یادداشت »     

منکر ولایت فقیه حتی در امور حسبیه

یادبود چهل و ششمین سالگرد درگذشت

آقای سید محسن طباطبایی حکیم (۱۳۴۹-۱۲۸۶)

سید محسن حکیم

۱۲ خرداد ۱۳۴۹ رادیو ایران برنامه‌ های عادی خود را قطع کرد، مارش عزا نواخت و خبر درگذشت مرجع اعلای شیعه را اعلام کرد. آقای سید محسن طباطبایی حکیم زعیم حوزه‌ ی علمیه نجف اشرف و از معدود مراجع تقلید غیر ایرانی (عرب) قرون اخیر بود که بعد از آقای سید حسین بروجردی یعنی بین سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۹ اکثر ایرانیان از او تقلید می کردند. خبر وفات آقای حکیم نخستین خاطره ام از مرجعیت در دوران نوجوانی است. زمان درگذشت ایشان یازده ساله بودم. با شنیدن خبر وفات غمگین شدم و احساس کردم ایشان را دوست می دارم. شاید چون هم‌ نام ایشان بودم!

در دوران تحصیل کفایه‌ ی آخوند خراسانی در حوزه علمیه قم کتاب حقایق الاصول که شرح ایشان بر کفایه بود همدم اواخر دوران سطح من بود، شرح حکیم بر کفایه پاکیزه و محکم بود، بی حشو و زوائد. آقای حکیم یکی از شاگردان مستقیم آخوند خراسانی، آقای نائینی و آقا ضیاء عراقی بود.

در دوران تحصیل خارج کمتر جلسه درس فقهی بود که نیم نگاهی به کتاب مستمسک آقای حکیم نداشته باشد. اسم کامل کتاب مستمسک العروة الوثقی بود، نخستین شرح استدلالی بر کتاب العروة الوثقی سید کاظم یزدی. اسم کتاب برگرفته از آیه ی ۲۲ سوره لقمان بود: وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّـهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ وَإِلَى اللَّـهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ. (کسی که روی خود را تسلیم خدا کند در حالی که نیکوکار باشد، به دستگیره محکمی چنگ زده و عاقبت همه کارها به سوی خداست)

BC00406G001

سید محسن حکیم مستمسک العروة الوثقی بود، چه نام‌ گذاری زیبایی. مستمسک انیس دروس خارج طهارت من بود. قبل از کلاس مستمسک را مباحثه می کردیم و در جلسه درس استاد شیخ جواد تبریزی (رحمة الله علیه) حاضر می شدیم. مستمسک مختصر و مفید و محکم بود. باز احساس می کردم به صاحب مستمسک علاقه مندم، اما این علاقه فقط به دلیل اسم کوچک آقای حکیم نبود! آراء فقهی آقای حکیم در هر جلسه درس مورد بحث قرار می گرفت تایید یا نقد می شد، اما هیچ درس خارجی به آن بی اعتنا نبود.

طهارت اهل کتاب

یکی از آراء بحث برانگیز آقای حکیم فتوای ایشان به طهارت اهل کتاب بود. اگرچه ایشان نخستین فقیه شیعه قائل به طهارت کتابی نبود، اما در دوران ما یقینا ایشان سد شکن طهارت اهل کتاب بوده است. این فتوا که یک سال قبل از وفات ایشان صادر شده در زمان صدور بقدری غیرمتعارف بود که فضلای حوزه نجف از ایشان خواستند که ادله و مستندات خود را اقامه کنند! متن فتوای مشهور ایشان به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم وله الحمد

الکتابی طاهر اذا کان طاهرا من النجاسات التی یساورها ، کالبول والمنی والدم و الخمر و غیرها . فاذا کان طاهرا من هذه النجاسات ، کان سؤره طاهرا و یجوز اکل طعامه و شرابه.

محسن الطباطبائی الحکیم ، ۱۷ صفر ۱۳۸۸

شخص کتابی پاک است ، در صورتی که از نجاساتی که در ارتباط با آنهاست، از قبیل ادرار، منی، خون، شراب، و مانند آن پاکیزه باشد؛ پس هرگاه از این نجاسات پاک بود ، نیم خورده وی پاک است و خوردن غذا و نوشیدنی های او جایزاست. (۲۵ اردیبهشت ۱۳۴۷)

