جبرئیلی، اندیشه امامت در گذر تاریخ

محمدصفر جبرئیلی، اندیشه امامت در گذر تاریخ، (کتاب نقد، شماره ۳۸، تیر ۱۳۸۵، ص۱۹۴-۱۷۵)

نقدی بر سخنرانی ”بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی” سخنرانی شب عاشورا ، حسینیه ارشاد 19/11/84

1123240793000

* * *

معمولاً هیچ علمی در خلا به وجود نمی آید؛ بلکه علل و عواملی در پیدایش و گسترش آن نقش دارد و چه بسا در گذر تاریخ با ایجاد عاملی یا پیدایش زمینه ای با مساله ای جدید رو به رو شده یا به مرحله ای تازه وارد شده است .علم کلام نیز چنین است و مانند دیگر علوم تاریخ مند و مسیر تاریخی خاص خود را دارد و مراحل و ادواری را طی کرده است . در میان متکلمان و دین پژوهان مسلمان توجه به این سیر با غفلت رو به رو شده است ؛ هر چند در نیم قرن اخیر اقداماتی به انجام رسیده است . مهم آن است که بی توجهی به سیر مباحث و مسائل کلام اسلامی در مواردی کلیت این علم یا برخی از مسائل و مباحث آن را با مشکل روبه روی می کند. این نوشتار می کوشد با گزارشی اجتمالی وگذرا و به جهاتی مستند به منابع امروزی- و البته با پشتوانه منابع اولی – به تاریخ مندی کلام و خصوصاً مساله “امامت” بپردازد که در این بین از نظرات شخصیت های غیر حوزوی یا متکلمان رسمی نیز استفاده شده است . نوشتار حاضر نگاهی انتقادی به “بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی”[3] دارد که به طور خلاصه و گذرا و با نگاهی تاریخی بدان پرداخته است .

متاسفانه کم توجهی و شاید هم بی توجهی به سیر تارخی اندیشه های فکری – عقیدتی گاه موجب کج فهمی و برداشت ناصواب و حتی انتساب ناصحیح برخی از آثار به اشخاص یا مکاتب شده است .تاسف بیشتر این که آثار بسیاری از دانشمندان شیعی از بین رفته و به دست ما نرسیده است . قطعاً اگر آثار کلامی علی بن اسماعیل بن میثم تمار ، هشام بن حکم . مومن الطاق ، الرد علی القرامطه کلینی ، التنبیه فی الامامه ابوسهل نوبختی ، الانصاف و المستثبت ابن قبه رازی در دسترس بود، داوری و قضاوت درباره سیر تطور بحث امامت از نگاه تفکر شیعی بهتر به دست می آمد .

اما چنان که گفته می شود ، سخت گیری ها و فشارهای سیاسی ، اجتماعی بر شیعیان و به انزواکشاندن اهل بیت (ع) و در پی آن تشتت افکار و یا به عرصه گذاشتن مخالفان وحتی نااهلان در حیطه مباحث علمی – فکری، تنگ نظری ، جمود و تعصب برخی و شاید بسیاری از حاکمان و خلفا و نیز عوامل دیگر دست به دست هم داده تا علاوه بر جلوگیری از بروز و به فعلیت رسیدن معارف اهل بیت (ع) همان مقدار تحقق یافته نیز از بین برود . به عنوان نمونه می توان از سلجوقیان نام برد که در سال 447 ق بعد از شکست آل بویه و فتح بغداد، کتابخانه شیخ طوسی را به آتش کشیده، خانه اش را تخریب کرده و او را از شهر اخراج کردند .(عسقلانی ، ج5، ص 140)

تاریخ مندی

نظام و قواعد عقاید و مباحث علم کلام تاریخی است و در گذر روزگار شکل گرفته و پدید می آید (سبحانی، 1382، ج 1 ، ص 6، سروش ، 1375، صص 99 و 100). هر نسلی به نسل پیشین ، موضوعی یا انگاره ای کلامی یا ساختاری نظام مند می افزاید این واقعیت را می توان با تتبع تاریخی در کتاب های عقاید و کلام دریافت کرد و از ظهور و بروز مبحث و موضوعات کلامی و سیر تاریخی آنان آگاهی یافت . به طور قطع نگاه به مباحث کلامی بدون لحاظ تاریخی آن و نیز نگاه تاریخی به مباحث کلامی بدون توجه به مسیر تطور آنها افزون بر این که ممکن است آموزه ها و عقاید کلامی را با مشکل روبه رو کند . ما را از شناخت صحیح آموزه های کلامی محروم می کند (فرامرز قراملکی ، 1378، ص22). برخی از آموزه های کلامی بدون لحاظ تاریخی با چالش جدی مواجه می شوند که مباحث درباره صفات پیامبر (ص) وامام (ع) مانند : علم غیب، معجزه، عصمت و… از این قبیل است.

تحول پذیری

علم کلام مانند دیگر رشته های علمی – اعم از دینی و غیر دینی- تحول پذیر است که ممکن است در دو جهت کمی و کیفی متحول شود . تحول کمی مربوط به مسائل یا گزاره های یک دانش است که به تدریج افزایش می یابد که این گونه تحول در علوم پیوسته روند تکاملی و افزایشی داشته است . واقعیت های تاریخی گویای این حقیقت است که علوم بشری در آغاز از مسائل محدودی تشکیل شده و به تدریج به حجم آن ها افزوده شده است.(امام خمینی ، 1373، ج1، ص35-37) این گونه تحول در علوم غیر ابزاری مانند کلام معمولاً نقطه پایانی ندارد ، هر چند ممکن است در علوم ابزاری مانند منطق و ادبیات تا حدی به نقطه صفر رسیده باشد .

تحول کیفی ممکن است در مسائل ، مبانی و مبادی یا روش آن علم تحقق یابد که طبیعتاً تحول در بعد دوم و سوم چه بسا موجب تحول در دیدگاهها نیز باشد ، افزون بر این که ممکن است در هر زمان و شرایط ، مسائل جدیدی در آن علم پدید آید .

