مقاله »     

کلمه توحید و توحید کلمه

سیری اجمالی در اهم آثار و آراء محمد حسین آل کاشف الغطاء

300

محمد حسین آل کاشف الغطاء فقیه، متکلم، ادیب و خطیب دنیادیده معاصرعراقی، و از پیشگامان وحدت اسلامی با تاکید بر هویت سنتی تشیع است. متولد ۱۲۹۵ق (۱۸۷۷م) نجف، متوفی ۱۳۷۳ق (۱۹۵۴م، ۱۳۳۳ش) کرند کرمانشاه، مدفون در وادی السلام نجف می باشد. نوه شیخ جعفر (م ۱۲۲۷ق)  صاحب کتاب فقهی «کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء» (پرده برداری از مبهمات شریعت روشن) بزرگترین فقیه قرن سیزدهم است. شیخ جعفر به اعتبار این کتاب مهم «کاشف الغطاء» و خاندانش «آل کاشف الغطاء» خوانده می شوند. بسیاری از اعضای این خاندان پشت در پشت فقهای بزرگ دوران خود بوده اند. نسب این خاندان به مالک اشتر نخعی سردار رشید علی ابن ابی طالب (ع) می رسد. شیخ محمد حسین بعد از جدش شیخ جعفر مشهورترین فرد این خاندان سرشناس فقهی است.

عنوان مقاله برگرفته از این عبارت پرمغز آل کاشف الغطاء است: «بُنِی الاسلامُ علَی الدعامتین: کلمة التوحید وتوحید الکلمة. اسلام بر دو ستون بنا نهاده شده است: توحید و اتحاد مسلمانان.» این عبارت کوتاه مهمترین رأی وی و ترجمان اندیشه محوری اوست. این مختصر مروری اجمالی است بر اهم آثار و آراء محمدحسین آل کاشف الغطاء به مناسبت شصت و دومین سالگرد خاموشی وی. مقاله شامل هفت بحث به شرح زیر است:

  • عالم دنیادیده
  • مهمترین آثار
  • نکته‌ای قابل تأمل در تقلید اعلم
  • نظری موسع در ولایت فقیه در أمور حسبیه
  • غنای مباح و مستحب
  • جواز ازدواج دائم مرد مسلمان با زن اهل کتاب
  • بازنگری محتاطانه در مصائب فاطمی

از مباحث فوق، بحث اول آشنائی اجمالی با شخصیت علمی آل کاشف الغطاء است. بحث دوم به معرفی مهمترین تالیفات وی اختصاص دارد. مباحث سوم تا هفتم تحلیل پنج رأی مهم یا منفرد یا ابتکاری اوست. به این امید که در مجالی فراخ‌تر توفیق سیری جامع و تفصیلی در آراء این متفکر خدوم نصیب شود. از نقد صاحب نظران استقبال می کنم.

f2

اول. عالم دنیادیده

در این بحث به تحصیلات، اساتید، شاگردان، و خطابه در مجامع علمی آل کاشف الغطاء به اجمال اشاره می شود. وی از علمای جامع الاطراف دوران معاصر است. در علوم مختلف اسلامی از فقه، اصول، کلام، فلسفه، عرفان، ادبیات عربی و فارسی، و تاریخ تا عالی ترین مدارج نزد قوی ترین علمای عصر خود تحصیل کرده، در اغلب این رشته‌ها کتب ارزنده ای تالیف کرده است. این جامعیت علمی به آراء او متانت خاصی بخشیده است. محمدحسین به همراه برادرش احمد از نزدیک‌ترین شاگردان سید محمدکاظم یزدی صاحب العروة الوثقی و وصی استاد، دارای اجازه اجتهاد از ایشان و صاحب فتوی و رساله عملیه و مرجعیت بعد از سید یزدی بوده اند. او در اصول شاگرد آخوند خراسانی بوده و علاوه بر سید صاحب عروة از محضر حاج آقا رضا همدانی در فقه نیز بهره برده است. مهمترین شاگردان او عبارتند از: سیدمحسن طباطبائی حکیم، مرجع اعلای تشیع در دهه چهل شمسی؛ محمدجواد مغنیه نویسنده پرکار لبنانی؛ عبدالحسین امینی صاحب الغدیر؛ و سیدمحمدعلی قاضی طباطبائی، محقق و نخستین امام جمعه تبریز پس از انقلاب.

در حوزه علمیه نجف کمتر کسی را می توان یافت که علاوه بر مرتبه اجتهاد و فقاهت، در حکمت متعالیه ملاصدرا، عرفان محی الدین ابن عربی و نیز متون عرفانی فارسی ( از قبیل مثنوی و جامی) تحصیل کرده و صاحب نظر باشد. یکی از امتیازات منحصربفرد محمد حسین آل کاشف الغطاء تسلط عمیق او به ادبیات عربی، رموز فصاحت و بلاغت، چه در نثر و چه در نظم، چه در کتابت و چه در خطابه بوده است. او تحقیقا متنفذترین خطیب جهان اسلام در عصر خود محسوب می شد. تسلط او به ادبیات فارسی از قبیل سعدی، حافظ، مولوی و جامی که از استشهادهای متعدد او به اشعار و قطعات فارسی در آثارش هویداست به خطابه های او قوت بیشتری بخشیده است. اگرچه تمامی آثارش به عربی است اما در سفرهای متعددش به ایران در شهرهای مختلف به فارسی سخنرانی کرده و خطبه خوانده است.

برخلاف اکثر قریب به اتفاق فقها، آل کاشف الغطاء عالمی دنیادیده واهل سفر بود. سفرهای متعددش به سوریه، لبنان، مصر، فلسطین (قبل از غصب)، پاکستان و ایران، شرکت در کنفرانسهای معتبر جهان اسلام به عنوان نماینده تشیع، سخنرانی های درخشان علمی و مراودات دینی با شخصیتهای تراز اول اهل سنت او را به عنوان شاخص ترین عالم شیعه در جهان اسلام درآورده بود. او در سال ۱۹۱۱م به مصر رفت و شش ماه در دانشگاه الازهر به مباحثات علمی و تدریس اشتغال داشت.

