یادداشت

دشواری های دور دوم ریاست جمهوری حسن روحانی

چکیده: انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ تا کنون مهمترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی است. به اختصار پنج نکته را مرور می کنم: اول. مشکل همواره آقای خامنه ای در انتخابات ریاست جمهوری. خاتمی و روحانی بر خلاف میل رهبری و علیرغم کوشش فراوان نهادهای تحت امر ایشان رئیس جمهور شده اند. این یک قدم در پذیرش جمهوریت و دمکراسی است و از این حیث جمهوری اسلامی و رهبر آن با دیگر نظامهای اقتدارگرا تفاوت دارد. اگر به نتیجه شش انتخابات ریاست جمهوری (از ۱۳۷۶) در مقایسه با اراده رهبری توجه کنیم در می یابیم که آقای خامنه ای در هیچیک از این انتخاباتها برخوردار از اقبال عمومی نبوده و تنها با اهرم غیرقانونی (مهندسی و تقلب) نامزد مورد نظرش احمدی نژاد را از صندوق درآورده است. آقای خامنه ای و خط مشی مورد نظرش که در تبلیغات ابراهیم رئیسی و اسلافش متبلور شده است از پشتیبانی اکثریت ملت ایران برخوردار نیست و دارد به زور، سیاستهای خود را به ملت ایران تحمیل می کند.
دوم. اصلاح طلبی ساختارشکنانه و شعارهای حسن روحانی. روحانی در تبلیغات انتخابات ۱۳۹۶ خصوصا هفته آخر آن ساختارشکنانه ترین شعارهای تاریخ جمهوری اسلامی از زبان یکی از مسئولان نظام را سرداده است. آنچه او نقد کرد اختصاصی به رئیسی نداشت، اینها مواضع کلان جمهوری اسلامی است. حسن روحانی اعتدال گرا در چهره یک «اصلاح طلب ساختارشکن» چندین قدم جلوتر از اصلاح طلبان رانده شده از نظام، بخشی از مطالبات به حق ملت ایران را برزبان راند. پخش مستقیم این سخنان از صدا و سیمای رسمی – حتی اگر منجر به عمل هم نشود! – قدمی به پیش بود. اگر حسن روحانی اراده عمل به این شعارها را داشته باشد لازمه آن تغییر سیاستهای کلان جمهوری اسلامی اعم از سیاست خارجی و داخلی و استقامت بر این برنامه و شعارهای انتخاباتی است. نمی توان کتمان کرد که چهار سال بسیار پرتنش در پیش خواهیم داشت، بسیار پرتنش تر از چهار سال دوم ریاست جمهوری خاتمی. لازمه سربلند بیرون آمدن از بحرانهای ساخته و پرداخته بخش انتصابی نظامْ دولتی جوان‌تر، کارآمدتر و هماهنگ با چارچوب اصلاحات ساختارشکنانه ابراز شده در تبلیغات انتخاباتی است. آقای خامنه ای در قبال رای بالای روحانی و برنامه و شعارهایش چه می خواهد بکند؟ اگر آقای خامنه ای به بقای زمامداری خود می اندیشد چاره ای جز تمکین دربرابر رای ملت و اراده ملی ندارد.
سوم. معضل رهبری آینده جمهوری اسلامی. از ابراهیم رئیسی به عنوان یکی از گزینه های رهبری آینده اسم برده می شد. با ناکامی وی در همان دور اول، پرونده رهبری آینده او بسته شد. ملت ایران به وضوح مشخص کرد که به تفکر انقلابی خشن تنش زای آزادی ستیز تمایلی ندارد و رهبر بعدی نمی تواند نسبت به این امر بی تفاوت باشد. مجلس خبرگان درمورد رهبری آینده با مشکل مواجه است. گزینه های مورد نظر رهبری فاقد شرط لازم مقبولیت مردمی هستند، و کسب این مقبولیت هم زمان بر است. با توجه به سن و بیماری آقای خامنه ای حضور حسن روحانی در مقام ریاست جمهوری بسیار مهم است. دانش فقهی او کمتر از دانش فقهی آقای خامنه ای در سال ۱۳۶۸ نیست و تجربه مدیریت روحانی به مراتب از تجربه مدیریت آقای خامنه ای در آن سال بیشتر است. شانس حسن روحانی برای رهبری در صورتی که آقای خامنه ای در زمان ریاست جمهوری وی از دنیا برود – علیرغم عدم تمایل آقای خامنه ای و سپاه – حتی در همین مجلس خبرگان تشریفاتی جدی است.
چهارم. دو کارکرد انتخابات در جمهوری اسلامی. نظام از انتخابات مشروعیت می طلبد و مردم با اقبال به نامزدهایی که بیشترین زاویه با رهبری دارند از او مشروعیت زدایی می کنند. رای مردم به وجه جمهوریت نظام بود نه بیشتر. مردم ایران اصلاح جمهوری اسلامی و متحول کردن مسئولان آن از طریق انتخابات را کم هزینه و پرفایده یافته اند. این راه تغییر تدریجی و تضمین شده است. هر که راه عملی تری سراغ دارد دریغ نکند. میرحسین موسوی و مهدی کروبی، و اکنون حسن روحانی توسط همین مردم متحول شده اند.
پنجم. بحران اصول گرایی انقلابی. شکست ابراهیم رئیسی شکست جدی تفکر اصول گرایی انقلابی بود. استفاده اصول گرایان انقلابی از هر ابزاری ولو غیراخلاقی و غیر شرعی و معارض موازین اصول گرایی برای جمع آوری رأی، جوانان و پیروان صادق اصول گرا را با سوالات جدی مواجه کرده است. رئیسی نه تنها به ریاست جمهور نرسید بلکه قداست روحانی خود را نیز در عکس یادگاری با تتلو به حراج گذاشت. اکنون آقای خامنه ای مانده و اصول گرایی انقلابی به بن بست رسیده اش. دم عیسوی لازم است که تا به این جنازه نیمه جان حیاتی دوباره ببخشد.

اهانت به امام رضا؟

چکیده: نصب رئیسی به تولیت آستان قدس رضوی و بیانیه مکارم شیرازی اهانت به امام رضاست نه نامه طنز جوان ایلامی. اگر در کشور آزادی بود کسی ناگزیر نمی شد انتقاد از تولیت مخوف آستان رضوی را در قالب نامه به امام رضا بنگارد. در نامه سرگشاده جوانی ایلامی به امام رضا (ع) که در قالب طنز، عملکرد تولیت آستان امام رضا (ع) و سوء استفاده وی از بیت المال و نام امام بلند امام هشتم را مورد انتقاد قرار داده بود و امام علی بن موسی الرضا (ع) را فراتر فلان جناح سیاسی متعلق به تمام جریانها دانسته بود، کمترین اثری از اهانت و توهین و بی احترامی نیافتم. من در نامه سرگشاده طنزآلود جوان ایلامی صمیمت داستان موسی و شبان مثنوی را دیدم. او جرأت نمی کرده انتقادهایی که از سید ابراهیم رئیسی تولیت آستان قدس رضوی، دادستان ویژه دادگاه ویژه روحانیت، مقام ارشد سابق قضائی و نامزد ریاست جمهوری داشته برزبان بیاورد. اما مطمئن بوده اگر انتقاداتش را در قالب نامه به امام محبوبش بنویسد خطری متوجهش نیست. کسی که دارد با کج فهمی خود شدیدا آبروی امام رضا (ع)، اهل بیت و تشیع را می برد و عملا به ساحت امامت و دیانت اهانت می کند و جوانان را به دین و مذهب بدبین می کند مرجع تقلید صادرکننده بیانیه است نه آن جوان ایلامی. دین رحمت و مذهب عقلانیت را اینگونه خرافی و بدور از مدارا معرفی کردن اهانت به ساحت نبوت و امامت است. از اینکه در هر بگیر و ببند و سرکوب هر صدای متفاوتی فتوای این مرجع شیرازی پیش قراول قوه قضائیه قانون ستیز جمهوری اسلامی است، به عنوان یکی از اهالی استان فارس و بزرگ شده شیراز شرمنده ام. امام جمعه موج سواری که شنبه را در استان ایلام به این مناسبت عزای عمومی اعلام کرده است شریک جرم اقایان مکارم شیرازی و علوی گرگانی است. روزی باید در کشور به دلیل اهانت شدید به امام رضا عزای عمومی اعلام می شد که فرد جائر و قسی القلبی با سوابق سیاه سید ابراهیم رئیسی به تولیت آستان قدس رضوی منصوب شد. عضویت درهیات مرگ و مشارکت در اعدام چند هزار زندانی سیاسی که فقیه عالیقدر به حق اعضای آن هیات را کسانی دانست که تاریخ از آنها به عنوان جنایتکار یاد خواهد کرد، ننگ ابدی است. رئیسی بیش از سه دهه شریک جرم قضاوتهای خلاف شرع و ضد قانونی قوه قضائیه بوده است، قوه قضائیه ای که مطمئنا از دادگستری قبل از انقلاب در اجرای عدالت و قانون و دادرسی عقب تر است، قوه قضائیه ای که نقش پاندول سیاست را به بهترین وجهی بازی کرده است. حضور رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری اهانت به مقام ریاست جمهوری و توهین به ملت ایران است. این همه اهانت را ندیدن و جوان ایلامی را متهم به اهانت به امام رضا کردن همان داستان تکراری شاه دزدها را ندیدن و خلق خدا را به اتهام آفتابه دزدی دستگیر کردن است.