گذری هر چند اجمالی به آثار متکلمان از گذشته تاکنون نشانگر هر دو نوع تحول کمی و کیفی است، چنان که در نوع دوم نیز هر سه بعد آن نیز تحقق یافته است(ربانی ، قبسات، ش38 صص55و54). مقایسه ای هر چند گذرا و اجمالی بین”الایضاح” فضل بن شاذان (260 ه) با “اوائل المقالات” شیخ مفید (413ه)، “کمال الدین و تمام النعمه” شخ صدوق (381ه) با “الغیبه” شیخ طوسی (460ه) “النکت فی مقدمات الاصول” شیخ مفید با “الذخیره ” یا “شرح جمل العلم و العمل” سید مرتضی (436 ه)، آثار کلامی شیخ مفید ، سید مرتضی و شیخ طوسی با “نهج الحق و کشف الصدق” علامه حلی (726ه) و تمام آثار کلامی قرن های 4و5و 6 با “تجرید الاعتقاد”خواجه نصیرالدین طوسی (672 ه) بیانگر این نکته است.

تدوین کلام شیعی

اهل تحقیق برای تفکر کلامی شیعی مراحل خاصی قائلند که مرحله “تدوین”را همزمان با قرن سوم تا پنجم هجری می دانند . در ادامه به دیدگاه چند نفر از محققان غیر حوزوی و خارج از دایره متکلمان رسمی شیعی و حتی منتقدان آنها استناد می شود .

در دانشنامه ایران واسلام، تاریخ مذهبی شیعه اثناعشری به چهار دوره تقسیم شده است که عبارتند از : دوره حضور تا پایان غیبت صغری( 11-329ه)، از آغاز غیبت کبری تا زمان خواجه نصیر الدین (329-672ه)، از خواجه نصیر تا تجدید حیات تشیع در دوران صفوی، از دوره صفوی تا زمان حاضر . دوره دوم مخصوص جمع آوری مجموعه های بزرگ حدیث شیعی وتدوین قوانین مذهب شیعه بود . تدوین اصول مذهب شیعه با کلینی (329 ه)آغاز شد . در این دوره علوم فقه، اصول و کلام شیعی استقرار یافت .( یارشاطر، 1357، ج 9،ص1175).

دکتر سید جعفر شهیدی معتقد است که مذهب شیعه از نظر تطور فکری ، پنج مرحله را پشت سرگذاشته است: پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) تا آغاز غیبت صغرا (11-260 ه)؛ از آغاز غیبت کبری تا ورود سلجوقیان به بغداد (329-447)؛ از تسلط سلجوقیان تا قبل از خواجه نظام الملک (449-485)؛ از سلطنت نادر تا آغاز نهضت علمی جدیدی در بلاد شیعی. به نظر ایشان دو دوره اول مهم ترین ادوار پنچگانه است؛ زیرا در دوره اول، اصول فکری و اعتقادی پی ریزی شد، هر چند صورت مدون نداشت و از روش منطقی برخوردار نبوده است . اما روایات متعددی که از ائمه (ع) رسیده بود و نتایج مباحثه های بسیاری از شاگردان آن بزرگواران با مخالفت خود ، زمینه را برای پی ریزی اصول اعتقادی مبتنی بر قیاس های منطقی آماده ساخت. دوره دوم نیز تثبیت مترقی ترین مکتب فکری – کلامی با استفاده از ظواهر قرآن کریم و روایات رسیده از ائمه (ع) بود که علمای شیعه توانستند براساس قرآن و روایات ، مکتبی را که تا آن عصر بی سابقه بود تاسیس کنند و پایه و اصل اعتقادی و عملی این مذهب را چنان ریختند که نه تنها در طول تاریخ زنده بماند ، بلکه پیوسته پیشروی خود را حفظ کرده و چاره جو و پاسخگوی مشکلات اجتماعی باشد (شهیدی ، 1372، ص 144).

سید حسین نصر نیز ضمن تقسیم طرح مباحث کلامی در پنج مرحله ،مرحله تدوین را از آغاز قرن دوم تا پایان قرن پنجم می داند که تمام ابعاد علم کلام مورد بحث قرار گرفت و تدوین شد و در مرحله اول – قرن اول و سال های نخستین قرن دوم- مذاکرات فقط درباره مسائل اختصاصی کلام بود که عقاید مختلف خود را همچون گرایش هایی نشان داد ، هر چند صورت تکامل یافته ای نداشت .(نصر 1383، ج1، صص140، 141)

دکتر حمید عنایت به طور خاص از بحث امامت و خصوصیات تاریخی اصول نظریات شیعه سخن گفته و تصریح کرده است که تدوین این نظریات ، متجاوز از سه قرن پس از آغاز تاریخ اسلا م صورت گرفته است .(عنایت 1377، صص137-139)

آقای مجتهد شبستری نیز در مقام بیان وظایف متکلمان به سه وظیفه تبیین ، اثبات و دفاع پرداخته و معتقد است که وظیفه اول به صدر اسلام باز می گردد که قرآن کریم ، پیامبر اکرم و بعد امام علی (ع) به این امر اهتمام جدی داشته اند .او تصریح می کند تدوین آن اصول به سال های بعد باز می گردد که هم در آغاز مختصر و مجمل وبود و به تدریج پیش رفت .(کیان ، ش 10، ص8)

آقای کدیور نیز گفتمان غالب در عصر غیبت را به چهار مرحله تقسیم کرده است که اولین آن را “عصر تکوین هویت مذهبی شیعه ” از اوایل قرن چهارم تا قرن دهم می داند .(کدیور ، 1380،ص12)

از گزارش ارائه شده به دست می آیدکه تدوین نظام مند و تثبیت شده کلام شیعه مربوط به قرن سوم تا پنجم هجری است .

چنان که اشاره شد و در جای خود نیز به تفصیل از آن بحث شده است ،دانش کلام صددرصد اسلامی است و ریشه در قرآن وسنت دارد ؛ هر چند عوامل خارجی مانند فرهنگ های دیگر ، ترجمه کتب فلسفی و گسترش جغرافیای اسلام نیز در آن تاثیر داشته است .( ر.ک مقاله “کلام اسلامی,عوامل و زمینه های پیدائی” نگارنده در قبسات؛ ش38). بنابراین تدوین کلام شیعی در قرن چهارم و پنجم دلیل بر بی پیشینگی مباحث کلامی نخواهد بود زیرا همان گونه که نقل شده ، کلام این دوره با استفاده از آیات قرآن ، روایات و احادیث تدوین شده است .گفتنی است آن چه مورد عنایت و توجه است ، اصل تدوین نیست ، بلکه تدوین نظام مند ، استقرار یافته وتثبیت شده است ، وگرنه تدوین ابتدایی و حتی موضوعی در قرن اول و دوم در موارد و مباحثی به تحقق رسیده است ودر واقع متکلمان قرن سوم تا پنجم به تقریر دیدگاه های اصحاب ائمه در قرن اول و دوم پرداخته اند.(نصر ،همان ،ج ، ص 234)

عوامل تدوین نیافتن کلام شیعی در قرن اول و دوم

عدم تدوین نظام مند و مستقر قبل از قرن سوم و خود معلول عواملی[4] است که به برخی از آنها اشاره می شود .

