نقد «زن هیچ صفت فرودستی ندارد»

زن هیچ صفت فرودستی ندارد [نقد حقوق زنان در اسلام معاصر از منظری دیگر]

نسیم صبا [اسم مستعار]

بازتاب اندیشه (مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما)؛ شماره ۴۵ ؛ دی ۱۳۸۲، صفحه ۴۹-۴۲.

چکیده:

زنان جامعه ما در مسائل حقوقی و جایگاهشان در جامعه، دچار مشکلاتی هستند و منشا این مشکلات، چهره ای است که فقه و احکام شرعی ما در برخی موارد برای زنان ترسیم کرده است و سبب شده است زنان به عنوان موجوداتی فرودست و جنس دوم تلقی شوند . دنیای امروز و عقلانیت امروز با گذشته بسیار متفاوت است . ازاین رو، باید در مسائل فقهی و حقوقی زنان نیز، متناسب با امروز تجدید نظر کرد و حقوقی مساوی با مردان را به زنان اعطا نمود .
طرح مسئله حقوق زنان در جامعه دلالت بر آن می کند که بانوان در چنین جامعه ای مشکل حقوقی دارند . دشواری در این است که سنتی های ما کمتر مقتضیات جهان جدید و متجدد را می شناسند یا اصلا نمی شناسند . از سوی دیگر، با روشن فکرانی مواجه هستیم که سنت خود را نشناخته اند .
گاه فرد در فضای دیگری تنفس کرده و آنجا را هم درست یافته است، ولی امروز وقتی می خواهد آن را به جامعه ما منتقل کند به خاطر نشناختن سنت بومی جامعه خود، کاملا اشتباه می کند . سخنانی می گوید که باعث می شود موضع گیری و حساسیت اهالی سنت برانگیخته شود و به جای اینکه قدمی در حل مشکلات جامعه برداشته شود باعث می شود، مشکلات جامعه افزوده شود .
عقلانیت امروز با عقلانیت دیروز، زمین تا آسمان فرق کرده است . نمی گوییم همه چیز عوض شده است، اما می گوییم بسیاری چیزها عوض شده است . اگر این را کسی باور نکند یعنی این دوران را و مقتضیات زمان و مکان را نمی شناسد . امروز بسیاری از مسائل است که دین داران را از ویترین دینی خود خارج می کند . این مطالب، دیروز در ویترین دین داران بود و همه آن را می دیدند، ولی و هیچ کس به آن اعتراضی نداشت . امروز گزاره هایی است که کوشش می شود پنهان شود . بردگی تا دو قرن پیش، تا 150 سال پیش در تمام دنیا مورد تایید بود; فلاسفه در تایید آن رساله و کتاب نوشته اند و از آن دفاع کرده اند و به ذهن احدی خطور نمی کرد که این کار زشت و غیرعقلایی است، اما امروز در قرن 21، از قرن 20 به بعد می بینید، یکی از بندهای مهم اعلامیه حقوق جهانی بشر، الغاء برده داری و بردگی است; یعنی اینکار زشت ترین زشت ها شمرده می شود . نگاه به مسئله زنان در گذشته و امروز متفاوت است که عینا شبیه مسئله برده داری است; یعنی همان گونه که نگاه دیروزی به برده داری با دید امروزی به آن تفاوت فراوانی دارد، مسئله زنان نیز در گذشته جنبه هایی داشت و امروز جنبه های متفاوتی دارد . در گذشته، نگاه به زن، نگاه دیگری بود که واقعا می توانیم این را به فرهنگ گذشته نسبت بدهیم; یعنی به قرن پیش از دوران رنسانس یا پیش از دوران تجدد نسبت دهیم . در همه دنیا این چنین بوده است و فقط اختصاص به جامعه عربی یا جامعه اسلامی، یا ایرانی و یا جامعه شرقی نداشته است و زن موجود درجه دوم حساب می شده است . زن موجودی فرودست و سخت آسیب پذیر، محسوب می شده است; موجودی که همواره باید در چتر حمایت مرد قرار گیرد و اگر سایه پاسداری مردانه از سر زن برداشته شود، بلافاصله مانند گلی است که پژمرده می شود و مانند گوهری است که به دست راهزنان ربوده می شود، ازاین رو، همواره باید تحت پاسداری مردانه قرار