دروس عمومی

دروس عمومی

شرح رساله سه اصل و اشعار ملاصدرا

چکیده:این بحث شامل سه بخش است: شرح فصول هفتم تا چهاردهم رساله سه اصل، شرح عباراتی مرتبط از مقدمه اسفار، و شرح گزیده ای از اشعار صدرالمتألهین شیرازی. از حضرت عیسی (ع) منقول است که گفت من ازعلاج اکمه و ابرص عاجز نیستم و از علاج جهل مرکب عاجزم! این هوسناکان ز قرآن و خبر / غیر حرف و صوتشان نبود نظر. همچو کوری کش نصیب از آفتاب / جز حرارت نیست از پس احتجاب. هر یک از این الفاظ در زمان پیامبر (ص) به معنی دیگر غیر از این معنی ها که حالا مصطلح متاخران گشته اطلاق می کرده اند و اکنون تصرف در آن شده، بعضی را به تحریف و بعضی را به تخصیص. از آن جمله لفظ فقه است.
اين گروهي  كه  نو  رســــيدستند         عشوه  جاه  و  زر  خريدســــــتند
سر  باغ   و   دل  و زمين   دارند          كِي سرِ شرع و عقل و دين دارند
همه در علم ســـــــــــامری دارند           از برون موسی، ازدرون مــــارند
از ره  شرع   و   شرط   برگشته        تشنه   خون      يكديگر    گشته
پس روان كرده   از   هوا   قِرقِر         كين فلان  ملحد  آن  فلان   كافر
همه زشــــــــــتانِ آيـــــــنه‌دشمن         همه    خفاش    چشمه    روشن
نيست اينجا چو مر خرد را برگ          مرگ بِهْ  با چنين حريفان، مرگ
مقدمه اسفار: “مي‌ديدم زمانه از روي دشمني، دل به تربيت نادانان و فرومايگان بسته، و آتش جهالت و گمراهي از سوء حال و دنائت رجال سر بركشيده است. من گرفتار مردمي گشته‌ام كه فهم و دانش از افق وجودشان غروب كرده است، و ديدگان‌شان از نگرش به انوار حكمت و رازهاي آن ـ مانند شب‌کوران ـ از تابش انوار معرفت و آثار آن، نابينا و كور است. “
دفتر  فرزانگي   را  گاو  خورد           خانه عقل   و  خرد  را آب برد
ز اشك چشمْ ديده دريایي شده              بعد از اين كارم به رسوايي شده
آتش اندر سينه پنهان تا به كي؟            گريه اندر زير مژگان  تا به كي؟
آتش جان را به  پيراهن  چكار            آب دريا را  به  پرويزن  چكار؟
زمانه ملاصدرا با زمانه ما چه فرقی دارد؟!
دردها دارم   عيان،   كو   مرهمي؟     رازها   دارم  نهان،   كو   محرمي؟
مرهمِ  اين  سينه‌ی   مجروح    كو؟     محرمِ  رازِ  دلِ   اين  روح    كو؟
گر خريداري بُدي در خورد جان        مي‌گشودم  من  متاعِ  اين  جهان؟
همدمي  گر  مي‌شنيدي   رازِ  من       مي‌شكفتم  همچو  گل  اندر  چمن
داد  از  اين  كاسد   قماشي‌ها  بس       داد از  اين  حق   ناشناسي‌ها   بسي
بر  حكيمان   ابلهان   محنت  فزا         بر سليمان  ديو  و  دد  فرمان  روا

