سخنرانی »     

سهم قیام حسینی در تکوین هویت شیعی

 

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي (فجر۲۷-۳۰) تو ای روح آرام‌یافته! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم درآی، و در بهشتم وارد شو.

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین  

سخن امشب دنباله سخنی با عنوان بازاندیشی هویت اسلام شیعی (۲۱ مراد ۱۳۹۱) و شامل سه قسمت است: اصلی‌ترین مولفه هویت تشیع، تشیع فقط امام حسین نیست! و دو دسته روایات هویتی در منابع شیعی.

 

اول. اصلی‌ترین مولفه هویت تشیع

هویت شیعی یعنی آنگونه که در طول تاریخ شیعه به آن شناخته شده است، آن‌گونه که در جوامع مختلف در متن توده مردم به عنوان تشیع بروز کرده، آنچه شیعیان خود را به آن عملا معرفی کرده اند، آن گونه که دیگران – اعم از مسلمانان اهل سنت یا غیرمسلمانان – شیعیان را به آن شناخته اند. البته آنچه عالمان و خواص هم مذهب را تعریف کرده اند در این هویت نقش دارد، اما نقش اصلی به میزان رسوخ مولفه هویتی در جامعه شیعی است. هویت شیعی به عنوان شاکله اصلی مذهب در رقابتهای مذهبی نقش اصلی را ایفا کرده است.  

با مسئله جانشینی پیامبر صف بندی آغاز شد. خلافت یا امامت؟ نص رسول الله یا امضای سنت قبایلی؟ از منظر شیعیان علی، وقایعی در تکوین هویت تاریخی تشیع نقش بازی کرده است: نخستین واقعه پشت پا زدن به خطبه غدیر خم پیامبر (ص) و عدم خلافت بلافصل علی بن ابی طالب (ع) بود. واقعه دوم صلح ناگزیر امام حسن بن علی (ع) با معاویه و واگذاری خلافت به او بود. واقعه سوم قتل عام امام حسین بن علی (ع) و خانواده و یارانش در کربلا در عاشورای ۶۱ بود. واقعه چهارم ولایت عهدی امام رضا (ع) و واقعه پنجم غیبت امام زمان (عج) در سال ۲۶۰ بود. از این پنج واقعه سیاسی سه واقعه به مولفه های اصلی هویت شیعی در طول تاریخ تبدیل شده است. به ترتیب اهمیت و میزان تاثیرگذاری عبارتند از: عاشورا، غدیر خم و غیبت.

از این سه مولفه عاشورا به نماد اصلی هویت شیعی تبدیل شده است. در تعطیلات رسمی جمهوری اسلامی ایران این سه نفر از اولیاء دین هر یک سه تعطیل اختصاصی دارند: پیامبر (ص)، امام علی (ع) و امام حسین (ع) هر یک سه روز تعطیل رسمی دارند: پیامبر (تولد: ۱۷ ربیع، رحلت: ۲۸ صفر و مبعث: ۲۷ رجب)؛ امام علی (تولد: ۱۳ رجب، شهادت: ۲۱ رمضان، و غدیر خم: ۱۸ ذیحجه)؛ امام حسین (شهادت و روز قبل از آن یعنی عاشورا و تاسوعا: ۹ و ۱۰ محرم، چهلمین روز شهادت یعنی اربعین: ۲۰ صفر). سه نفر از اولیاء دین هم یک تعطیل به مناسبت رحلتشان در تقویم ثبت شده است: فاطمه زهرا (۳ جمادی الثانی)، امام جعفر صادق (۱۵ شوال)، و امام رضا (۳۰ صفر). البته تولد و وفات پیامبر به‌ترتیب همزمان با تولد امام صادق و رحلت امام مجتبی هم هست. یک روز به عنوان تولد امام زمان (۱۵ شعبان).

برای هفت امام روزی اختصاصی به‌عنوان تولد یا رحلت تعطیل نیست. برای هر یک از اولیاء دین یک روز عزاداری برگزار می شود. برای امام علی (ع) سه روز (۱۹ تا ۲۱ رمضان)، برای فاطمه زهرا اخیرا یک دهه (در ماه جمادی الثانی) و برای امام حسین پنجاه روز (از اول محرم تا بیستم صفر) مساجد، حسینیه‌ها و تکایا علائم عزا نصب شده مجالس عزاداری برگزار می‌شود که البته اوج آن یازده روز اول محرم (خصوصا تاسوعا و عاشورا و شام غریبان: ۹ تا ۱۱ محرم) و ۲۰ صفر می‌باشد.

