سخنرانی »     

از کلمة الله تا احمد و کلام الله

 

فایل صوتی

از کلمة الله تا احمد و کلام الله

 

هزار و چهارصد و نود و یکمین سالگرد میلاد مسعود پیامبر رحمت خاتم رسولان الهی محمد مصطفی (ص) بر همه مسلمانان مبارک باد. رسول خدا متولد ۱۷ ربیع الاول ۵۳ سال قبل از هجرت است. هشت روز دیگر هم دو هزار و شانزدهمین سالگرد میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) است. این میلاد مسعود را هم به همه مسیحیان و مسلمانان مشترکا تبریک عرض می کنم. امشب مصادف با میلاد مسعود امام جعفر صادق (ع) رئیس مذهب جعفری هم هست. از آنجا که فردا در مجلس مجزایی به مناسبت میلاد صادق آل محمد مستقلا بحث خواهم کرد، سخن امشب را به دو مناسبت نخست اختصاص داده ام: از عیسی مسیح (ع) تا محمد مصطفی (ص) و قرآن کریم.

به جای تجلیلهای کلی به دنبال پاسخ به چند پرسش کلیدی هستم. عیسی مسیح در مسیحیت موجود چه نقشی بازی می کند؟ آیا نقش محمد مصطفی در اسلام معادل نقش عیسی مسیح در مسیحیت است؟ اسلام و قرآن عیسی را چگونه معرفی کرده اند و با عیسی در مسیحیت موجود چه تفاوتهایی دارد؟ انجیل موجود با انجیل به معرفی قرآن چه تفاوتهایی دارد؟ انجیل موجود با قرآن مجید چه تفاوتهای اساسی دارد؟ معادل قرآن در مسیحیت موجود چیست؟ انجیل یا عیسی؟ معادل انجیل موجود در اسلام چیست؟ قرآن یا سیرة النبی!؟ آیا با تأسی به تاریخ انجیل و مسیحیت خصوصا در دنیای مدرن می توان برای اسلام و قرآن نسخه پیچی کرد؟ رابطه محمد و قرآن چیست؟ آیا قرآن تولید محمد بن عبدالله است؟ آیا الهی بودن آیات در حد الهی بودن همه أفعال آدمی است که در نهایت فعل خداوند است از قبیل وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی (انفال ۱۷)؟ آیا قرآن تفسیر محمد بن عبدالله از هستی یا تاویل خوابهای وی است؟ آیا معنی و الفاظ قرآن الهی است یا مولود شخصیت محمد بن عبدالله و با فراز و فرود او تغییر می کرده است؟ آیا قرآن غلط دارد؟ اگر بله، غلط را خدا مرتکب شده باشد یا محمد بن عبدالله، چه تفاوتی در غلط بودن اسلام دارد؟!

این پرسشهای پشت کوه قاف نیست، پرسشهایی در فضای دینی ایران معاصر است. فرض کنیم در پاسخ به این پرسشها مطالبی متفاوت و نو عرضه شده باشد. ملاک صحت و اسلامی بودن آنها چیست؟ آیا اسلامی بودن اعم از سنتی یا نو معیاری جز عرضه بر محکمات کتاب خدا و سنت معتبر رسولش دارد؟ آیا دیوان چند پهلوی اشعار فلان صوفی – با همه احترام به مقام عرفانیش – می تواند معیار و سنجه درست و نادرست و بایست و نبایست در معالم دین و کلان نشانه‌های اسلامیت واقع شود؟ آیا «غلو» در حق پیامبر، یعنی محمد بن عبدالله را از شأنی که قرآن برایش قرار داده بالاتر بردن، خدمت به پیامبر و اسلام است؟ همچنان که آیا «غلو» در حق ائمه و بالاتر بردنشان از آنچه منابع معتبر دینی معرفی کرده اند، خدمت در حق اهل بیت و تشیع و اسلام است؟

بحثم شامل یک مقدمه کوتاه و سه بخش خواهد بود. در بخش اول به مقایسه عیسی مسیح در مسیحیت موجود و اسلام می پردازم. بخش دوم جایگاه محمد بن عبدالله در اسلام و نسبت او با قرآن تبیین می شود. بخش سوم نقد مختصر اسلامِ محمدمحور و غلو در حق پیامبر اسلام است. پیشاپیش از نقد و بررسی عرایضم استقبال می کنم.

 

مقدمه

ایمان به همه رسولان الهی از اجزای ایمان است، موظفیم بین آنها فرق نگذاریم، نه اینکه به برخی ایمان بیاوریم و به بعضی کافر باشیم، بلکه به همه پیامبران ایمان داشته باشیم.

آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّـهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَانُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ﴿بقرة ٢٨٥﴾ «پیامبر، به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. (و او، به تمام سخنان خود، کاملاً مؤمن می‌باشد.) و همه مؤمنان (نیز)، به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش، ایمان آورده‌اند؛ (و می‌گویند:) ما در میان هیچ یک از پیامبران او، فرق نمی‌گذاریم (و به همه ایمان داریم). و (مؤمنان) گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! (انتظارِ) آمرزش تو را (داریم)؛ و بازگشت (ما) به سوی توست.»

همه رسولان در فضیلت رسالت مشترکند، هرچند لزوما در مقام و درجه یکسان نیستند. تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللَّـهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ﴿بقره ٢٥٣﴾ «بعضی از آن رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم؛ برخی از آنها، خدا با او سخن می‌گفت؛ و بعضی را درجاتی برتر داد؛ و به عیسی بن مریم، نشانه‌های روشن دادیم؛ و او را با روح القدس تأیید نمودیم.»

خداوند به ابراهیم ملکوت را نشان داده است: وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (انعام۷۵ ) «و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم؛ (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد.» با موسی سخن گفته است: کلم الله موسی تکلمیا (نساء ۱۶۴)، عیسی را به روح القدس تایید کرده: ایدناه بروح القدس (بقره ۲۵۳)، و محمد مصطفی را به معراج برده است: سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (اسراء ۱) «پاک و منزّه است خدایی که بنده‌اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی – که گرداگردش را پربرکت ساخته‌ایم – برد، تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست.» او را به عنوان رحمة للعالمین و خاتم الانبیاء برگزیده است، کهخواهد آمد.

 

بخش اول: عیسی کلمة الله

 

در قرآن خداوند عیسی مسیح را «کلمة الله» خوانده است، وجیه در دنیا و آخرت و از جمله مقربین معرفی کرده است: إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّـهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ ﴿آل عمران ٤٥﴾ «(به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمه‌ای [وجود باعظمتی‌] از طرف خودش بشارت می‌دهد که نامش «مسیح، عیسی پسر مریم» است؛ در حالی که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود؛ و از مقرّبان (الهی) است.»

عیسی کلمة الله است چرا که کلمه بر دو قسم است: کلمه لفظی که در ارتباط میان آدمیان جاری است و خداوند هم ارتباط با برخی پیامبرانش را به همین طریق انجام داده است؛ و کلمه ایجادی و تکوینی: قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا (کهف ۱۰۹) «بگو: اگر دریاها برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکّب شود، دریاها پایان می‌گیرد. پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد؛ هر چند همانند آن (دریاها) را کمک آن قرار دهیم!» کلمات مورد بحث آیه کلمات لفظی نیست، کلمات وجودی و تکوینی است.

همه مخلوقات با کلمه «کُن» تکوینی ایجاد شده اند، البته از طریق مالوف أسباب عادی طبیعی: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ (یس ۸۲) «فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می‌گوید: موجود باش! آن نیز بی‌درنگ موجود می‌شود!»

اما خلقت عیسی با همان کلمه کُن تکوینی اما بدون أسباب عادی صورت گرفته است همانند خلقت آدم: إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ اللَّـهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ (آل عمران ۵۹) «مَثَل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است؛ که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: موجود باش! او هم فوراً موجود شد. (بنابر این، ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیّت او نیست.)»

عیسی کلمة الله بود، یعنی مخلوق خدا و نه پسر خدا یا خود خدا! اولين جمله‌ي انجيل يوحنا: «در ابتدا كلمه بود، و كلمه نزد خدا بود، و كلمه خدا بود.» عیسی کلمه بود، اما کلمهْ خدا نبود! جلوه خدا و مخلوق خدا و آیه خدا بود. البته دیگر پیامبران حتی آدم به عنوان فاخر «کلمة الله» مفتخر نشده اند.

عیسی و مادرش آیات الهی بودند: وَالَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ (انبیاء ۹۱) «و به یاد آور زنی را که دامان خود را پاک نگه داشت؛ و ما از روح خود در او دمیدیم؛ و او و فرزندش [مسیح‌] را نشانه بزرگی برای جهانیان قرار دادیم!» از آیه به ذوالآیه پی می بریم، یعنی آیه طریقیت دارد، نه اینکه آیه موضوعیت داشته باشد و آیه را بپرستیم.

عیسی هرگز ادعایی بیش از مخلوق و پیامبر الهی نداشته است: وَإِذْ قَالَ اللَّـهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـٰهَيْنِ مِن دُونِ اللَّـهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ (مائده ۱۱۶) «و آنگاه که خداوند به عیسی بن مریم می‌گوید: آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را بعنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟! او می‌گوید: منزهی تو! من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست، بگویم! اگر چنین سخنی را گفته باشم، تو می‌دانی! تو از آنچه در روح و جان من است، آگاهی؛ و من از آنچه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم! بیقین تو از تمام اسرار و پنهانیها باخبری.» بنابراین آنچه در مسیحیت موجود خارج از موازین فوق مشاهده می شود انحراف از تعالیم اصیل عیسی مسیح است.

