مقاله »     

معرف اصلی مرجعیت آقای خمینی

images

 pdf

آقای خمینی که تدریس خارج اصول را از سال ۱۳۲۳ و خارج فقه را از سال ۱۳۳۰ آغاز کرده بود، در سال ۱۳۴۰ در زمان وفات آقای بروجردی مقلدی نداشت و مرجع تقلید نبود. بعد از یک ربع قرن تدریس خارج فقه و اصول و تألیف و انتشار ده جلد کتاب در اصول و فقه استدلالی، در زمان وفات آقای حکیم مرجع اعلای شیعه در خرداد ۱۳۴۹، برای نخستین بار گروهی از فضلای حوزه‌ی علمیه‌ی قم از شاگردان ایشان کتبا وی را «واجد صلاحیت مرجعیت» یا جایزالتقلید اعلام کردند. نقش آقای منتظری در تثبیت مرجعیت استادش در کلیه‌ی مراحل محوری بوده است. موج دوم معرفی آقای خمینی به‌عنوان مرجع متعین‌التقلید یا اعلم متعلق به بعد از انقلاب (از ۱۳۶۱ به بعد) است. آقای خمینی در زمان بازگشت پیروزمندانه به‌ایران یکی از پنچ مرجع اول جهان تشیع و در زمان وفات یکی از سه مرجع اول شیعه بوده است. در این مجال معرفی‌نامه‌های کتبی مرجعیت آقای خمینی از آغاز تا زمان وفات در مقایسه با دیگر مراجع مطرح تقلید مورد تحلیل انتقادی قرار می‌گیرد.
این نوشتار قسمتی از کتاب در دست انتشار نویسنده است: «استیضاح خبرگان و رهبران دینی جمهوری اسلامی (۷۰-۱۳۶۲)» تحلیل انتقادی اولین دوره‌ی مجلس خبرگان رهبری، صد روز آخر حیات بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، و دو سال نخست زمامداری جانشین وی است. موضوع بخش اول این کتاب بررسی فعالیتهای نخستین دوره‌ی مجلس خبرگان رهبری است. این بخش شامل چند فصل است. فصل نخست با عنوان «نورافشانی بر تاریک‌خانه‌ی روح‌القوانین» به آشنائی مقدماتی با این مجلس عالی اختصاص داشت. فصل دوم با عنوان «نظارت در نطفه خفه شده‌ی خبرگان بر رهبری» عهده‌دار بحث اجرای اصل یک‌صد و یازده قانون اساسی بود. در فصل سوم با عنوان «اعلام خطر رخنه‌ی بزرگ در نظام سه سال قبل از وقوع» مصوبات مجلس خبرگان راجع به اصول ۱۰۷ و ۱۰۹ قانون اساسی – که از سنخ وضع مقررات بوده – به‌ویژه شرط مرجعیت رهبری از طریق کمیسیونی به‌همین نام مورد بحث تفصیلی قرار گرفت.
موضوع فصل چهارم بحث و بررسی مصوبات مجلس خبرگان رهبری در ارتباط با اصل ۱۰۷ و ۱۰۹ خارج از کمیسیون پیش‌گفته که از سنخ تعیین مصداق بوده است می‌باشد، یعنی تعیین رهبر آینده‌ی نظام جمهوری اسلامی توسط مجلس خبرگان. این فصل چهار باب دارد. عنوان باب اول «شخصیت دوم نهضت (از آغاز تا پیروزی)» است.* این باب چهار مبحث داشت: مبحث اول با عنوان «تأسیس درس خارج آقای خمینی»، مبحث دوم با عنوان «مجاهدتهای سیاسی و زمزمه‌ی مرجعیت» در نوشتاری با عنوان «هجرت از عرفان و حکمت به فقه و اصول» و مبحث سوم با عنوان «مبارز اول داخل کشور» گذشت**. در این مجال دو مطلب نخست از مبحث چهارم ارائه‌می‌شود.*** نویسنده پیشاپیش از نقد آراء خود استقبال می‌کند.

مبحث چهارم

در این مبحث رئوس فعالیتهای علمی و مبارزاتی آقایان خمینی و منتظری از ۱۲ خرداد ۱۳۴۹ (وفات آقای حکیم مرجع اعلای شیعه) تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ (پیروزی انقلاب در ایران) طی شش مطلب به‌شرح زیر بررسی و تحلیل می‌شود:
– نهضت ضداستبدادی در یک نگاه
– مرجعیت شیعه پس از آقای حکیم
– قضیه‌ی شهید جاوید
– تبعید و زندان
– فعالیت‌های علمی
– از آزادی از زندان تا پیروزی نهضت

236

مطلب اول. نهضت ضداستبدادی در یک نگاه

نهضت ضداستبدادی مردم ایران را در این دوران را می‌توان به سه مرحله تقسیم کرد: از خرداد ۱۳۴۹ تا اواخر خرداد ۵۶، از تیر ۵۶ تا مهر ۵۷، و از مهر تا بهمن ۱۳۵۷. مروری بر اهم وقایع این دوران برای درک صحیح مطالب بعدی در زمینه‌ی خود ضروری است.

مبحث اول: اوج سرکوب
از خرداد ۱۳۴۹ تا خرداد ۱۳۵۶. این مرحله ادامه‌ی دوران سرکوب قبلی است. خفقان و فشار در ایران شدیدتر از گذشته ادامه دارد. به‌دلیل افزایش بی‌سابقه‌ی بهای نفت شبه‌مدرنیسم وابسته با ندانم‌کاری به‌جای پرداختن به زیرساخت کشاورزی و صنعتی کشور به‌مصرف بی‌رویه‌ی واردات روی آورد. از جمله اهم اتفاقات سیاسی اقتصادی اجتماعی این دوران موارد زیر به ترتیب تاریخ یادکردنی است:
ورود سرمایه‌گذاران بزرگ آمریکائی به ایران برای سرمایه‌گذاری از بهار ۱۳۴۹، شهادت سیدمحمدرضا سعیدی در زندان در خرداد ۱۳۴۹، فعالیت‌ سازمانهای مبارز مسلح چریکهای فدائی خلق و مجاهدین خلق از زمستان ۱۳۴۹، جداشدن بحرین از خاک ایران در فروردین ۱۳۵۰، برگزاری جشن‌های دوهزار و پانصدساله در مهر ۱۳۵۰، سفر نيكسون رئیس جمهور آمریکا به‌ايران و انعقاد موافقت‌نامه‌ی جدید نظامی و خرید سلاح در خرداد ۱۳۵۱، بسته‌شدن سه مرکز بزرگ دینی در تهران در آبان ۱۳۵۱: حسینیه‌ی ارشاد، مسجدالجواد و مسجد هدایت، جنگ اعراب و اسرائیل در مهر ۱۳۵۲: ایران هم‌چنان بزرگترین تامین‌کننده‌ی نفت رژیم نامشروع صهیونیستی است، شاه ژاندارم منطقه: اعزام نیروی نظامی به ظفار در یمن برای سرکوب جنبش آزادی‌بخش منطقه در پائیز ۱۳۵۲، سه برابر شدن درآمدهای نفتی کشور از سال ۱۳۵۳، شهادت حسین غفاری در زندان در دی ۱۳۵۲، امضای موافقت‌نامه‌ بین ایران و عراق در الجزایر در اسفند ۱۳۵۳، تأسیس حزب فراگیر رستاخیز در اسفند ۱۳۵۳، سرکوب تظاهرات طلاب در مدرسه‌ی فیضیه به مناسبت سالگرد قیام ۱۵ خرداد در سال ۱۳۵۴، تغییر مبدء تاریخ ایران از هجری شمسی به شاهنشاهی در سال ۱۳۵۴، آغاز جشنهای پنجاهمین سال سلطنت دودمان پهلوی ۱۳۵۵، سه برابر شدن واردات کشور طی سالهای ۵۳ تا ۵۶، اعلام فضای باز سیاسی از سوی شاه در آبان ۱۳۵۵ یک هفته بعد از ورود جیمی کارتر رئیس جمهور جدید آمریکا به‌کاخ سفید، محکومیت رژیم شاه از سوی سازمان بین‌المللی عفو لاهه در اسفند ۱۳۵۵به دلیل اعمال فشار و اختناق و بیش از چهار هزار زندانی سیاسی.
به‌عنوان نمونه به‌یکی از بیانیه‌های آقای خمینی در این مقطع اشاره می‌شود: «اخبار واصله از ایران، دنبال شکست مفتضحانۀ شاه در حزب‌بازی جدید [رستاخیز] ، با آن‌که موجب کمال تأسف و تأثر است مایۀ امید و طلیعۀ درخشان آزادی است. تأسف از آنکه در عصری که ملتها یکی پس از دیگری از زیر یوغ استعمار خارج می‏شوند و استقلال و آزادی خود را به دست می‌‏آورند، ملت بزرگ مُسْلِم ایران با گماشته شدن یکی از مرتجع‌‏ترین افراد و یکی از عمال بی‌‏چون و چرای استعمار و سایه افکندن وحشتناک‌ترین استبداد وحشیانه بر سرتاسر کشور، از تمام شئون آزادی محروم و با جمیع مظاهر استبداد و ارتجاع دست به گریبان هستند. سازمان امنیت ایران به دستور شاه به صورت ادارۀ تفتیش عقاید قرون وسطایی درآمده و با مخالفان حزب تحمیلی شاه، که اکثریت قاطع ملت متدین است، با انواع تهدیدها و اهانت‌ها و ضرب‌ها و شکنجه‏‌های وحشیانه رفتار می‏‌کنند. ملت ایران، از علمای دین تا دانشگاهی و از بازاری تا زارع و از کارگر تا اداری و کارمند جزء، باید معتقد به عقیدۀ شاه باشند؛ گر چه برخلاف اسلام و مصالح مسلمین و ملت باشد، گر چه استقلال ملت و آزادی همه را برباد دهد! و در صورت تخلف، سرنوشت آنها ضرب‌ها و حبس‌ها و شکنجه‏‌ها و محرومیت‌ها از حقوق انسانی است و متخلفین «مرتجع سیاه» و «بی‏‌وطن سرخ»اند و باید سرکوب شوند. تأسف از سرکوب کردن ملت مظلوم، و هجوم به دانشگاههای سراسر کشور. تأسف از واقعۀ جانسوز هفده خرداد [۱۳۵۴] مدرسۀ فیضیه و دارالشفاء …» (۱)

Shariati_khomeini
مبحث دوم: نهضت الله اکبر
از اواخر خرداد ۱۳۵۶ تا اواسط مهر ۱۳۵۷. این مرحله دوران روشن شدن آتش زیر خاکستر است. دو اتفاق ابتدایی درگذشت علی شریعتی در ۲۹ خرداد و سیدمصطفی خمینی در ۱ آبان ۱۳۵۶ که از دید انقلابی‌ها توسط رژیم به شهادت رسیده‌اند به برگزاری مراسم ترحیم اعتراضی در ایران انجامید. (۲) پس از صدارت ۱۳ ساله‌ی امیرعباس هویدا از شهریور ۱۳۵۶ تا سقوط نظام شاهنشاهی طی کمتر از هفده ماه چهار نفر نخست وزیر می‌شوند. (۳) در پی سفر شاه به آمریکا بزرگترین تظاهرات دانشجویان ایرانی علیه وی در برابر کاخ سفید در آبان ۱۳۵۶ برگزار شد.
یک هفته بعد از سفر کارتر رئیس جمهور امریکا به تهران و حمایت تمام قد وی از شاه (۴) انتشار مقاله‌ی توهین‌آمیز «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه‌ی اطلاعات ۱۷ دی ۱۳۵۶(۵) جرقه‌ی شروع دوباره‌ی نهضت شد. اعتراض طلاب و مردم قم در ۱۹ دی ۱۳۵۶ در حمایت از آقای خمینی به‌شکل وحشیانه‌ای توسط مأموران رژیم سرکوب می‌شود. زنجیره‌ی مراسم چهلم‌ در شهرهای مختلف زمام امور را از دست رژیم شاه در می‌آورد. ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ فاجعه‌ی سینما رکس آبادان به‌وقوع می‌پیوندد. (۶) مبدء تاریخ کشور در شهریور ۱۳۵۷ بار دیگر به هجری شمسی باز می‌گردد. با استقرار حکومت نظامی در تهران و دوازده شهر دیگر، جمعه سیاه تهران در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ بزرگترین کشتار مردم بیگناه توسط رژیم شاه به‌وقوع می‌پیوندد.
هم‌زمان حکم اخراج آقای خمینی از عراق به دلیل نگرانی حزب بعث از سیاسی شدن حوزه‌ی نجف به تصویب شورای انقلاب عراق که صدام حسین در رأس آن است می‌رسد. (۷) منزل آقای خمینی از اول مهر ۱۳۵۷ محاصره می‌شود. وی ۱۲ مهر عراق را به قصد کویت ترک می‌کند. دولت کویت هم‌پیمان دولت ایران به‌وی اجازه‌ی ورود نمی‌دهد. آقای خمینی و همراهان ۱۴ مهر ۱۳۵۷ وارد پاریس می‌شوند.
به یکی از بیانیه‌های آقای خمینی در این مقطع اشاره می‌کنم. بخشی از پاسخ وی به اتحادیۀ انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا:
«اکنون بر شما جوانان روشنفکر و بر تمام طبقات ملت است که: ۱ ـ سرلوحۀ هدفتان اسلام و احکام عدالت‌پرور آن باشد؛ و ناچار بدون حکومت اسلامی عدالت‌خواه، رسیدن به این هدف محال است. تولاّ و تبرّا دو اصل اساسی اسلام است: باید با حکومت عدلْ موافق و به حاکم عادل دل ببندید؛ و از رژیم غیراسلام و غیر اسلامی که در رأس آن رژیم منحط پهلوی است تبرّا کنید؛ و با کمال صراحت مخالفت خود را اظهار و در سرنگون کردن آن کوشا باشید و در غیر این صورت روی استقلال و آزادی را نمی‏‌بینید.
۲ ـ باید قشرهای غیراسلامی را که عقیده و عملشان برخلاف اسلام است و دارای گرایش به‌مکتب‌های دیگرند، هر نوع از آن باشد، به مکتب مترقی عدالت‌پرور اسلام دعوت کنید و در صورت نپذیرفتن، از آنها هر نوع که باشد و هر شخصیت که هست تبرّا یا لااقل احتراز کنید. و باید جوانان ما بدانند تا معنویت و عقیده به توحید و معاد در کسی نباشد، محال است از خود بگذرد و در فکر امت باشد. و باید بدانند که تبلیغات دامنه‏‌دار کمونیسم بین‌‏المللی همانند تبلیغات پر سر و صدای امپریالیسم جهانی جز برای اغفال و استثمار توده‌‏های مستضعف نیست. باید این بوق‌های استثماری شکسته شود….
۴ ـ باید شما دانشجویان دانشگاهها و سایر طبقات روحانی و غیره از دخالت دادن سلیقه و آرای شخصی خود در تفسیر آیات کریمۀ قرآن مجید و در تأویل احکام اسلام و مدارک آن جداً خودداری کنید، و ملتزم به احکام اسلام به همۀ ابعادش باشید. و مطمئن باشید آنچه صلاح جامعه است، در بسط عدالت و رفع ایادی ظالمه و تأمین استقلال و آزادی و جریانات اقتصادی و تعدیل ثروت به طور عاقلانه و قابل عمل و عینیت، در اسلام به طور کامل می‏باشد و محتاج به تأویلات خارج از منطق نیست. و لازم است مراقب باشید با کمال دقت و هوشمندی که کسانی که التزام به اسلام ندارند به جمیع ابعادش ولو در اصلی از اصول با شما موافق نیستند، آنها را دعوت به التزام کنید؛ و اگر مؤثر نشد از شرکت دادن آنها در اجتماعات و انجمن‌های اسلامی احتراز کنید. و گمان نکنید زیادی افراد هر چه باشد شما را به هدف نزدیک می‏‌کند و پس از وصول به هدف، آن‌ها قابل تصفیه هستند. باید بدانید و می‌‏دانید که قشرهای غیرمسْلم یا غیرملتزم به اسلام، از پشت به شما خنجر می‌‏زنند و شما را قبل از وصول به هدف از کار می‌‏اندازند یا نابود می‏‌کنند. از تجربه‏‌های سابق عبرت بگیرید.
۵ ـ باید برنامه و نشریات همۀ جناحها بدون ابهام متکی به اسلام و حکومت اسلامی باشد و در مقدمه، سرنگون کردن طاغوت و شاخ‌ها و شاخه‌‏های آن، که در کشور ما رژیم دست‏‌نشاندۀ پهلوی است، و جداً از خواستهایی که لازمه‌‏اش تأیید رژیم طاغوتی پهلوی است اجتناب کنید؛ مثل آنچه در نوشته‏‌های بعضی احزاب و گفته‏‌های بعضی دیده می‏‌شود که هدفْ چهارچوب قانون اساسی است و باید در نشریات و خطابه‏‌ها هر جا ممکن است با صراحت ـ و الاّ با کنایه ـ نقطۀ اصلی مظالم و جنایات و خیانت‌ها را که شخص شاه است معرفی کنید؛ و از توجه دادن آن‌ها را به مأمورین یا هیأت حاکمه و دولت که لازمه‏‌اش دور نگه‏داشتن مجرم اصلی است جداً احتراز کنید؛ و نویسندگان و گویندگان را از این امر آگاه کنید.» (۸)