شرح رساله سه اصل ملاصدرا -۱

چکیده:رساله سه اصل تنها رساله فارسی ملاصدرا در دفاع از عرفان، علم باطن و مکاشفه، و نقد علوم ظاهری اعم از عقلی و نقلی با نیم نگاهی به عصر خود و انتقاد تند از علمای ظاهربین زمانه که در علم و عمل سنگ راه حقیقتند. سه اصلی که عنوان رساله است به بیان خود ملاصدرا عبارتند از: اصل اول: «جهل است به معرفت نفس که او حقیقت آدمی‌است».اصل دوم: «حب جاه و مال و میل به شهوات و لذات و سایر تمتعات.» اصل سوم: «تسویلات نفس اماره است و تدلیسات شیطان مکار و لعین نابکار که بد را نیک و نیک را بد وامی‌نماید.» سه باب نخست در بیان سه اصل مذکور «جهل، حب جاه و مال و تسویلات نفس اماره» و سه باب دوم به ترتیب، در بیان نتایج سه باب نخست است. خداوندا عجب رسمى نهادى / كه ديوان را ببالا ره ندادى‏! بعضى از دانشمندنمايان پر شر و فساد و متكلمان خارج از منطقِ صواب و حساب و بيرون از دائره سداد و رشاد و متشرعان برى از شرع بندگى و انقياد منحرف از مسلك اعتقاد بمبدأ و معاد افسار تقليد در سر افكنده نفى درويشان شعار خود كرده‏اند، و دايما در مذهب حكمت و توحيد و علم راه خدا و تجريد كه مسلك انبياء و اولياست مى‏كوشند. اى عزيز دانشمند و اى متكلم خود پسند تا كى و تا چند خال وحشت بر رخسار الفت نهى و خاك كدورت بر ديدار وفا از سر كلفت پاشى و در مقام رد و سرزنش و جفا با اهل صفا و اصحاب وفا باشى و لباس تلبيس و ريا و قباى حيله و دغا در پوشى و جام غرور از دست ديو رعنا بنوشى و در ابطال حق و ترويج باطل و تقبيح دانا و تحسين جاهل بكوشى. اين گروه از ياد خدا غافلانند كجا از اهل دلانند. اگر ذره‏اى از نور معرفت در دل ايشان تابيده مى‏بودى كجا در خانه ظلمه و اهل دنيا را قبله خود مي‌ساختند و هميشه با نفس و هوا نرد محبت مى‏باختند. زاهد! بنماز و روزه خرسند مباش / كين پشه بروزگار عنقا نشود! هر كه را روىْ به بهبود نبود / ديدن روى نبى سود نبود. هر گاه ديدن شخص نبى بى آگاهى ضمير و معرفت باطن مر كسى را سود نداشته باشد شنيدن حديث وى از راه روايت بى‏درايت بطريق اولى فايده نخواهد داشت بلكه باعث چندين غرور و اعوجاج و ضلال مي گردد.

شرح گلشن راز، جلسه پنجم

شرح ابیات شماره ۱۳۰ تا ۱۶۴ تتمه پاسخ به پرسش دوم با موضوع فکر در طریقت عرفانی. شبستری با تمثیلهای متعدد و بدیع ابعاد دیگری از نحوه وصول به حق را تشریح کرده تلقی خود را از وحدت وجود ارائه می کند. اگر یک ذره را برگیری از جای / خِلل یابد همه عالَم سراپای. به زیر پردهٔ هر ذرّه پنهان / جمال جانفزای رویِ جانان

شرح گلشن راز، جلسه چهارم

شرح ابیات شماره ۱۱۱ تا ۱۲۹شامل پاسخ به پرسش دوم با موضوع فکر در طریقه عرفانی است. شبستری در این ابیات از تفکر ذات حق به عنوان تفکر منهی و تفکر در اسماء و افعال الهی به عنوان تفکرمطلوب یاد کرده است. نقد تفکر فلسفی در کنار مقایسه آن با فکر عرفانی در این بخش نیز ادامه دارد. سیه رویی ز ممکن در دو عالَم / جدا هرگز نشد، والله اعلم

شرح گلشن راز، جلسه سوم: چیستی فکر

شرح ابیات شماره ۷۰ تا ۱۱۰ گلشن راز شامل پاسخ به سؤال اول و موضوع آن چیستی تفکر است. شیخ محمود شبستری در این چهل بیت، تفکر فلسفی را نقد و از فکر به شیوه عرفا دفاع کرده است. دلی کز معرفت نور و صفا دید /
ز هر چیزی که دید، اوّل خدا دید

شرح گلشن راز، جلسه دوم: مقدمه

شیخ محمود شبستری عارف قرن هشتم از جمله ناراضیان روزگار خویش است و از اینکه ریاکاران و نااهلان متصدی مناصبند و ناقصان بی مایه از تکمیل نفوس دیگران دم می زنند شکوه ها دارد. آثار او علاوه بر گلشن راز عبارتند از حق الیقین، مرآت المحققین، و سعادت نامه. گلشن راز مهمترین و عمیق ترین اثر شبستری است که در پاسخ به سؤالات امیرحسینی هروی متوفی ۷۱۸ سروده شده است. دومین بخش شرح گلشن راز شرح ابیات شماره ۳۲ تا ۶۹ می باشد. شبستری در این مقدمه تاریخ کتابت، تاریخچه پیدایش کتاب و وجه تسمیه آن را توضیح داده است.

