سخنرانی

حکومت اسلامی در تعالیم پیامبر و ائمه

چکیده: حداقل سه رویکرد درباره حکومت اسلامی مطرح است: «اسلام سیاسی» آقای خمینی: حکومت اسلامی از اجزای ضروری اسلام است و کوشش برای اقامه و حفظ آن شرعا بر همگان واجب است. رویکرد «اسلام سنتی»: حکومت اسلامی منحصر به زمان پیامبر و ائمه است. رویکرد «اسلام نواندیش»: حکومت و نظام سیاسی امری عرفی و از ضروریات زندگی اجتماعی است. این امر در زمره انتظارات از دین محسوب نمی شود، و اگر پیامبر و ائمه در مقطعی به این امر اقدام کرده اند یا سخنی گفته اند، از زمره امور موقت و موسمی محسوب می شود. (علی عبدالرازق، حائری یزدی، و مهدی بازرگان در دیدگاه متأخرش) چرا حکومت اسلامی فاقد دلیل معتبر بلکه مضر است؟ أولا کارویژه حکومت برقراری نظم و امنیت، و ارائه خدمات عمومی است. این کارویژه ربطی به هیچ دین و آئینی ندارد. کارآمدی دولت به کارشناسی در أمور مادی جامعه است. می توان به احکام سیاسی اجتماعی اسلام باور داشت اما حکومت اسلامی را غیرمفید یا غیرممکن دانست. ثانیا تاسی به حکومت پیامبر در مدینه نمی تواند دلیلی برای ضرورت حکومت اسلامی در دیگر زمانها باشد، چرا که ایشان متصل به وحی بود. در زمان انقطاع وحی این خلاء عمیق چگونه قرار است جبران شود؟ تفکر سنتی در اینجا حجت قوی دارد که اگر اقامه حکومت اسلامی ممکن و مفید باشد چرا غیبت اتفاق افتاد و استمرار یافته است؟ تاسیس حکومت تلازمی با نبوت یا امامت ندارد. مدینة النبی متوقف بر شرایط زمانی مکانی خاصی بوده است. چیزی که بر ائمه واجب نبوده چرا در غیاب ایشان ضرورت دارد؟! ثالثا فراهم کردن مقدمات برای دنبال کردن غایات متعالی دین و ارزشهای اخلاقی هیچ ربطی به حکومت ندارد. حکومت نه تاجر خوبی است، نه متولی خوبی برای اخلاق و معنویت و دیانت. با پلیس و دادگاه و قوه قهریه نمی توان ایمان و اخلاق را گسترش داد. رابعا اگر شریعت رعایت ارزشها و هنجارهای دائمی باشد، و قالب احکام متغیر و موسمی باشند، در این صورت اجرای احکام موقت و موسمی متعلق به شرایط زمانی مکانی گذشته در شرایط زمانی مکانی متفاوت نامش اجرای شریعت نیست. حکومت اسلامی نه امری مقدور است، نه مفید و نه مطلوب. برای سلامت دیانت و اخلاق و معنویت ضروری است که نهاد حکومت از نهاد دیانت مجزا باشد. در یک حکومت عرفی دنبال کردن اهداف دینی و ارزشهای اخلاقی و هنجارهای شرعی توسط مؤمنان علاقه مند در جامعه مدنی صورت می گیرد.

فقه و اخلاق ۲

چکیده: نهاد يك گزاره‌اخلاقي، فعل اختياري انسان است. گزاره آن، بد و خوب، يا بايست و ناشايست، يا فضيلت و رذيلت، يا مسؤوليت و وظيفه است. براي اين كه بتوانيم بگوييم فعلي اخلاقي است باید چهار ضابطه وجود داشته باشد: ۱) سازگاری فعل با مجموعه‌افعالي كه از سوي فاعل صورت مي‌گيرد. ۲) تناسب بین هدف و وسیله: نمی توان از وسيله‌ناپاك براي رسيدن به هدف پاك استفاده كرد. ۳) اخلاقی بودن هدف و وجدان اخلاقي داشتن. ۴) منطق بی طرفی اخلاقی: در موقعيّت هاي مشابه، ارزش گذاري های مشابه داشته باشيم. قاعده زرّین اخلاق:«با دیگران فقط طوری رفتار کن که رضایت می دهی در همان موقعیت با تو رفتار شود». معیار اخلاقی بودن امری عقلانی است. در أصول فقه شیعه از خرد جمعی که تعیین کننده اخلاقی بون یا نبودن است به «سیره عقلا» تعبیر می شود. سیره عقلا چیزی شبیه وجدان عمومی یا (common sense) است. فرد خاصی تعیین کننده آن نیست. سیره عقلا مقدم بر فقاهت است. اخلاق شرط لازم صحت فتوای فقهی است، اما شرط کافی بودن آن نیست. اینکه فعلی غیراخلاقی نیست دلیل جواز شرعی آن نیست. به لحاظ اخلاقی سقط جنین بالای چهار ماه اخلاقا قبیح و شرعا حرام است. چه مادر راضی باشد یا نباشد مگر بنا بر ضرورت پزشکی. در صورت رضایت مادر سقط جنین کمتر از چهار ماه اخلاقا و شرعا مجاز است. افسار اخلاقی بودن به عهده همه پرسی و توده مردم نیست. اخلاق مبتنی بر سیره عقلاست نه همه پرسی و رای اکثریت. هر مصوبه سازمان ملل متحد سازنده عرف بین المللی نیست. در سیاست واقعی (realpolitik) جای تمسک به سیره عقلا نیست. در این حوزه مبنا منافع ملی است. همه پرسی فروردین ۱۳۵۸ چهار مشکل جدی داشته است: ۱) ابهام عمیق «جمهوری اسلامی» بود که نه پیشنهادکننده آن می دانست، نه موافقانش و نه مخالفانش. ۲) آن دو گزینه ای آری یا نه بود. امکان انتخاب بین گزینه های دیگر از مردم سلب شده بود. ۳) رای آری معادل رای به اسلام اعلام شده بود که مطمئنا نادرست بود. ۴) نظام جدید می توانست با حذف سلطنت تا زمان تشکیل مجلس موسسان (و نه مجلس خبرگان) بر اساس نظام مشروطه غیرسلطنتی اداره شود و در زمان مناسب مجلس موسسان تشکیل شود و نظام مناسب را تصویب نماید. بسیاری از اشکالات امروز ناشی از تعجیل در آن همه پرسی بود.