بگیرد . پدر، برادر، شوهر و فرزند پسر، این امتیازی است که شما در بیشتر جوامع مشاهده می کنید . گذشته و دوران پیش از تجدد دورانی بوده است که شرایط فیزیکی، بدن، زور بازو و قدرت فیزیکی حرف اول را می زده است . مشخص است در جامعه ای که قدرت فیزیکی بدن حرف اول را می زند، زن در آن جامعه چندان جایگاهی نمی تواند داشته باشد . در گذشته; به دلایل مختلف، معیشت و تامین هزینه های زندگی به عهده مردان بوده است . تولید غالبا مردانه بوده است، نه اینکه زنان نقشی در آن نداشتند، منتها غالبا پول درآوردن و تکفل کردن مایحتاج زندگی خانواده در بسیاری از جوامع، بیشتر به دوش مردان بوده است . وقتی کسی پول می دهد می تواند سیاست تعیین بکند، زمامداری کند و بگوید این گونه باش یا آن گونه باش، چنین باش یا چنین نباش . ازاین رو، خیلی طبیعی است اگر نفقه به عهده مرد باشد، زمام داری و ریاست خانواده نیز به عهده مرد خواهد بود . همان کسی که مایحتاج خانواده را تامین می کند، می تواند حرف اول را در خانواده بزند . در جهان جدید جنسیت عامل تبعیض نیست . نکته بسیار جالب این است که در گذشته، نه تنها جنسیت عامل تبعیض بود، بلکه رنگ و نژاد هم عامل تبعیض بوده . اسلام آمد و گفت که «لا فخر لعربیه علی الاعجمی و لا لا اسود الا ابیض » یعنی تبعیض ها و امتیازهای نژادی به لحاظ رنگ پوست را رد می کند . در این دین، نژاد بر انسانیت مقدم نیست . آنچه خداوند به آن نگاه می کند رنگ من نیست و اگر دقیق تر بخواهیم ذکر کنیم، «عندالله » حتی به جنس ما هم نگاه نمی کند . مقتضای زمان جدید این است که انسان معیار ارزش شده است و همه اموری که احیانا در انسان ها تفاوت ایجاد می کند، این را منشاء تبعیض حقوقی ندانسته اند . جامعه مردانه جامعه ای مطلوب نیست . جامعه متشکل از زن و مرد به معنای پذیرش این مطلب است که جامعه را به پویش و جهش وا می دارد; پس این اختلاف باید باشد، ولی حرف در این است که آیا اختلاف و تفاوت های بیولوژی و فیزیولوژیک و فیزیکی و بدنی، می توانند منشا تفاوت های حقوقی شوند; کدام دلیل معرفت شناختی یا کدام دلیل فلسفی می تواند اثبات کند زن و مرد چون به دلیل فیزیولوژیک با هم متفاوتند، حقوقشان هم باید متفاوت باشد . ازاین رو، انسان امروز معتقد است زن و مرد هر دو اگر فرصت های مساوی داشته باشند می توانند همانند هم پیش بروند و لازم نیست که زن، مرد شود و یا مرد، زن شود، هر یک شکل طبیعی مسیر خود را دنبال خواهد کرد . اگر امروز فرصت های مساوی در اختیار دو جنس متفاوت قرار داده شود هر کدام استعدادهای خود را بروز خواهد داد .
در ادبیات دینی ما دو سیما از زن به چشم می خورد . یک سیما که بیشتر قرآنی است و در بسیاری از آیات قرآن این سیما را می توان مشاهده کرد . زن انسانی متفاوت با مرد اما همپای مرد است، هیچ صفت فرودستی در این سیمای اول مشاهده نمی شود . آیات متعددی هست که هر مسلمانی قاعدتا با اینها آشناست و اصلا احساس نمی کند که زن پایین تر از مرد است، یا زن برای مرد آفریده شده است . هر کسی که عمل صالح انجام دهد و مؤمن باشد، ما او را به حیات طیبه و زندگی پاکیزه آخرت رهنمون خواهیم شد و هرگز چیزی از او ضایع نخواهیم کرد . این سیما یک سیمای انسانی است و امروز هم ما با این سیما هیچ مشکلی نداریم . و اتفاقا همه کوشش من تقویت این سیماست; به نظرم، سیمای قرآنی که باید در جوامع مختلف دینی آن را شناخت و شناساند .