شلوغ ترین مراسم دینی و مذهبی در طول سال دو شب است: ۱۰ محرم و ۲۱ رمضان. اما عمیق‌ترین، گسترده‌ترین مراسم دینی شیعیان از هر جنبه عاشوراست. جنبه اول حضور تقریبا تمام اقشار مردم از مرد و زن و پیر و جوان و کودک حتی شیرخواره؛ جنبه دوم تغذیه خاص عزاداران به شکل مدنی به عنوان عبادت به صورت نذری و غیره؛ جنبه سوم روضه خوانی، مقتل خوانی، نوحه سرائی؛ جنبه چهارم سینه زنی و زنجیرزنی و امر افراطی قمه زنی؛ جنبه پنجم علَم و کتل و دیگر نمادهای سنتی عزاداری؛ جنبه ششم تعزیه. هر کسی به خاطرات کودکی خود مراجعه کند بخش مهمی از آن به عزاداری عاشورا برمی گردد.

یقینا عزاداری عاشورا راسخ ترین مولفه هویتی شیعه در طول تاریخ بوده است. در این مسئله چند امر موثر بوده است: شخصیت حسین بن علی (ع) تنها نوه ذکور پیامبر در سال ۶۱ که به قساوت‌آمیزترین شکل ممکن از یک سو و مظلومانه ترین وجه متصور از سوی دیگر به شهادت رسید. شیعه به عنوان اقلیت معترض از این واقعه به احسن وجه استفاده کرده، با زنده نگاه داشتن عاشورا آن را به پرچم همیشه در اهتزاز مذهب تبدیل کرده است. لذا بیراه نیست اگر بگوییم عاشورا عملا اهمیتی بیش از مبعث و غدیر و هر واقعه دینی و مذهبی دیگر حتی اعیاد فطر و اضحی دارد. 

 

دوم. تشیع فقط امام حسین نیست!

هر امری وقتی توده‌ای شود لامحاله به رنگ و بوی مردم در می آید و رنگ فرهنگ مردم به خود می گیرد. خرافات هم جزء لایتجزای همین فرهنگ است. هرچه روضه‌ سوزناک تر جذاب تر. عاشورا دیگر از تاریخ فراتر رفته و جزء فرنگ توده ها شده است.

پرسش: اینکه عاشورا مهمترین مولفه هویت تشیع است غیرقابل انکار است. اما لوازم آن چیست؟ بالاخره در این مولفه عناصر زیر اعم از مثبت و منفی قابل ذکر است: ۱) ظلم ستیزی و شهادت طلبی؛ ۲) سنی ستیزی؛ ۳) قدیس‌سازی و غلّو؛ ۴) جزئیات تاریخی بر فراز ارزشهای دینی؛ ۵) تقدم عزاداری بر شادی؛ ۶) رواج فرهنگ عمومی خرافی مداحان و روضه‌خوانان؛ ۷) تطبیق واقعه بر سیاست روز. شایسته است درباره هر یک از این هفت عنوان حداقل یک جلسه‌ بحث شود. فعلا به اشاره می‌گذرم تا فرصت مناسبی فراهم شود.     

اطلاعات توده مردم از جزئیات واقعه کربلا از هر امر دینی و مذهبی دیگری بیشتر است! اطلاعات تاریخی نه از فرایض مذهبی است نه مستحبات آن. هر محرم در مراسم عزاداری با استماع روضه و مقتل‌خوانی و نوحه این تاریخ آمیخته به احساسات توده‌ای رسوخ بیشتری پیدا می کند، در حالی که چنین اطلاعاتی از واجبات و محرمات دینی و مذهبی بسیار بسیار کمتر است. راستی آیا این همه تکرار وقایع تاریخی و نپرداختن به مباحث اصلی دینی و مذهبی صحیح است؟

دیگر ائمه اهل بیت (ع) چقدر بر اساس موازین عاشورا و قیام حسینی قابل ارزیابی هستند؟ اسلام و تشیع فقط امام حسین (ع) نیست! امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی، و امام عسکری هم همانقدر نماد تشیع هستند که امام حسین! تفاوت هم فقط به تفاوت شرایط زمانی نیست، تفاوتهای دیگری هم هست، از جمله تفاوت شخصیت خود ائمه اهل بیت.

بحث اصلی این است که در حق واقعه عاشورا غلو نکنیم، و آن را به تمام شرایط تعمیم ندهیم، و آن را ملاک منحصر حق و باطل نگردانیم. اگر کسی هر روز را عاشورا و هر جا را کربلا نکرد، قابل ملامت نیست!

سیاست همه چیز نیست. تقسیم بندی جهان به سیاه و سفید، و حسین و یزید هم برترین روش سیاسی نیست. افراد نه شش دانگ یزیدند نه شش دانگ امام حسین.