شرح گلشن راز، جلسه اول: دیباچه

شیخ محمود بن عبدالکریم شبستری از عرفای اوایل قرن هشتم است. گلشن راز یکی از شاهکارهای ادب فارسی و عرفانی است. کتابی موجز، با بیانی بدور از پیچیدگی مباحث عمیق عرفانی را تشریح کرده است. بهترین نسخه گلشن راز «مجموعه آثار شیخ محمود شبستری» به تصحیح صمد موحد و بهترین شرح آن «مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز»، تالیف محمد بن یحیی لاهیجی نوربخشی از عرفای قرن نهم است. گلشن راز ۱۰۰۴ بیت دارد. کتاب پاسخ به پرسشهای عرفانی است و بر أساس آن به بخشهایی تقسیم شده است. در این مباحثات اشعار گلشن راز به اختصار شرح، و به رموز عرفانی، فلسفی، و دینی آن به ایجاز اشاره می شود. غرض اصلی نقبی به معارف بلند نهفته در این کتاب است، تنبهی برای گوینده و احیانا فایدتی برای شنونده. موضوع جلسه اول دیباچه گلشن راز شرح ابیات ۱ تا ۳۱ است.

شرح رساله عشق

رساله‌ی عشق تبیین عشق بر اساس فلسفه‌ی مشاء است، ابن سینا آن را به زبان عربی به‌درخواست شاگردش ابوعبدالله فقیه معصومی به‌رشته‌ی تحریر درآورده است. به نظر ابن سینا عشق اختصاصی به نوع انسان ندارد، بلکه در تمام موجودات ساری است چه مجرد چه غیر مجرد. رساله‌ی عشق شامل هفت فصل است. مهمترین فصول رساله فصول پنجم تا هفتم آن درباره عشق به خوبرویان، عشق نفوس الهیه و عشق الهی است، که خود عشق و عاشق و معشوق است. وی عشق را به حقیقی و مجازی تقسیم کرده هرچند عشق حقیقی مورد بحث وی در این رساله با عشق عرفانی تفاوت دارد.

کلیدواژه ها:

شرح حی‌ بن یقظان

حی بن یقظان (زنده پسر بیدار) از رسائل رمزی عرفانی ابن سیناست که به زبان عربی در سال ۴۱۴ در قلعه‌ی فردجان به‌رشته‌ی تحریر درآمده است. سهروردی و ابن طفیل از حی بن یقظان ابن سینا متاثر شده‌اند. عصاره‌ی رساله‌ی ابن سینا آشنایی با شرق روحانی و آمادگی برای یک سفر به آن است. قهرمان آن مرشدی روحانی است که با این پیام رساله را به پایان می‌برد: اگر آمادگی سفر داری به من اقتدا کن. این رساله را می‌توان مقدمه‌ای بر حکمت المشرقیین یا خرد شرقی ابن سینا دانست. داستان در ابتدای لزوم سفر معنوی پایان می‌پذیرد. ابن سینا از اقالیم دیگر وجود گفت، اقالیمی که جز به‌مدد پیر مرشد به آنها دسترسی نیست. پیرمرشد از دیار قدس آمده، کارش جهان‌گردی است، البته جهان‌های معنوی. بخش قابل توجهی از رساله تفسیر اقلیم ناسوت بر اساس جهان‌شناسی قدیم است. اما امتیاز رساله در معرفی شرق نورانی و غرب ظلمانی است. توصیف این دو اقلیم، اینکه راه ورود به شرق نورانی غسل در چشمه‌ی حیات و نوشیدن از آن است و صفت غرب ظلمانی ویرانگری و شوره‌زاری و کشتار است. غرب جای آسایش و قرار نیست. توصیف حضرت رب الارباب و اینکه مقصد سفر روحانی تقرب به اوست دیگر جاذبه قصه است. حی بن یقظان با ضرورت سفر به راهنمایی پیر مرشد خاتمه می‌یابد. سفری که برای سالک گریزناپذیر است. اگر خواهی با من بیایی بر پی من بیا.