سیمای دوم، بیشتر سیمای شرعی و فقهی است; یعنی در احکام ما این سیمای دوم بیشتر مشاهده می شود . این سیما، از زن یک چهره انسان فرودست و آسیب پذیر و نیازمند پاسداری دائمی مرد ارائه می کند . کدام سیما، سیمای اصلی است؟ کدام سیما سیمای الاهی زن است؟ این دوتا هر چه هست هر دو با هم نمی توانند جمع شوند .
به نظر من، این سیمای دوم رسوب عرف جهان گذشته در دین ماست . این دقیقا سازگار با آن فرهنگی است که ما توصیفش کردیم . این فرهنگ، فقط فرهنگ ایرانی و عربی و شرقی نیست، فرهنگ جهانی بوده است . جایی را سراغ داریم که نسبت به زنان این گونه نیاندیشیده باشند؟ در اروپای قرون وسطی وضع چندان بهتر از این نبوده است که در عرب جاهلی یا ایران گذشته بوده است، منتها با تفاوت هایی جزئی; اما کلی اش همین بود که خدمت شما عرض شد .
متاسفانه، کسانی هستند که می پندارند هر آنچه متعلق به دین یا فرهنگ ملی ما است، همه رها کردنی است; یا آنچه که امروز از دنیای جدید آمده است، همه پسندیده نیست . این را بگویم نجابت و عفافی که در فرهنگ ملی و دینی ما است، با یک دنیا عوض کردنی نیست . این ارزش هایی است که ما باید با پذیرش مقتضیات دنیای جدید آن را حفظ کنیم و به نظر من، می توان این را حفظ کرد . امروز کسانی هستند که تلازمی ایجاد کرده اند; برای مثال، بین مدرن بودن و روابط آزاد پیش از ازدواج درحالی که این، هرگز نه در فرهنگ دینی ما پذیرش می شود و نه در فرهنگ ملی ما مورد پسند است .
من می خواهم الان برخی نواقص حقوقی خودمان را بشمارم . امیدوارم با شنیدن یک نقصان حقوقی، بلافاصله ذهنمان به این طرف معطوف نشود که پس همه این احکام نادرست است، خیر . این احکام مواردی دارد که در هر مجمع حقوقی بنده افتخار می کنم از آن دفاع کنم، البته موارد نقصانی هم دارد که به آن اشاره خواهم کرد .
کار دشوار مجتهدین بصیر، همین است که بتوانند آن گوهرهای معتبر دینی را از این عناصر رسوب گرفته و عرفی جدا کنند . این، در واقع کار نواندیشی دینی است که بتوانند آنچه که احکام ثابت دینی است، از آنچه که احکام عرفی متعلق به گذشته است جدا کنند . در مجموعه ادبیات دینی ما هر دو بخش مشاهده می شود; یعنی هم آن احکام ثابتی که دلالت بر پیام جاودانه دین دارد، هم برخی از احکامی که متاثر از عرف زمانه و فرهنگ دیروز هستند . مثلا ما در زمینه ازدواج تفاوت ها را می بینیم: دختر و پسر برای ازدواج کردن نیازی به تحصیل اذن پدر ندارند، اما بسیاری از علمای ما احتیاط می کنند، فتوا هم نمی دهند، احتیاطا می گویند دختر در نخستین ازدواج خودش از پدرش اجازه بگیرد . چه اشکالی دارد اگر اذن لازم است، هم برای پسر لازم باشد و هم برای دختر . دختر چقدر از پسر کمتر است؟ هر دو انصافا در آن شرایط احساساتی اند، اگر احساساتی بودن ملاک باشد، هر دو در عنفوان جوانی در امر ازدواج، عواطفشان بر عقلشان برتری دارد و تنها اختصاص به دختران هم ندارد . در زندگی زناشویی، بحث ریاست مرد بر خانواده مطرح است; این ریاست را هم، برخی مانند ولایت مطلقه می دانند و مانند حکومت استبدادی که حرف اول و آخر، حرف مرد است و اگر زن ذره ای خلاف نظر مرد عمل کرد، جای او جهنم است و ناشزه شده است . چه اشکالی دارد بگوییم امور با مشورت یکدیگر سامان بیابد، ولی مامور اجرایی مرد باشد . به هر حال، هر