مقاله »     

مبارز اول داخل کشور

a

 pdf

در شش سال نخست تبعید آقای خمینی، به شهادت مبارزان آن دوره و اسناد نهادهای امنیتی رژیم سابق، «مبارز اول داخل کشور» آقای حسین‌علی منتظری نجف‌آبادی بوده است. وی نیمی از این دوره‌ی شش ساله را در زندان و تبعید بود: سه بار زندان توأم با شکنجه و دو بار تبعید. برنامه‌ی ساواک مشخص بود: «ما نمی‌گذاریم منتظری در قم باشد، و خمینی دومی برای ما به‌وجود بیاید.» کیفرخواست دادسرای نیروهای مسلح در تیر ۱۳۴۷علیه وی، دفاعیه‌ی متین او، دلاوری‌های هم‌رزم ثابت‌قدمش عبدالرحیم ربانی شیرازی و داستان شکنجه‌های طاقت‌فرسای شهید محمد منتظری از اسناد ماندگار نهضت در این دوران دشوار است. آقای منتظری افضل شاگردان آقای خمینی در فقاهت و مبارزه، و یکی از وکلای تام‌الاختیار ایشان در امور وجوه شرعیه بوده است. شرح جایگاه علمی و مبارزاتی «شخصیت دوم نهضت» از زبان آقایان خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی، جنتی، مؤمن، روح‌الله خاتمی و دیگران و نیز اسناد ساواک شنیدنی است.
کتاب «استیضاح خبرگان و رهبران دینی جمهوری اسلامی (۷۰-۱۳۶۲)» تحلیل انتقادی اولین دوره‌ی مجلس خبرگان رهبری، صد روز آخر حیات بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، و دو سال نخست زمامداری جانشین وی است. موضوع بخش اول این کتاب بررسی فعالیتهای نخستین دوره‌ی مجلس خبرگان رهبری است. این بخش شامل چند فصل است. فصل نخست با عنوان «نورافشانی بر تاریک‌خانه‌ی روح‌القوانین» به آشنائی مقدماتی با این مجلس عالی اختصاص داشت. فصل دوم با عنوان «نظارت در نطفه خفه شده‌ی خبرگان بر رهبری» عهده‌دار بحث اجرای اصل یک‌صد و یازده قانون اساسی بود. در فصل سوم با عنوان «اعلام خطر رخنه‌ی بزرگ در نظام سه سال قبل از وقوع» مصوبات مجلس خبرگان راجع به اصول ۱۰۷ و ۱۰۹ قانون اساسی – که از سنخ وضع مقررات بوده – به‌ویژه شرط مرجعیت رهبری از طریق کمیسیونی به‌همین نام مورد بحث تفصیلی قرار گرفت.
موضوع فصل چهارم بحث و بررسی مصوبات مجلس خبرگان رهبری در ارتباط با اصل ۱۰۷ و ۱۰۹ خارج از کمیسیون پیش‌گفته که از سنخ تعیین مصداق بوده است می‌باشد، یعنی تعیین رهبر آینده‌ی نظام جمهوری اسلامی توسط مجلس خبرگان. این فصل چهار باب دارد. عنوان باب اول «شخصیت دوم نهضت (از آغاز تا پیروزی)» است.* این باب چهار مبحث داشت: مبحث اول با عنوان «تأسیس درس خارج آقای خمینی» و مبحث دوم با عنوان «مجاهدتهای سیاسی و زمزمه‌ی مرجعیت» در مقالی با عنوان «هجرت از عرفان و حکمت به فقه و اصول» گذشت**، که بحث و بررسی شخصیت اول و دوم نهضت تا تبعید آقای خمینی به ترکیه در آبان ۱۳۴۳ را در برداشت.
در این مجال، مبحث سوم یعنی تحلیل انتقادی رخ‌دادهای نهضت از ۱۳ آبان ۱۳۴۳ تا ۱۲ خرداد ۱۳۴۹ در ایران با تمرکز بر فعالیتهای آقای منتظری ارائه می‌گردد. این مکتوب هم‌چون مکتوب قبل در بزرگداشت یاد استاد در ششمین سالگرد درگذشتش منتشر می‌شود. نویسنده پیشاپیش از نقد آراء خود استقبال می‌کند.

***

دوران شش ساله از آبان ۱۳۴۳ تا خرداد ۱۳۴۹ دوران سرکوب است. تلاش‌های آقایان خمینی و منتظری در دو بُعد مبارزاتی و علمی قابل مطالعه است. این مبحث شامل دو مطلب به‌شرح زیر است:
– سالهای دشوار نجف
– سالهای دشوار قم

d

مطلب اول. سالهای دشوار نجف

آقای خمینی ۱۳ مهر ۱۳۴۴ همراه با پسر ارشدش سید مصطفی از ترکیه به عراق وارد می‌شود. موضوع این مطلب بررسی اجمالی رئوس فعالیتهای علمی و مبارزاتی آقای خمینی در نجف از بدو ورود تا وفات آقای حکیم در ۱۲ خرداد ۱۳۴۹ است. این مطلب شامل سه بحث به شرح زیر است:
– فعالیتهای علمی
– فعالیتهای مبارزاتی
– ولایت فقیه یا حکومت اسلامی

بحث اول. فعالیتهای علمی
هدف رژیم شاه از تبعید آقای خمینی به نجف مستهلک‌کردن ایشان در حوزۀ نجف و تنزل شأن علمی و در نتیجه موقعیت سیاسی ایشان بود. در فضای آن زمان حوزه‌ی نجف سیاسی بودن امر مثبتی محسوب نمی‌شد. حوزه‌ی علمیه‌ی نجف چه در سطح مرجعیت و چه در سطح فضلا به فعالیت‌های آقای خمینی خوش‌بین نبودند. آقای حکیم مرجع اول نجف در آن ایام آقای خمینی را بیشتر یک شخصیت سیاسی می‌دانستند که بهرۀ چندانی از مراتب علمی و فضل حوزوی ندارد. به روایت سیدعباس خاتم یزدی عضو دفتر استفتای ایشان «مرحوم آقای [سیدمحسن] حکیم حضرت امام [خمینی] را یک شخصیت سیاسی و پیرو مرحوم آقای [سیدابوالقاسم] کاشانی می‌پنداشت که بهرۀ چندانی از مراتب علمی و کمالات معنوی ندارد… واقعیات و حقایق مربوط به رژیم پهلوی و ماهیت قیام حضرت امام و شخص امام آن‌طور که باید و شاید به ایشان منتقل نمی‌شد… .» (۱) در چنین جو سنگینی درس فقیه تبعیدی را تعدادی طلاب غالبا جوان انقلابی که به عشق ایشان از قم به نجف رفته بودند سرپا نگاه داشتند. گروهی از فضلا و طلاب نجف اعم از ایرانی و غیرایرانی نیز به ایشان پیوستند. (۲) روحانیون مبارز نجف جمعیت درس ایشان را حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر تخمین زده‌اند. (۳)
آقای خمینی تدریس خارج اصول فقه را در نجف از سرنمی‌گیرد. در حقیقت خارج اصول فقه ایشان در اوایل آبان ۱۳۴۳ برای همیشه متوقف شد. اما ایشان تدریس خارج فقه را از آنجا که در قم متوقف مانده بود یعنی بحث بیع فضولی ادامه نداد، بلکه تدریس کتاب بیع را در آبان ۱۳۴۴ از اول در مسجد شیخ انصاری نجف آغاز کرد. (۴) این بحث هفت سال به‌طول انجامید. آن‌چنان‌که عادت ایشان بود بحث را شخصا هم‌زمان با تدریس می‌نوشت. لذا نگارش کتاب البیع که در قم از پائیز ۱۳۳۹ آغاز کرده بود، در نجف ادامه داد و در همان‌جا نیز منتشر کرد. (۵)
اتمام نگارش جلد دوم تحریرالوسیلة نیز در همین دوران نجف صورت می‌گیرد و هر دو جلد آن در نجف دوبار منتشر می‌شود. (۶) در بحث امر به معروف و نهی از منکر آن امده است: «اگر سكوت علماء دين و رؤساء مذهب (اعلى الله كلمتهم) موجب تقويت ظالم و (العياذبالله) تأييد او باشد، سكوت بر آنان حرام است و واجب است بر ايشان كه علم خود را اظهار كنند هرچند بدانند كه در برطرف نمودن ظلم او اثر ندارد. (۷) «در عصر غيبت ولى امر وسلطان عصر (عجل الله فرجه الشريف) نواب عام آن حضرت يعنى فقها جامع الشرائط فتوى و قضاء قائم مقام آنجناب در اجراء سياسات و سائر شئون امامت هستند بجز ابتدا كردن به جهاد كه مخصوص امام معصوم (ع) است.» (۸)

