ربانی گلپایگانی، شاخص های امامت در تفکر شیعی

علی ربانی گلپایگانی، شاخص های امامت در تفکر شیعی، [نقدی بر سخنرانی ”بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی”]، (افق حوزه: هفته نامه‌ی خبری حوزه های علمیه، ۲۱ فروردین ۱۳۸۵، شماره ۱۰۳ ، ص۶)

16805_175_250

***

در پی درج نوشتاری با عنوان “بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی” در شماره 713 روزنامه شرق ، تعدادی از فضلای ارجمند با تنظیم و ارسال نقد علمی این نوشتار به دفتر هفته نامه افق حوزه، خواستار درج آن در ارگان رسمی حوزه بودند.

افق حوزه ضمن تشکر از همه فضلای گرامی و آرزوی توفیق ایشان در دفاع از کیان مکتب حقه، مقاله استاد ارجمند جناب حجة الاسلام والمسلمین علی ربانی گلپایگانی را درج نموده و امید دارد همه کسانی که در حوزه دین و اندیشه به تأمل نشسته و در مطبوعات کشور قلم فرسایی می کنند، با مراجعه به متون معتبر اسلامی، محققانه و منصفانه در این باب اظهار نظر نمایند. (افق حوزه)

* * *

امامت، يکي از آموزه هاي مهم اسلامي است که از دير زمان مورد اهتمام و بحث و تحقيق مذاهب و متفکران اسلامي بوده است. در اين ميان، شيعه اماميه براي امامت، اهداف، رسالت هایی و شاخص هايي را تعريف کرده است و به سبب آنها، امامت در تفکر شيعي از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار شده است و اگر ديگر مذاهب اسلامي، امامت را از واجبات فقهي مي دانند شيعه آن را از اصول اعتقادي مي شمارد. اجراي احکام و حدود اسلامي، برقراري امنيت و گسترش عدالت و دفاع از کيان اسلام و مسلمين، از مهم ترين اهداف امامت و مسئوليت هاي امام است که شيعه و اهل سنت بر آنها توافق دارند، اما شيعه، علاوه بر امور ياد شده، تبيين معارف و احکام اسلامي و صیانت فکري و معنوي اصول و فروع اسلامي را نيز از اهدف امامت و رسالت هاي امام مي شمارد و بلکه آن را مهم ترين فلسفه امامت مي داند. بديهي است که تحقق اين آرمان به صورت مطلوب، بدون برخورداري امام از علم کامل نسبت به معارف و احکام اسلامي و عصمت علمي و عملي او امکان پذير نخواهد بود. از سوي ديگر عصمت و عمل کامل به شريعت، از صفات دروني است و تشخيص آن براي افراد، از طريق متعارف ممکن نيست، بدين جهت راه تهيين امام، منحصر در نص شرعي است و نص شرعي نيز متفرع بر نصب الهي مي باشد.

بر اين اساس، مهم ترين شاخصه هاي امامت در تفکر شيعي عبارتند از: علم کامل به احکام و معارف اسلامي، عصمت علمي و عملي، نصب الهي و نص شرعي، افضليت امام بر افراد مشمول امامت او نيز از ديگر شاخص هاي مهم امامت است که برخي از متکلمان غيرشيعي نيز درحد شرط کمال يا شرط لزوم، به صورت مقيد پذيرفته اند.

در نوشتاري که در شماره 713 روزنامه شرق، ص 18 با عنوان «بازخواني امامت در پرتو نهضت حسيني» منتشر گرديده ادعا شده است که مفهوم امامت در جهان تشيع دچار استحاله گرديده و درصفات امام و شاخص هاي امامت، تحول رخ داده است. بدين صورت که در قرن اول و دوم، امام با اوصافي غير از آن چه در قرن هاي سوم و چهارم و پس از آن شهرت و رسميت يافته است، معرفي شد. آن چه در آن دوران مطرح بود. عمل به قرآن، حق مداري، عدالت، تهذيب نفس، اقامه دين، عقل درايتي در مقابل عقل روايتي و افضليت علمي بود و از نصب الهي و نص شرعي، عصمت و علم غيب، به عنوان اوصاف امام و شاخص هاي امامت سخني به ميان نيامده بود. اين اوصاف چهارگانه، توسط متکلمان شيعه در قرن هاي سوم و چهارم مطرح شده و به تدريج در شمار شاخص هاي رسمي امامت شيعي قرار گرفته و جزء بديهيات و مسلمات مذهب شده است.

براي اثبات اين مدعا به سه روايت استناد شده است:

يکي سخن امام علي(ع) در خطبه سوم نهج البلاغه است که هنگامي که مردم براي بيعت با او به عنوان خليفه پيامبر(ص) اجتماع کرده بودند فرمود: “اگر حضور شما جمعيت انبوه نبود که با آن حجت بر من تمام شده و در نپذيرفتن مقام خلافت عذري ندارم و نيز اگر خداوند از عالمان پيمان نگرفته بود که بر ستمگري ظالمان و پايمال شدن حق مظلومان، سکوت نکنند. مسئوليت خلافت و امامت را نمي پذيرفتم.” آن چه در اين سخن امام علي(ع) در ارتباط با امامت مطرح شده است دو چيز است: نداشتن عذر سکوت و قعود با وجود ياوران بسيار و مسئوليت عالمان دين در دفاع از حقوق مظلومان محرومان و مبارزه با ستمگران، نکته مهم اين است که اميرالمومنين (ع) در اين سخن خود را به عنوان عالم دين معرفي مي کند نه فردي معصوم و منصوب از جانب خداوند.