158

مبحث سوم: صدای انقلاب از حومه‌ی پاریس
مهر تا بهمن ۱۳۵۷. آقای خمینی که در این زمان رهبر بلامنازع نهضت ضداستبدادی ملت ایران است، با سفر به فرانسه به مدت چهار ماه از ۱۶ مهر تا ۱۲ بهمن ۱۳۵۷در نوفل لوشاتو در حومه‌ی پاریس فرصتی استثنائی برای رسانیدن صدای اعتراض ملت ایران به‌گوش جهانیان پیدا می‌کند. مجموعه‌ی مصاحبه‌های بین‌المللی، سخنرانی ها و پیام‌های وی در دو جلد صحیفه‌ی امام (۹) دستاورد این دوران است. آقای خمینی در مصاحبه‌ مورخ ۲۲ مهر ۱۳۵۷ با فیگارو نظام مورد نظرش را «جمهوری اسلامی» اعلام کرد. (۱۰) در ادامه‌ی اعتصاب‌ اقشار مختلف، کارگران صنعت نفت از ۹ آبان ۵۷ دست به اعتصاب زدند. ۱۳ آبان تظاهرات دانشجویان و دانش‌آموزان در دانشگاه تهران به خون کشیده شد. زندانیان سیاسی در این سال به‌تدریج آزاد می‌شوند.
در مصاحبه‌ی تلویزیونی ۱۵ آبان ۵۷ شاه اعلام می‌کند که صدای انقلاب ملت را شنیده است! ۲۸ آبان ۱۳۵۷ مصادف با عید غدیر خم فرح پهلوی به عیادت آقای خویی در کوفه می‌رود. آقای خویی در این دیدار کوتاه از سیاست سرکوب شاه انتقاد می‌کند. (۱۱) راه‌پیمائی عظیم تاسوعا و عاشورا در آذر ۱۳۵۷ قدرت‌نمائی مردم بود. ۸ دی شاپور بختیار مامور تشکیل دولت شد. روزنامه‌نگاران در ۱۶ دی ۱۳۵۷ به اعتصاب ۶۲ روزه‌ی خود پایان دادند. آقای خمینی در ۲۲ دی شورای انقلاب تشکیل داد. محمدرضا پهلوی بعد از تشکیل شورای سلطنت در ۲۳ دی ۱۳۵۷، در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ از ایران به قصد مصر خارج شد. نظر مراجع تقلید مقیم ایران حفظ نظام مشروطه منهای شاه و اصلاح تدریجی آن بود. (۱۲) اما آقای خمینی به چیزی کمتر از انحلال نظام شاهنشاهی، تغییر انقلابی و تاسیس جمهوری اسلامی راضی نبود. آقای خمینی بعد از چهارده سال تبعید، پیروزمندانه در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به ایران بازگشت و مورد استقبال تاریخی مردم قرار گرفت. وی مهدی بازرگان را در ۱۵ بهمن ۱۳۵۷ مامور تشکیل دولت موقت جمهوری اسلامی کرد. (۱۳) ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ رژیم پهلوی سقوط کرد.
به سه نمونه از پیامهای آقای خمینی در این مقطع شامل یک مصاحبه و سخنرانی در پاریس و نخستین سخنرانی در تهران اشاره می‌کنم:
ــ مصاحبه با خبرگزاری رویترز، ۴ آبان ۱۳۵۷: «[رابطۀ این جنبش با احزاب و گروههای مخالف چگونه است؟] همۀ گروه‌ها در بیان عقاید خود آزادند، ولکن خیانت را اجازه نمی‏‌دهیم.
ــ [درصورتی‏‌که شاه ‏استعفا بدهد، رژیم جدید چگونه خواهد بود، آیا علما خود حکومت خواهند کرد؟] علما خود حکومت نخواهند کرد، آنان ناظر و هادی مجریان امور می‏‌باشند. این حکومت در همۀ مراتب خود، متکی به آرای مردم و تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.
ــ [تحلیل شما در قشون ایران چیست؟ چه نقشی را بازی می‏‌کند؟] قشون ایران زیر سلطۀ امریکاست. ما این قشون را نفی خواهیم کرد و به او نقش و وظیفۀ واقعی‌‏اش را که دفاع از کشور است باز خواهیم داد.
ــ [چگونه باید روابط میان ایران و غرب تنظیم بشود؟ ضد غرب هستید؟] خیر. ضد غرب نیستیم. ما خواهان استقلال هستیم و روابط خود را با جهان غرب بر این اساس پی‌‏ریزی می‏‌نماییم. ما می‌خواهیم ملت ایران غرب‌زده نباشد و بر پایه های ملی و مذهبی خویش به سوی ترقی و تمدن گام بردارد.
ــ [دربارۀ شوروی چه فکر می‏‌کنید؟] شوروی‏ از رژیم ‏شاه‏ حمایت‏ می‏‌کند.حتی ‏نمایندگانش‏ در سازمان ملل از شاه دفاع کرده‌‏اند. شوروی چون امریکا و انگلیس برای بلعیدن سرمایه‏‌های ایران دست به هرجنایتی‏ زده ‏و می‏‌زند.
ــ [شیعه یک سنت آزادی‌خواهانه و انقلابی دارد، از سنت اعتراض شیعه صحبت بفرمایید.] شیعه از ابتدا برای تحقق حکومت حق مبارزه کرده است.» (۱۴)
آقای خمینی در آبان ۱۳۵۷ اصول سه‌گانه‌ی خود را اعلام کرد: اصل اول. برچیده شدن سلسلۀ منحوس پهلوی؛ اصل دوم. برچیده شدن رژیم غلط سلطنت برای همیشه؛ اصل سوم. فراهم کردن مقدمات حکومت جمهوری اسلامی. (۱۵)
نخستین سخنرانی وی در بازگشت به‌تهران: «ملت ما چه می‏‌گفتند که مستحق این عقوبات شدند؟ ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه‏‌گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهایی که در سن من هستند می‏‌دانند و دیده‌‏اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سرنیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند، و با زورْ وکلای آن را وادار کردند به این‌که به رضا شاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود؛ بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می‏‌کنیم که یک ملتی تمام‌شان رأی دادند که یک نفری سلطان باشد؛ بسیار خوب، این‌ها از باب این‌که مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأی آن‌ها برای آن‌ها قابل عمل است. لکن اگر یک ملتی رأی دادند ـ ولو تمام‌شان ـ به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی است؟ ملتِ پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملتِ بعد را معین می‏‌کند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. …. ملت در صد سال پیش از این، صد و پنجاه سال پیش از این ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ما را نداشته است که سلطانی را بر ما مسلط کند…. بنابراین سلطنت محمدرضا اولاً که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تأسیس شده بود، مجلس غیرقانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیرقانونی است. و اگر سلطنت رضا شاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کند؟ هر کسی سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهای ما ولیّ ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می‏‌توانند سرنوشت ملتی را که بعدها وجود پیدا می‏‌کنند آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست…. من دولت تعیین می‏‌کنم! من تو دهن این دولت می‌‏زنم! من دولت تعیین می‏‌کنم! من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‏‌کنم! من به واسطۀ اینکه ملت مرا قبول دارد [دولت تعیین می‏‌کنم!] (۱۶)

433

مطلب دوم. مرجعیت شیعه پس از آقای حکیم

آقای سیدمحسن حکیم مرجع اعلای شیعه در سن ۸۱ سالگی در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۴۹ در نجف دار فانی را وداع گفت. مراجع تقلید مطرح در آن زمان به ترتیب سن عبارت بودند از سیدمحمود حسینی شاهرودی (۱۳۵۳-۱۲۶۲)، سیداحمد خوانساری (۶۳-۱۲۷۰)، سیدمحمدهادی میلانی (۱۳۵۴-۱۲۷۳)، سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی (۱۳۶۹-۱۲۷۶)، سیدمحمدرضا موسوی گلپایگانی (۱۳۷۲-۱۲۷۸)، سیدابوالقاسم موسوی خوئی (۱۳۷۱-۱۲۷۸)، سیدروح الله موسوی خمینی (۱۳۶۸-۱۲۸۱)، سیدکاظم شریعتمداری (۱۳۶۵-۱۲۸۴)، و سیدحسن طباطبائی قمی (۱۳۸۶-۱۲۹۰). مقلدان آقای حکیم اکثرا از آقایان خویی تقلید کردند. به‌هرحال بعد از درگذشت آقای شاهرودی در سال ۱۳۵۳، آقای خویی مرجع اول نجف بلکه تشیع بود. در قم کماکان به ترتیب آقایان شریعتمداری و گلپایگانی مراجع اول و دوم قم بودند. آقایان خوانساری و میلانی هم در تهران و خراسان متنفذ بودند. مرجعیت آقای خمینی در آن دوران در چه رده‌ای بود؟ در این مطلب با تمرکز بر فعالیت‌های علمی و شاگردان آقایان خویی و خمینی، سه بحث به شرح زیر ارائه شده است:
– مرجع تقلید سنتی
– مرجع تقلید انقلابی
– مرجعیت پس از انقلاب

Khoei

بحث اول. مرجع تقلید سنتی
در این بحث طی سه قسمت به شرح زیر ابعاد مختلف مرجعیت آقای سیدابوالقاسم موسوی خویی (۱۳۷۱-۱۲۷۸) به اختصار بررسی می‌شود: فعالیت‌های علمی، فعالیت‌های سیاسی، و شاگردان و مروجان.
الف. فعالیت‌های علمی: آقای خویی یکی از بزرگترین فقها، اصولیون، رجالیون و مراجع سده‌ی اخیر شیعه است. (۱۷) وی شاگرد شاخص میرزامحمدحسین نائینی و شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی) بوده است. تدریس خارج فقه و اصول را از حوالی سال ۱۳۱۱ آغاز کرد. شش دوره‌ی کامل اصول فقه تدریس کرد و در دوره‌ی هفتم در بحث ضد متوقف شد. در خارج فقه بعد از دو دوره تدریس مکاسب، دو دوره خارج صلوة تدریس کرد. پس از بیست و پنج سال، از مهر ۱۳۳۶ خارج عروة را آغاز نمود و آن‌را تا انتها (کتاب اجاره) طی بیست و سه سال به پایان برد. (۱۸) نخستین اثر قلمی ایشان متعلق به سال ۱۳۰۳ است. (۱۹) «اجود التقریرات» تقریر دروس اصول میرزای نائینی به قلم وی با تفریظ استاد در دو جلد در سالهای ۱۳۰۸ و ۱۳۱۴ منتشر شد. نخستین اثر فقهی ایشان رسالة في اللباس المشكوك منتشره در سال ۱۳۲۱ است. کتاب ارزشمند «البیان فی علم التفسیر» را در سال ۱۳۳۴ منتشر ساخت. نخستین تقریرات منتشر شده‌ی دروس اصول وی از ۱۳۲۶ تا ۱۳۴۹ عبارتند از:
– الدرر الغوالي في فروع العلم الاجمالي، تقرير شيخ رضا لطفي.
– مصباح الأصول، تقرير شهيد سيدمحمد سرور واعظ بهسودي، قسم حجج و أصول عملية، ۲جلد.
– محاضرات في أصول الفقه، تقرير شيخ محمداسحاق فياض، مباحث الألفاظ، ۴ جلد.
– دراسات فی علم الاصول، و دراسات في الأصول العملية، تقرير سيدعلي حسيني شاهرودي، ۵ جلد.
تقریرات خارج فقه ایشان که ازسال ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۹ منتشر شده بود عبارتند از:
– مصباح الفقاهة، تقرير ميرزا محمد علي توحيدي، مكاسب محرمة، بيع و خيارات، ۵ جلد.
– الرأي السديد في الإجتهاد والتقليد، تقرير غلام رضا عرفانيان.
– محاضرات في الفقه الجعفري، تقریر سيد علي حسيني شاهرودي، ۴ جلد.
– التنقيح في شرح العروة الوثقى، تقرير ميرزا علي غروي، إجتهاد و تقليد، و کتاب طهارت. (۲۰) آقای خوئی با شصت سال تدریس مستمر متنفذترین فقیه، اصولی و رجالی نیم‌قرن اخیر است. دروس این سه رشته در تشریح یا نقد، آکنده از آراء وی است. توفیق تدوین تقریبا یک دوره فقه استدلالی در قرون اخیر کمتر نصیب فقیهی شده است.
ب. فعالیت‌های سیاسی: آقای خویی در امور مهم سیاسی ساکت نبوده است، در میان مراجع نجف بیش از بقیه در امور ایران موضع گرفته است. مواضع او در ضمن بیانیه‌هایی در دفاع از مردم ایران قابل پی‌گیری است، از جمله: بیانیه‌هایی درباره انجمنهای ایالتی ولایتی، رفراندم شاهانه، حمله به مدرسه فیضیه، اهانت رژیم شاه به مقدسات، قیام ۱۵ خرداد، نامه به شاه برای آزادی آقایان خمینی و محلاتی و قمی، تحریم انتخابات دوره ۲۱ مجلس شورای ملی، اعتراض به تبعید آقای خمینی، اعتراض به نخست وزیر درباره قانون‌شکنی های رژیم شاه، اعتراض به محاکمه‌ی علما.(۲۱) البته مواضع سیاسی ایشان خصوصا بعد از ۱۳۴۹ به‌شدّت و حدّت مواضع سیاسی آقای خمینی نبوده است. (۲۲)
ج. شاگردان و مروجان: برخی مراجع تقلید که شاگرد آقای خويی بوده‌اند به ترتیب حروف الفبا: آقایان شیخ محمدتقی بهجت فومنی، میرزا جواد تبریزی، شیخ حسین وحید خراسانی، سیدمحمد روحانی، سیدموسی شبیری زنجانی، سیدعلی سیستانی، سیدمحمدباقر صدر، شیخ محمداسحاق فیاض، و سیدمحمدحسین فضل‌الله. (۲۳)
برخی شاگردان آقای خویی به‌شکل فردی یا جمعی «اعلمیت» ایشان را در نجف اعلام می‌کنند. به چند مورد آن ذیلا اشاره می‌شود:
اقدام حدود چهارده نفر از مجتهدین و مدرسین صاحب نام نجف از قبیل آقایان شيخ صدرا بادكوبه‌‏اى، سیدمحمد روحانی، سيد محمدباقر صدر، شيخ مجتبى لنكرانى، شیخ موسی زنجانی، شیخ یوسف کربلائی، سید یوسف حکیم، و سیدجعفر مرعشی (۲۴)؛ نامه‌ای با امضای هفت هشت نفر از علما و مجتهدین (۲۵)؛ سیدمحمدباقر صدر (منفردا علاوه بر نامه‌ی جمعی). (۲۶) در بیروت در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۴۹ سیدموسی صدر در مقر مجلس اعلای شیعیان لبنان آقای خویی را به‌عنوان مرجع اعلم معرفی کرد. (۲۷) از ایران هم برخی علما درگذشت آقای حکیم را به‌آقای خویی تسلیت گفتند، یا علنا ایشان را به‌عنوان اعلم معرفی کردند. (۲۸)

129900_300

بحث دوم. مرجع تقلید انقلابی
در این بحث ابتدا فعالیت‌های علمی آقای خمینی از ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ مرور می‌شود، سپس موضع شاگردان ایشان درباره‌ی مرجعیت بعد از آقای حکیم در پنج قسمت به شرح زیر مورد بررسی قرار می‌گیرد: بیانیه‌ی دو نفره، بیانیه‌ی دوازده امضائی، مرجع جایزالتقلید، مرجعیت دینی و مصلحت سیاسی، و رجال ساکت در قضیه‌ی مرجعیت.

الف. فعالیت‌های علمی آقای خمینی
آقای خمینی در این دوره که آخرین دوره‌ی تدریس در زندگی ایشان محسوب می‌شود سه موضوع را تدریس کرده است: بیع، خیارات و خلل صلوة. ایشان کتاب بیع را که از آبان ۱۳۴۴ در نجف آغاز کرده بود تا اوایل تابستان ۱۳۵۱ ادامه داد. بحث خیارات (اختیار فسخ بیع) را نیز از پائیز ۱۳۵۱ آغاز کرد. این بحث چهار سال به‌طول انجامید و در بهار ۱۳۵۵ به‌پایان رسید. بحث الخلل فی الصلوة که آخرین تدریس ایشان است از پائیز ۱۳۵۵ آغاز شده، هرچند در آخر سال تحصیلی ۵۷-۱۳۵۶ به دلیل فشار دولت عراق در مهر ۱۳۵۷ ایشان موفق به ادامه‌ی تدریس نمی‌شود. (۲۹) این آخرین تدریس آقای خمینی است.
ایشان مطابق عادت بحث‌های خود را هم‌زمان با تدریس شخصا به رشته‌ی تحریر درمی‌آورده است. تاریخ اتمام نگارش کتاب البیع در سه جلد، تیر ۱۳۵۱، جلد اول خیارات خرداد ۱۳۵۳، و جلد دوم آن اردیبهشت ۱۳۵۵ است. این پنج جلد با عنوان کتاب البیع ظاهرا قبل از خروج ایشان از نجف منتشر شده است. تاریخ اتمام نگارش کتاب الخلل فی الصلوة تابستان ۱۳۵۷ در نجف است. این کتاب که آخرین تالیف ایشان در فقه استدلالی است در سال ۱۳۵۹ در قم منتشر می‌شود. (۳۰)

download33

ب. بیانیه‌ی دو نفره
ساعتی بعد از درگذشت آقای حکیم تلگرافهای تسلیتی از شاه ایران خطاب به آقایان خوانساری در تهران و شریعتمداری در قم ارسال و از رادیو پخش می‌شود، که معنای آن تمایل رژیم ایران به این دو مرجع است. یک روز بعد تلگراف تشکر دو مرجع از شاه نیز از رادیو پخش می‌شود. (۳۱) در همان روز آقای منتظری در نامه‌هایی به دو نفر از علمای بلاد متعین بودن مرجعیت آقای خمینی را تذکر می‌دهد، که به‌اجابت نمی‌انجامد. (۳۲) چهل و هفت نفر از شاگردان آقای خمینی در قم در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۴۹ درگذشت آقای حکیم را به «محضر مبارک آیت‌الله العظمى مرجع بزرگ شیعه آقاى خمینى متع‌الله المسلمین بطول بقائه» تسلیت گفته و در انتها می‌نویسند: «عظمت اسلام و مسلمین و ترقى روز افزون جامعه‌ی روحانیت و حوزه‌‌‌هاى علمیه را در ظل توجهات امام زمان و رهبرى ارزنده حضرت مستطاب عالى از پیشگاه خداوند قادر خواستار است.» (۳۳) این تلگراف توسط آقایان منتظری و ربانی شیرازی تهیه، پیگیری و ارسال می‌شود، هرچند ساواک از ارسال آن جلوگیری کرده، دستی توزیع می‌شود. (۳۴)
اما هنوز هیچ بیانیه‌ای از قم درباره‌ی مرجعیت آقای خمینی صادر نشده است. سه روز بعد از وفات آقای حکیم، آقایان منتظری و ربانی شیرازی در اعلامیه‌ی مشترکی آقای خمینی را «لایق‌ترین و صالح‌ترین فرد برای تصدی مرجعیت تقلید و زعامت مسلمانان» معرفی می‌کنند. آنها بعد از اشاره به سابقه‌ی مرجعیت در زمان میرزای شیرازی می‌نویسند:

«امروز وضع جامعه بسى حساس‌تر و اوضاع عالم اسلامى آشفته‌تر است و لزوم انتخاب فردى مدبر، روشن‌بین و واقف به مصالح اسلام و مسلمین شدیدتر و محسوس‌تر است. امروز جامعه‌ی ما در مرحله‌اى واقع شده که درست بر سر دو راهى عزت و ذلت، رشد و انحطاط و بالاخره بقاء و زوال است و سرنوشت امت اسلام مرهون صفات و خصلت‌‌هاى رهبرى است که انتخاب گردد. امروز ما نباید خاموش و بی‌تفاوت بنشینیم تا دیگران به ما راه نشان دهند، ما نباید منتظر بمانیم تا دیگران فرد یا افرادى را که از رشد اجتماعی، شهامت، شجاعت، و جهان‌بینى اسلامى بی‌بهره یا کم بهره‌اند، بر ما تحمیل کنند. خود ما باید سرنوشت خود را تعیین نماییم و فردى را که لایق‌تر و اصلح به حال اسلام و مسلمین باشد، فردى که به اوضاع جهان و حوادث واقعه آشنایى کامل داشته باشد، فردى که بتواند اسلام واقعى را به مردم معرفى کند، فردى که در همه‌ی شئون اسلامى صاحب‌نظر باشد، انتخاب نماییم.
حوزه‌ی علمیة قم با شناسایى کامل و بصیرت کافى که به وضع حوزه‌‌‌هاى علمیه و روحیه‌ی افراد داشته، با رعایت کامل مقررات دینى و دقت شدید در تشخیص صفات لازمه براى زعیم اسلامی، به کرّات نظریه خود را پیرامون شخصیت بارز و بی‌نظیر، مرجع عالم اسلام، حضرت آیت‌الله العظمى آقاى خمینى متع الله المسلمین بطول بقائه، بیان نموده و مراتب اتکاء و اعتماد خود را نسبت به ایشان ابراز داشته است. اینک مجدداً بالصراحه وظیفه عموم را روشن نموده، ابلاغ می‌دارد: با توجه به وضع روز و موقعیت خطیر مسلمانان، حضرت معظم له لایق‌ترین شخصیت برای رهبری و زعامت و شایسته‌ی تقلید و مراجعه‌ی عموم است، و مصداق اجلای حدیث مروی “اما من کان من الفقهاء، صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا لهواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه ” ایشان هستند. از این رو لازم است آن عده از مردمی که تا به حال از ایشان تقلید ننموده به اکثریت مردم ایران بپیوندند و از ایشان بدون هیچ گونه تردید تقلید نمایند، تا ان‌شاء الله با ایجاد یک‌پارچگی و وحدت کلمه در تعظیم اسلام و اعتلای مسلمین و دفع مفاسد بکوشند.» (۳۵)

این اطلاعیه در مجلس هفتم مرجع فقید که از طرف جامعه‌ی وعاظ تهران برگزار شده بود، در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۴۹ در مسجد جامع بازار تهران توسط علی اصغر مروارید قرائت می‌شود. (۳۶)

A0933222

پ. بیانیه‌ی دوازده امضائی
آقایان منتظری و ربانی می‌کوشند تا تعداد بیشتری از مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم مرجعیت آقای خمینی را تأیید نمایند. (۳۷) تنها ده نفر دیگر حاضر می‌شوند به «پرسش عده‌ای از فضلا و محصلین حوزه‌ی علمیه‌ی قم» پاسخ دهند: «مستدعی است نظریه‌ی خود را درباره مرجع تقلیدی که مقلدین معظم له [آیت‌الله العظمی حکیم] لازم است به وی مراجعه نمایند به‌طورمشخص و با قاطعیت بیان فرمائید.» پاسخ‌دهندگان عبارت بودند از: حسین‌علی منتظری، عبدالرحیم ربانی شیرازی، علی مشکینی، نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی، محمد فاضل لنکرانی، حسین نوری همدانی، ابراهیم امینی، یحیی انصاری شیرازی، ابوالقاسم خزعلی، احمد جنتی، محمد شاه‌آبادی و غلامرضا صلواتی. (۳۸)
متن پاسخ‌ها به‌لحاظ فقهی بسیار به‌هم نزدیک است. (۳۹)

متن پاسخ مورخ ۱۷ خرداد ۱۳۴۹ آقای منتظری: «با توجه به مراتب علمی و عملی حضرت آیت‌الله العظمی آقای خمینی مدظله العالی و روشن بینی و مجاهدات معظم له، صلاحیت ایشان برای مرجعیت و زعامت شیعه به نظر اینجانب محرز، و ترویج و تعیین ایشان به صلاح اسلام و مسلمین می‎باشد.» (۴۰)

متن پاسخ مورخ ۱۸ خرداد ۱۳۴۹ آقای ربانى شیرازى: «با توجه به مخاطراتى که براى اسلام عزیز پیش‌بینى می‌شود، لازم است مسلمانان به شخصى مراجعه کنند که علاوه بر تفوق علمى و عملی، به اوضاع جهان واقف و در قبال حوادث صابر و با شهامت هرچه تمام‌تر از حریم مقدس قرآن دفاع نماید و مصداق کامل: اما من کان من الفقهاء… و اما الحوادث الواقعه… باشد و فعلاً به نظر حقیر حضرت آیت‌الله‌ العظمى آقاى خمینى بزرگ مرجع تقلید شیعه ادام‌الله‌ظله واجد چنین صفاتى هستند.» (۴۱) این بیانیه‌ی دوازده امضائی حوالی بیستم خرداد منتشر شده و در برخی مجالس بزرگداشت مرجع فقید قرائت شده است. (۴۲)
علمای شهرستانها نیز نامه‌های کم و بیش مشابهی منتشر کردند. بیانیه‌ی علمای شیراز از آن میان یادکردنی است، که یکی از امضا‌کنندگان آن آقای سیدعبدالحسین دستغیب است. (۴۳) در همین ایام جمعی دیگر از علمای فارس آقای شیخ بهاء‌الدین محلاتی هم‌رزم آقای خمینی در ۱۵ خرداد را به عنوان مرجع تقلید معرفی می‌کنند. (۴۴) آقای سیدحسن طباطبائی قمی دیگر چهره‌ی شاخص قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، از سال ۱۳۴۷ در کرج مجازات غیرقانونی حصر در تبعید را تجربه می‌کرد. ایشان از مراجع مردم خراسان از اواخر دهه‌ی سی بوده است. (۴۵) در دیگر کشورهای همسایه هم گروهی از شیعیان از آقای خمینی تقلید کردند. (۴۶)
گفتنی است که مراسم ترحیم مرجع فقید از سوی آقای خمینی در نجف بعد از مراسم دیگر آقایان برگزار شد. (۴۷) اگرچه تلاش‌های ساواک برای حذف نام آقای خمینی از اذهان و عدم مرجعیت ایشان غیرقابل انکار است، اما واضح است که همه‌ی علمایی که مراجعی غیر از آقای خمینی را معرفی کردند نمی‌توان بی‌تقوی یا وابسته به ساواک و دربار به‌حساب آورد. (۴۸) آقای خمینی در آن زمان احتمالا یکی از هفت مرجع اول شیعیان محسوب می‌شد. اما بسیاری از شیعیان از آقایان خوئی، شاهرودی، شریعتمداری، گلپایگانی، میلانی، و خوانساری تقلید می‌کردند، و فضل حوزوی هیچیک از آنها هم کمتر از آقای خمینی نبود. آنچه آقای خمینی را از مراجع تقلید دیگر متمایز می‌کرد مبارزات شجاعانه‌ی سیاسی ایشان بود نه برتری علمی.

492745

ت. مرجع جایزالتقلید
اکنون نوبت به تحلیل محتوای بیانیه‌های آقای منتظری و دیگر فضلای حوزه‌ی علمیه‌ی قم در سال ۱۳۴۹ می‌رسد. تردیدی نیست که در این دوران اولا آقای منتظری نخستین فقیهی است که مرجعیت آقای خمینی را مطرح کرده، ثانیا وی شاخص‌ترین حامی آقای خمینی به‌لحاظ فضل حوزوی بوده است. (۴۹) ثالثا کلیه‌ی بیانیه‌های اصلی صادره از حوزه‌ی علمیه‌ی قم (یعنی تلگراف ۴۷ امضائی و بیانیه‌ی ۱۲ امضائی) با برنامه‌ریزی و پی‌گیری وی و مرحوم ربانی شیرازی صورت گرفته است. به‌روایت آقای منتظری: «آقای ربانی شیرازی با اینکه قبلا از طرفداران آیت‌الله گلپایگانی بود و از ایشان ترویج می‎کرد و به‌من هم اصرار می‎کرد که به طرف آیت‌الله گلپایگانی بروم ولی چون انقلابی بود وقتی موضع‌گیری‌های آیت‌الله خمینی را دید، آمد به‌طرف آیت‌الله خمینی، و خیلی محکم دنبال مسائل راه می‎افتاد.» (۵۰)
نظر آقای منتظری از سال ۱۳۴۰ چنین بوده است: «البته من و شهید مطهری از همان ابتدای فوت آیت‌الله بروجردی نظرمان به آیت‌الله خمینی بود و ایشان را از نظر علمی از دیگران قوی‌تر می‎دانستیم.» (۵۱) اگرچه «قوی‌تر از نظر علمی» به‌معنای اعلمیت است، اما ایشان آگاهانه واژه‌ی فنی «اعلمیت» را بکار نبرده است. به‌هر‌حال این اشاره به‌نظر ایشان چهل سال بعد است.
آقای منتظری در دو نامه‌ی خصوصی به آقایان خادمی در اصفهان و اشرفی اصفهانی در کرمانشاه، آقای خمینی را «برای مرجعیت شیعه متعین و تعیین و ترویج ایشان را به‌صلاح اسلام و مسلمین» دانسته است (۵۲) این عبارت هم‌سنگ با محرز بودن صلاحیت مرجعیت آقای خمینی و لزوم ترویج ایشان است.
در تلگراف ۴۷ امضائی که نخستین تمایل کتبی فضلای حوزه‌ی علمیه‌ی قم به آقای خمینی است واژه‌ی «مرجع بزرگ شیعه» جایزالتقلید بودن ایشان را به‌وضوح ابراز می‌دارد، عبارت «رهبرى ارزنده» در متن تلگراف نیز مصلحت زعامت ایشان را منظور داشته است.
مهم‌ترین بیانیه‌ی صادره درباره‌ی مرجعیت آقای خمینی از چند جهت بیانیه‌ی دو‌نفره‌ی آقایان منتظری و ربانی بود: یکی وجاهت علمی آقای منتظری (۵۳)، دوم مشروح و استدلالی بودن متن، و سوم شجاعت خط‌شکنی دو امضا‌کننده‌ی آن. در این بیانیه از یک‌سو به تحمیل مرجع خارج از حوزه که تعریض آشکار به تلگرافهای شاه به‌ آقایان شریعتمداری و خوانساری و پاسخ آنان است، اشاره شده، از سوی دیگر به‌لحاظ علمی و ملاکهای حوزوی کلمه‌ای بیش از صلاحیت مرجعیت آقای خمینی یا جایزالتقلید بودن و «شایستگی ایشان برای تقلید و مراجعه‌ی عموم» نوشته نشده است.
اما از جانب سوم مفصلا در این‌که ایشان «لایق‌ترین شخصیت برای رهبری و زعامت» و «اصلح به حال اسلام و مسلمین» است داد سخن داده شده است، از جمله‌ «لزوم انتخاب فردى مدبر، روشن‌بین و واقف به مصالح اسلام و مسلمین» یا لزوم برخورداری مرجع از «رشد اجتماعی، شهامت، شجاعت، و جهان‌بینى اسلامى» و نیز «فردى که به اوضاع جهان و حوادث واقعه آشنایى کامل داشته باشد» و در یک کلام «تشخیص صفات لازمه براى زعیم اسلامی». به‌عبارت دیگر بیانیه در تطبیق ملاکهای رایج فقهی در تعیین مرجع تقلید به حداقل لازم (جایزالتقلید بودن) اکتفا کرده، اما بار اصلی به‌ضرورت سیاسی و مصلحت اسلام و مسلمین داده شده است. در انتهای بیانیه «اکثریت مردم ایران» مقلد آقای خمینی معرفی شده‌اند. (۵۴) واضح است که این آرزوی امضا‌کنندگان بوده، (۵۵) اما مطابقت با واقع نداشته است. به‌هر‌حال بیانیه‌ی آقایان منتظری و ربانی بیانیه‌ی سیاسی بسیار قوی و جسورانه در حمایت از مرجعیت آقای خمینی در فضای سنگین خفقان است.
بیانیه‌ی دوازده نفره سبک و سیاق حوزوی بیشتری دارد، مختصر و موجز به تطبیق ملاک‌های فقهی در صلاحیت آقای خمینی برای مرجعیت تقلید پرداخته شده است. اما در شهادت‌نامه‌ی آقای منتظری «با توجه به مراتب علمی و عملی» و «روشن‌بینی و مجاهدات» آقای خمینی «صلاحیت ایشان برای مرجعیت و زعامت شیعه محرز» و «ترویج و تعیین ایشان به صلاح اسلام و مسلمین می‎باشد.» یعنی با ظرافت به جای پرداختن به اعلم و اتقی یا اقوی در استنباط حکم‌الله از کتاب و سنت، به بیان کلی مراتب علمی و عملی که عبارتٌ اخرای فقاهت و عدالت است اکتفا شده، در عوض از واژه‌های نامأنوس فقهی همانند روشن‌بینی و مجاهدت استفاده شده، و در نهایت این تعیین و ترویج، صلاح و مصلحت اسلام و مسلمین معرفی شده است. یعنی به‌نظر آقای منتظری در آن زمان، آقای خمینی اولا واجد صلاحیت مرجعیت یا جایزالتقلید بوده، ثانیا تعیین و ترویج ایشان از باب مصلحت وظیفه بوده است.
این نکات با عبارات متفاوت اما مضمون واحد در پاسخ دیگر امضاکنندگان تکرار شده است، گویی پاسخ‌ها بعد از مشورت با یک‌دیگر نوشته شده یا حداقل به بیانیه‌ی دو نفره تأسی شده است. به‌شکل دقیق‌تر یازده نفر بالصراحة آقای خمینی را واجد شرائط مرجعیت عامه دانسته‌اند، یکی هم به‌بیان کلی «اتباع از آراء و فتاواى آقاى خمینى موجب فلاح و رستگارى است» اکتفا کرده و حتی از شهادت صریح هم طفره رفته است! (۵۶) هفت نفر صریحا از واژه‌‌‌های «صلاح اسلام و مصالح مسلمین» در شهادت‌نامه‌ی خود استفاده کرده‌اند. (۵۷) چهار نفر دیگر هم عبارات قریب به صلاح مسلمین از قبیل «اعزاز و تقویت مسلمین»، «اعلاى کلمه‌ی حق»، «در این زمان که اسلام عزیز از همه ادوار بیشتر به رهبر واجد شرایطى محتاج است»، «حفاظت از حوزه اسلام و حمایت مسلمین است» به کاربرده‌اند. (۵۸)
هیچ‌یک از علمای قم در متن معرفی‌نامه‌های مکتوب خود از عبارت فنی «أعلم» برای آقای خمینی که شرط لازم مرجعیت تقلید در این مدرسه بوده استفاده نکرده‌اند. (۵۹) به‌عبارت دیگر هیچ‌یک از شاگردان و مروجان آقای خمینی در آن زمان ایشان را اعلم نمی‌دانستند (۶۰) تا بر طبق موازین فقهی ایشان را شرعا به مردم معرفی کنند، اما ترویج مرجعیت ایشان را صلاح و مصلحت می‌دانستند. آنها به‌دنبال معرفی رهبر و زعیم دینی به‌مردم بودند که البته واجد شرائط عمومی تقلید هم بوده باشد.

ص

ث. مرجعیت دینی و مصلحت سیاسی
به فتوای اکثر فقهای معاصر از جمله آقای خمینی – در صورت امکان بنابراحتیاط – تقلید از مجتهد اعلم واجب است، علاوه بر آن فحص برای یافتن مجتهد اعلم نیز واجب می‌باشد. (۶۱) یعنی مطابق فتوای ایشان اگر شناخت اعلم و تقلید از وی ممکن باشد تنها راه مشروع ترویج و تقلید اوست. اگر مجتهدی اعلم نباشد، یعنی در استنباط حجت شرعی و حکم‌الله از کتاب و سنت مجتهدی مافوق او باشد به‌‌فتوای فقهای یادشده او یقینا واجب التقلید نیست، اگر بتوان گفت که جایزالتقلید هست! در معیارهای رایج فقهی از جمله در تحریرالوسیلة آقای خمینی ملاکی غیر از اعلمیت فقهی و ورع برای جواز تقلید ذکر نشده است. به زبان دیگر مصلحت اسلام و مسلمین و حساسیت شرائط زمان در زمره‌ی موازین فقهی مرجعیت تقلید نبوده است، هرچند در تفکر متأخر آقای خمینی (۶۲) چنین امری قابل فهم است.
آیا در تفکر متقدم ایشان چنین امری توجیه فقهی دارد؟ آیا آقای منتظری و دیگر فضلای حوزه‌ی علمیه‌ی قم در زمان صدور این معرفی‌نامه‌ها به نکات فوق التفات داشته‌اند؟ به‌نظر می‌رسد ضرورت مبارزه‌ی سیاسی و مصلحت مسلمین ایران دغدغه‌ی اصلی فضلای قم بوده باشد و التفاتی به لوازم فقهی و شرعی تصمیم سترگ سیاسی خود نداشته‌اند. اولویت مبارزه‌ی سیاسی حتی در معرفی مرجعیت تقلید در میان پیروان آقای خمینی در دوران نهضت امری غیرقابل انکار است. به کارگیری فقه مصلحت‌محور ناآگاهانه از همین زمان آغاز شده است. البته در آن زمان دوران جنینی‌اش را طی می‌کرد و زمان درازی برای آشکارشدن لوازم نظری و عملی‌اش لازم بود.
در کتابی که چند ماه قبل از وفات آقای منتظری ظاهرا در دفتر ایشان تدوین و منتشر شده، در مورد اسناد خرداد ۱۳۴۹ آمده است: «با توجه به این متن و متنى که خواهد آمد هم براى نگارنده و هم برخى دیگر این شبهه مطرح می‌شد که آیا بزرگانى چون آقاى منتظرى و مرحوم ربانى شیرازى که خود صاحب فتوا بودند و فتاوا و مبانى علمى بزرگان قم و نجف را دیده بودند، آیا اعلام اعلمیت آیت‌الله خمینى آن هم در آن کوران مبارزه رنگ و بوى سیاسى نداشت؟ به عبارت دیگر آیا آنان براى پیش‌برد مقاصد سیاسى دست به این حرکت نزدند؟ این پرسش در ذهن من خلجان می‌کرد تا این که آیت‌الله منتظرى روزى در برابر این پرسش با قاطعیت فرمود: “من حاضر نیستم دینم را به دنیاى دیگران بفروشم، مرجعیت شأن والایى دارد و نمی‌توان آنرا بازیچه‌ی اغراض سیاسى قرار داد. من واقعاً یقین داشتم که آیت‌الله خمینى اعلم است و اگر مبارزات سیاسى هم در کار نبود بر آن پافشارى می‌کردم”.» (۶۳)
در این زمینه نکاتی یادکردنی است:
اولا آن‌چنان‌که گذشت بیانیه‌های آقای منتظری و دیگر فضلای قم در سال ۱۳۴۹ صرفا شهادت بر صلاحیت مرجعیت و جایزالتقلید بودن ایشان است و تصریحی به اعلمیت ندارد، وبا توجه به تصریح ایشان در هر پنج اظهار نظر مکتوب‌شان در آن زمان (۶۴) نظر یادشده مبتنی بر مصلحت اسلام و مسلمین اتخاذ شده است، و با ورود عنصر مصلحت زمان و مکان دلالتی بر اعلمیت فقهی آقای خمینی ندارد.
ثانیا آنچه ایشان سی و هشت سال بعد نفی کرده‌اند دین را بازی‌چه‌ی اغراض سیاسی کردن یا سیاست‌بازی است، که حق کاملا با ایشان است. اما آن‌چه قابل انکار نیست دخالت بینش و مبارزات سیاسی در فهم ایشان و دیگر امضا‌کنندگان بیانیه‌ی ۱۲ نفره از شرائط مرجعیت در آن زمان است، یعنی اعلمیت مورد نظر ایشان اعم از اعلمیت در تشخیص احکام کلی فقهی و اعلم در شناخت موضوعات جزئی بالاخص در اداره‌ی جامعه‌ی اسلامی بوده است. تردیدی نیست که اگر اعلم شامل شناخت موضوعات سیاسی می‌شد، آقای خمینی یقینا در سال ۱۳۴۹ به این معنی اعلم از دیگران بوده است. اما نه آقای منتظری، نه استادش آقای خمینی در مکتوبات فقهی خود در آن زمان بلکه تا سالها بعد، از شرائط متعارف سنتی مرجع تقلید عدول نکرده‌اند. در فتوای آقای منتظری در اجتهاد و تقلید تا کنون موضوع شناسی سیاسی نیامده است. (۶۵) با مبانی مکتوب آقایان خمینی و منتظری در آن دوران چنین نتیجه ای بدست نمی‌آید.
ثالثا در این تردیدی نیست که ایشان و آقای مطهری از سال ۱۳۴۰ قائل به اقوائیت علمی آقای خمینی بوده‌اند، اما اینکه اگر مبارزات سیاسی جسورانه‌ی منجر به تبعید آقای خمینی نبود، آیا آقای منتظری برای معرفی آقای خمینی به عنوان «اعلم» احساس تکلیف می‌کرد؟ خدا می‌داند. واضح است که بحث در چارجوب متعارف فقهی است، والا بحث در صحت و امکان عملی سنجش اعلمیت مجال و مقالی دیگر می‌طلبد. (۶۶)