به دعوت مفتی بیت المقدس از سوی مجلس اعلای فلسطین در کنگره جهان اسلام در سال ۱۳۵۰ق (۱۹۳۱م) شرکت و سخنرانی کرد. عبارت تاریخی «بُنِی الاسلامُ علَی الدعامتین: کلمة التوحید وتوحید الکلمة. اسلام بر دو ستون بنا نهاده شده است: توحید و اتحاد مسلمانان.» را نخستین بار در این کنگره بر زبان راند که مورد استقبال قرار گرفت. از دیگر شرکت کنندگان این کنگره محمد اقبال لاهوری و رشید رضا قابل ذکرند.

توحید اصل اصیل اسلامی لوازم متعددی دارد که باید عملا مورد عنایت همه مسلمانان بالاخص شیعیان قرار گیرد. اما قرار دادن توحید کلمه به جای هر امر دیگری از قبیل قرآن، ولایت، شریعت یا جهاد به عنوان ستون اسلام بسیار معنی دار است. لازمه توحید کلمه در پیش گرفتن مدارا و سعه صدر از یک سو و دست برداشتن از تعصب و اهانت به دیگر مذاهب از سوی دیگر است. معنای توحید کلمه رها کردن هویت مذهبی نیست، در نظر داشتن اصل بزرگتری به نام اسلام ورای این مذهب و آن مذهب است.

050720081399

در سال ۱۳۴۶ق (۱۹۴۵م) جمعیت آمریکائی دوستداران خاورمیانه از بیست و پنج شخصیت برجسته مسلمان از سراسر دنیا دعوت کرد تا در سمیناری درباره ارزشهای اخلاقی اسلام و مسیحیت در بحمدون لبنان شرکت کنند. محمد حسین آل کاشف الغطاء به اعتراض به جنایتهای صهیونیستها در فلسطین با پشتیبانی مالی و تسلیحاتی آمریکا و انگلیس در این سمینار شرکت نکرد و رساله ای با عنوان «المثل العلیا فی الاسلام لا فی بحمدون» را همزمان با برگزاری سمینار در نشریات لبنان منتشر کرد. این رساله یکی از مهمترین رساله های ضدصهیونیستی در جهان اسلام و نخستین اعتراض جهان تشیع به دخالت ابرقدرتها در سرزمین فلسطین است. این رساله ارزشمند حداقل دو بار به فارسی ترجمه شده است: توسط مصطفی زمانی با عنوان «کنفرانس مذهبی لبنان و ملت فلسطین»، توسط علی شریعتی با عنوان «نمونه های اخلاقی در اسلام است نه در بحمدون».

3232

آل کاشف الغطاء در اواخر عمر درسال ۱۳۷۱ق (۱۹۵۱م) به دعوت جماعت اخوت اسلامی کراچی به پاکستان رفت و در کنفرانس بین المللی جهان اسلام سخنرانی کرد. متن این سخنرانی همراه با اسناد این کنفرانس را جلال الدین فارسی در سال ۱۳۴۶ در تهران منتشر کرد: «نامه‌ای از امام کاشف‌الغطاء به ضمیمه کنفرانس تاریخی در پاکستان». گفتنی است که در دوران نهضت در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ کتاب حکومت اسلامی (ولایت فقیه) آقای خمینی به شکل زیراکسی زیرزمینی با عنوان برگرفته از همین کتاب و بدون اسم آقای خمینی در تیراژ میلیونی در ایران منتشر شد: «نامه‌ای از امام موسوی کاشف‌الغطاء»!

365

آل کاشف الغطاء در فعل و انفعالات عراق فعال بود. پرداختن به فعالیتهای متنوع سیاسی و اجتماعی وی مجالی دیگر می طلبد.

 

دوم. مهمترین آثار

از محمد حسین آل کاشف الغطاء سی و نُه جلد کتاب منتشر شده است. بیست و هشت جلد از آثار او نیز همچنان مخطوط بوده به زیور طبع آراسته نشده است. در این مجال به شش کتاب به عنوان اهم آثار وی اشاره می شود.

download

مشهورترین کتاب آل کاشف الغطاء کتاب «أصل الشیعة وأصولها: مقارنة مع المذاهب الأربعة» (۱۳۵۰ق /۱۹۳۱م) است. وی این کتاب موجز را در دفاع از تشیع در مقابل تبلیغات مسموم برخی نویسندگان اهل سنت (از قبیل احمد امین مصری) بر اساس آیات قرآن و منابع معتبر اهل سنت تدوین کرده است، و اعتقادات و احکام اسلامی را به روایت مذهب اهل بیت (ع) به شکلی منطقی معرفی کرده است. آل کاشف الغطاء در این کتاب هویت تشیع سنتی را با رعایت ادب و انصاف علمی تبیین کرده است. این کتاب توسط علیرضا خسروانی به عنوان ریشه شیعه (اصل و اصول شیعه) در سال ۱۳۳۰ش به فارسی برگردانده شد. ناصر مکارم شیرازی مرجع تقلید معاصر ترجمه و شرح این کتاب را با عنوان «این است آئین ما» در سال ۱۳۴۶ منتشر کرد که مکررا تجدید چاپ شده است. عنوان ویرایش جدید آن «آئین ما» می باشد.

deinislamkshfghetaaone002cvr

کار تفصیلی آل کاشف الغطاء در حوزه اعتقادات اسلامی مجموعه «الدين والإسلام أو الدعوة الإسلامية» است که تا کنون دو جلد آن منتشر شده، و دو جلد دیگرش همچنان مخطوط باقی مانده است. تبیین عقلانی و منطقی او از أصول توحید و عدل به روایت اهل بیت (ع) و مقایسه تحلیلی با باورهای معتزله و اشاعره از جمله کتب قابل مطالعه کلامی شیعی معاصر است که متاسفانه هنوز به فارسی ترجمه نشده است.

82C25043

کار مهم و متمایز دیگر آل کاشف الغطاء دوره پنج جلدی «تحریر المجلة» در فقه تطبیقی است. در سال ۱۲۸۶ق در دوران خلافت عثمانی کتابی با عنوان «مجلة الاحکام العدلیة» منتشر شد که برای نخستین بار در عالم اسلام احکام فقهی را به صورت مواد قانونی تنظیم کرده است. این کتاب که بر أساس مذهب حنفی تنظیم شده از یک سو پایه موازین شرعی رسمی در دولت عثمانی بود از سوی دیگر با استقبال فراوانی در جهان اسلام مواجه شد و به متن درسی دانشکده های حقوق در اکثر کشورهای مسلمان اهل سنت تبدیل شد. آل کاشف الغطاء که از نظم و تبویب المجلة به وجد آمده بود، تصمیم گرفت کتابی در تصحیح، تحریر و استدراک المجلة بر مبنای فقه شیعی بنویسد.