عیسی علاوه بر تولد خارق العاده اش در گهواره نیز سخن گفته و معجزاتی داشته است: يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّـهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا ذَٰلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ مَا كَانَ لِلَّـهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ (مریم ۳۵-۲۸). «ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود، و نه مادرت زن بد کاره‌ای! (مریم) به او اشاره کرد؛ گفتند: چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم؟! (ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: من بنده خدایم؛ او کتاب (آسمانی) به من داده؛ و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا – هر جا که باشم – وجودی پربرکت قرار داده؛ و تا زمانی که زنده‌ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبّار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولّد شدم، و در آن روز که می‌میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد! این است عیسی پسر مریم؛ گفتار حقّی که در آن تردید می‌کنند! هرگز برای خدا شایسته نبود که فرزندی اختیار کند! منزّه است او! هرگاه چیزی را فرمان دهد، می‌گوید: موجود باش! همان دم موجود می‌شود!» این آیه از جامع ترین آات در معرفی پیامبر خدا عیسی بن مریم است.

آیه دیگر در معرفی معجزات عیسوی باذن الله: إِذْ قَالَ اللَّـهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ (مائدة۱۱۰) «(به خاطر بیاور) هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت: یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم! زمانی که تو را با روح القدس تقویت کردم؛ که در گاهواره و به هنگام بزرگی، با مردم سخن می‌گفتی؛ و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم؛ و هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی بصورت پرنده می‌ساختی، و در آن می‌دمیدی، و به فرمان من، پرنده‌ای می‌شد؛ و کور مادرزاد، و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من، شفا می‌دادی؛ و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده می‌کردی؛ و هنگامی که بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو، بازداشتم؛ در آن موقع که دلایل روشن برای آنها آوردی، ولی جمعی از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست!» واضح است تاکید بر «باذنی» (اذن خداوند) برای چیست.

 

عیسی مسیح به معرفی قرآن چند اختلاف اساسی با عیسی در مسیحیت موجود دارد:

یک. عیسی در مسیحیت پسر خداست. عیسی در اسلام پسر مریم است که به أراده الهی به دنیا آمده است، خدا پسر ندارد: قُلْ هُوَ اللَّـهُ أَحَدٌ اللَّـهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ (اخلاص۱ -۴) «بگو: خداوند، یکتا و یگانه است؛ خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می‌کنند؛ (هرگز) نزاد، و زاده نشد، و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است!»

دو. عیسی در مسیحیت خداست، خدای پسر، و یکی از اقانیم تثلیث اب و ابن و روح القدس. او عبادت می شود، و عشق به او باعث نجات اخروی است. عیسی در اسلام بنده و رسول خداوند است، و هر مقامی بیش از این «غلو» محسوب می شود. تثلیث مطلقا باطل است و توحید أساس خداپرستی است: يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّـهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّـهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَىٰ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّـهِ وَرُسُلِهِ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ انتَهُوا خَيْرًا لَّكُمْ إِنَّمَا اللَّـهُ إِلَـٰهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ وَكِيلًا ﴿نساء ١٧١﴾ «ای اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (و زیاده روی) نکنید! و در باره خدا، غیر از حق نگویید! مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا، و کلمه (و مخلوق) اوست، که او را به مریم القا نمود؛ و روحی (شایسته) از طرف او بود. بنابر این، به خدا و پیامبران او، ایمان بیاورید! و نگویید: (خداوند) سه‌گانه است! (از این سخن) خودداری کنید که برای شما بهتر است! خدا، تنها معبود یگانه است؛ او منزه است که فرزندی داشته باشد؛ (بلکه) از آن اوست آنچه در آسمانها و در زمین است؛ و برای تدبیر و سرپرستی آنها، خداوند کافی است.» توحید أساس اسلام است و تثلیث بنیاد مسیحیت موجود و این دو رویکرد کاملا متفاوت و غیرقابل جمع است، تنها یکی از این دو می تواند صحیح باشد.

سه. عیسی در مسیحیت به صلیب کشیده شد، و رنج او کفاره گناه نخستین و گناه همه مسیحیان است. عیسی در اسلام شهید نشد، خداوند او را بسوی خود برکشید، و او از جمله شفیعان باذن الله است: وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّـهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـٰكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا بَل رَّفَعَهُ اللَّـهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللَّـهُ عَزِيزًا حَكِيمًا (نساء ۱۵۷-۱۵۸) «و گفتارشان که: ما، مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم! در حالی که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می‌کنند؛ و قطعاً او را نکشتند!» واضح است که با نفی قتل عیسی مسیح لوازم آن در اینکه رنج او بر صلیب کفاره و فدیه گناه نخستین و گناه همه مسیحیان است از منظر قرآن باطل است.