آزادی عیسی

در میان خبرهای ناخوش روزانه ملی، منطقه ای و بین المللی دیدن یک خبر گل لبخند بر لبانم نشاند. عیسی سحرخیز آزاد شد. تقارن آزادی عیسی با مبعث رسول رحمت (ص) البته اتفاقی بود، چه تقارن مبارکی. البته زندانبانان جمهوری اسلامی چنین سلیقه ای نداشته اند، دوران اتمام زندانش ۵ اردیبهشت ۹۶ بود و در تقویم قمری مصادف با ۲۷ رجب. عیسی اکثر دوره اخیر زندانش را در بیمارستان گذراند. دوره قبل هم بسیار از اوقات حبسش مقیم بیمارستان بود. این سومین دوره زندان او پس از خرداد ۱۳۸۸ بود. عیسی سحرخیز یکی از نمادهای روزنامه نگاری انتقادی ایران معاصر است، که با تنی بیمار و اراده ای محکم امروز برای سومین بار از زندان کوچک به زندان بزرگ پاگذاشته است. آزادیش را از صمیم قلب تبریک می گویم و برایش سلامتی و توفیق مضاعف آرزومندم.

منزلت عقل از زبان امام کاظم

مجموعه احادیث به جا مانده از امام کاظم (ع) ( ۱۲۸ مدینه – ۱۸۳ کاظمین) تحت عنوان مسند الامام الکاظم (ع) به سه جلد می رسد، که ۴/۲٪ (چهار و دو دهم درصد) مجموعه احادیث موجود از ائمه اهل بیت (ع) است. یکی از احادیث امام کاظم حدیث در منزلت عقل به روایت هشام است: خدا بر مردم دو حجت دارد: حجت آشکار و حجت پنهان؛ حجت آشکار رسولان و پیغمبران و امامانند (علیهم السلام)، و حجت پنهان عقل است. کسی که عقلش کاملتر است مقامش در دنیا و آخرت بالاتر است.

بزرگانی که با جمهوری اسلامی بیعت نکردند

چکیده: این مختصر به معرفی اجمالی عالمانی اختصاص دارد که با جمهوری اسلامی بیعت نکردند یا از بیعت خود پشیمان شدند. با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ اگرچه رژیم پهلوی در زباله دانی تاریخ دفن شد، اما لزوما نظام زمامداری فردی و طاغوتی در ایران پایان نیافت. اعلیحضرت همایونی رفت و مقام معظم رهبری آمد. خودکامگی سکولار رفت و استبداد دینی آمد. سلطنت مطلقه بنام مشروطه سلطنتی رفت، و ولایت مطلقه فقیه بنام جمهوری اسلامی آمد. اسمها عوض شد. رژیم وابسته به آمریکا رفت، رژیم جدید با شعار نه شرقی نه غربی بر سر کار آمد. قرار بود رژیم انقلابی علاوه بر استقلال، آزادی و عدالت به ارمغان بیاورد.
در جو سنگین اول انقلاب گروهی از عالمان بصیر با آقای خمینی و جمهوری اسلامیش بیعت نکردند. آنها نه ماجراجو بودند نه از خدا بی خبر. در فضل و تقوایشان تردیدی نیست. ساکت در کنجی، با توده مردم تهییج شده و سیاسیون انقلابی همراهی نکردند.
از کسانی که عدم شرکتشان در همه پرسی جمهوری اسلامی در فروردین ۱۳۵۸ در قم بر سر زبان افتاد آقا سید محمد حسین طباطبائی (صاحب المیزان) و آقا سید رضا صدر (برادر بزرگتر امام موسی صدر) بود. عدم بیعت این دو سید با جمهوری اسلامی نقل مجالس قم بود. آقای طباطبائی در هیچ انتخابات و همه پرسی چه در زمان پهلوی چه در دوران جمهوری اسلامی شرکت نکرد.
آقای سید احمد خوانساری که مقام ممتاز علمی و تقوائیش مورد قبول آقای خمینی بود، نه حاضر شد اعلامیه ای درباره جمهوری اسلامی بدهد، نه آن را تایید کرد، و وقتی از او پرسیدند واجب است به جمهوری اسلامی رای بدهیم؟ گفت بالعکس، یعنی واجب است رای ندهید! البته ایشان نظر انتقادیش را علنی نکرد. به هر حال آقای خوانساری تا آخر عمر با جمهوری اسلامی و آقای خمینی بیعت نکرد.
بسیاری از کسانی که به جمهوری اسلامی رأی آری دادند بعد که عملکرد سوء آن را دیدند پشیمان شدند. در این مجال به سه مرجع تقلید اشاره می کنم. آقایان سید کاظم شریعتمداری، سید حسن طباطبایی قمی و شیخ بهاء الدین محلاتی. هر سه مرجع خیلی زود در زمره منتقدان تراز اول جمهوری اسلامی قرار گرفتند. دو نفر اول در اوایل دهه شصت در خانه های خود محصور شدند و نفر سوم وقتی در سال ۱۳۶۰ از دنیا رفت آقای خمینی در قم یا تهران برایش مجلس ترحیم نگرفت و از برگزاری مجلس ترحمیش در مسجد ارک تهران جلوگیری شد.
آیا اگر جمهوری اسلامی دوباره به همه پرسی عمومی گذاشته شود رأی کافی می آورد؟! هر که تردیدی در نتیجه دارد می تواند آزمایش کند. زمامداران جمهوری اسلامی که بیش از بقیه از طریق کانالهای مختلف نظرسنجی از نارضایتی عمومی مطلعند می کوشند با بسته تر و امنیتی تر کردن فضای کشور به حضور مضرّ خود در قدرت ادامه دهند. در سال سی و هشتم جمهوری اسلامی، جمهوریت نظام هر روز لاغرتر و بخش یکه سالار نظام به اسم اسلام و در قالب ولایت مطلقه فقیه هر روز فربه تر می شود. جمهوری اسلامی هرچه هست نه جمهوری است نه اسلامی.

دفاع از مسلمانی مصدق!

چکیده: نیم قرن پیش در چنین روزی (۱۴ اسفند) دکتر محمد مصدق مایه افتخار هر ایرانی در حصر خانگی جان داد. (ولیّ حصر بخواند و عبرت بگیرد!) پنجاه سال از خاموشی یکی از نمادهای سیاستمداری سالم و مطلوب ایران می گذرد. دادگاه نظامی علنی دکتر محمد مصدق نخست‌وزیر قانونی ایران را پس از کودتا به اتهام تلاش برای برهم زدن اساس سلطنت محاکمه و به سه سال زندان انفرادی محکوم کرد. مصدق پس از زندان، به مدت یازده سال تا پایان زندگی در خانه اش در احمدآباد محصور بود. او در سن ۸۴ سالگی در حصر غیرقانونی دار فانی را وداع گفت. پیکر مصدق توسط دکتر یدالله سحابی غسل داده شد، و سیدرضا موسوی زنجانی بر پیکر وی نماز خواند. سید رضا زنجانی درپاسخ پرسشی درباره مصدق: «آن مرحوم بدون تردید مسلمان معتقدی بود و اسلام را بالاتر از آن می دانست که آن را وسیله پیش‌برد مقاصد سیاسی و جلب افکار قرار بدهد. در تعجبم که به چه مبنا این سوال مطرح شده است! کدامیک از نخست وزیران و وزیران قبلی و بعد کابینه ایشان مسلمان تر از ایشان بودند؟ او شخصیت سیاسی بود نه مبلّغ رسمی مذهب.» آقای خمینی چند ماه قبل گفته بود: «ما چقدر از این ملّیّت سیلی خوردیم. آن آدم که این همه از او تعریف می کنند [مصدق]، به اسلام سیلی زد.» چند ماه بعد آقای خمینی در دیانت مصدق هم تردید کرد: « او [محمد مصدق] هم مسلم نبود.» آشنائی سید رضا زنجانی با دکتر مصدق قبلا از طریق آقا شیخ عبدالکریم حائری یزدی صورت گرفته بود زیرا مادر مرحوم مصدق از بانوان مؤمنه و مقلد مرحوم حائری بود و وجوهات شرعیه خود را به ایشان می پرداخت. مهندس احمد مصدق از طرف پدرش وجوه شرعیه را به مرحوم زنجانی می داد. سید مرتضی پسندیده در نقد دو مدعای برادرش می گوید: من شخصا با مصدق رفت و آمد داشتم، وصیت نامه‌ی مصدق با دست‌خط خود وی نزد من است. او متدین، اهل مناسک، حج و زیارت بود. او در زمان ریاستش اهل خدمت به اسلام و مسلمین بود. و از همه مهمتر «هرکسی برخلاف بنویسد، نمی تواند ثابت نماید. إعلام خلافْ ناصحیح و جایز نیست.» و آن که بر خلاف قواعد مسلم فقه اسلامی بدون بینه و شاهد، مسلمانی را نامسلمان اعلام کرد آقای خمینی بود. مسلمانی مصدق طبق اصل بود.