چهار جلد نخست «تحریر المجلة» به شکل مواد قانونی بر مبنی مذهب اهل بیت و تصحیح و تحریر المجلة صورت گرفت، جلد پنجم آن مستدرک المجلة است، یعنی مباحث فقهی که از قلم نویسندگان المجلة افتاده او به ابتکار خود اضافه کرده است. آل کاشف الغطاء با توانایی و تبحر کوشیده تفوق علمی فقه اهل بیت (ع) را بر فقه اهل سنت اثبات کند. اگرچه فقه تطبیقی یا مقارن پیشنه‌هایی همانند کتاب الخلاف شیخ الطائفه طوسی و تذکرة الفقهاء علامه حلی دارد، اما در دوران معاصر این مهم توسط آل کاشف الغطاء پیگیری شده و وی قهرمان این حوزه محسوب می شود. بخشهای پراکنده ای از این کتاب به فارسی برگردانیده شده، اما جای آن دارد که کل کتاب به فارسی ترجمه و شرح شود.

آل کاشف الغطاء با روی گشاده پاسخگوی پرسشهای متفکران اهل سنت از اقصی نقاط جهان و نیز شیعیان علاقه مند بوده است. دو کتاب «الفردوس الاعلی» و «جنة المأوی» مجموعه ای از این مراودات علمی است که با تعلیقات شاگردش قاضی طباطبائی منتشر شده است و حاوی مباحث تفسیری، اعتقادی، فلسفی و فقهی است. کتاب جنة المأوی دو بار با مشخصات ذیل به فارسی ترجمه شده است: ب‍ه‍ش‍ت‌ ب‍ری‍ن‌ توسط عمران علی‌زاده در تبریز در سال ۱۳۷۰ و منزلگاه بهشت توسط اصغر قائدان در تهران در سال ۱۳۹۲.

thumbnail

علمای حوزوی خصوصا فقها کمتر اهل نوشتن سرگذشت زندگی یا کتاب خاطرات هستند. آل کاشف الغطاء از معدود فقهایی است که سرگذشت یا خاطرات خود را با عنوان «عقود حیاتی: من العقد الاول الی العقد الثامن» شخصا به رشته تحریر درآورده است. حداقل یک چهارم کتاب سفرنامه آل کاشف الغطاء به ایران در پنج نوبت و سیر و سیاحت او در شهرهای مختلف از قبیل کرمانشاه، مشهد، قم، تهران، أصفهان، شیراز، سمنان، نیشابور، سبزوار، همدان، قزوین، کرج، دامغان، شاهرود، کازرون، برازجان و بوشهر است. شرح ملاقات با علمای این بلاد و نیز رجال سیاسی آن دوران خواندنی است، از جمله شرح دو ملاقات وی با رضاشاه پهلوی. از جالب ترین بخشهای کتاب نظرات وی درباره نزاع مشروطه و مشروعه از منظر سیدیزدی صاحب عروة و فشارهای وارد بر صاحب عروة از جانب دو دولت ایران و عثمانی است. ترجمه این کتاب در سال ۱۳۹۴ با عنوان زیر در تهران منتشر شده است: «بند بند سرگذشتم: زندگی خود نوشت و خاطرات محمد حسین آل کاشف الغطاء».

BC10572G001

سوم. نکته‌ای قابل تأمل در تقلید اعلم

در مورد شناخت تقلید اعلم وی رأی کثیرالابتلایی ممتاز از مشهور دارد که ترجمه آن به شرح زیر است:

« سؤال ۱۰: آیا تقلید از اعلم واجب است یا نه؟ جواب: اگر بداند که این مجتهد از غیر او اعلم است، یا ظن اطمینانی یا علم عادی به اعلمیت او از غیرش حاصل شود، با تساویشان در عدالت یا رجحان عدالت اعلم، تقلید از او متعین می شود و تقلید از غیر او جایز نیست؛ و اگر مکلف اعلم را نمی شناسد، و تحصیل معرفت اعلم موقوف بر کثرت فحص و سؤال است، چنین امری بر وی واجب نیست، زیرا شناخت اعلم متعسر یا متعذر شده و جز [خداوند] آگاه به سرائر آن را نمی داند، و تکلیف به شناخت اعلم تکلیف مالایطاق است. در چنین صورتی احراز عدالت و اجتهاد فرد کافی است، و تقلید از او مجاز و با این تقلید ذمه اش بری می شود، ان‌شاءالله.

سؤال ۱۱: با چه علامتی اعلم از غیر اعلم شناخته می شود تا تقلید از او بر مکلف متعین شود؟ جواب: آسان ترین، بهترین و متقن‌ترین طریق شناخت اعلم کثرت تولید [علمی] و فراوانی تالیفات نافعه در فقه و عقاید و رد مذاهب باطله است، این طریقه امامیه در تشخیص مرجع اعلی – یعنی واجد زعامت عظیمه و مرجعیت عامه – از زمان شیخ مفید تا زمان علامه [شیخ مرتضی] انصاری بوده است، در عمل به قاعده «از ثمراتشان آنها را می شناسیم». پس فردی که قصد تقلید دارد باید جویا شود که کدام مجتهد با تولیدات [علمی] و کثرت تألیفات خدمت بیشتری به دین کرده است؟ تقلید از چنین مجتهدی واجب بلکه متعین است، و او اعلم می باشد. خدا داناتر است.» (آل کاشف الغطاء، سؤال و جواب، مسائل التقلید)