دليل دوم، سخن امام حسين(ع) است که در معرفي امام فرموده است: “ولعمري ما الامام الا العامل بالکتاب و الاخذ بالقسط والدائن بالحق و الحابس نفسه علي ذات الله” و امام مجري عدالت و پيرو حق است و نفس خويش را براي خدا به بنده کشيده است، در اين سخن امام حسين(ع) نيز از اوصاف چهارگانه متکلمان در مورد امامت، ذکري به ميان نيامده است.

دليل سوم، کلامي است که هم از امام علي(ع) روايت شده و هم از امام حسين(ع)، در آن کلام فلسفه امامت و حکومت بيان شده است که عبارت است از: اصلاح امور مردم، دفاع از مظلومان و تامين امنيت آنان در برابر ظالمان، آشکار نمودن معالم دين و اقامه حدود شرعي “لنري المعالم من دينک و نظهرالاصلاح في بلادک فيامن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک”

براساس اين گونه سخنان در بيان اوصاف امام و شاخص هاي امامت از اهل بيت(ع) شيعيان آن دوران نيز از ويژگي هاي امام و شاخص هاي امامت تلقي اي جز مطالب مزبور نداشتند و امام را با اوصاف و شاخص هاي چهارگانه کلامي (نصب الهي، نص شرعي، عصمت و علم غيب) نمي شناختند.

اين دو تلقي از امامت، پي آمد مهم ديگري نيز در زمينه اسوه بودن امام دارد، زيرا بنابر تلقي اول که اوصاف امام جنبه بشري و عادي دارند، اسوه بودن امام براي مردم کاملا ممکن است. زيرا اسوه بودن، منوط به مسانخت و مشابهت ميان امام و مأموم است و اين که مأموم بتواند خود را به رتبه امام برساند. اوصافي که در سخنان ياد شده از امام علي(ع) و امام حسين(ع) براي امام بيان شده است. همگي قابل تعميم اند و ديگران هم مي توانند به آنها دست يابند ولي اوصافي که متکلمان براي امام بيان کرده اند، جنبه فرابشري و قدسي دارد و دست يافتن به آن ها براي ديگران ممکن نيست، در اين صورت چگونه مي توانند امام را اسوه زندگي خود قرار داده، به او اقتدا کنند و امام گونه شوند؟

ارزيابي و نقد

1. متکلمان اماميه که در اين بحث مورد نظر مي باشد، آن دسته از متکلماني اند که آثار و آراي کلامي آنان، به عنوان عقايد رسمي شيعه اماميه به شمار مي رود، شيخ مفيد، سيد مرتضي؛ شيخ طوسي، ابوالصلاح حلبي، محقق طوسي، اين ميثم بحراني، سديد الدين حمصي، علامه حلی و فاضل مقداد، از برجسته ترين متکلمان اماميه در قرن هاي چهارم تا نهم هجري بوده اند آن چنان که آثار و آرا آنان همواره مورد توجه و استناد شيعيان اماميه بوده است. اگرچه هيچ يک از آنان از مقام عصمت برخوردار نبوده و مجال نقد و نظر در آراي کلامي آنان وجود دارد و چه بسا پاره اي از ديدگاه هاي آنان نيز مورد نقد پسينيان قرار گرفته است اما در مجموع نمايندگان و سخنگويان رسمي کلام شيعه اماميه به شمار مي روند هيچ يک از اين متکلمان، علم غيب را به عنوان يکي از اوصاف لازم امام و شاخص هاي ضروري امامت به شمار نياورده اند، بلکه آشکارا، آن را رد کرده اند. شيخ مفيد گفته است: «امامان اهل بيت (ع) از ضماير برخي افراد آگاه بودند و حوادث را قبل از وقوع آنها مي دانستند. ولي اين مطلب از صفات لازم و شرايط امامت آنان نيست ولي خداوند آنان را مورد اکرام ويژه قرار داده و چنين معرفت هايي را به آنان عطا کرده است تا موجب لطف در اطاعت از آنها و موجب تأييد امامت آنان باشد. با اين حال نبايد آنان را «عالم غيب» ناميد زيرا اين نام مخصوص خداوند است که به ذات به اشيا عالم است»]1[.

آن چه در متون کلامي شيعيان در باب علم امام مورد تأکيد واقع شده اين است که امام بايد نسبت به معارف و احکام شريعت، علم کامل و بالفعل داشته باشد و نيز بايد به مصالح و مفاسد امور مردم و اصول و موازين مديرت سياسي آگاهي کافي داشته باشد. اين متکلمان نه تنها آگاهي امام از حقاق غيبي (جز معارف و احکام شريعت) را از صفات لازم امام ندانسته اند، بلکه آگاهي امام از زبان هاي فنون و حرفه هاي مختلف را نيز از شرايط لازم امامت نشناخته اند.]2[ البته سخن در شرط بودن اين آگاهي ها در امامت است نه آگاه بودن امام از آنها اصولا عده اي از متکلمان صفت عصمت را بي نياز کننده از مطرح نمودن علم به عنوان يکي از اوصاف امام دانسته و آن را در شمار صفات امام و شرايط امامت بيان نکره اند]3[ اين جاست که بايد از نويسنده مقاله «بازخواني امامت» خواست تا دليل خود را بر اين مدعا که متکلمان اماميه علم غيب را يکي از اوصاف امام دانسته اند، بيان کند.