زندان، عزت منتظری و ذلت نظام

چکیده: احمد منتظری به دنبال احضار به دادگاه ویژه روحانیت قم زندانی شد. در حقیقت دادگاه تجدید نظر مورخ ۱۹ دی ۱۳۹۵ اعتراض وی را نپذیرفته و حکم شش سال زندان به جرم «اقدام علیه امنیت ملی، افشای اسناد سری نظام و برهم زدن نظم جامعه با اقدامات خود» و«فعالیت تبلیغی علیه نظام اسلامی از طریق مصاحبه با رسانه های ضد انقلاب» را به مرحله اجرا درآورده است. جرائم منتسبه به دلیل انتشار فایل صوتی جلسه مورخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ آقای منتظری با کمیته مرگ تهران بوده است. اعتراض آقای منتظری به آقای خمینی بابت اعدام غیرقانونی ۲۸۰۰ تا ۳۸۰۰ زندانی از جمله مهمترین ادله عزل غیرقانونی آقای منتظری از قائم مقامی رهبری توسط آقای خمینی دقیقا یکصد روز قبل از درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی محسوب می شود. اینک احمد منتظری پسر و رئیس دفتر آقای منتظری به اتهام انتشار فایل صوتی پدرش که مفاد آن هجده سال قبل در زمان حیات پدرش منتشر شده بود زندانی شده است. به دنبال حکم اجرایی ترامپ رئیس جمهور آمریکا مبنی بر اعمال محدودیت ورود شهروندان هفت کشور مسلمان (از جمله ایران) به این کشور به بهانه واهی مبارزه با تروریسم، دو قاضی فدرال دستور رئیس جمهور آمریکا را خلاف قوانین آمریکا دانسته آن را معلق کردند. دولت با عصبانیت به دادگاه تجدید نظر شکایت کرد. دادگاه تجدید نظر با شجاعت حکم قضائی دو قاضی را ابرام کرد و اعتراض دولت و شخص رئیس جمهور را وارد ندانست. این «شکوُه استقلال قضائی» است که قاضی با شجاعت حکم بالاترین مقام عالی کشور را معلّق می کند. راستی در تاریخ جمهوری اسلامی یک مورد سراغ دارید که یک قاضی جرأت کرده باشد حکم مافوق را نادیده بگیرد و مستقل از اراده شخص اول حکم کرده باشد؟! نتیجه این مقایسه «ابتذال دستگاه قضائی جمهوری اسلامی» و «پاندول سیاسی» بودن آن است. نظام جمهوری اسلامی حتی به اندازه رژیم شاه هم برای مراجع احترام قائل نیست. با اینکه مراجع قم آقایان وحید خراسانی و شبیری زنجانی و نیز فضلایی از قبیل محقق داماد مخالفت صریح خود را با زندانی کردن فرزند آقای منتظری به گوش مقامات عالی نظام رسانده اند، اما مصلحت نظام شرع و اخلاق و قانون نمی شناسد! اگر باب چون و چرا در یکی از تصمیمات رهبران نظام مفتوح شود، بحث در همان حکم و تصمیم باقی نمی ماند و به سرعت باب نقد و گفتگو درباره دیگر تصمیمات کلان سیاسی دو رهبر جمهوری اسلامی گشوده می شود. نظام جمهوری اسلامی با تقدیس رهبران خود باب نقد را از ابتدا مسدود کرد. اما احمد منتظری باید زندانی شود تا دیگر کسی جرأت نکند احکام حکومتی رهبران جمهوری اسلامی را نقد کند. البته وی شخصا چنین نکرده، او صرفا فایل صوتی نقد پدرش را منتشر کرده است. اگر احمد منتظری پس از انتشار نخستین فایل صوتی به زندان نمی افتاد، بتدریج فایلهای بعدی منتشر می شد. انتشار این فایلهای صوتی یعنی نقد مدیریت کلان نظام از سوی دومین معمار آن که در قامت فقیه عالیقدر مقبول مردم زبان به انتقاد گشوده است. نظام دو گونه دربرابر این انتقادات می توانست موضع بگیرد. اول موضع قانونی و پیش گرفتن سیاست باز کردن فضای باز نقد، و سپردن قضاوت به افکار عمومی. دوم موضع مشت آهنین و زندان، و مشت کوبیدن به دهان هر منتقدی تا دیگر بنی بشری جرأت انتقاد پیدا نمی کند. نظام ناتوان تر از آن است که جرأت تن دادن به موضع شرعی و قانونی نخست را پیدا کند. بناچار موضع دوم را اختیار کرد. اما زندانی کردن احمد منتظری به جرم انتشار فایل صوتی پدرش علیرغم دشواری زندان برای این برادر مظلوم در سن شصت و یک سالگی نشانه ذلت نظام جمهوری اسلامی است. زندان رفتن در این بیت بهایی بوده که پدر و پسران برای ابراز حق همواره به جان خریده اند. این زندان باعث گسترش دامنه عزت بیت منتظری است. محصول این زندان اقبال بیشتر مردم به روش و منش فقیه عالیقدر و درک مظلومیت خاندان سربلند ایشان است. زندانی کردن احمد منتظری به اتهام انتشار فایل صوتی جلسه پدرش دور از انتظار نبود. بویژه زمانی که آقای خامنه ای پیشنهاد مشفقانه «آشتی ملی» سید محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق را نپذیرفت و عملا اعلام کرد که نظام همچنان با «سیاست قهر ملی» به رویه خفقان و سرکوب ادامه می دهد. نظام در صورتی می تواند با اقتدار از تمامیت ارضی خود دفاع کند که حاکمیت ملی، حکومت قانون، و اجرای أصول معطله قانون اساسی را به رسمیت بشناسد، محصوران جنبش سبز همراه با احمد منتظری و دیگر زندانیان بی گناه را آزاد کند. زمامداران جمهوری اسلامی مطمئن باشند که بدون به رسمیت شناختن حقوق ملت بقای خودشان هم در خطر است.

ولیّ حصر

چکیده: به مناسبت آغاز هفتمین سال حصر غیرقانونی مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد
قانون اساسی چه می گوید؟ جرم امری است که در محکمه صالحه اثبات شده است. بدون حکم محکمه صالحه جرمی در کار نیست. بازداشت، دستگیری و زندان خانگی بدون حکم مرجع قانونی ممنوع است.تنها مرجع قانونی رسیدگی به اتهامات و محاکمه و مجازات دادگستری است. مجازات زمانی مشروع و قانونی است که بعد از محاکمه متهم در محکمه صالحه طبق آئین دادرسی صورت گرفته باشد. اگر اتهام سیاسی است، دادگاه باید علنی و با حضور هیأت منصفه صورت گیرد.
واقعیت چیست؟ مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ در خانه های خود محصور شده اند. آنان از زمان اعمال مجازات زندان خانگی هرگز در هیچ دادگاهی محاکمه و محکوم نشده اند. ایشان خواستار رفع فوری حصر یا برگزاری سریع دادگاه علنی با حضور هیات منصفه طبق أصول فوق الذکر قانون اساسی هستند. حصر این سه نفر اگر به دستور شورای عالی امنیت ملی صورت گرفته باشد، نقض صریح قانون اساسی است. در هیچیک از وظایف این شورای به عهده گیری وظایف قوه قضائیه نیامده است! قانون اساسی نیز در انحصار مجازات شهروندان به محاکم صالحه دادگستری کاملا صریح است. حکم حکومتی مقام رهبری جمهوری اسلامی بر حصر مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد خلاف بیّن أصول متعدد قانون اساسی و نشانه خودکامگی، استبداد، ستمگری و قانون ستیزی وی است. در هیچیک از یازده وظیفه رهبری مقرر در اصل ۱۱۰ قانون اساسی «مجازات شهروندان» پیش بینی نشده است. آنچه قانون به وی اجازه داده «عفو یا تخفیف محکومیت» است نه «وضع محکومیت»!
مسئولیت حاکمیت کدام است؟ زندان خانگی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد اقدامی غیرقانونی، خلاف شرع، و نقض میثاقهای بین المللی حقوق بشر است که جمهوری اسلامی رسما به آنها ملتزم است. محصور کردن این سه چهره شاخص جرم است. کلیه آمرین و عاملین این جرم مستحق محاکمه و مجازات هستند. آمر و مسبّب اصلی این جرم بزرگ کسی نیست جز آقای سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران. مسئولین قوه قضائیه خصوصا رئیس، معاون، دادستان کل کشور و فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی متهمان ردیف دوم این پرونده ملی و شریک جرم متهم ردیف اول هستند. ریاست جمهوری و اعضای هیات دولت، نمایندگان مجلس شورای اسلامی (به استثنای نمایندگان معدودی که حصر غیرقانونی را علنا محکوم کرده برای رفع آن تلاش کرده اند)، نمایندگان مجلس خبرگان و دیگر نهادهای مسئول که برای رفع حصر و برحذر داشتن مقام رهبری از تجاوز به حقوق ملت تا کنون اقدام شایسته ای انجام نداده اند، شایسته سرزنش ملی هستند.
در آغاز هفتمین سال حصرغیرقانونی مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، در افکار عمومی مردم ایران مقام رهبری به عنوان ولیّ حصر (عجّلَ الله تعالی قبضَ روُحِه) شناخته می شود. دعای مردم در حق وی این است: خداوندا این رهبر ظالم و مستبد خودکامه را اصلاح بفرما، و اگر اصلاح پذیر نیست در قبض روح او توسط حضرت ملک الموت و آزادی ملت ایران از سوء مدیریت و ظلم نامبرده تعجیل بفرما.