1- حضور امام (ع): در دوران حضور ، امام (ع) مرزبان بیدار و هماره هوشیاری بود که وظیفه حراست از مرزهای مکتب را – که حافظ کلیت آن بود – شخصاً بر عهده داشته است و اگر خط انحرافی یا مسلک عقیدتی باطلی یا مذهبی جعلی با حقایق شیعی ممزوج می شد، شخص شخیص امام محور و مرکز مطمئنی بود که همه چیز با آن مقایسه واندازه گیری و درباره آن قضاوت می شد .(مدرسی طباطبایی ، 1368 ،صص150 و 154) پس تا امام در میان مردم بود ، اشتباهات دیری نمی پایند و آن پیشوای معصوم خطاهای عمده را در مقاطع حساس تبین می کرد و شیعه مطمئن بود که اگر در خط کلی مکتب از سوئی راویه انحرافی پدید آید؛ بالاخره حجت آشکار خواهد شد و آن پیشوای معصوم خطاهای عمده را مقاطع حساس تبیین می کرد و آن که در پی کشف حقیقت است ، آن را خواهد یافت (فان اس ، تحقیقات اسلامی ، ش 2 ص 69 ، عنایت ، همان ،ص 139). هر چند بعد از غیبت صغرا (329 ه) امور مسلمین به علمای طایفه موکول شد که فقه وحدیث منقول از ائمه معصومین به وسیله آنها تدوین و تهذیب یافت و مسائل مربوط به عقاید نیز از جانب آنها بر وفق موازین عقلی و نقلی توجیه وتقریر گشت (نصر ، همان ، ج 1 ص 237)

2- فشار و سخت گیری و برشیعه: بسیاری از دانشمندان و محققان به تاثیر این عامل در تاخیر تدوین کلام شیعی تصریح کرده اند . دکتر حمید عنایت معتقد است که این تاخیر را باید از یک سو در تحولات سیاسی کلی جامعه اسلامی و از سوی دیگر در وقایع خاصی دانست که بر اجتماع شیعیان گذشته است . از زمان شهادت حضرت علی (ع) و روی کارآمدن امویان تا میانه های سده چهارم هجری شیعیان دائماً در معرض تعقیب و آزار و کشتار خلفا و کارگزاران ایشان بوده اند و برای اظهار وتبلیغ عقاید خویش آزادی نداشتند . امویان دشمنی با افراد خاندان پیامبر اسلام را اساس سیاست عمومی خویش قرارداده بودند . عباسیان هم پس از چندی بر روی ایشان شمشیر کشیده و همان سیاست زور و خشونت را در برابر آنها پیش گرفتند . با روی کار آمدن خاندان آل بویه در ایران – حدود 320ه اوضاع به سود شیعیان دگرگون شد و با ضعف وانحطاط دستگاه خلافت عباسی ، شیعیان برای بیان معتقدان خویش آزادی و فرصت یافتند (عنایت ،همان صص 137 ، 139). دکتر سید حسین نصر نیز بر این نکته تاکید دارد که به رغم تلاش های امامان شیعه نسبت به تفکر آزاد و فلسفی و عقلانی و سفارشات مکرر و موکد آنان به عقلانیت و استدلال ، تشکیلات حکومتی در اصل ضد شیعه بود و مصلحت می دید که دستاوردهای شیعه را به مدت چند سده باطل سازد (نصر ،همان ، ج 1، ص 219). اما به رغم همه آن سختی ها و سرکوب ها ، شیعیان دست از کوشش برنداشتند و توانستند اصول معارف واعتقادات خود را حفظ کنند . فشارهای سیاسی و اجتماعی حکومت های اموی و عباسی آنچنان عرصه را بر شیعه و تفکر شیعی تنگ کرده بود که امام و پیشوای شیعه نتواند به راحتی لازم ترین مسائل فکری – عقیدتی را حتی به پیروانش عرضه دارد .

دور کردن مردم از اهل بیت (ع) و دورماندن آنها از معارف ناب و خالص خاندان پیامبر اکرم (ص) چنان خمود و ضعف فکری و فرهنگی برجامعه اسلامی و حتی شیعی فرو آورده بود که امام کاظم(ع) به افراد اندیشمند و متفکری که البته شاید تعداد آنها نیز محدود و کمتر از انگشتان دست بوده است – دستور دادند با مردم “شیعیان”مدارا کنند وهمه آن چیزی را که از مکتب اهل بیت فراگرفته اند ، به آنان نگویند که توان تحمل فهم و برداشت صحیح آنها را ندارند ، از جمله فرمودند :”دارهم فان عقولهم لاتبلغ” (کشی؛ 1348 ، ص 188، ش 929). همچنین “ان کلامک یدق علیهم” (همان ، ش 928). به راستی برای امام رضا (ع) چقدر سخت بود آن هنگام که گروهی از مردم بصره به حضورش رسیدند . یونس بن عبدالرحمن نیز انجا در خدمت امام بود . حضرت به او اشاره کرد تا خود را در اتاقی از چشم آنان پنهان کند. آن گروه در بین سخنانشان از او نیز بسیار بدگویی کردند ، امام (ع) سر به زیر انداخته و چیزی نفرمود. بعد از رفتن آنان یونس با اجازه امام و در حالیکه گریه می کرد بیرون آمد و عرض کرد : فدای شما شوم ، من از عقاید دین مذهب دفاع می کنم ، در حالی که یاران من چنین به من نگاه می کنند ، امام او را دلداری دادند که “چه غصه داری در حالی که امام تو از تو راضی است …” (همان ص 487 ، ش 924)

جایگاه واهمیت بحث امامت

مسائله امامت یکی از مهم ترین مسائل علم کلام اسلامی است که پس از بحث شناخت خدا هیچ موضوعی این چنین توجه دانشمندان مسلمان را به خود جلب نکرده است ، حتی درباره هیچ بحثی چون امامت میان مسلمانان درگیری به وجود نیامده است ، آن هم نه تنها پیکار قلمی و گفت و گوهای تند علمی بلکه پیکارهای خونین و کشتار در میدان های کارزار که گاه در کوچه وبازار نیز اتفاق افتاده است(شهیدی ، همان ، ص23). به گفته شهرستانی (548ه) درهیچ زمانی شمشیری همچون شمشیری که بخاطر امامت کشیده شد، بر بنیاد دین فرود نیامده است : ” ما سل سیف فی الاسلام علی قاعده دینیه مثل ماسل علی الامامه فی کل زمان ” (شهرستانی ، 1364، ص 30).