فقه و اخلاق

چکیده: چرا باید از نسبت فقه و اخلاق بحث کرد؟ به دلیل افراط فقیهان که می پندارند در استنباط فقهی نیازی به لحاظ اخلاقی بودن فتوا نیست، و تفریط منتسبان به اخلاق که می پندارند اگر به لحاظ اخلاقی فعلی قبح اخلاقی نداشته باشد ارتکاب آن هیچ محذوری ندارد. هر دو رویکرد نادرست است. نسبت فقه و اخلاق در حقیقت جزئی از نسبت عقل و وحی است. ۱) از منظر موحد دیندار به مسئله می نگرم. ۲) تعارضی بین عقل و وحی نیست. ۳) در تعارض معرفت عقلانی و معرفت وحیانی تقدم را به معرفت عقلی می دهم. ۴) هیچ امر ضدعقلی را شایسته باور نمی دانم. ۵) افق عقل بشری را محدود دانسته به قلمرو فراعقلانی قائل هستم. ۶) وحی حاکم قلمرو فراعقلانی (غیب) است. ۷) در عالم شهادت نیز اموری از جنس عشق و پرستش از قلمرو داوری عقل بیرون است. فقه از مبادی اخلاق نیست، اما اخلاق از مبادی فقه است. اگر گزاره اخلاقی از فروع عقل مستقل باشد رعایت حکم آن در شریعت حتی بنا بر مبانی فقه سنتی نیز موجه است. امر غیراخلاقی نمی تواند شرعا مجاز قلمداد شود. اخلاقی بودن گزاره فقهی شرط لازم دائمی بودن آن است. همچنانکه اخلاقی نبودن گزاره فقهی از ادله موقت بودن آن است. علم اخلاق نمی تواند جانشین علوم حقوق یا فقه شود. اما اگر کسی پندار جانشینی علم اخلاق به جای این دو علم در سر داشته باشد قبل از همه فتوا به نابودی علم اخلاق به واسطه درگیرشدن با مجازات دنیوی حقوقی داده است. اخلاق در جای خود علمی شریف است، اما ولایت مطلقه و سلطنت انحصاری اخلاق تالی فاسدهای متعددی دارد. اخلاق تنها داور اعتبار و صحت فعل نیست. به عنوان مسلمان اخلاق، عقلانیت، عدالت و کارآمدی در کنار داوری وحی لازم است. اخلاق در حوزه مناسک، شبه مناسک و معاملات «شرط لازم» صحت و اعتبار شرعی فعل است اما یقینا «شرط کافی» نیست. یعنی اینکه اثبات کنیم فلان فعل نهی اخلاقی ندارد برای جواز شرعی آن کافی نیست، و چاره ای جز مراجعه به فقه نیست. حدیث «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» ۱) در منابع شیعی با سند معتبر از پیامبر نقل نشده است. این حدیث ۲) متواتر لفظی نیست، ۳) در اهل سنت متواتر معنوی است، ۴) در شیعه و سنی متواتر اجمالی است، ۵) موید به محکمات قرآن و سنت معتبر پیامبر و ائمه است. 

نسبت فقه و حقوق

چکیده: در صدر اسلام لزوما شریعت معادل علم حقوق نبوده و اخلاق را نیز در برمی گرفته است. هرچند بتدریج سهم اخلاق کاهش و سهم علم حقوق افزایش یافت، به نحوی که در قرون بعدی علم فقه و شریعت معادل علم حقوق اسلامی می شود. فقهای سنتی حقوق شرعی را از حوزه درک عقل بشری بیرون می دانند. آنها در دوران مذهبی به سر می برند و هنوز تا دوران خردگرایی و تجربه گرایی چندین قرن فاصله دارند. در دیدگاه فقهی حقوقی آقای خمینی آنچه از طرف حکومت (ولایت مطلقه فقیه) وضع می شود حق و عدالت است. دولت مورد نظر ایشان ترکیبی از دولت مقید به اخلاق و مذهب با دولت حاکم بر اخلاق است، آمیزه ای از حقوق فطری الهی با مکتب تحققی دولتی. الزام بر فعل و الزام بر ترک (وجوب و حرمت شرعی) با الزام قانونی (اجبار، مجازات دنیوی در صورت تخلف) تفاوت فراوان دارد. ضامن اولی وجدان دینی مومن است، در حالی که ضامن دومی پلیس و قوه قهریه حکومتی است. منطبق کردن این دو تهی کردن احکام شرعی از عنصر اختیار مومنانه است. حکم شرعی متناسب با أراده خداوند است در حالی که قانون متناسب با عرف و أراده مردم است. قانون با شرایط مختلف زمانی مکانی تغییر می کند، در حالی که حکم شرعی با ثبات همراهی بیشتری دارد. علم فقه نمی تواند جانشین علم حقوق شود. علم فقه همراه با علم اخلاق برای تنظیم عملی زندگی مومنانه پیش بینی شده است، در حالی که علم حقوق سامان قانونی دولت-ملت را در نظر دارد. علم فقه بدون لحاظ ایمان مکلف بسیار دشوار است در بسیاری موارد معنی دار باشد، در حالی که علم حقوق کاری به باور شهروندان ندارد. از أبواب فقهی عبادات کاملا شرعی است، و ربطی به علم حقوق ندارد. أبواب شبه مناسک (ماکولات، مشروبات و منکوحات) و حقوق خانواده و مدنی پایه شرعی دارند، علم حقوق (در جوامع اسلامی) باید این موازین را رعایت کند. حقوق تجارت کاملا عقلایی است، علم حقوق (در جوامع اسلامی) باید به این موازین عقلایی توجه کند. در حقوق جزایی، حقوق اساسی و حقوق بین الملل بخش اخلاقی اسلامی آن لازم الرعایه است، اما پیکره حقوقی آن کاملا زمانی مکانی است، و کمتر حکم ثابتی در آن یافت می شود. علم فقه علم حقوق نیست. مسلمانان به علم حقوق و علم فقه مستقل از یکدیگر و البته مرتبط با هم نیاز دارند.