برنامه شرح آثار عرفانی ابن سینا

شرح آثار عرفانی ابن سینا، جلسات ماهانه محفل فرهنگ و خرد در دانشگاه کارولینای شمالی، چپل هیل، کارولینای شمالی، درس عمومی به زبان فارسی در سال تحصیلی ۹۵-۱۳۹۴. سلامان و ابسال، حی بن یقظان، رسالة فی العشق؛ اشارات، نمطهای ۸ تا ۱۰: فی البهجة والسعادة، مقامات العارفین، اسرارالآیات؛ و قصیده عینیه

شرح داستان سلامان و ابسال

ابن سینا علاوه بر فلسفه و طب در عرفان نظری نیز پیش‌کسوت است. سه نمط آخر الاشارات والتنبیهات، رسالة‌الطیر، حی بن یقظان، سلامان و ابسال، قصیدة عینیة و رسالة فی العشق بخشی از کارنامه‌ی پربار عرفانی شیخ‌الرئیس است. اصل رساله‌ی سلامان و ابسال ابن سینا به زمان ما نرسیده است. خواجه نصیرالدین طوسی در شرح نمط نهم اشارات دو روایت از این داستان نقل می‌کند و روایت دوم را منسوب به ابن سینا معرفی می‌کند. روایت اول ترجمه‌ی حنین بن اسحاق از یونانی به عربی است. سلامان و اسحاق در فرهنگ اساطیری هندی، یهودی، یونانی و عربی سابقه دارد. ابن سینا، ابن طفیل، فخرالدین رازی، نصیرالدین طوسی، اسماعیل ریزی و عبدالرحمن جامی درباره‌ی آن بحث کرده‌اند. سلامان و ابسال داستان عرفانی رمزی است. روایت نخست عشق نافرجام سلامان به دایه‌ی خود ابسال است، و روایت دوم پاکدامنی یوسف‌گونه‌ی ابسال نسبت به مکر زن برادرش سلامان. به تفسیر نصیرالدین طوسی در روایت دوم سلامان نماد نفس ناطقه و ابسال نماد عقل نظری است که تا عقل مستفاد به کمال می‌رسد. بعید است که مراد این سینا از سلامان و ابسال تفاسیر فلسفی خواجه نصیر بوده باشد. اینکه مراد این سینا از سلامان و ابسال چیست در گرو تحلیل مقامات عارفین در اشارات است.

شرح پرتونامه

پرتونامه یکی از رسائل فارسی فلسفی سهروردی است که برای آشنائی با مباحث فلسفی به‌کارگرفته شده در رسائل عرفانی رمزی وی مورد بحث قرار گرفته است. پرتونامه ده فصل دارد، نام رساله برگرفته از اواخر فصل دهم رساله، پرتوهای نور قدسی بر قلب سالک اخذ شده است. دو فصل آخر پرتونامه مهم ترین فصول آن هستند. مباحث رساله به پنج بخش قابل تقسیم است: مباحث مقدماتی، نفس و قوای آن، واجب‌الوجود و صفات و افعال، معاد و سعادت و شقاوت، و نبوت و کرامت. سهروردی در این رساله دوره‌ی کاملی از حکمت مشائی با ویرایش اشراقی به‌طور فشرده تحریر کرده است. دیگر حکیمان مسلمان در اکثر امور پیش‌گفته با او هم‌داستانند. بسیاری از این مباحث شایسته‌ی تأمل، بازاندیشی و مناقشه است. حکمت عقلانی ما نیازمند تجدید نظر ساختاری است. سهروردی در فلسفه‌ی نبوت سه نکته بازگفت، یکی این‌که شریعت و قانون مهم‌ترین وجه نیاز به نبی است، دیگر آن‌که انبیاء یک صفت اختصاصی بیشتر ندارند و آن مأموریت رسالت است، اما در دیگر صفات اولیاء با ایشان می‌توانند مشترک باشند، و سوم آن‌که هیچ دلیلی بر برتری هر یک از انبیاء بر اولیاء در صفات مشترکه نیست، یعنی چه بسا سالکان از انبیاء در این امور از قبیل خوارق عادات و اطلاع از مغیبات و علم لدنی برتر باشند. معنای این سه نکته برتری عرفان یا طریقت بر شریعت است. فارابی هم از برتری حکمت بر شریعت سخن گفته بود. راز توغل عارفان در طریقت و حقیقت و بهای فراوان به تصوف سه نکته‌ی پپش‌گفته است.