جامعه ای یک نفر، دو نفر، یا سه نفر باشد یک مجری می طلبد، ولی تصمیم با مشورت گرفته شود، فرض کنید مجری هم مرد باشد، اشکالی دارد یا حکم دیگر . بنابر تبعیت زوجه از زوج در اقامتگاه، اگر بپرسند خانه تو کجا است، می گویی خانه مرد کجا است تا خانه من بر اساس خانه او تعیین شود . چه اشکالی دارد ما اقامتگاه را بر اساس رضایت تنظیم کنیم . دو حق در خانواده نسبت به فرزندان موجود است: 1 . حق ولایت نسبت به فرزندان; 2 . حق حضانت، یعنی تا زمانی که فرزندان صغیرند و بالغ نشده اند و مکلف نشده اند، اداره آنها و خرج شان و تصمیم گیری در مورد آنها با کیست؟ تصمیم گیری مطلقا به عهده پدر و جد پدری است . حتی اگر پدر و جد پدری از دنیا بروند، یکی را به عنوان وصی انتخاب می کنند و وصی پدر یا جد پدری، تصمیم اش بر تصمیم مادر برای فرزندان مقدم است . چه اشکالی دارد ما اینجا ولایت نسبت به فرزندان را بر سبیل تساوی برای پدر و مادر قرار بدهیم اگر پدر معتاد باشد قطعا ساقط است و ولایت مادر هم، اگر خدایی ناکرده منحرف باشد، باطل است و میان پدر و مادر از این زاویه تفاوتی نیست .
در مورد حضانت و نگهداری طفل، به خصوص اگر کوچک و شیرخواره باشد، تا بزرگ شود گفته شده است حضانت طفل تا 2 سالگی در مورد پسر و تا 7 سالگی در مورد دختر با مادر است; در صورتی که ازدواج مجدد نکرده باشد; در صورتی که ازدواج کرد، بلافاصله فرزند از او گرفته می شود و بعد از این سن ها هم همه مسئولیت ها به عهده پدر خواهد بود . حالا اگر بخواهیم پسر 2 ساله را از مادرش جدا کنیم، البته مسئله برای زمانی است که پدر و مادر از هم جدا شده باشند، به نظر می رسد می توان به گونه ای دیگر اندیشید . دست کم، احتمال این است که بگوییم هر دو تا سن بلوغ در اختیار مادر صالح باشد مگر دادگاه احراز کند که مادر به دلیل های محکمه پسند صلاحیت حضانت فرزندش را ندارد .
اشاره
آقای کدیور در سخنان خود به مسائل متعددی اشاره کرده اند که آنها را در چند محور اساسی بررسی می کنیم:
1 . تحقیر زن در فرهنگ های پیشین:
ایشان ضمن بیان تلقی های نادرست پیشینیان در اقوام و ملل مختلف درباره زن گفته اند: «این گذشته که ذکر می کنیم، فقط مختص جوامع اسلامی نیست تا ما بخواهیم اولیاء دین خود را شماتت کنیم … این فرهنگ جهانی است که آن روز در مورد زن به گونه ای می اندیشیده است و امروز به گونه ای دیگر می اندیشد .» پرسش اساسی از وی این است که اعتقاد به تاثیرپذیری پیامبر و معصومین علیهم السلام از فرهنگ زمانه، چگونه با عصمت آنان سازگار است؟ اگر به چنین سخنی ملتزم شویم، به کدام یک از سخنان اولیاء دین می توان اعتماد نمود و آن گاه چگونه می توان اطمینان داشت که آیات قرآن کریم نیز تحت تاثیر فرهنگ زمانه قرار نگرفته باشد و یا دست کم، پیامبر در برداشت وحی و ابلاغ آن از کژی های زمان خویش تاثیر نگرفته باشد؟ اعتقاد به عصمت اولیاء دین، به ویژه عصمت در ارائه معارف دین، مهم ترین و بلکه زیربنایی ترین عامل اعتقاد ما به استحکام و درستی معارف و احکام اسلامی است .
2 . فرودستی زنان
وی معتقد است در گذشته، زن موجودی فرودست و سخت آسیب پذیر محسوب می شده است; موجودی که همواره باید در چتر حمایت مرد قرار گیرد و اگر سایه پاسداری مردانه از سر زن برداشته شود، بلافاصله مانند گلی است که پژمرده می شود .»