چهار. عیسی در مسیحیت موجود «کتاب الهی» به ارمغان نیاورده، او خود خدای مجسم در میان مردم بود. برخی پیروان او که هیچیک از حواریون نبودند و هرگز عیسی را ملاقات نکرده بودند، دهه ها بعد از به صلیب کشیدن او (به باور مسیحیان) کتبی در باره زندگی و کلمات او نوشتند که چند قرن بعد چهار کتاب از اینها به عنوان اناجیل اربعه از جانب کلیسا به رسمیت شناخته شد: متی، مرقس، لوقا، و یوحنا. که بعلاوه نامه های پولس «عهد جدید» را تشکیل می دهد. این اناجیل از یونانی به لاتین و سپس به دیگر زبانها ترجمه شده است. بنابراین «عهد جدید» کتابی است که توسط پنج نفر مشخص نوشته شده است، و نه کلام یا وحی خداوند است نه کلام عیسی مسیح. گزارشی است از زندگی و آراء عیسی مسیح به روایت برخی پیروان او. البته به نظر مسیحیان نویسندگان عهد جدید مورد تایید و الهام روح القدس بوده اند. تفاوتها و تعارضهای اناجیل اربعه با یکدیگر و با نامه های پولس پذیرش این ادعا را نیز دشوار می کند.

در اسلام «انجیل» کتابی واحد و کتابی الهی است که خداوند به پیامبرش عیسی مسیح «وحی» کرده است. انجیل به معرفی قرآن نه تفسیر عیسی مسیح از عالم نه تأویل رؤیاهای رسولانه عیسی مسیح بلکه وحی خداوند به اوست. این کتاب واحد آسمانی با اناجیل موجود تنها مشترک لفظی است. معادل اناجیل اربعه موجود سیره ابن إسحاق و سیره ابن هشام و بخش پیامبر تاریخ طبری است نه قرآن کریم: وَقَفَّيْنَا عَلَىٰ آثَارِهِم بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ (مائدة ۴۶) «و بدنبال آنها [ پیامبران پیشین‌]، عیسی بن مریم را فرستادیم در حالی که کتاب تورات را که پیش از او فرستاده شده بود تصدیق داشت؛ و انجیل را به او دادیم که در آن، هدایت و نور بود؛ و (این کتاب آسمانی نیز) تورات را، که قبل از آن بود، تصدیق می‌کرد؛ و هدایت و موعظه‌ای برای پرهیزگاران بود.» این شفاف ترین آیه قرآن در معرفی انجیل است.

پنج. عیسی در مسیحیت ناجی نهایی است، یعنی برای نجات اخروی به غیر او از جمله پیامبری پس از او نیازی نیست. حال آن‌که عیسی مسیح در اسلام پیامبری است که به پیامبر بعد از خود بشارت داده و او را معرفی کرده است: وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّـهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَـٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ (صف ۶) «و (به یاد آورید) هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم در حالی که تصدیق‌کننده کتابی که قبل از من فرستاده شده [تورات‌] می‌باشم، و بشارت‌دهنده به رسولی که بعد از من می‌آید و نام او احمد است! هنگامی که او [احمد] با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این سحری است آشکار»! این بشارت در اناجیل اربعه و دیگر مدارک کلیسای کاتولیک، پروتستان و ارتدوکس موجود به چشم نمی خورد. مدارکی از مسیحیت که نزد مسلمان معتبر است توسط کلیسا به رسمیت شناخته نمی شود.

شش. رهبانیت از موازین کلیساست. اسلام این امر را «بدعتی از سر خیرخواهی» معرفی کرده است: ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَىٰ آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّـهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (حدید۲۷) «سپس در پی آنان رسولان دیگر خود را فرستادیم، و بعد از آنان عیسی بن مریم را مبعوث کردیم و به او انجیل عطا کردیم، و در دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم؛ و رهبانیّتی را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم؛ گرچه هدفشان جلب خشنودی خدا بود، ولی حقّ آن را رعایت نکردند؛ از این‌رو ما به کسانی از آنها که ایمان آوردند پاداششان را دادیم؛ و بسیاری از آنها فاسقند!» زهد اسلامی گوشه نشینی، عزلت و رهبانیت ندارد. در میان جمع زیستن و تعلقات را گسستن است.

هفت. در نهایت مسیحیت موجود «عیسی محور» است. اسلام همه ادیان الهی از جمله مسیحیت را خدامحور و موحد معرفی کرده است. انحراف از توحید نتیجه تحریف کلام الهی در انجیل بوده است: قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّـهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّـهِ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران۶۴ ) «بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم؛ و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد. هرگاه (از این دعوت،) سرباز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم!» محور اتحاد ما با مسیحیان بازگشت به خدای احد واحد، نپرستیدن غیر او، و کسی – از جمله انسانی – را همتای او قرار ندادن است.

