خدا و شرّ -۶

رویکردهای قابل دفاع در الهیات مدرن نسبت به مسئله شرّ

دروس عمومی خدا و شرّ کوششی در فلسفه دین با رویکرد خداباورانه برای حل مسئله شرّ است. بر اساس این دروس: اولا ناسازگاری منطقی بین وجود شرور و وجود خداوند عالم مطلق، قادر مطلق و خیرخواه محض تمام نیست، ثانیا ادله فلسفی موجهی برای وجود شرور در عالم اقامه شده است.

در جلسه پنجم دانستیم که:

الف. در «الهیات پویشی» از دو صفت علم مطلق و قدرت مطلق خدا دست برداشته می شود تا خیرخواهی محض او حفظ شود. او می خواهد شرّ وجود نداشته باشد اما قدرت ریشه کن کردن آن را ندارد. البته خدای این رویکرد توانایی رفع شرّ را ندارد!

ب. در «الهیات مرگ خدا» با کشته شدن خدای زنده فعالی که بسیار خشن و ظالم معرفی شده، خدا دیگر محور هستی نیست تا مسئول شرّ باشد. لذا شرّ به کمک انسانها حل می شود. چگونه؟!

ج. جورج ماوْردوْس پنداشته مسئله شرّ به مثابه «معضل معرفتی» صرفا مسأله ای برای «برخی اشخاص» است و به این امر وابسته است که خود شخص باورهای خویش را با یکدیگر سازگار یا ناسازگار بداند. این رویکرد خطابی پذیرفتنی نیست و نمی توان آن را به حساب الهیات مبتنی بر معرفت شناسی اصلاح شده گذاشت.

د .به رویکردهای عاطفی و هیجانی به مسئله شرّ حداقل هفت نقد وارد است:

اول. دفاعیه‌ها و تئودیسه ها با برچسب سنتی ناتمام ارزیابی شده اند. اگر کسی پاسخهای الهیات مبتنی بر معرفت شناسی اصلاح شده، الهیات شکاکانه و مانند آنها را تمام بداند نوبت به به مدعیات رویکردهای عاطفی و هیجانی نمی رسد.

دوم. غیرتاریخی، انتزاعی، ناظرمحور، درجه دوم، نظری، غیرتراژیک و غیررازورزانه دانستن رویکردهای به اصطلاح سنتی به عنوان کاستی نیاز به استدلال منطقی فلسفی دارد، که اقامه نشده است. از منظری عاطفی و هیجانی نمی توان راه حلهای فلسفی و منطقی را نقد کرد. چنین نقدهایی تنها عواطف و احساسات را برمی انگیزد.

سوم. رویکردهای هیجانی و عاطفی نتوانسته اند مشکلات منطقی و فلسفی مسئله شرّ را حل کنند. اگر راه حل را درد دل کردن، تخلیه روحی، تسکین و تسلی موقت روانی فرض کنیم شاید. نهایتا این رویکردها بیشتر ماهیت روان‌درمانی و روان‌کاوی دارند.

چهارم. کلیه رویکردهای هیجانی و عاطفی مبتنی بر پیش فرض نشاندن انسان محوری به جای خدامحوری هستند. کجا و با کدام دلیل «انسان محوری» را اثبات کرده اند؟ قاعدتا با عواطف، احساسات و هیجانات روحی به آن رسیده اند. اما این مبانی چقدر ارزش عقلانی، منطقی و فلسفی دارد؟!

پنجم. مطالعه احوال قائلان رویکرد عاطفی و هیجانی نشان می دهد که اتخاذ چنین رویکردی غالبا «علت» دارد، نه «دلیل». یعنی امری ناخوشایند در زندگی فرد اتفاق افتاده است و او از فرط درماندگی، فشار، درد و رنج به چنین نتیجه ای رسیده است. رنج هر انسانی شایسته همدردی است. اما مسئله غامض فلسفی حل عقلانی می طلبد.