بحث دوم. فعالیتهای مبارزاتی
در این دوره نیز مبارزات آقای خمینی ادامه داشت. به سه نمونه از موضع‌گیری‌ها و مراودات ایشان با روحانیون، دانشجویان و مظلومان فلسطینی در این مقطع اشاره می‌شود:
الف. پیام مورخ ۲۷ فروردین ۱۳۴۶ به روحانیون قم، مشهد و تهران: «نقشه، محو و مسخ قانون اساسی است که در آن تضمین اسلام و مذهب و احکام شده است؛ قانونی که در آن تضمین آزادیهای فردی و اجتماعی شده است باید برود و به جای آن سرنیزه، اختناق، حبس بیاید. اینها خیالات خامی است که دستگاه دست‏‌نشانده و نوکرمآب در مغزهای تکان نخوردۀ خود پخته‌‏اند؛ غافل از آنکه با عواطف و احساسات یک ملت بزرگ نمی‏‌توان بازی کرد. غافل از آنکه دستگاه خدای بزرگ را نمی‏‌شود به بازی گرفت. من به شما آقایان محترم و به ملت ایران اطمینان می‏‌دهم که دستگاه با شکست مواجه خواهد شد. پیشینیان آنها سیلی اسلام را خوردند، اینها نیز خواهند خورد.» (۹)
ب. پاسخ مورخ ۱۹ مهر ۱۳۴۷ به پرسشی درباره‌ی مجاهدان فتح در فلسطین: «اکیداً شایسته بلکه واجب است که قسمتی از وجوه شرعی مانند زکات و سهم امام به مقدار کافی به این مجاهدان راه خدا اختصاص یابد. به مجاهدانی که در صفوف نبرد و فداکاری به منظور از بین بردن صهیونیسم کافر ضدبشر می‏‌جنگند و برای احیا و بازگرداندن مجد و شرف اسلامی از دست رفته می‏‌کوشند و برای گرامی‌داشت تاریخ شریف اسلام نبرد می‏‌کنند و بر هر مسلمانی که به خدا و روز جزا ایمان دارد واجب است که تمامی قوا و نیروی خود را در این راه به کار برد و سرانجام به اِحْدَی الْحُسْنَیَیْن شهادت یا پیروزی دست یابد.» (۱۰)
ج. در پاسخ مورخ ۱۱ دی ۱۳۴۸به نامه‌ی اتحادیۀ انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا: «تاکنون دست خیانت استعمار، به وسایل مختلفه، فاصلۀ عمیق بین طبقۀ جوان و مسائل ارجمند دین و قواعد سودمند اسلام ایجاد نموده، طبقۀ جوان را به روحانیین و اینها را به آنها بد معرفی نموده و در نتیجه وحدت فکری و عملی از بین رفته و راه را برای مقاصد شوم اجانب باز نموده است. و تأسف بیشتر آنکه همین دستگاههای مرموز نگذاشته‌‏اند طبقۀ تحصیل‌کرده به احکام مقدسۀ اسلام ـ بخصوص قوانین تشکیلاتی و اجتماعی و اقتصادی آن ـ توجه کنند، و با تبلیغات گوناگون وانمود نموده‌‏اند که اسلام جز احکام عبادی مطلبی ندارد؛ در صورتی که قواعد سیاسی و اجتماعی آن بیشتر از مطالب عبادی آن است. این‌جانب اکنون روزهای آخر عمر را می‏گ‌ذرانم و امید دارم که خداوند تعالی به شما طبقۀ تحصیل‌کرده توفیق دهدکه در راه مقاصد اسلامی که یکی از آن قطع ایادی ظالمه و برانداختن ریشۀ استبداد و استعمار است کوشش کنید، و قوانین آسمانی اسلام را که برای تمام شئون زندگی از مبدأ وحی نازل شده است و عملی‌‏تر و سودمندتر از تمام فریضه‏‌ها است مطالعه کنید، و تحت تأثیر تبلیغات مغرضانۀ اجانب واقع نشوید.» (۱۱)

e

بحث سوم. ولایت فقیه یا حکومت اسلامی
آقای خمینی در ضمن بحث خارج فقه مکاسب خود در بهمن ۱۳۴۸ به مبحث ولایت فقیه رسید، و طی سیزده جلسه دیدگاه خود درباره‌ی حکومت اسلامی را بیان کرد. این درسها به‌سرعت از نوار پیاده و ابتدا به‌صورت جزواتی در مراسم حج تکثیر شد و در پائیز سال بعد پس از ویرایش و تائید ایشان در بیروت چاپ و در ایران توزیع شد. (۱۲) البته مطلب به قلم خود آقای خمینی به عربی در جلد دوم کتاب البیع بعدا منتشر شده است. (۱۳) به‌هرحال آشنائی عمومی با این نظریه از دریچه‌ی این کتاب بوده است:
«ما معتقد به ولایت هستیم و معتقدیم پیغمبر اکرم (ص) باید خلیفه تعیین کند و تعیین هم کرده است. آیا تعیین خلیفه برای بیان احکام است؟ بیان احکام، خلیفه نمی‌خواهد، خود آن حضرت بیان احکام می کرد. همه احکام را در کتابی می‌نوشتند و دست مردم می‌دادند تا عمل کنند، این‌که عقلا لازم است خلیفه تعیین کند برای حکومت است. ما خلیفه می‌خواهیم تا اجرای قوانین کند. قانون مجری لازم دارد. در همه کشورهای دنیا این طور است که جعل قانون به تنهایی فایده ندارد و سعادت بشر را تامین نمی‌کند، پس از تشریع قانون باید قوه مجریه‌ای به وجود آید. در یک تشریع یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد نقص وارد است. به همین جهت، اسلام همان طور که جعل قوانین کرده، قوه مجریه هم قرار داده است. ولی امر متصدی قوه مجریه قوانین هم هست… اعتقاد به ضرورت تشکیل و برقراری دستگاه اجرا و اداره، جزئی از ولایت است، چنانکه مبارزه و کوشش برای آن از اعتقاد به ولایت است.» (۱۴)

مطلب دوم. سالهای دشوار قم

در این مطلب وضعیت مبارزان داخل کشور به‌خصوص آقای منتظری از آبان ۱۳۴۳ تبعید آقای خمینی تا خرداد ۱۳۴۹ وفات آقای حکیم طی سه بحث به‌شرح ذیل به اختصار بررسی می‌شود:
– محور مبارزات در داخل
– زندان‌ و تبعید
– فعالیت علمی

