسین وجامعه روحانیت مبارز وخبرگان رهبری ودهها تن ازعلما وفضلا وائمه جماعات که گواهی به اجتهاد ایشان به نحو مطلق داده اند ولی برای شما  مورد تردید قرار گیرد  بسیار عجیب به نظر میرسد.وآیه شریفه یجادلونک فی الحق بعدماتبیّن تداعی میگردد
گذشته از همه این حرف ها این اصرار وپافشاری برای چیست وبه نفع کیست وما را درکنار چه کسانی قرار میدهد نکند که مصداق آن گفته قرار گیریم
هرکه گریزد زخراجات شاه                            بارکش غول بیابان شود
ونیز تاریخ حکایت میکند آنکه حاضر نشد به علی بن ابیطالب(ع)دست بیعت دهد به ناچار با پای حجاج بن یوسف ثقفی بیعت نمود
نعوذ بالله من سبات العقل وقبح الزلل واسئله العافیه وحسن العاقبه

                                                                          سیدعلی حسینی اشکوری

                                                                          15 رمضان المبارک  1435هـ ق
                                                                        1393/04/22

 پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله سیدعلی حسینی اشکوری

 

حسینی اشکوری: پاسخی به شبهات کدیور درباره‌ی جایگاه فقهی رهبر انقلاب