اولا، آسیب پذیری و نیاز به مراقب خاص داشتن به معنی فرودستی و درجه دوم بودن نیست; چه بسیار امور گران قدری که از حمایت ها و مراقبت های ویژه برخوردارند، اما نه تنها درجه دوم محسوب نمی شوند، بلکه در موقعیتی بس ارزشمند قرار دارند . آیا مراقبت خاص و ویژه از گل، دلیل بر کم ارزش بودن آن است؟ آیا مراقبت ها و حمایت های ویژه دولت های امروز جهان از استعدادهای درخشان، به معنی فرودستی آنان است؟ امروزه پس از سال ها شعارهای فمینیستی در دنیای غرب، بسیاری از نویسندگان و محققان آنان بر تفاوت های عمیق روحی و روانی زن و مرد تاکید کرده و نیاز زن به حمایت های مرد را از صفات غریزی و فطری او می دانند . (1) ثانیا، به اعتقاد ما، مسئله درست بر عکس چیزی است که وی ادعا می کند . انسان ها در طول تاریخ با درک فطری خویش، دریافته اند که زنان به دلیل لطافت و ظرافت جسمی، همواره مورد توجه مردان مهاجم قرار می گیرند و طبعا توان مقاومت در برابر قدرت جسمی مردان را ندارند . ازاین رو، به حمایت از زنان در کانون خانواده پرداخته اند . اسلام نیز نه تنها بر این رویه مهر تایید نهاده است، بلکه آن را تکمیل نموده است . سرپرستی شوهر نسبت به همسر و پدر نسبت به فرزندان، به ویژه دختران، عامل بسیار مهمی در آسایش و آرامش و امنیت روانی آنان خواهد بود . سزاوار نیست این ارزش اصیل ملی و اسلامی خود را، که سبب می شود مردان به حمایت کامل از خانواده خویش برخیزند و همواره نگاهبان آنان باشند و نگذارند سختی های مادی وروحی روزگار بر آنان فشار وارد سازد، فرودستی زنان قلمداد نماییم . البته همه خانواده های مسلمان ایرانی می دانند که حمایت مردان از زنان، بدین معنا نیست که زنان از خود قدرت تصمیم گیری ندارند . بلکه آزادی و اختیار زنان همواره محفوظ و محترم است .
ایشان، همچنین تامین نفقه زن توسط مرد را نیز از مصادیق فرودستی زنان تلقی کرده اند . جالب است بدانیم گروهی از فمینیست های غربی معتقد بودند زنان باید با همه توان از زیر سلطه مردان خارج شوند . ازاین رو، نفقه را که عامل سلطه مرد بر زن است، نفی می کردند و معتقد بودند ازدواج و تشکیل خانواده، اولین گام اسارت زنان است . ازاین رو، زنان را به تجرد و سپس به هم جنس گرایی تشویق کردند . اما در نگاه اندیشه اصیل اسلامی، پرداخت نفقه نه برای اسارت زن، بلکه برای تکریم اوست; اسلام با این کار، زحمت نان آوری و کار طاقت فرسای تامین معاش را از دوش زنان برداشته است تا آنان با خیالی آسوده، فرزندانی پاک و شاداب تربیت نمایند و در ایام بارداری و زایمان و پس از آن، دغدغه کار و تامین اقتصادی خانواده نداشته باشند، بلکه مردان را در خدمت آنان قرار داده است تا بتوانند کانون خانواده را برای فرزندان و همسر خویش به سکوی عروج به صفات عالی انسانی مبدل سازند . اینها، همه در حالی است که اسلام تلاش و کار اقتصادی زنان را ممنوع نساخته و آنان را مالک اموال خود دانسته است و استقلال اقتصادی آنان را به رسمیت شناخته و حقوق مالی آنان را محترم شمرده است . اما با این همه، هر چند زن در خانواده از اموال و امکانات مالی شخصی فراوانی برخوردار باشد و یا منبع درآمد داشته باشد، باز هم وظیفه نان آوری و تامین نفقه از عهده مرد برداشته نخواهد شد .
