تبریزی: پروژه جدید

پروژه جدید

مصطفی تبریزی

روزنامه رسالت، ۲۳ و ۲۴ مرداد ۱۳۸۵

 

دکتر سید جواد طباطبایی بدون برنامه ریزی قبلی، به دعوت برگزار کنندگان اصلاح طلب همایش انقلاب مشروطه سخنرانی کرد. مطالب او حاوی چند نکته حائز اهمیت بود (۱)

۱- علمای مشروطه خواه از معنای مشروطه خبر داشتند نه آنکه تنها در پی عدالت و… راهی جنبش مشروطه خواهی شده باشند. علمای دین برداشت دقیقی از فقه داشتند و چون فقه با حقوق نسبت دارد دقیقا می‌دانستند مشروطیت چیست.

۲- مشروطه ریشه در سنت دارد ونه فقط در مدرنیته زیرا انگلستان ۸۰۰ سال سابقه دارد .

۳- بنیان اندیشه دولت قانون از دل ادیان الهی به دست می‌آید. چون ادیان الهی فقه دارند لذا از نظر دولت قانون به معنای قانون شرع دفاع می‌کنند.

۴- روشنفکرانی نظیر آخوندزاده و ملکم خان هیچ تصور درستی نه در باره غرب داشتند ونه اسلام. “اطلاعات ملکم خان از اندیشه سیاسی جدید در حد درس‌های دبیرستانی بود”.

۵- “خواسته‌هایی مانند پروتستانتیسم و سکولاریسم و نظریه‌هایی مانند هر منوتیک و کلام جدید در باره فهم اسلام کارگشا نیست. من رسما اعلام می‌کنم بحث سکولاریسم در ایران کاملا پا در هوا‌ست. سکولاریسم در ایران و اسلام نه ممکن است نه مفید است.”

۶- باید از اینکه پروژه علمایی مانند آخوند خراسانی، علامه نائینی، محلاتی و… را ادامه ندادیم و به تجربه‌های درخشانی مانند مجلس اول در تبدیل فقه به قانون توجه نکردیم از خود انتقاد کنیم نه اینکه به حرفهای روشنفکران توجه نکردیم و صاحب مشروطه ایرانی شدیم.

۷- آخوند خراسانی نائینی و محلاتی به بحث اندیشه سیاسی جدید نزدیک می‌شوند و نظریه مصالح عمومی را طرح می‌کنند.

۸- در ایران، مشروطیت ۲۰۰ سال سابقه دارد.

نکات فوق، محتملا این ذهنیت را ایجاد می‌کند که سیدجواد طباطبایی از موضع اصول‌گرایانه، بر تفکرات لیبرال و ضدروحانیت تاخته است. نفی سکولاریسم، تبدیل فقه به قانون، دفاع اکید از فهم درست مشروطه توسط علمای دین و نفی تحقیرآمیز روشنفکرانی نظیر آخوند‌زاده و ملکم‌خان، همه ظاهرا مواضعی اصول‌گرایانه‌اند. برای درستی آزمایی این نکته به آثار مکتوب سیدجواد طباطبایی رجوع نموده، دیدگاههای مهم وی را مرور می‌کنیم .

علی‌اصغر حقدار در جمع‌بندی آرای سیدجواد طباطبایی از کتب مختلف او استفاده کرده است. بر اساس گزارش حقدار، سیدجواد طباطبایی در تحلیل علل انحطاط ایران، عواملی را بر می‌شمارد. جبری‌مسلکی، باطنی‌گری، دین‌مداری قشری، نبود رجال کاردان، جنگ‌ها واختلافات داخلی، زوال اندیشه و سقوط تاریخ نویسی در افسانه پردازی، خردگریزی و عصبیت‌های دینی، تفریط بی‌اعتنایی به دگرگونی‌های زمان و افراط خیال اندیشی در باره آینده ایران، افراط نوعی وطن پرستی ناشی از ارزیابی غیر واقع بینانه سهم فرهنگ و تمدن ایرانی و تفریط بی توجهی به همه نمود‌های آن فرهنگ و تمدن و بی‌خبری از ایران (۲). طباطبایی معتقد است ایران بیش از چهار سده در نوعی از خلاء فکری به سر برده است و اصلی‌ترین مانع اندیشگی در فرهنگ ایرانی، “عرفان و عرفان گرایی ” بوده است (۳). عرفان زدگی نخبگانی که به نظر سیدجواد طباطبایی “بنیانی ترین مانع رشد و بالندگی اندیشه‌های جدید” است باعث غرب ستیزی و بازگشت به هویت سنتی شد. او برای اثبات این مدعا در اندیشه سیاسی به مورد میرزای نائینی اشاره می‌کند و معتقد است او با ابتنای آموزه‌های سیاسی بر عرفان، ایده‌های نو‌گرایانه خود را با بن بستی جدی مواجه ساخت (۴). سیدجواد طباطبایی حتی علی شریعتی و جلال آل احمد را نیز به درآمیختن عرفان گرایی سنتی با ایده‌های سوسیالیستی و ایجاد ملغمه‌ای اندیشه سوز متهم می‌کند. او در کتاب در آمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران (۱۳۷۲، ص۲۰۸) می‌نویسد: “اندیشه عرفانی ناتوانی و ناسازگاری خود را با اندیشه سیاسی … آشکار ساخته و راهی را در پیش گرفته است که از بنیاد با اندیشه سیاسی و مصلحت بینی ناگزیر آن بیگانه است”(۵).