پیروان همه مذاهب اسلامی غیر از یکی از شاگران ابوهذیل علاف (235 -237 ه) و خوارج (زرین کوب 1383، ص 229) نصب امام (ع) را واجب دانسته اند (شهیدی ، همان ص 24)، هر چند در مصداق و شخص امام و چگونگی انتخاب آن ،اختلاف جدی و دیرینه ای وجود داشته است . در میان پیروان مکتب شیعی امامیه کمتر نویسنده ای را می توان یافت که درباره امامت چیزی ننوشته باشد . آنان معمولاً به ضمیمه دیگر مباحث کلامی و حتی به طور مستقل و گاه در یک رساله یا کتاب مفصل و چه بسا در چند جلد به این مهم نیز پرداخته اند .(آقا بزرگ ، ج 2، ص 320)

نوپیدا بودن بحث جامع ونظام مند “امامت”

بحث از اصل امامت و شرایط و مولفه های آن از مباحث آغازین علم کلام اسلامی است و در کنار نخستین مسائل مانند جبر و اختیار و قضا و قدر از همان روزهای آغازین و خصوصاً بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) مطرح بوده و بیشتر از مباحث دیگر معرکه آرا و مورد اختلاف قرار گرفته و در اثبات و رد آن سخن گفته شده و کتاب نوشته شده است . عدم تدوین جامع و نظام مند مباحث کلامی بویژه “بحث امامت “ممکن است در مقطع و دروه ای موجب شده باشد تا برخی از شیعیان برداشت و تلقی همه جانبه ای از امامت و شرایط آن نداشته باشند [5] حتی در مواردی از امام (ع) درخواست سند و ماخذ کنند(کلینی ، 1363 ، ج 3 ص 30، رک: مدرسی طباطبایی ، همان ص 35). چنان که نسبت به برخی از شرایط امامت با هم اختلاف و منازعه داشته (همان ،ج 1، صص 409، 410) یا درباره علم امام تلقی های متفاوتی داشته اند (کشی ، همان ص 148، 158،172)؛ یا معتقد بوده اند که امامان در مسائل فقهی مانند دیگر فقیهان آن عصر به اجتهاد آزاد شخصی یا قیاس عمل می کرده اند .(مفید 1413 ، ج5، ص 136) حتی نوبختی ها – ا بوسهل اسماعیل (311ه) و ابوموسی(310ه) – نیز به رغم نقش قابل توجهی که در بحث امامت در تفکر شیعی دارند (رک : اقبال 1375، ص 2 ، 10310) دیدگاه های خاصی درباره ائمه (ع) عرضه کرده اند : ازجمه این که صدور معجزه (کرامت) به دست آنان را محال می دانند (مفید ، همان ، ج 4، ص 68) یا ارتباط آنان و حتی پیامبران را بعد از وفات با دیگران غیر ممکن می دانند (همان : صص72-73).

از سوی دیگر معتقدند که ائمه به تمامی صنایع و لغات عالم آگاه بوده اند (همان : ص 67) پیروی آنان از روش خردگرایی (پاکتچی، 1380، ج12، ص 324، نقد و نظر ، ش 3و4و ص222) و دوربودنشان از روش نص گرایی و احیاناًدسترسی نداشتن به روایات و احادیث می تواند زمینه ساز ظهور چنین دیدگاه هایی برای آنان باشد ، چرا که تا آن زمان منابع جامع مدون و منظمی از روایات در دسترس نبوده است. کلینی (329ه) بعد از آنها یا در سال های پایانی عمر آن دو “الکافی” را تالیف کرد. مجامع و موسوعه های حدیثی مانند “التوحید” و “الغیبه” ، “من لا یحضره الفقیه” و … مربوط به بعد از نوبختی ها است .

عدم ارائه تعریف جامع در آثار شخی مفید و سید مرتضی قرینه دیگر بر این نکته است ، چرا که اولین تعریف از امامت که جامع و شامل امور دینی ودنیوی باشد ، از آن شیخ طوسی است .( رک : شیخ طوسی ، بی تا ، ص 103) هر چند قبلا ابن قبه (قبل از 319) و بهتر از او شیخ مفید و سید مرتضی به مولفه ها و شرایط امامت پرداخته بودند .

متکلمان ، مرزبانان اندیشه جاوید

به رغم مخالفت ها ،مبارزه ها و تلاش های مخالفان برای محو اندیشه امامت در تفکر شیعی ، متکلمان پیرو مکتب اهل بیت (ع) به خوبی از عهده دفاع برآمده و توانستند نظریه امامت را بعنوان اندیشه ای جاودان و همیشه ماندگار بر پا دارند ، همچنین با تقریرهای مستند و محکم و با مبانی پا برجا و روش عقلانی به تثبیت و استقرار آن همت گمارند . آنان با چند اقدام کارآمد به این امر مهم و خطیر همت گماشتندکه در ادامه به چند مورد آن در حدی گذرا پرداخته می شود:.

1- تالیف و تدوین آثار؛ چنان که گفته شد متکلمان و اندیشمندان شیعی از همان سالهای آغازین طرح بحث امامت تاکنون هر یک فراخور حال ، اثر وآثاری در این باره تالیف کرده اند که شمار آنها عدد قابل توجهی را نشان می دهد .[6] با مراجعه به سه فهرست قدیمی ابن ندیم (385) ، نجاشی (450ه) و شیخ طوسی (460ه) و با استفاده از منابع متاخر و معاصر مانند “تاسیس الشیعه ” سید حسن صدر و ” طبقات المتکلمین ” زیر نظر آیت الله سبحانی ، کثرت و فراوانی آثاری که متکلمان شیعی از قرن دوم تا پنجم تالیف کرده اند – البته با گذشت زمان این سیر فزونی یافته است – به چشم می خورد. سابقه تک نگاره نویسی دانشمندان شیعی درباره امامت به اصحاب ائمه (ع) باز می گردد که می توان به عیسی بن روضه (م138) ابن رئاب (م148) خلیل احمد (م 170) محمد بن نعمان “مومن الطاق ” (م 160)هشام بن حکم( م 189و 199) و … اشاره کرد . این سیر در قرن سوم گسترش یافت و حدود چهل نفر را می توان یافت که در این موضوع با همین عنوان “الامامه ” حتی بیش از یک اثر داشته اند که از آن به تعبیر “کبیر” و “صغیر” یاد شده است(ر.ک نجاشی ، همان صص 17، 123،57،36،306،307). از جمله آنها می توان به ابراهیم بن محمد ثقفی (م 283) اشاره کرد (همان : ص17). در قرن چهارم با آغاز غیبت امام (ع) در سال (329ه)مواجهه شیعه با اشکالات و شبهات مخالفان و معاندان و در پی آن تحیر و سرگردانی آنان و همچنین پیدایش فرقه های انحرافی درون مذهبی (اقبال ، 1357، صص 161-165) اندیشمندان شیعی را به طرح بیشتر و بررسی همه جانبه تری از بحث امامت واداشت که تعداد بسیاری از آنان به تالیف و نگارش آثار متعددی در این موضوع پرداختند .