در جای دیگر در این زمینه نوشته است: «سؤال پنجم: بنا بر قول به وجوب تقلید اعلم آیا این امر با شیاع در زمان ما متعین می شود، با توجه به شیوع برخی أغراض فاسد سیاسی و غیرسیاسی، یا اینکه قیام بینه (شاهد عادل) لازم است؟ و اگر بینه با شیاع متعارض شد کدام مقدم است؟ جواب: ما در تعلیقات سفینة النجاة معیار و میزان صحیحی که در آن انحراف و ظلمی نیست را ارائه کردیم. خلاصه آن: طریقه امامیه در تعیین کسی که به مرجعیت احق است از زمان شیخ مفید تا زمان شیخ انصاری (رضوان الله علیهما) نظر به میزان تولیدات [علمی] و کثرت تالیفات، و عظمت خدماتش به شرع و اسلام، و مساعی او در صیانت از حوزه [علمیه] و دفاع از آن است؛ نه به بریز و بپاش مالی و کثرت تبلیغات ناشی از مطامع و أغراض. پناه بر خدا، او خود ما را از هر سوء و زشتی محفوظ دارد، ان‌شاء‌الله.» (آل کاشف الغطاء، الفردوس الأعلی، ص۹۱-۹۲)

سید محمدعلی قاضی طباطبائی در پاورقی فتوای استاد خود درد دل مفصلی از دخالت سیاستمداران و تبلیغات ژورنالیستی در تعیین مرجع تقلید و فتوی خصوصا در ایران نوشته است. زمان نگارش مقدمه محشی سال ۱۳۳۱ش است. به نظر وی موازین شرعی و معیار صحیح در تعیین مرجع دینی در این زمان زیر پا گذاشته شده است و مدعیان اجتهاد بدون کمترین صلاحیت متصدی فتوا شده اند. او نیز مانند استادش بهترین معرف مرجعیت عامه و زعامت دینی را کثرت تالیفات منتشرشده فقها می داند. به نظر وی «رساله عملیه حتی اگر متعدد هم باشد دلالت بر چیزی نمی کند، چه بسا لاحق از سابق گرفته باشد و در آن جز تبدیل اسم یا تغییر برخی کلمات کاری نکرده باشد! مردم را جز سلاطین، احبار و رهبان دین فاسد نمی کنند!» (پیشین ۹۱-۹۲)

به نظر آل کاشف الغطاء اگر از هر طریق معتبری مصداق اعلم شناخته شد تقلید از او بر مکلفین متعین است. تا اینجا نظر او با نظر مشهور تفاوتی ندارد. اما اگر شناخت اعلم متوقف بر تحقیقات فراوان منجر به عسر و حرج باشد، شرط لزوم تقلید از اعلم ساقط شده و تقلید از هر مجتهد عادلی مجاز می شود. این رای منفرد وی و امری کثیرالابتلا و کثیرالفایده است. نکته دوم ممتاز در رأی آل کاشف الغطاء اماره اعلمیت است: خدمت به دین از طریق کثرت تالیفات، نه تبلیغات سیاسی و ژورنالیستی و بریز و بپاش مالی. محشی الفردوس الاعلی نیز با ماتن آن همداستان است بلکه دل پردرد تری از در اعلم تراشی دارد. راستی اگر قاضی طباطبائی در سه دهه اخیر فجایع تصدی مرجعیت با کوپن قدرت سیاسی در ایران را مشاهده کرده بود چه می نوشت! بنا بر ملاک آل کاشف الغطاء، برخی مدعیان مرجعیت در دوران ما – بدون کمترین تألیف فقهی اصولی آن هم بعد از سه دهه تصدی این منصب دینی و بدون هرگونه اهلیت علمی – «ابتذال مرجعیت شیعه» به حساب می آیند، که در کتابی مستقل به نقد حال آن پرداخته ام. بگذاریم و بگذریم.

download (1)

 چهارم. نظری موسع در ولایت فقیه در أمور حسبیه        

آقای خمینی در سال ۱۳۴۸ش عبارتی دارد به این شرح: «موضوع ولایت فقیه چیز تازه‌‏اى نیست که ما آورده باشیم، بلکه ‏این مساله از اول مورد بحث‏ بوده است، … به طورى که نقل کردند مرحوم کاشف الغطاء نیز بسیارى از این‏ مطالب را فرموده‏‌اند.» (ولایت فقیه یا حکومت اسلامی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۲، ص۱۲۵) با اینکه ناشر در پاورقی مذکور کاشف الغطاء را به شیخ جعفر کبیر برگردانده بی آنکه کمترین نشانی از کشف الغطاء یا دیگر کتب شیخ جعفر که بحث ولایت فقیه را کرده ارائه کند، اما عده ای مراد آقای خمینی را به محمد حسین آل کاشف الغطاء تعبیر کرده و این جمله وی را به عنوان سند ذکر کرده اند: «ولایت فقیه همه مواردی را که به مصلحت اسلام و مسلمین است در بر می گیرد.»

محمد حسین آل کاشف الغطاء نظر صریح خود را درباره ولایت فقیه در کتاب الفردوس الاعلی ارائه کرده که ترجمه آن به این شرح است:

«سؤال ششم: آیا عموم ولایت در زمان غیبت اثبات شده است یا نه؟ ما را از نظر خود در این زمینه مستفیض فرمائید.

پاسخ: ولایت بر غیر در نفس یا مال یا در هر شأنی از شئون آن سه بلکه چهار مرتبه دارد.

[مرتبه] اولی: ولایت خداوند تعالی بر بندگانش است. او مالک حقیقی ایشان و مایملکشان است به ملکیت حقیقی ذاتی نه جعلی عرضی. «هنالک الولایة لله» [در آنجا ثابت شد که ولایت از آن خداوند است. کهف ۴۴]، این ولایت به درجه ثانیه در جعل و ذات برای رسول الله (ص) و أئمة (ع) ثابت است: «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» [پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. أحزاب ۶] چه برسد به کافران؛ و این آیه از هر حیث اطلاق دارد، تا آنجا که اگر پیامبر یا امام همسر مردی را [برخلاف میلش] طلاق دهند، زن مطلقه محسوب می شود، چه برسد به [تصرف] در مال [مردم] و غیر آن.