ششم. رویکردهای عاطفی و هیجانی «ابطال ناپذیر» هستند. وقتی مسئله «فردی» شود دیگر چه جای امر بین الاذهانی که به ناچار «انتزاعی» می شود؟ یا باید بپذیریم، یا نفهم و فاسدالاخلاق هستیم!

هفتم. در نسخه وطنی رویکردهای هیجانی و عاطفی از اینکه مشخص کنند به کدامیک از الهیات مدرن تعلق خاطر دارند ابا می کنند، و ادعای تأسی به خدای قرآن و نفی خدای فلاسفه یونان می شود. در «مکتب تفکیک» با جدا کردن معارف دینی از آموزه های فلسفی عملا تفسیر وحی به تبیینی نسفته و ضعیف تنزل می کند.

***

پرسشهای این جلسه:

یک. چرا تقسیم دوگانه مسئله شرّ به «الهیات سنتی» و «الهیات مدرن» جامع و مانع نیست؟

دو. در الهیات مدرن معاصر کدام رویکردها با حفظ باور به خدای عالِم مطلق، قادر مطلق و خیرخواه محض مسئله منطقی و فلسفی شرّ را حل کرده اند؟

سه. این رویکردها در محیطهای آکادمیک و تخصصی بین المللی از چه جایگاه و اعتباری برخوردارند؟

چهار. «الهیات مبتنی بر معرفت شناسی اصلاح شده» چه می گوید، و مسئله شرّ را چگونه حل کرده است؟

***

جلسه امروز شامل چهار بحث است: ۱. مروری دوباره به مسئله شرّ، ۲. مروری بر پاسخهای مسئله شرّ، ۳. نقد و بررسی تقسیمات مسئله شرّ، ۴. الهیات مبتنی بر معرفت شناسی اصلاح شده.

بحث اول. مروری دوباره به مسئله شرّ

الف. مسئله شرّ مسئله ای فراروی انسان در درازنای تاریخ است. از یک سو این مسئله صرفا الهیاتی نیست بلکه مسئله ای فلسفی است، و از سوی دیگر این مسئله اختصاصی به خداباوران ندارد، خداناباوران هم با مشکل مشابهی مواجهند. آنها به جای خدا و عدل او (مسئله الهیاتی شرّ) گرفتار چالش شرّ با معنای زندگی هستند (مسئله غیرالهیاتی شرّ) و اگر نتوانند از پس مسئله شرّ برایند به پوچی، إحساس بیگانگی با دنیا و موجه بودن خودکشی می رسند. آلبر کامو از نمایندگان چنین جریانی در ادبیات معاصر است.

ب. نکته کانونی در مسئله شرّ وجود آن نیست، التفات به شرور و فهم ناپذیری آن است. شرّ وقتی برای آدمی به مثابه فرد یا نوع «مسئله» می شود که تن به معقولیت نسپارد و آدمی آن را با معنای زندگی و تلقی که از هستی دارد ناسازگار بیابد. خداباوران با باور به خداوند حکیم مهربان و قیامت شرور دنیوی را تحمل پذیر می یابند.

پ. مسئله خدا و شرّ (چه برای خداباور چه برای خداناباوری که وجود خدا – ولو برای دیگران – برایش مسئله است) دو رویکرد عمده داشت: رویکرد نظری و رویکرد عملی وجودی. رویکرد نظری به دو مسئله اصلی تقسیم می شود: مسئله منطقی شرّ و مسئله فلسفی شرّ. مسئله منطقی شرّ ادعای ناسازگاری منطقی بین وجود شرور در عالم و وجود خدای عالِم مطلق، قادر مطلق و خیرخواه محض است. این مسئله با اپیکور (قرن دوم و سوم قبل از میلاد) شروع شد، دیوید هیوم فیلسوف تجربه گرای قرن هجدهم آن را تعمیق کرد، و بالاخره جی ال. مکی (م۱۹۸۱) آن را صورت بندی کرد.