انکار ولایه فقیه حتی در امور حسبیه

بعدها در تحقیقاتم درباره اندیشه سیاسی شیعه دانستم که آقای حکیم در مسئله‌ ی ولایت فقیه در زمره منکرین ولایت سیاسی فقیه بوده است. توضیح اینکه  ولایت  شرعی  فقها به  لحاظ محدوده  اختیارات  فقها به  سه نوع ولایت  تقسیم  می شود:
اول: ولایت  در امور حسبیه  که  حوزه ای  محدود و مضیق  دارد و منحصر به  اداره  افراد بی سرپرست  و اوقاف  عامه  و مانند آن  می شود. امور حسبیه  اموری  است  که  شارع در هیچ  شرایطی راضی  به  ترک  آنها نیست  و حتی  در غیاب  فقهای  واجد شرائط، عدول  مومنین  و در غیاب  مومنان عادل ، مسلمانان  فاسق  وظیفه  دارند آنها را انجام  دهند. محدوده  امور حسبیه  یک  «قلمرو حداقل» برای  رفع  نیازهای  مدنی  است . و اکثریت  فقها، ولایت  فقیه  در امور حسبیه  را باور دارند. شیخ انصاری از مشهرترین قائلین این قول در کتاب مکاسب – متن درسی حوزه های علمیه – است.
دوم: ولایت  عامه. یعنی  ولایت  در همه  اموری  که  مردم  در آنها به  حکومت  مراجعه  می کنند، به بیان  دیگر حوزه  امور عمومی  و مسائل  غیرشخصی ، از قبیل  نظم ، امنیت ، دفاع و بهداشت  عمومی. حوزه عمومی بسیار گسترده تر از امور حسبیه است. ولایت  فقها در امور عمومی  حداقل  به  دو ضابطه  مقید است: اولا مقید به  رعایت  مصلحت  عامه  است، ثانیا تنها در محدوده  احکام  شرعی (احکام  اولی  و ثانوی  شرعی ) معتبر است  به  اعتبار دیگر قلمرو آن  همان  فقه  مالوف  است. قائلین به ولایت عامه فقها بسیار کمتراز دسته اول هستند. ملای نراقی و آقای بروجردی را می توان به این قول قائل دانست.
سوم: ولایت  مطلقه  که  گسترده تر از ولایت  عامه  است، یعنی  اگرچه  فقیه  ملتزم  به  رعایت  مصالح عمومی  البته  با تشخیص  خود است  اما در چهارچوب  احکام  اولی  و ثانوی  نمی ماند و می تواند براساس  مصلحت  نظام  حکم  حکومتی  صادر کند که  آن  نیز حکم  شرعی  محسوب می شود. نخستین قائل به ولایت مطلقه فقیه آقای خمینی است.

در چند دهه‌ی اخیر گروهی از قوی ترین فقهای شیعه نه تنها ولایت مطلقه فقیه و ولایت عامه فقها را انکار کرده اند، بلکه ادله را از اثبات ولایت فقیه در أمور حسبیه نیز ناتوان یافته اند. آنها به این نتیجه رسیده اند که فقیه از باب قدر متیقن نه از باب ولایت بر غیر فقیه در أمور حسبیه اولویت دارد، اما حتی در همین حوزه مضیق هم ولایت ندارد. چرا زیرا هیچ دلیل شرعى لفظى، نصب فقیهان عادل را از سوى شارع بر مردم اثبات نمى کند. جواز تصرف فقیه به عنوان قدر متیقن و نفی ولایت آنها در أمور حسبیه از اختیارات اندک فقها می‌ کاهد. تفاوت فنی این قول با ولایت فقیه در أمور حسبیه را در فصل هشتم کتاب حکومت ولایی تشریح کرده ام.

یکی از قوی ترین فقیهانی که منکر ولایت فقیه در هر سه مرتبه آن (مطلقه، عامه و امورحسبیه) شده است آقای سید محسن حکیم است. ایشان به تفصیل آراء استدلالی خود را در نفی ولایت فقیه در کتاب نهج الفقاهة که شرح مکاسب شیخ انصاری است تشریح کرده است. بعد از او آقایان سید احمد خوانساری و سید ابوالقاسم موسوی خویی نیز به همین قول قائل شدند یعنی جواز تصرف فقیه از باب قدر متیقن.

89

بنابراین ولایت فقیه حتی در أمور حسبیه هم اجماعی نیست، چه برسد به ولایت عامه. بلکه همزمان با آقای خویی باید گفت معظم علمای امامیه قائل به ولایت مطلقه نیستند. گفتنی است که آخوند خراسانی در فتوای متاخرش حتی در اینکه فقها قدر متیقن در جواز تصرف باشند هم تردید کرد و رای جمهور مردم و نمایندگانشان را به جای نظر فقها در تمشیت حوزه عمومی به رسمیت شناخت که در جای خود به آن پرداخته ام و مفصل تر هم به آن خواهم پرداخت.

مقصود آن که آقای حکیم در زمره قوی ترین منکران ولایت فقیه ( در هر سه مرتبه آن) بوده است. استوانه های فقاهت را باید دوباره شناخت و به درایت آنها که سیاست را عین دیانت ندانستند، سر تعظیم فرود آورد.

آقای حکیم هرگز از مسائل اصلی جهان اسلام از جمله ایران غافل نبود. هرچند با آقای خمینی و مشی انقلابی وی موافق نبود. قبل از عزیمت آقای خمینی از تبعیدگاه بورسای ترکیه به تبعیدگاه نجف، آقای منتظری در تابستان ۱۳۴۴ مخفیانه به نجف رفت تا نظر آقای حکیم را نسبت به استاد خود آقای خمینی و نهضت اسلامی مساعد کند که موفق نشد.

آقای حکیم در سالهای آخر عمر تحت تضییقات حکومت بعث عراق قرار داشت و با بر سرکار آمدن صدام حسین چندین نفر از پسران ایشان اعدام شدند. بسیاری از مراجع و علمای فعلی از شاگردان آقای حکیم محسوب می شوند. عاش سعیدا و مات سعیدا.