 

بخش دوم: محمد بشرٌ مثلُکُم یوُحَی الیه

 

پیامبر اسلام طی چند اصل کلی در قرآن معرفی شده است:

یک. محمد بن عبدالله (ص) بشری مثل دیگر آدمیان بوده است، نه در تولدش اعجازی بوده، نه در مرگش. زندگیش هم مثل بقیه مردم بوده است. به عبارت دیگر امتیاز ایشان به وحی خارج از وجود ایشان بوده نه امری اختصاصی در درون ایشان: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَـٰهُكُمْ إِلَـٰهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿کهف١١٠ ﴾ «بگو: من فقط بشری هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحی می‌شود که تنها معبودتان معبود یگانه است؛ پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند!» یا وَقَالُوا مَالِ هَـٰذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا (فرقان ۷) «و گفتند: چرا این پیامبر غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود؟! (نه سنّت فرشتگان را دارد و نه روش شاهان را!) چرا فرشته‌ای بر او نازل نشده که همراه وی مردم را انذار کند (و گواه صدق دعوی او باشد)؟!» اهمیت إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ در پیامبرشناسی همانند لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ در خداشناسی است، یعنی هر دو از قواعد آمره در تعالیم اسلامی هستند، و کلیه مباحث دیگر پیامبرشناسی یا خداشناسی به ترتیب با این دو قاعده سنجیده می شوند.

دو. پیامبر امّی بوده، اهل امّ القراء (مکه) که حداقل تا زمان بعثت خواندن و نوشتن نمی دانسته است: الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (اعراف  ۱۵۷) «همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر امّی پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیار پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، و ناپاکیها را تحریم می کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند.» این پیامبر امی (به هر دو معنی) «نوری با خود دارد» که نامش قرآن است، نه اینکه «نوری در خود دارد» و از سرشتی متفاوت است!

سه. محمد بن عبدالله (ص) هیچ نقش فاعلی در تکوین وحی نداشته است: وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَـٰذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ قُل لَّوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلَا أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ (یونس ۱۵-۱۶) «و هنگامی که آیات روشن ما بر آنها خوانده می‌شود، کسانی که ایمان به لقای ما (و روز رستاخیز) ندارند می‌گویند: قرآنی غیر از این بیاور، یا آن را تبدیل کن! (و آیات نکوهش بتها را بردار) بگو: من حق ندارم که از پیش خود آن را تغییر دهم؛ فقط از چیزی که بر من وحی می‌شود، پیروی می‌کنم! من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از مجازات روز بزرگ (قیامت) می‌ترسم! بگو: اگر خدا می‌خواست، من این آیات را بر شما نمی‌خواندم؛ و خداوند از آن آگاهتان نمی‌کرد؛ چه اینکه مدّتها پیش از این، در میان شما زندگی نمودم؛ (و هرگز آیه‌ای نیاوردم؛) آیا نمی‌فهمید؟!» اینکه إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ یعنی محمد مصطفی تابع وحی است نه برعکس، از محکمات کتاب خداست.

او گیرنده وحی بوده نه مولد آن: وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّـهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ ﴿الشوری٥١﴾ «و شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب، یا رسولی می‌فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحی می‌کند؛ چرا که او بلندمقام و حکیم است!» خدا به پیامبرانش سه گونه وحی کرده است: وحی مستقیم (بدون واسطه فرشته وحی، و بدون تجلی در امری از قبیل کوه و درخت)، وحی از طریق تجلی در برخی پدیده های طبیعی از قبیل کوه و درخت، و وحی به وساطت جبرئیل (رسول وحی). پیامبر ما هر سه نوع وحی را تجربه کرده است.

تاکید می کنم محمد مصطفی تابع وحی بود نه اینکه برعکس وحی تابع فراز و فرود شخصیت ایشان باشد. او حتی نمی دانسته چه زمانی وحی بر او نازل می شود: قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (احقاف۹) «بگو: من پیامبر نوظهوری نیستم؛ و نمی‌دانم با من و شما چه خواهد شد؛ من تنها از آنچه بر من وحی می‌شود پیروی می‌کنم، و جز بیم‌دهنده آشکاری نیستم!» با چنین آیه محکمی چگونه می توان ادعا کرد طول عمر پیامبر و حالات روحی او کمی و زیادی تجارب او تعیین کننده کیفیت و کمیت آیات الهی است!

قرآن کلام الله است نه کلام محمد یا تفسیر او از جهان یا تعبیر او از خوابهایی که در عالم مثال دیده است. البته قرآن کریم گزارشی از سه رؤیای محمد مصطفی همانند ابراهیم خلیل الرحمن (صافات ۱۰۲) و یوسف صدیق (یوسف ۵ و ۴۳) داده است:

إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّـهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَـٰكِنَّ اللَّـهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (انفال ۴۳) «در آن هنگام که خداوند تعداد آنها را در خواب به تو کم نشان داد؛ و اگر فراوان نشان می‌داد، مسلّماً سست می‌شدید؛ و (درباره شروع جنگ با آنها) کارتان به اختلاف می‌کشید؛ ولی خداوند (شما را از شرّ اینها) سالم نگه داشت؛ خداوند به آنچه درون سینه‌هاست، داناست.»

وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا (اسراء ۶۰) «(به یاد آور) زمانی را که به تو گفتیم: پروردگارت احاطه کامل به مردم دارد؛ (و از وضعشان کاملاً آگاه است.) و ما آن رؤیایی را که به تو نشان دادیم، فقط برای آزمایش مردم بود؛ همچنین شجره ملعونه [درخت نفرین شده‌] را که در قرآن ذکر کرده‌ایم. ما آنها را بیم داده (و انذار) می‌کنیم؛ اما جز طغیان عظیم، چیزی بر آنها نمی‌افزاید!»

لَّقَدْ صَدَقَ اللَّـهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّـهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا (فتح ۲۷) «خداوند آنچه را به پیامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت؛ بطور قطع همه شما بخواست خدا وارد مسجد الحرام می‌شوید در نهایت امنیّت و در حالی که سرهای خود را تراشیده یا کوتاه کرده‌اید و از هیچ کس ترس و وحشتی ندارید؛ ولی خداوند چیزهایی را می‌دانست که شما نمی‌دانستید (و در این تأخیر حکمتی بود)؛ و قبل از آن، فتح نزدیکی (برای شما) قرار داده است.»

چگونه از این قضیه موجبه جزئیه یعنی «پیامبر أمور محدودی را در خواب دیده است»، می توان به قضایای کلیه «هر آنچه بر پیامبر وحی شد است رؤیا بوده است»، و «قرآن سراسر تأویل محمد بن مصطفی از این رؤیاها است.» رسید؟ این دو قضیه کلیه بر کدام دلیل معتبر استوار است؟ همینگونه این قضیه کلیه «قرآن چیزی جز تفسیر محمد مصطفی از جهان نیست.» تمام تعالیم کتاب و سنت بر خلاف چنین دعاوی است.

چهار. اسلام دینی «خدامحور» است، نه اسمِ دین مثل «مسیحیت» به نام پیامبرش عیسی مسیح است، ما «محمدی» نیستیم، مسلمانیم! تسلیم خدا بودن مسلمانی است. نه مبدء تاریخ آن مثل مسیحیت تاریخ تولد پیامبر آن است، مبدء تاریخش هجرت پیامبر اوست. در تعالیم اسلام نیز بر خلاف مسیحیت موجود خدا محور است نه محمد یا اهل بیت او. محمد بن عبدالله پیامبر خداست نه بیشتر. او وحی الهی را تلاوت می کرده، معلم وحی الهی و حکمت (سنت) بوده و در راه تزکیه معارف و نفوس گام برمی داشته است: لَقَدْ مَنَّ اللَّـهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (آل عمران۱۶۴) «خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.» محمد مصطفی رسول خدا از جنس بشر، آورنده آیات کتاب خدا به مردم، معلم کتاب و سنت و مزکی معارف و جانهای مردم بوده است. محمد مصطفی به بیش از این منزلتها از جانب خدا معرفی نشده است.

پنج. محمد بن عبدالله «خاتم الانبیاء» است. او «مؤید» پیامبران الهی پیشین است، «زینت» پیامبران و «آخرین» ایشان است: مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَـٰكِن رَّسُولَ اللَّـهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّـهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا (الاحزاب۴۰) «محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول خدا و ختم‌کننده و آخرین پیامبران است؛ و خداوند به همه چیز آگاه است!» پرونده وحی رسالی و نبوت با محمد مصطفی بسته شده است.

شش. دعوت او «جهانی» و خطاب به «همگان» بوده و «رحمتی فراگیر» است: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ (انبیاء ۱۰۷) «ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم» و قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّـهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (أعراف ۱۵۸) «بگو: ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم؛ همان خدایی که حکومت آسمانها و زمین، از آن اوست؛ معبودی جز او نیست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده‌اش، آن پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و کلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروی کنید تا هدایت یابید!» مخاطب محمد مصطفی همه مردمند. هر که به او ایمان بیاورد از این رحمت فراگیر برخوردار می شود. تاسی به او و عمل به تعالیم او اختصاصی به زمان حیات او نداشته تا اخر دنیا ادامه خواهد داشت.

هفت. او مهذب نفوس و معلم اخلاق و اسوه و الگوی انسانیت بوده است: لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّـهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّـهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّـهَ كَثِيرًا (أحزاب ۲۱) «مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند.» وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ (قلم ۴) «و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری!» بر همین مبنی محمد مصطفی فرمود: أِنِّی بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَکارمَ الأخلاق «من برای تکمیل مکارم اخلاق برانگیخته شدم.» اخلاق مخّ شریعت است.