مرتبه ثانیه: ولایت فقیه مجتهد نایب امام است، این ولایت طبعا مضیق تر از [مرتبه اولی] است. مستفاد از مجموع ادله این است که ولایت بر شؤون عامه و آنچه نظام در هیأت اجتماعیه خوانده می شود به ایشان تعلق دارد، همان که در قول ائمه مورد اشاره قرار گرفته است: «مجاری الامور بایدی العلماء و العلماء ورثة الانبیاء» [امام حسین: مجاری أمور در دست دانشمندان است. امام صادق: دانشمندان وارثان پیامبرانند.] و أمثال این روایات. این همان چیزی است که در لسان متشرعه از آن به أمور حسبیه تعبیر می شود، مانند تصرف در أموال قاصرین فاقد سرپرست، اوقاف فاقد متولی، تجهیز مردگان فاقد ولی، اخذ ارث فاقد وارث، طلاق زنی که شوهرش نه نفقه او را می دهد نه طلاقش می دهد، [طلاق] زنی که شوهرش او را ترک کرده [غیبت منقطعه] و أمور متعددی شبیه اینها که نه از انجام آنها گریزی است نه تعطیلش میسر است به دلیل لزوم عسر و حرج؛ و چه بسا أقامه حدود در صورت امکان و امنیت از ضرر از این باب باشد. در مجموع، عقل و نقل دلالت بر ولایت فقیه جامع [شرائط] در این شئون دارد، [این شئون] أولا از آن امام معصوم است، سپس به عنوان نیابت مجعوله به قول [امام] (ع): «وهو حجتی علیکم و انا حجة الله علیکم» (فقیه حجت بر شماست و من حجت خدا بر شما هستم)، و از اینجا جواب سوال بعدی واضح می شود.

مرتبه ثالثه بلکه رابعه: ولایت عدول مؤمنین در زمان تعذر فقیه مجتهد؛ این ولایت در أمور خاصی است و ضابطش آنچه مقتضی ضرورت باشد از قبیل دفن اموات و انفاق بر صغیر از مال خودش و مانند آن. این ولایت طبعا از ولایت فقیه مضیق تر است. این ولایت اختصاص به اموری دارد که تعطیلش ممکن نیست، و ولایت فقیه هرآنچه در آن مصلحت است را دربرمی گیرد.» (آل کاشف الغطاء، الفردوس الأعلی، ص۹۳-۹۴)

آل کاشف الغطاء به تصریح خودش همانند بسیاری از فقهای شیعه به ولایت در امور حسبیه برای فقیه جامع شرائط قائل است. او در این حوزه به ولایت عامه بر اساس مصلحت مُوَّلیَ علیهم قائل است، در حالی که عدول مؤمنین تنها از باب ضرورت حق تصرف دارند نه از باب مصلحت. از عبارت فوق ولایت مطلقه فقیه به وسعتی که آقای خمینی قائل است یقینا بدست نمی آید به نحوی که حکم ولایی بر احکام اولی و ثانوی شرع تقدم داشته باشد. نهایتا ولایت فقیه مورد نظر آل کاشف الغطاء چیزی شبیه ولایت فقیه مورد نظر میرزای نائینی در منیة الطالب (به قلم موسی نجفی خوانساری) است یعنی ولایت فقیه در امور حسبیه با توسعه در قلمرو این حوزه، یا نهایتا و به دشواری ولایت عامه فقها شبیه آقای گلپایگانی (الهدایة الی من له الولایة به قلم صابری)، نه ولایت مطلقه مورد نظر آقای خمینی.

علّامه کاشف الغطاء

پنجم. غنای مباح و مستحب

نظر آل کاشف الغطاء در مورد غنا یا آوازه خوانی با رأی مشهور تفاوت جدی دارد. ابتدا ترجمه رأی وی را در این زمینه به طور کامل می آورم سپس مواضع امتیاز آن را برمی شمارم:

«غنا: فقها در حکم آن از حیث حرمت و اباحه اختلاف دارند، و شدیدتر از آن اختلافشان در تحدید موضوع و بیان حقیقت آن است، هم‌چنان‌که روایات نیز در هر دو ناحیه حکم و موضوع در این زمینه اختلاف دارند. مستفاد از مجموع ادله این است که الحان و اصواتی که اهل فسق و فجور غالبا استعمال می کنند غنای حرام است، و آن الحان و اصواتی است که باعث سبکی نفس، و طربی می شود که در غالب مردم به تهییج شهوت حیوانی می انجامد، بدن را به رقص و عمل جنسی متمایل می کند، توازن عقلی انسان را به هم می زند، و ولنگاری و بی مبالاتی را برایش دلنشین می کند، بخصوص اگر با بعضی آلات لهو مانند عود و قره‌نی و امثال آن همراه شود.

غیر آن از اصوات حسن که باعث سرور در نفس یا  حزن یا طرب می شود اما با حفظ توازن عقلی و سکون نفس و آرمیدن شهوت است، مباح می باشد؛ بلکه از ظاهر برخی روایات بدست می آید که این گونه آوازها شرعا محبوب است، بویژه در قرائت قرآن، چرا که صوت حَسن به زیبائی [تلاوت] قرآن می افزاید و تاثیر آن را بلیغ تر می کند. و در روایت آمده است که در قرائت قرآن صوتت را ترجیع [بازگردانیدن آواز در حلق] بده، خداوند صوت حسن را دوست دارد. در روایت دیگر [آمده] قرآن را به الحان عربی تلاوت کنید، و از الحان اهل فسق و فجور بپرهیزید.

خلاصه کشانیدن، نیکو کردن و گردانیدن آواز [در حلق] غناست مطلقا، قسمی از آن حرام است آن غنائی است که موجب سبکی و بی مبالاتی و از دست رفتن توازن عقلی شود، که در شرع از آن به الحان اهل فسق و [گناهان] کبیره یاد می شود.