نخستین نقد ولایت مطلقه فقیه

چکیده: در بن بستهای پیش آمده ناشی از ناکارآمدی شیوه مدیریت کلان کشور در نظر و عمل، بعد از استفتای وزیر کار از رهبر جمهوری اسلامی، و اظهارات آقای خامنه ای رئیس جمهور وقت در نماز جمعه تهران، رهبر انقلاب آقای خمینی در نامه مورخ ۱۶ دی ۱۳۶۶ خطاب به رئیس جمهور نوشت: «شما حكومت را كه به معناي ولايت مطلقه‌اي كه از جانب خدا به نبي اكرم (ص) واگذار شده و از اهم احكام الهي است و بر جميع احكام فرعيه الهيه تقدم دارد، صحيح نمي‌دانيد و تعبير به آن كه اينجانب گفته‌ام: «حكومت در چهارچوب احكام الهي داراي اختيار است» به كلي بر خلاف گفته‌هاي اينجانب است….. حكومت مي‌تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است… يك جانبه لغو كند.» از آن تاریخ اصطلاح ولایت مطلقه فقیه وارد فضای سیاسی ایران شد و در بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ این اصطلاح به قانون اساسی نیز افزوده شد. علیرغم تبلیغات فراوانی که درباره ولایت مطلقه فقیه از زمستان ۱۳۶۶ به بعد صورت گرفت این نظریه از آن زمان تا کنون به جز آقای خمینی و برخی شاگردانش از سوی احدی از فقها و مراجع پذیرفته نشده است. نهضت آزادی ایران در دو بیانیه کوتاه و بلند در این باره اظهار نظر کرده است. بیانیه اول با عنوان «بیانیه نهضت آزادی ایران پیرامون ولایت مطلقه فقیه یا انقلاب چهارم» مورخ ۳۰ دی ۱۳۶۶ و کتابی با عنوان «تفصیل و تحلیل ولایت مطلقه فقیه» (فروردین ۱۳۶۷) که تا کنون امکان انتشار داخل کشور نیافته است. کتاب مذکور نخستین نقد نظریه رسمی است. این کتاب از زوایای مختلف مهم است. به مناسبت سالگرد درگذشت مهندس مهدی بازرگان عضو مؤسس و نخستین دبیر کل نهضت آزادی ایران، کتاب مزبور که بیانیه نخست نیز پیوست آن است بازنشر کرده همراه با تلخیصش به اجمال به عکس العمل نظام به آن اشاره می کنم. اشکالات عقیدتی از دیدگاه کتاب و سنت و عترت: ولايت فقيه يا مجتهد، يك مسأله فقهي مستحدث در ميان فقهاء است و مشموليت عام ندارد. ولايت مطلقه فقيه از ديد قرآن بي‌اساس و در حكم شرك است. ولايت فقيه از ديدگاه فقهي و روايات نقل شده مردود است. حكومت، شايستگي تغيير و تعيين احكام دين را ندارد. حكومت و ولايت حق لغو يك طرفه تعهدات و پيمان‌ها را ندارند. بررسي حقوقي و قانوني از ديد انقلاب و نظام: تعارض با نظريات و تعهدات قبلي رهبر جمهری اسلامی، تعارض با قانون أساسي، ميان ولايت مطلقه و استبداد مطلقه مرزی نیست . جنبه های سیاسی اجتماعي: چرا رهبر انقلاب از روز اول، مسأله و برنامه مهمي چون ولايت مطلقه فقيه را عنوان و اجراء نكردند، بلكه خلاف آن را وعده مي‌دادند؟ براي خروج از بن‌بست، رهبر انقلاب مرحله به مرحله از حق وتوي شوراي نگهبان، از حاكميت فقه يا اسلام فقاهتي و از اقتدار و اعتبار مقامات و متوليان طرفدار آن كاستند و بالاخره با صدور فرمان ١٦ دي ماه ١٣٦٦ انقلاب چهارمي انجام دادند تا به اين ترتيب قانون اساسي ارزش خود را عملاً از دست بدهند. فقه ساقط شود، ولايت فقيه به مقام مطلقه ارتقاء يابد، و استبداد ديني ـ دولتي با داعيه قيموميت خلق و وكالت خدا، خود را از تعهد و امانت و اطاعت هر دو آزاد سازد! عکس العمل نظام: بیانیه و کتاب نهضت آزادی نقدی تیز و جدی به مواضع آقای خمینی درباره ولایت مطلقه فقیه با لحنی مؤدبانه و علمی و مبتنی بر موازین اسلامی و قانونی است. ترور شخصیت و تخریب سران نهضت در سال ۶۷ تشدید شد. اتهام اصلی قائم مقام وقت رهبری آقای منتظری به قدرتْ بازگردان لیبرالها بود. طنز تاریخ اینکه کسی جانشین رهبر جمهوری اسلامی و ولیّ مطلق فقیه شد که اولا فقیه و مجتهد مطلق نبود، ثانیا به ولایت مطلقه باور نداشت و توسط آقای خمینی علنا مورد نقد قرار گرفته بود، البته همو تا به قدرت رسید در نظر و عمل مدافع دوآتشه ولایت مطلقه فقیه شد، تا همگان شعبده بازی قدرت سیاسی بنام دین را بالعیان مشاهده کنند. اکثر قریب به اتفاق نکات انتقادی مذکور در بیانیه و کتاب نهضت آزادی در مورد ولایت مطلقه فقیه در نظر و عمل درست بوده است. نویسندگان این بیانیه و کتاب به دلیل تحلیل صائب، شجاعت در بیان، سبقت در نقد تیز این بدعت دینی و فقهی، و پیش بینی لوازم سوء سیاسی و اجتماعی آن شایسته تقدیر و تحسین هستند.

مزایا و امتیازات هاشمی رفسنجانی

چکیده: آقای خامنه ای این عبارت از دعای مأثور را بعد از تکبیر چهارم در نماز بر پیکر هاشمی رفسنجانی حذف کرد: «اللهم إنا لا نعلم منه إلا خيرا، وأنت أعلم به منا» (خدایا ما از [متوفی] جز خیر نمی دانیم، و تو به او از ما داناتری) و در عوض، ادعیه ای در طلب رحمت وغفران و عفو از خطایا را مکررا بر زبان راند. عبارت «إنا لا نعلم منه إلا خيرا» در کلیه نمازهای میت قرائت می شود، و معنایش این نیست که میت معصوم است! والا در هیچ نماز میتی قابل قرائت نبود. بلکه معنایش این است که ما جز أمور خیرِ فرد متوفی را نمی شناسیم، چرا که با غفران و رحمت و عفو خداوند اگر گناه و خطایی هم بوده، امید است بخشیده شود. جالب اینجاست که آقای خامنه ای در زمان رهبریش بر جنازه این شش نفر أقامه نماز کرده: سید احمد خمینی (۲۵ اسفند ۱۳۷۳)، بانو خدیجه ثقفی همسر آقای خمینی (۱ فروردین ۱۳۸۸)، آقا مجتبی تهرانی (۱۳ دی ۱۳۹۱)، عزیزالله خوشوقت (۲ اسفند ۱۳۹۱)، محمدرضا مهدوی کنی (۱ آبان ۱۳۹۳) و عباس واعظ طبسی (۱۴ اسفند ۱۳۹۴). در هیچیک از این نمازها عبارت مذکور حذف نشده است. آیا هاشمی رفسنجانی از افراد یادشده خیرات کمتر و سیئات بیشتری داشته است؟! هاشمی رفسنجانی البته یک فرق اساسی با افراد یادشده دارد و آن اینکه هاشمی اختلاف نظر اجتهادیش را با آقای خامنه ای در جنبش سبز – که آقای خامنه ای آن را فتنه می نامد – علنی کرد. به نظر آقای خامنه ای فتنه خط تمایز خیر از شر و حق از باطل است. به نظر وی هاشمی با خطبه های ۲۶ تیر ۱۳۸۸ خود از صراط مستقیم و خط ولایت منحرف شد. این را مقایسه کنید با این فتوای عزیزالله خوشوقت (پدر همسر مصطفی خامنه ای): “باید بر روی فتنه‌گران خط قرمز کشید. فتنه ٨٨ تطهیر نمی‌شود. فتنه‌گران کافر و مرتد هستند و تطهیر نمی‌شوند.” درباره مفتیان فتوای ارتداد مخالفان و منتقدان نظام می توان با خیال راحت خواند: «اللهم إنا لا نعلم منه إلا خيرا»، اما «خواص بی بصیرت» و «ساکتان فتنه» بلکه «سران فتنه» چه خیری دارند تا رهبری بتواند بخواند «اللهم إنا لا نعلم منه إلا خيرا»؟! برای أمثال هاشمی رفسنجانی نهایتا می توان به اعتبار رفاقت ۵۹ ساله و خدمات قبل و بعد از انقلاب وی تنها از خدا خواست که خطاهای وی را عفو کند و او و ما را مشمول مغفرت و رحمت خود قرار دهد، نه بیشتر! کار آقای خامنه ای در نماز بر پیکر هاشمی بزرگوارانه نبود. ایشان می توانست امامت نماز میت را به عهده نگیرد، که اتفاقا مورد استقبال خانواده هاشمی و قاطبه علاقه مندان وی هم واقع می شد. اما اینکه نماز را بدون این دعا برگزار کند حقارت و کینه خود را به نمایش عمومی گذاشت. از لطایف روزگار است که بعد از ۴۰۰ بار أقامه کردن نماز جمعه تهران، هاشمی رفسنجانی به اتهام دفاع از حقوق قانونی مردم از أقامه نماز جمعه محروم شد، و هفت سال بعد در همان مصلی آنکه او را از اقامه نماز جمعه محروم کرده بود بر پیکرش نماز خواند! راستی آیا آقای خامنه ای قبح کاری را کرده است درک می کند؟ بعید است. اما انبوه میلیونی مردم وفاداری که به بدرقه هاشمی آمدند این حقارت کینه توزانه را با تمام وجود إحساس کردند. همچنان که محروم کردن سید محمد خاتمی از حضور در چنین مراسمی یا ممنوعیت درج تصاویرش در رسانه ها علاوه بر غیرقانونی بودن نشانه دیگری از حقارت کینه توزانه مقامی است که خود را معظم می پندارد. اکنون به عنوان یک ایرانی با صدایی رسا درباره آقای هاشمی رفسنجانی اعلام می کنم که «اللهم إنا نعلم منه خیرا کثیرا» خدایا ما از او خوبی‌های فراوانی می دانیم. چه خیری کثیرتر از دفاع از مظلوم در جنبش سبز؟ چه خیری بالاتر از پیوستن به صف اکثریت ملت ایران و عدم همراهی با متجاوزان به حقوق ملت (از سال ۱۳۸۴ به بعد)؟ مردم رنجدیده به این حمایت از درون حاکمیت نیاز داشتند و با تشییع جنازه باشکوه ۲۱ دی قدرشناسی باارزش خود را از «خیر کثیر» هاشمی رفسنجانی به نمایش گذاشتند. با توجه به اخباری که درباره قصور یا تقصیر محافظان در رساندن هاشمی رفسنجانی به بیمارستان منتشر شده مرگ ناگهانی وی مشکوک به نظر می رسد. یکی از شش نفری که آقای خامنه ای بر پیکرشان نماز خوانده سید احمد خمینی است. مرگ احمد خمینی هم کاملا مشکوک است. آیا مرگ هاشمی رفسنجانی نیز همانند مرگ کسی است که در کنار مزار او آرام گرفت؟ تحقیقات آینده مشخص می کند.