b

بحث اول. محور مبارزات داخلی
آقای خمینی در نخستین روزهای ورود به نجف در نامه‌ای نگرانی خود را از حوزه‌ی قم این گونه ابراز کرده است: «حالت اینجانب بحمدالله بد نیست لکن براى حوزه علمیه قم نگران هستم خوف آنست که اگر غیبت این‌جانب طولانى شود آقایان فضلاء تزلزلى پیدا کنند. از خداوند اصلاح امور را خواستارم. جناب‌عالى بحضرات افاضل ایدهم الله تعالى تذکر دهید که این‌جانب کمال میل دارم که در بین آنها باشم و در شادى و غم آنها شریک باشم. فضلاء و اعلام قم که حقاً وفادارى خود را اثبات فرمودند مایه‌ی امید این‌جانب می‌باشند، و چشم من به‌وجود آنها روشن است. در اول وقت رفع منع، به‌خواست خداوند تعالى خود را در بین آنها خواهم دید.» (۱۵) در این بحث به گزارش چند شاهد عینی از مبارزان داخل کشور در مورد حوزه‌ی علکیه‌ی قم در آن دوران اکتفا می‌کنم:
الف. مرحوم آقای سیدروح‌الله خاتمی: «بعد از امام [خمینی] هیچ‌کس به اندازه‌ی آقای منتظری در انقلاب نقش نداشته، به‌جهت این‌که در این مدتی که امام [خمینی] غیبت داشتند و تبعید بودند، تنها محور مبارزه در این مملکت آیت‌الله منتظری بودند، و دیگران هم که مبارزه می‌کردند، در اطراف آقای منتظری جمع بودند، و ایشان رهبری مبارزه را به‌عهده داشتند، و هیچ‌کس هم مثل ایشان در انقلاب سرمایه‌گذاری نکرده، زندانهایی که رفتند، صدماتی که خوردند، تبعیدهایی که شدند، از همان خرداد ۴۲ واقعا ایشان دیگر خود را وقف انقلاب کردند.» (۱۶)
ب. اکبر هاشمی رفسنجانی: مبارزات که شروع شد آیت‌الله منتظری یکی از مهم‌ترین شخصیت های مبارزه بعد از امام بودند. ایشان فرد دوم مبارزه بود… بعد از امام بیشتر نظرمان به ایشان بود و در مسائل مبارزه به ایشان خیلی اتکا داشتیم. امام [خمینی] هم سخت به‌ایشان اعتماد داشتند. با این‌که ایشان و آقای مطهری همیشه در همه جهت هم‌راه بودند، در مبارزه ایشان از آقای مطهری جدی‌تر بودند… در طول مبارزه هم ایشان بیش از دیگران در صحنه بودند و مخصوصا وقتی امام به زندان منتقل شدند و یا به ترکیه و عراق تبعید شدند مرکز اصلی مبارزه آقای منتظری بودند. یعنی مرجع امور مبارزه ایشان بودند…. شهامت، قدرت، عدم هرگونه خوفی غیر از خوف از خدا در وجودشان، سادگی و بی توقعی، رازداری ایشان ما را بیشتر جذب می‌کرد.» (۱۷) «من فکر می‌کنم ایشان را باید اولین کس از نظر اعتماد و رابطه روحی با امام حساب کرد… از نظر مبارزه و از نظر علمی فرد دوم کشور می‌دانم نسبت به امام.» (۱۸)
پ. آقای سیدعلی خامنه‌ای: «تا آنجا که ما خودمان شاهد و ناظر بودیم، ایشان [آقای منتظری] همواره یکی از نزدیکان امام [خمینی] محسوب می‌شدند، و از شروع این مبارزات ایشان یک عنصر متحرک و فعال، آن هم در نقطه مرکزی و محوری آن بودند.» (۱۹) «بعد هم که در سال ۴۲ امام [خمینی] را بازداشت کردند، آقای منتظری در فعالیت‌های اصلی قم وارد بودند، که در دو موردش را ما با ایشان همکاری داشتیم. یک مورد تشکیل جامعه‌ی مدرسین بود، هنگامی که جامعه‌ی مدرسین حوزه ی علمیه‌ی قم تشکیل شد آقای منتظری جزء عوامل اصلی بودند. [دیگری تشکیلات ۱۱ نفره اصلاح حوزه]….
اگر عناصر مبارزه را بین علما و روحانیون طبقه‌بندی کنیم، آقای منتظری جزء درجه یکها بودند. یعنی ایشان چند نقش مهم داشتند. در حوزه علمیه قم یک وزنه‌ای و یک رکنی از ارکان مبارزه بودند. آن روزها مخالفین مبارزه غالبا مبارزین را متهم می‌کردند به جوانی و پائین بودن از لحاظ علمی و سنی. ایشان شخصیت‌شان طوری بود که این تهمت را به‌شکل قاطعی رد می‌کرد، زیرا اولا از لحاظ علمی شخصیت بالایی بودند، مجتهد بودند، مدرس بودند، شاگردان زیادی داشتند، و جزء شخصیتهایی بودند که از زمان مرحوم برجردی روی ایشان حساب می‌شد. ثانیا جزء جوانها نبودند. کسی نبودند که متهمشان کنند به جوانی. وجود ایشان در قم برای مبارزین امید و پشتوانه و برای اصل مبارزه یک اعتبار و حیثیت محسوب می‌شد. و علاوه بر اینها ایشان مرد شجاعی است، آدم نترسی است. همیشه حرف می‌زدند، همیشه مردم را توجیه می کردند، همیشه کسانی را که به ایشان مراجعه می‌کردند کمک فکری می‌کردند، به مبارزین کمک مالی می‌کردند.» (۲۰)
«البته نقش دیگر ایشان در هدایت کردن و خط دادن به مدرسین قم و عناصر قم را هم نباید فراموش کرد. می‌دانید که جامعه‌ی مدرسین مهم‌ترین و حساس‌ترین اعلامیه‌ها را در مقاطع مختلف صادر می‌کرد. آن وقتی که لازم بود این کار انجام بگیرد، آن کسی که اولین قدم را برمی‌داشت و دیگران را تشویق می‌کرد و وجودش موجب می‌شد دیگران هم برای این کار آماده شوند، آقای منتظری بود.» (۲۱)
ت. احمد جنتی: «در اعلامیه‌ها معمولا نخستین امضا از ایشان بود و بسیاری به اعتماد و دلگرمی ایشان امضا می‌کردند. این طرح‌ها نوعا با هم‌فکری و مشورت او ریخته می‌شد.» (۲۲)
ث. مرحوم محمدمهدی ربانی املشی: رهبری انقلاب با امام [خمینی] بود، ولی بعد از رهبری کردن از دور، بقیه‌ی کارهای سازمان‌دهی و رهبری در داخل کشور با آیت‌الله العظمی منتظری بود… من مطمئنم کسی به اندازه‌ی ایشان در پیروزی انقلاب اسلامی تأثیر نداشته است.» (۲۳)
ج. این هم اظهار نظر محرمانه‌ی مورخ ۱۸ آبان ۱۳۴۳ ساواک نجف‌آباد درباره‌ی ایشان: «پس از فوت آیت‌الله بروجردی، منتظرى مقام علمى خود را حفظ کرده، و وى از مقربان خمینى و حتى می‌توان گفت هم‌طراز اوست. در حال حاضر نیز در قم فقه و فلسفه و اصول را در مدرسه‌ی امام مرحله‌ی خارج تدریس می‌کند، بالنتیجه باید گفت کلیه بازاری‌ها و صدى هشتاد و دو طلبه‌ی نجف‌آباد همگى طرفدار متعصب خمینى هستند.» (۲۴)
جالب اینجاست که با این که بیش از دویست جلد از اسناد ساواک توسط وزارت اطلاعات و مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی درباره اشخاص و موضوعات منتشر شده است، (۲۵) ازجمله بسیاری از موارد کم‌اهمیت (۲۶) اما اسناد شخصیت دوم انقلاب تا کنون منتشر نشده است! نگاهی به اسناد فوق که مشتی نمونه‌ی خروار است نشان می‌دهد که آقای منتظری در فاصله‌ی سالهای ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۹ محور اصلی مبارزات داخل کشور بود.
یکی از مهم‌ترین امور مبارزه مدیریت مالی آن است. به‌دلیل اهمیت آن به اختصار به‌آن مستقلا اشاره می‌شود. اهم امور مالی این دوران مبارزه شامل موارد زیر بوده است: هزینه‌ی خانواده‌ی زندانیان سیاسی و تبعیدی‌ها، هزینه‌ی چاپ و توزیع اعلامیه‌ها و نوارها، و هزینه‌ی شهریه‌ی حوزه‌های علمیه. واضح است که این امر آن هم در شرائط خفقان نیمه‌ی دوم دهه‌ی چهل نیاز به مدیریت و تشکیلات دارد. دو شبکه‌ی مالی در ایران و عراق تشکیل شده بود. شبکه‌ی عراق زیر نظر آقا مصطفی خمینی و شبکه‌ی ایران آن زیر نظر آقای منتظری کار می‌کرد. در این مجال به شواهدی در مورد مدیریت مالی شبکه‌ی ایران دوران مبارزه اشاره می‌شود. در هر مورد به‌یکی دو شاهد اکتفا می‌شود. این شواهد بر چهار قسم است. یکی احکام آقای خمینی، دوم گزارش مبارزان آن دوران، سوم اسناد به‌جامانده از ساواک و بالاخره اشارات خود آقای منتظری.
الف. آقای خمینی در نخستین روزهای تبعید در حکم ۱۹ آبان ۱۳۴۳ فرزندش سیدمصطفی را وکیل و وصی مالی خود کرد. (۲۷) یک سال بعد در آبان ۱۳۴۴ یعنی در نخستین روزهای ورود به نجف در نامه‌ی بلند بالایی آقای منتظری را وکیل تام خود در ایران می‌کند که هرگونه مصلحت می‌داند حوزه و سایر مسائل را اداره کند. (۲۸)
ب. محمد امامی کاشانی روایت کرده که بنیه‌ی افتصادی انقلاب در داخل با وجوهات شرعی اداره می‌شد که دست ایشان بود. (۲۹) سیدعلی خامنه‌ای هم از کمک‌های مالی ایشان به مبارزین گفته است. (۳۰)
ج. در اسناد رژیم پرداخت شهریه به‌نام آقای خمینی، پرداخت هزینه مالی چاپ و پخش اعلامیه‌ها و سخنرانی‌ها نقش آقای منتظری محوری است. (۳۱) به گزارش شهربانی: «آنچه اعلامیه چاپ شود پولش را شیخ حسین‌على منتظرى نجف‌آبادى می‌دهد.» (۳۲) در گزارش مورخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۴۶ ساواک ایشان یکی از وکلای تامه‌ی رسمی آقای خمینی در ایران معرفی شده است. (۳۳) کیفرخواست و حکم دادگاه نظامی در سال ۱۳۴۷ دراین زمینه به تفصیل خواهد آمد.
د. در نخستین قدم آقای منتظری کوشش می‌کند شهریه به‌نام آقای خمینی در قم ادامه یابد. «آن وقت پرداخت شهریه امام برای ما خیلی مهم بود، سعی کردیم به هر شکل شده شهریه امام را تامین کنیم.» (۳۴) در فضای سنگین پس از سرکوب و تبعید این کار آسانی نبوده است.