برهان منطقی شرّ چهار مقدمه دارد:

مقدمه ۱: اگر خدواند عالِم مطلق باشد، از همه گزاره های صادق مطلع است.

مقدمه ۲: اگر خداوند قادر مطلق باشد، بر هر کار منطقا ممکنی تواناست.

مقدمه ۳: اگر خداوند خیرخواه محض باشد، آنجا که می داند و می تواند مانع بروز شرّی بشود، حتما مانع بروز شرّ می شود.

مقدمه ۴: خداوند هیچ دلیل اخلاقا موجهی برای جواز شرّ ندارد و نمی تواند داشته باشد.

نتیجه: چون شرّ وجود دارد پس خدایی با صفات علم مطلق، قدرت مطلق و خیرخواهی محض وجود ندارد. هیچ جهان ممکنی وجود ندارد که در آن وجود شرور و وجود خدای عالم قادر خیرخواه محض در آن هم‌زمان صادق باشد. ادعای منطقی قیاسی و استنتاجی شرّ بسیار فراخ و اثباتش به غایت دشوار است.

ت. مسئله فلسفی شرّ که رویکردی استقرایی به مسئله شرّ است دو تقریر عمده دارد: تقریر احتمالاتی و تقریر قرینه ای. در تقریر نخست وجود برخی شرور خصوصا کثرت آنها احتمال وجود خدا را بسیار کم می کند. در تقریر دوم وجود شرّ قرینه ای بر عدم وجود خداوند است و با وجود شرور گزاف دیگر وجود خدای عالم قادر خیرخواه محض معقول نیست. در رویکرد اخیر پذیرفته شده که وقوع برخی شرور شرط ضروری تحقق برخی خیرهای برتر یا جلوگیری از وقوع برخی شرور بزرگتر هستند. اما همه شرور چنین نیستند و وجود همین دسته از شرور قرینه ای برای عدم وجود خداوند است. این دسته از شرور دلیل موجه اخلاقی برای وقوعشان نیست. این شرور منشاء درد و رنج فراوانی هستند. مهمترین متفکر مدافع صورت قرینه ای شرّ ویلیام رو است. برهان او دو قسمت قیاسی و استقرایی دارد.

صورت بندی قسمت قیاسی:

مقدمه ۱: در عالَم شرور گزافی هست که شرط ضروری خیرهای برتر نیستند، و از وقوع شرور بزرگتر هم ممانعت نمی کنند.

مقدمه ۲: اگر خدای عالِم مطلق قادر مطلق خیرخواه محضی وجود داشت، ما نباید شاهد شرور گزاف در عالم باشیم.

نتیجه: اما شرور گزاف وجود دارد، پس خدای عالِم مطلق قادر مطلق خیرخواه محض وجود ندارد.

قسمت استقرایی در تبیین مقدمه ۱: مثال بچه آهو در آتش که تفصیلش گذشت. هر چه می گردیم هیچ خیری در پس این شرور گزاف نمی یابیم. اصل آسان باوری متکای این مقدمه است: از اینکه به نظر می رسد چیزی وجود ندارد می توان نتیجه گرفت که باور به عدم وجود آن موجه و معقول است.

نتیجه: در پس شرور گزاف خیر برتری وجود ندارد. نتیجه دو قسمت قیاسی و منطقی: وجود شرور گزاف قرینه عدم وجود خدای عالِم مطلق قادر مطلق خیرخواه محض است.

ث. اما رویکرد عملی یا وجودی به مسئله شر متعلق به کسانی است که تجربه ای هولناک از سر گذرانیده اند، از تبیینهای منطقی و فلسفی مسئله شرّ بی اطلاعند یا آنها را کافی نمی دانند، و وجود شرور منجر به بحران ایمان و تحولات وجودی، فردی، عاطفی و هیجانی در آنها شده است. این رویکرد بیشتر جنبه روانشناسانه و روانکاوانه دارد. رویکردهای عملی وجودی به دو دسته کلی اگزیستانسیالیستی و عاطفی/هیجانی تقسیم می شود.