و قسمی از غنا مباح یا مستحب است، [و آن غنائی است] که به آن مرتبه نرسد، حتی اگر موجب سرور و رضایت شود یا اندوه، گریه، پند و عبرت را جلب کند. چنین غنائی پسندیده و آرامش بخش است بویژه در قرآن و دعا و شعر، البته هر یک در مقام مناسب با خود. بر همین سیاق باید تنزیل شود تقریر پیامبر (ص) از حداء [آواز ساربان در راندن شترهایش] عبدالله بن رواحة که فرد خوش آوازی بود؛ و نیز آنچه از جواز غنای زنان آوازه خوان در مراسم عروسی و شادمانی وارد شده است. اینها از باب استثناء از حرمت غنا نیست، آنچنان که فقها ذکر کرده اند. در غنای مشکوک بین حرام یا مباح، اصالة الإباحه جاری می شود.» (آل کاشف الغطاء، سؤال وجواب؛ المکاسب، اقسامها وأحکامها؛ سؤال ۳، بند ۲۹)

به نظر آل کاشف الغطاء: اولا غنا یعنی آواز زیبا و کشانیدن صدا و چرخاندن آن در حلق و مانند آن. غنا فی حد نفسه حرام نیست، بلکه اصل در آن حلیت است. ثانیا غنای حرام غنایی است که در مراسم فسق و فجور خوانده می شود و باعث از خودبیخود شدن و به آمادگی برای ارتکاب معصیت می انجامد. ثالثا غیر از غنای یادشده دیگر اقسام غنا مباح است. رابعا غنائی که به شادمانی یا اندوه یا عبرت بیانجامد مستحب است، که به محتوای آواز و لحن آن بستگی دارد و در تلاوت قرآن، دعا و اشعار سالم رخ می دهد.

15448

ششم. جواز ازدواج دائم مرد مسلمان با زن اهل کتاب

یکی دیگر از آراء متفاوت آل کاشف الغطاء جواز ازدواج دائم با کتابیه است.

او درباره ازدواج ابتدائی مسلمان با کتابیه به سه قول اشاره می کند: حرمت، جوازعقد موقت نه عقد دائم، و جواز مطلقا [اعم از عقد دائم و موقت]. همین [قول سوم] مقتضی ظاهر قول خدای تعالی در سوره مائده [آیه ۵] است که نسخ نشده است: «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ … وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ» [امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده؛ و (نیز) زنان پاکدامن از مسلمانان، و زنان پاکدامن از اهل کتاب، حلالند] نهی‌های وارده در سنت را می توان حمل بر تنزیه کرد.» (تحریر المجلة، ج۵ ص۲۴ ماده ۷۱)

قول مشهور در شیعه حرمت ازدواج دائم و جواز ازدواج موقت با کتابیه است. به نظر وی نهی وارد در روایات دال بر حرمت نیستند، بر عدم اولویت چنین ازدواجی قابل حمل هستند. آل کاشف الغطاء در این مسئله با فقهای زیر هم نظر است: ابن ابی عقیل عمانی، ابن بابویه، شیخ صدوق از متقدمین، شهید ثانی در مسالک (متمایل به جواز)، سید محمد صاحب مدارک در نهایه المرام (قول به جواز مطلق خالی از رجحان نیست، و اگرچه اولی هم هست، اما احوط تنزه از آن است)، محقق خراسانی در کفایه (قول به جواز اقرب است)، و صاحب جواهر بعد از بررسی ادله منع قول به جواز مطلق – با کراهتی که شدت و ضعف آن بین ازدواج دائم و موقت و ملک یمین و کسی که توانایی ازدواج با مسلمان ندارد در نوسان است – را موافق با تحقیق دانسته است.

thumbnail (1)

هفتم. بازنگری محتاطانه در مصائب فاطمی

اما متمایزترین رأی آل کاشف الغطاء نظر اجتهادی او در استبعاد شدید در نواختن سیلی به صورت فاطمه زهرا (س) است. ترجمه عبارات وی در این زمینه به شرح زیر است:

«فاطمه زهرا (س): کتب شیعه از قرن اول صدر اسلام مثل کتاب سلیم بن قیس و بعد از آن تا قرن یازدهم و بعد از آن، بلکه تا امروز کلیه کتب شیعه که به احوال ائمه، و پدرشان آیه کبری [امام علی (ع)] و مادرشان صدیقه زهراء (صلوات الله علیهم اجمعین) اهتمام دارند، و هرکسی که شرح احوال ایشان را نگاشته، و کتابی درباره آنها تالیف کرده است، لبریز از شرح به تفصیل و اتفاق نظر تقریبی یا تحقیق در ذکر مصائب آن جگرگوشه طاهره است، اینکه بعد از رحلت پدرش مصطفی [ص] ظالمان به صورتش زدند، به گونه اش سیلی نواختند، به نحوی که چشمانش سرخ شد و [از شدت طپانچه] گوشواره اش پاره گشت، و [پشت] در [به دیوار] فشرده شد به نحوی که دنده اش شکست، و جنین [در رحمش] سقط شد، از دنیا رفت در حالی که در بازویش [زخم آماس کرده] همچون بازوبند [مانده] بود؛ سپس شعرای اهل بیت (ع) – از قبیل کمیت [اسدی]، سید حمیری، دعبل خزاعی، [منصور] نمیری، [محمد] سلامی [بغدادی]، [عبدالسلام] دیک الجن و قبل و بعد از ایشان تا زمان حاضر – این قضایا و مصائب را در اشعار و مراثی خود به نظم درآوردند و آنها را ارسال مسلمات گرفتند، و اعاظم شعرای شیعه در قرن سیزدهم و چهاردهم که ما در آن هستیم – از قبیل خطی، کعبی، [حمادی] کوازین، آل سید مهدی حلیین و دیگران که برشمردن تک تک ایشان دشوار است – آن را توسعه دادند؛ و همه این فجایع و جنایات اگر چه در غایت قساوت و بی‌رحمی و از موجبات وحشت و دهشت است، اما عقل محتمل است [که وقوع] آنها را ممکن بداند، و اذهان و وجدان [وقوع] آنها را محتمل بشمارند، و افکار آن را ادعا و هضم کنند، بویژه که قوم در قضیه خلافت تخلف کرده، منصب الهی را از اهلش غصب نموده، که امری بزرگتر و ناگوارتر شمرده می شود.

اما قضیه زدن زهرا (ع) و نواختن سیلی به گونه اش از اموری است که نزدیک است وجدان من آن را قبول نکند، و عقلم نپذیرد، و مشاعرم به آن راضی نشود، نه به این دلیل که قوم از ارتکاب چنین جسارت بزرگی اجتناب و پرهیز می کرده اند، بلکه از این رو که سجایای عربی و سنن جاهلی که شریعت اسلامی آنها در جای خود تثبیت کرد و بر تایید و تاکید آن افزوده، زدن زن و دست دراز کردن بسوی او را به شدت منع می کنند، حتی در برخی کلمات امیرالمؤمنین (ع) [آمده] که معنایش این است: در جاهلیت زمانی که مردی زنی را می زد ننگ آن در اعقاب و نسل او باقی می ماند.