عاشورا از سه منظر

چکیده: سنگینی بار مصیبت عاشورای سال ۶۱ باعث اشتباهاتی در تفکر رایج شیعه شده است. پرسش اول: آیا بین عید بخشایش یهودیان یوم کیپور و عاشورای مسلمانان ارتباطی برقرار است؟ آیا در زمان هجرت پیامبر (ص) به مدینه بین این دو روز ارتباطی بوده است؟ به باور یهودیان روز یوم کیپور (روز دهم ماه هفتم) خدا گناه بنی اسرائیل در پرستش گوساله سامری را مورد بخشش قرار داد و از این رو این روز روز آمرزش نام گرفت. روزه گرفتن در یوم ‌کیپور واجب است، که از غروب روز نهم شروع و در پایان شب روز یوم کیپور پایان می‌یابد و حدود ۲۵ ساعت به طول می انجامد. پیامبر و مسلمانان سال اول هجرت در مدینه را که یوم کیپور با عاشورا مقارن بود روزه گرفتند. با نزول آیات روز در رمضان سال دوم، روزه واجب مسلمانان به ماه رمضان منتقل شد و از روزه عاشورا رفع وجوب شد، اما جواز آن باقی ماند. روزه یوم کیپور و عاشورای سال اول هجرت که در یک روز بوده هیچ ارتباطی با فاجعه کربلای سال ۶۱ نداشته است.
پرسش دوم: استحباب مؤکد روزه عاشورا فتوای اجماعی مذاهب اربعه اهل سنت است. آیا فضیلت روزه این روز از بدعتهای بنی امیه به عنوان عید و شادمانی به مناسبت کشتار کربلاست؟ آیا روزه در روز عاشورا در فقه اهل بیت حرام یا مکروه است؟ در فقه شیعه سه فتوی درباره روزه روز عاشورا به چشم می خورد: استحباب، کراهت و حرمت. از جمله مهمترین قائلان به استحباب روزه عاشورا با قید حزن شیخ طوسی در مبسوط، محقق حلی در شرایع الإسلام و صاحب جواهر هستند. اقوی استحباب روزه در روز عاشورا از حیث روزه است به دلیل نصوص معتبر فاقد معارض.البته تردیدی در حرمت روزه عاشورا به عنوان تبرک و فرح نیست، آن‌چنان که فرومایگان بنی امیه مرتکب شده اند. فضیلت روزه عاشورا با روزه ماه رمضان منسوخ نشده است. این فضیلت نه تنها از پیامبر (ص) در منابع سنی و شیعه روایت شده بلکه در منابع شیعه مستند به روایات معتبر از ائمه اهل بیت از جمله امام باقر و صادق (ع) (بعد از فاجعه کربلا) است. کلیه روایاتی که در منع از روزه عاشورا و ارتباط آن با واقعه مولمه سال ۶۱ در کربلا در منابع شیعی نقل شده اند فاقد اعتبار سندی هستند و قابل استناد به ائمه اهل بیت (ع) نیستند. اینکه بنی امیه امام حسین (ع) در روز عاشورا به شهادت رساندند (اگر انتخاب این روز با برنامه بوده باشد) به دلیل سوء استفاده از فضیلت روز عاشورا بوده است، آن‌چنان‌که خوارج هم امیرالمؤمنین (ع) را در شب قدر در ماه رمضان به شهادت رساندند، برای سوء استفاده از فضیلت ایام قدر و رمضان. اما تلخی شهادت مولای متقیان (ع) باعث نشده فضیلت شبهای قدر نفی شود. بر همین منوال فضیلت روز عاشورا و استحباب روزه آن امری مستقل از فاجعه مولمه قتل فجیع سیدالشهدا و هفتاد و دو تن یار باوفای ایشان در کربلاست، و حساب این دو باید از هم جدا نگاه داشته شود.
پرسش سوم: در برخی متون دوره اسلامی فضایل دینی متعددی به این روز نسبت داده شده است. آیا این داستانها صحت دارد و صرفا در متون اهل سنت نقل شده، یا در روایات شیعی هم به چشم می خورد؟ این فضائل در منابع شیعی هم نقل شده است، از جمله روایت دعائم از امام صادق و روایت امام باقر در تهذیب شیخ طوسی و اقبال سید بن طاوس مبنی بر اینکه در این روز توبه آدم و حوا پذیرفته شد، کشتی نوح به ساحل رسید، دریا برای موسی و بنی اسرائیل شکافته شد و فرعون و سپاهیانش غرق شدند، ابراهیم و عیسی متولد شدند، یونس با قبول توبه اش از شکم ماهی به در آمد، و امام زمان قیام خواهد کرد. در روایت شیخ صدوق در کتب علل الشرایع و امالی از میثم تمار نقل شده که احادیث فضیلت عاشورا جعلی هستند. درباره هیچیک از فضائل روز عاشورا و نیز انکار آنها در ارتباط با عاشورای سال ۶۱ از هر دو سو روایت معتبری در دست نیست. یعنی این فضایل مطلقا در منابع شیعی اعتباری ندارد.
بسیاری از روایات در فضیلت عزاداری عاشورا ساخته و پرداخته محبان غالی اهل بیت (ع) و صرفا انعکاس ذهنیت آنهاست و قابل انتساب به پیامبران سلف (ع)، پیامبر اسلام (ص) و ائمه هدی (ع) نیست. حساب سیدالشهدا (ع) را از ادبیات فربه غالیانه و ساختگی که متاسفانه بخش عظیمی از ادبیات عاشورایی ما را تشکیل می دهد باید عالمانه جدا کرد. ادبیات عاشورایی شیعه نیاز به یک جراحی بسیار سنگین دارد.

دادگستری و نواندیشی دینی

چکیده: خبر تلخ اعدام عجولانه محمد ثلاث (۲۸ خرداد ۱۳۹۷) از منسوبان به دراویش نعمت اللهی گنابادی را با ناباوری خواندم. زینب طاهری وکیل شجاع وی با اشراف کامل بر پرونده، موکل خود را با ارائه مستندات متعدد بیگناه اعلام کرده است. افکار عمومی همانند وکیل اقرارهایی که در نظام جمهوری اسلامی علی الاغلب «زیر شکنجه» اخذ شده اند را به عنوان مستند حکم به رسمیت نمی شناسد. طرفه آن‌که مستند اکثر قریب به اتفاق اعدامها و مجازاتهای سیاسی در ایران پس از انقلاب «إقرار» بوده است. أساس دادگستری در دوران پهلوی بر مبنای تلقی مدرن از علم حقوق و توسط اساتید آشنا به علم حقوق و مطلع از فقه امامیه گذاشته شده است. جمهوری اسلامی دادگستری قبل از انقلاب را از أساس طاغوتی می دانست، لذا تیشه به ریشه دادگستری زد و قوه قضائیه جمهوری اسلامی را از بنیاد متفاوت تاسیس کرد. از مجموعا بیست و یک نفر مقام ارشد قضائی جمهوری اسلامی از آغاز (رئیس قوه قضائیه، رئیس دیوان عالی کشور، دادستان کل انقلاب و کل کشور) فقط دو نفر حقوقدان و قاضی دادگستری بوده اند، آن هم به مدت یک سال و نیم! از اسفند ۱۳۵۸ تمامی مقامات عالی قضائی منحصر به روحانیون بوده اند. رؤسای قوه قضائیه هیچیک تحصیل حقوقی، تجربه قضایی و کمترین سابقه مدیریت در کارنامه خود نداشته اند. این توهم که دانش حقوق چیزی جز علم فقه نیست، و هر فقیهی لزوما حقوقدان است پیش زمینه پاکسازی دادگستری از حقوقدانان و آکنده کردن آن از طلاب حوزه های علمیه شد که اکثریت قریب به اتفاق آنها نه تنها مجتهد و فقیه نبوده اند بلکه مطابق ضوابط حوزوی اطلاعات لازم فقهی هم نداشته اند. أساس کلیه این کج فهمی‌ها از اسلام و علوم انسانی و اجتماعی جدید اصل‏ چهارم قانون اساسی است. با وجود این اصل تفوق مطلقه احکام شرع بر کلیه موازین حقوقی و جرمشناسی پذیرفته شده است. برای آشنائی با عمق فاجعه دادگستری جمهوری اسلامی کافی است نیم نگاهی به این سه سمت بیندازیم: صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه که از مفاخر دادگستری در جهان است! دوم رئیس دادسرای انتظامی قضات حسین‌علی نیری، و سوم ریاست سازمان‏ بازرسی‏ کل‏ کشور که سالها در اختیار این دو نفر بوده است: ابراهیم رئیسی و مصطفی پورمحمدی (سه فرد اخیر رئیس و اعضای کمیته مرگ اعدام چند هزار زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷) تا وضعیت دادگستری به سامان نشود ما رنگ اصلاح را در کشور نخواهیم دید.