خاموشی مرد همیشه شماره دو جمهوری اسلامی

خلاصه: هاشمی رفسنجانی مرد شماره دو جمهوری اسلامی بود، تا خرداد ۱۳۶۸ بعد از آقای خمینی و از ۱۳۶۸ بعد از آقای خامنه ای. فعالیتهای هاشمی رفسنجانی در دوران جمهوری اسلامی به دو دوره مجزای ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۴ و از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۵ تقسیم می شود. دوران اول دوران همسویی رفسنجانی با رهبر وقت جمهوری اسلامی است. دوران دوم دوران زاویه گرفتن وی با آقای خامنه ای و همراهی وی با منتقدین رهبری داخل نظام است. در دوران ۲۷ ساله اول هاشمی رفسنجانی در تمام خوب و بدهای جمهوری اسلامی مشارکت مستقیم دارد و مسئول همه امور مثبت و منفی این نظام است. به شکل خاص هاشمی در این دوران در موارد ذیل نقش اصلی را ایفا کرده است: پایان جنگ هشت ساله و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل متحد، آغاز دوران تعامل سازنده با اروپا و آمریکا، سازندگی کشور بعد از ویرانی‌های جنگ، و امانتداری در رای مردم و حمایت از رئیس جمهور اصلاح طلب سید محمد خاتمی. از جمله آراء مثبت هاشمی این سه نکته یادکردنی است: اولا هاشمی در شورای بازنگری قانون اساسی جدی ترین مدافع «موقت کردن دوران زمامداری رهبری به ده سال» بود. ثانیا او از «نظارت مجلس خبرگان بر عملکرد رهبری» جدّا دفاع می کرد. ثالثا هاشمی از شورایی شدن مرجعیت و تخصصی بودن فتوا دفاع می کرد. مهمترین انتقاداتی که به شخص هاشمی رفسنجانی در این دوره وارد است موارد ذیل می باشد: رهبر کردن آقای خامنه ای. تلقی هاشمی این بود که با رهبری دوست دیرینه اش خامنه ای وی رهبر تشریفاتی و خودش کارگردان اصلی سیاست ایران خواهد بود. اما به نظر می رسد وی یا آقای خامنه ای را درست نشناخته بود یا به نقش مخرب قدرت مطلقه بی نظارت در شخصیت افراد کافی یا هر دو عنایت نداشت. وارد کردن وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی و نظامی (سپاه پاسداران انقلاب) در فعالیتهای اقتصادی. هاشمی در زمان ریاست جمهوری خود با تقسیم غیرقانونی قدرت با خامنه ای همت خود را مصروف بازسازی اقتصادی کشور کرد، و عملا در مقابل تضییقات فرهنگی و سیاسی مورد نظر آقای خامنه ای خصوصا ترورهای خارج از کشور مخالفان جمهوری اسلامی کوتاه آمد. سرفصلهای دوران یازده ساله اخیر به قرار زیر است: رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ به سلامت انتخابات شدیدا اعتراض کرد و نوشت « پاره‌ای اقدامات و دخالت‌های سازمان یافته، انتخابات را آلوده کرده‌است.» اوج گرایش مردمی هاشمی رفسنجانی خطبه های نماز جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ است. هاشمی از شورای نگهبان انتقاد کرد و نتایج انتخابات خرداد ۱۳۸۸ را از دید مردم مشکوک و تردیدآمیز خواند و از مسئولان خواست تا با آزاد کردن زندانیان سیاسی، اعتماد از دست رفته را به مردم بازگردانند. به جرم حق گویی، هاشمی از ایراد خطبه های جمعه تا آخر عمر محروم شد و از سوی طرفداران حکومت در کنار موسوی، کروبی و خاتمی به عنوان یکی از «سران فتنه» مورد تخریب شخصیت قرار گرفت. با فشار دفتر رهبری، هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۸۹ از نامزدی ریاست مجلس خبرگان رهبری کناره گیری گرفت. هاشمی رفسنجانی – از ارکان نظام جمهوری اسلامی – در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ از سوی منصوبین آقای خامنه ای در شورای نگهبان رد صلاحیت شد. هاشمی رفسنجانی در اسفند ۱۳۹۴ به عنوان نفر اول استان تهران با افتخار روانه مجلس خبرگان شد. با برنامه ریزی دفتر رهبری نفر آخر استان تهران با حفظ سمتش در دبیری شورای نگهبان رئیس مجلس خبرگان شد تا بی اعتباری رای مردم در مجلس تحت امر رهبری بر همگان محرز شود. اما به نظرم مهمترین خدمت اکبر هاشمی رفسنجانی کتاب خاطرات روزنوشت اوست که تا کنون ۱۳ جلد آن یعنی خاطرات سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۲ منتشر شده است. به دلیل حضور هاشمی در رده اول قدرت جمهوری اسلامی این خاطرات روزنوشت مهمترین سند برای ارزیابی جمهوری اسلامی در حال حاضر است. در برخی موارد خاطرات رفسنجانی سند منحصربفرد است. هاشمی رفسنجانی تا آخر مدافع افکار و سیاستهای آقای خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی بود، و می پنداشت بازگشت به خط امام – البته به قرائت خودش – کلید حل همه مشکلات جمهوری اسلامی است، آن‌چنان‌که سودای بازگرداندن مسالمت آمیز قدرت به خاندان خمینی را نیز در سر داشت. او از نظریه ولایت انتخابی فقیه (نظریه آقای منتظری) دفاع می کرد. متاسفانه چندان با «حکومت قانون» وقتی مصلحت نظام اقتضا می کرد میانه ای نداشت. هاشمی نه سفید سفید است نه سیاه سیاه. کارنامه او خاکستری است. در دوران اول خاکستری متمایل به تیره البته روشن تر از کارنامه خامنه ای، و در دوران دوم خاکستری متمایل به سفید. در مجموع هاشمی عاقبت بخیر رفت. فضای سیاست ایران سیاستمداری واقع گرا، مجرب و معتدل را از دست داد که در این دوران بیش از گذشته به او و تجاربش احتیاج داشت.

امتیازات و مزایای موسوی اردبیلی

آقای موسوی اردبیلی که من از نزدیک شناختم در حد حوزه های علمیه روشنفکر، مدافع آزادی بیان و تضارب آراء بود. مجموعه نُه جلدی آثار او در فقه کیفری (فقه القضاء، فقه الحدود والتعزیرات، فقه الدیات، فقه القصاص و فقه الشهادات) بعد از ده سال تجربه مدیریت قضائی و یک ربع قرن تدریس آن مواد به رشته تحریر در آمده و در مقایسه با کارهای مشابه فقهی مزایا و امتیازاتی دارد.در شناخت آقای موسوی اردبیلی باید به حداقل سه جنبه توجه داشت: حوزوی، دانشگاهی و سیاسی. در جنبه اول ایشان مرجع تقلید بود. رساله عملیه و حاشیه اش بر العروة الوثقی را در سال ۱۳۸۰ منتشر کرد. در زمان حصر استاد منتظری در آبان ۱۳۷۶ اکثر شاگردان ایشان به درس آقای اردبیلی رفتند. جامعه مدرسین که بعد از انقلاب خصوصا از سال ۱۳۶۸ به زائده حکومت در حوزه تبدیل شده آقای موسوی اردبیلی را هرگز در عداد مراجع جایزالتقلید معرفی نکرد، در حالی که مرجعیت فرد فاقد اجتهاد مطلق را با کوپن سیاسی امضا کرد، و این مایه وهن جامعه مذکور است. از جنبه دوم آقای اردبیلی به تعامل واقعی حوزه و دانشگاه (و نه اربابی حوزه و رعیتی دانشگاه با عنوان فریبنده وحدت حوزه و دانشگاه) باور داشت. تاسیس دانشگاه علوم انسانی (دارالعلم) مفید در پنج رشته اقتصاد، حقوق، فلسفه، علوم سیاسی و علوم قرآنی یک واقعه مهم در فضای آکادمیک ایران خصوصا قم است. تربیت یافتگان این دانشگاه در زمره زبده ترین متخصصان ایرانی رشته های یادشده هستند. این دانشگاه ایرانی در محافل دانشگاهی جهان مرکز علمی شناخته شده ای برای علوم اسلامی است. اما از جنبه سوم یعنی سیاسی آقای موسوی اردبیلی باور داشت که این جنبه ضعیف ترین جنبه زندگی او بوده است. این را در مباحثات متعددی با راقم این سطور درمیان گذاشت.در دهه اول یکی از «ارکان نظام جمهوری اسلامی» بوده و در خوب و بد آن خصوصا دستگاه قضا شریک است. اما در زندگی‌نامه رسمی خود در پایگاه اطلاع رسانیش ترجیح داده کمترین اشاره ای به این فعالیتهای سیاسی نکند! معنای آن نگاه انتقادی خصوصا به نتایج جمهوری اسلامی است. او بزرگترین منتقد فعالیتهای سیاسی خود بود. مسلما موافق وضع موجود نبود، هرچند اهل اعتراض علنی از سنخ استاد منتظری هم نبود. آقای اردبیلی در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۹۱ در سخنان مهمی در پایان درس خارج فقه خود صریحا از ملت ایران عذرخواهی کرد: «اگر بنده کاری کرده‌ام که نباید می‌کردم یا ترک فعلی کرده‌ام که باید انجام می‌دادم، از همه عذر می‌خواهم، از همه حلالیت می‌طلبم. من از طرف خودم حرف می‌زنم، به دیگران کاری ندارم. من از کارهای کرده و نکرده خودم نگرانم. اگر همه ما درست عمل کرده بودیم وضع این نبود. ولی گمان می‌کنم همه ما، همه مسئولین، از سابق تاکنون، باید از مردم عذرخواهی کنیم. ضرورت این کار البته برای مسئولینی که در لباس روحانیتند بیشتر است.» او واقعا نگران بود و عمیقا به آخرت باور داشت. بعد از سکته اوایل زمستان ۱۳۷۲ خود ایشان برایم نقل کرد که حیات برزخی را مشاهده کرده است و باور نمی کرده بتواند به دنیا بازگردد. از آن زمان کاملا از سیاست جمهوری اسلامی فاصله گرفت و خود را وقف فعالیتهای حوزوی و دانشگاهی کرد. او با سکوت معنی دارش در حد خود به وضع موجود اعتراض کرد، حداقل دیگر با حاکمیت همراهی نکرد. در دو جریان إصلاحات و جنبش سبز از اعتراض برحق مردم دفاع کرد. ای کاش موسوی اردبیلی نقدهایش به دوران مسئولیت خود را نوشته باشد. افسوس که تا زنده بود لب به سخن نگشود و اسرار تاریخ معاصر ایران را با خود به گور برد. او در نهایت به همان نتیجه ای رسید که استاد منتظری رسیده بود، البته به شیوه خاص خودش. ارکان جمهوری اسلامی یک به یک از محصول کار خود تبری می جویند، «فاعتبروا یا اولی الابصار».