بحث دوم. مروری بر پاسخهای مسئله شرّ

الف. در صورت منطقی مسئله شرّ بحث اصلی در مقدمه چهارم برهان است: خداوند هیچ دلیل اخلاقا موجهی برای جواز شرّ ندارد و نمی تواند داشته باشد. هم در الهیات سنتی و هم در الهیات مدرن این مقدمه مورد مناقشه جدی قرار گرفته شده  و اثبات شده خیرهای برتری هستند که اخلاقا وجود شرور موجود در عالم را تجویز می کنند. رابطه بین خیرهای برتر و شرور ضروری است. به این راه حلها دفاعیه می گویند. جهانهای ممکنی وجود دارند که در آنها وجود شرور و وجود خداوند عالم مطلق قادر مطلق و خیرخواه محض سازگار است.

مشهورترین دفاعیه، دفاعیه مبتنی بر اختیار انسان یا دفاعیه اختیارگروانه است. مهمترین فیلسوف مدرن این مورد آلوین پلانتینگاست. دلیل اخلاقا موجه خداوند برای وقوع شرور اخلاقی اختیار انسانهاست. خلقت موجود مختار ملازم با وقوع شرّ در جهان است. دخالت خداوند نفی اختیار مخلوقات خود است. اختیار شرط اخلاقی زیستن است. بهای اختیار پذیرش وقوع شرور است. امکان بروز شرّ شرط منطقا ضروری اختیار انسان است. خدا نمی تواند جهان واجد اختیار پیراسته از شرّ را بیافریند. این امر منطقا بر خداوند محال است.

نتیجه: بعد از بررسی کلیه انتقادات وارد بر دفاعیه مبتنی بر اختیار و دیگر دفاعیه ها می توان با قاطعیت گفت: برهان منطقی شرّ مکی ناتمام است و نتوانسته است ناسازگاری وجود شرور را با وجود خداوند عالم مطلق قادر مطلق خیرخواه محض را اثبات کند. این تنها خداباوران نیستند که برهان منطقی شرّ مکی را عقیم می دانند. قول برتر در فلسفه دین معاصر حتی از منظر فلاسفه خداناباور عاجز بودن صورت منطقی مسئله شر از اثبات نتیجه مورد ادعایش است. از جمله فلاسفه دین معاصر که صریحا به تفوق دفاعیه ‌ها خصوصا دفاعیه مبتنی بر اختیار رای داده اند ماکیل پترسون است. از فلاسفه خداناباور ویلیام روْ و ادوارد مدن  Edward Madden معتقدند که پرونده صورت منطقی برهان شر با دفاعیه مبتنی بر اختیار بسته شده است و خداناباوران باید فکر استدلال دیگری برای تحکیم خدانابوری بکنند.

اگر کسی هنور پشمی به کلاه برهان منطقی شرّ می بیند بهتر است به متون فلسفی و خصوصا دفاعیه های متقن الهیات مبتنی بر معرفت شناسی اصلاح شده مراجعه کند. اگر فلسفه نمی داند، یا ادبیات بحث را با دقت مطالعه نکرده، ادعاهایش مسموع نیست و ارزشی ندارد.