ج. رجال ساکت در قضیه‌ی مرجعیت
در قضیه‌ی اعلام مرجعیت آقای خمینی پس از وفات آقای حکیم در خرداد ۱۳۴۹ در حوزه‌ی علمیه‌ی قم چهل و هفت نفر به آقای خمینی پیام تسلیت دادند، دو فاضل خط‌شکنی کردند، و مجموعا دوازده‌ نفر از فضلا صریحا ایشان را به‌عنوان مرجع جایزالتقلید به مردم معرفی کردند. برخی فضلای حوزه‌ی شهرستان‌ها از جمله شیراز نیز مردم را به سمت آقای خمینی ارجاع دادند. برخی روحانیون تهران نیز پیام تسلیت برای ایشان فرستادند. بعضی روحانیون منفرد در هند و پاکستان نیز آقای خمینی را اعلم معرفی کردند. به تمام این موارد در قسمتهای قبل مستندا اشاره شد. (۶۷) اما از چند حوزه‌ی مهم صدائی در این زمینه برنخاست. موضوع بحث این قسمت تحلیل موضع رجال ساکت قضیه‌ی مرجعیت در سال ۱۳۴۹ است.
آقای خمینی فقیه مبارز تبعیدی در آن زمان در حوزه‌ی نجف به‌تدریس اشتغال داشت. انتظار آن می‌رفت فضلای درس ایشان همانند فضلای قم حداقل کلمه‌ای بر جایزالتقلید بودن ایشان منتشر کنند، که چنین نشد. جو حوزه‌ی سنتی نجف به نفع مرجع مبارز نبود. فضلای نجف به‌ترتیب در اطراف آقایان خوئی و شاهرودی جمع بودند و شرکت در درس آقای خمینی در آن زمان ضدارزش محسوب می‌شد. سقف مجاهدت معدودی از فضلا شرکت در درس ایشان بود. (۶۸)
دومین حوزه‌ی بزرگ ایران پس از قم حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد بود. آقای میلانی مرجع اول ناحیه‌ی خراسان بود که در بقیه نقاط کشور هم مقلد داشت. وی در فضل حوزوی کم‌تر از مراجع نجف و قم نبود و به‌لحاظ مبارزه نیز کارنامه‌ای نسبتا موجه داشت. دیگر مرجع ناحیه‌ی خراسان آقای قمی بود که در آن زمان سومین سال حصر در تبعید را پس از خاش در کرج می‌گذارنید. با وجود این دو مرجع پیروان کم تعداد آقای خمینی در مشهد قدمی در معرفی ایشان به‌عنوان مرجع ولو جایزالتقلید برنداشتند. (۶۹)
دو حوزه‌ی بزرگ اصفهان و تبریز هم در این زمینه قدمی برنداشتند. با این‌که در نجف‌آباد مرجعیت آقای خمینی تعین پیدا کرده بود، اما در شهر و استان اصفهان وضع متفاوت بود. آقای منتظری قبل از هر اقدام شخصی برای آقای خادمی فقیه اول اصفهان در لزوم ترویج آقای خمینی نامه نوشت، (۷۰) اما از استان زادگاهش ندایی به نفع آقای خمینی برنخاست. حوزه‌ی اصفهان به آقای خوئی متمایل بود. (۷۱) حوزه‌ی تبریز از سه دهه قبل به آقای شریعتمداری تبریزی متمایل بود. آقای خوئی هم آذربایجانی بود. واضح بود که آقای خمینی در میان آذری‌ها و ترک‌زبان‌ها در آن زمان پایگاهی ندارد. به‌هر حال آقایان سیدمحمدعلی قاضی طباطبائی و سیداسدالله مدنی فضلای مبارز آذربایجان در این زمان در مورد مرجعیت آقای خمینی موضعی نگرفتند.
سکوت برخی فضلا در قضیه‌ی اعلام رسمی مرجعیت آقای خمینی در سال ۱۳۴۹ معنی‌دار است. برخی شاگردان آقای سیدمحمد محقق داماد که در زمره‌ی شاگردان سابق آقای خمینی هم بودند نامشان مطلقا دیده نمی‌شود. شاخص‌ترین‌شان آقایان عبدالله جوادی آملی، سیدجلال الدین طاهری اصفهانی، سیدمحمد حسینی بهشتی، و سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی است. (۷۲) برخی دیگر از شاگردان مشترک آقایان داماد و خمینی در تلگراف چهل و هفت امضائی مشارکت کردند. (۷۳) از علمای بلاد از قبیل آقایان محمد صدوقی در یزد، و عطاء‌الله اشرفی اصفهانی در کرمانشاه با این‌که آقای منتظری برای فاضل اخیر نامه هم نوشته بود، چیزی درباره مرجعیت آقای خمینی در این زمان منتشر نشد.
آقای مرتضی مطهری که همانند هم‌بحثش آقای منتظری از سال ۱۳۴۰ آقای خمینی را «اقوی در علم» می‌دانستند، در این زمان ساکت است و حتی در قضیه‌ی مرجعیت آقای خمینی وارد نشده است. آقای جعفر سبحانی مقرر درس اصول آقای خمینی نیز کلمه‌ای دراین زمینه ننوشت. اکبر هاشمی رفسنجانی در این زمان تلگراف روحانیون را امضا نکرده است. نام سیدعلی خامنه‌ای نیز جائی دیده نمی‌شود . وی در آن زمان از خطبای مبارز مقلد آقای خمینی محسوب می‌شده و در رده‌ی فضلا برای تعیین مرجع تقلید به‌حساب نمی‌آمده است. (۷۴)

بحث سوم. مرجعیت پس از انقلاب
آقای خمینی در فروردین ۱۳۴۰ زمان وفات آقای بروجردی مقلدی نداشت و یقینا مرجع تقلید محسوب نمی‌شد. در آبان ۱۳۴۳ زمان تبعید از ایران به‌دشواری در ردیف یکی از ده مرجع تقلید شیعه محسوب می‌شد. بعد از خرداد ۱۳۴۹ پس از ترویج توسط شاگردانش در قم ایشان در عداد یکی از هفت مرجع تقلید به‌حساب می‌آمد. دو تن از مراجع هفت‌گانه یعنی آقای سیدمحمود حسینی شاهرودی در سال ۱۳۵۳ در نجف و آقای سیدمحمدهادی میلانی در سال ۱۳۵۴ در مشهد دارفانی را وداع گفتند. آقای خمینی در زمان ورود به پاریس در مهر ۱۳۵۷ یکی از پنج مرجع تقلید اول شیعه بود. (۷۵) دیگر مراجع مطرح آن زمان عبارت بودند از آقایان خوئی، شریعتمداری، گلپایگانی، و خوانساری. به‌نظر می‌رسد در آن زمان تعداد مقلدان آقای خمینی با تعداد مقلدان آقایان گلپایگانی قابل مقایسه بود. هرچند مرجع اعلای شیعه در آن دوران آقای خوئی بود، و در ایران آقایان خوئی و شریعتمداری مقلدان بیشتری داشتند. (۷۶)
در این بحث ضمن دو قسمت به شرح زیر مرجعیت شیعه از بهمن ۱۳۵۷ (بازگشت پیروزمندانه‌ی آقای خمینی به ایران) تا خرداد ۱۳۶۸ (درگذشت ایشان) به اختصار بررسی می‌شود. در قسمت نخست شش بیانیه در شهادت به تعین تقلید یا اعلمیت آقای خمینی مرور می‌شود. در قسمت دوم به تحلیل وضعیت دوازده مرجع تقلید در آن زمان اختصاص دارد.

سند ۱۴

الف. موج دوم تقویت مرجعیت مقام رهبری
در چاپ‌های اخیر کتاب نهضت امام خمینی شش معرفی‌نامه‌ی صادر شده پس از انقلاب درج شده است. (۷۷) این قسمت به بررسی و تحلیل این معرفی‌نامه ها اختصاص دارد. شش معرفی‌نامه‌ به ترتیب صدور از آقایان منتظری، مشکینی، جوادی آملی، فاضل لنکرانی و مهدوی کنی است و معرفی‌نامه‌ی آقای ابوالحسن شیرازی فاقد تاریخ است. معرفی‌نامه‌ی آقایان منتظری، مشکینی و مهدوی کنی مضمون مشابهی دارند و آن متعین بودن مرجعیت آقای خمینی است. سه نفر دیگر ایشان را به‌عنوان اعلم و اعدل معرفی کرده‌اند.
آقای منتظری در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۱ به‌ایجاز نظر فقهی خود را در این زمینه چنین نوشته است: «المتعین للمرجعیة والتقلید عندی هو سماحة آیت‌الله العظمی الخمینی مدّ ظلّه العالی.» (۷۸) آقای محمد فاضل لنکرانی در آخر خرداد همان سال نوشت: «با توجه به تحقیقات و مطالعات زیادی که در رابطه با این موضوع انجام داده‌ام ، و با توجه به مقایسه آراء و نظرات، استدلالات معظم‌له با بزرگان دیگر، اعلمیت و اعدلیت ایشان یعنی حضرت مستطاب آیت‌الله العظمی الامام الخمینی -ادام الله ظله الوارف علی رئوس المسلمین والمستضعفین جمیعا – محرز و جای هیچ‌گونه تردید و ابهام نیست.» (۷۹)
در این زمینه نکات ذیل قابل اشاره است:
اول. از این شش معرفی‌نامه، چهار مورد آن از ۱۴ تا ۳۱ خرداد ۱۳۶۱ صادر شده، پنجمی آذر ۱۳۶۳ و یکی هم بی‌تاریخ (ظاهرا هم‌زمان با چهار مورد نخست) است. آیا در زمان صدور جایی منتشر شده است؟ در حد اطلاع راقم این سطور پاسخ منفی است و کتاب یادشده آن هم سالها بعد این آراء را برای نخستین بار برای درج در تاریخ منتشر ساخته است.
دوم. وجه صدور این معرفی‌نامه‌ها چیست؟ رویه‌ی رایج در صدور چنین معرفی‌نامه‌هایی وفات مرجع تقلید عالی است. اما در سال ۱۳۶۱ کدام مرجع تقلید بزرگ دار فانی را وداع گفته است؟ هیچ‌کس! تنها اتفاق معنی‌داری که آن حوالی رخ داده خلع آقای سیدکاظم شریعتمداری از مرجعیت در ۱ اردیبهشت ۱۳۶۱ توسط جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ي علمیه‌ی قم و جامعه‌ی روحانیت مبارز تهران (دو تشکل روحانی نزدیک به‌آقای خمینی) است. (۸۰) احتمال دیگری که در پاسخ به پرسش وجه صدور به‌نظر می‌رسد بحران رجوع است. در سال‌های نخست استقرار نظام جمهوری اسلامی بحث شرعی رجوع از مراجع مبغوض حکومت به‌آقای خمینی (یا حداقل به مراجع بهداشتی از نظر حکومت) در محافل مذهبی و بین متدینین به‌شدت مطرح بود. در زمان استخدام یا گزینش (در ادارات، قوه‌ی قضائیه، دانشگاه‌ها، مدارس غیرانتفاعی، نیروهای نظامی و انتظامی و …) صریحا از مرجع تقلید متقاضی سؤال و در پرونده‌اش درج می‌شد. تقلید از آقایان خوئی و شریعتمداری نقطه‌ی کاملا منفی و باعث رد صلاحیت و مردود شدن در گزینش و ناکامی در استخدام می‌شد. ظاهرا معرفی‌نامه‌ها پاسخ به پرسش از تکلیف مکلفین مراجع تقلید مبغوض است (۸۱) و پاسخ‌ها معرفی آقای خمینی به عنوان مرجع تقلید متعین یا اعلم برای رجوع.
سوم. از این شش نفر سه نفر جزء امضا‌کنندگان بیانیه‌ی ۱۲ نفره در سال ۱۳۴۹ هستند، آقایان منتظری، مشکینی و فاضل لنکرانی. نام آقای مهدوی کنی در تلگراف تسلیت روحانیون تهران به آقای خمینی در سال ۴۹ آمده است. (۸۲) از دو نفر دیگر (آقایان جوادی آملی و ابوالحسن شیرازی) قبلا اظهار نظر کتبی در این زمینه منتشر نشده است. در زمان صدور معرفی‌نامه‌ی مذکور آقایان مشکینی، ابوالحسن شیرازی، جوادی آملی، و مهدوی کنی به ترتیب در سمتهای ذیل شاغل بوده‌اند: امام جمعه‌ی قم، امام جمعه‌ی مشهد، عضو شورای عالی قضائی و رئیس دانشگاه امام صادق (ع). آقای فاضل لنکرانی در سال ۱۳۴۹ آقای خمینی را جایزالتقلید اعلام کرده بود، هرچند در سال ۱۳۶۱ ایشان را صریحا اعلم و اعدل که واجب‌التقلید محسوب می‌شود معرفی کرده است.
چهارم. مراد آقای منتظری از «متعین بودن مرجعیت آقای خمینی» چه بود؟ ایشان از همین واژه در نامه‌های خصوصی ۱۳ و ۱۴ خرداد ۱۳۴۹استفاده کرده بود. متعین معنایی نزدیک به محرز، متشخص، یا لازم دارد. تعین مرجعیت در کسی إشعار به واجب‌التقلید بودن دارد، اما با اعلمیت تلازم بیّن ندارد. ایشان هرگز در اظهار نظرهای فنی مکتوب برای آقای خمینی از اصطلاح شناخته‌شده‌ی اعلم استفاده نکرده است. چرا که تعین آقای خمینی برای ایشان از مجموع علم، عدالت، مبارزه و مصلحت اسلام و مسلمین حاصل شده است. بر اساس این مدارک مکتوب این نظر ایشان از سال ۱۳۴۹ بوده است. البته در دو بیانیه‌ی عمومی (۲ نفره و ۱۴ نفره) خرداد ۱۳۴۹ آقای منتظری ایشان با رعایت احتیاط تمام جایزالتقلید اعلام کرده، در خرداد ۱۳۶۱ تعین استاد خود را برای مرجعیت و تقلید اعلام داشته، که با تحلیل فوق اگرچه إشعار به واجب‌التقید و اصلحیت دارد اما در هیچ مدرک کتبی ایشان از اصطلاح اعلم در معرفی آقای خمینی استفاده نکرده است. این دقت و تقوای علمی ایشان را می‌رساند.