اجزای مذهب باید متناسب رشد کنند. در تشیع، عزاداری محرم رشد سرطانی داشته در حالی که دیگر مؤلفه های مذهب رشد چشمگیری نداشته‌اند. به عنوان نمونه اخلاق اسلامی یا اخلاق اهل بیت چقدر رشد داشته است؟ آیا عملا تمایز شیعیان با دیگر مسلمانان تمایز اخلاقی است؟

اشکال فقط از مداحان و روضه‌خوانان نیست. اشکال فقط از محدثان، فقیهان و متکلمان نیست. اگر این روایات که کم هم نیست صحت داشته باشد – که حداقل برخی هم صحت سندی دارد – حداقل خود ائمه اهل بیت (ع) چیزهایی گفته‌اند که استعداد چنین فهمهایی را داشته است.

 

سوم. دو دسته روایات هویتی در منابع شیعی

در متون روایی ما دو دسته روایت به چشم می خورد.

دسته اول روایات:

 حدیث ریان بن شبیب از امام رضا (ع): يا ابن شبيب إن بكيت على الحسين حتى تصير دموعك على خديك غفر الله لك كل ذنب أذنبته صغيرا كان أو كبيرا، قليلا كان أو كثيرا. يا ابن شبيب إن سرك أن تلقى الله عز وجل ولا ذنب عليك، فزر الحسين (ع)، يا ابن شبيب إن سرك أن تسكن الغرف المبنية في الجنة مع النبي (ص) فالعن قتلة الحسين. يا ابن شبيب إن سرك أن يكون لك من الثواب مثل ما لمن استشهد مع الحسين فقل متى ما ذكرته ” يا ليتني كنت معهم فأفوز فوزا عظيما” [النساء ۷۳]. يا ابن شبيب إن سرك أن تكون معنا في الدرجات العلى من الجنان، فاحزن لحزننا، وافرح لفرحنا، وعليك بولايتنا، فلو أن رجلا تولى حجرا لحشره الله معه يوم القيامة. (شیخ صدوق، عيون اخبار الرضا، باب ۲۸، ح۵۸، ج ۱ ص ۲۹۹؛ امالى صدوق، جلسه ۷۵ ح۵)

ترجمه: از ريّان بن شبيب روايت شده است كه گفته روز اول محرم به خدمت امام رضا (ع) رسيدم ایشان فرمودند: اي پسر شبيب، اگر بر حسين (ع) گريه كني و آب ديدگان تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جميع گناهان صغيره و كبيره ترا مي آمرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب، اگر مي‌خواهي خدا را ملاقات كني در حالي كه هيچ گناهي نداشته باشي حسين (ع) را زيارت كن. اي پسر شبيب، اگر مي‌خواهي كه در غرفه‌اي از بهشت با رسول خدا (ص) محشور شوي قاتلان حسين (ع) را لعنت كن. اي پسر شبيب، اگر بخواهي مانند شهداي كربلا باشي و ثواب آنها را داشته باشي هر گاه مصيبت آن حضرت را ياد كردي بگو: يا لَيتَني كُنتُ مَعَهُم فَاَفُوزَ فَوزًا عَظيماً؛ اي كاش من با ايشان بودم و رستگاري عظيمي مي‌يافتم. اي پسر شبيب، اگر مي خواهي در درجات عاليه بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما اندوهناك باش و در شادي ما شاد. بر تو باد ولايت و محبت ما كه اگر كسي سنگي را دوست داشته باشد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي گرداند.»

دسته دوم روایات:

شیخ صدوق از پدرش از علی بن حسین سعدآبادی از جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر (ع) روایت می‌کند: قال أبو جعفر (ع): يا جابر يكتفى من اتخذ التشيع يقول بحبنا أهل البيت؟ فوالله ما شيعتنا إلا من اتقى الله وأطاعه، وما كانوا يعرفون إلا بالتواضع والتخشع وأداء الأمانة وكثره ذكر الله والصوم والصلاة والبر بالوالدين والتعهد للجيران من الفقراء وأهل المسكنة والغارمين والأيتام وصدق الحديث وتلاوة القرآن وكف الألسن الناس إلا من خير وكانوا امناء عشائرهم في الأشياء. قال جابر: يابن رسول الله ما نعرف أحدا بهذه الصفة. فقال لي: يا جابر لا تذهبن بك المذاهب حسب أن يقول أُحب عليا (ع) وأتولاه. فلو قال إني أحب رسول الله (ص) ورسول الله خير من على ثم لا يتبع سيرته ولا يعمل بسنته ما نفعه حبه إياه شيئا. فاتقوا الله واعملوا لما عند الله، ليس بين الله وبين أحد قرابة. أحب العباد إلى الله وأكرمهم اتقاهم له وأعملهم بطاعته. يا جابر ما يتقرب العبد إلى الله تبارك وتعالى إلا بالطاعة، ما معنا براءة النار ولا على الله لأحد منكم حجة، من كان لله مطيعا فهو لنا ولى ومن كان لله عاصيا فهو لنا عدو ولا تنال ولايتنا الا بالعمل والورع. (شیخ صدوق صفات الشیعة، حدیث ۲۲، ص ۱۳-۱۱)
ترجمه: امام محمد باقر (ع): «ای جابر، آیا کسی تنها به‌این که بگوید خاندان پیامبر را دوست دارم دل خوش بوده و خود را از پیروان ما می پندارد. به خدا سوگند شیعیان ما کسانی هستند که از خدا بترسند و اطاعت از او را پیشه‌ی خود کرده، انها را به فروتنی و خوف خدا، امانت‌داری، فراوانی یاد خدا، روزه و نماز به‌جای آوردن، نیکی به‌پدر و مادر کردن، رسیدگی کردن به همسایگان فقیر، بی‌چاره، وام‌دار، و یتیم، راست‌گوئی، تلاوت قرآن، زبان از مردم بازداشتن جز به خیر شناخته می‌شوند. آنان امین طایفه‌ی خود در امور هستند. جابر به امام می‌گوید: ای پسر پیامبر ما کسی را با این صفات نمی‌شناسیم. امام باقر در ادامه می فرماید: ای جابر از راه به‌در مرو و کج‌فهمی مکن. آیا برای مرد همین بس است که بگوید علی (ع) را دوست دارم و ولایت او را می‌جویم؟ آیا اگر کسی بگوید من رسول خدا (ص) را دوست دارم و پیامبر (ص) از علی (ع) والاتر است، اما روش زندگی پیامبر را سرمشق زندگی خود قرار ندهد و به سنت او عمل نکند، این دوستی هیچ بهره‌ای برای او نخواهد داشت. از خدا پروا کنید، و به‌آنچه نزد خداوند است عمل کنید. بین خدا و احدی از بندگانش خویشاوندی نیست. محبوب‌ترین و پرارج‌ترین بندگان نزد خداوند پرهیزکارترین‌ آنها و کسی است که بیش از بقیه عملا اطاعت خدا را می‌کند. ای جابر بنده‌ی خدا جز با اطاعت از خداوند به او نزدیک نمی‌شود. با این‌که [تنها با زبان] با ما [اهل بیت] باشید از آتش رهایی نخواید یافت، و بر خدا حجتی نخواهید داشت. هر که عملا از خدا اطاعت کند او ولیّ ماست، و هر که معصیت خدا کند، دشمن ماست. جز با عمل صالح و پرهیزکاری به ولایت ما [اهل بیت] نمی رسید.»
این روایت صحیح السند عالیة المضامین که مؤید به محکمات قرآنی است، معرف معالم تشیع است. 

مطابق دسته اول دستگاه امام حسین با دستگاه خدا و پیغمبر فرق دارد. مبنای آن دستگاه گریه بر مصیبت حسین و معصیت شویی عزاداری است. دسته دوم سازگار با محکمات قرآن و سنت معتبر، ملاک ایمان و عمل صالح است و شرکت در مراسم عزاداری اگر منجر به توبه نشود کمترین تاثیری در فلاح و رستگاری ندارد. به عبارت دیگر در دستگاه نخست عزاداری موضوعیت دارد، در حالی که در دستگاه دوم عزادری طریقیت دارد، به این معنی که اگر باعث تحول روحی شد ثواب دارد والا فایده‌ای ندارد.

اکنون جای این پرسش است: منابر ما کدام روایات را تبلیغ کرده و می‌کنند؟ شیعیان کدام امام حسین را می شناسند؟ حسینی که دستگاه گناه شویی دارد درست مثل عیسی مسیح به باور مسیحیان که عشق او تنها راه نجات است. یعنی دسته اول از روایات. این دسته بقدری در کتب روایی شیعه گسترده است که جراحی آن مثل سرطان بدخیم می ماند.

احتمال دارد آن گروهی از روایات دسته اول که اعتبار سندی دارند به لحاظ دلالت موسمی و موقت باشند یعنی در شرایط زمانی خاصی برای تقویت بنیه شیعه صادر شده باشند. اما آیا در همان مقطع این هویت با ارکان قرآن و سنت معتبر در تعارض نبوده است؟ اکنون اگر روحانیون و روضه‌خوانان و مداحانی بخواهند تشیع را با تراز دست اول روایات که متعلق به زمانه‌ و شرایط دیگری است منطبق کنند – که می‌کنند – جز ترسیم سیمایی خرافی و قدیس‌مآبانه (همانند مسیحیتی که قرآن مورد بازخواست قرار می‌دهد) چه می‌ماند؟ یا چه مانده است!؟  

 

سخنرانی مجازی شب عاشورا، ۸ مهر ۱۳۹۶، ۹ محرم ۱۴۳۹، ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۷، در جمع اساتید و دانشجویان ایرانی دانشگاه ویرجینیاتک، بلکس‌برگ

 

دریافت فایل صوتی