2- اعتقاد شيعه به نصب الهي و نص شرعي در باب امامت، از ابتكارات متكلمان اماميه در قرن هاي سوم و چهارم نبوده بلكه از نخستين روزهايي كه مسئله امامت، مورد اختلاف مسلمانان قرار گرفت، مورد توجه و تأكيد امامان اهل بيت (ع) و شيعيان آنان بوده است. يكي از روشن ترين دلايل تاريخي اين مطلب، احتجاج دوازده نفر از بزرگان مهاجرين و انصار با ابوبكر است كه همراه مشورت با اميرالمومؤمنين(ع) و توصيه ايشان در مسجد النبي و در حضور شماري از مسلمانان انجام گرفت.

آنان در احتجاج خود بيش از هر چيز بر منصوب بودن اميرالمؤمنين(ع) به مقام امامت توسط پيامر گرامي(ص) تأكيد ورزيده اند.]4[ حديث غدير و حديث منزلت، از مهم ترين نصوص امامت علي (ع) است كه آن حضرت و ديگر امامان اهل بيت(ع) و نيز شيعيان در قرن های اول و دوم و پس از آن به استناد كرده اند اميرالمومنين(ع) در شوراي شش نفره كه توسط خليفه دوم براي انتخاب خليفه پس از او تعيين شده بودند با استناد به حديث غدير و منزلت و دلايل ديگر بر اين كه امامت، حق او است، احتجاج كرد.]5[ حضرت زهرا (س) ، امام حسن (ع) ، امام حسین (ع) ، عبد الله بن جعفر ، عمار بن یاسر ، اصبغ بن نباتة و دیگران نیز به حدیث غدیر بر امامت علی (ع) احتجاج کرده اند.]6[ مناظره هشام بن حكم با عمروبن عبيد معتزلي در اين باره كه امام بايد منصوب از جانب خداوند باشد، مشهور است. هشام تصريح كرده است كه او اساس اين مناظره را از امام صادق (ع) آموخته است.

امام رضا(ع) با استناد به اين كه امام بايد از صفات والايي چون عصمت و علم كامل به احكام شريعت برخوردار باشد و شناخت اين صفات از توان مردم بيرون است، بر لزوم تعيين امام از جانب خداوند و معرفي او توسط پيامبر استدلال كرده است. امام عصر(عج) نيز با استناد به اين كه غرض از تعيين امام اين است كه فردي مصلح كه امكان و احتمال تبهكاري در او راه نداشته باشد به امامت برگزيده شود و گزينش چنين فردي از توان مردم بيرون است. برنظريه انتخاب در امامت خط بطلان كشيده است. ]7[

3. در احاديث بسياري كه از امامان اهل بيت(ع) روايت شده است، بر ضرورت وجود امام و پيشواي معصوم در ميان امت اسلامي تأكيد شده است. اگرچه در بيشتر اين روايات، واژه عصمت به كار نرفته ولي مفاد و مضمون آن بيان شده است همان گونه كه درباره نبوت نيز با اين كه عصمت نبي في الجمله از مسائل مورد اتفاق مذاهب اسلامي است و آنان بر اين مطلب به آيات قرآن استناد مي كنند ولي اصطلاح آن در قرآن نيامده است چنان كه در سنت نيز رايج نبوده است. بنابراين آن چه در بحث عصمت پيامبر و امام مطرح مي باشد. حقيقت آن است نه مفهوم و اصطلاح آن و اين مضمون متضافر و بلكه متواتر است كه زمين هيچ گاه از فردي از خاندان پيامبر(ص) كه علم به احكام دين باشد تا از تحريف هاي جاهلان يا معاندان، جلوگيري كند و حق را از باطل بازشناساند خالي نخواهد شد.]8[

اميرالمومنين(ع) در نهج البلاغه در موارد گوناگون بر امامت و مرجعيت علمي اهل بيت (ع) به دليل اين كه حق را به خوبي مي شناسند و گمراهي و انحراف در آنان راه ندارد و پيروي از آنان رستگاري و نجات است تاكيد كرده است.]9[

امام رضا(ع) آشكارا معصوم بودن امام را يادآور شده و تأكيد نموده است كه پيامبران و امامان مصداق آيه “افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لايهدي الا ان يهدي فما لكم كيف تحكمون ” ( یونس 35 ) مي باشند. اين آيه يكي از دلايل افضليت و عصمت امام مي باشد. امام (ع) فرموده است، خداوند بدان جهت پيامبر و امامان را به ويژگي عصمت آراسته است تا حجت او بر مردم باشند. آن حضرت با استناد به آيه “لاينال عهدي الظالمين …” ( بقره 124 ) بر لزوم معصوم بودن امام و نفي شايستگي غيرمعصوم در عهده دار شدن مقام امامت، استدلال كرده است.]10[

يكي از آياتي كه متكلمان بر عصمت امام بر آن استدلال كرده اند، “آيه اطيعوا الله اطیعوا الرسول و اولي الامر منكم” ( نسا 59) است. در روايات اهل بيت (ع) «اولي الامر» به اميرالمومنين (ع) و امامان از ذريه او تفسير شده است.]11[ با توجه به دلايل و شواهد ياد شده چگونه مي توان گفت: عصمت به عنوان يكي از صفات امام در قرن هاي اول و دوم مطرح و شناخته شده نبوده است و در قرن سوم و چهارم توسط متكلمان شيعه مطرح شده است؟!