Zendeginameh-02-34
این بحث را با مروری بر سفرهای آقای منتظری به نجف به‌پایان می‌برم. در این دوران پرمخاطره ایشان دو سفر مخفیانه به‌عراق داشته است. سفر اول در تابستان سال ۱۳۴۴ زمانی که هنوز آقای خمینی در بورسای ترکیه در تبعید بود، وی مخفیانه برای جلب حمایت آقای سیدمحسن حکیم – که مرجع اول تشیع در آن زمان است – از آقای خمینی سفری به نجف می‌کند، تا شبهات القاءشده دربارۀ آقای خمینی را از ذهن ایشان رفع کند. (۳۵) این ملاقات برای زمینه‌چینی ورود رهبر تبعیدی نهضت به نجف بسیار ضروری بوده است. هرچند بیت آقای حکیم برخورد مناسبی با آقایان خمینی و منتظری نداشتند. آن‌چنان که خواهد آمد آقای منتظری کمتر از چهار ماه بود که از زندان آزاد شده بود، با این همه ایشان در اسفند ۱۳۴۵ خطر کرده برای تبادل نظر در برخی مسائل حیاتی با آقای خمینی مخفیانه با لنج ازطریق آبادان به نجف سفر می‌کند (۳۶) که هنگام بازگشت بازداشت می‌شود. هر دو سفر در شرائط دشوار آن دوران مفید و راه‌گشا بوده است.

بحث دوم. زندان و تبعید
قبل از پرداختن به بحث اصلی مناسب می‌دانم به یک نمونه از بیانیه‌های مؤثر این دوران اشاره کنم: در آبان ۱۳۴۳ نامه‌ی شدیداللحنی از سوی جمعی از علمای حوزه‌ی علمیه‌ی قم در دفاع از آقای خمینی به امیرعباس هویدا نخست وزیر ارسال شده است: «امروز هیئت حاکمه ایران هر گونه آزادیخواهی، هرگونه شکوه از فقر و بیچارگی و بالاخره هر گونه مبارزه با عوامل فساد و ایادی استعماری را با تهدید، ارعاب، حبس، شکنجه، تبعید و اعدام پاسخ می‎دهد و دائما کوشش می‎کند نفسها را در سینه ها خفه سازد و خفقان را بیشتر گسترش دهد… ملت ایران نمی تواند ببیند مرجع تقلید و پیشوای مذهبی خود در تبعید و سایر رهبران ملی محدود بوده باشند و با این حال ساکت نشسته، به کارهای هیئت حاکمه صحه گذارند. شما خیال نکنید با انتقال حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی از ترکیه به عراق می‎شود احساسات افروخته این ملت را خاموش کرد؛ ادامه تبعید حضرت آیت الله خمینی در هرجا و به هر صورتی که باشد مایه ناراحتی و خشم عموم ملت است.» (۳۷) مطابق معمول منتظری از طراحان و نویسندگان آن است. حکم دادگاه نظامی در سال ۱۳۴۷ درباره‌ی نقش وی در اعلامیه‌ها خواهد آمد.
آقای منتظری در این مقطع شش ساله سه بار زندانی و دو بار تبعید می‌شود. (۳۸)

87905062
الف. بازداشت اول: ۱ فروردین ۱۳۴۵ ساعاتی پس از دستگیری محمّد منتظری هنگام تحویل سال در حین پخش اعلامیۀ «اعلام خطر» نسبت به دولتی‏ شدن حوزه‌‏های علمیه. (۳۹) در اعتراض به بازداشت آقای منتظری، عبدالرحیم ربانی شیرازی در حین بسیج فضلا و طلاب در مراجعه به مراجع بود، نیز دستگیر می‌شود. (۴۰) بلافاصله منزل منتظری و ربانی تفتیش می‌شود. در کنار وجوهات شرعیه، اعلامیه‌ها و نوارهای آقای خمینی یکی از چیزهایی که در متن صورت‌جلسه‌ی موارد ضبط‌شده در منزل آقای منتظری به‌چشم می‌خورد «متن تلگرافی تحت عنوان جناب آقای دکتر محمد مصدق پدر ملت ایران» است. (۴۱) پدر و پسر در زندان قزل قلعه‌ی تهران وحشیانه‌ شکنجه می‌شوند، از همه طاقت‌فرساتر سوزاندن و شکنجه‌ی پسر در حضور پدر. (۴۲)
در فروردین ۴۵ بیش از ۱۷۰ نفر از فضلا و طلاب حوزه علمیه‌ی قم از مراجع قم و نجف برای آزادی فضلای زندانی استمداد کرده می‌نویسند: «حضرت آقاى منتظرى مدظله یکى از بزرگترین اساتید سطوح عالیه بوده و در چند سال اخیر درس خارج ایشان مجمع جمعى از فضلاى حوزه‌ی علمیة قم می‌باشد و بدون اغراق، اکثریت طلاب حوزه‌ی علمیه‌ی قم و بسیارى از مبلغین عالى مقام که هم اکنون در سراسر کشور مشغول تبلیغ و ارشادند از محضر درس این بزرگوار استفاده برده و می‌برند.» (۴۳) در شهریور ۱۳۴۵ منتظری و ربانی شیرازی در نامه‌ی مشترکی به مراجع و علمای نجف، قم و شهرستانها با ذکر نام هریک از زندان قزل قلعه بازجوئی‌ها، اهانت‌ها، تضییقات و شکنجه‌هایی که از طرف ساواک بر آنها و محمد منتظری به عنوان زندانی سیاسی رفته بود را شجاعانه برشمردند. (۴۴) نامه در سطح وسیعی در نجف، قم و شهرستانها پخش شد و با پیگیری آقای سیداحمد خوانساری به مقامات (۴۵) باعث آزادی دو زندانی مجاهد در آبان ۱۳۴۵ شد. شش نفر از مراجع آزادی آنها را تبریک می‌گویند. (۴۶) لازم به‌ذکر است که محمد منتظری نه تنها آزاد نشد بلکه بعد از محاکمه به‌سه سال زندان محکوم و در فروردین ۱۳۴۸ آزاد شد. دفاعیه‌ی جسورانه‌ی وی در دادگاه نظامی از اسناد ماندگار نهضت مردم ایران است. (۴۷)
ب. بازداشت دوم: آقای منتظری هنگام بازگشت از نجف و ملاقات با آقای خمینی در مرز خسروآباد آبادان در تاریخ ۷ فروردین ۱۳۴۶ توسط ساواک به اتهام عبور غیرمجاز از مرز بازداشت و بار دیگر روانه‌ی قزل قلعه می‌شود، که بعد از پنج ماه در ۵ شهریور ۱۳۴۶از زندان آزاد شود. (۴۸) آقای خمینی طی تلگرافی از نجف به ایشان آزادی از زندان را تبریک می‌گوید: «ورود جنابعالی موجب مسرت. ذهب العناء و بقی‌‏الاجر». (رنج و سختی رخت بربست و اجر و پاداش باقی ماند) (۴۹)
پ. تبعید اول: به گزارش ساواک آقایان منتظری، ربانی شیرازی و مکارم شیرازی در آستانۀ برگزاری مراسم سالانه‌ی تاجگذاری شاه در تدارک جمع آورى آمار مخارج این جشن بوده‌اند. لذا طبق رأی کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی ۱۲ روز قبل از مراسم در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۴۶ آقای منتظری احضار و به‌مدت سه ماه به مسجد سلیمان تبعید می‌شود. (۵۰) هرچند ایشان هیچ‌گاه براى امضا و حضور و غیاب به شهربانى نمی‌رود. (۵۱) آقای خمینی از تبعید آقای منتظری ابراز نگرانی می‌کند. (۵۲) در همین ایام جشن تاج گذاری، اعلامیه‌اى تحت عنوان «عزایى به نام جشن» با امضاى جامعه روحانیت تهران منتشر می‌شود که در آن علاوه بر ظلم و ستم، چپاول اموال مردم، و سلب آزادی‌ها، نسبت به تبعید چندین ساله آقای خمینى به عراق، تبعید آقای سیدحسن قمی به زابل، تبعید آقای منتظرى به مسجد سلیمان، و زندان در تبعید آقای سیدصادق روحانی در زاهدان اعتراض شده است، (۵۳) برای نخستین بار نامه‌ای با امضای۱۱۰ نفر از فضلا و محصلین مقیم حوزه علمیه نجف تبعید غیرقانونی آقای منتظری را به‌دلیل دفاع از اسلام، استقلال کشور، مبارزه علیه استبداد و قانون‌شکنى اعلام می‌کنند. (۵۴) در پایان دوران اقامت اجباری فرمانداری مسجد سلیمان به ایشان ابلاغ می‌کند که مجاز به بازگشت به قم نیستید. آقای منتظری بعد از بازدید آقای محمدتقی شوشتری در شوشتر به قم می‌رود (۵۵) و آقایان شریعتمداری، گلپایگانی و مرعشی نجفی به دیدار ایشان می‌آیند. (۵۶) آقای منتظری به شاگردان خود اعلام می‌کند که بلافاصله درسها را شروع می کند. اما قبل از آغاز تدریس بازداشت و به زادگاه خود تبعید می‌شود!
ت. دومین تبعید: برای دورکردن آقای منتظری از قم ایشان از تبعید به تبعید فرستاده می‌شود و به مدت نُه ماه از بهمن ۱۳۴۶ تا آبان ۱۳۴۷محکوم به اقامت اجباری در نجف آباد می‌شود. ایشان نیز تدریس خارج فقه و درس عمومی تفسیر قران را آغاز می‌کند، و به اقامه‌ی مرتب نماز جمعه می‌پردازد. (۵۷) ساواک منتظری و ربانی شیرازی را محرکین اصل اعتراضهای قم تشخیص داده و حضور آنها را به مصلحت ندانسته است. (۵۸)
ث. بازداشت سوم: آقای منتظری از اول بهار ۱۳۴۵ تا اول تابستان ۱۳۴۷ بدون محاکمه و حکم دادگاه بیش از یک سال در زندان و یک سال را هم در تبعید گذرانیده است. ظاهرا عدم برگزاری محاکمه تا آن زمان به دلیل اقدامات آقای سیدمحسن حکیم و خصوصا آقای سیداحمد خوانساری بوده است. (۵۹) اما در اوایل تابستان ۱۳۴۷ رژیم شاه در کیفرخواستی علیه آقایان منتظری و ربانی شیرازی ایشان را به «اقدام بر علیه امنیت داخلی (ضدیت با رژیم مشروطه‌ی سلطنتی)» متهم کرده و در توضیح آن تدارک و برنامه‌ریزی برای بازگشت آقای خمینى به ایران، از گردانندگان مؤثر و محرکین اصلى طلاب علوم دینى علیه حکومت، انتقاد از اقدامات اساسى و اصلاحى رژیم، اقدامات مخرب در زندان، امضاى بیانیه‌های اعتراضی و کمکهای مادی به مخالفین ذکر شده است. (۶۰)
آقای منتظرى در دفاعیه‌ى مورخ ۹ تیر ۱۳۴۷ خود اتهامات مذکور در کیفرخواست دادگاه نظامی را یک به‌یک به شرح زیر رد کرد: اولا ضمن رد اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلى کشور، روحانیت را پایه گذار اساس “مشروطیت” دانست. چگونه ممکن است خود بر علیه امنیت و مشروطیت اقدام کند؟ ثانیا ارادت به روحانی مخالف که دادستان از ذکر نامش تحاشی دارد اگر منظور «حضرت آیت‌الله خمینى» است به جهت علم، تقوا و حق استادى، امرى قلبى است و دلالتی بر مخالفت با دولت ندارد. هم‌چنین از ویژگی‌‌هاى حکومت مشروطه حق انتقاد از دولت براى تمام افراد جامعه به‌ویژه علما و مراجع تقلید است که بر اساس اصل دوم متمم قانون اساسی، علماى طراز اول نسبت به قوانین مصوبه در مجلس “حق وتو” دارند. ثالثا اتکاى کیفرخواست به گزارش خلاف واقع ساواک نادرست است. رابعا شکوائیه‌ی رسمی ما از داخل زندان به دادستانی ارتش چرا جرم است!؟ خامسا آن‌چه به‌آن معترفم امضای چند نامه‌ی سرگشاده به رئیس دولت مشتمل بر پاره‌اى انتقادات و تذکرات لازم از جمله اظهار ناراحتى از ادامه تبعید آقای خمینى اقدامی قانونی و از شرعا از مصادیق امر به معروف و نهى از منکر محسوب و یقینا جرم نیست. سادسا برفرض صحت کلیه‌ی اتهامات اینها چه ربطی به ضدیت با سلطنت مشروطه دارد!؟ (۶۱) دفاع آقای منتظری دفاعی حقوقی و سنجیده از آقای خمینی در دادگاه نظامی بود.
رأى بدوی دادگاه عادى شماره یک اداره‌ی دادرسى نیرو‌‌هاى مسلح شاهنشاهی مورخ ۱۳ تیر ۱۳۴۷ هر دو متهم را دراقدام علیه امنیت داخلى کشور مجرم شناخت و ایشان را به سه سال حبس با احتساب مدت بازداشت قبلی محکوم کرد. (۶۲) در حقیقت محکومیت به خاطر امضای بیانیه‌هایی است که دهها نفر امضا کرده‌ بودند اما رژیم منتظری و ربانی را نویسنده و طراح آنها و محور محرک و برنامه‌ ریز اعتراض در غیاب آقای خمینی شناخت، و اتفاقا هر دو نقش اول در روشن نگاه داشتن چراغ مبارزه در قم داشتند. به دنبال اعتراض محکومان به حکم دادگاه بدوی، دادگاه تجدیدنظر ارتش محکومیت آقایان ربانی شیرازی و منتظری را به‌ترتیب به دو سال و یک سال و نیم حبس تادیبی تقلیل داد. (۶۳) اعتراض مجدد محکومان به حکم دادگاه تجدیدنظر و شفاعت آقای حکیم توسط نماینده‌اش آقا میرزا احمد آشتیانی در تهران پذیرفته نمی‌شود، (۶۴) و از سوی دادرسى نیرو‌‌هاى مسلح قطعیت حکم صادره در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۴۷ به اداره‌ی زندانها ابلاغ می‌گردد. (۶۵)
در گزارش رسمی ساواک به دفتر ویژه‌ی اطلاعات در مرداد ۱۳۴۷ آقای منتظری این‌گونه توصیف شده است: «از مدرسین ناراحت و اخلال‌گر مقیم قم و از طرف‌داران جدى خمینى است. نام‌برده طى چند سال اخیر به‌اتهام تهیه و توزیع اعلامیه‌‌‌هاى مضره، تحریک طلاب به اخلال نظم، تشکیل جلسات سرى به‌منظور اخذ تصمیمات شدیدى علیه اقدامات اصلاحى دولت و اقدام بر ضد امنیت کشور دو بار دستگیر و یک‌بار نیز به‌مدت سه ماه اقامت اجبارى در مسجد سلیمان محکوم شده است.» (۶۶) آقای منتظری تا زمان اجراى حکم با قرار تأمین آزاد بوده است. بالاخره در تاریخ ۵ آبان ۱۳۴۷ دستور دستگیری وی صادر می‌شود. (۶۷) و ایشان تا اردیبهشت ۱۳۴۸ به مدت هفت ماه در بند ۴ زندان قزل قلعه محبوس می‌شود. (۶۸)
پس از آزادی همکاری سه پیشتاز مبارزه در آن دوران آقایان منتظری، عبدالرحیم ربانی شیرازی و سیدمحمدرضا سعیدی ادامه می‌یابد. منتظری تدریس در قم را دوباره از سر می‌گیرد.