آخرین روزهای پیامبر (ص) – ۲

چکیده:دو هفته آخر زندگی پیامبر معرکه اختلافات مذهبی است. هفت مسئله مهم در این مقطع زمانی با استناد به منابع اقدم معتبر اهل سنت به روش انتقادی بررسی شده است. پیامبر در آخرین روزهای حیاتش ابراز نگرانی شدید نسبت به آینده امت کرده است. رسول خدا در آخرین روزهای حیاتش آهسته به دخترش چیزی گفت که اشک بر چشمان فاطمه جاری شد و سپس کلامی با او زمزمه کرد که خنده بر لبان دخترش نقش بست. به نقل عایشه فاطمه می گوید پدرم خبر رحلت زودهنگام خود را داد گریستم. سپس چون خبر داد که نخستین کسی از اهل بیتش که به او ملحق می شود من هستم خندیدم. پیامبر چهار روز قبل از وفات زمانی که در بستر بیماری افتاده بود از اطرافیانش می‌خواهد قلم و دوات بیاورند تا وصیتی بنویسد که باعمل آن مردم هرگز گمراه نشوند. برخی صحابه در اینکه پیامبر هشیار است یا در اثر بیماری هذیان می‌گوید تردید کردند. صحابه موافق و مخالف در اطراف پیامبر به مشاجره پرداختند. پیامبر خواست نزاع را ترک کنند و از اتاق بیرون بروند. با اقدام آن صحابه و همراهانش عملا إراده پیامبر برای وصیتِ مکتوب عملی نشد. اقدام پیامبر حالت نمادین داشت. به یکی از صحابه در یکی از جنگها به خطا از جانب پیامبر ضربه‌ای وارد شده و سپس صحابه مزبور تقاضای قصاص کردهو وقتی پیامبر پیراهنش را برای قصاص بالا زده صحابه شکم پیامبر را بوسیده و پیامبر او را دعا کرده است. پیامبر در آخرین روزهای حیات در مسجد درباره ادای حقوق مردم خطبه خواند و حلالیت طلبید. اما اینکه قضیه قصاص و بوسیدن شکم پیامبر در زمان بیماری احتضار پیامبر صورت گرفته باشد سندش ضعیف یا جعلی است. اگر پیامبر سر بر سینه همسرش عایشه از دنیا رفته کلام آخر ایشان الی الرفیق الاعلی بوده است. اما جان دادن رسول خدا در آغوش علی در نزد اهل سنت قول مستندی است. سید رضی در نهج البلاغه سه خطبه در مورد کفن و دفن پیامبر (ص) نقل کرده است. در پنج خطبه نهج البلاغه قول به جانشینی بلافصل دینی و سیاسی پیامبر و غصب حق امام علی آمده است از جمله در خطبه شقشقیه و قاصعه. دو خلیفه نخست جانشین تعیین کردند. خلیفه سوم قبل از تعیین جانشین کشته شد و علی بن ابی طالب جانشینی تعیین نکرد. حسن بن علی هماند پدرش منتخب مردم بود.

حقوق زنان و نوانديشي ديني

چکیده: در عرصه حقوق زنان در اسلام معاصر دو تفکر سنتی و نواندیشانه در مواضع متقابلی موازی هم فعالیت می‌کنند. در تفکر سنتی «عدالت استحقاقی» جان‌مایه احکام شرعی در حوزه حقوق زنان شرط لازم و کافی استیفای حقوق زنان است. وضعیت بدنی و روانی نوع زن تناسبی با وظایف سنگین اجتماعی از قبیل زمامداری، قضاوت، امامت و مرجعیت ندارد. تفاوت حقوقی زن و مرد عین عدالت است. آقایان طباطبایی (المیزان)، خمینی، مطهری، منتظری و جوادی آملی از جمله متفکرینی هستند که در چارچوب تفکر سنتی حقوق زن را تبیین کرده‌اند. از جمله پیش کسوتان تفسیرنواندیشانه از حقوق زنان فضل الرحمن، محمد مهدی شمس الدین و صالحی نجف آبادی هستند. در تفاوت بدنی و روانی زن و مرد تردیدی نیست، اما در اینکه اینگونه تفاوتها مبنای تبعیض حقوقی است تردید جدی است. اصل عدالت که اصلی ماقبل دینی است اقتضا می کند که انسانها علیرغم تفاوتهای جنسی، نژادی، رنگ، ملیت، پایگاه اجتماعی، دین و مذهب و عقیده از آن حیث که انسانند از حقوق مساوی انسانی برخوردار باشند. تساوی حقوقی انسان از آن حیث که انسان است یک مبنای انسان‌شناختی است که تا کنون مورد قبول تفکر سنتی قرار نگرفته است. از تساوی حقوقی انسانها با اعتراف به تفاوت جنسی و غیر آن به تساوی بنیادی یاد می‌شود در مقابل مساوات تناسبی. تفکر سنتی به مساوت تناسبی و عدالت استحقاقی قائل است. هرکه به اندازه استعداد و ظرفیت وجودیش حقوقی دارد. حق کمتر به برده و زن عین عدالت است. اما باید با تساوی بنیادی و عدالت مساواتی آیات و روایات را قرائت کرد. در تفکر سنتی متون تبعیض حقوقی را اصل گرفته و متون تساوی حقوقی زن و مرد را به قرینه متون تبعیض از ظهور خود خارج کرده بر تبعیض حقوقی حمل کرده‌اند. در تفکر نواندیش متون گونه تساوی حقوقی زن و مرد را أصول و قواعد جاودانه نگاه اسلام به مقوله جنسیت دانسته، متون تبعیض حقوقی را ناظر به شرایط خاص زمانی مکانی صدر اسلام و از احکام موقت به حساب آورده است. علاوه بر متون نقلی مذکور اصل عدالت مساواتی از جمله مستقلات عقلیه دلیل دیگر اسلام نواندیش است. نگاه مردسالارانه متعلق به مفسران، محدثان، فقیهان، متکلمان است که همگی مرد بوده‌اند، نه لزوما متعلق به خدا و رسول و ائمه. به جای نگاه مردسالارانه که ویژگی غالب تفکر سنتی در حقوق زنان است باید نگاهی انسانی به زن و مرد داشت. اسلام نواندیش مخالف مردسالاری (یا زن‌سالاری) و مدافع نگرش انسانی است.