هشت. در قرآن خطا راه ندارد. خدا حافظ کلام خود است، و قول و فعل پیامبرش در تبیین دین را نیز محافظت می کند. مسلمانان به حجیت قرآن به عنوان کلام معصوم خداوند باور دارند. آن که می پندارد قرآن غلط دارد، یا محمد بن عبدالله در تبیین دین خود (در بیداری یا خواب!) خطا کرده حجت ایمان اسلامیش چیست؟ چرا دین و آیین بی غلط یا کم غلط‌تری را انتخاب نمی کند؟ از اردوگاه مسلمانی نقد قرآن و غلطنامه قرآن منتشر کردن یا خود را بر فراز قول و فعل محمد بن عبدالله دیدن در تاریخ اسلام نوبر است: وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لَّا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (فصلت ۴۱-۴۲) «و این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی‌آید؛ چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است.» إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر ۹) «ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم.» معنی مصون بودن قرآن از غلط و خطا این نیست که مفسران قرآن خطا نکرده اند یا فقیهان و متکلمان هرچه بنام اسلام گفته اند درست بوده است. لازمه مسلمانی باور به خدای حکیم، کلام الله مصون از خطا و تحریف، و پیامبری است که در سنت خود خطا نکرده است. خداوند عصمت قرآن را در دو آیه فوق تضمین کرده است و سنت پیامبرش را به عنوان معلم حکمت به رسمیت شناخته است. لازمه حکمت بودن سنت بی خطا بودن آن است، محمد مصطفی اسوه حسنه معرفی شده است. این نیز اثبات می کند که پیامبر معصیت خدا نمی کند. در این زمینه در آینده بیشتر خواهم نوشت.

در اسلام برخلاف مسیحیت موجود، محمد بن عبدالله محور اسلام نیست. نام دیگر این پیامبر احمد است و کلام خداوند مستقل از شخصیت پیامبرش شکل گرفته و مقدم بر سنت او منبع اول اسلام است. سنت این پیامبر با همه احترامش زمانی پذیرفته است که تعارضی با محکمات کتاب خدا نداشته باشد. به وصیت همین پیامبر هرچه از او شنیدید که متعارض با محکمات کلام الله بود به سینه دیوار بکوبید، من نگفته ام. چقدر از معارف قرآن دور افتاده ایم، چقدر قرآن مهجور شده که درست برخلاف محکمات قرآن ادعا شود قرآن مولود شخصیت محمد بن عبدالله یا تاویل رؤیاهای او یا تفسیر او از جهان است نه کلام الله مجید، یا اینکه گفته شود الهی بودن قرآن در حد الهی بودن دیگر افعال بشری است، که چیزی بدون اذن خداوند در جهان رخ نمی دهد. الهی بودن قرآن چیزی بیش از خلقت ابل و بعوضه است: وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَـٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (فرقان ۳۰) و پیامبر عرضه داشت: پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند». اگر قرآن مهجور نبود اینگونه محکماتش زیرپا گذاشته نمی شد.

 

بخش سوم: نقد «اسلام محمد محور» و غلو در حق پیامبر

 

در معرفی پیامبر مهمترین منبع ما قرآن کریم است. قرآن در معرفی پیامبرانش خصوصا خاتم پیامبران بسیار دقیق سخن گفته است. بالابردن شأن پیامبر به بهای کاستن از نقش خداوند در تکوین و تشریع پذیرفتنی نیست. حداقل سه گروه در مورد پیامبر اسلام زیاده روی‌هایی کرده اند:

گروه اول شیعیان غالی که برای بالابردن شأن ائمه اهل بیت بناچار اموری به پیامبر نسبت داده اند تا بتوانند آن أمور را به ائمه هم نسبت دهند، در حالی که انتساب این امور تناسبی با پیامبرشناسی قرآنی و سنت معتبر خود پیامبر ندارد، چه برسد به اینکه این صفات را بخواهیم به ائمه نسبت دهیم. غلات شیعه و مفوضه با ائمه اهل بیت همان کردند که مسیحیان با عیسی مسیح. البته بعد از نهی شدید ائمه از الوهیت به تفویض و غلو مادون الوهیت گرویدند که در جلسه فرداشب در این زمینه سخن خواهم گفت.

گروه دوم جمعی از عرفا که با خوانشی ذوقی و اختراع «حقیقت محمدیه» و احادیثی از قبیل «اول ما خلق الله نوری» و«ولولاک لما خلقت الافلاک» فرهنگی مستقل از کتاب و سنت برپا کردند و با تاویل گزینشی آیات عملا شخصیت انسانی پیامبر مورد تاکید قرآن و سنت معتبر را نقض کرده، محمدی متفاوت آفریده اند، که به «عقل اول» ارسطویی فلوطینی اشبه است. محمد معرفی شده در ذوقیات و مواجید این دسته از عرفا تناسبی با اصل اصیل إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ ندارد.