ب. دوازده مرجع تقلید در نخستین دهه‌ی جمهوری اسلامی
با پیروزی انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی مقلدان آقای خمینی با سرعت بیشتری در ایران و خارج از ایران افزایش یافت. به‌نحوی که در نیمه‌ی دوم دهه‌ی شصت، آقای خمینی در کنار آقای خوئی یکی از دو مرجع تقلید اول شیعه محسوب می‌شد. در این ده سال اموری اتفاق افتاد که می‌تواند در بحث دخیل باشد: وفات، حصر و محدودیت.
در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ یکی از نوابغ معاصر تفکر اسلامی آقای سیدمحمدباقر صدر (۱۳۵۹-۱۳۱۳) در سن چهل و شش سالگی توسط صدام حسین در بغداد به شهادت رسید. صدر در این اواخر به آقای خمینی نزدیک شده بود (۸۳) و حیاتش می‌توانست منشأ برکات علمی و عملی فراوانی در نجف بلکه در جهان اسلام باشد. (۸۴)
شیخ‌الفقهاء آقای شیخ بهاءالدین محلاتی (۱۳۶۰-۱۲۷۵) مرجع روشن‌ضمیر اهالی فارس در ۲۷ مرداد ۱۳۶۰ دارفانی را وداع گفت. او که از سران قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بود از تندروی‌های پس از انقلاب به‌شدت آزرده بود و انتقادات کتبی‌اش (۸۵) باعث شد که آقای خمینی برای هم‌رزم قدیمش مجلس ختمی نگیرد! و به پیام تسلیت اکتفا کند. (۸۶)
آقای سیداحمد خوانساری (۶۳-۱۲۷۰) فقیه بزرگ تهران و صاحب جامع‌المدارک در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۶۳ از دنیا رفت. او در بازار تهران مقلدان متنفذی داشت.
مهم‌ترین مرجع داخل کشور بعد از مرحوم بروجردی، آقای سیدکاظم شریعتمداری (۱۳۶۵-۱۲۸۴) بود. وی شاخص‌ترین رقیب آقای خمینی طی حدود چهار دهه بود، که همانند آقای خوانساری روابط حسنه‌ای با رژیم سابق داشت. پس از صدور بیانیۀ انتقادی علیه اختیارات ولایت فقیه در آستانۀ همه پرسی قانون اساسی جمهوری اسلامی در آذر ۱۳۵۸ از فضای عمومی کشور حذف، و به دنبال اتهام اطلاع از کودتای صادق قطب‌زاده از ۲۷ فروردین ۱۳۶۱ تا آخر عمر در خانۀ خود محصور شد. دو تشکل روحانی از شاگردان آقای خمینی (جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم و جامعۀ روحانیت مبارز تهران) همراه با ائمۀ منصوب جمعه در ۱ اردیبهشت ۱۳۶۱ رقیب رهبر را از مرجعیت خلع کردند. آقای شریعتمداری از آن تاریخ مورد سنگین‌ترین اتهامات و توهین‌ها قرار گرفت، به ایشان در زمان حصر به دلیل ممانعت از اعزام به بیمارستان (به مدت سه سال و ده ماه و هفت روز) و نیز در زمان کفن و دفن و ترحیم ظلم کردند. وی در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۳۶۵ از دنیا رفت. (۸۷)
دیگر هم‌رزم آقای خمینی در قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ آقای سیدحسن طباطبائی قمی (۱۳۸۶-۱۲۹۰) بود که مرجع گروهی از اهالی خراسان محسوب می‌شد. آقای قمی دوازده سال قبل از انقلاب را در تبعید و حصر گذراند، چهارده ماه از سال ۱۳۴۶ در خاش و یازده سال تا شهریور ۱۳۵۷ در کرج. آقای قمی از منتقدان سنتی جمهوری اسلامی بود، بعد از انتقاد شدید از محاکمه‌ها و مصادره‌های اوایل انقلاب و به خصوص از وضعیت جنگ با عراق از حوالی ۱۳۶۰ در خانه‌ی مسکونی در مشهد محصور شد. این حصر با درگذشت آقای خمینی پایان نیافت. زمانی که به‌دلیل کبر سن و بیماری دیگر یارای تکلم نداشت و ویلچرنشین شده بود یعنی از اواسط دهه‌ی هفتاد به‌وی اجازه زیارت امام رضا و برگزاری مراسم مذهبی در خانه داده شد. بنابراین آقای قمی حداقل پانزده سال در جمهوری اسلامی محصور بوده است. رهبر فعلی جمهوری اسلامی یکی از شاگردان وی است. آقای قمی در ۲۶ خرداد ۱۳۸۶ درگذشت. (۸۸)
آقای سیدصادق روحانی (متولد ۱۳۰۵) صاحب مجموعه‌ی فقه‌الصادق (ع) از مراجع مبارز پس از وفات آقای بروجردی بوده است. بعد از انتقاد از مصوبه‌ی مجلس خبرگان درباره‌ی رهبری آینده‌ی آقای منتظری از آذر ۱۳۶۴ در خانه‌ی خود در قم محصور شد. این حصر غیرقانونی سیزده سال به‌طول انجامید و عزل آقای منتظری از قائم‌مقامی رهبری و وفات آقای خمینی هم تغییری در آن نداد! ودر اوایل دومین سال حصر غیرقانونی آقای منتظری از آقای روحانی رفع حصر شد. (۸۹)
آقای سیدمحمد شیرازی (۱۳۸۰-۱۳۰۷) صاحب مجموعه‌ی الفقه در زمان تبعید آقای خمینی به نجف از ایشان در کربلا به‌گرمی استقبال کرده بود. اعلام مرجعیت او بعد از وفات آقای حکیم در نجف با اعتراض آقایان شاهرودی و خویی مواجه شد. روابط بیوت آقایان خمینی و شیرازی بعد از آن حسنه نبود. پس از هشت سال اقامت در کویت با پیروزی انقلاب به ایران آمد. از اوایل ۱۳۶۰ ارتباطش با آقای خمینی قطع شد. از اوایل ۱۳۶۱ درسش را از مسجد زین‌العابدین در قم به منزل خود منتقل و از سال ۱۳۶۵ نماز جماعتش را تعطیل کرد. اما درس عمومیش تا سال ۱۳۷۳ ادامه داشت. بسیاری از شاگردان و مرتبطین ایشان در سال ۱۳۷۴ از سوی دادگاه ویژه‌ی روحانیت دچار تضییقات شدند، هرچند خود وی محصور نشد، هرچند محدود بود. بالاخره وی در ۲۷ آذر ۱۳۸۰ در قم درگذشت. آقای شیرازی در زمان حیات، مرجع گروهی از اهالی کربلا و کویت بود. (۹۰)
تنها کسی که در زمان حیات آقای خمینی اجازه یافت مرجعیتش را اعلام کند شاگرد طراز اول ایشان آقای حسین‌علی منتظری نجف‌آبادی (۱۳۸۸-۱۳۰۱) بود. رساله‌ی توضیح المسائل آقای منتظری در سال ۱۳۶۲ منتشر شد. ایشان در سال ۱۳۶۴ از سوی مجلس خبرگان به عنوان مصداق صدر اصل یک‌صد و هفت قانون اساسی برای رهبری آینده‌ی جمهوری اسلامی به مردم معرفی شد. بعد از اختلاف نظر آقای خمینی با ایشان خصوصا درباره‌ی عمل‌کرد ده‌ساله‌ی جمهوری اسلامی وی طی حکم حکومتی شدیداللحن مورخ ۶ فروردین ۱۳۶۸ آقای خمینی برخلاف قانون عزل شد. به‌دنبال انتقاد آقای منتظری از ابتذال مرجعیت شیعه توسط آقای خامنه‌ای در آبان ۱۳۷۶ وی بر خلاف قانون بیش از پنج سال در خانه‌ی خود در قم محصور شد، در اواخر سال ۱۳۸۱ بعد از اعلام خطر پزشکان درباره خطر جانی ادامه‌ی حصر از وی رفع حصر شد. آقای منتظری که جمهوری اسلامی را نه جمهوری و نه اسلامی می‌دانست در ۲۹ آذر ۱۳۸۸ دار فانی را وداع کرد. مراسم ترحیم او در اوج جنبش سبز تبدیل به یکی بزرگترین تظاهرات مردمی بر علیه استبداد دینی تبدیل شد. (۹۱)
آقایان سیدمحمدرضا موسوی گلپایگانی (۱۳۷۲-۱۲۷۸) و سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی (۱۳۶۹-۱۲۷۶) کماکان در دهه‌ی اول جمهوری اسلامی از مراجع قابل احترام قم بودند. آقای گلپایگانی در سه ناحیه در جمهوری اسلامی به مشارکت گرفته شد: اول، مدیریت حوزه‌ی علمیه‌ی قم. قرار شد هیچ تصمیمی در حوزه با مخالفت ایشان عملی نشود. دوم، داماد ایشان آقای لطف‌الله صافی گلپایگانی – که اکنون از مراجع تقلید هستند – به عضویت فقهای شورای نگهبان منصوب شد. ایشان از جانب اعضای شورای نگهبان از آغاز تا تیر ۱۳۶۷ دبیر شورای نگهبان بوده است. حضور وی در شورای نگهبان نوعی اطمینان خاطر به آقای گلپایگانی بود که خلاف شرعی در جمهوری اسلامی تصویب نمی‌شود. سوم امام جمعه‌ی گلپایگان که با معرفی ایشان صورت می‌گرفت. آقای گلپایگانی از بسیاری مصوبات مجلس و احکام قوه‌ی قضائیه ناراضی بود اما حتی‌الامکان انتقادات خود را غیرعلنی کتبا با آقای خمینی درمیان می‌گذشت. مجموعه‌ی مراودات آقایان خمینی و گلپایگانی در صورت انتشار پرده از بسیاری ابهامات دهه‌ی اول جمهوری اسلامی برمی‌دارد. آقای مرعشی نجفی هم اگرچه دل خوشی از تندروی‌های دهه‌ی اول جمهوری اسلامی نداشت اما اهل انتقاد علنی نبود و گسترش کتابخانه‌ی عمومی‌ بزرگترین دغدغه‌ی وی بود.
به هر حال بعد از حذف آقای شریعتمداری سه مرجع اصلی تشیع تا خرداد ۱۳۶۸ به تریب عبارت بودند از آقایان خوئی، خمینی و گلپایگانی. آقای خوئی تا زمان وفات، مرجع اول تشیع محسوب می‌شد، خارج از ایران با فاصله‌‌ی زیاد و در داخل ایران شانه‌به‌شانه‌ی آقای خمینی. هرچند در رسانه‌ها و مجامع حکومتی ایران به‌گونه‌ی دیگری واقعیت را نمایش می‌دادند.