آخرین روزهای پیامبر (ص) – ۱

چکیده: یکی از مهمترین خطب پیامبر (ص) که حاوی اهم تعالیم اخلاقی و وصایای دینی ایشان است خطبه مِنَی در حجة الوداع است. موضوع خطیه مسجد خیف اخلاص در عمل، نصیحت به ائمه مسلمین و همراهی با جماعت مسلمانان است. سه چهارم خطبه مِنی توصیه‌های اخلاقی است: احترام جان و مال مردم؛ نهی از کم فروشی، وجوب امانت‌داری، تساوی حقوقی و فضیلت تقوی؛ عمل، نه نسب! پرهیز از انتقامهای جاهلیت؛ لغو ربای جاهلیت؛ در ماههای حرام دستکاری نکنید! رعایت حقوق زنان؛ حقوق بردگان؛ حقوق دینی؛ هیچ گناهی را کوچک نشمارید! مجازات فرد بیگناه دشمنی با خداوند است. یک چهارم باقیمانده مربوط به موازین باور اسلامی است: مسئولیت مردم، دو میزان راهنما پس از پیامبر (کتاب خدا و عترت او) و بالاخره جهاد ابتدائی که انتساب آن به پیامبر مردود است. ولایت علی بن ابی طالب در خطبه غدیر خم از احادیث متواتر به إقرار بزرگان اهل سنت است.
یکی از واپسین آرزوهای پیامبر فرستادن سپاه اسامه برای جنگ با روم بوده است. پیامبر بزرگان مهاجرین و انصار را به حضور فعالانه در این سپاه امر کرده بود. با توجه به بیماری پیامبر و احتمال رحلت ایشان بزرگان صحابه تمایلی به تنها گذاشتن پیامبر در چنین حالتی نداشتند و ترجیح می دادند در ان زمان حساس در مدینه باشند. اصرار مکرر و موکد پیامبر به اعزام سپاه همراه با سران مهاجرین و انصار قابل توجه است. پیامبر وقتی تثاقل صحابه خود را در اجرای فرمانش دید در حال بیماری بر تاکیدات خود بر تسریع در اعزام سپاه اسامه افزود. اما علیرغم اعلام خطر پیامبر این تثاقلها و تخلفها آنقدر ادامه یافت که پیامبر از دنیا رفت. عدم اطاعت از آخرین فرمان‌های پیامبر از جمله موارد اختلاف شیعه و سنی در قضیه جانشینی پیامبر است.
پیامبر در چه تاریخی رحلت کرد؟ در دوشنبه أواخر صفر یا اوایل ربیع الاول سال یازدهم هجری. به به روایت یعقوبی ۲ ربیع الاول؛ واقدی، کلینی، ابن رستم طبری، و مسعودی: ۱۲ ربیع الاول؛ شیخ مفید و شیخ طوسی: ۲۸ صفر، در حالی که هیچ مستند روایی ولو ضعیف بر قول اخیر در دست نیست! به نظر می رسد دوشنبه دوم ربیع الاول سال یازدهم به عنوان روز رحلت پیامبر خالی از قوت نیست. راستی چرا نباید بر روز واحدی به عنوان زمان رحلت پیامبر (ص) در جهان اسلام توافق کرد؟ زمانی که بنی هاشم مشغول غسل و کفن و دفن رسول الله (ص) بودند، سران مهاجرین و انصار مشغول مشاجره در امر خلافت بودند.

نواندیشی دینی در ایران معاصر: مطالعه موردی مجتهد شبستری

چکیده: در ایران پس از انقلاب «اصلاح معرفت دینی» یا «فرایند فهم متن دینی» مشغله اصلی نواندیشی دینی بوده است. حدود یک دهه است که در گرایشی رادیکال «بازسازی متن دین» دغدغه برخی نواندیشان شده است. یکی از پیش کسوتان نواندیشی دینی در هر دو مرحله محمد مجتهد شبستری است. وی در مرحله نخست با «ت‍ف‍س‍ی‍ر هرمنوتیکی وح‍ی»،‌  ق‍رائ‍ت‌ رس‍م‍ی‌ از دی‍ن‌ را مورد نقد قرار داد، و با نظریه «قرائت نبوی از جهان» وارد وادی «اصلاح دین» شد. تحلیل انتقادی آراء مجتهد شبستری به شکل موردی، در حقیقت تحلیل انتقادی نواندیشی دینی معاصر است.

سهم قیام حسینی در تکوین هویت شیعی

چکیده:هویت شیعی یعنی آنگونه که در طول تاریخ شیعه به آن شناخته شده است. عاشورا نماد اصلی هویت شیعی است. در این مسئله شهادت مظلومانه امام حسین بیشترین تاثیر را داشته است. لوازم این هویت اصلی عبارتند از: ۱) ظلم ستیزی و شهادت طلبی؛ ۲) سنی ستیزی؛ ۳) قدیس‌سازی و غلّو؛ ۴) جزئیات تاریخی بر فراز ارزشهای دینی؛ ۵) تقدم عزاداری بر شادی؛ ۶) رواج فرهنگ عمومی خرافی مداحان و روضه‌خوانان؛ ۷) تطبیق واقعه بر سیاست روز. اطلاعات توده مردم از جزئیات عاشورا از هر امر دینی دیگری بیشتر است! آیا این همه تکرار وقایع تاریخی و نپرداختن به مباحث اصلی دینی صحیح است؟ دیگر ائمه اهل بیت چقدر بر اساس موازین قیام حسینی قابل ارزیابی هستند؟ اسلام و تشیع فقط امام حسین نیست! دیگر ائمه همانقدر نماد تشیع هستند که امام حسین! در حق واقعه عاشورا غلو نکنیم، و آن را ملاک منحصر حق و باطل نگردانیم. اگر کسی هر روز را عاشورا و هر جا را کربلا نکرد، قابل ملامت نیست! اجزای مذهب باید متناسب رشد کنند. در تشیع، عزاداری محرم رشد سرطانی داشته در حالی که دیگر مؤلفه های مذهب رشد چشمگیری نداشته‌اند.
در متون روایی ما دو دسته روایت هویتی به چشم می خورد. دسته اول: اگر بر حسين گريه كني و آب ديدگان تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جميع گناهان صغيره و كبيره ترا مي آمرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. دسته دوم: با این‌که [تنها با زبان] با ما باشید از آتش رهایی نخواهید یافت، و بر خدا حجتی نخواهید داشت. هر که عملا از خدا اطاعت کند او ولیّ ماست، و هر که معصیت خدا کند، دشمن ماست. جز با عمل صالح و پرهیزکاری به ولایت ما نمی رسید. مطابق دسته اول دستگاه امام حسین با دستگاه خدا و پیغمبر فرق دارد. مبنای آن دستگاه گریه بر مصیبت حسین و معصیت شویی عزاداری است. دسته دوم ملاک فلاح ایمان و عمل صالح است. در دستگاه نخست عزاداری موضوعیت دارد، در حالی که در دستگاه دوم عزادری طریقیت دارد، اگر باعث تحول روحی شد ثواب دارد والا فایده‌ای ندارد. دسته اول بقدری در کتب روایی شیعه گسترده است که جراحی آن مثل سرطان بدخیم می ماند. اگر بخواهند تشیع را با تراز این روایات که متعلق به زمانه‌و شرایط دیگری است منطبق کنند جز ترسیم سیمایی خرافی و قدیس‌مآبانه (همانند مسیحیت مورد بازخواست قرآن) چه می‌ماند؟ یا چه مانده است!؟