4. آشكار ساختن نشانه هاي دين، اصلاح معيشت و معنويت مردم دفاع از مظلومان و برقراري امنيت و گسترش عدالت كه در سخنان اميرالمومنين (ع) و امام حسين(ع) و ديگر امامان معصوم (ع) به عنوان اهداف امامت و رسالت هاي امام بيان شده است اولا: نافي اهداف ديگري چون تبیين معارف و احكام اسلام و بازسناساندن حق از باطل نمي باشد ، چنان كه ابن مطالب،در ديگر سخنان آنان بيان شده است و ثانياً: متكلمان شيعه نيز از اين اهداف و وظايف غافل نبوده اند، ولي از آن جا كه اين مطالب مورد اتفاق شيعه و اهل سنت بوده است. آنان بر آن چه از مختصات تفكر شيعي به شمار مي رود تأكيد بيشتري داشته اند.]12[

5. آن چه از كلام امام علي (ع) در خطبه شقشقيه كه فرمود “و مااخذ الله علي العلماء الا يقاروا علي كظة ظالم و لاسغب مظلوم” به دست مي آيد. اين است كه امام (ع) يكي از عالمان اسلامي است و اين كه همه عالمان اسلامي در برابر مظلومان مسئوليت دارند ولي بر اين كه علم امام (ع) از نظر كميت و كيفيت با علم ديگران همانند است و علم او به معارف و احكام اسلامي، جنبه عادي دارد و او از علم لدني و نيز از علم به حقايق غيبي برخوردار نيست، دلالت ندارد. سخنان امام (ع) در موارد ديگر خلاف اين مطلب را مي رساند چنان كه در خطبه قاصعه آمده است كه پيامبر(ص) به اميرالمومنين (ع) فرمود: «تو آن چه راکه من مي بينم، مي بيني و آن چه را که من مي شنوم، مي شنوي، ولي تو پيامر نيستي»]13[ (قاصعه) ، مضافا دوكابرد خاص و عام دارد، كاربرد خاص آن به امامان اهل بيت(ع) اختصاص دارد و كاربرد عام آن ديگر عالمان اسلامي را هم شامل مي شود.

6. از اين كه در سخن امام حسين(ع) در بيان اوصاف امام از نصب الهي نص شرعي و عصمت به عنوان صفات امام ياد نشده است، استفاده نمي شود كه آن حضرت، اين اوصاف را براي امام لازم نمي دانسته است زيرا امام (ع) در مقام بيان همه صفات امام نبوده است امام حسين(ع) آن سخن را در شرايطي ايراد كرده است كه اكثريت مردم انتخاب و بيعت را به عنوان راه تعيين امام پذيرفته بودند و امام (ع) كه در مقام خطابه يا جدال احسن بود مي بايست درباره امامت مطالبي را بيان كند که مورد قبول همگان باشد و حجت را بر آنان تمام کند. چنان كه اميرالمومنين (ع) نيز در احتجاج با معاويه و پيروان او به همين شيوه احتجاج كرده است.

7- در مقاله «بازخواني امامت» درباب اسوه بودن امام براي مردم آمده است. «اسوه بودن زماني است كه سنخيت و تشابهي بين امام و مأموم ممكن باشد. اين مشابهت در امكان رسيدن به مرتبه امام براي مأمومين است. وقتي اين صفات در آنها به حدي باشد كه متكلمين فرموده اند، ديگر اسوه بودن از آن وجودهاي محترم بر مي خيزد.» در اين كه سنخيت و مشابهت ميان امام و مأموم نقش تعيين كننده اي در تحقق اهداف امامت و تربيت افراد دارد سخني نيست بدين جهت است كه خداوند پيامبران را از جنس بشر برگزيده است نه از جنس فرشته “ولوجعلناه ملكا لجعلناه بشرا” (انعام/9) ولي اين مطلب كه الگوپذيري آن گاه امكان دارد كه مأموم بتواند در مرتبه وجودي امام قرار بگيرد. هيچ گونه دليل عقلي يا تجربي يا وحياني ندارد و ادعايي بيش نيست. بلكه دلايل قطعي آن را مردود مي سازد. اميرالمومنين (ع) آشكارا يادآور شده است كه او از شيعيان نخواسته است تا در صفات كمال هم پايه او باشند چرا كه آنان توانايي آن را ندارند “الا و انكم لاتقدرون علي ذلك” آن چه امام (ع) از پيروان خود خواسته و در توان آنهاست برگزيدن راه پرهيزكاري، پاكدامني، مجاهدت و سداد است “ولكن اعينوني بورع و اجتهاد و عفة و سداد”،]14[ وقتي امام سجاد(ع) كه از سرآمدان بشر در عبادت و زهد است درباره اميرالمومنين(ع) مي فرمايد «من يقوي علي عباده علي بن ابي طالب؟ »]15[ چه كسي توانايي آن را دارد كه چون علي(ع) عبادت كند؟ چگونه مي توان از ديگران انتظار داشت كه خود را به رتبه آن حضرت برسانند؟

امام حسين(ع) كه فرموده است “لكم في اسوه” در روش و نگرش من براي شما اسوه است در جاي ديگر خود را به عنوان يكي از خاندان نبوت معرفي كرده است كساني كه خداوند جهان را به خاطر آنان (يا به واسطه آنان) آفريده و به واسطه يا به خاطر آنان نيز پايان خواهد داد (بنا فتح الله و بنا يختم) آيا اين ويژگي كه امام (ع) آن را در احتجاج با حاكم مدينه و مروان بن حكم كه از او مي خواستند با يزيد به عنوان خليفه پيامبر و پيشواي مسلمانان بیعت كنند فرموده است از اوصاف عادي بشری است و دسترسي به آن براي ديگران امكان پذير است؟