شرح قصه‌ی غربت غربیه

قصه‌ی غربت غربیه‌ ادامه‌ی حی بن یقظان ابن سیناست، و درست از همان جا شروع می شود که آن پایان یافته است. قصه‌ی غربت غربیه‌ داستان سرگشتگی و غربت روح آدمی در ناسوت است که به دنبال بازگشت به وطن اصلی یعنی ملکوت است. غرب و شرق در این رساله جغرافیایی نیست، معنوی است. غرب نماد ظلمت ناسوت و شرق نماد وطن نورانی ملکوت است. گوینده‌ی قصه اول شخص مفرد است. سهروردی تجارب معنوی خود را از عالم مثال باز می‌گوید. قصه قصه‌ی غربت معنوی در غرب ظلمانی و سفر روحانی به شرق نورانی یا ناکجاآباد است. قصه‌ی غربت غربی داستان بازگشت انسان به اصل خویش است، غریبی با خود بیگانه در جستجوی اصل خویش داستان مکاشفاتش را بازمی‌گوید. مراد از غربت جدایی از اصل است. انسان بی وطن نیست، این وطن مصر و عراق و شام نیست، وطن مقام قرب است، جنات عدن است، بهشت برین است. اگر «حب الوطن من الایمان» است چنین وطنی مراد است نه وطن جغرافیایی و قومی. پرسش اصل سهروردی این است چگونه می‌توان از این غریب‌ستان به ناکجاآباد یا وطن مألوف بازگشت؟ انسان از شرق نورانی به غرب ظلمانی هبوط کرده، زمانی که به خودآگاهی غریب بودن رسید خروج از این چاه تاریک را آغاز می‌کند. قصه غربت غربی داستان تبعید روح از عالم علوی و نور به عالم سفلی و اسارت در زندان تاریک تن و سپس صعود از عالم سفلی و بازگشت به وطن اصلی است.

شرح رساله‌ی لغت موران

لغت موران یکی از رساله‌های فارسی رمزی عرفانی سهروردی است، که بر خلاف دیگر رساله‌ی رمزی عرفانی وی قصه‌ی واحدی ندارد، بلکه هر یک از فصول دوازده‌گانه‌ی کوتاه آن قصه‌ی جداگانه‌ای دارد، و همین بر جذابیت آن می افزاید. قهرمان برخی قصص این رساله نمادهایی از قبیل مورچه، لاک‌پشت، خفاش، آفتاب‌پرست و طاووس هستند. نام رساله برگرفته از فصل نخست آن است، تأویلی عرفانی از داستان موران. لغت موران ترکیبی از افکار دینی، حقایق عرفانی و اسطوره‌های ایرانی است. موضوع کلی فصول مختلف رساله طریق سلوک و اصل لاهوتی انسان و محرومیت کوردلان از ادراک این حقیقت است. تجلی کامل حقیقت در ناسوت ممکن نیست، انسان اصل الهی خود را فراموش کرده است، و برای وصول به ملکوت تذکر آن و سلوک ضروری است.