ب. در مورد صورت فلسفی مسئله شرّ یا استقرایی به مسئله شرّ تقریر احتمالاتی یعنی اینکه وجود برخی شرور خصوصا کثرت آنها احتمال وجود خدا را بسیار کم می کند مطلقا مورد قبول محافل فلسفی واقع نشده و عملا از گردونه مباحث معتبر مسئله شرّ خارج شده است. اما تقریر قرینه ای یعنی وجود شرور گزاف قرینه ای بر عدم وجود خداوند از گرم‌ترین مباحث فلسفه دین معاصر است. به ویلیام روْ و همفکران خداناباورش از سوی الهیات شکاکانه پاسخهای متقنی داده شده است. هر دو مقدمه قسمت قیاسی و نیز تبیین استقرائی مقدمه اول در مورد شرور گزاف و خصوصا اصل آسان گیری در قضایای سالبه مورد مناقشات بسیار جدی ویلیام آلستون، مایکل برگمن، دانیل هوارد اسنَیْد و استیون ویکسترا واقع شده است. به نظر ایشان اولا در عالم شرّ گزافی وجود ندارد. هر شرّ به خیر برتری منجر می شود یا مانع شرّ بزرگتری است. ثانیا از اینکه ما خیر برتری نمی بینیم مطلقا نمی توان نتیجه گرفت که خیر برتری وجود ندارد خصوصا وقتی بین ما و خداوند فاصله معرفت شناختی فاحشی وجود داشته باشد. الهیات شکاکانه از موضع مستحکمی در فلسفه دین معاصر برخوردار است. اگر چه تئودیسه های الهیات شکاکانه به میزان مقبولیت دفاعیه ها دست نیافته است اما به صراحت می توان گفت هیچ بحثی از مسئله شرّ در فلسفه دین معاصر بدون درگیر شدن با استدلالهای الهیات شکاکانه ممکن نیست. اگر کسی همچنان از دلیل فلسفی بر عدم وجود خداوند دفاع می کند قبل از همه باید نقدهای خود را بر پاسخهای الهیات شکاکانه منتشر کند و الا چندان جدی گرفته نمی شود.

ج. در قبال صورت منطقی و فلسفی مسئله شرّ با دو رویکرد مدرن مواجهیم که اولا هر دو حداقل صورت منطقی شرّ را تمام یافته از دو صفت خداوند عقب نشینی کرده اند: یعنی نتوانسته اند وجود شرور را با خدای عالم مطلق و قادر مطلق حل کنند، اما به دو امر وفادار مانده اند، یکی وجود خداوند، و دیگری خیرخواهی محض خداوند. این دو رویکرد عبارتند از الهیات پویشی (آلفرد نورث وایتهد و چارلز هارت شورن) و الهیات خدای گشوده (جان سندرز، ویلیام هسکر Hasker، کلارک پیناک، و ریچارد رایس). هر دو رویکرد در فلسفه دین معاصر مطرح هستند، هم مدافعان جدی و هم مخالفان جدی دارند. نزاع علمی بین موافقان و مخالفان ادامه دارد. الهیات خدای گشوده میراث دار الهیات پویشی است، اما موضع الهیات خدای گشوده در مقایسه با الهیات معرفت شناسی اصلاح شده و الهیات شکاکانه از چنان استحکام فلسفی برخوردار نیست. اشکال بسیار جدی الهیات خدای گشوده پیش فرضهای اثبات نشده آن است. در این رویکرد نتایج به عنوان پیش فرض تلقی شده اند! به هر حال خدای این دو رویکرد بی اطلاع از عالَم خلقت و ناتوان از رفع شرور است.

  د. رویکردهای اگزیستانسیالیستی و عاطفی هیجانی اولا از حل مسئله منطقی و فلسفی شرّ عاجز بوده اند. ثانیا با فاصله گرفتن از مباحث فلسفی صبغه روانشناختی روانکاوانه گرفته اند. ثالثا به دو دسته خداباور و خداناباور تقسیم می شوند. در دسته خداباور برخی رویکردهای اگزیستانسیالیستی، الهیات اعتراض و الهیات خدای ضعیف قرار می گیرند. در دسته خداناباور برخی رویکردهای اگزیستالیستی و الهیات مرگ خدا هستند.