3 . تفاوت های حقوقی
ایشان ضمن انکار تاثیر جنسیت در تفاوت های حقوقی می گوید: «کدام دلیل معرفت شناختی یا کدام دلیل فلسفی، می تواند اثبات کند زن و مرد چون به دلیل فیزیولوژیک با هم متفاوتند، حقوقشان هم باید متفاوت باشد .» به نظر می رسد وی با اینکه مدعی آشنایی با غرب و حضور در دانشگاه های آن است، با دیدگاه های فمینیستی دنیای غرب آشنا نیست; چرا که فمینیست های موج دوم و فرا مدرن، امروزه بر تاثیر تفاوت های بیولوژیک زن و مرد در عرصه حقوق و قوانین، صحه می گذارند . و این مسئله از پشتوانه معرفتی و فلسفی نیز برخوردار است; زیرا چنانچه تفاوت های روحی و روانی زن و مرد در مسیر تعالی زن و مرد در جامعه مورد توجه قرار نگیرد و زنان به سوی مردانه شدن و مردان به سوی زنانه شدن بروند، قطعا به کمال واقعی خویش نخواهند رسید .
به علاوه، وی چگونه چنین سخنی را بر زنان می راند در حالی که خود در همین سخنرانی می گوید: «این احکام [احکام اسلامی زنان] مواردی دارد که در هر مجمع حقوقی، بنده افتخار می کنم از آن دفاع کنم » . البته ممکن است مراد وی این باشد که تفاوت های بیولوژیک نباید موجب تفاوت های حقوقی ناروا و ظالمانه شوند که در این صورت سخن قابل قبولی است .
4 . سیمای قرآنی، سیمای فقهی
وی مدعی است سیمای قرآنی زن، سیمای مطلوبی است که در همه جهان قابل دفاع است، اما سیمای زن در فقه و احکام شرعی سیمای مناسبی نیست و باید اصلاح شود .
اولا، اگر مراد وی این است که سیمای زن در قرآن متناسب با ادبیات تجددگرایی و تشابه و همانندی زن و مرد است، چنین سخنی ناصواب است . نگاهی به فرهنگ قرآن و سیمای زن در قرآن، نشان می دهد که قرآن فرهنگ تشابه مطلق زن و مرد در همه عرصه ها را نفی کرده و بر فرهنگ و تفکر تناسب و تعادل در روابط زن و مرد، تاکید می نماید . همین مسئله حجاب که وی نیز از آن دفاع کرده است، از مصادیق آشکار تفاوت های زن و مرد است . جالب است بدانیم بیش از سی آیه در قرآن کریم، تفاوت های حقوقی زن و مرد را بیان کرده است که از جمله تفاوت در ارث بری، شهادت و گواهی، حق طلاق، سرپرستی خانواده، عده و موارد دیگر را می توان نام برد . باید از وی پرسید آیا در قرآن مسئله سرپرستی و قوامیت مرد در کانون خانواده و مسئله پرداخت نفقه زنان توسط مردان – که به اعتقاد وی موجب فرودستی زنان است – به عنوان دیدگاه اسلامی مطرح نشده است؟
خداوند متعال به عنوان قانون گذار شریعت اسلامی، بر اساس حکمت بالغه خویش و بر اساس مشترکات و تفاوت های تکوینی و شرایط طبیعی زن و مرد، نقش های مشترک و متفاوت را برای آن دو ترسیم کرده است، که هم منطقی و قابل دفاع است و هم در همه جوامع، کم و بیش پذیرفته شده است .
ثانیا، سخنان وی این توهم را ایجاد می کند که تنها منبع شناخت شخصیت و سیمای زن، قرآن کریم است درحالی که از منابع مسلم و قطعی دین، سنت یعنی سخن، عمل و تقریر معصومین علیهم السلام است که همواره در کنار کتاب به عنوان یکی از مهم ترین منابع معارف اسلامی قرار داشته است و بلکه در حدیث متواتر ثقلین خوانده ایم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: کتاب و عترت (سنت) از یکدیگر جدایی ناپذیرند و تمسک به یکی از این دو بدون دیگری، سرانجامی جز گمراهی و ضلالت ندارد . به علاوه، در بسیاری از موارد، قرآن کریم به ذکر کلیات اکتفا کرده و بیان جزئیات را به پیامبر اسلام و پس از ایشان ائمه هدی علیهم السلام واگذار کرده است که از آن جمله است: حج، نماز، زکات و مانند آنها که قرآن کریم تنها حکم وجوب آنها را بیان کرده و نحوه انجام آنها و دیگر جزئیات را بیان نکرده است . بنابراین توجه به منابع روایی، در فهم احکام و معارف اسلامی نقشی اساسی دارد .
پی نوشت:
1) رک: جوزف تک، معمای زن .