شرح رساله‌ی فی حقیقة العشق

رساله‌ی فی حقیقة العشق یکی از شاه‌کارهای ادب فارسی و در زمره سه رساله‌ی نخست عرفانی سهروردی است. موضوع این رساله عشق معنوی در قالب بیان رمزی و زبان عرفانی است. سهروردی مفاهیم انتزاعی از قبیل حُسن، عشق و حزن را در قالب حقایق انضمامی فرشتگان عالم ملکوت ترسیم کرده و با تفسیر عرفانی آیاتی از قرآن کریم به‌ویژه سوره‌ی یوسف به آن زیبایی زائدالوصفی بخشیده است. به نظر می‌رسد سهروردی تجارب شهودی خود را از عشق در این رساله به رشته‌ی تحریر درآورده است. عشق همچون عشقه به درخت جان آدمی می‌پیچد و تا نم بشریت و تعلقات مادی را نخشکاند از پای نمی‌نشیند و در نتیجه درخت جان آدمی روان مطلق شده ندای رخصت در صف بندگان خاص حضرت رحمان و ورود در بهشت رضوان بیابد. کلمه‌ طیبه جان و دل رهیده از تعلقات دنیوی است و عمل صالح عشق است. هرگاه عشق به اقلیمی روی کند بزرگان شهر باید گاوی به افتخار ورود او ذبح کنند. این گاو نفس اماره است که در مدخل ورود عشق به شهر جان آدمی باید ذبح شود، تا نفس کشته نشود عشق در شهر قدم نمی‌گذارد.

شرح رساله‌‌ی صفیر سیمرغ

در این رساله هدهد رمز جان سالک و پیر راه‌دان است. پرنده‌ای است که توانایی ترک آشیانه‌ی جسم و پیوستن به اصل خویش یعنی سیمرغ و از او به نورالانوار را داراست. بال و پر پرنده رمز تعلقات دنیوی است و کندن آن تجرد از این تعلقات است. سایه‌ی کوه قاف رمز اشراق نور نورالانوار و مثال فیض او شدن است. اگر هدهد به اندازه یک صبح‌دم در سایه‌ی قاف قرار گیرد سیمرغ می‌شود، البته این صبح‌دم در تقویم اهل حقیقت معادل هزار سال دنیای مادی است. هدهدی که سیمرغ شده یا سالکی که به مرتبه‌ی نورالانوار واصل شده بیدارکننده‌ی خفتگان و هادی گمراهان می‌گردد.

شرح رساله‌ی فی حالة الطفولیة

ابویزید هرچه داشت بگذاشت و به یک‌بار ترک آن همه کرد، لاجرم به یک‌بار آن همه بیافت. نعمت و جاه و مال حجاب راه مردان است، تا دل به امثال این مشغول باشد راه بیش نتوان بردن و هر که قلندری وار از بند زینت و جاه برخاست او را عالم صفا حاصل آمد. هرکه در آن عالم چیزی یافت در این عالم از بند چیزی برخیزد.

شرح رساله‌ی روزی با جماعت صوفیان

سالک به محضر شیخ می نالد که توان اطلاع از اسرار عالم و باطن امور ندارد. چاره چیست؟ «شیخ گفت: تو را امتلاست، برو چهل روز احتراز کن بعد از آن مسهلی بخور تا استفراغ کنی مگر دیده باز شود.» سلوک عارفانه با دلبستگی به دنیا میسر نشود. قدم نخست قطع وابستگی‌هاست: هرچه به نزد تو عزیز است. با ترک دنیا نگاه با باطن میسر شود. او به لذت خلوت دست می‌یابد، لذتی که بالاتر از آن به وصف نیاید.

شرح رساله‌ی عقل سرخ

دوستی از سهروردی می‌پرسد: آیا مرغان زبان یکدیگر می‌دانند؟ او پاسخ مثبت می‌دهد. در پاسخ پرسش دوم که از کجا می‌دانی؟ پاسخ می‌دهد که او در ابتدای خلقت صورت باز داشته و در آن حالت با دیگر بازها سخن می‌گفته و سخنان یکدیگر را می‌فهمیده‌اند. پرسش سوم دوست این است که پس چگونه الآن به این مقام رسیده‌ای؟ رساله شرح حال باز در قوس نزول است. باز پس از اسارت در دام تن به صحرای معقول می‌گریزد با عقل سرخ ساکن پس کوه قاف که کارش سیاحی است برخورد می‌کند و راز عجایب هفت‌گانه را از او می‌جوید. در رساله‌ی عقل سرخ اساطیر ایران باستان و برخی معارف زردشتی با تعالیم قرانی و اسلامی همنشین شده اند. سیمرغ بر درخت طوبی آشیانه دارد. روایت سهروردی از پروردن زال توسط سیمرغ و نقش او در پیروزی رستم بر اسفندیار با روایت فردوسی در شاهنامه متفاوت است. رساله با ارشاد سالک به چشمه آب حیات از طریق مرگ ارادی با عشق در اوج زیبایی به پایان می‌رسد.