بحث سوم. نقد و بررسی تقسیمات مسئله شرّ

رویکردهای معاصر که به مسئله شرّ پرداخته اند به دو دسته کلی تقسیم می شوند: رویکردهایی که با حفظ باور به خداوند و اطلاق علم و اطلاق قدرت و خیرخواهی محض او مسئله شرّ را حل کرده در چهارچوب منطق و فلسفه وجود شرور را در جهان تبیین کرده اند، همانند رویکردهای الهیات شکاکانه و الهیات مبتنی بر معرفت اصلاح شده. دسته دوم رویکردهایی که با دست برداشتن از اطلاق صفات سه گانه خداوند یا وجود خداوند به مسئله شر پرداخته اند، از قبیل رویکردهای الهیات پویشی، الهیات خدای گشوده، الهیات گزیستانسیالیستی، و گونه های مختلف الهیات هیجانی و عاطفی.

تقسیم رویکردهای مسئله شرّ به الهیات سنتی و الهیات مدرن حداقل در بحث ما جامع و مانع نیست، زیر در آنچه سنتی خوانده شده علیرغم اینکه غالبا به حل مسئله شرّ در کنار باور به خدای عالم قادر خیرخواه محض اذعان کرده اند اما متفکرانی همانند اپیکور و دیوید هیوم هم هستند که مدعی نازسازگاری وجود شرور یا وجود خداوند یا حداقل با صفات علم مطلق، قدرت مطلق و خیرخواهی محض او هستند. از این سو در الهیات مدرن متفکرانی مانند نیکلاس ولترستورف  Nicholas Wolterstorff، آلوین پلانتینگا، ویلیام آلستون، ویلیام لِین کِرِگ Lane Craig، و مایکل رِی Rea، مایکل برگمن، دانیل هوارد اسنَیْد و استیون ویکسترا هستند که همانند متفکران دوران پیشامدرن همچنان از وجود خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه محض دفاع می کنند.  دو رویکرد الهیات مبتنی بر معرفت شناسی اصلاح شده و الهیات شکاکانه در زمره آراء قابل اعتنای مجامع فلسفی آکادمیک محسوب می شود. بنابراین می توان نتیجه گرفت که تقسیم مسئله شرّ به الهیات سنتی و الهیات مدرن از هر دو سو ماده نقض دارد و جامع و مانع نیست.

من از ابتدا رویکردهای مختلف مسئله شر را به رویکردهای منطقی و فلسفی قائل به وجود خدای عالم مطلق، قادر مطلق و خیرخواه محض و رویکردهای منکر آن تقسیم کردم. در دسته نخست اکثر فلاسفه دوران پیشامدرن اعم از یهودی، مسیحی، و مسلمان قرار می گیرند. رویکردهای معاصر الهیات مبتنی بر معرفت شناسی اصلاح شده و الهیات شکاکانه نیز در این دسته جا دارند. اما دسته دوم عبارتند از الهیات پویشی و الهیات خدای گشوده که با دلایل متفاوتی منکر علم مطلق و قدرت مطلق خداوند هستند، الهیات اگزیستاسیالیستی، و رویکردهای هیجانی و عاطفی الهیات اعتراض و الهیات ضعف خدا که با اذعان به وجود خدا مسئله شرّ را با چشم پوشی از علم مطلق و قدرت مطلق خدا حل کرده اند. الهیات مرگ خدا هم که با حذف خدا مسئله را حل شده پنداشته است.