ملکم خان و دیگر روشنفکران اولیه، به اعتقاد سیدجواد طباطبایی، صرفا با ظواهر مدرنیته آشنا بودند و نه بالایه‌های عمیق فکری و فرهنگی آن و نگاه آن به “عالم و آدم”. در واقع، نقد طباطبایی بر آنان این است که به دنبال کاویدن لایه‌های عمیق‌تر مدرنیته نرفتند نه اصل اینکه به مدرنیته نظر مثبت داشتند(۶).

سیدجواد طباطبایی در مورد اندیشه سیاسی معتقد است؛ “اندیشه سیاسی جدید نیز به تبع تفکر جدید از تمدن ما غایب است و باید دیریا زود علل فقدان آن را بررسی کرد… راهی که در برابر ما است عنایت آگاهانه و تفکر در باره اموری است که از پرداختن به آنها گریز و گزیری نداریم”(۷).

طباطبایی معتقد است؛”بحث توسعه در نهایت جز با تکیه بر تجربه غربی ممکن نیست”(۸). از نظر او”تجدد دو عنصر اصلی و اساسی در غرب دارد:

۱- خرد دموکراتیک ( از ماکیاولی به این طرف) یعنی حاکمیت منبعث از مردم و به کار گرفتن عقل مردمی در تمامی امور معیشتی مردم، روابط، مناسبات و فرهنگ مردم،

۲- خرد تکنولوژیک؛ یعنی باید این فکر در ما رسوخ کند که از کلیه منابع بهره برداری عقلانی کنیم”(۹).

سید جواد طباطبایی در بررسی سیر تاریخ اندیشه سیاسی در اسلام، با اتخاذ موضعی ضد الهیاتی معتقد است فارابی با داخل کردن مسئله دینی نبوت در اندیشه سیاسی و تهیه طرح مدینه فاضله بر اساس آن، در سر آغازهای فلسفی سیاست ورزی خویش یعنی از همان ابتدا، ایده‌های خود را به “انحراف الهیات و متافیزیک” راند. این مسائل محوری‌ترین مسئله سیاست یعنی مصلحت عمومی را در نزد فارابی به محاق برد و فلسفه سیاسی را با بحث از سعادت وفضیلت که رنگی نوافلاطونی و باطنی یافته بود به اخلاق تبدیل کرد. فلسفه سیاسی یا سیاست مدنی فارابی نه با علم سیاست به معنای جدید کلمه نسبتی دارد و نه مدینه فاضله وی با اتوپی‌های دوران جدید اندیشه غربی(۱۰).

***

آنچه که در شماره قبل به آن اشاره شد با سیمای فکری سید جواد طباطبایی تا اندازه‌ای روشن می‌شود. می‌توان مولفه‌های این سیمای فکری را طی چند شماره جمع بندی نمود:

۱- ایده‌های نو گرایانه میرزای نائینی، با خلط سیاست وعرفان، با بن بستی جدی مواجه شد. اصولا اندیشه عرفانی، با اندیشه سیاسی ، ناسازگاراست.

۲- خرد دموکراتیک یعنی حاکمیت منبعث از مردم یکی از دو عنصر اصلی و اساسی مدرنیته در غرب است. اما اندیشه سیاسی مدرن به تبع تفکر مدرن از تمدن ما غایب است. غرب ستیزی و بازگشت به هویت سنتی در ایران وجود داشته و باعث انحطاط شده است و در عرفان گرایی نخبگان ریشه دارد.

۳- داخل کردن مسئله دینی نبوت در اندیشه سیاسی موجب راندن اندیشه سیاسی به انحراف الهیات و متافیزیک و به محاق رفتن محوری ترین مسئله سیاست یعنی مصلحت عمومی و تبدیل فلسفه سیاسی به اخلاق می‌شود.

۴- این عبارت سید جواد طباطبایی که”اطلاعات ملکم خان از اندیشه سیاسی جدید در حد درسهای دبیرستانی بود” به معنی انتقاد از کم‌کاری او در شناخت اندیشه سیاسی مدرن است نه انتقاد از رویکرد او به این اندیشه. سید جواد طباطبایی شدیدا از اینکه روشنفکران اولیه، صرفا با ظواهر مدرنیته آشنا بودند و به لایه‌های عمیق فکری و فرهنگی آن متفطن نشده بودند، اظهار تاسف می‌کند.