پایان مطلب دوم (از مبحث چهارم، باب اول، فصل چهارم)
۲۲ دی ۱۳۹۴

یادداشت‌ها:
* عناوین سه باب دیگر عبارتند از: شخصیت دوم نظام (از بهمن ۵۷ تا تیر ۶۴)، مصوبات مجلس خبرگان در مورد رهبری آینده‌ (تیر – آبان ۱۳۶۴)، و قائم‌مقام رهبری (از آبان ۶۴ تا فروردین ۶۸).
** سه فصل نخست به‌ترتیب در تاریخ‌های زیر منتشر شده است: ۳ شهریور، ۱ آبان و ۱۰ آذر ۱۳۹۴. تاریخ انتشار مبحث‌های اول و دوم باب نخست از فصل چهارم ۱ دی ۱۳۹۴ و مبحث سوم ۶ دی ۱۳۹۴ بوده است.
*** حسن فرشتیان و حسن یوسفی اشکوری این نوشتار را قبل از انتشار خوانده‌اند. از تذکرات سودمند ایشان سپاس‌گزارم.
(۱) پیام مورخ ۲۰ تیر ۱۳۵۴، صحیفه‌ی امام، جلد سوم.
(۲) هر دو نفر به دلیل سکته‌ی قلبی از دنیا رفتند.
(۳) جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی، غلامرضا ازهاری و شاپور بختیار.
(۴) جیمی کارتر در سفر ۱۷ ساعته‌اش به تهران در ۱۰ دی ۱۳۵۶ ایران تحت رهبری شاه را «جزیره ثبات» Island of Stability و محمدرضا پهلوی را «محبوب ملت ایران» خواند!
(۵) با نام مستعار احمد رشیدی مطلق. برای آشنائی با نویسنده‌ی این مقاله بنگرید به مظفر شاهدی، مقاله‌ی «ایران و استعمار سرخ و سیاه» چگونه تهیه شد؟ احمد رشیدی مطلق کیست؟ روزنامه‌ی ایران، ۳۲ دی ۱۳۹۲، ص۱۰.
(۶) انقلابیون آن را به رژیم شاه نسبت می‌دادند که برای بدنام کردن نهضت صورت گرفته است. این‌که این فاجعه واقعا توسط چه جریانی به‌وقوع پیوسته نیازمند تحقیق است.
(۷) در آن زمان احمد حسن البکر (دائی صدام حسین) رئیس جمهور عراق است، هرچند قدرت واقعی در دست صدام حسین است که از ۲۵ تیر ۱۳۵۸طی یک کودتای بدون خون‌ریزی رسما رئیس جمهوری عراق می‌شود.
(۸) پیام مورخ ۲۴ بهمن ۱۳۵۶، صحیفه‌ی امام، جلد سوم. این پیام که در نجف یک سال قبل از پیروزی انقلاب صادر شده ابعاد مختلف تفکر آقای خمینی را نشان می‌دهد.
(۹) اواخر جلد سوم تا اوایل جلد ششم صحیفه‌ی امام.
(۱۰) صحیفه‌ی امام، جلدچهارم: تشریح اوضاع آینده‌ی ایران: «بدون چون و چرا حفظ رژیم شاه غیرقابل قبول است. ما پیوسته با آن مخالف بوده‌‏ایم. سرنگونی، آن هدف غیرقابل تغییر مبارزۀ ماست. به علاوه این شکل حقوقی رژیم نیست که اهمیت دارد، بلکه محتوای آن مهم است. طبیعتاً می‏‌توان یک جمهوری اسلامی را در نظر گرفت.»
(۱۱) آقای سید صادق روحانی از شاگردان آقای خویی، سال‌ها بعد در پاسخ به پرسشی از دیدار استاد و فرح پهلوی می‌گوید: «مرحوم خویی در آن زمان نامه‌ای برای من نوشته و مرقوم فرموده بودند که فرح این‌جا آمد و من رفتار ظالمانه‌ی شاه را به‌عنوان اعتراض با او مطرح کردم و او هم با ناراحتی خیلی زود از منزل خارج شد» (پایگاه خبر شیعه آنلاین، ۲۰ فروردین ۱۳۹۰). سیدحسین نصر نیز در این ملاقات حضور داشته است. بنگرید به حکمت و سیاست، گفت‌وگو با سید حسین نصر (مجموعه تاریخ شفاهی ایران، ص۳۲۶ به بعد). برای آشنائی با دیگر روایات این دیدار بنگرید به سیدهادی طباطبائی، دیدار پرماجرا و روایت‌های متفاوت: دیدار آیت‌الله خویی با فرح پهلوی، مباحثات: مجله‌ی فکری تحلیلی حوزه و روحانیت، ۱۳ تیر ۱۳۹۴.
(۱۲) آقایان سیدکاظم شریعتمداری، سیدمحمدرضا گلپایگانی، سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی، سیداحمد خوانساری، سید محمد هادی میلانی، شیخ بهاء‌الدین محلاتی، و میرزا هاشم آملی. نظر مهدی بازرگان و یارانش و بسیاری از مبارزین دیگر هم همین بود. مدارک و مستندات این مسئله‌ی مهم را در جلد چهارم «مجموعه‌ی مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با علمای منتقد» آورده‌ام، امیدوارم به‌زودی توفیق انتشارش را پیدا کنم.
(۱۳) «جناب آقای مهندس مهدی بازرگان، بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حَسَب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است، و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم، جناب‌عالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص، مأمور تشکیل دولت موقت می‏‌نمایم تا ترتیب ادارۀ امور مملکت و خصوصاً انجام رفراندم و رجوع به آرای عمومی ملت دربارۀ تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس مؤسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید. مقتضی است که اعضای دولت موقت را هر چه زودتر با توجه به شرایطی که مشخص نموده‌‏ام تعیین و معرفی نمایید. کارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت موقت شما همکاری کامل نموده و رعایت انضباط را برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان یافتن امور کشور خواهند نمود. موفقیت شما و دولت موقت را در این مرحلۀ حساس تاریخی از خداوند متعال مسئلت می‏‌نمایم.» (صحیفه امام، جلد ششم)
(۱۴) صحیفه امام، جلد چهارم، محتوای سیاسی و اجتماعی رژیم اسلامی.
(۱۵) پیشین، سخنرانی برای دانشجویان، مورخ ۲۲ آبان ۱۳۵۷.
(۱۶) پیشین، جلد ششم، سخنرانی در بهشت زهرا، ۱۲ بهمن ۱۳۵۷.
(۱۷) به مناسبت درگذشت مرحوم آقای خوئی در سال ۱۳۷۱ مقاله‌ای منتشر کردم: «سیری در خدمات علمی آیت‌الله خوئی» که بعدا در کتاب دغدغه‌های حکومت دینی (۱۳۷۹) ص ۱۰۰-۹۲ منتشر شد.
(۱۸) خوئی، معجم رجال الحدیث، شماره ۱۴۶۹۷، ذیل ماده‌ی ابوالقاسم بن علی‌اکبر، ج ۲۲ ص ۱۹-۱۸.
(۱۹) نفحات الإعجاز، في علوم القرآن. طبع ۱۳۴۳ق (نقد و پاسخی به  کتاب «حسن الایجاز فی  ابطال الاعجاز» نصیرالدین ظافر)
(۲۰) انتشار التنقیح از سال ۱۳۳۷ ( ۱۳۷۸ق) آغاز شده است. کتاب طهارت آن ۹ جلد است. دوره‌ی تقریرات فقه و اصول منتشره از سوی شاگردان آقای خویی به بیش از ده‌ها جلد می‌رسد. بنگرید به المکتبة الالکترونیة مؤسسة الخویی الاسلامیة. دیگر آثار ایشان:
الف. تالیفات:
– معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة، في علم الرجال، ۲۴ جلد.
– منهاج الصالحين، ۲ جلد.
–  تكملة منهاج الصالحين و مباني تكملة المنهاج.
– تعليقة العروة الوثقى.
ب. تقریرات اصول:
– مباني الإستنباط، تقرير سيد ابوالقاسم كوكبي، ۴ جلد.
– مصابيح الأصول، تقرير شهيد سيد علاء‌الدين بحرالعلوم، مباحث ألفاظ.
– جواهر الأصول، تقرير فخرالدين زنجاني.
– رسالة في الأمر بين الأمرين، تقرير محمدتقي جعفري.
ج. تقریرات فقه
– تحرير العروة الوثقى، تقرير قربانعلي كابلي.
– دروس في فقه الشيعة، تقرير سيد محمدمهدي خلخالي، ۴ جلد.
– المستند في شرح العروة الوثقى، تقرير شهيد مرتضى بروجردي، الصلاة: ۱۰ جلد، الصوم: ۲ جلد، الزكاة : ۲ جلد، الخمس، الإجارة.
– المعتمد في شرح العروة الوثقى وفي شرح المناسك، شهيد سيدمحمدرضا موسوي خلخالي، الحج: ۴ جلد.
– المباني في شرح العروة الوثقى : تقرير شهيد سيد محمدتقي خوئي، النكاح: ۲ جلد، المضاربة والمساقاة.
– فقه العترة في زكاة الفطرة، تقرير شهيدسيد محمدتقي جلالي.
– رسالة في الرضاع، تقرير شيخ محمدتقي إيرواني و سيدمحمدمهدي موسوي خلخالي.
(۲۱) بنگرید به اسناد انقلاب اسلامی، جلد اول، تهران، ۱۳۷۴. در مورد جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۳۵۲ هم بیانیه‌ای از جانب ایشان صادر شده است. به‌روایت سیدعباس خاتم یزدی عضو دفتر استفتای آقای خمینی: «در میان مراجع نجف مرحوم آقای خوئی پیش‌گام بود، و حتی در خصوص بعضی مسائل داخلی ایران داغ‌تر از حضرت امام موضع‌گیری می نمود. ایشان در اعلامیه‌هایی که به‌قلم خودش تحریر می‌شد، به‌امری مثل حرمت کار در ادارات برای نظام طاغوت و نفود صهیونیست‌ها در کشور اشاره‌ می‌کرد. ایشان به‌جهت وظیفه و رسالتی که بر دوش خود احساس می کرد در ابتدا خیلی خوب وارد میدان شد….. درخصوص تبعید امام به ترکیه اقداماتی در سطح بین‌المللی نیز صورت گرفت و نامه‌هایی به ویژه از سوی آقای خوئی برای سازمان ملل و سازمان حقوق بشر و سران بعضی از کشورهای اسلامی فرستاده شد.» » (خاتم یزدی، خاطرات، ص۷۳ و۷۵)
(۲۲) علیرغم فشار فراوان صدام حسین ایشان هرگز از رژیم ظالم عراق در زمان جنگ با ایران حمایت نکرد. پس از حمله عراق به کویت، و صدور احکام و فتاوای آزادی‌خواهانه‌ی آقای خویی، ایشان از سوی رژیم بعث عراق مورد حصر و تضییقات مضاعف قرار گرفت و تا آخر عمر به‌کوفه تبعید شد. بخش جهاد منهاج الصالحین که برخلاف دیگر بخشهای این کتاب فقه فتوایی، به‌شیوه‌ی استدلالی نوشته شده است بهترین شاهد اندیشه‌ی سیاسی دوران انتهایی زندگانی ایشان است.
(۲۳) در این فهرست تنها مراجعی منظور شد که عمده تحصیل فقهی اصولیشان نزد ایشان صورت گرفته است. والا اگر قرار باشد مراجعی که در بخشی از تحصیلشان از تدرس ایشان استفاده کرده‌اند این فهرست طویل‌تر می‌شود و آقایان دیگر از جمله ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی را نیز در بر می‌گیرد.
(۲۴) «اقدام حدود چهارده نفر از مجتهدین و مدرسین و روحانیون صاحب نام نجف مثل سیدمحمدباقر صدر، مرحوم شیخ مجتبی لنکرانی، مرحوم شیخ موسی زنجانی، و مرحوم شیخ صدرا بادکوبه‌ای در اعلم معرفی کردن مرحوم آقای خوئی نقش مؤثری در گرایش مردم عراق و نواحی دیگر به تقلید از ایشان داشت…. بعش از افرادی که خود داعیه‌ی مرجعیت داشتند از ادعای مرجعیت گذشتند. یکی از این افراد مرحوم سیدیوسف کربلایی بود که وجوهات مقلدین مرحوم آقای حکیم و سایر مراجع را به‌آقای خوئی ارجاع می‌داد. عده‌ای از فرزندان و سایر وابستگان مرحوم آقای حکیم نیز به تبعیت از سیدیوسف کربلائی به ترویج و تبلیغ مرجعیت مرحوم آقای خوئی پرداختند. مرحوم شهید سیدمحمدباقر صدر نیز که خود از شاگردان مرحوم خویی بود و داعیه‌ی مرجعیت داشت، پذیرفت که مردم نواحی بصره و جنوب عراق را به آقای خویی ارجاع دهد. مرحوم سیدجعفر مرعشی که مدتها در کشورهای افریقایی به تبلیغ و ترویج مذهب شیعه پرداخته بود و ضمنا به موقعیت و جایگاه مناسبی در آن کشورها دست پیدا کرده بود بعد از رحلت اقای حکیم پذیرفت که مرجعیت آقای خوئی را تبلیغ کند، …» (خاتم یزدی، خاطرات، ص۱۰۰-۹۸)
(۲۵) «در نجف اشرف نامه‌ای با امضای هفت هشت نفر از علما و مجتهدین از جمله آقایان شيخ صدرا بادكوبه‌‏اى، سیدمحمد روحانی، سيد محمدباقر صدر، شيخ مجتبى لنكرانى، و … راجع به‌مرجعیت آقای خوئی منتشر گردید.» (علی اکبر محتشمی‌پور، خاطرات سیاسی، جلد دوم، خانه‌ی اندیشه‌ی جوان، تهران، ۱۳۷۸، ص۸۲-۸۱)
(۲۶) محمد عبدالله ابوزید العاملی، السیدمحمدباقر الصدر، السیرة والمسیرة فی حقایق ووثائق، مؤسسة العارف للمطبوعات، بیروت، ۲۰۰۶م، ج۲، ص۳۶۲-۳۵۹. خاتم یزدی: در زمانی که تقویت حضرت امام خمینی به‌عنوان مرجع تقلید می‌توانست فوائد زیادی برای جهان اسلام درپی داشته باشد، ایشان به‌همراه جمعی از اساتید نام‌اور و سرشناس حوزه‌ی نجف، مرحوم آقای خویی را به عنوان اعلم معرفی نمودند. منتهی یک سال از این قضیه نگذشته بود که شهید صدر با انتشار رساله‌اش ادعای اعلمیت کرد و شاگردانش به معرفی وی به عنوان اعلم پرداختند. (خاتم یزدی، خاطرات، ص۱۸۷)
(۲۷) یعقوب ضاهر، مسیرة الامام السید موسی الصدر، داربلال، بیروت، ۲۰۰۰م، ج۲، ص۲۹۴-۲۹۳.
(۲۸) تلگراف تسلیت سیدابوالحسن موسوی شمس‌آبادی به آقای خوئی مورخ ۱۷ خرداد ۱۳۴۹ (اسناد ساواک، به نقل محمد محمدی ری‌شهری، سنجه‌ی انصاف، ص۲۹۷)
(۲۹) در بحث «الشک فی‌ما یعتبر فی‌الصلوة» درس متوقف شده است. اطلاعات تدریس ایشان از تاریخ نگارش کتب خود وی استخراج شده است.
(۳۰) این شش چلد کتاب توسط مؤسسه‌ی تنظیم و نشر اثار امام خمینی با تصحیح و تحقیق بازانتشار یافته است: کتاب البیع، ۱۳۷۹، و الخلل فی الصلوة، ۱۳۷۸. ضمنا محمدحسن قديري تقریرات بیع (دروس نجف) را تا مسئله‌ی «حكم من باع شيئا ثم ملك» به رشته‌ی تحریر درآورده است. این تقریرات در سال ۱۳۶۶منتشر شد، چاپ جدید ۱۳۷۶.
(۳۱) متن تلگرافهای رد و بدل شده: روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، ج۲، ص۷۹۶-۷۹۵.
(۳۲) نامه به آقایان عطاء‌الله اشرفی اصفهانی و سیدحسین خادمی: «به عقیده اینجانب حضرت آیت‌الله العظمی آقای خمینی مدظله العالی برای مرجعیت شیعه متعین می‎باشند و در شرایط فعلی تعیین ایشان و ترویج از ایشان به صلاح اسلام و مسلمین می‎باشد، بجاست حضرت‌عالی بدون تزلزل و با کمال شهامت نسبت به این وظیفه اسلامی اقدام فرمایید.» (منتظری، خاطرات، ص ۸۱۶-۸۱۳ پیوست ۱۳ و ۱۴نامه‌های مورخ ۱۳و ۱۴ خرداد ۱۳۴۹)
(۳۳) اسناد انقلاب اسلامی، ج۳ ص۲۲۲. امضا کنندگان: محمد حسین مسجد جامعى ـ عبدالرحیم ربانى شیرازى ـ حسین‌على منتظرى ـ صادق خلخالى ـ عبدالعظیم محصلى ـ محسن حرم پناهى ـ حسین نورى ـ على مشکینى اردبیلى ـ ابوالفضل نجفى خوانسارى ـ ناصر مکارم شیرازى ـ ابوالقاسم خزعلى ـ احمد جنتى ـ سید عباس ابوترابى ـ على حیدرى ـ مرتضى بنى فضل ـ احمد دانش ـ محمد مومن ـ محمد مهدى ربانى ـ محمدعلى گرامى ـ مرتضى مقتدایى ـ حسین مظاهرى ـ‌‌ هاشم تقدیرى ـ محمد ابطحى ـ محمد موحدى ـ حسن طاهرى ـ محمد محمدى ـ محمد على احمدى ـ یعقوب موسوى زنجانى ـ عباس محفوظى ـ نعمت‌الله صالحى نجف‌آبادى ـ ابراهیم امینى ـ رضا توسلى ـ یوسف صانعى ـ یحیى انصارى ـ شیخ محمد واصف ـ حسین شب زنده‌دار ـ حسین تربیت ـ اسماعیل عابدى ـ حسین سدادى ـ مهدى شاه آبادى ـ محمدعلى فیض ـ على قدوسى ـ جلال گلپایگانى ـ على اکبر مسعودى ـ محمد تقى مصباح یزدى ـ سید مهدى شریفى ـ محی‌الدین فاضل.
(۳۴) سیر مبارزات امام خمینى در آئینة اسناد، ج ۱۱، ص۳۷۶-۳۷۴. (لطفی، ستیز با ستم ص۵۱۸-۵۱۶)
(۳۵) منتظری، خاطرات، ص۸۱۲-۸۱۱ پیوست۱۱، اسناد انقلاب اسلامی، ج۲ ص۱۷۹-۱۷۸، مورخ خرداد ۱۳۴۹. صدر این بیانیه به شرح زیر است: «مردم مسلمان ایران! ما ضمن تسلیت نسبت به در گذشت حضرت مستطاب آیت‌الله العظمی آقای حکیم قدس سره اعلام می‎داریم: در این لحظات حساس که جامعه ما بر سر دو راهی انتخاب و تثبیت وضع آینده قرار گرفته، لازم می‎دانیم بر حسب وظیفه دینی و تکلیف خطیری که به عهده داریم وظیفه مردم را به طور قاطع و روشن تعیین و ابلاغ نماییم. موقعی که بزرگ مرجع تقلید شیعه مرحوم شیخ مرتضی انصاری به جوار قدس الهی رحلت کردند، مرحوم حجه الاسلام میرزای شیرازی بزرگان تلامذه شیخ را در مجلسی دعوت نموده و تذکر دادند که شیخ ما از جهان رفته و عالم اسلامی احتیاج به فردی دارد که در ده جزء یک جزء علم و نه جزء عقل و درایت دارا باشد تا بتواند احتیاجات جامعه را تشخیص دهد و با درایت کامل قیام به امر امت نماید. شاگردان شیخ که از علمای طراز اول و واجد صلاحیت مرجعیت بودند بالاتفاق ابراز داشتند که چنین شخصیتی با این اوصاف منحصر به شخص شماست و دیگری را چنین صلاحیتی نیست و با اتفاق کلمه مرحوم میرزای شیرازی را به زعامت مسلمین انتخاب نمودند و خدمات ارزنده آن مرحوم مرهون چنین فداکاری بود.
(۳۶) یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب ۱۶، ص۲۰۱. (لطفی، ستیز با ستم ص۵۲۳) گزارش ساواک از این جلسه در کتاب زیر آمده: روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، ج۱، ص۸۱۶-۸۱۵. در این جلسه تلگراف ۴۷ امضائی نیز قرائت شده است.
(۳۷) منتظری، خاطرات، ص۲۶۲: «آن کس که پایه گذار این برنامه بود من و آقای ربانی شیرازی بودیم البته در این امضاها بعضی محکم و قاطع می‎نوشتند بعضی با احتیاط و ترس و لرز…. مرحوم محمد ما و آقای غروی علیاری که در قم بودند خیلی در امضا گرفتن‌ها نقش داشتند، مرحوم محمد به شکلی برخورد می‎کرد که بسا آنها جرات نمی‌کردند امضا نکنند.»
(۳۸) سیر مبارزات امام خمینى در آئینه اسناد، ج ۱۱، ص۳۸۰؛ و روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، ج۱، ص۸۳-۸۰.
(۳۹) بسمه‌تعالی، محضر مقدس اساتید بزرگ و مدرسین عالی‌مقام و فضلاى حوزه علمیه قم، دامت‌ برکاتهم، محترماً به عرض محضر می‌رساند؛ رحلت حضرت آیت‌الله‌العظمى آقاى حکیم قدس‌سره موجب تأسف عمیق گردید. استدعا می‌شود نظریه خود را درباره مرجع تقلیدى که مقلدین معظّم‌له لازم است به وى مراجعه نمایند به‌طور مشخص و با قاطعیت بیان فرمایید. عده‌اى از فضلا و محصلین حوزه علمیه قم