h

بحث سوم. فعالیت علمی
آقای منتظری به عنوان افضل شاگردان آقایان بروجردی و خمینی وظیفه دارد راه علمی اساتیدش را ادامه دهد. اما تضییقات، زندان‌ها و تبعید‌های متعدد به گونه‌ای طراحی شد که از استقرار علمی او جلوگیری کند. «تیمسار [ناصر] مقدم مغز منفصل ساواک به یکی از شخصیتهای بزرگ روحانی گفته بود: ما نمی‌گذاریم منتظری در قم باشد و خمینی دومی برای ما بوجود بیاید.» (۶۹)
آقای منتظری نیمی از این دوران (تبعید آقای خمینی در آبان ۱۳۴۳ تا درگذشت آقای حکیم در خرداد ۱۳۴۹) را در زندان و تبعید بوده است. نیمی که در قم بوده عبارت است از آبان ۱۳۴۳ تا اسفند ۱۳۴۴، آذر تا اسفند ۱۳۴۵، شهریور ۱۳۴۶، و خرداد ۱۳۴۸ تا خرداد ۱۳۴۹. به‌صورت مشخص ایشان به‌مدت سه سال (از اول سال ۱۳۴۵ تا اواسط بهار ۱۳۴۸) به‌دلیل زندان و تبعید از تدریس حوزوی محروم شده است. وی در اول مقدمه‌ی کتاب خمس به ایجاز به این نکته اشاره کرده است: «لقد عاقتنی سوانح الدهر و عوائق الزمان مدة ثلاث سنوات عن الاشتغال بالمباحث الفقهیة فی الحوزة العلمیة». (۷۰)
محمد مؤمن قمی هم به این حقیقت اشاره کرده است: «در نجف سال ۱۳۴۷ خدمت آقای خمینی رسیدم ایشان از وضع حوزه‌ی قم پرسیدند. زمانی بود که مرحوم [آقا سیدمحمد محقق] داماد دچار سکته‌ی قلبی شده بودند. فعلا جناب منتظری هستند که طاغوت ایشان را آزاد نمی‌گذارد که در قم مشغول تدریس و تعلیم باشند. امام [خمینی] در مورد ایشان فرمودند – هنوز جمله‌اش یادم هست – فرمودند: ایشان آدم چیزفهمی است. این جمله را وقتی امام [خمینی] در مورد کسی بفرمایند جمله ارزشمندی است.» (۷۱) چه بسا جمله‌ی آقای خمینی در تایید اولویت فعالیت سیاسی بر فعالیت علمی برای افرادی در ردیف آقای منتظری بوده است.
آقای منتظری خارج فقه کتاب صوم را که بعد از وفات استادش آقای بروجردی (ظاهرا از سال ۱۳۴۰) آغاز کرده بود، ادامه داد. این تدریس تا آخر سال ۱۳۴۴ مستمرا ادامه داشته و نهایتا در نیمه‌ی اول سال ۱۳۴۸تدریس آن به‌طور کلی به‌کناری گذاشته شده است. ایشان در مقدمه‌ی کوتاهی که چهل سال بعد بر مکتوبات خود نوشته به تضییقات عدیده‌ی زمان تدریس این بحث اشاره کرده است. (۷۲)
ایشان در دوره‌ی نُه ماهه‌ی تبعید در نجف‌آباد (زمستان ۱۳۴۶ تا پائیز ۱۳۴۷) به تدریس خارج فقه و تفسیر عمومی قرآن پرداخت. (۷۳) ظاهرا موضوع این تدریس خارج چیزی غیر از ادامه‌ی کتاب صوم نمی‌تواند باشد. از مشخصات تفسیر قرآن در این دوره اطلاعی در دست نیست. ایشان در خاطرات خود گفته است: «من بعضی از مباحث اصول را هم گفته‌ام، از خارج جلد دوم کفایه شروع کردم، “مبحث قطع و ظن” و قسمتهایی از “برائت” را گفتم، اینها قبل از انقلاب بود ولی به خاطر گرفتاریها وقت نکردم آنها را بنویسم.» (۷۴) ایشان به زمان این تدریس اشاره نکرده است. علی‌القاعده می‌باید اوایل تدریس خارج ایشان باشد یعنی بین سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۴، و خصوصا بعد از تبعید آقای خمینی یعنی از پائیز ۱۳۴۳ تا زمستان ۱۳۴۴، والله عالم. (۷۵) آقای منتظری بعد از آزادی از زندان سوم پس از سه سال از اول سال تحصیلی ۱۳۴۸ (رجب ۱۳۸۹ق) تدریس خارج کتاب خمس را در حوزه‌ی علمیه‌ی قم آغاز می‌کند. (۷۶) نحوه‌ی ادامه‌ی این تدریس در مبحث بعد پی‌گرفته خواهد شد.
در مجموع در این شش سال رژیم کوشش فراوانی در اختلال فعالیت‌های علمی آقای منتظری ایجاد کرد، هرچند موفق به‌خاموش کردن و متوقف کردن ایشان نشد. در نهایت در این دوران فعالیت علمی در ذیل فعالیت سیاسی غلیظ به‌شکل رقیقی ادامه یافت.