اميرالمومنين(ع) آشكارا فرموده است كه هيچ يك از افراد امت اسلامي را نمي توان با اهل بيت پيامبر مقايسه كرد «لايقاس آل محمد(ص) من هذه الامة احد»]16[ اگر امكان دسترسي مأموم به مرتبه وجودي امام شرط امكان اسوه بودن امام براي مردم باشد. اين مطلب در باب اسوه بودن پيامبر نيز شرط خواهد بود درآن صورت بايد افراد بتوانند خود را به مرتبه وجودي پيامبر برسانند و گيرنده و حامل وحي و شريعت شوند. در نادرستي اين مطلب ترديدي نيست و نادرستي لازم دليل منطقي بر نادرستي ملزوم است و اين سخن كه اسوه بودن پيامبر در جنبه بشري اوست «انا بشر مثلكم» نه در جنبه دريافت وحي و شريعت كه نمي توان چون او شد (نوشتار «بازخواني امامت») اشكال پيشين را برطرف نمي سازد. چرا که حاصل سخن مذكور اين است كه با اين افراد نمي توانند به خصلت فوق بشري پيامبر دست يازند ولي مي توانند از جنبه بشري او الگو برداري كنند و به آن نايل شوند در اين صورت داشتن صفات فوق بشري در پيامبر مانع از اسوه بودن در جنبه بشري نيست اين سخن را در مورد امام نيز مي توان گفت بنابران بر متكلمان اماميه در اثبات صفاتي فوق بشري چون عصمت و علم لدني براي امام اشكالي وارد نخواهد بود.

انديشه تفويض در تفكر شيعي

بخش دوم نوشتار «بازخواني امامت در پرتور نهضت حسيني» كه در شماره 714 روزنامه شرق، 14 اسفند 1384 ص 18 منتشر شده است به بررسي انديشه تفويضي در تفكر شيعي پرداخته است حاصل مطلب اين بخش اين است كه در جهان تشيع نخست، انديشه غلو پديد آمد و كساني به الوهيت ائمه(ع) قائل شدند ولي این اندیشه انحرافی با مخاتفت شدید امامان اهل بیت مواجه گردید و در نتیجه به عنوان عقیده شرک آمیز و خارج از اسلام معرفی و مردود شناخته شد .

پس از آن تفویض پدید آمد که اگر چه به مفام الوهیت برای ائمه (ع) قائل نبود ولی به تفويض خلقت جهان ، رزق مردم ، تدبير جهان ، دين و شريعت به ائمه (ع) قائل بود. تفويض در خلقت نيز با مخالفت ائمه و نيز عالمان شيعه مواجه گردید و مردود شناخته شد ولی سایر موترد تفویض نیز اگر چه مورد مخالفت عده ای از عالمان شیعه قرار گرفت ، ولي عده اي ديگر براي آنها توجيهاتي ذكر كردند و به تدريج در متن تفكر شيعه راه يافت و در شمار مسلمات و بديهيات تشيع رسمي قرار گرفت.

در نوشتار ياد شده اين گونه از تفويض به نام «تفويض اعتدالي» ناميده شده و گفته شده است در قرن سوم و چهارم كه اين بحث در بين عالمان شيعه مطرح شد عالمان شيعه قم با آن به مخالفت برخاستند كه از سوي طرفداران «مقصره» نامیده شدند. شيخ صدوق «مقصره» ناميدن عالمان قم را از نشانه هاي غلو در حق ائمه عليهم السلام دانسته است، ولي شيخ مفيد ديدگاه او را رد كرده است.

نكته ديگري كه در نوشتار مزبور در اين باره آمده اين است كه در تفكر تفويض اعتدالي وحي نقش اساسي خود را از دست داده است زيرا اين تفكر بر آن است كه آن چه در امر دين به پيامبر(ص) تفويض شده بود، به ائمه (ع) نيز تفويض شده است. اين در حالي است كه ائمه (ع) از وحي تشريعي بهره اي ندارند. هرگاه ائمه در باب شريعت، همه اختيارات پيامبر را داشته باشند وحي فاقد تأثير خواهد بود، زيرا بود و نبود آن يكسان است. اين انديشه در دوره اي بعد منشأ طرح ديدگاه ديگري درباره شئون و اختيارات فقيه در عصر غيبت شد و گفته شد فقيه تمام اختيارات امام معصوم را دارد با اين كه از ويژگي عصمت و علم غيب بهره اي ندارد.

آخرين نكته اين كه سيماي دو گونه تفكر شيعي تفويضي و اصيل در دعاهاي شيعه نيز نمايان است. در دعاهاي متناسب با تشيع اصيل، توكل به خدا و رفتن مستقيم به محضر خداوند مطرح است، مانند دعاي كميل،دعای ابوحمزه، مناجات شعبانيه و دعاهاي صحيفه سجاديه. ولي در دعاهاي متناسب با تشيع تفويضي، توسل و شفاعت، جايگزين توكل به ذات ربويي شده است و توسل و شفاعت در متن و توكل به خدا در حاشيه قرار گرفته است مانند دعاهاي توسل ندبه و فرج

ارزيابي و نقد

1. ائمه اهل بيت (ع) با انديشه غلو و غالیان به شدت تمام مخالفت كرده و آنان را مشرك و كافر دانسته اند. نشانه هاي غلو ، آن گونه كه در روايات اهل بيت(ع) بيان شده ، عبارت است از اعتقاد به يكي از موارد زير:

الف – الوهيت پيامبر(ص) با يكي از امامان

ب – شريك بودن پيامبر یا امام در معبوديت، خالقيت يا رازقيت با خداوند

ج- حلول خداوند در وجود پيامبر يا امام

د – آگاهي از غيبت، بدون وحي و الهام الهي

ه – پيامبري همه یا يكي از امامان

و – تناسخ ارواح ائمه (ع) در بدن هاي يكديگر

ز – بي نيازي از اطاعت خداوند با معرفت امام

علامه مجلسي پس از ذكر موارد ياد شده، گفته است: «اعتقاد به هر يك از از آنها» سبب الحاد و كفر و خروج از دين است. چنان كه ادله عقلي و آيات و روايات بر آن دلالت مي كند و اگر احيانا در روايات، مطلبي يافت شد كه موهم يكي از اقسام غلو باشند، در صورت امكان تأويل مي گردد و در غير اين صورت از افترائات غاليان است.]17[

2. در روايات اهل بيت (ع) تفويض در معاني گوناگوني به كار رفته است كه برخي آنها از اقسام غلو و شرك و باطل است و برخي ديگر ربطي به غلو نداشته و هيچ گونه شائبه شرك و ديگرنشانه هاي غلو كه پيش از اين يادآور شديم، در آن نيست. بنابراين، قبول يا رد تفويض، به طور مطلق و بدون توجه به معنا و مقصود آن نادرست و نوعي مغالطه است.

تفويض، خواه در تكوين باشد يا در تشريع هرگاه به گونه اي باشد كه براي پيامبر يا امام، نوعي تأثير استقلالي در عرض خالقيت و ربوبيت تكويني و تشريعي خداوند اثبات گردد شرك و باطل است ؛ چنان كه اگر كسي براي ائمه (ع) شأن تشريعي قايل شود، هر چند آن را به وحي يا الهام الهي مستند نمايد، باطل است، چرا كه با اصل خاتميت منافات دارد، اما اگر به معاني مذكور نباشد؛ مثلاً در تكوين، معتقد باشد كه خداوند جهان و انسان را به خاطر وجودانسان هاي كامل كه پيامبر اسلام و امامان اند، آفريده است و به بركت وجود آنان به مخلوقات رزق و روزي مي دهد و آنان مي توانند به اذن و مشيت الهي، كارهاي خارق العاده اي انجام دهند، هيچ يك از موارد ياد شده، از اقسام غلو نبوده و شرك و كفر نمي باشد؛ هر چند اثبات انها نيازمند ذليل معتبر عقلي يا شرعي است تا از قسم كذب و افترا در دين نباشد.

امام رضا(ع) در رد تفويض نادرست در تكوين فرموده است: «كسي كه معتقد باشد كه خداوند امر آفرينش و رزق را به حجت هاي خود واگذار كرده، قائل به تفويض شده و مشرك است]18[». امام عصر (عج) تفويض به اين معنا كه خداوند، امر خلقت و رزق را به ائمه (ع) سپرده است، باطل دانسته ولي اعتقاد به اين كه ائمه (ع) در زمينه خلقت و رزق، چيزي را از خداوند درخواست نمايند و خداوند، به خاطر تكريم آنان، درخواستشان را برآورده سازد را درست دانسته است. ]19[

3. اقسام تفويض نادرست عبارت است از:

الف– تفويض افعال اختياري انسان به او، به اين معنا كه اين گونه افعال متعلق قدر و قضاي الهي نيستد و اراده خداوند در تحقق آنها نقشي ندارد و تنها مستند به اراده و قدرت انسان مي باشند؛ چنا كه قدريه و معتزله به آن معتقد بودند.

ب– تفويض حلال و حرام افعال به اختيار و اراده و خواست افراد بشر چنان كه اباحه گرايان گفته اند.

ج– تفويض حلال و حرام به پيامبر یا امام بدون استناد آن به وحي يا الهام الهي

د- تفويض امر خلقت و تدبير كلي يا جزئي جهان به پيامبر يا امام يا هر موجود ديگري

4. گونه هاي درست تفويض عبارتند از:

الف – تفويض كارها به خداوند، بدون اين كه نظام اسباب و مسببات انكار گشته يا ناديده گرفته شود.

ب – تفويض تحقق پاره اي از حوادث و امور به دعا و درخواست پيامبران يا امامان يا صالحان كه توسل و شفاعت از اين باب است.

ج – تفويض تشريع به پيامبر (ص) به اين معنا كه اراده و خواست او، به عنوان علت اعدادي و زمينه ساز تشريع الهي مي باشد. ولي مصدر تشريع در حقيقت، اراده خداوند است؛ مثلا پيامبر (ص) اراده مي كند كه قبله از بيت المقدس به كعبه معظمه تغيير كند، خداوند خواست و اراده او را برآورده ساخته و تحويل قبله را تشريع مي كند. مواردي كه به عنوان «فرض النبي» در روايات ناميده شده، از اين قبيل است.

د. تفويض امر هدايت و رهبري، تعليم و تربيت مردم به مصلحت انديشي و تدبير و تصميم پيامير و امام، زيرا آنان مصالح و مفاسد مردم را به خوبي مي دانند و جز رضايت خدا و مصلحت مردم چيزي را بر نمي گزيند.

ه – تفويض بيان معارف و احكام دين به تشخيص پيامبر و امام، تا متناسب با استعداد افراد و مقتضيات مكان و زمان آنها را بيان نمايد.