[۱] نعمت‌الله‌ صالحى نجف‌آبادی: صلاحیت مرجعیت عامه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمى آقاى خمینى مدظله‌العالى از قضایایى است که قیاساتها معها و کالنار على المنار والشمس فى رابعة النهار. تأیید و ترویج و تقویت معظم‌له وظیفه شرعى هر فرد مسلمان علاقه‌مند به اسلام و مصالح مسلمین است. (۱۳۴۹/۳/۱۶)
[۲] ابوالقاسم خزعلى: وجوب حفظ حوزه‌ی اسلام و صدور دین و اعزاز و تقویت مسلمین از بدیهیات تردیدناپذیر است با مرجعیت عامه حضرت آیت‌الله‌العظمی‌الخمینى امر مذکور امکان‌پذیر می‌باشد. (۱۳۴۹/۳/۱۶)
[۳] احمد جنتى: موضوع مرجعیت عامه مطلبى است که با تمام شؤون مادى و معنوى ملت اسلام سروکار دارد. کیان اسلام و کلیه حیثیات ملل اسلامى همیشه وابسته به روشن‌بینى و قاطعیت و علم و تقواى مراجع تقلید بوده و در این زمان که اسلام عزیز از همه ادوار بیشتر به رهبر واجد شرایطى محتاج است، مرجعیت عامه حضرت آیت‌الله ‌العظمى ‌الخمینى مدظله‌العالى قابل هیچ‌گونه تردید و مناقشه‌اى نیست. (۱۳۴۹/۳/۱۶)
[۴] محمد موحدى فاضل: صلاحیت علمى و تقوایى حضرت مستطاب آیت‌الله‌العظمى آقاى خمینى مدظله‌العالى براى مقام شامخ مرجعیت تقلید و حفاظت از حوزه اسلام و حمایت مسلمین محرز و بدون تردید است. (۴ ربیع‌الثانى۱۳۹۰) [۱۳۴۹/۳/۱۹]
[۵] حسین نوری: در مورد حضرت آیت‌الله‌العظمى آقاى خمینى مدظله ‌العالى از لحاظ جامعیت شرائط مرجعیت عامه و تامه تردیدى نیست و ترویج از ایشان به صلاح اسلام و مسلمین می‌باشد.
[۶] على مشکینی: تقلید کردن از حضرت مستطاب آیت‌الله‌العظمى خمینى دام‌ظله‌العالى جایز و بی‌اشکال است و به صلاح اسلام و مسلمین می‌باشد.
[۷] ابراهیم امینی: حضرت آیت‌الله‌العظمى آقاى خمینى دام‌ظله‌العالى واجد جمیع شرائط مرجعیت است و تقلید کردن از معظمٌ‌له به صلاح اسلام و مسلمین می‌باشد.
[۸] یحیى انصارى شیرازی : صلاحیت حضرت آیت‌الله‌العظمى آقاى خمینى مدظله براى مرجعیت عامه قابل هیچ‌گونه تردید نیست. این فقیه عالیقدر جامع حد اعلاى شرایط مرجعیت تامه و عامه و تقلید و ترویج از معظم‌له موجب اعلاى کلمه حق و اعزاز مسلمین است.
[۹] محمد شاه‌آبادى: اتباع از آراء و فتاواى آیت‌الله‌العظمى آقاى خمینى دام‌ ظله‌ العالی، موجب فلاح و رستگارى است.
[۱۰] غلامرضا صلواتی: حضرت آیت‌الله ‌العظمى آقاى خمینى مدظله‌العالى واجد شرایط مرجعیت عامه هستند و تقلید از معظم‌له به صلاح اسلام است.
(۴۰) منتظری، خاطرات، ج۱، ص۲۶۳، مورخ ۲ ربیع‌الثانی ۱۳۹۰؛ سیر مبارزات امام خمینى در آئینه اسناد، ج ۱۱، ص۳۸۰؛ و روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، ج۱، ص۸۰.
(۴۱) سیر مبارزات امام خمینى در آئینه اسناد، ج ۱۱، ص۳۸۰؛ و روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، ج۱، ص۸۱.
(۴۲) سخنرانی مورخ ۲۲ خرداد ۱۳۴۹ سیدعزالدین موسوی در مسجد سید زنجان، یاران امام به روایت اسناد ساواک، روایت پایداری، ص۲۰۶. (جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم از آغاز تا امروز، ج۱، ص۲۶۴-۲۶۳)
(۴۳) چون عده‌ی زیادی به جامعه‌ی روحانیت رجوع کرده در امر تقلید کسب تکلیف نموده‌اند، جامعه‌ی روحانیت اعلام می دارد که به حضرت آیت‌الله العظمی خمینی رجوع کنید. شیراز، جامعه‌ی روحانیت: حسین حسینی، محمود علوی، سیدمحمدکاظم آیت‌اللهی، محمدجعفر طاهری، عبدالحسین دستغیب، سیدمحمد امامی، صدرالدین طاهری، سیدکرامت‌الله رعناحسینی، سیداحمد پیشوائی و دو امضای ناخوانا. (روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، ج۱، ص۸۴) تلگراف تسلیتی نیز از سوی ۶۴ نفر از روحانیون تهران از قبیل سیدرضا صدر، مهدی کروبی، [علی‌اکبر] ناطق نوری، علی‌اصغر مروارید، [جعفر] شجونی، [سیدعلی] غیوری، فضل‌الله محلاتی، محمدرضا مهدوی کنی، محمد امامی، احمد کافی، و مهدی امام جمارانی آن را امضا کرده اند. (روحانی زیارتی، پیشین، ج۲، ص۸۱۸-۸۱۷)
(۴۴) مشروح بحث درباره‌ی مرحوم شیخ بهاء‌الدین محلاتی همراه با مستندات آن در دفتر چهارم مجموعه‌ی مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با علمای منتقد خواهد آمد، ان‌شاء‌الله.
(۴۵) یادداشت‌های فراوانی درباه‌ی مرحوم سیدحسن طباطبائی قمی فراهم کرده‌ام، که امید آن دارم در ضمن مجموعه‌ی مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با علمای منتقد منتشر شود، ان‌شاء‌الله.
(۴۶) در پاکستان در مرداد ۱۳۴۹ سه نفر از علمای محلی آقای خمینی را به‌عنوان مرجع معرفی کردند: شیخ محمد شریعت اصفهانی (۱۳۵۷-۱۲۸۳) که از سال ۱۳۳۱ نماینده‌ی آقای بروجردی در کراچی پاکستان بود، شیخ طالب طاهری جوهری عمید جامعه‌ی امیه‌ی کراچی و شیخ مصطفی جوهر (روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، ج۱، ص۸۰ و ۸۲ و ج۲ ص۸۲۰-۸۱۹؛ محتشمی‌پور، خاطرات سیاسی، ج۲، ص۹۴-۹۳) در هند یکی از علمای محلی به‌نام گوهر و در کویت سیدعباس مهری مردم را به سمت تقلید از امام سوق دادند. در بحرین و افغانستان نیز نشانه‌هایی در این زمینه قابل مشاهده است. (محتشمی‌پور، پیشین ص۹۵-۹۴، روحانی زیارتی، پیشین، ج۲ ص۸۲۲-۸۲۰) خاتم یزدی: مرجعیت حضرت امام در عراق و کشورهای عربی منطقه که تحت نفوذ آمریکا بودند، خیلی کم بود…. تعداد مقلدین ایشان در افغانستان بیشتر از سایر مراجع گردید و در پاکستان و هندوستان نیز بیشتر و یا لااقل هم‌سطح مقلدین مرحوم آقای خوئی شد.» (خاطرات، ص۱۰۲)
(۴۷) محتشمی‌پور، پیشین ص۸۴-۸۳. منتظری: [شب اول وفات آقای بروجردی] من راجع به مرجعیت با ایشان [آقای خمینی] صحبت می‎کردم و اینکه چه کسی برای این موضوع مناسب است؛ مثلا نظر ایشان را راجع به آیت‌الله حکیم پرسیدم ایشان گفتند من آیت‌الله حکیم را ندیده‌ام، ولی اگر آیت‌الله حکیم فقط همین مستمسک (العروة الوثقی) باشد چیز مهمی نیست، به نظر ایشان مستمسک خیلی مهم نمی آمد. (خاطرات، ج۱، ص۱۸۸) یک هفته پس از درگذشت آقای حکیم، آقای خمینی در نامه‌‌ی مورخ ۱۹ خرداد ۱۳۴۹ به پسرش احمد در قم، او و دیگر جوانان را از دخالت و کشمکش در امر مرجعیت برحذر می‌دارد. (صحیفه‌ی امام، جلد دوم؛ صحیفه‌ی نور، ج۲۲ ص۹۵) در این نامه متذکر شده که توصیه‌ی مشابهی در نجف نیز کرده است. تاریخ نگارش این نامه چند روز بعد از صدور بیانیه‌های اصلی در قم است.
(۴۸) «توطئه‌ی جهانی به‌منظور جلوگیری از مرجعیت جهانی امام [خمینی]» عنوان فصلی از کتاب نهضت امام خمینی به قلم سیدحمید روحانی زیارتی است، ج۲ ص۸۳۱-۸۷۹. در این کتاب با نگاهی کاملا سیاسی و سطحی ترویج مرجعیت غیرآقای خمینی کلا مردود و توطئه شمرده شده است. برخی انتسابهای این کتاب نیز فاقد سند است، مثلا این‌که سیدموسی صدر در جلسه‌ی مجلس اعلای شیعیان لبنان از آقایان شریعتمداری، سیدمحمدباقر صدر و خمینی به‌عنوان مراجع طراز دوم نام برده است. (پیشین، ج۲ ص۸۱۰) در اسناد سیدموسی صدر چنین گفته‌ای از وی ثبت نشده است: یعقوب ضاهر، مسیرة الامام السید موسی الصدر، داربلال، بیروت، ۲۰۰۰م، ج۲، ص۲۹۴-۲۹۳.
برخی اطرافیان آقای خمینی از جمله نویسنده‌ی کتاب نهضت امام خمینی آقایان سیدمحمدباقر و سیدموسی صدر را بعد از دفاع آنها از اعلمیت آقای خویی تخریب کرده‌اند که به دنبال دیدار صادق طباطبائی از نجف و اطلاع آقای خمینی از فعل ضداخلاقی برخی پیروانش آنها را موعظه‌ی اخلاقی می‌کند که از این امور مبتذل دست بردارند. بنگرید به انقلاب و نظام در بوته‌ی نقد اخلاقی: آیت الله سیدمحمد روحانی، مباهته و مرجعیت، به‌همین قلم، آذر ۱۳۹۴، فصل یازدهم: عکس‌العمل آیت‌الله خمینی نسبت به بداخلاقی یارانش، ص۱۱۹-۱۱۵.
(۴۹) در میان فضلای امضا کننده‌ی معرفی‌نامه‌ی دوازده نفره نفرات بعد از آقای منتظری به‌لحاظ فضل حوزوی آقایان محمد موحدی فاضل لنکرانی، علی مشکینی و حسین نوری هستند.
(۵۰) خاطرات آیت‌الله منتظری، ص۲۶۳.
(۵۱) پیشین.
(۵۲) پیشین، ص ۸۱۶-۸۱۳.
(۵۳) مرحوم ربانی شیرازی علیرغم فضل نسبی در آن زمان فرد چندان شناخته‌شده‌ای نبود، نه در بیت آقای گلپایگانی نه در حوزه. معروفیت ایشان به‌دلیل شجاعت و حبس‌های متعدد و امثال این بیانیه‌هاست.
(۵۴) «از این رو لازم است آن عده از مردمی که تا به حال ازایشان تقلید ننموده به اکثریت مردم ایران بپیوندند و از ایشان بدون هیچ گونه تردید تقلید نمایند، تا ان‌شاء الله با ایجاد یک‌پارچگی و وحدت کلمه در تعظیم اسلام و اعتلای مسلمین و دفع مفاسد بکوشند.» (منتظری، پیشین، ص۸۱۲-۸۱۱ پیوست۱۱؛ اسناد انقلاب اسلامی، ج۲ ص۱۷۹-۱۷۸؛ نهضت امام خمینی، ج۱ص۸۵-۸۴)
(۵۵) به عنوان نمونه در اسناد ساواک آمده است: عبدالرحیم ربانی شیرازی در زمان آزادی از زندان در ۱۲ آذر ۱۳۴۷ به تیمسار مقدم رئیس ساواک گفت: «شما [چه] می‌خواستید یا نمی‌خواستید، بالاخره آقاى خمینى مرجع شد، و فعلاً در نجف مشغول است، تیمسار [مقدم] گفت: باشد! اگر خمینى مرجع شد، باز هم افتخار ما است، زیرا او ایرانى است، و باز هم یک ایرانى مرجع تقلید شده است.» (یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب ۱۶، ص۱۶۸، به نقل لطفی، ستیز با ستم، ص۴۵۳)
(۵۶) آقای محمد شاه‌آبادى.
(۵۷) آقایان منتظری، ربانی شیرازی، صالحی نجف‌آبادی، نوری، مشکینی، امینی و صلواتی.
(۵۸) به ترتیب آقایان خزعلی، انصاری شیرازی، جنتی و موحدی فاضل.
(۵۹) عبارت مرحوم ربانی شیرازی شرط مرجعیت را در آن زمان «علاوه بر تفوق علمى و عملی» وقوف به اوضاع جهان و شهامت دفاع از حریم قرآن دانسته، وی آقای خمینی را «واجد چنین صفاتی» معرفی کرده است. عبارت وی اگرچه إشعار بیشتری دارد، اما باز دلالت بر اعلمیت ندارد. مرحوم یحیی انصاری شیرازی استاد علوم معقول (استاد منظومه‌ی حکمت این‌جانب) از عبارت «جامع حد اعلاى شرایط مرجعیت تامه و عامه» استفاده کرده که باز دلالتی بر اعلمیت ندارد.
عباس خاتم یزدی عضو دفتر استفتای آقای خمینی در نجف مقایسه‌ی دوازده نفر از فضلای حوزه‌ی علمیه‌ی قم با چهارده نفر از مجتهدین و مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی نجف که آقای خوئی را صریحا به عنوان اعلم معرفی کردند گفته است: «گفتنی است که چنین اقدامی بعد از رحلت مرحوم آقای بروجردی درباره‌ امام از سوی دوازده تن از مجتهدان و مدرسان حوزه‌ی علمیه‌ی قم صورت گرفت، منتهی با این قوت و قدرت نبود، چون در میان آن دوازده تن فقط مرحوم ربانی شیرازی اعلمیت حضرت امام را تأیید کرده بود و بقیه ایشان را به‌عنوان جایزالتقلید معرفی کرده بودند، که باعث عصبانیت و اعتراض حاج آقا مصطفی خمینی گردیده بود.» (خاتم یزدی، خاطرات، ص۹۹)
اولا مراد مرحوم خاتم یزدی از «بعد از رحلت مرحوم آقای بروجردی [۱۳۴۰]» بعد از رحلت مرحوم آقای حکیم [۱۳۴۹] است! ناشر کتاب (مرکز اسناد انقلاب اسلامی) که بر آن مقدمه هم نوشته و این مطلب را نیز به کتاب نهضت امام خمینی روحانی زیارتی ارجاع داده متوجه خطای فاحش رخ داده نشده است! دیگر کتابهای این ناشر نیز از این ضعف مفرط علمی رنج می‌برد. عین همین خطا را علی احمدی میانجی (خاطرات،ص۱۹۹-۱۹۸) هم مرتکب شده است، منتهی چند صفحه بعد (ص۲۰۰) آقای بروجردی شده آقای حکیم! و ویراستار کتاب متوجه اشتباه گوینده نشده است.
ثانیا إشعار عبارت مرحوم ربانی شیرازی یقینا به‌حد دلالت نمی‌رسد. تفوق در مجموع علم و عمل لزوما به‌تفوق علمی نمی‌انجامد. علاوه براین‌که وی شاگرد آقای خمینی نبوده، و بیانیه‌ی وی بیش از همه مبتنی بر مصلحت سیاسی در مرجعیت آقای خمینی است.
ثالثا عصبانیت و اعتراض سیدمصطفی خمینی به‌ضعف بیانیه‌ی دوازده امضایی نکته‌ی قابل توجهی است.
احمدی میانجی که اگرچه در قم بوده اما در زمره‌ی شاگردان آقای خمینی نبوده مسموعات خود را این‌گونه نقل کرده است: «نظر آن دوازده نفر یکسان نبود. نظر اکثر آنها این بود که امام اعلم است ولی بعضی دیگر می‌گفتند ایشان از مراجع و جایزالتقلید است.» (علی احمد میانجی، خاطرات، ص۲۰۰) ظاهرا وی نیز بیانیه‌ها را شخصا ندیده و نقلش فاقد دقت است.
به‌هرحال در آن دوران تنها محمد شریعت اصفهانی در کراچی پاکستان از واژه‌ی اعلمیت برای آقای خمینی استفاده کرده است. اعلامیه‌ی وی در نهضت امام خمینی، ج۱ ص۸۰ و ج۲ ص۸۳۰ درج شده است.
(۶۰) این هم اظهار نظر رسمی کتابی که تحت اشراف محمد یزدی دبیر جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ی علمیه‌ی قم منتشر شده است: «در هیچیک از پاسخها به اعلمیت امام پرداخته نشده، اما در همه‌ی آنها به نوعی این مطلب طرح شده که تقلید از امام به صلاح اسلام و مسلمین می‌باشد، و از برخی پاسخها که به مجموع شرائط لازم یک مرجع اشاره و تاکید شده شاید بتوان حصر مرجعیت در امام را به‌دست آورد.» (جامعه مدرسین از آغاز تا کنون، زیر نظر سیدمحسن صالح، تحقیق علیرضا جوادزاده، جلد اول، ص۲۶۲) جمله‌ی اخیر هم دلالتی بر اعلمیت ندارد، اصلحیت غیر از اعلمیت است.
در این زمینه خاطرات حسن یوسفی اشکوری از فضای سال ۱۳۴۹ قم مؤید مطلب است: «خاطره‌ی اول: پس از درگذشت آیت‌الله حکیم در سال ۱۳۴۹ تلاش داشتم یکی از دوستان طلبه که مقلد ایشان بود را به آیت‌الله خمینی برگردانم. از آنجا که دوستم آدم محتاطی بود و با استدلالهای من قاطع نمی شد، کوشیدم از طریق ارجاع به عالمان معتبر مروج آقای خمینی ایشان را قانع کنم. با همین نیت رفتیم نزد مرحوم آقای علی مشکینی. ایشان در آن زمان نمازمغرب و عشا را در یکی از شبستانهای مسجد امام قم (مسجد امام حسن عسکری) اقامه می‌کرد. بین دو نماز من و دوستم رفتیم خدمت ایشان. از آنجا که مطمئن بودم آقای مشکینی به صراحت آقای خمینی را پیشنهاد خواهد کرد، با شوق فراوان نظر ایشان را در باب مرجعیت و اعلمیت پرسیدم. آقای مشکینی گفت: تمام مراجع خوب و جایزالتقلیداند! گفتم: این درست، اما نظر حضرت‌عالی را می خواستیم. او پس از لحظه ای تأمل گفت: آقایان خویی، خوانساری و خمینی. من هرچند با شنیدن نام آیت‌الله خمینی، که محبوب و مطلوب من بود خوشحال شدم، گفتم: حاج آقا ایشان (با اشاره به دوستم که کنار من بود) که نمی‌خواهد از سه نفر تقلید کند، شما کدام را اعلم می‌دانید. بار دیگر همان گفته‌ی قبلی را تکرار کرد. گفتم: این سه نفر مساوی‌اند؟ دوست داشتم حداقل به‌امتیاز سیاسی و زعامت سیاسی آقای خمینی اشاره‌ای بکند. اما ایشان با کلمه‌ی «بله» تساوی را تأیید کرد. قابل ذکر این که در آن زمان با توجه به این که یقین داشتم آقای مشکینی آیت‌الله خمینی را اعلم و حداقل اصلح و ارجح می داند، احتمال دادم که او تقیه کرده است؛ چرا که ما را نمی شناخت. هرچند امروز در این مورد تردید دارم.
خاطره دوم: در ادامه همان تلاش روزی من و دوستم در زیر گذر خان قم تصادفا دیدیم که آقای منتظری با شتاب در حال عبور است. ما هم با شتاب به طرف ایشان رفتیم. سلام کردیم. او خواست به راهش ادامه دهد، من گفتم حاج آقا! سئوالی داشتیم. ایستاد. همان پرسش در باب مرجعیت را تکرار کردم. آقای منتظری وقتی مضمون سئوال را دانست، پیش از آن که جملات من تمام شود، با قاطعیت و صراحت گفت: «بلااشکال آیت‌الله خمینی».
خاطره سوم: در ادامه همان تلاش، روزی باز تصادفا در سه راه صفائیه‌ی قم با آقایان مکارم شیرازی و جعفر سبحانی برخورد کردیم. دوستم مشتاقانه گفت بهتر است از این آقایان هم بپرسیم. من مخالفت کرده و گفتم این آقایان وابسته به آقای شریعتمداری‌اند و جواب نخواهند داد. دوستم اصرار کرد. گفتم پس خودت سئوال کن. او رفت به طرف آقایان. گفت سئوالی دارم. هر دو ایستادند. وقتی روشن شد که موضوع سئوال چیست، آقای سبحانی جدا شد و رفت چند قدم آن طرف‌تر ایستاد. اما مکارم گفت مراجع همه خوب‌اند و می‌توان از هریک از آنها تقلید کرد. سئوال کننده تلاش کرد که بالاخره آقای مکارم نامی از کسی ببرد ولی او همان جمله را تکرار کرد و بعد هم به راه خود ادامه داد.