پایان مبحث سوم
۶ دی ۱۳۹۴

یادداشت‌ها:
* عناوین سه باب دیگر عبارتند از: شخصیت دوم نظام (از بهمن ۵۷ تا تیر ۶۴)، مصوبات مجلس خبرگان در مورد رهبری آینده‌ (تیر – آبان ۱۳۶۴)، و قائم‌مقام رهبری (از آبان ۶۴ تا فروردین ۶۸).
** سه فصل نخست به‌ترتیب در تاریخ‌های زیر منتشر شده است: ۳ شهریور، ۱ آبان و ۱۰ آذر ۱۳۹۴. تاریخ انتشار نیمه‌ی اول باب نخست از فصل چهارم ۱ دی ۱۳۹۴ است.
(۱) کتاب خاطرات آیت‌الله سیدعباس خاتم یزدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۸۱، ص۷۴.
(۲) برخی افراد شاخص درس آقای خمینی در نجف: سیدمصطفی خمینی، حسن صافی اصفهانی، محمدحسن قائینی، حسین راستی کاشانی، سیدعباس خاتم یزدی، سیدجعفر کریمی و اخوان مرعشی.
(۳) خاطرات حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور، جلد اول، تهران، ۱۳۷۶، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، ج۱، ص ۵۰۳. وی عضو هسته‌ی مرکزی روحانیون مبارز نجف بوده است. احتیاط در مورد تعداد شاگردان دروس حداکثر یک دوم تخمین طرفداران هر مرجع است!
(۴) مقدمه‌ی تحقیق کتاب البیع، صفحه ط، تهران، ۱۳۷۹.
(۵) پنج جلد کتاب البیع بین سالهای ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ در نجف منتشر شده است. قبل از آن جلد سوم کتاب‌ الطهارة در سال ۱۳۴۴ در نجف منتشر شده بود.
(۶) تاریخ دقیق تدوین جلد اول و جلد دوم و نیز تاریخ انتشار دو نوبت نخست تحریرالوسیلة در نجف مشخص نیست. آنچه مشخص است جلد اول در بورسا تدوین شده است یعنی حوالی مهر ۱۳۴۴، جلد دوم در نجف تدوین شده است، ظاهرا قبل از ۱۳۴۹. نوبت اول انتشار در نجف نیز ظاهرا اوایل دهه‌ی پنجاه و نوبت دوم انتشار قبل از ۱۳۵۷ است. جالب اینجاست که در مقدمه‌ی تحقیق کتاب طبع مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی درباره‌ی هیچیک از این مشخصات مهم تحقیق نشده است!
(۷) تحریرالوسیلة، کتاب الامربالمعروف والنهی عن المنکر، الشرط الرابع، مسئله ۹، ج۱، ص۴۷۳.
(۸) پیشین، کتاب الامربالمعروف والنهی عن المنکر، ختام، مسئله ۲، ج۱، ص۴۸۲.
(۹) صحیفه‌ی امام، جلد دوم.
(۱۰) پیشین.
(۱۱) پیشین، پیام به اتحادیۀ انجمنهای اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان در اروپا. صادق طباطبائی در ان زمان مسئول این اتحادیه بوده است.
(۱۲) مقدمه‌ی کتاب ولایت فقیه، تصحیح مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، ۱۳۷۲. دو نفر خود را ویراستار این کتاب معرفی کرده‌اند: جلال‌الدین فارسی (از جمله در مصاحبه با ماهنامه‌ی رمز عبور، تیر ۱۳۹۴) و سیدحمیدروحانی زیارتی (نهضت امام خمینی، جلد دوم، ص۷۶۳-۷۳۰ چاپ ۱۳۸۱).
(۱۳) کتاب البیع، ج۲، ص۶۷۰-۶۱۵.
(۱۴) ولایت فقیه: حکومت اسلامی، ص۱۸-۱۷.
(۱۵) صحیفه‌ی امام، جلد دوم، اظهار نگرانی از وضع حوزۀ علمیۀ قم، به یکی از افاضل حوزۀ علمیۀ قم. روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، ج۲، ص۱۷۲: “مخاطب نامه امام خمینى آیت‌الله منتظرى است که نگرانى خود را از این جهت که ممکن است به علت تبعید ایشان تزلزلى در قم به وجود آید ابراز داشته است.”
(۱۶) مصاحبه‌ی مورخ ۷ اسفند ۱۳۶۲، مصطفی ایزدی، فقیه عالیقدر، ج۲، ص۳۷۳.
(۱۷) مصاحبه‌ی مورخ ۱ آذر ۱۳۶۲، پیشین، ص۴۴۹-۴۴۸.
(۱۸) پیشین، ص۴۵۵.
(۱۹) مصاحبه‌ی مورخ ۱ اردیبهشت ۱۳۶۳، پیشین، ص۳۶۵.
(۲۰) پیشین، ص۳۶۶.
(۲۱) پیشین، ص۳۶۷.
(۲۲) مصاحبه‌‌ی مورخ ۲۵ مهر ۱۳۶۳، پیشین، ص۳۶۱.
(۲۳) مصاحبه‌ی مورخ ۱ خرداد ۱۳۶۳، پیشین، ص۳۹۷.
(۲۴) مجتبی لطفی، ستیز با ستم: اسنادى چنـد از سير مبارزات حضرت آيت‌الله العظمى منتظري، ج۱ ص۸۷، به نقل از سیر مبارزات امام خمینى در آئینه‌ی اسناد، ج ۴، ص۱۸۱. این گزارش ساواک از نخستین اعتراض مردمی به تبعید آقای خمینی در کشور در نجف‌‌آباد است: تعطیل بازار و تحصن مردم در مسجد بازار در تاریخ ۱۶ آبان ۱۳۴۳. (لطفی، پیشین، ص۲۳ و ۳۶) علی دوانی نیز نوشته است: ساواک قم آیت‌الله منتظرى را مهمترین روحانى حوزه واقع در خط امام خمینى می‌دانست. (نهضت روحانیون ایران، ج۵، ص۱۷۶)
(۲۵) تا کنون چهار مجموعه در این زمینه منتشر شده است:
‏- سیر مبارزات امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ۲۲ جلد، ‏تهران‏: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)‏، ۱۳۸۶.
– ام‍ام‌ در آی‍ی‍ن‍ه‌ اس‍ن‍اد س‍ی‍ر م‍ب‍ارزات‌ ام‍ام‌ خ‍م‍ی‍ن‍ی‌ (س‌) ب‍ه‌ روای‍ت‌ اس‍ن‍اد ش‍ه‍رب‍ان‍ی‌…، ۵ جلد، م‍وس‍س‍ه‌ ت‍ن‍ظی‍م‌ و ن‍ش‍ر آث‍ار ام‍ام‌ خ‍م‍ی‍ن‍ی‌(س‌)، ۱۳۸۳.
– سیر مبارزات یاران امام خمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ۱۸ جلد، تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، موسسه چاپ و نشر عروج‏، ۱۳۹۳.
– یاران امام به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، بیش از پنجاه جلد.
– علاوه بر چهار مجموعه‌ی فوق مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات تعداد زیادی تک‌نگاری بیش از یک‌صد عنوان هر یک در چند مجلد از مبارزان روحانی و غیر روحانی، رجال عصر پهلوی، امکنه‌ی تاریخی، وقایع مهم قبل از انقلاب و غیره منتشر کرده است.
(۲۶) از جمله: ح‍ج‍ت‌الاس‍لام‌ ح‍اج‌ ش‍ی‍خ‌ اح‍م‍د ک‍اف‍ی‌ ب‍ه‌روای‍ت‌ اس‍ن‍اد س‍اواک‌ (واع‍ظ ش‍ه‍ی‍د)، ت‍ه‍ران‌، وزارت‌ اطلاع‍ات‌، م‍رک‍ز ب‍ررس‍ی‌ اس‍ن‍اد ت‍اری‍خ‍ی‌، ۵۸۱ صفحه، ۱۳۸۳.
(۲۷) صحیفه امام، جلد اول، حکم ۵ رجب ۱۳۸۴ برابر با ۱۹ آبان ۱۳۴۳.