سکولاریسم و نواندیشی دینی

چکیده:نواندیشی دینی از سکولاریسم به معنی جدایی نهاد دین از دولت دفاع می‌کند، و آن‌را به نفع دین و دولت هر دو می‌داند. لازمه‌ی سکولاریسم نفی هرنوع حکومت دینی، و انکار هرگونه حق ویژه‌ای برای دینداران یا صنفی از ایشان از قبیل فقیهان در قضاوت یا حق وتوی قوانین یا حق نظارت عالیه بر قانون‌گذاری، أمور اجرایی یا حتی فرهنگی جامعه است. هیچ مسلمانی نمی‌تواند به سکولاریسم ذهنی قائل باشد. ایمان به خداوند أساس مسلمانی است و سکولاریسم ذهنی یا فلسفی ضد اسلام است. سکولاریسم عینی یا سیاسی یعنی جدایی دولت از نهادهای دینی. «جدایی دین از سیاست» نه ممکن است نه مطلوب. تاثیر دین در سیاست امری فارغ از اراده و تمایل افراد است. محل نزاع در سکولاریسم «امتیاز حقوقی» نهاد دین در دولت است. این امتیاز حقوقی به دو سوال اساسی برمی‌گردد. سوال اول: آیا معتقدان دین یا مذهب خاص یا برخی أصناف آنها از قبیل فقیهان از حقوق یا امتیاز ویژه‌ای در هیأت حاکمه برخوردارند؟ سوال دوم: آیا نهادی دینی «حق وتو»ی قوانینی که نمایندگان مردم در مجلس قانون‌گذاری وضع کرده‌اند، دارد؟ آیا نهاد دینی «حق نظارت» بر تقنین و اجرائیات و فرهنگ کشور را دارد؟ اگر نژاد و رنگ منشأ هیچ امتیاز حقوقی نیست، اگر جنسیت نباید منشأ هیچ تبعیض منفی حقوقی و امتیاز حقوقی جنس مذکر بر جنس مونث بشود، معنای سکولاریسم این است که باور دینی و مذهبی هم نباید منجر به «امتیاز حقوقی» بشود. اگر نمایندگان مردم قانونی را تصویب کردند که به باور برخی علمای دین نادرست است و عالم دین از اقناع اکثریت شهروندان ناتوان بود، تحمیل نظر اقلیت بر اکثریت مجاز نیست. سکولاریسم به تنبلی ناشی از انحصار در بازار سیاست خاتمه می دهد و فعالان دینی و مذهبی را به کار بیشتر وامی دارد تا متاع دینی خود را روزآمد کنند و به افکار عمومی و دانش روز احترام بگذارند. سکولاریسم از مفاهیم و نهادهای مدرن است. در دوران پیشامدرن به دنبال آن نگردیم. سیاست جزء انتظارات از دین نبود تا شیوه حکومت پیامبر (ص) یا ائمه (ع) که متناسب با شرایط زمانی مکانی خاصی بوده در دیگر زمانها و شرایط متفاوت قرار باشد تکرار شود. دیانت را در جامعه مدنی می توان و باید در فضائی رقابتی و آزاد دنبال کرد. اما از دست‌درازی متشرعان به دولت و نیز دست‌درازی دولت به نهادهای دینی باید قویا جلوگیری کرد تا هر دو در سلامت به وظایف خود ادامه دهند.

بازخوانی خطبه پیامبر در غدیر خم

چکیده: در روز ۱۸ ذیحجه سال دهم هجری پیامبر (ص) ولایت علی بن ابی طالب (ع) را در غدیر خم رسما به مسلمانان اعلام کرده است. چگونه می‌توان به متن این خطبه دست یافت؟ همان متنی که پیامبر یقینا آن‌را بر زبان رانده است. متن این خطبه در قرن سوم در منابع معتبر شیعه و سنی از «چهار خط» تجاوز نمی‌کند. حال آن‌که طول این خطبه در منابع شیعی قرن ششم بیش از بیست صفحه است. طی چهار قرن متن خطبه غدیر خم «هشتاد برابر» شده است! برای دست‌یابی به متن مطمئنی از خطبه تاریخی غدیر خم بیست کتاب معتبر اقدم سنی و شیعه انتخاب کرده‌ام، از هر مذهب ده کتاب. شش کتاب معتبر اقدم اهل سنت اجمالا واقعه غدیر خم و خطبه پیامبر را روایت کرده‌اند: مسند احمد بن حنبل (م۲۴۱)، صحیح مسلم (م۲۶۱)، سنن ابن ماجه (م۲۷۵)، انساب الاشراف بلاذری (م۲۷۹)، سنن ترمذی (م۲۷۹) و السنن الکبرای نسائی (م۳۰۳). اینکه سیره ابن إسحاق (م۱۵۰)، سیره ابن هشام (م۲۱۸)، صحیح بخاری (م۲۵۶) و سنن ابی داود (م۲۷۵) خطبه پیامبر در غدیر خم را نقل نکرده اند، غدیر خم را زیر سوال نمی‌برد، اما تعصب مذهبی این نویسندگان را به عنوان احتمالی قوی در عدم نقل واقعه مذکور خاطرنشان می‌سازد. اینکه حدیث متواتری از خطبه پیامبر در کتاب صحیح امام بخاری نقل نمی‌شود، حال آن که حداقل بخشی از آن در صحیح امام مسلم نقل شده محقق منصف را به فکر فرو می برد. اینکه امام أبو داوود از حدیث متواتر و حداقل صحیح خطبه پیامبر (ص) در غدیر خم که در دست داشته تنها دو کلمه «اما بعد»! آن را نقل کرده و از خیر نقل بقیه گذشته است، معنایش چیست؟!
از ده کتاب اقدم معتبر شیعی چهار کتاب متعرض بحث غدیر خم و خطبه پیامبر (ص) در این روز نشده‌اند. من لایحضره الفقیه صدوق، نهج البلاغه سید رضی، و تهذیب و استبصار طوسی، که کتب فقهی یا ادبی بوده‌اند. شش کتاب گزیده شیعی که درباره غدیر خم بحث کرده‌اند عبارتند از: ایضاح فضل بن شاذان (م۲۶۰)، تاریخ یعقوبی (۲۸۴)، کافی کلینی (۳۲۹)، کمال الدین صدوق (۳۸۱)، ارشاد مفید (۴۱۳)، و امالی طوسی (۴۶۰). متن خطبه غدیر خم پیامبر (ص) در منابع مذکور سه گونه روایت شده است: گونه اول منحصر در اولویت پیامبر بر مردم نسبت به خودشان، اعلام ولایت علی بن ابی طالب و چند دعا؛ گونه دوم حدیث ثقلین به عنوان خطبه غدیر؛ و گونه سوم مجموع دو متن قبلی. در مجموع در دوازده کتاب اقدم معتبر سنی و شیعه در نقل مستند خطبه غدیر خم پیامبر (ص) بین سنی و شیعه اتفاق نظر کامل است! در هیچیک از کتب منتخب شیعه باب یا فصلی مخصوص خطبه پیامبر (ص) در غدیر خم منعقد نشده است. بر أساس منابع منتخب که اقدم کتب معتبر سنی و شیعه بودند می‌توان گفت: رسول خدا (ص) یقینا در حجة الوداع در غدیر خم در حضور انبوه مسلمانان خطبه خوانده است. مفاد اصلی این خطبه یقینا درباره ولایت علی بن ابی طالب (ع) بوده است. علاوه بر آن مطمئنا پیامبر درباره ثقلین – کتاب خدا و عترت و اهل بیتش – در حجة الودع بیش از یک بار سخن گفته از جمله در غدیر خم. یقینا مسلمانان خطبه پیامبر (ص) در این دو محور را شنیده‌اند. بنابراین در اصل صدور خطبه در حد فوق کمترین تردیدی نیست.
اکثریت مسلمانان یعنی اهل سنت مفاد خطبه پیامبر (ص) را به گونه‌ای معنی کردند که هیچ تاثیری در شاکله معرفت اسلامی و جانشینی پیامبر نداشت. شیعیان خطبه پیامبر (ص) را به گونه‌ای درک کردند که پیامبر در این این خطبه نه تنها شاکله معرفت اسلامی را از طریق معرفی ثقلین برای پیروانش تعیین کرده، بلکه سمت و سوی جانشینی سیاسی خود را نیز مشخص کرده است. فهم تشیع با خطبه پیامبر (ص) – مطابق تحقیق موجود – منطبق است، و به نظر می‌رسد اهل سنت به مفاد این خطبه مهم توجه و عمل نکردند. چرا؟ شیعه شرمنده نباشیم. ما به پیروی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) افتخار می‌کنیم و معتقدیم به وصیت رسول خدا (ص) در غدیر خم در تمسک به ثقلین عمل کرده و ولایت علی (ع) را پذیرفته‌ایم.