۵- نوستالژی روحی و روانی نسبت به آداب و رسوم قدیمه و لزوم حفظ رسوم ملی مطلوب و بی ضرر کژتابی است که [دامنگیر بسیاری روشنفکران از جمله سیدحسن تقی‌زاده شده است و] به اعتقاد سید جواد طباطبایی لازمه تجدید فلسفی و تجدد در اندیشه ایرانی دوری از آن است(۱۱). علاوه کنید بر این مدرنیته پرستی طباطبایی، تأکید او را بر اینکه “بحث توسعه در نهایت جز با تکیه بر تجربه غربی ممکن نیست”(۱۲). “خواسته‌هایی مانند پروتستانتیسم و سکولاریسم و نظریه‌هایی مانند هرمنوتیک و کلام جدید” را اگر لازمه تجربه غربی و زمینه اندیشه سیاسی مدرن بدانیم، آنگاه گرایش طباطبایی به این مباحث محرز می‌شود.

کافی است موارد فوق را با شماره‌های نظیر در سخنرانی اخیر سید جواد طباطبایی که در ابتدای نوشتار آوردیم مقایسه کنید. نتیجه شگفت انگیز و حاکی از تعارضی لاینحل است. چرا سید جواد طباطبایی از اینکه پروژه علمایی مانند آخوند خراسانی، علامه نائینی، محلاتی و … را ادامه ندادیم شکوه می‌کند؟ چرا او تبدیل فقه به قانون را ارج می‌نهد و بر آن اصرار دارد؟ چرا طباطبایی که در نوشتار‌های خویش از به محاق رفتن اندیشه سیاسی پس از ملاصدرا سخن می‌گوید و خلط عرفان‌مآبی را بلای عظیم تفکر ایرانی می‌شمارد و به طور خاص از مرحوم نائینی در این رابطه نام می‌برد در سخنرانی جدید خود گفته است: ” آخوند خراسانی، نائینی و محلاتی به بحث اندیشه سیاسی جدید نزدیک می‌شوند و نظریه مصالح عمومی را طرح می‌کنند”؟

این سئوالات، جدی به نظر می‌رسند. دو پاسخ در این مورد به ذهنم می‌رسد: یا سید جواد طباطبایی پس از عمری نگارش و اندیشیدن و تحقیق به نتایج جدیدی رسیده، از گذشته فکری خویش روی برگردانده است و یا نکات مد نظر خویش را که شاید خریدار چندانی در میان تفکر ارتدوکس ندارد، در قالب و زبان آخوند خراسانی و … قابل بیان دیده است.

دومین پاسخ را باید جدی گرفت. در همین همایش مشروطیت، دکتر محسن کدیور در سخنرانیش در روز دوم گفت: “آخوند [خراسانی] اعتقاد دارد حکومت مشروعه در خاندان اهل بیت است. آخوند خراسانی سایر حکومت‌ها را عادلانه یا ناعادلانه می‌داند و همچنین اعتقاد دارد در تدبیر حوزه عمومی فقیهان از امتیاز ویژه‌ای نسبت به دیگران برخوردار نیستند… آخوند عقیده دارد… در حاکمیت مشروطه، ملت است که زمام تمام امور را بر عهده دارد”. فارغ ازاینکه آیا به راستی چنین انتساباتی به آخوند خراسانی، صحت تاریخی دارد یا خیر (و در نوشتاری دیگر باید بدان بپردازم)، نمی‌توان تبدیل شده افکار این رادمردان عرصه علم و فقاهت، به پروژه جدید روشنفکری دینی ایران جهت تاختن به مسئله ولایت فقیه را نادیده گرفت!

 

پی نوشت‌ها:

۱-روزنامه شرق، شماره ۸۲۸، دوشنبه ۱۶/۵/۱۳۸۵، صفحه آخر.

۲- علی اصغر حقدار، پرسش از انحطاط ایران، بازخوانی اندیشه‌های دکتر سید جواد طباطبایی، تهران، نشر کویر، ۱۳۸۲، ص۶۵-۶۴.

۳- همان، ص۶۶.

۴- همان، صفحه ۶۷ به نقل از کتاب سید جواد طباطبایی به عنوان قدرت سیاسی در اندیشه ایرانی از فارابی تا نائینی، ص۱۴۰.

۵- همان، ص۶۹.

۶- بنگرید به همان، فصل آخر (توسعه و فرآیند تجدید)، ص ۱۵۶ به بعد.

۷- همان، ص ۱۲۸، به نقل از درآمد فلسفی بر تاریخ سیاسی در ایران، ۱۳۷۲، ص۲۸.

۸- همان، ص۱۶۹.

۹- همان، ص۱۷۰.

۱۰- همان، ص ۱۲۲ و ۱۲۳.

۱۱-درآمدی فلسفی بر تاریخ سیاسی در ایران، ص۷۹.

۱۲- همان، ص۱۶۹.