(۲۸) «نامه امام به اینجانب و تفویض اختیارات تام: در همان ایام نبودن امام در قم یک نامه از طرف امام برای من آمد که این نامه خیلی مهم بود، مضمون این نامه این بود که شما صاحب اختیار تام منزل من هستید، شما در منزل من بنشینید و هر جور مصلحت می‎دانید حوزه و سایر مسائل را اداره کنید،نامه بلندبالایی بود.این نامه را وقتی که ایشان از ترکیه به نجف رفتند برای من فرستاده بودند.این نامه اتفاقا تازه رسیده و در جیب من بود و من داشتم در مسجد امام درس می‎گفتم که مرا بازداشت کردند و بردند ساواک قم، من دیدم اگر این نامه را بگیرند خیلی بد می‎شود، به عنوان دستشویی رفتم بیرون و آن را پاره کردم ریختم دور و خیلی ناراحت بودم که این نامه از بین رفت.» (خاطرات آیت‌الله منتظری، ص۲۶۲)
(۲۹) مصاحبه‌ی مورخ ۱ مهر ۱۳۶۳، مصطفی ایزدی، فقیه عالیقدر، ج۲، ص ۳۴۴.
(۳۰) پیشین، ص۳۶۶.
(۳۱) لطفی، ستیز با ستم: اسنادى چنـد از سير مبارزات حضرت آيت‌الله العظمى منتظري، ج۱ ص۲۷؛ و نیز ص۵۰۶ به نقل از هاشمى رفسنجانی، دوران مبارزه، ج۲ ص ۹۶۷.
(۳۲) پیشین، ص۱۲۶، به نقل از سیر مبارزات امام خمینى در آئینه‌ی اسناد شهربانی، ج۳، ص ۲۴۷.
(۳۳) بنابراین گزارش دارندگان وکالت تامه‌ی رسمی از آقای خمینی عبارتند از: سیدصادق لواسانى مقیم تهران، شیخ على‌اکبر اسلامى تربتى مقیم قم (مقسم شهریه‌ی آقای خمینی در قم)، سید مرتضى پسندیده برادر آقای خمینى، شیخ حسین‌على منتظری، آقا شهاب‌الدین اشراقى داماد آقای خمینى و سید مصطفی خمینی پسر ایشان که فعلا مقیم نجف است. (یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب۲۰، ص۱۱۹) و نیز بنگرید به سیر مبارزات امام خمینى در آئینه‌ی اسناد شهربانی، ج۳، ص۴۰۱. همچنان‌که گذشت اسناد ساواک آقای منتظری هنوز منتشرنشده است و این اسناد نیز به نقل از اسناد منتشره در مورد دیگر اشخاص نقل شده است.
(۳۴) خاطرات آیت‌الله منتظری، ص۲۵۲. ایشان به نام روحانیون و بارایانی که در این راه مساعدت می‌کرده‌اند اشاره کرده است.
(۳۵) پیشین، ص۲۵۸-۲۵۶.
(۳۶) پیشین، ص۲۶۳. در کتاب نهضت امام خمینی ج۲ ص۲۰۰ آمده که آقای منتظری توسط اساتید مبارز حوزه‌ی قم جهت مشورت با آقای خمینی به اتفاق آراء برگزیده شد و به نجف رفت.
(۳۷) خاطرات آیت‌الله منتظری، ص۸۱۰-۸۰۵، پیوست ۱۰.
(۳۸) در این محاسبه احضار و بازداشتهای کمتر از دو شبانه‌روز منظور نشده است.
(۳۹) برای آشنائی با جزئیات این دوره‌ی زندان بنگرید به لطفی، ستیز با ستم: اسنادى چنـد از سير مبارزات حضرت آيت‌الله العظمى منتظري، ج۱، ص۲۶۷-۱۴۷. متن اعلامیه‌ی حوزة علمیه‌ی قم درباره‌ی دخالت اوقاف در امور مذهبى و روحانیت: اعلام خطر، اسناد انقلاب اسلامی، ج۴، ص۱۵۴-۱۵۲.
(۴۰) جامعه مدرسین از آغاز تاکنون، ج۱، ص۲۲۹-۲۲۸.
(۴۱) سند مورخ ۳ فروردین ۱۳۴۱ ساواک، ایزدی، فقیه عالیقدر، ج۱، ص۷۶.
(۴۲) خاطرات آیت‌الله منتظری، ج۱ ص۳۳۵-۳۳۳ و ۳۴۰.
(۴۳) اسناد انقلاب اسلامی، ج۳، ص۱۹۵.
(۴۴) خاطرات آیت‌الله منتظری، ج۱، ص۳۴۲-۳۴۱ و ج۲، ص۸۴۴-۸۴۰. آنان در نامه‌ی مشترک دیگری مورخ ۳۰ شهریور ۱۳۴۵ خطاب به ریاست دادستانی ارتش ضمن برشمردن تخلفاتی که مامورین در زندان کرده اند تهدید به اعتصاب غذا کردند. (یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب ۱۶، ضمیمه شماره ۸)
(۴۵) لطفی، ستیز با ستم: اسنادى چنـد از سير مبارزات حضرت آيت‌الله العظمى منتظري، ص۲۶۳-۲۶۲ به نقل از یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب ۱۶، ص۸۲. آقایان حکیم، خویی، گلپایگانی و میلانی نیز برای استخلاص ایشان اقدام کردند. (لطفی، پیشین، اسناد ش ۸، ۷۴، ۷۹ و۹۲)
(۴۶) آقایان مرعشى نجفی، خوئی، شاهرودی، حکیم، سیدمحمد شیرازی، خمینى، علامه سمنانی و خادمی. (پیشین، ص۲۷۰ و ۲۸۹)
(۴۷) فرزند اسلام و قرآن، ج۱، ص۴۸-۴۴.
(۴۸) خاطرات آیت‌الله منتظری، ج۱، ص۳۶۱.
(۴۹) تلگراف تبریک آزادی از زندان، صحیفه‌ی امام، جلد دوم.
(۵۰) یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب ۱۶، ص ۱۰۸، ۱۱۳ و ۱۱۶. و نیز بنگرید به مصطفی ایزدی، فقیه عالیقدر ج۱ ص۸۷، و مجتبی لطفی، ستیز با ستم، ص۳۸۰-۳۳۱.
(۵۱) خاطرات آیت‌الله منتظری ج۱ ص۲۷۳-۲۷۱.
(۵۲) در نامه‌ی مورخ ۳ آبان ۱۳۴۶ به محمد شریعت اصفهانی (شیخ الشریعة): عدۀ کثیری گرفتار حبس و تبعید شده‌‏اند؛ چه از اهل علم مثل آقای منتظری، و چه غیر اهل علم. (صحیفه‌ی امام، جلد دوم، اوضاع اسف‌بار ایران)
(۵۳) لطفی، ستیز با ستم، ص ۳۵۲-۳۴۹ به نقل از سیدحمید روحانی زیارتی، بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینی، ج ۲، ص۸۷۰ ـ۸۶۹.
(۵۴) پیشین، ص۳۵۳ به نقل از روحانی زیارتی، بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینی، ج ۲، ص۲۶۴-۲۶۳.
(۵۵) خاطرات آیت‌الله منتظری ج۱ ص۲۷۶-۲۷۵.
(۵۶) لطفی، ستیز با ستم، ص۳۸۸ به نقل از آیت‌الله العظمى گلپایگانى به روایت اسناد ساواک، ج۱، ص۵۷۳.
(۵۷) خاطرات آیت‌الله منتظری، ج۱ ص۲۸۱-۲۸۰ و ۲۸۴.
(۵۸) لطفی، ستیز با ستم، ص ۳۹۵ به‌نقل از یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب ۱۶، ص۱۳۸.
(۵۹) پیشین، ص۴۱۲ و ۴۱۷ به نقل از یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب ۱۶، ص۱۴۵ و ۱۴۶. در همان سال (۱۳۴۷) سه نفر از علمای اصفهان آقایان سیدعلى موسوى بهبهانى، سیدحسین موسوى خادمى، و سیدابوالحسن موسوى شمس‌آبادى در تلگرافی به آقای سیداحمد خوانساری درباره‌ی آقایان منتظری و ربانی شیرازی می‌نویسند: «مستدعى است با مراجع مربوطه مذاکره فرمایند و طورى کنند که مقام شامخ روحانیت این دو نفر محفوظ و رفع مزاحمت گردد.» پاسخ مورخ ۵ تیر ۱۳۴۷ آقای خوانساری به علمای اصفهان: «تلگراف شریف زیارت، از اقدام راجع به استخلاص دو نفر آقایان محترم دریغ نشده و ادامه دارد. خداوند متعال رفع گرفتارى فرماید.» (پیشین، ص۴۲۰-۴۱۹ به‌ترتیب به‌نقل از یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب ۱۶، ص۱۵۰و اسناد انقلاب اسلامی، ج ۱، ص۳۳۰) در مورد تذکرات آقای حکیم بنگرید به لطفی، پیشین ص۴۳۰ به نقل از یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب۲۹، ج۲، ص۳۰۱.