بازخوانی سنت ابراهیم خلیل الرحمن

چکیده: بحث در دوازده نکته قرآنی متمرکز شده است. چرا ابراهیم فاخر ترین پیامبر خداوند است؟ سزاوارترین مردم به ابراهیم چه خصوصیاتی دارند؟ چرا خداوند ابراهیم را پدر مومنان معرفی کرده و نام دین او را اسلام نهاده است؟ ابراهیم چه نسبتی با توحید دارد؟ چرا مفسران إصرار دارند آزر که قرآن صریحا پدر ابراهیم معرفی است را عموی تبراهیم بدانند؟ نحوه مواجهه ابرهیم با پدر مشرکش چگونه بود؟ چرا ابراهیم بت شکن تبرش را به گردن بت بزرگ انداخت و او را نشکست؟ چرا آتش ابراهیم را نسوزاند؟ چگونه پرسش ابراهیم از معاد مخل ایمان او نبود؟ بشارت کدام فرزند در کهنسالی به ابراهیم داده شد؟ إسحاق یا ابراهیم؟ ابتلای عظیم ابراهیم با قربانی کردن کدام فرزند محقق شد؟ اسماعیل یا إسحاق؟ از معمار کعبه و معلم حج چه می دانیم؟ معنای امامت ابراهیم چیست؟ زمامداری سیاسی؟ مقام اخلاقی ابراهیم چه مقامی است؟
سزاوارترین مردم به اولیاء دین آنها نیستند که سنگ اولیاء را به سینه می زنند. ملاک سزاواری تبعیت عملی است. ابراهیم پدر حقیقی هر موحد و مومنی است. در خانواده ایمانی هر که از ابراهیم در نظر و عمل تبعیت کند فرزند اوست. مفسران آزر را عموی ابراهیم معرفی کرده اند، چرا که با نظریه کلامی – پدر پیامبر نمی تواند موحد نباشد! – سازگار نیست. راستی دلیل این نظریه کلامی چیست؟ و چقدر توان هماوردی با مفاد این آیات دارد؟ ادب ابراهیم نسبت به پدر مشرک چیزی است که باید اسوه ما قرار گیرد. تا آنجا که اطمینان به دوزخی بودن افراد نداشته باشیم، می توانیم برایشان آمرزش بخواهیم.
می توان از أصول دین و مذهب هم پرسید. این پرسشها منافاتی با ایمان ندارد. پرسش خط قرمز ندارد. متولیان رسمی دین که جلوی پرسشگری مردم را می گیرند با مشی ابراهیم خلیل الرحمن و خدای او بیگانه اند. پسر ذبیح ابراهیم إسحاق بوده یا اسماعیل؟ در میان مفسران کم نیستند آنها که ذبیح را إسحاق معرفی کرده اند. امامت ابراهیم منحصر در یا معادل با زعامت سیاسی نیست، بسی بالاتر است. این امامت رهبری معنوی و دینی است. شیعیان این آیه را مبنای اصل مذهبی امامت دانسته اند و با آن زمامداری خلفای اهل سنت را بالکل نامشروع دانسته اند. زمامداری شاهان و رهبران شیعه هم تفاوت چندانی با شاهان و خلفای اهل سنت نداشته است. برای ابراهیمی بودن باید خالصانه در راه خدا از عزیزترین‌ها گذشت. دنیا را فدا کرد تا به آخرت که باقی است رسید.

انتظار از دین و نواندیشی دینی (۳)

چکیده:با پذیرش وجود أمور غیر دائمی در متن دین و تعالیم دینی البته دامنه دین کوچکتر و عمیق تر می شود. این روند به اراده دینداران نیست. سیر پرشتاب گسترش معرفت بشری چنین اقتضای ناگزیری را دارد. این احتمال منتفی نیست که امری که امروز دائمی پنداشته می شود فردا چنین نباشد. این مشکل محدودیت معرفت آدمی است و ارتباطی با حقیقت دین ندارد. هیچ تضمینی بر ثبات و ایستایی معرفت انسانی نسبت به دین نیست. امنیت باورهای دینی در دوران تفکر انتقادی با دوران عقاید جزمی تفاوت دارد. امنیت دوران عقاید جزمی یقینا در هم فرو میریزد و چه بهتر که فرو ریزد! اگر کسی با تعالیم آباء و اجدادی خود با دین راحت تر است دنبال کردن این مباحث ذهنش را مشوش خواهد کرد!
اگر کسی هر چه در غرب است را دربست و بی چون و چرا و کورکورانه می پذیرد و به قبله غرب سجده می کند شایسته سرزنش است. اما اگر کسی آگاهانه دستاوردهای عقلانیت و معارف و تجربه جدید بشری که از چند قرن قبل مهد آن غرب بوده را مورد بررسی قرار داده و جواهر آن را اخذ می کند این شیوه نه تنها مذموم نیست بلکه شایسته تقدیر است. تعالیم دین و مذهب ما روش اخذ امر صحیح بدون توجه به قائل آن را توصیه می کند.
در میان نواندیشان ایرانی معاصر حداقل دو رویکرد دیگر قابل شناسایی است. در هر دو مشکل زمان مند بودن متن دین (مشخصا قرآن کریم) را کاملا پذیرفته بعلاوه با الهی دانستن قرآن مشکل را لاینحل پنداشته اند، لذا با نفی کلام الله بودن قرآن کوشیده اند با انتساب آن به کلام محمد که «بشر مثلکم» است به دو شیوه متفاوت اما با نتیجه مشابه راه حلی پیدا کنند. در هیچیک از این دو رویکرد مشکلات فراروی مسلمان معاصر حل نشده است. برعکس متن دین یعنی قرآن مجید منحل شده یا به تفسیر محمد از جهان یا تعبیر خوابهای او. رویکرد اجتهاد در مبانی و أصول (تفکیک ثوابت هشت گانه از متغیرات و منسوخات) بر هر دو رویکرد امتیازاتی دارد.
اخلاق دینی بر اخلاق سکولار رجحان دارد، زیرا در اخلاق سکولار فعل اخلاقی ضامنی جز عقل ندارد. در حالی که در اخلاق دینی فعل اخلاقی دو ضامن دارد: عقل و وحی. با موازین چهارگانه نمی توان سراغ عبادات رفت. اما معنای این تحلیل این نیست که عبادات مشمول اجتهاد و خصوصا اجتهاد در مبانی و اصول نمی شوند.