نگاهی به مناسبتهای تقویم رسمی ایران

در تقویم جمهوری اسلامی (سال ۱۳۹۵) مناسبتهایی کاملا بی اهمیت – چه در فرهنگ دینی و مذهبی و چه در فرهنگ ملی – به چشم می خورد، در عوض از بسیاری مناسبتهای بسیار مهم ایران معاصر و ایران باستان غفلت شده است. به عنوان مثال در روزهای مذهبی: سالروز وفات امام زاده صالح، شاهچراغ، ام البنین، علی اکبر، ابوالفضل العباس، زینب، خدیجه و وفات برخی ائمه به دو روایت! در مناسبتهای انقلابی: سالروز تاسیس حساب ۱۰۰ امام، سازمان تبلیغات اسلامی، شورای نگهبان، نهضت سوادآموزی، سازمان بسیج، بسیج اساتید، شورای عالی انقلاب فرهنگی، کانونهای فرهنگی هنری مساجد کشور و تولد بنیانگذار جمهوری اسلامی. برخی مناسبتهای ویژه: بزرگداشت برخی اعضای فدائیان اسلام و هیأتهای مؤتلفه اسلامی که به دلیل ارتکاب «ترور» قبل از انقلاب اعدام شده اند، روز راهیان نور، روز سربازان گمنام امام زمان و روز بصیرت و میثاق امت با ولایت. از مناسبتهای ملی ایران باستان تنها عید نوروز، شب یلدا و سیزده بدر (البته با تغییر نام آن به «روز طبیعت»!) تا کنون به دلیل فشار افکار عمومی باقی مانده است. اما اهم روزهایی که در جایشان در تقویم رسمی ایران خالی است: روز بزرگداشت کورش کبیر: بزرگترین شخصیت ملی ایران باستان یقینا کورش کبیر است. «استوانه کورش» از جمله نخستین اسناد بین المللی حقوق بشر است که در آن از رواداری مذهبی و آزادی دینی دفاع شده است. بزرگترین واقعه یکصد و بیست سال اخیر ایران نهضت مشروطه است. روز بزرگداشت رهبران و سرداران مشروطه از آخوند خراسانی، طباطبائی و بهبهانی تا ستار خان و باقر خان ادای دینی به روشن‌بینی آنهاست. بزرگترین شخصیت ملی ایران معاصر بدون تردید محمد مصدق است. ۱۴ اسفند سالروز درگذشت قهرمان ملی شدن صنعت نفت بعد از ده سال حصر غیرقانونی در احمدآباد تجدید عهد با استقلال ایران است. مناسبتهای مصوب شورای فرهنگ عمومی کشور در تقویم معرف تفکر حاکم بر نظام رسمی جمهوری اسلامی ایران است، تفکری قشری، اهل غلو در مذهب و مبتلا به کوررنگی مطلق در تاریخ ایران قبل از اسلام و تاریخ معاصر. این تقویم همانند نظام جمهوری اسلامی هیچ تناسبی با افکار عمومی ملت ایران و تاریخ واقعی آن ندارد. این تقویم مداحان کم‌سواد و روضه خوانان حکومتی است نه تقویم ملت ایران. مناسبتهای این تقویم نیاز به بازنگری اساسی توسط هیأتی از منتخبان فاضل مطلع از تاریخ و فرهنگ ایران و اسلام دارد. یقینا بیش از نود درصد (۹۰٪) مناسبتهای رسمی فعلی تقویم رسمی مشمول حذف خواهد شد و مناسبتهای مهمی متناسب با تاریخ و فرهنگ غنی ایران قبل و بعد از اسلام خصوصا اهم وقایع قبل و بعد از انقلاب ۵۷ به آن اضافه خواهد شد.

زیباترین نیایش

میراث علمی امام چهارم در کتابی دو جلدی بنام مُسند الامام السجاد ابومحمد علی بن الحسین علیهما السلام توسط عزیزالله عطاردی منتشر شده است. یکی از آثار امام سجاد دعایی است بنام دعای ابوحمزه ثُمالی. این دعا را امام سجاد در سحرهای ماه رمضان می خوانده است. این نیایش فاخر در دو کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی و اقبال الاعمال سید بن طاووس با سند صحیح نقل شده است. دعای ابوحمزه ثمالی از امام سجاد (ع) اگر نگوییم زیباترین دعا، حداقل در زمره زیباترین وپرمغزترین دعاهای موجود است. دعایی که شایسته است هر مسلمانی (ونه فقط هر شیعه ای) این‌گونه با خدا راز و نیاز کند. این دعا از مفاخر تشیع است.

تأملاتی درباره‌ی توسل و دعای توسل

هیچ دلیل معتبری نداریم که توسل تنها راه استجابت دعاست و بدون توسل هیچ دعایی برآورده نمی شود. توسل در نهایت یک امکان است نه یک ضرورت. توسل حاشیه ای کوچک بر متن عریض توکل است. جای متن و حاشیه نباید عوض شود. امید واهی به آن بستن و از ایمان و عمل صالح و توکل کم گذاشتن یقینا مفید هیچ فایده ای نیست، بلکه مضر است. توسل در دو ناحیه اعم از شفاعت است: یکی در اینکه توسل منحصر در دفع ضرر نیست، جلب منفعت را هم شامل می شود. دیگر اینکه توسل منحصر در حاجت اخروی نیست، حاجات دنیوی را هم در بر می گیرد. قرآن کریم شفاعت را با شرائطی برای صاحبان گناهان کبیره در آخرین موقف قیامت از جانب پیامبر (ص) به رسمیت شناخته است. اینکه چه عملی، از چه شخصی، چه زمانی مشمول شفاعت ایشان می شود مشخص نیست. وسیله‌ی مورد نظر آیه ۳۵ سوره‌ی مائده «ایمان و عمل صالح» است. هیچ قرینه‌ی قرآنی در دست نیست که مراد از این وسیله مشخصا اولیاء و صالحین است. توسل به پیامبر و ائمه‌ فاقد مستند قرآنی است. دعای توسل معروف به لحاظ سندی مرسل، غیرمعتبر و غیرقابل انتساب به ائمه (ع) است.

اولین شهید این انقلاب، اسلام بود

چند روز بعد از ترور علی قدوسی دادستان کل انقلاب اسلامی در اواسط شهریور ۱۳۶۰ گروهی از اعضای ارشد قوه قضائیه برای عرض تسلیت شهادت وی خدمت آقای سید محمد حسین طباطبائی پدر همسر شهید قدوسی می رسند. صاحب المیزان بعد از مکثی طولانی ضمن تشکر به آنها یک جمله گفت و دیگر چیزی نگفت، و آن جمله این بود: «اولین شهید این انقلاب، اسلام بود.» این مسئله را مستقیما از فرزند شهید قدوسی و محقق داماد رئیس وقت سازمان بازرسی کل کشور از حاضرین در جلسه فوق شنیدم و به مناسبت سی و پنجمین سالروز درگذشت علی قدوسی منتشر می کنم.

یادنامه میرزای نائینی

مرداد امسال هشتادمین سالگرد درگذشت فقیه اصولی بزرگ و نظریه پرداز سیاسی عصر مشروطه میرزا محمد حسین نائینی است. میرزای نائینی در سلسله اساتید نویسنده و از متفکران ارزشمند سده معاصر است. این مختصر در بزرگداشت یادش شامل پنج مطلب در تحلیل انتقادی آراء او به شرح زیر است: أصول دولت مشروطه‌با اذن و نظارت فقیهان‌، قلمرو ولایت معصومان، اقسام حکومت، ولایت فقیه و گفتگوی منسوب به آخوند خراسانی و میرزای نائینی درباره حکومت اسلامی.