شرح رساله‌ی آواز پر جبرئیل

یکی از بیماردلان مبتلا به «تعصب» مصطلحات ائمه‌ی طریقت و مشایخ صوفیه را استهزاء کرده از جمله بر این حکایت خواجه ابوعلی فارمدی ایراد کرده است: «چونست که کبودپوشان (اهل طریقت/ صوفیان) بعضی اصوات را پر جبرئیل می خوانند؟» پاسخ خواجه: «بیشتر چیزها که حواس تو مشاهده‌ی آن می کند همه آواز پر جبرئیل است. از جمله آوازهای پر جبرئیل یکی توئی.» اما «این منکرِ مدعی تعصب بی‌فایده می‌کرد که چه معنی این کلمه را فرض توان کرد الا هذیانات مزخرف؟» سهروردی عزم شرح آواز پر جبرئیل می‌کند. بال و پر جبرئیل رمزی بیشتر نیست، اینها اشارت به مرتبه‌ی وجودی فرشته‌ی راهنما دارد. کلمات صغری (روح آدمیان) شعاعهای فروافتاده از پر راست جبرئیل است اعم از آدمیان مومن و کافر؛ و عالم غرور همگی سایه‌ی پر چپ جبرئیل است. نور عالم سفلی از پر راست اوست و ظلمت عالم غرور از پر چپ او. پس روح و روانهای روشن از پر راست جبرئیل است و عالم غرور صدا و ظل پر چپ جبرئیل است. «اگر این کلمه‌ی صغری به‌غایت نبودی، صعود به حضرت حق کی توانستی کرد؟» و این نهایت کرامت نوع آدمی از منظر سهروردی است: کرامت صعود به حضرت حق.

شرح رسالة‌ الطیر سهروردی

هر سه داستان پرندگان (ابن سینا- سهروردی، غزالی‌ها و عطار) نمادین است. بیان نمادین با بیان تمثیلی متفاوت است. پرنده نماد تعالی است. جان آدمی (روح یا نفس ناطقه) بعد از وقوف به غربت در جهان ظلمت و زندان تن و پی بردن به تبعیدگاه غربی به دیدار اصل خود با فرشته‌ی راهنما دیدار می کند. فرشته‌ی راهنما او را به موانع راه بازگشت به شرق نورانی و اصل وجود آگاه می‌کند. شرق و غرب نمادین غیر از شرق و غرب جغرافیایی است. اسارت در نماد دام صیاد ترسیم شده است. پرنده‌ها در نخستین خودآگاهی بندهای بال و گردن را به کمک هم پاره می‌کنند، اما بندهای پا باقی می‌ماند. پرندگان سفر دور و درازی را آغاز می کنند تا بندها را بگسلند. موانع راه در قالب ۹ کوه معرفی شده است. از محضر ملک تقاضا می‌کنند تا بند از پاهایشان بازکند. ملک: «بند از پای شما کس کشاید که بسته است، من رسولی به شما فرستم تا ایشان را الزام کند تا بندها از پای شما بردارد.» داستان این گونه پایان می پذیرد: «و صاحبان بانگ برآوردند که باز باید گشت. از پیش ملک بازگشتیم و اکنون در راهیم با رسول ملک می‌آئیم.» و پرنده‌ها هنوز در راهند، راه رهایی.

تأملی در مسئله‌ی حجاب

مباحث باقیمانده‌ی تاملی در مسله‌ی حجاب:
(۶) لباس دوران جاهلی حجاز و عصر پیامبر (ص) و ائمه (ع)
(۷) حجاب در ادیان پیشین (یهودیت، مسیحیت و آئین زردشت)
(۸) تأمل دوباره ای درباره‌ی حجاب در قرآن (بحث تفصیلی)
(۹) نظر نهایی نویسنده همراه با ادله و مستندات تحلیلی آن
مباحث باقیمانده بزودی منتشر خواهد شد، انشاء الله.