ابن قبه رازی (قبل از 319) الانصاف ،المستثیبت ، المساله المفرد فی الامامه ، نقض الاشهاد فی الامامه را نگاشت (نجاشی ، همان صص 375، 376). نوبختی های خصوصاً ابوسهل اسماعیل (م 311) علاوه بر مباحثات و مناظره ها ، آثار متعددی در بحث امامت به جامعه شیعی عرضه داشتند (اقبال ،همان صص 116-117) ابواسحاق کلینی (329ه) در موسوعه ارزشمند و ماندگار “الکافی” در بخش اعتقادات واصول دین ، مباحث مربوط به امامت را با بسط بیشتری مطرح کرده است ، هر چند تصریح می کند که همان اندازه نیز کافی و وافق نبوده و در صدد است تا تالیفی مفصل تر و کامل تر از آن را در مباحث حجت و امامت ارائه کند(کلینی ، همان ، ج1،ص 9). علی بن بابویه(329ه) پدر شیخ صدوق با این که فقیه است ، اما در امامت کتابی با عنوان “الامامه و التبصره من الحیره” نگاشته است . شیخ صدوق که صیغه حدیثی او بیشتر است ،”کمال الدین و تمام النعمه ” را می نگارد که مقدمه مفصل و عالمانه اش آکنده از مباحث عقلی و استدلالی در ا صل امامت و شرایط آن است. در قرن چهارم و پنجم ، شیخ مفید (م 413) که بنیانگذار کلام عقل گرای شیعه است ،علاوه بر ردیه های متعددش بر اندیشمندان معتزلی در مباحث مربوط به امامت به تالیف مستقلی با عنوان “الانصاف” می پردازد . سید مرتضی (م 236) اولین مجموعه دائره المعارف گونه در بحث امامت با عنانوان “الشافی” را – که نقد و رد دیدگاه قاضی عبدالجبار معتزلی است – می نگارد . شیخ طوسی “تلخیص الشافی ” و “المفصح ” و ” الغیبه” را می نویسد . در این برهه است که دیگر کلام شیعی و تفکر آن در عرصه امامت نیز تثبیت شده و حالت استقرار خود را به دست آورده است .

2- ارائه مبنای مستحکم (قاعده لطف)؛ از دیگر اقدامات متکلمان در بحث امامت ، ارائه مبانی قوی و مستحکم در تبیین و تثبیت این اندیشه در تفکر شیعی است این اقدام به مرور ادامه داشته است و در هر برهه و زمانی با توجه به اشکالات و شباهت مخالفان با تبینی جدید و روزآامد از آن مبانی ، به شکل ی محکم و ماندگار از مرزهای این اندیشه حفاظت و پاسداری میکرده اند ، به عنوان نمونه درباره نقش خواجه نصیر در این راستا چنین نوشته اند :”دلایل خواجه در “تجرید الاعتقاد” برامامت امیرمومنان ودیگر ائمه (ع) چنان محکم و استوار است که شارحان تجرید در این مبحث مهم در مقام ایراد برادله خواجه در امامت احساس عجز نموده اند و با نوشتن “اجیب عنه” و یا “قداجیب عما ذکره…” خود را از مخمصه خارج کرده اند …. مشهور است به علامه قطب الدین شیرازی شارح “حکمت الاشراق ” و … که خود از شاگردان خواجه از علمای بزرگ اهل سنت است پیشنهاد کردند تا در بحث امامت با خواجه بحث کند .او در پاسخ گفت : استاد آن چنان قدرت فکری و دقت نظر و احاطه به مباحث دارد که آدمی را دچار بهت و حیرت می کند . تسلط و قدرت حیرت آور او در بحث آدمی را مقهور ومبهوت می کند .” (آشتیانی ، 1378، ص87)

در ادامه فقط به ذکر اجتمالی یکی از آن مبانی پرداخته می شود . از جمله اصول و قواعد مهم در کلام امامیه “قاعده لطف” است که بعد از قاعده حسن قبح عقلی از مهمترین قواعد کلامی است به گونه ای که متکلمان عدله (امامیه و معتزله) بسیاری از آموزه ها و عقاید دینی را بر اساس آن اثبات کرده اند وجوب تکالیف دینی ، لزوم بعثت پیامبران ، وجوب عصمت انبیاء، وعده و وعدیدهای الهی ووجوب امامت از جمله آنها است . اکثر قریب به اتفاق متکلمان عدلیه طرفدار قاعده لطف بوده اند و از همان ابتدا درباره آن به تالیف آثاری نیز اقدام کرده اند به عنوان نمونه می توان از ” الالطاف ” هشام بن حکم (179یا 199) نام برد (طوسی ، 1417، 259). لطف در لغت به معنای مهربانی و اکرام وقرب و نزدیکی به کار رفته است و در اصطلاح متکلمان نیز عبارت است از این که خداوند آن چه را که موجب گرایش مکلفان به طاعت و دوری آنان از معصیت باشد ، در حق آنان انجام می دهد . (لاهیجی 1362، ص79، ربانی1381، ج1، ص290). قاعده لطف برای اثبات ضرورت تکالیف شرعیه مطرح شد و به جهت اثبات ضرورت نبوت رواج یافت ومتکلمان امامیه آن را در موضوع امامت نیز جریان دادند (سید مرتضی،ص410، ر.ک. طارمی راد ، 33،39) اما با آغاز غیبت امام (ع) استدلال به این قاعده که ریاست دینی لطف و وجود امام مصداق آن است ، با اعتقاد به غیبت امام (ع) سازگاری نداشت و موجب طرح پرسش ها و اعتراض های تند شد . مخالفان گفتند طبق این قاعده لطف برخدا واجب است و حال که امام از دیدگان پنهان شده است ، پس خدا در این کار واجب اخلال کرده است متکلمان امامی که همگی بر ابتنای ضرروت امامت بر این قاعده اتفاق داشتند ، برای پاسخ این اشکال در مصداق آن تصرف کردند . شیخ مفیدضمن پذیرش قاعده لطف واستناد به آن و اثبات امامت ، لطف واجب بر خدا را همان گزینش و نصب امام می داند ، امام تحقق خارجی و تصرف او در امور را درگرو وظیفه مردم دانسته که اگر بدان عمل نکنند ، امامت به معنای ریاست (تصرف در خارج )تحقق نیافته و آنان خود مقصرند (مفید ،همان ، ج 10، ص 45). سید مرتضی تصرف امام را لطف دانسته و معتقد است لطف در امامت دو بخش دارد ، یکی بر عهده خداوند است و دیگری بر عهده مردم و مرهون عملکرد آن ها است (سید مرتضی ، همان ، ص 415). شیخ طوسی برخلاف شیخ مفید ،تصرف امام (ع) را لطف می داند و وجود آن حضرت را از باب مقدمه آن واجب می شمارد(طوسی ، 1394، ج 1، ص 79).