مهمترین سند سی سال اخیر جمهوری اسلامی

فایل صوتی ملاقات ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ همراه با اسناد مکتوب کتاب خاطرات آقای منتظری درباره اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ تحقیقا مهمترین سند سی سال اخیر جمهوری اسلامی است. دو سند دیگر با آن قابل مقایسه است: مشروح مذاکرات خبرگان رهبری در اجلاسیه‌های ۱۴ خرداد و ۱۵ مرداد ۱۳۶۸ که به انتخاب آقای خامنه ای به رهبری جمهوری اسلامی انجامیده است. این دو سند تا کنون منتشر نشده و بعید است در حیات آقای خامنه ای امکان انتشار بیابد. اما هر دو سند معلول و در رتبه متأخر سند یادشده است، چرا که اگر آقای منتظری در مرداد ۶۷ چنین اعتراضی نکرده بود از قائم مقامی رهبری عزل نمی شد و نوبت به انتخاب آقای خامنه ای نمی رسید. این سند تاریخی بیش از هرچیز دلیل بطلان نظریه ولایت مطلقه فقیه است و اثبات می کند که این نظریه ارتجاعی با استبداد مطلقه هیچ فرقی ندارد. سیئات این سند تنها دامن آقای خمینی را نمی گیرد، آیا آقای خامنه ای اگر در شرائط مشابهی قرار بگیرد جز این می کند؟!نکات تازه این فایل صوتی می تواند أمور زیر باشد: لحن جاندار صدای قائم مقام رهبری حکایت از تاسف بسیار شدید وی از فاجعه اعدامها دارد. توضیحاتی که ایشان درباره نامه های خود به آقای خمینی می دهد حاوی چهار نکته تازه است: یکی اینکه این قتل عام فجیع از چند سال قبل برنامه ریزی شده بود و عملیات مجاهدین خلق در مرداد ۶۷ بهانه بوده نه علت. دیگری نقش بسیار برجسته و درجه یک احمد خمینی در این فاجعه. سوم این قتل عام بزرگترین جنایتی است که در جمهوری اسلامی تا آن زمان واقع شده است. متولیان این اعدامها در تاریخ به عنوان جنایتکار یادخواهند شد. اعدامهای جمهوری اسلامی معلوم نیست از اعدامهای دوران پهلوی کمتر باشد. و چهارم قسم جلاله می خورد که من از پسر آقای خمینی بیشتر دلم برای آقای خمینی می سوزد. من نمی خواهم پنجاه سال دیگر در مورد آقای خمینی قضاوت شود که ایشان چهره خونریز سفاکی بوده است. از دیگر نکات تازه فایل صوتی توجیهات هیأت مرگ در حضور آقای منتظری است. توجیهاتی که غالبا خلاف واقع است.

یادنامه مهدی حائری یزدی

۱۷ تیر ماه هفدهم سالگرد درگذشت مهدی حائری یزدی (۱۳۰۲-۱۳۷۸) است: فرزند بنیانگذار حوزه علمیه قم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، شاگرد بنیانگذار جمهوری اسلامی آقای خمینی و در فلسفه اسلامی و اصول فقه، متفکری در مرتبه مرتضی مطهری و عبدالله جوادی آملی. اما بر هم‌ترازان خود دو امتیاز جدی دارد. اول حائری یزدی بین اساتید فلسفه اسلامی آشناترین‌شان به فلسفه معاصر غرب است. ابتکارات او در فلسفه تطبیقی بین آراء فلسفی ابن سینا و ملاصدرا با کانت در کتابهای هرم هستی، کاوشهای عقل نظری و کاوشهای عقل عملی بهترین شاهد این مدعاست. او بر خلاف طباطبائی و مطهری فلسفه معاصر را به زبان اصلی و از اساتید آن آموخته بود. لذا نگاه او به فلسفه های غیراسلامی نگاهی کارشناسانه و متواضعانه است، در عین اینکه تا آخر مدافع فلاسفه مسلمان و ابتکارات آنها بود. دوم آن که او بر خلاف اساتیدش (آقایان بروجردی و خصوصا خمینی) به ولایت فقیه بویژه ولایت عامه یا ولایت مطلقه فقیه باور نداشت.حائری یزدی تنها به انکار ولایت فقیه و حکومت دینی به شکل سلبی بسنده نکرد بلکه نظریه‌ای ایجابی هم در این زمینه ارائه کرد. نام نظریه بدیع وی در فلسفه سیاسی وکالت مالکان شخصی مشاع است. او فیلسوفانه و فقیهانه تصمیم‌گیری در عرصه سیاسی را کار وکیلان مردم بر اساس عقل جمعی می داند. او نه تنها یکی از نظریه پردازان فلسفه سیاسی معاصر شیعه بلکه تحقیقا پیشرفته ترین آنهاست.کتاب حکمت و حکومت بعد از آثار فلسفه سیاسی فارابی در زمره مهمترین آثار فلسفه سیاسی در جهان اسلام است.

آزادی هادوی از حبس شش ساله

ساعتی پیش محمد امین هادوی سرافراز و سربلند در مقابل خدا و مردم با عزت از زندان آزاد شد. او را ابتدا به پدرش می شناختم: مهدی هادوی نخستین دادستان انقلاب که در سال ۱۳۴۲ رئیس دادگستری قم بود و علیرغم فشار حکومت حاضر نشده بود حکم تبعید رهبر قیام ۱۵ خرداد را امضا کند. اما زود دریافتم که محمد امین – فارغ از فرزندی چنان پدر شجاعی – خود آزاده‌ای شریف است. علیرغم تمول خانوادگی در رکاب مصطفی چمران در ستاد جنگهای نامنظم بی ادعا و خالصانه برای بیرون راندن متجاوزان از وطن جنگیده است. او فرماندهی نخستین گروه از رزمندگان فاتح سوسنگرد را در کارنامه خود دارد. اشتغال او به بازرگانی باعث نشد که تعلق خاطرش به أمور دینی و اجتماعی را تحت الشعاع قرار دهد. ادامه فعالیت حسینیه ارشاد مثال بارز آن است. هادوی در مهر ۱۳۸۹ بازداشت شد و ماهها در زندان انفرادی تحت فشار شدید قرار گرفت. از جمله اتهامات هادوی که در حکم دادگاه نیز آمده است ارتباط وی با اینجانب و حمایت از وبسایت جنبش راه سبز (جرس) بوده است. بالاخره محمدامین هادوی بر خلاف قانون به شش سال حبس محکوم شد. او از زمان اجرای حکم تا زمان آزادی به مرخصی نیامد و از گوشه زندان بیانیه‌های اعتراضی متعددی منتشر کرد.

فقیه نواندیش

۱۳ تیر ششمین سالگرد درگذشت سید محمد حسین فضل‌الله (۸۹-۱۳۱۴) شاخص‌ترین فقیه شیعه در لبنان معاصر و از نمادهای خط اول مقاومت در مقابل غاصبان صهیونیست است. حاصل چهل‌وپنج سال فعالیت فضل‌الله تربیت نسل جدیدی از شیعیان بصیر در بیروت است. وی علاوه‌ بر تسلط بر میراث سنتی فقهی اصولی سه ویژگی داشت که در غالب مراجع معاصر وی مشاهده نمی‌شد. اول شجاعت ابراز فتوای تازۀ فقهی، رأی تازۀ اعتقادی و برداشت جدید تاریخی، دوم آشنائی با جهان معاصر، و سوم برخورداری از عدم تعصب مذهبی، مدارای دینی و اهل گفت‌وگو بودن. تحقیقاً فضل‌الله در مراجع جوان معاصر ازجمله نواندیش‌ترین آن‌ها در صدور فتاوای متناسب با زمان و آشناترین‌شان به پیچیدگی‌های سیاسی اجتماعی اقتصادی جهان معاصر و در میان اسلام‌شناسان معاصر در زمرۀ دگراندیش‌ترین آن‌ها درزمینۀ مباحث اعتقادی شیعی بوده است. فضل‌الله در زمان حیات آقای خمینی زعامت سیاسی ایشان را بر جهان تشیّع پذیرفته بود. اما نسبت به آقای خامنه‌ای، او اگر چه ایشان را به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران به رسمیت می‌شناخت، اما ولی‌امر مسلمین جهان یا رهبر شیعیان دنیا را در قدر قامت آقای خامنه‌ای نمی‌دانست. از همه مهم‌تر او هرگز مرجعیت آقای خامنه‌ای را نپذیرفت. فضل‌الله مهم‌ترین منتقد غیرایرانی مرجعیت آقای خامنه‌ای بوده است. جمهوری اسلامی ایران مرجعیت فضل‌الله را خطری برای مرجعیت آقای خامنه‌ای ارزیابی کرد. افکار متفاوت فضل‌الله در بازخوانی قضایای فاطمۀ زهرا (س) و ولایت تکوینی ائمه (ع) بهانۀ خوبی برای شوراندن مراجع سنتی علیه وی و تخریب و ترور شخصیت وی تشخیص داده شد. قدرت سیاسی و تعصبات مذهبی دست‌به‌دست هم دادند و اجتهاد فضل‌الله و تشیّع وی زیر سوال رفت! آقای منتظری برخلاف اکثر مراجع نه ‌تنها فضل‌الله را تفسیق نکرد، بلکه در آن فضای سنگین از دانش و خدمات وی تجلیل کرد. فضل‌الله عالمی کثیرالتألیف است. تحقیقات فقهی او و تقریرات شاگردانش از دروس خارج فقه وی به بیش از ۲۵ جلد بالغ می‌شود. از دیگر آثار او تفسیر «من وحی القرآن» در ۲۴ جلد، «مراجعات فی عصمة الانبیاء»، «ولایت تکوینی»، «نظریه اسلامیة حول الغدیر»، «علی میزان الحق»، و «الزهراء قدوة».