تأمّلی در مسئله‌ی حجاب – ۵

الگوی غالبِ پوشش و نگاه در فقه اسلامی «الگوی مستنثنی منه و مستثنی» است. تنها فقیهی که الگوی مستثنی و مستثنی منه را نپذیرفته و در حکم مسئله اشکال کرده است فقیه قرن دهم ملا احمد اردبیلی معروف به محقق اردبیلی یا مقدس اردبیلی م۹۹۳ است. او خلاصه ای از تلأملات متفاوت خود را در کتاب زبدة البیان و تفصیل آن را در کتاب مجمع الفائدة و البرهان به رشته‌ی تحریر درآورده است. شاگرد فاضل وی سید محمد عاملی صاحب مدارک مشی انتقادی استاد را دنبال کرده در تمامیت بسیاری از ادله‌ی مشهور تردید کرده است. دیگر فقیه برجسته ی این مدرسه محقق نراقی در مستند الشیعة اصل اولی در نظر را اباحه و جواز دانسته نه منع و حرمت. مواضع ممنوع النظر نیاز به دلیل دارند نه مواضع جائزالنظر. شاه بیت غزل محقق اربیلی جواز کشف مواضعی است که زنان عادت به کشف آن دارند. به نظر وی این مفاد نص آیه‌ی سوره‌ی نور در «ماظهر منها» است. انداختن حجاب شرعی در مدار عادت و عرف، شکستن تصلب ده قرنه‌ی آن است.
ادله‌ي لفظی اعم از آیات و روایات در اغلب قریب به اتفاق فتاوای مشهور مستند اصلی نبوده اند، به واسطه‌ی عدم صراحت آیات و عدم اعتبار سند روایات. درک خاص فقیهان مذکر از مسئله‌ی زن به نوعی تساهل و تسامح نسبت به مردان و نوعی سخت گیری و تضییق در ناحیه‌ی زنان انجامیده است. مشکل اصلی در مسئله ی حجاب شرعی کتاب و سنت نیست، مشکل اصلی فهم خاص و درک ویژه‌ی غالب فقها از زن، انسان و جامعه بوده و هست. پیش فرضهای اثبات نشده‌ای که فهم از ادله را دگرگون کرده و هیچ ریشه و پشتوانه‌ی شرعی ندارند. اجتهاد تکرار چارچوب سلف صالح نیست. اجتهاد دست یابی به مفاد کتاب و سنت بدور از عرف و عادت متعلق به عصر نزول آیات و زمان صدور روایات و یا دوران فقهای ماضی است.

تأمّلی در مسئله‌ی حجاب – ۴

الگوی دوگانه «کفایت تن پوش» و «تن پوش – سرانداز» نخستین الگوی فقه شیعه در لباس زن نمازگزار و «الگوی مستثنی منه – مستثنی» دومین الگو بود. در این الگو تمام بدن زن عورت واجب الستر است و کشف هر اندام نیازمند دلیل خاص است و بدون چنین دلیلی عضو مورد بحث به تمام بدن که عورت است ملحق می شود.
جریان غالب فقه شیعه به سمت تشدید احتیاط و توسعه ی مواضع واجب الستر لباس زن نمازگزار بوده است. از قرن دهم جریانی متفاوت در میان فقها مشاهده می شود. پرجمدار این جریان محقق اردبیلی است.

تأمّلی در مسئله‌ی حجاب – ۳

در احادیث معتبر اهل سنت منقول از رسول اکرم (ص) پوشش موی سر بانوان خارج از نماز مستندی ندارد. به عبارت دیگر هیچ دلیل معتبری از الفاظ شخص پیامبر (ص) در این زمینه در دست نیست. هیچیک از صحابه نیز در این زمینه در احادیث صحاح مطلبی را مستقیما به پیامبر نسبت نداده اند. لزوم پوشش موی سر زنان خارج از نماز و حدود آن، فهم صحابه رضی الله عنهم از آیات قرآن و سنت پیامبر (ص) است.
تمام بدن زن آزاد نزد شافعیه و حنابله عورت است حتی وجه و کفین، اما نزد حنفیه و مالکیه وجه و کفین عورت نیستند. پوشیدن نقاب (پوشش صورت) بر زنان واجب است، در دو مذهب حنبلیه و شافعیه از یاب عورت بودن وجه و در دو مذهب مالکیه و حنفیه اگر خوف فتنه در میان باشد.