(۶۰) متن کامل کیفرخواست: لطفی، ستیز با ستم، ص۴۲۲-۴۲۱ به نقل از روحانی زیارتی، بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینی، ج۲، ص۳۳۹.
(۶۱) متن کامل دفاعیه: لطفی، ستیز با ستم، ص۴۲۷-۴۲۳ به نقل از روحانی زیارتی، بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینی، ج۲، ص۳۴۰.
(۶۲) متن کامل حکم بدوی: پیشین، ص۴۳۲ به نقل از روحانی زیارتی، بررسى و تحلیلى از نهضت امام خمینی، ج۲، ص۳۴۴.
(۶۳) ظاهرا فشار آقایان حکیم و خوانساری از طریق محمدتقی فلسفی واعظ در تقلیل محکومیت مؤثر بوده است. بنگرید به لطفی، پیشین ۴۳۵-۴۳۴ به نقل از یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب۱۶ ص۱۵۳.
(۶۴) تاریخ گزارش ۱۶ مرداد ۱۳۴۷: آقای حکیم در نامه خود از آقای میرزا احمد آشتیانى خواسته ضمن تماس با مقامات نسبت به‌آزادى آقای منتظرى اقدام نماید. سه نفر از علمای اصفهان در تلگراف به آقای حکیم خواسته بودند که مسئولین مربوطه در دادگاه تجدید نظر مقام روحانى آقایان منتظرى و ربانى شیرازى را ملحوظ دارند. لطفی، پیشین ص۴۴۰ به نقل از یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب۱۶ ص۱۵۵.
(۶۵) لطفی، پیشین ص۴۴۲ به نقل از یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب۱۶ ص۱۵۶. این دستور به هر دلیل تا تاریخ ۵ آبان ۱۳۴۷ اجرا نشده است.
(۶۶) لطفی، پیشین، ص ۴۴۵-۴۴۴ به نقل از یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب۱۶ ص۱۵۸. در این گزارش آقای ربانی شیرازی متهم ردیف اول این‌گونه توصیف شده است: «از روحانیون افراطى مقیم قم و طرف‌دار سرسخت خمینى می‌باشد که فعالیت‌‌هاى مضره خود را از سال ۴۱ در جریان تصویب ملى آغاز کرده و در تهیه و توزیع اکثر قریب باتفاق اعلامیه‌‌‌هاى مضره منتشره در حوزه علمیه قم دخالت داشته و با تحریک طلاب علوم دینى و هم‌چنین تشکیل جلساتى با شرکت عده‌اى از هم‌فکرانش اقداماتى علیه مصالح عالیه کشور انجام داده است. نام‌برده از سال ۴۳ تاکنون چهار بار دستگیر و تحت پیگرد قرار گرفته.»
(۶۷) صورت جلسه‌ی بازداشت آقای منتظری: لطفی، پیشین، ص۴۴۷ و ۴۴۹.
(۶۸) خاطرات آیت‌الله منتظری، ۲۶۵-۳۶۱ و لطفی پیشین ص۴۵۱.
(۶۹) مصاحبه‌ی مورخ مهر ۱۳۶۳ مهدی کروبی (مصطفی ایزدی، فقیه عالیقدر، ج۲ ص۴۲۴). ناصر مقدم بعد از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا پایان سال ۱۳۴۹ ریاست اداره‌ی سوم ساواک را به‌عهده داشت. اداره‌ی سوم ساواک عهده‌دار امور روحانیون و مبارزان مذهبی بوده است. کروبی به نام این شخصیت بزرگ روحانی اشاره نکرده است. در آن زمان محمدتقی فلسفی واعظ مشهور رابط مرجعیت (آقا سیداحمد خوانساری) و رژیم بوده است. بنگرید به خاطرات آیت‌الله منتظری، ج۱، ص۳۴۹.
(۷۰) «لقد عاقتنی سوانح الدهر و عوائق الزمان مدة ثلاث سنوات عن الاشتغال بالمباحث الفقهیة فی الحوزة العلمیة و ذلک لحوادث مولمة مفجعه حدثت فی ایران عموما و فی قم المقدسة خصوصا عقیب تصویب لوائح و قوانین مخالفة للشرع و لکیان الاسلام و المسلمین و منها قانون اعطاء الحریة المطلقة لمستشاری الولایات المتحدة الامریکن فی ایران و فی خلال تلک الحوادث وقعت ابتلائات کثیرة لکثیر من العلماء الاعلام و الاساتذة الکرام و اخواننا المسلمین فی جمیع البلاد و سجن الزعیم الاعظم الامام الخمینی مرة و نفی اخری الی ترکیا ثم منها الی العراق و قد سجنت انا و ولدی الاکبر الشیخ محمد علی مع عدة من الفضلاء و الاصدقاء فی سجن “قزل قلعة” فی الیوم الاول من فروردین – 1345 – و طالت مدة سجن ولدی ثلاث سنوات بعد ما اوردوا علیه بمحضری و فی غیابی انواع الشدائد و المحن و سجنت انا ایضا مرات عدیدة.» (منتظری، کتاب الخمس، ص۵-۴)
(۷۱) مصاحبه‌ی مورخ مهر ۱۳۶۳ (ایزدی، فقیه عالیقدر، ج۲ ص۴۴۰)
(۷۲) «هذه المجموعة التی بین ایدیکم هی حصیلة المحاضرات التی القیتها علی جمع من الطلاب والفضلاء فی الحوزة العلمیة فی قم المشرفة، قبل اربعین سنة، تحتوی علی القسم الاعظم من مسائل الصوم. و کان مسلکی فی البحوث الفقهیة غالبا جعل متن “العروة الوثقی” محورا للبحث، ثم ذکر الروایات و نقل کلمات الاکابر من الفقهاء و نقدها و ابرامها، ثم اختیار ما کان یخطر بالبال.و بما ان حین التصدی لهذا البحث واجهت مع مزاحمات کثیرة من قبل اجهزة الامن (الساواک) والاعتقالات المکررة و نفی البلد و غیر ذلک من المضایقات، هذه الامور سببت عدم التوفیق لاکمال البحث. و لذا لم اتصد حتی الان لطبعها و نشرها.» (منتظری، کتاب الصوم، ۱۳۸۶، ص۱۲)
(۷۳) «تقریبا زیر نظر بودم، در نجف‌آباد درس و بحث را شروع کردم، یک درس تفسیر عمومى و یک درس خارج فقه مى‌گفتم.» (منتظری، خاطرات، ج۱، ص۲۸۱)
(۷۴) پیشین، ص۱۲۵.
(۷۵) «من در آن زمان [در فاصله قیام پانزده خرداد ۴۲ و قیام بر ضد کاپیتولاسیون سال ۴۳] درس می‎گفتم مدرس حوزه بودم، قبلا هم مدتها بود که دروس سطح را می‎گفتم و تازه درس خارج شروع کرده بودم، اولین درس خارج من کتاب صوم بود.» (منتظری، خاطرات، ج۱، ص۲۴۷)
(۷۶) «و بعد اللتیا و التی رجعت الی الحوزة العلمیة واستدعی منی بعض الاصدقاء الشروع فی بحث فقهی فشرعت فی کتاب الخمس علی ترتیب الخمس من العروة الوثقی فی شهر رجب ۱۳۸۹ وقد قیدت بالکتابة بعض ما سنح بخاطری شرحا أو نقدا.» (منتظری، کتاب الخمس، ۱۳۶۳، ص ۵) «اولین درس خارج من کتاب صوم بود بعد خمس را شروع کردم که بعدا کتاب خمس چاپ شد.» (منتظری، خاطرات، ج۱، ص۲۴۷)