بحث چهارم. الهیات مبتنی بر معرفت شناسی اصلاح شده  Reformed Epistemology

معرفت شناسی اصلاح شده موضعی در معرفت شناسی دینی است که بر اساس آن باور به خدا می تواند به عنوان یک عقیده پایه properly basic به کار گرفته شود. این دیدگاه در مقابل قرینه/اثبات گرایی Evindentialism قرار دارد. یکی از پرسشهای مطرح این بود که آیا اعتقاد دینی قابل توجیه عقلانی است یا نه. برخی از متفکران متمایل به ٰجان کالوین John Calvin چهره دوم پروتستانیسم مسیحی و کالوینسیم الهیات اصلاح شده reformed theology این معرفت شناسی را راه انداختند. احیای این نظریه در قرن بیستم توسط این دو فیلسوف صورت گرفت: نیکلاس ولترستروف: عقل در قلمروی دین  Nicholas Wolterstorff, Reason Within the Bounds of Religion  (۱۹۷۶)  و آلوین پلانتینگا در عقل و اعتقاد Alvin Plantinga, Reason and Belief (۱۹۸۳) البته معرفت شناسی اصلاح شده پلانتیگا با سه کتاب دیگرش تا ۲۰۰۰ تکمیل شد. سه چهره دیگر الیهات مبتنی بر معرفت اصلاح شده آلستون، کِرِگ و مایکل رِی William Aleston, William Lane Craig, and Micheal C. Rea

این نوع معرفت شناسی دو پایه دارد. از یک سو باور به خدا را به همان معنایی می پذیرد که در ادیان ابراهیمی مطرح است. از سوی دیگر باور به خدا را عقیده ای پایه می داند که نیاز به اتکا به باور دیگری ندارد. بنابراین در این رویکرد قرار نیست باور به خدا با قضایای پایه ای دیگر موجه و عقلانی شوند. بلکه در این رویکرد باور به خدا خود یک قضیه پایه در کنار دیگر قضایای پایه است. راه حل پلانتینگا در کتاب God, Freedom, and Evil (۱۹۷۴) در جلسه اول اشاره شد:

دفاع مبتنی بر خیرهای موجود: خیرِ محض قادرِ مطلق عالمِ مطلق (یعنی خداوند) هر شرّى را که بتواند «به‌نحو صحیح» دفع کند، دفع مى‏کند. هیچ محدودیت فرامنطقى‏اى براى آنچه یک موجود قادر مطلق مى‏تواند انجام دهد، نیست. به جای ادعای «شرّ وجود ندارد» باید گفت: «هیچ شرّى که خدا بتواند آن را به نحو صحیحى دفع کند، وجود ندارد.» خدا جهانى را که حاوى شرّ است مى‏آفریند و براى این کار دلیل موجهى دارد.»

به گفته مایل پترسون در کتاب ارزشمند مسئله شرّ متون گزیده (ویرایش دوم ۲۰۱۶) با پاسخ پلانتینگا ناسازگاری منطقی ال جی مکی در هم شکسته شد.

Peterson, Michael L. The Problem of Evil: Selected Readings, Second Edition. University of Notre Dame Press, 2016

در این کتاب مهم که کتاب درسی دانشگاهی در مسئله شرّ است دو مقاله از پلانتینگا (فصول ۸ و ۲۱) انتخاب شده است: The Free Will Defense, Supralapsarianism, or “O Felix Culpa” دفاعیه اختیارگروانه و تقدیر پیشین الهی قبل از هبوط آدم. جالب است که در این کتاب اگر چه مقاله ای از ویلیام هسکِر درباره رویکرد اگزیستاسیالیستی به مسئله شر همراه با نقد آن از مرلین آدامز (فصول ۱۱ و ۱۲) آمده اما از هیچیک از رویکردهای هیجانی و عاطفی چیزی درج نشده است. این امر در مجموعه ذیل کمبریج هم مشهود است.

در دیگر کتاب درسی این مقاله انتقادی (فصل سوم) خواندنی است:

Graham Oppy, ‘Logical Arguments from Evil and Free- Will Defenses’ in The Cambridge Companion to the Problem of Evil, Edited by Chad Meister and Paul K. Moser, Cambridge University Press 2007

این بحث در ضمن مجموعه جلسات «نواندیشی دینی»، سلسله مباحث «خدا، طبیعت و بشر: مسائل شرّ، معجزه و دعا» در تاریخ زیر به صورت مجازی القا شده است:

یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۹، ۳ محرم، ۲۳ آگوست ۲۰۲۰

دریافت فایل صوتی

***

پرسش و پاسخ:

دریافت فایل صوتی

خدا و شرّ -۶