3- تبیین عقلانی؛ در جای خود گفته شده است که کلام شیعی در عصر حضور امامان از صیغه عقلی – نقلی برخوردار بوده است ؛ هر چند به دلایلی در سال های پایانی دوره حضور تا کمی بعد از غیبت صغرا، روش نقلی و نص گرایی توانست برکلام شیعی سیطره اندازد (مدرسی طباطبایی ،همان ، ص 173) اما متکلمان عقل گرایی مانند ابن قبه رازی ، نوبختی ها ، شیخ مفید ، سید مرتضی و دیگران توانستند با تقریر و تبیین عقلانی از عقاید شیعی علاوه بر زدودن شبهات و تهمت های ناروا ،اعتقادات خالص و صحیح آن ها را تثبیت و تحکمی کنند، به عنوان نمونه می توان از ابوسهل اسماعیل نوبختی سخنی به میان آورد که علاوه بر دفاع از عقایدی که یک عده از متکلمان امامیه ، قبل از آنها را بنابر تصویب ائمه هدا و قبول جمهور امامیه مدون کرده بودند ، روش عقلانی وخردگرایی را بیش از پیش در تقریر مسائل کلامی مطابق عقیده امامیه پذیرفته و مخصوصاً مذهب امامی را از بعضی تهمت ها که در باب رویت ، تشبیه ، و تجسیم و.. دامنگیر یک عده از متکلمین اولیه آنان شده بود، خلاص کرده و صریحاً خود را طرفدار محال بودن رویت خدای تعالی و حدوث عالم ومخالف با جبریه در باب خلق و استطاعت اعلان کردند و … او در بحث امامت که در آن دوره نزد امامیه اهمیت بسیاری داشته است ، همین روش را به کار برده و وجوب امامت و اوصاف امام را از طریق استدلالهای عقلی مطرح کرده است ، هر چند گاه در تایید آن ادله به مضامین نقلی نیز استناد می کرده است (سید مرتضی1410،ج1،ص98) . او با همین روش عقلی به اثبات ضرورت امام منصوص علیه پرداخته و می گوید : انما تکلمنا فیما توجبه العقول اذا مضی النبی صلی الله علیه و آله و هل یجوز ان لایستخلف و ینص علی امام بالصفه التی ذکرناها (شیخ صدوق، 1395، ص89). در ادامه در پاسخ کسی که با این روش ، اصل امام منصوص را پذیرفته و از اسم و شخص آن می پرسد ،می گوید: “فاذا ثبت ذلک بالادله فعلینا و علیهم التفتیش عن عین الامام فی کل عصر من قبل الاخبار ” (همان). اتفاقاً او در دفع این شبهه که مبادا این عقیده ساختگی و برگرفته از روایات جعلی باشد ،می افزاید که در میان مسلمانان تنها شیعیان معتقدند که امام آنان از جانب خدا منصوص است و با توجه به اینکه آنان که آنان دولت و قدرتی ندارند، انگیزه ای بر نقل اخبار جعلی نیز نخواهند داشت، بویژه آن که امروزه شمار آنان از هر جهت به حدی زیاد است که نمی توانند بر کذب اجماع کنند(همان).

4- دفع و رفع شبهات؛ موارد فراوانی از مناظره های متکلمان که در عصر حضور برگزار شده و اوج برگزاری آن که در قرن چهارم و پنجم بویژه در بغداد سپس ری بوده است ، در کتاب های فهرست ، ثبت و ضبط شده است . ” الاحتجاج” طبرسی ،”الفصول المختاره” شیخ مفید و مقدمه مبسوط”کمال الدین و تمام النعمه” شیخ صدوق گوشه ای از این مناظرات را نشان می دهد . علاوه بر آن ، ردیه های مکتوب متکلمان شیعی از همان قرن دوم تا قرن پنجم و تاکنون آن قدر زیاد است که گاه یک متکلم چند ردیه متفاوت وحتی ردیه بر یک متکلم مخالف نیز نوشته است . شاید بتوان از اولین ردیه های مکتوب ثبت شده از “الرد علی من ابی وجوب الامامه بالنص” یکی از معاصران هشام بن حکم نام برد (ابن ندیم 1417، ص219). قضیه ای که دانشمند و متکلم ارجمند، محمد بن بشر حمدونی سوسنجردی (نجاشی ، همان ، ص 381) درباره ابن قبه رازی نقل می کند ، عبرت آموز و راه گشا است او می گوید: پس از زیارت قبر امام (ع) به بلخ رفتم و ابوالقاسم بلخی (319 ه) را ملاقات کردم او نیز مرا از قبل می شناخت کتاب “الانصاف” ابن قبه را که به همراه داشتم به او دادم ، آن را خواند و ردی بنام “المسترشد” بر آن نوشت. به ری برگشتم و آنرا به ابن قبه دادم. او کتابی بنام “المستثبت” در رد آن نوشت . آن را به حضور ابوالقاسم بردم او نیز در نقد آن “نقض المستثبت ” را نوشت مجدداً به ری برگشتم که ابوجعفر این قبه وفات یافته بود(همان ، ص 376). نقد ابوالحسین بصری برکتاب ” الشافی ” سید مرتضی با عنوان” نقض الشافی” نمونه دیگری است که ابوبعلی سلاربن عبدالعزیز شاگرد سید مرتضی نقد او را با ” النقض علی النقض” پاسخ گفت( گرجی ، 1379، ص 161).