[واقعه ذیل] ترا به ثبوت این امر مرتکز بلکه غریزی در مسلمین دلالت می کند، که اگر چه اسلام از ایشان منقطع شد، اما این امر از آنها رخت برنبست: [عبیدالله] بن زیاد که مشتهر به جرأت بر خداوند و هتک محرمات اوست، آنگاه که زینب کبری (س) او را [با احتجاج و برهان] خوار کرد و بر او چیره شد و او را حقیرتر از مورچه و ناپاک تر از شپش نمود، بر او نهیب زد: «مادرت به عزایت بنشیند ابن مرجانة!» او به واسطه ذکر نام مادرش – که به بدکارگی شهره بود – از خشم در حال انفجار بود، و کوشید که [سیده زینب] را بزند، عَمْرو بن حریث – از سران و درندگان خوارج – به او [ابن زیاد] نهیب زد: «او زن است، و زن به گفتارش [توسط مرد] مؤاخذه نمی شود.»

زمانی که پسر مرجانه از زدن عقیله [بنی هاشم زینب] از ترس ننگ و فضیحت خودداری کرد، – در حالی که تمام [وجودش] بعد از زمان پیامبر (ص) ننگ و فضیحت و چاله فجور بود – چگونه اصحاب پیامبر (ص) با نزدیکی به زمان ایشان از زدن دختر عزیز او خودداری نکنند؟ و چگونه آنان از این گردنه صعب می گذرند، هرچند از [قوم] عاد و ثمود متجاوزتر و ستمگرتر بوده باشند؟ اگر چنین کرده بودند یا می خواستند چنین کنند، آیا در میان مهاجرین و انصار کسی مانند عمرو بن حریث نبود که از دراز کردن دست گناهکار و ارتکاب چنان جرمی منعشان کند؟ این [سیلی] با ظلم عظیمی که در حق همسرش (سلام الله علیه) مرتکب شدند – آنجا که همچون شیر زنجیرشده او را می کشیدند، مقایسه نمی شود. از مردان به مردان اموری می رسد ، که به زنان نمی رسد.

چگونه [چنین جنایتی رخ داده باشد؟!] در حالی که زهرا (سلام الله علیها) در آن زمان جوانی هجده ساله بود، که به سن زنان [میان سال] نرسیده بود، زمانی که زدن زن ننگ و فضیحت باشد، زدن زن جوان شنیع تر و زشت تر است.

بر یقین تو به آنچه می گویم می افزاید اینکه ایشان [فاطمه زهرا] (که مجد و شرفش افزون باد) هرگز در خطبه‌ها و سخنان خود – که متضمن تظلم از قوم و سوء رفتارشان با وی بود – کلمه ای در این زمینه نگفت و اشاره نکرد، مثل خطبه طولانی درخشانی که در مسجد [النبی خطاب به] مهاجرین و انصار ایراد کرد، و [نیز] کلماتش با امیرالمؤمنین (ع) بعد از بازگشتش از مسجد. در آن زمان [بازگشت از مسجد، فاطمه] غضبناک و [از انحراف قوم از وصایای پدر و ظلم در حق همسرش] بسیار متأثر بود به حدی که [بر فرض صحت نقل] از محدوده آدابی که در طول عمرش خارج نشده بود خارج شد، پس خطاب به همسرش گفت: «پسر ابی طالب! روزگاری گرگان را شکار می کردی، اکنون خاک نشینی اختیار کرده ای» تا آنجا که گفت:«پسر ابوفلانة [قحافة] پرده حرمتم را درید و نان خورش بچه هایم را بُرید! آشکارا به دشمنی من برخاست و از لجاجت چیزی نکاست.» اما نگفت که او [خلیفه اول] یا هم‌نشینش [عمر بن خطاب] مرا زد، یا دستش بسویم دراز کرد [که بزند]؛ و همینگونه در کلماتش با زنان مهاجرین و انصار بعد از اینکه از ایشان پرسیدند چگونه‌اید [حالتان چطور است] ای دختر رسول خدا؟ پس فرمود: «به خدا دنیای شما را دوست نمی دارم و از مردان شما بیزارم!» و کمترین اشاره ای به کتک یا سیلی خوردن نکرد. او از بزرگترین صدمه ای که [قوم] به ایشان زده بود – یعنی غصب فدک – شکایت کرد، و بزرگتر از آن غصب خلافت و تقدیم کسی که خدا او را به آخر انداخته بود و تاخیر کسی که خدا او را مقدم کرده بود [شکایت کرد]، و تمام شکوائیه ایشان منحصر در همین دو امر بود.

و همچنین کلمات امیرالمؤمنین (ع) بعد از دفن ایشان، در حالی که اندوه و پرندگان سینه اش از آن فراق مؤلمه به هیجان آمده بودند، آنجا که رو به قبر پیامبرعرض کرد: « ای رسول خدا از جانب من و دخترت که به دیدن تو آمده و در کنار تو زیر خاک خفته است، بر تو درود باد» تا آخر کلماتش که صخره ناشنوا اگر آن را می شنید ترَک برمی داشت! در این [کلمات نیز] اشاره ای به این زدن و سیلی نواختن نیست، هرچند [اگر رخ داده بود] ستمی ناگوار و ابتذالی مصیبت بار بود، و اگر چیزی از این امور [رخ داده] بود، ایشان (سلام الله علیه) به آن اشاره می کرد، چرا که مقام اقتضای ذکرش داشت و پنهان کردنش پذیرفته نبود. و ادعای اینکه [فاطمه زهرا] آن را از وی [علی مرتضی] مخفی کرده مردود است، چرا [آثار] سیلی به صورت و ضربه به چشم را نمی توان مخفی کرد.