سندی از عدالت قضائی جمهوری اسلامی

هفتم تیر در تقویم جمهوری اسلامی روز قوه‌ی قضائیه خوانده شده است. قوه ی قضائیه تنها قوه ای در ایران است که تار و پود آن انقلابی است و از صدر تا ذیل آن با سلیقه و صواب‌دید زمامداران جمهوری اسلامی تنظیم شده و با قوانینی که می پندارند مُرّ اسلام است و ترجمه کلمه به کلمه تحریر الوسیله آقای خمینی، اداره می شود. قوه قضائیه از ابتدا تا کنون حیاط خلوت رهبران جمهوری اسلامی بوده است. در ایران پس از انقلاب دادگستری زائده نهادی غیرقانونی بنام دادگاه انقلاب شد. قضات دادگاههای انقلاب علی الاغلب بازجوهای سابق وزارت اطلاعات هستند. آنچه در دادگاههای انقلاب جاری نبوده و نیست قانون و آئین دادرسی است. دادگاههای انقلاب در حوزه جرائم سیاسی که – الحمدلله تا کنون همگی امنیتی قلمداد شده است – یقینا از دادگستری قبل از انقلاب عقب تر است و حتی از دادگاه‌های نظامی تحت امر محمدرضا پهلوی شاه معدوم هم غیرقانونی‌تر عمل کرده و می کند. دادگاههای انقلاب در دوران زمامداری آقای خامنه‌ای به واحد تحت امر بازجوهای حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمده اند.
مقام رهبری و معاون قضائیش صادق لاریجانی را به مطالعه سندی از عدالت جمهوری اسلامی دعوت می کنم. بانوی روزنامه نگار شناخته شده ای به نام هنگامه شهیدی دو هفته قبل روایت زیر را از دوران بازجوئیش در اوین منتشر کرده است: «سرم دارد می‌ترکد. دست از سرم بردارید! یادم می‌آید از فشارها برای اقرار و اعترافات تلوزیونی و شرکت در دادگاه فرمایشی. فشارها برای اعترافات متنوع اعم از اخلاقی و جاسوسی علیه سران اصلاحات (کروبی و خاتمی)، فشارها برای اقرار به جاسوسی و پذیرش این‌که ابلاغ دستور «ام آی سیکس» از سوی من به ستادهای موسوی و کروبی در جهت هدایت مردم به خیابان‌ها داده شده، چرا که من ۴ سال در انگلستان به تحصیل دکترا مشغول بودم….
تنم یخ می‌زند از یادآوری سرمای سلول‌های سرد و یخی٢۴٠، دستم درد می‌گیرد از یادآوری مشت کوبیدن‌هایم بر در و دیوار ٢۴٠ و حنجره‌ام پاره می‌شود از فریادهایم بر سر بازجویی به نام دکتر ٢۴٠، منت گذاشته بود دکتر ٢۴٠ بر سر من که اگر در این سلول دو در یک در بسته که کسی غیر من و او آنجا نیست، به من تجاوز نمی‌کند از کرامت انسانی‌اش است و در حیطه اختیارش.»

پالایش مفاتیح الجنان از برخی دعاها و زیارت‌نامه‌های بی‌اعتبار

کتب ادعیه شیعی از قبیل مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی (م۱۳۱۹) شامل سه قسم دعاست: معتبر السند، فاقد سند معتبر اما خالی از اعوجاج در دلالت، و ادعیه غلات مفوضه. تهذیب و تکمیل مفاتیح الجنان، مورد نظر بسیاری از معاصرین بوده است و در حد اطلاع این کتاب دعا با چهار ویرایش و تکمیل پس از انقلاب منتشر شده است. اما ویرایشهای انجام یافته در حد پیرایش مدح و تمجیدهای سلاطین صفوی، افزودن نشانی دعاها در کتب قبلی، افزودن برخی ادعیه و آداب و ترجمه های امروزی ادعیه پیش تر نرفته است. اخیرا یکی از شاگردان سیدمحمدحسین فضل الله بنام یاسر بن یوسف آل عودی کتابی در بیروت منتشر کرده بنام صحیح الدعوات. نویسنده در مقدمه کوتاه خود بر کتاب ضمن برشمردن آشفتگی کتب رایج دعا و ذکر برخی مثالها از این ادعیه و زیارات که با اصول اعتقادی و محکمات قرآنی مخالفت حتمی دارد، تصمیم به استخراج ادعیه و زیارات معتبر کتاب مفاتح الجنان بر اساس آراء استادش فضل الله می گیرد. آل عودی در کار خود نسبتا موفق بوده است. اگر دعا یا زیارت نامه ای در این کتاب نیامده مطمئنا بی اعتبار بوده است. اما اینکه هر دعا و زیارتی که در این کتاب آمده معتبر است چنین نیست. عنوان صحیح الدعوات با متن کتاب سازگار نیست. از مزایای کتاب: اولا تمام ادعیه شیعی داری سند معتبر در این کتاب آمده است. ثانیا اغلب قریب به اتفاق ادعیه فاقد سند معتبر اما فاقد اعوجاج در دلالت را می توان در این کتاب دید. ثالثا اکثر ادعیه و زیارات فاقد سند معتبر و دارای اعوجاج در دلالت از کتاب حذف شده است، از جمله دعای فرج، دعای توسل، دعای ندبه، زیارت عاشورا، و زیارت جامعه کبیره. در مقایسه با ویرایشهای موجود مفاتیح مطمئنا صحیح الدعوات مهذب ترین آنهاست. در این کتاب در مقایسه با دیگر کتب ادعیه شیعی کمترین دعای بی اعتبار آمده است. برای تشویق متن کامل این کتاب را در شبکه های اجتماعی خود به مناسبت ماه رمضان منتشر می‌کنم تا علاقه مندان نیز از این کتاب بهره مند شوند.

جنایت اورلاندو اقدامی حرام و خلاف شرع

هیچ مسلمانی مجاز نیست فاعل کاری را که نمی پسندد شخصا مجازات کند. مجازات دیگران آن هم اعدام، تنها و تنها از طریق محاکمه در دادگاه صالحه و توسط ضابطین قضایی شرعا مجاز است. اگر فعلی برای مسلمانان مجاز نیست، آنها مجاز نیستند غیرمسلمانان را با زور و خشونت به رعایت موازین اسلامی مجبور کنند، و احیانا آنها را به دلیل عدم رعایت آن موازین مجازات کرده و بکشند. جزای رفتن به کلوپ شبانه (در هر دو نوع همجنس‌گرایانه و غیر آن)، رقصیدن و نوشیدن مشروبات الکلی شرعا مرگ نیست. هیچ مفتی و فقیهی چنین فتوایی نداده است. مجازات اعدام برای همجنس گرایان شرعا قابل دفاع نیست. جنایت اورلاندو نه تنها هیچ مجوزی در شریعت اسلامی نداشته بلکه مهاجم أولا قاتل نفوس محترمه و مرتکب گناه کبیره قتل نفس محسوب می شود؛ ثانیا به دلیل بر هم زدن امنیت جامعه به شکل مسلحانه محارب به شمار می آید. ثالثا به دلیل إعمال خشونت به نام دین، و مشوه کردن چهره اسلام در افکار عمومی باعث وهن اسلام و قابل تقبیح شدید است. نماینده مسلمانان آمریکا جهان پهلوان محمد علی است نه جاهلان خشک مغز تروریست (از داعش و غیر آن).

به بهانه آزادی تاج زاده از حبس هفت ساله

سید مصطفی تاج زاده یکی از شاخص ترین فعالان اصلاح طلب جنبش سبز پس از هفت سال حبس (از ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ تا ۱۴ خرداد ۱۳۹۵) از زندان اوین آزاد شد. تجربه تاج زاده در عهده‌داری مقامات مختلف سیاسی اداری در دوران اصلاحات باعث شد که اظهار نظرهای او درباره تقلب در انتخابات به کارشناسانه ترین اظهارنظرهای منتقدان تبدیل شود. تاج زاده در طول حبس خود ساکت نماند و با انتشار یادداشتها و نامه‌های سرگشاده به مقامات لشکری و کشوری از جمله مقام رهبری رکورددار انتشار مکتوبات اعتراضی از درون زندان در تاریخ ایران است. این مکتوبات اسناد تاریخی دوران ما هستند. باید به تاج زاده و همفکرانش به این دلیل صمیمانه تبریک گفت. مواضع بیانیه ها و نامه های سرگشاده تاج زاده یک سر و گردن از مواضع اصلاح طلبان و فعالان سبز داخل کشور بالاتر بوده است. آنچه از تاج زاده انتظار می رود تامل عمیق تر در ریشه انحرافات ساختاری جمهوری اسلامی است. این انحرافات از خرداد ۶۸ آغاز نشده و اکثر قریب به اتفاق آنها ریشه در الگوهای ناسالم دهه‌ی اول جمهوری اسلامی دارد. اگر برخی بنیادهای جمهوری اسلامی از آغاز کژ بوده باشد – که بی تردید چنین بوده – باید به اصلاحات ساختاری اندیشید. روشی که اصلاح طلبان، فعالان سبز و اعتدالیون تا کنون در پیش گرفته اند نهایتا اصلاحات روبنایی بوده است که بسیار بعید است حریف استبداد دینی مستظهر به قدرت نظامی گردد. نقد استبداد دینی بدون نقد بنیان‌گذار نظام و جریان موسوم به خط امام و چپ که سلف اصلاح طلبی و سبز مصطلح است میسر نمی باشد.