5- مبارزه با تفویض و غلو و تقصیر ؛ اگر کسی نسبت به پیامبر و امام (ع) پیش از آن چه در شرع آمده است ، مقام و موقعیت دینی و دنیایی قائل باشد ، ” غالی” و گزافه گو است و اگر به کمتر از ان باور داشته باشد ،” مقصر” است و چنان که اعتقاد به واگذاری خلق یا رزق را با آنان داشته باشد،”مفوض “است غلو و تفویض ، تشبیه انسان ها به خداوندمتعالی است . غلو،تشبیه در ذات و تفویض تشبیه در صفات است . اندیشه های غلوآمیز از زمان امام علی(ع) آغاز شده وتا زمان غیبت صغرا و بعد از آن ادامه داشته و باعث خسارت فراوانی به مذهب تشیع شده است که تضعیف موقعیت ائمه و اختلاف بین یاران آنان از پیامدهای این اندیشه انحرافی است . امامان شیعه مبارزه شدید و سختی با غالیان داشتند (رک : صفری فروشانی 1378، صص27-29) چنان که عالمان دلسوز شیعی نیز در راستای از بین بردن این تفکر و قطع ریشه های آن از هر تلاش و اقدامی فروگذار نکردند و کتاب های متعدد در نقد و رد آنان نوشتند.(رک ، همان صص 169-171). جالب آن است که متکلمان شیعی در دو مدرسه کلامی آن زمان –بغداد و قم- در این جهت اقدام کردند ،هر چند متاسفانه اختلاف آن در حد و مرز غلو خود به جهت دیگری مشکل ساز بوده است . مشایخ قم (شیخ صدوق و…) کسانی را که قائل به سهوالنبی (ص) نبودند ،”غالی” می دانستند ، در حالی که شیخ مفید و دیگر مشایخ مدرسه بغداد آنان را “مقصر” می شناختند(مفید، ج4، ص135). البته باید پذیرفت که اگر مبارزه همه متکلمان وحتی شیخ صدوق و قمی ها با همان نگاه ویژه خود به غلو و مولفه های آن نبود، چه بسا ممکن بود که این سیر با جدیت بیشتر معتقدان به این اندیشه پیش می رفت و در طول تاریخ برای تفکر شیعی امامی مشکل ساز بوده است .

چند پرسش:

– به راستی اگر ائمه با مفاهیمی مانند عصمت ، نصب و نص توسط شیعیان اصلی و از جمله ابوبصیر ، زراره ومحمد بن مسلم و … معرفی نشده بودند ، پس کتاب شکاک با عنوان “ا لرد علی من ابی وجوب الامام بالنص” – که اتفاقاً معاصر با سه نفر نامبرده است – که نه توسط فهرست نگاران شیعی ، بلکه توسط ابن ندیم گزارش شده است ، چیست؟(این ندیم ،همان)

– مقصود از جمله “هو ممن فتق الکلام فی الامامه” که درباره هشام بن حکم (179-199ه) گفته شده است چیست ؟(همان)

– آن همه آثاری که با عنوان “الامامه” از متکلمان قرن دوم گزارش شده است ،چیست ؟(ابن ندیم ، همان )

– آن همه اثاری که با عنوان “الامامه” از متکلمان قرن دوم گزارش شده و ردیه هایی که بر مخالفان نوشته شده و مناظره هایی که با آنان داشته اند در چه مباحثی است ؟

اگر مقصود همان طرح فضایل بوده است ، اتفاقاً فهرست نگاران در کنار کتاب های “الامامه” کتاب هایی را – البته نه با آن کثرت – با عنوان “الفضایل ” برای برخی از اصحاب و شاگران ائمه نقل کرده اند به طور قطع از آن همه کتاب تالیف، حداقل مواردی در قرن 3و 4 در دسترس بوده است ؛ چنان که هم اکنون برخی از آنها هر چند ناقص در دسترس است .

– حال باید گفت چرا در میان شیعیان ، کس یا کسانی متذکر این استحاله یا تغییر و انحراف نشدند ؟

قطعاً اگر چنین بود،در میان متکلمان یا محدثان و فقیهان – باتوجه به مسافرتهای متعدد شیخ صدوق و شیخ کلینی و استماع از افراد مختلف و متعدد – کسانی متذکر این نکته می شده و نقل می کردند اگر به هر دلیل شیعیان لب فرو بسته و تسلیم جریان حاکم و مسلط شده بودند ، باید مخالفان شیعه مانند معتزله و زیدیه بدان می پرداختند که اتفاقاً در بین آنها متکلمان بصیر و مستشکلان تیزبینی بودندکه با تشقیق شقوق وطرح اشکالات ریز و جزئی ، سعی در غلبه برتفکر شیعی ، امامی داشته اند که خوشبختانه نمونه های فراوان و گاه مفصلی از آنها نیز در دسترس است ، ازجمله می توان به مقدمه مبسوط شیخ صدوق در “کمال الدین و تمام النعمه ” “الفصول المختار” شیخ مفید ” الشافی” سید مرتضی”الغیبه” شیخ طوسی و همچنین “المغنی” قاضی عبدالجبار معتزلی مراجعه کرد .

منابع :

سید جعفر شهیدی، از دیروز تا امروز (مجموعه مقاله ها و سفرنامه ها ) نشرقطره، تهران، 1372، اول

محمد بن یعقوب کلینی ، اصول کافی ،دارالکتب الاسلامیه ، 1365، چهارم

محمد بن حسین الطوسی ،الرسائل العشر، موسسه النشر الاسلامی ،قم ، بی تا

الشریف المرتضی ، الشافی فی الامامه ،موسسه الصادق ، تهران ، 1410، ق، دوم

ابوجعفر محمد بن حسین الطوسی ،الفهرست ،قم ،نشر الفقاهه ،1417 ، اول

ابن ندیم ، الفهرست ، بیروت ،دارالمعرفه ،1417 ، الثانیه

سید حسین نصر ودکتر الیورلیمن ، تاریخ فلسفه اسلامی ، ترجمه جمعی از استادان فلسفه ، انتشارات حکمت ، تهران ، 1383،اول

الشیخ المفید ، تصحیح اعتقادات الامامیه ، مصنفات المفید ؛ ج 5 ، کنگره ، 1413 ، ا ول

ابوجعفر محمد بن حسین الطوسی ، تلخیص الشافی، دارالکتب ، الاسلامی ، قم 1394،الثالثه

حسن طارمی راد ،تاریخ عقاید و آراء کلامی ،جزوه درسی ، مرکز تخصصی کلام اسلامی قم

عباس اقبال آشتیانی ، خاندان نوبختی ، کتابخانه طهوری ، تهران ، 1357، سوم

دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 10 ؛مقاله امامیه ؛احمد پاکتچی ، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، 1380،تهران

دانشنامه ایران و اسلام،ج9، زیر نظراحسان یارشاطر ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، تهران 1357

ابوجعفر محمد بن حسن طوسی ، رجال الکشی ، با تصحیح حسن مصطفوی ، دانشگاه مشهد،1348

ابوالعباس احمدبی علی بن احمد بن عباس النجاشی ، رجال النجاشی ، قم موسسن النشر الاسلامی ، 1424 ،السابعه

علی ربانی گلپایگانی ، عقاید استدلالی ، قم انتشارات نصایح ، 1381، اول .