خاطره چهارم: در سال ۵۵ (و یا ۵۶) در منزل آقای محمد یزدی بودیم. یکی از همان دوستان آقای سیدرضا تقوی دامغانی بود. بحث مرجعیت و اعملیت شد. آقای یزدی گفت هرچند آقای خویی بی تردید اعلم است ولی ما باید از آقای خمینی ترویج کنیم چرا که ایشان از خویی و دیگران برای زعامت و رهبری جهان اسلام صالح‌تر است. بعد فصلی در باب درک سیاسی و شجاعت خمینی صحبت کرد.» (حسن یوسفی اشکوری، خاطرات ارسالی برای نگارنده، دی ۱۳۹۴)
(۶۱) «مسألة ۳ – يجب أن يكون المرجع للتقليد عالما مجتهدا عادلا ورعا في دين الله، بل غير مكب على الدنيا، ولا حريصا عليها وعلى تحصيلها جاها ومالا على الأحوط، وفي الحديث من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا لهواه مطيعا لأمر مولاه فللعوام أن يقلدوه. مسألة ۵ – يجب تقليد الأعلم مع الامكان على الأحوط، ويجب الفحص عنه، وإذا تساوى المجتهدان في العلم أو لم يعلم الأعلم منها تخير بينهما، وإذا كان أحدهما المعين أورع أو أعدل فالأولى الأحوط اختياره، وإذا تردد بين شخصين يحتمل أعلمية أحدهما المعين دون الآخر تعين تقليده على الأحوط.» (خمینی، تحریرالوسیلة ج۱ ص۶-۵) نظر ایشان در حاشیه بر عروة نیز با ماتن یکی است: «مسألة ۱۲: يجب تقليد الأعلم مع الإمكان على الأحوط. ويجب الفحص عنه.» (العروة الوثقی، ج۱ ص۱۹مع تعلیقات عدة من الفقهاء، ۱۴۱۷ق، طبع جامعه‌ی مدرسین حوزه‌ علمیه‌ی قم) حاشیه‌ی آقای منتظری برهمین مسئله‌ی عروة: بل الأقوی فیما اذا علم باختلافهما تفصیلا او اجمالا فی المسائل المبتلی بها، الا اذا کان فتوی غیرالاعلم مطابقا للاحتیاط.. (منتظری، التعلیقة علی العروة الوثقی، ج۱ ص۱۷)
(۶۲) نوزده سال بعد: «مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسی اظهارنظر نمی‏‌کنم. آشنایی به روش برخورد با حیله‌‏ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاست‌ها و حتی سیاسیون و فرمولهای دیکته شدۀ آنان و درک موقعیت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمایه‏‌داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می‏‌کنند، از ویژگی‌های یک مجتهد جامع است. یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعۀ بزرگ اسلامی و حتی غیراسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدی که در خور شأن مجتهد است واقعاً مدیر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفۀ عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است، حکومت نشان دهندۀ جنبۀ عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است، فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تاگور است.» (صحیفه‌ی امام، جلد ۲۱، منشور روحانیت، ۳ اسفند ۱۳۶۷) در فصول بعدی درباره‌ی نظر آقای خمینی درباره اجتهاد و رهبری در اواخر ۱۳۶۷ و اوایل ۱۳۶۸ به تفصیل مورد بحث قرار خواهد گرفت. عبارت منقول درباره‌ی مجتهد است که اخص مطلق از مرجع تقلید می‌باشد.
(۶۳) ستیز با ستم: بخشی از اسناد مبارزات حضرت آیت‌الله‌العظمی منتظری ۱۳۵۷ – ۱۳۳۰، تدوین و روایت مجتبی لطفی، خردآوا‏، ‏تهران، ‏‏‏‏۱۳۸۷، ص۴۷۰-۴۶۹.
(۶۴) دو نامه‌ی خصوصی به اقایان خادمی و اشرفی اصفهانی، تلگراف ۴۷ نفره‌ی تسلیت به آقای خمینی، بیانیه‌ی دو نفره به اتفاق آقای ربانی شیرازی، و بیانیه ی ۱۲ نفره.
(۶۵) «مسائل تقليد: تقليد در احكام عمل كردن به دستور مجتهد است. ” مجتهد ” كسى است كه توان علمى او به حدى است كه مىتواند با كوشش خود، احكام دين را از منابع آن به دست آورد، و به لحاظ آگاهى و تخصص ويژه اش براى فرا گيرى دستورهاى دين مى‌توان از وى پيروى كرد، چنان كه مردم در زمينه هاى گوناگون به متخصصين و سر رشته داران هر دانشى در قلمرو ويژه آنان رجوع مى‌كنند. مسأله ۶: مجتهدى كه از او تقليد مى‌شود بايد مرد، عاقل، بالغ، شيعه دوازده امامى، حلال‌زاده، زنده و عادل باشد و بنابر احتياط واجب جاه‌طلب و فريفته‌ی دنيا نباشد. و اگر انسان علم به اختلاف مجتهدين در بعضى از مسائل مورد نياز داشت، بايد از مجتهدى كه اعلم از ديگران است تقليد نمايد، مگر آن كه فتواى غير اعلم مطابق با احتياط باشد.» (منتظری، رساله‌ی توضیح المسائل، ص۱۹)
این فتوای نهایی ایشان از سال ۱۳۶۲ است. بعد ازآن نیز ایشان فتوایی خلاف این صادر نکرده‌اند. آقای منتظری در این مسئله‌ی با صاحب عروة کاملا هم‌نظر بوده است: «مسألة ۱۷: المراد من الأعلم من یکون أعرف بالقواعد والمدارک للمسألة،وأکثر اطلاعا لنظائرها وللأخبار، وأجود فهما للأخبار،والحاصل أن یکون أجود استنباطا، والمرجع فی تعیینه أهل الخبرة والإستنباط.» (منتظری، التعلیقة علی العروة الوثقی، ج۱ ص۱۸)
(۶۶) این هم نظر نگارنده‌ی این سطور: «عدم لزوم تقلید از اعلم: نظر مشهور این است که مکلفان باید از مجتهد اعلم تقلید کنند، مراد از  اعلم در فهم کتاب و سنت است. درباره‌ی اعلم شناسی هم گفته می شود یا خودت باید اعلم شناس باشی، یا به شهادت دو نفر اعلم شناس مراجعه می کنی البته به شرطی که دو نفر اعلم شناس دیگر نظر خلاف ندهند، یا اعلمیت مجتهدی شایع و مشهور باشد. اغلب مجتهدان اعلمیت را شرط صحت تقلید می دانند، و البته خود را نیز اعلم می دانند! از طرق شناخت اعلم، طریق نخست متعلق به مجتهدان است و درباره مقلدان کاربردی ندارد. طریق سوم هم غالبا اتفاق نمی افتد. شیوع و اتفاق نظر درباره‌ی اعلمیت مجتهدی مانند مرحوم آیت الله بروجردی نادرالوقوع است. باقی می ماند طریق دوم یعنی پرسش از اعلم شناسان که آنها هم کسانی جز فضلای قریب الاجتهاد یا طلاب فاضل مراجع نیستند و به کسی جز استاد خود هدایت نمی کنند و همواره هم مبتلا به معارض دو نفر از شاگردان دیگر مراجع است! نتیجه عملی اینکه شناخت اعلم در اغلب قریب به اتفاق موارد میسر نیست و به این بستگی دارد که شما به چه کسی مراجعه کنید و از چه کسی نپرسید! اصولا عالمان به جای اعلم متن واقع را تشکیل می دهد. دستگاه اعلم سنجی هم در دست نیست! در هیچ رشته ای هم قرار نیست شما به اعلم مراجعه کنید. آیا لازم است در هر جراحی و مراجعه به پزشک و مهندسی شما به اعلم جراحان و پزشکان و مهندسان مراجعه کنید!؟ سیره‌ی عقلایی که دلیل اصلی مسئله است چیزی بیش از جواز مراجعه به هر مجتهد جامع الشرائطی بیشتر نیست، مهم علم و تقوی و تجربه‌ی کافی مجتهد است. اصولا وقتی مدار به اطمینان در فتوا است نه مراجعه‌ی تعبدی به یک مجتهد لزومی به تقلید اعلم – که شناختش میسر نمی باشد – هم نیست.» (وب‌سایت محسن کدیور، ستون آراء فقهی، بحث اجتهاد و تقلید، ۲ آبان ۱۳۹۲)
(۶۷) در همین بحث، قسمت های ب، پ، ت و ث.
(۶۸) برای درک فشار وارد بر فضلای آن روز نجف که به درس آقای خمینی می‌رفتند بنگرید از جمله به خاطرات محمدحسن اختری در کتاب خاطرات سال‌های نجف، جلد اول، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۹، ص۴۹-۴۸. وی در آن زمان طلبه‌ی درس حسین راستی کاشانی بوده و فشار وارد بر استادش را تشریح کرده است. برخی فضلای درس آقای خمینی در نجف: سیدمصطفی خمینی، حسن صافی اصفهانی، محمدحسن قائینی، حسین راستی کاشانی، سیدعباس خاتم یزدی، سیدجعفر کریمی، محمدحسن قديري، ابراهیم جناتی، مصطفی شاهرودی، مرتضی شاهرودی، محمد مظفری قزوینی و اخوان مرعشی. (بنگرید به عباس خاتم یزدی، خاطرات، ص۹۳-۹۱)
(۶۹) شاخص‌ترین روحانیون مبارز خراسان قبل از انقلاب عبارت بودند از :عباس واعظ طبسی، سیدعبدالکریم هاشمی‌نژاد، سیدعلی خامنه‌ای و محمدرضا محامی.
(۷۰) منتظری، خاطرات، ص ۸۱۶-۸۱۳ پیوست ۱۴نامه‌ی مورخ ۱۴ خرداد ۱۳۴۹.
(۷۱) سیدجلال‌الدین فقیه ایمانی داماد آقای خوئی و وکیل ایشان در اصفهان بود. سیدابوالحسن شمس‌آبادی هم در جریان وفات آقای حکیم به آقای خوئی تلگراف تسلیت فرستاد.
(۷۲) آقای داماد مجتهد جامع الشرائطی بود که ادعای مرجعیت نکرد. پس از تبعید آقای خمینی درس او یکی از درس‌های مورد عنایت فضلای قم بوده است. غیبت برخی فضلای شاگرد وی در معرفی مرجعیت آقای خمینی در فضای علمی حوزه‌ی قم در آن زمان کاملا محسوس بود. آقایان طاهری اصفهانی و جوادی آملی به‌ترتیب از مقررین دروس اصول و فقه آقای داماد و از شاگردان و علاقه‌مندان آقای خمینی بود. آقای بهشتی هم چند روز قبل از درگذشت آقای حکیم از مأموریت پنج‌ساله‌ی هامبورگ به تهران بازگشته است. (بنگرید به سخنرانی مورخ ۱۴ خرداد ۱۳۴۹ وی، بنیاد نشر و اندیشه های شهید آیت‌الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، تاریخ مراجعه ۱۶ دی ۱۳۹۴)
(۷۳) از جمله على قدوسى، محمد مؤمن قمی، سیدحسن طاهرى خرم‌آبادی، و عباس محفوظى.
(۷۴) «آقای خامنه‌ای در دهه‌ی پنجاه در موقعیتی نبود که محل رجوع مردم برای تعیین مرجع تقلید بوده باشد، وی خطیبی مبارز بود و جلسات پررونق انقلابی تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه برای دانشجویان و جوانان داشت و از معدود روحانیون همدل با علی شریعتی محسوب می‌شد. لذا یقینا در رده‌ی فضلای معرفی‌کننده‌ی مرجع تقلید نبود.» (به‌نقل یکی از اهل علم خراسانی حاضر در حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد در آن ایام برای نگارنده)
وی سه بار در مهر و دی ۱۳۴۹ در بازجویی کتبی به تقلید از آقای خمینی اقرار کرده است: کتاب «شرح اسم: زندگی‌نامۀ آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای (۱۳۵۷- ۱۳۱۸)» نوشتۀ هدایت‌الله بهبودی [رئیس دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزۀ هنری]، مؤسسۀ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، تهران،۱۳۹۱، چاپ ششم، ص۳۶۶، ۳۸۷ و ۴۱۴. برای اطلاعات بیشتر درباره‌ی سوابق علمی وی بنگرید به محسن کدیور، کتاب ابتذال مرجعیت شیعه: استیضاح مرجعیت مقام رهبری، حجت‌الاسلام‌ والمسلمین سیدعلی خامنه‌ای؛ اردیبهشت ۱۳۹۲، ویرایش چهارم: اردیبهشت ۱۳۹۴، مجموعه‌ی افضل‌الجهاد: دفتر دوم، ص ۴۵-۲۸.
(۷۵) دیگر مراجع تقلید در آن زمان عبارت بودند از: آقایان سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی، سید حسن طباطبائی قمی، شیخ بهاء‌الدین محلاتی، میرزا هاشم آملی، سید صادق روحانی، سیدمحمد روحانی و سیدمحمدباقر صدر.
(۷۶) «در سال ۱۳۵۷ مقلدان آقای شریعتمداری بیش از مقلدان آقای خمینی بود. آذری‌ها و تر‌ک‌زبان‌ها، ملی‌ها (از قبیل نهضت آزادی و جبهه‌ی ملی)، طلاب خارجی دارالتبلیغ و پیروان محلی‌شان، و بسیاری مذهبی‌های متمایل به‌رژیم شاه مقلد ایشان بودند. مقلدان آقای خمینی محدود به مبارزین بود و هنوز توده‌ای نشده بود.» (به‌نقل یکی از اهل علم خراسانی برای نگارنده) حتی در بسیار مردم بین مبارزه و تقلید هماهنگی نبود، در سیاست پیرو آقای خمینی بودند و در امور شرعی از مراجع دیگر تقلید می‌کردند. (مشاهده‌ی شخصی نگارنده)
(۷۷) سیدحمید روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، دفتر اول، ص۸۷-۸۵ و ۱۲۴۴-۱۲۳۹ (چاپ پانزدهم، ۱۳۸۱، چاپ عروج وابسته به دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی)
(۷۸) مورخ ۱۱ شعبان المعظم ۱۴۰۲ (پیشین، ص ۸۶ و ۱۲۴۱) این هم نظر دو نفر دیگر:
«لاشبهة فی ان المتعین للمرجعیة والفتوی الیوم هوالامام الاکبر آیت‌الله العظمی الخمینی -دام ظله العالی – فان الرجوع الیه مضافا الی ما لجنابه من المقام الشامخ فی المرجعیة سبب لنجاة الامة الاسلامیة وتحریر رقابهم من اسارة الکفر وطواغیت الزمان فلیرحم المسلمون انفسهم ولیغتنموا وجوده الشریف ولیبلوا زعامته الدینیة والسیاسیة حتی یضع عنهم إصرهم والأغلال النی کانت علیهم ان‌شاء‌الله.» ۱۵ شعبان المعظم سنة ۱۴۰۲ [۱۸ خرداد ۱۳۶۱] الأقل علی المشکینی.
«المتعین فی التقلید والمرجعیة فی هذا الیوم هو سماحة آیت‌الله العظمی الامام الخمینی حفظه‌الله ویجب علی المسلمین تقلیده و قبول زعامته الدینیة والسیاسیة حفظا لکیان الاسلام و اخذا بما امرنا الله به من الاعتصام بحبل الله جمیعا، وفقنا الله وجمیع المومنین لما یحب ویرضی وجعلنا من انصار الامام الحجة المهدی عجل الله له الفرج» محمدرضا کنی ۱۹ آذر ۱۳۶۳. (دو سال و نیم بعد از دو نفر نخست)
(۷۹) مورخ ۲۸ شعبان ۱۴۰۲ [۳۱ خرداد ۱۳۶۱]. دو نظر دیگر:
«هو الشاهد. اعلم الناس من جمع علم سائر الناس الی علمه، و اعدل الناس من اعتدلت قواه العلمیة والعملیة. جامعیت حضرت امام خمینی مدظله در علوم عقلی و نقلی و عدالت معظم له در فقه اکبر و فقه اصغر موجب اعلم و اعدل بودن آن مرجع جهان تشیع و تعین تقلید از حضرتش خواهد بود. والسلام علی من اتبع الهدی» جوادی آملی ۳۰ خرداد ۱۳۶۱.
«لا اشکال فی جواز الرجوع لأن الامام الخمینی مدّ ظلّه العالی اعلم و ابصر و اعدل و افقه بل لایبعد لزوم الرجوع بعد کون الامام اعلم و افقه. والسلام علی من اتبع الهدی» ابوالحسن الشیرازی.
(۸۰) بنگرید به کتاب اسنادی از شکسته‌شدن ناموس انقلاب: نگاهی به سالهای پایانی زندگانی آیت الله سیدکاظم شریعتمداری، به همین قلم، ص۳۵۶-۳۵۱.
(۸۱) صدر و ذیل معرفی‌نامه‌ی آقای شیرازی اظهر در این امر است: جواز یا لزوم رجوع به آقای خمینی. رجوع از چه؟ تقلید از مرجعی که فاقد صلاحیت مرجعیت شناخته شده یا مرجعی که تقلید از او به مصلحت نظام جمهوری اسلامی نیست؟ والله عالم.
(۸۲) روحانی زیارتی، نهضت امام خمینی، ج۲، ص۸۱۸-۸۱۷.
(۸۳) به‌عنوان نمونه بنگرید به مجموعه‌ی الاسلام یقود الحیاة سید محمد باقر صدر (بیروت، ۱۳۹۹ق).
(۸۴) مجموعه‌کامل آثار وی در ۱۵ جلد: المجموعة الکاملة لمؤلفات السیدمحمدباقر الصدر (بیروت، ۱۴۱۰ق، دارالتعارف).
(۸۵) نامه‌ی مورخ ۲۵ تیر ۱۳۵۹ وی به آقای خمینی به‌ویژه بیانیه‌ی مورخ ۲۰ بهمن ۱۳۵۹ ایشان. تفصیل مواضع ایشان در دفتر چهارم مجموعه‌ی مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با علمای منتقد آورده‌ام. انتشار قریب‌الوقوع‌آن را امیدوارم.
(۸۶) آقای خمینی به‌یک پیام تسلیت برای آقای محلاتی اکتفا کرد (۲۷ مرداد ۱۳۶۰، صحیفه‌ی امام جلد پانردهم) اما نه در تهران نه در قم مجلس ترحیم از سوی رهبر انقلاب برای وی برگزار نشد! آقای سید احمد خوانساری مجلس ترحیم باشکوهی در مسجد سیدعزیزالله بازار تهران منعقد کرد. از مجلس ترحیمی که آقایان سیدابوالفضل موسوی زنجانی، سیدرضا موسوی زنجانی و مهدی حائری یزدی قرار بود در ۲ شهریور ۱۳۶۰ در مسجد ارک برگزار کنند ممانعت به‌عمل آمد! تفصیل بحث همراه مستندات آن در کتاب پیش‌گفته خواهد آمد.
(۸۷) مستند تک‌تک این جزئیات را در کتاب زیر آورده‌ام:  اسنادی از شکسته شدن ناموس انقلاب: نگاهی به سالهای پایانی زندگی آیت الله سیدکاظم شریعتمداری، پائیز ۱۳۹۱، همراه با نقدها: دی ۱۳۹۲؛ ویرایش دوم: اردیبهشت ۱۳۹۴، ۴۴۷ صفحه؛ مجموعه‌ی مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با علمای منتقد، دفتر اول.
(۸۸) به‌امید خدا جلد پنجم مجموعه‌ی مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با علمای منتقد به آقای سیدحسن طباطبائی قمی اختصاص خواهد داشت.
(۸۹) در مورد مواضع ایشان اسناد و یادداشت‌هایی گردآورده‌ام. در مورد مخالفت آقای منتظری با حصر ایشان بنگرید به منتظری، خاطرات، ص۴۸۱ و انتقاد از خود ص۵۷-۵۶.
(۹۰) تحقیقی بی‌طرفانه در مورد وی ضروری است. این کتاب از سوی طرفداران ایشان منتشر شده است: وریث الانبیاء: قراءة توثیقیة لسیرة المرجع الأعلی الامام السند محمدبن المهدی الحسینی الشیرازی، إعداد لجنة احیاء الذکری السنویة للفقیه المجدد، بیروت، ۲۰۰۹م.
(۹۱) تفصیل این جزئیات همراه با مستندات آن در زمان حیات آقای خمینی در همین کتاب ضمن فصول بعدی خواهد آمد. درباره وقایع سال ۱۳۷۶ فعلا بنگرید به فصل ششم: سرکوب ۲۸ آبان ۱۳۷۶ قم (ص۲۵۴-۱۶۱) از کتاب دیگر همین قلم: فراز و فرود آذری قمی: سیری در تحول مبانی فکری آیت الله احمد آذری قمی، بهار ۱۳۹۲، ویرایش دوم بهمن ۱۳۹۲، ۴۸۶ صفحه، مجموعه‌‌ی مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با علمای منتقد، دفتر دوم.