و – تفويض در چگونگي اعطاي انفال، خمس و اموالي كه در تملك پيامبر و امام است به افراد، براساس آن چه مقتضاي مصلحت افراد و جامعه است.

با توجه به معاني درست و نادرست تفويض، مي توان درباره روايات تفويض به درستي داوري كرد. رواياتي كه تفويض را شرك و مفوضه را مشرك دانسته و آن راتخطئه كرده اند. ناظر به اقسام نادرست تفويض مي باشند، و رواياتي كه تفويض را براي پيامبر يا امام اثبات كرده اند. ناظر به معاني درست تفويض مي باشند.]20[

5. متكلمان اماميه درباره معاني درست و نادرست تفويض اختلافي ندارند؛ همه آنان معاني نادرست تفويض را مردود دانسته و معاني دست آن را پذيرفته اند. شيخ صدوق آن جا كه غلات و مفوضه را كافر و مشترك دانسته از كساني ياد كرده است كه مرگ يا شهادت ائمه را انكار مي كردند و مي گفتند آنان زنده اند و امر آنها بر مردم مشتبه شده است يا معتقد بودند خداوند، امر خلقت و رزق را بر پيامبر و ائمه تفويض كرده است، ولي تصريح كرده است كه خداوند امر دين خود را به پيامبر تفويض نموده و فرموده است: “ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا ” (حشر/7) و اين امر را به امامان (ع) هم تفويض نموده است. ]21 [كه مقصود از تفويض به قرينه آيه اي كه به آن استناد كرده است، تفويض در بيان شريعت براي مردم متناسب با شرايط و مقتضيات است.

نكته ای كه در كلام شيخ صدوق آمده، اين است كه وي، نسبت دادن عالمان قم را به تقصير در حق ائمه (ع) از نشانه هاي غلات و مفوضه دانسته است. این سخن اوست که مورد مخالفت شیخ مفید قرار گرفته است ، زيرا در ميان مشايخ و علماي قم، كساني چون محمد بن الحسن بن الوليد، استاد شيخ صدوق وجود داشت كه سهو در مورد پيامبر (ص) و امام (ع) را جايز مي دانست. شيخ مفيد گفته است: اگر اين نسبت به وي درست باشد، در حق ائمه (ع) مقصر است، چرا كه عقيده درست اين است كه پيامبر و امام از سهو پيراسته اند. هم چنين يادآور شده است كه وي، گروهي از عالمان قم را ديده است كه درباره ائمه (ع) بر اين عقيده بودند كه آنان بسياري از احكام دين را به صورت بالفعل نمي دانند و برخي ازآنان معتقد بودند که ائمه (ع) درباره احكام شريعت به رأي و ظن خود استناد مي كنند. اين عقايد نيز تقصير آشكار در حق امامان اهل بيت (ع) است. بنابراين، نبايد كسي را كه عالمان قم را مورد مقام و منزلت ائمه (ع) مقصر مي داند، مفوضه دانست. اعتقاد به اين كه پيامبر و امام از سهو در مسايل دين منزه است يا اعتقاد به اين كه امام به همه احكام شريعت، علم مصون از خطا دارد غلو و تفويض باطل نيست. ]22[

بنابراين، آن چه مورد اختلاف مشايخ قم و عالمان ديگر شيعه بوده است، هيچ يك از معاني تفويض كه در نوشتار «بازخواني امامت» از نشانه هاي تفويض اعتدالي به شمار آمده و عالمان قم را مخالف آن دانسته است، نبوده است، بلكه اختلاف آنان، مربوط به مسئله جواز و عدم جواز سهو بر پيامبر و امام و كيفيت و حدود علم امام بوده است.

6. روايايي كه بيانگر اين مطلب است كه «آن چه در امر دين به پيامبر تفويض شده است، به امامان اهل بيت نيز(ع) تفويض شده است» مربوط به آنچه وحي تشريعي در آن دخالت دارد، نمي باشد؛ يعني شامل مواردي است كه اراده و خواست پيامبر(ص) به حكمي تعلق مي گيرد و از طريق وحي تشريعي مورد تأييد واقع مي شود يا مواردي كه از آن به «فرض النبي» تعبير مي شود، بلكه مربوط به موارد ديگر نيز است؛ مانند تفويض چگونگي بيان احكام شريعت براي مردم. احكام شريعت از طريق وحي به پیامبر (ص) رسيده و او آن احكام را در اختيار امام معصوم قرار داده است. آنان در شرايط مناسب و براساس آن چه مصلحت مي دانند، آن احكام را بيان مي كنند و اين گونه تفويض است كه ميان پيامبر و امام مشترك است و در اين خصوص، وحي تشريعي دخالتي ندارد. بنابراين، مجالي براي اين توهم كه اين گونه روايات وحي نبوت را بي تاثير مي سازد وجود نخواهد داشت. چنين توهمي از شتاب زدگي و بي دقتي در بحث نشأت گرفته است و از همين گونه است اين توهم كه متکلمان و فقيهان اماميه، با قائل شدن به اين که فقيه جامع شرايط در عصر غيبت، همه اختيارات و شئون امام را دارد، عصمت و علم غيب امام را بي تأثير ساخته اند، زير آنان، آن بخش از شئون و اختيارات امام را براي فقيه ثابت کرده اند که عصمت و علم غيبت در آن نقشي ندارد. حاصل آن از ديدگاه متکلمان و فقيهان شيعه نه همه شئون پيامبر (ص) به امام تفويض شده است و نه همه شئون امام (ع) به فقيه و نقش وحي نبوت ناديده گرفته شده است و نه نقش عصمت و علم غيب امام.