نعمت الله صفوی فروشانی ، غالیان کاوشی در جریان ها و برآیندها؛ مشهد، آستان قدس رضوی ، 1378، اول

عبدالکریم سروش ، قبض و بسط تئوریک شریعت ، موسسه فرهنگی صراط ، تهران ، 1375، پنجم

شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه ، تهران ، دارالکتب اسلامیه، 1395، الثانیه

شهاب الدین احمد بن علی بن حجر العسقلانی ، لسان المیزان ،بیروت ،دارالکتب العلمیه ، 1416، الاولی

معجم طبقات المتکمین ، اللجنه العملیه فی موسسه الصادق ، تقدیم و اشراف العلامه الفقیه السبحانی ، قم ،موسسه الامام الصادق ، 1382، الاول

سید حسین مدرسی طباطبایی ، مقدمه ای برفقه شیعه ، کلیات و کتاب شناسی ،ترجمه محمد آصف فکرت ، بیناد پژوهش های اسلامی ، مشهد ، 1368.

ملاعبدالرزاق لاهیجی ،سرمایه ایمان ، با صحیح صادق لاریجانی ، انتشارات الزاهراء تهران، 1362.

دکتر ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه و فقها ، تهران ،سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، 1379، چاپ سوم .

العلامه الشیخ آقا بزرگ الطهرانی ، الذریعه الی تصانیف الشیعه ،بیروت ، دارالاضواء.

ابوالفتح عبدالکریم شهرستانی ، الملل و النحل منشورات الرضی قم 1364، الرابعه.

شیخ مفید ،النکت الاعتقادیه ، مصنفات الشیخ المفید ، قم ،کنگره ، 1413، اول .

نقد و نظر (فصلنامه علمی) دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ش 3و 4

علی ربانی گلپایگانی ،تحول و تجدد در کلام ، قبسات، ش 38، زمستان ، 1384

ژرزف فان اس ، ساخت منطقی کلام اسلامی ، تحقیقات اسلامی ، ش 2، سال 1365 و 1366

نهادها و اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام (تقریر درس دکتر حمید عنایت) با تصحیح ومقدمه دکتر صادق زیبا کلام ، انتشارات روزنه ،تهران 1377، اول .

شیخ مفید ،اوائل المقالات ، سلسله مصنفات، ج 5، قم ، کنگره 1413، اول

محسن کدیور، بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی ، روزنامه شرق ، شماره های 713و 714

محمدصفر جبرئیلی ، کلام شیعی ،دوره های تاریخی، رویکردهای فکری ، قبسات ، ش 38، زمستان 1384.

همان ،کلام اسلامی ، عوامل و زمینه های پیدایی ، همان

سید جلال الدین آشتیانی ، نقدی برتهافت الفلاسفه غزالی ، قم مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم ، 1378 اول

امام خمینی ، مناهج الوصول الی علم الاصول ، موسسه تنظیم و نشر آثار ، 1372، اول

محمد مجتهد شبستری ،نقد تفکر ستی در کلام اسلامی ، کیان شماره 10، دی ، بهمن و اسفند 1371

محسن کدیور،حکومت ولایی ،تهران ، نشر نی ، 1380 ، چهارم

احمد فرامرز قراملکی ، هندسه معرفتی کلام جدید تهران ، موسسه دانش و اندیشه معاصر ، 1378، اول

عبدالجبار الرفاعی ، معجم ما کتب عن الرسول و اهل البیت ،تهران ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، 1371، الاول

موسوعه مصادر النظام الاسلامی ، ج 8″الامه و السیاسه” عبدالجبار الرفاعی ، قم مکتب الارعالم الاسلامی ، 1381 قم .

تراثنا “فصلنامه علمی ” مقاله : تعریف بمصادر الامه فی التراث الشیعی ، قم موسسه آل البیت (ع) شماره های 18-28

تحقیقات اسلامی( دو ماهنامه)، مقاله ساخت منطقی علم کلام اسلامی ، تهران ، دانشنامه جهان اسلام؛ ش 2

——————————————————————————–

[1] محمد صفر جبرئیلی، ستاد یارپژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

[2]

[3] ر.ک: محسن کدیور، روزنامه شرق، شماره های 713و 714

[4] از دیگر عوامللی که شاید بتوان نام برد ، گسترش و سیطره روش نص گرایی ، مبارزه شدید حکومت های اموی و برخی دیگر از حاکمان اهل سنت با خردورزی ، ایجاد بدبینی به علم کلام و مباحث کلامی ، منبع تدوین حدیث و …

[5] برخلاف معمول و متعارف قرن اخیر که نام امام با پسوند ” علیه السلام” ذکر می شود ، در قرن های نخستین و حتی قرن چهارم و پنجم چنین مرسوم نبوده است ، چنان که شیخ طوسی (460ه) در “تهذیب الاحکام ” در موارد فراوانی نام امام را بدون قید “علیه السلام” آورده است ، هر چند برخی نیز مقید به آن ذکر کرده است و … از افادات ففیه ارجمند رجالی متنبع ، حضرت آیت الله سید موسی شبیری زنجانی “مدظله”.

[6] فهرست تفصیلی آنها را ببینید در : عبدالجبار الرفاعی ، معجم ما کتب عن الرسول واهل البت ج 5، ص 134، شماره 11974 ، ج 9، ص 298 شماره 23362 ، موسوعه مصادر النظام الاسلامی ، ج 8،”الامامه” صص 63-83، فصلنامه ،تراثنا، شماره ها 18-28 مقاله تعریف بمصادر الامه فی التراث الشیعی.