اما قضیه قتفذ و اینکه مرد [عمر بن الخطاب] از اموال قنفذ چیزی نکاست آن‌چنان‌که با اموال دیگر والیان و امیرانش انجام داد، و قول امام [علی] (ع) [در پاسخ به اینکه چرا عمر از اموال قنفذ چیزی نکاست]: « تا از او تشکر کند به خاطر ضربتش [به فاطمه].» من انکار نمی کنم که او [قنفذ] بر ایشان [فاطمه] از روی لباس تازیانه زده بود، آنچه من استبعاد یا [حتی] منع کردم سیلی زدن بود، و قنفذ کسی نبود که از ننگ واهمه ای داشته باشد اگر از روی لباس یا [با تازیانه] بر بازو زده باشد، و در مجموع صورت فاطمه وجه الله مصون از اهانت و تحقیر است، و نور آن دیدگان را فراگرفته است. سلام خدا بر تو ای مادر ائمه اطهار، مادامی که شب تاریک و روز روشن می شود [یعنی همیشه] ، و خداوند ما را از شیعیان ابرار تو قرار داده با تو، پدرت [شوهرت] و پسرانت در سرای آرامش [آخرت] محشور فرماید.» (آل کاشف الغطاء، جنة المأوی، ص۱۳۳-۱۳۸)

قاضی طباطبائی در پاورقی توضیح داده که مراد استادش استبعاد از این بوده که دست اجنبی به بدن صدیقه طاهره و صورتش به زدن و سیلی نواختن خورده باشد. این استبعدی موجه است، قطعا دست اجنبی به بدن او نخورده است. اما زدن از روی لباس و ردا به نظر ایشان استبعادی ندارد. (ص۱۳۷-۱۳۸)

نظر آل کاشف الغطاء در عبارات مذکور شامل دو قسمت است. قسمت اول استبعاد مطلق از هرگونه زدن و سیلی نواختن به صورت فاطمه زهرا  (س)، قسمت دوم تفکیک بین تازیانه زدن از روی لباس بدون تماس دست ضارب با بدن مضروب و سیلی زدن که لازمه آن تماس دست ضارب اجنبی با صورت مضروب است. در قسمت اخیر زدن مباشر نفی شده در حالی که زدن غیرمباشر یعنی با تازیانه که منجر به تماس دست اجنبی با بدن و صورت مضروب نمی شود نفی نشده است. به نظر محشی نظر نهایی ماتن همین قسمت دوم است و قسمت اول به همه طول و تفصیلش باید حمل بر زدن مباشر یعنی تماس دست ضارب با صورت مضروب شود.

اگر تفسیر محشی را بپذیریم معنایش این است که آل کاشف الغطاء در مصائب فاطمیه سیلی زدن و هر زدنی که منجر به خوردن دست نامحرم به صورت دختر رسول خدا بوده باشد را نفی کرده، اما مانند مشهور تعرض فیزیکی به دختر رسول خدا و زدن ایشان با تازیانه توسط قنفذ را نفی نکرده است. در صورت صحت این تفسیر بازنگری آل کاشف الغطاء بر خلاف بازنگری سیدمحمدحسین فضل الله محافظه کارانه و محتاطانه است، و در نهایت نظر وی با نظر مشهور تفاوت چندانی ندارد. در هر دو نظر فاطمه زهرا مضروب شده است، در نظر مشهور هم از ورای ثیاب هم بر صورت، و در نظر آل کاشف الغطاء فقط از ورای ثیاب.

اما تامل در قسمت اول تحلیل آل کاشف الغطاء نشان می دهد که او چندین استدلال بر نفی مطلق زدن فاطمه زهرا (س) اقامه کرده است. پایه استدلال او در قسمت اول زدن مباشر توسط اجنبی نیست، زدن زن توسط مرد است که در عرب جاهلی ننگ و فضیحت شمرده می شد و اسلام هم آن را تایید و تاکید کرد. وی بر این مهم پیشگیری عمرو بن حریث خارجی از زدن زینب کبری توسط ابن مرجانه را شاهد می آورد. دلیل دوم دلیل اولویت در قبح زدن زن جوان نسبت به زن میان سال است. دلیل سوم عدم اشاره ابه چنین واقعه ای در خطبه اعتراضی زهرای مرضیه در مسجدالنبی در حضور خلیفه اول و مهاجرین و انصار است. دلیل چهارم عدم اشاره به این واقعه در مکالمه فاطمه زهرا با همسرش علی مرتضی در مراجعت از مسجدالنبی است. دلیل پنجم عدم اشاره به این واقعه در سر مزار فاطمه زهرا در زمان دفن ایشان رو به قبر پیامبر است. در حالی که اگر چنین واقعه مولمه ای اتفاق افتاده بود هر چهار مقام اقتضای تصریح به آن داشت.

واضح است که این پنج استدلال آل کاشف الغطاء آبی از تخصیص به زدن مباشر از سوی اجنبی است. زدن زن در عرب ننگ است چه با تازیانه از ورای ثیاب چه با سیلی بر گونه. پسر مرجانه چه شرافتی بر قنفذ دارد که اولی از فرط ننگ تعرض به زن خویشتنداری می کند اما قنفذ چنین ننگ و فضیحتی را به جان می خرد؟ به عبارت دیگر قسمت دوم در جنة المأوی تکمله است محتاطانه نافی استدلالهای آبی از تخصیص. این استدلالها به حدی قوی است که عبارت پردازی‌های قسمت دوم توان نفی آن را ندارد.

15970_498

خاتمه

اگرچه محمد حسین آل کاشف الغطاء در فقه، اصول، کلام، فلسفه، عرفان، ادبیات عرب و فارسی دستی داشت و در بسیاری از آنها تألیفاتی دارد، اما در هیچکدام ممحض نبود و در هیچیک هم عالم تراز اول محسوب نمی شود. اگرچه از یک سو بصیرت سیاسی او در اتحاد کلمه مسلمین، و شناخت دسیسه‌های قدرتهای غربی در شرق اسلامی خصوصا فلسطین غیر قابل انکار است، و از سوی دیگر جوانه های لزوم بازنگری در برخی مسائل مذهبی در آثار او هویداست، اما رعایت جانب احتیاط باعث نوعی محافظه کاری در ابراز آراء شده است. استخراج و آزمون همه آراء خاص او مجال و مقالی دیگر می طلبد.

لازم به ذکر است که اشاره به ترجمه فارسی آثار آل کاشف الغطاء به معنای تایید کیفیت این ترجمه ها نیست. اکثر این ترجمه را مطلقا ندیده ام و درباره آنها نظری ندارم. این مقاله با مراجعه مستقیم به آثار آن مرحوم تدوین شده است.

 

۲۹ تیر ۱۳۹۵