7. در تفکر اسلامي، توکل و توسل با يکديگر منافات ندارند. انسان مومن، در همه امور و شئون زندگي خود به خداوند توکل مي کند و در عین حال، از وسايط تکويني و تشريعي که مطابق با حکم عقل و شرع است، بهره مي گيرد. حقيقت توسل به پيامبر (ص) و اهل بيت پاک آن حضرت جز درخواست دعا و استغفار و شفاعت از آنان نيست و اين درسي است که قرآن کريم به مسلمانان آموخته و سيره مسلمانان نيز بر آن جريان داشته و جز وهابيان، کسي با آن مخالفت نکرده است.

از ويژگي هاي برجسته مکتب اهل بيت (ع) اعتدال و پيراستگي از افراط و تفريط است در اين مکتب، عقل و وحي، تعقل و تعبد و توکل و توسل، هم آهنگ و مکمل يکديگر به شمار آمده و اجزاي يک نظام فکري و عملي معتدل که همان صراط مستقيم خداوندي است را تشکيل مي دهند. دعاها و زيارت هايي که از امامان اهل بيت (ع) نقل شده است را بايد در يک نظام يکپارچه مطالعه کرد و از نگرش گزينشي و تفکيکي پرهيز کرد. اصولاً در همه دعاها، به گونه اي توکل و توسل را مي توان در کنار هم يافت. در اکثر دعاهاي صحيفه سجادیه ، درود بر پیامبر و خاندان او تکرار شده است. تو گویی یاد پیامبر و خاندان پاک او ، حلقه وصل میان مخلوق و خالق و عاشق و معشوق است. توجه به آنان دل را براي ارتباط با خداوند آماده تر مي سازد. امام سجاد (ع) در دعاي سيزدهم صحفه سجاديه که مربوط به درخواست حاجات از خداوند است، پس از فرستادن درود بر پيامبر و خاندانش از خداوند مي خواهد که آن را سبب برآورده شدن حاجت خود قرار دهد و “اجعل ذلک عونالي و سببا لنجاج طلبتي”

از سوي ديگر، اگر به دعاهايي که با ويژگي توسل شناخته شده اند دقت شود، اين حقيقت آشکار مي گردد که مبنا و روح آنها را توکل به خدا تشکيل مي دهد. دعاي توسل با درخواست از خداوند آغاز مي شود و با درخواست از او نيز پايان مي يابد. در دعاي فرج، چيزي جز درخواست از خداوند مطرح نيست. گذشته ازاين، مضمون اين دعا به گونه اي مفصل تر در دعاي عرفه امام سجاد (ع) در صحيفه سجاديه آمده است.

اين ملاحظات نشان مي دهد که شتابزدگي در بحث و پيش داوري، و برخورد گزينشي و عدم تتبع و دقت لازم، از آسيب هاي دين پژوهشي و نيز از آفات نقد و اصلاح در حوزه معرفت ديني است اميد آن که خداوند ما را از اين آفات مصون دارد و گفتار و نوشتار و انديشه و کردارمان را در جهت رضايت حق و خدمت به اسلام و بشريت رهنمون سازد.

(حوزه علميه 4/1/85)

_______________________________

1- بحار الانوار ج 25 ص 104

2 – ر.ک: الذخیره فی علم الکلام، ص 429، الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد، ص 310، تلخیص المحصل ص 430، قواعد المرام فی علم الکلام، ص 179، المنفذ من التقلید، ج 2 ص 290-295 الشافی فی الامامه ج 1 ص 163-165

3 – ر.ک: کشف المراد، ارشاد الطالبین، اللوامع الالهیه، تقریب المعارف، شرح الحق، گوهر مراد حق الیقین شبر

4 – ر.ك: شيخ صدوق، خصال، ابواب دوازده گانه حديث 4، ص 228-232

5- ر.ك: ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، جلد 6، ص 134، علامه اميني الغدير، ج 1 ص 327-331

6- الغدیر ، جلد 1 ، ص 396-415.

7- طبرسي الاحتجاج ج 2 ص 464

8 – ر.ک : شیخ الصدوق ، کمال الدین و تمام النعمة ج1 ص 224-331

9 – نهج البلاغه خطبه های 87 ، 97 و 239

10- اصول کافی ج 1 ، ص 157 ، فابطلت هذه الایة امامة کل ظالم الی یوم القیامة و صارت فی الصفة .

11- الاحتجاج ، ج1 ، ص 299؛ اصول کافی ج1 ، ص 143 و 146 ، باب فرض طاعة الائمة .

12- جهت آگاهی بیشتر در این باره به فصلنامه انتظار ش 6 ، مقاله متکلمان اسلامی و فلسفه امامت از نگارنده این سطور رجوع شود

13- نهچ البلاغه، خطبه 192 (قاصعه)

14- نهج البلاغه نامه 45

15- مقتل الحسين مقرم ص 144

16 – نهج البلاغه ، خطبه 2

17- بحارالانوار ج 25 ص 346

18 – بحار الانوار ج 25 ص 329

19 – همان

20 – در اين باره ر.ك: بحارالانوار، ج 25، ص 346-350 ؛ مرآة العقول، ج 3، ص 142-146؛ شرح اصول كافي مل اصالح مازندراني، ج 6، ص 53-54

21 – الاعتقادات ص 73-75

22 – تصحيح الاعتقاد ص 113-114