گروه سوم جمعی از روشنفکران محترم معاصر هستند که به قصدِ خیر «مدرن کردن اسلام» با اقتدا به برخی متألهان مسیحی و یهودی، یافته های مستشرقان، استفاده گزینشی از فرهنگ صوفیه، و نیز برخی ابداعات غیرمستند شخصی ملغمه ای ساخته اند، از قبیل اینکه «وحی تابع شخصیت محمد» بوده و با فراز و فرود شخصیت او تغییر می کرده، یا آیات قرآن «تفسیر» محمد بن عبدالله از جهان است، یا آیات قرآن چیزی جز «رؤیاهای رسولانه» یا شبه رؤیا نیست، یا آیات قرآن «تأویل» رؤیاهای محمد بن عبدالله است، یا در«نقد قرآن» اغلاط آن را نباید به پای خداوند نوشت، وغلط از ناحیه محمد بن عبدالله بوده است. معرفت دینی از جمله قرآن را از معارف صرفا «مصرف کننده یک‌سویه معارف عصری» ترسیم کردن و «کلام الهی را از داوری معارف اسلامی خلع ید کردن» نخستین خطاهای فاحش این برادران ایمانی محترم بوده است، الذین سبقونا بالایمان. (حشر ۱۰)

وقت آن رسیده است که صفوف فکری در تفکر اسلامی معاصر به شکل شفاف از هم متمایز شود. نواندیشانی که سقف اصلاح را «فکر دینی و علوم اسلامی» – که تماما بشری است – می دانند، از روشنفکرانی که «اصل اسلام» – کتاب و سنت معتبر – را هم مشمول اصلاح می دانند و نقد قرآن را نصب العین خود کرده اند. همه آزادند هرچه به ذهنشان می رسد با صدای بلند فکر و تبلیغ کنند. اما بیشک دیگران هم این حق را دارند که بپرسند این ذوقیات و بافته ها چه تناسبی با محکمات کتاب و مسلمات سنت معتبر دارد و به چه دلیل و حجتی اسلام است؟! مطالبی که در دهه اخیر در زبان فارسی به عنوان تحقیق درباره وحی و قرآن بر منوال یادشده منتشر شده در زمره دورترین گمانه زنی های موجود در تاریخ اسلام درباره وحی از محکمات قرآن و مسلمات سنت معتبر است. روشنفکری دینی بالاتر از روایات منسوب به رسول خدا که نیست! محصولات روشنفکری دینی در صورت تعارض با محکمات کلام الله مجید و در درجه دوم با سنت معتبر محمد بن عبدالله (ص) هرچه باشد، ذوقیاتی است غیرمستند که در فرهنگ اسلامی همچون کف روی آب محو خواهد شد. فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ (رعد ۱۷) «امّا کفها به بیرون پرتاب می‌شوند، ولی آنچه به مردم سود می‌رساند در زمین می‌ماند».

مثنوی معنوی یا دیوان شمس وبالاتر از آن فصوص و فتوحات ابن عربی و هر عارف و صوفی دیگری، البته قابل احترام است و از ذخاير فرهنگ شرقی، اما میراث صوفیه با همه ارج و قربش سنجه تبیین وحی الهی و کشف خطاهای قرآن و میزان ارزیابی صحت و سقم معارف کتاب و سنت نیست. برعکس این ذوقیات صوفیه و شهودهای گاه متهافت آنان است که باید خود را به محکمات کتاب خدا و مسلمات سنت معتبر رسولش عرضه کند، و در صورت تعارض بدون تعارف فاقد اعتبار است.

در سالروز میلاد پیامبر رحمت بر هر مسلمانی لازم است بر حفظ میراث نبوی استقامت کند و در ترسیم شخصیت محمد مصطفی از خطوط راهنمای کتاب خدا عدول نکند و نسبت به انحراف معالم و شاکله های دین خدا حساس باشد و از هر گوینده ای که بنام اسلام داد سخن می دهد – هر که می خواهد باشد – دلیل و مدرک بطلبد: قُل هاتوُا برهانَکم إن کنتم صادقین. (بقره ۱۱۱، نمل ۶۴)

 

یادداشت

در نقل متن آیات از «نرم افزار تنزیل»، و در ترجمه آیات از «ترجمه فارسی ناصر مکارم شیرازی و همکاران» در همان نرم افزار استفاده کرده ام.

 

سخنرانی شب ۱۷ ربیع الاول ۱۴۳۸، ۲۶ آذر ۱۳۹۵، ۱۶ دسامبر ۲۰۱۶

بنیاد فرهنگی اسلامی ایرانیان، هیوستون، تگزاس