انتظار از دین و نواندیشی دینی (۲)

چکیده: متن دین (کتاب و سنت) و متون تدوین شده توسط عالمان دین منحصر به أمور هشت گانه نیست یعنی أمور متعدد دیگری در آنها هست که در این هشت امر نمی گنجد. این أمور در عصر نزول یا صدر اسلام در زمره أمور دینی بوده اند. بتدریج با پیشرفت عقل و علوم بشری و تجارب انسانی کشف شد که بسیاری از أمور مورد بحث، اموری سکولار و غیر دینی هستند و انسان با اتکا با عقل و دانش و تجربه خود بدون مراجعه به متون یادشده می تواند به أمور مذکور پاسخ دهد، خصوصا پاسخهایی متقن تر از پاسخهای دینی.
چرا خداوند در کتاب خود به اموری پرداخته است که در قرون بعدی معلوم شود این أمور مختص عصر نزول بوده و از أمور دائمی و ثابت دینی محسوب نمی شود؟ کتاب خدا به زبانی قابل فهم بشر نازل شده است. زبان امری است آغشته به فرهنگ زمانه. سخن گفتن بدون این اغشتگی فرنگی ممتنع است ولو از خداوند قادر متعال. ثانیا مخاطب اصلی خداوند افراد عصر نزول است. خداوند به حل مشکلاتی که پیامبر یک تنه از پسشان برنمی آمد اقدام کرده است. مشکلات عصر نزول حجاز لزوما مشکلات انسان در تمام زمانها و مکانها نیست، حتی اهم آنها هم نیست، مثالها و الگوهایی برای حل دیگر مشکلات بشری بیشتر نیستند. قرآن به عنوان کلام الله منزل همین است با آیاتی در حد فهم علمی انسان قرن اول هجری در حجاز آغشته به فرهنگ آنها با احکامی متناسب با عقلانیت آن دوران. اگر قرار بود آیات مرتبط با علوم تجربی متناسب با دستاورد دوران مدرن باشد آیا برای مخاطبان قرآن در سیزده قرن اول قابل درک بود؟ انتظارمان از کتاب خدا را باید تصحیح کنیم.
همه گزاره های دینی در عصر نزول، این چهار ویژگی را دارا بوده اند: مطابق عقلانیت آن دوران عقلائی، عادلانه، اخلاقی و در مقایسه با راه حلهای رقیب کارآمدتر بوده اند. تا زمانی که هر چهار ملاک باقی باشند آن گزاره دینی است. زمانی که برخی یا همه چهار ویژگی یقینا ساقط شد کشف از منسوخ شدن آن گزاره می شود. تفکیک أمور جاودانه و دائمی و ثابت از أمور متغیر، عرضی و منسوخ را عالمان دین (نه منحصرا فقیهان) به عهده دارند. جامعه دینداران هم ناظر داد و ستد علمی است. اگر قول ضعیفی عرضه شده باشد همچون کف روی آب زایل می شود. امر نافع باقی می ماند.

انتظار از دین و نواندیشی دینی

چکیده: پرسش انتظار از دین پرسشی بسیار مهم است و بر همه پرسشهای دیگر درباره دین تقدم دارد. أمور زمان مند و مکان مند در زمره انتظارات ثابت از دین قرار نمی گیرد.
رئوس انتظارات آدمی از دین: اول ـ معنی‌ بخشی به‌ زندگی؛ دوم ـ آشنا کردن انسان با امر متعالی، شناخت مبدء؛ سوم ـ آشنا کردن انسان با معاد؛ چهارم ـ آشنائی با غیب و ملکوت؛ پنجم ـ ضمانت اخلاق، به این معنی که گزاره‌های اخلاقی توسط عقل آدمی قابل دست ‌یابی است و تعبدی نیستند؛ ششم ـ آموزش مناسک و عبادات؛ هفتم ـ آموزش شِبه مناسک، در خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، و امور جنسی چه آدابی را رعایت کنیم؟ هشتم – ذکر برخی مثالها و تذکر پاره ای أمور مهم حوزه اجتماعی از قبیل حرمت ربا و کم فروشی، ناپسندی تفرعن، لزوم مشورت.
بحث در چهار رشته سیاست، اقتصاد، مدیریت و حقوق متمرکز است. این أمور با عقل آدمی اجمالا قابل دسترسی هستند. اینها علومی عرفی هستند، و در ذات خود دینی نیستند. موارد اجتماعی مطرح در کتاب و سنت لزوما سرخطها یا برنامه ها یا اهم امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مدیریتی و حقوقی در همه زمانها نیستند. البته ممکن است اهم أمور یادشده در صدر اسلام بوده باشند. فلسفه سیاست، فلسفه اقتصاد، فلسفه مدیریت، و فلسفه حقوق از یک سو و نیز اخلاق سیاسی، اخلاق اقتصادی، اخلاق مدیریتی و اخلاق حقوقی با دین هم پوشانی دارند. مکتب سیاسی علم سیاست نیست، اخلاق اقتصادی علم اقتصاد نیست و بر همین منوال. به میزانی که این علوم متناسب با شرایط زمانی مکانی هستند از فهرست انتظارات از دین حذف می شوند، و اتفاقا هر چهار رشته آکنده از أمور زمان مند هستند. دین نظام سیاسی خاص، و روش سیاسی خاصی را تجویز نکرده است. دین علم اقتصادی بنام اقتصاد اسلامی یا مدیریت اسلامی تجویز نکرده است. حداقل در دو رشته حقوق جزا و حقوق بین الملل، دین حقوق خاصی به عنوان احکام دائمی تجویز نکرده است. احکام دینی در این دو رشته علی الاغلب موقت و موسمی هستند. اما در حقوق مدنی و حقوق تجارت بین دین و علم حقوق تعامل است. أحوال شخصیه و حقوق خانواده با رعایت تساوی حقوقی زن و مرد از این زمره است. احکام تجارت در فقه علی الاغلب ارتکازات عقلایی است که بسیاری از آنها به قوت خود باقی است.

ولایت فقیه و نواندیشی دینی

چکیده: ولایت فقیه نوعی حکومت دینی در شیعه امامیه مبتنی بر احکام شرعی به مثابه قانون و مشروط به ولایت فقیه است. تنها حکومت مشروع ولایت فقیه است و مابقی طاغوت. نقش مردم بیعت و اطاعت و تبعیت است فاقد حق انتخاب.
ولایت فقیه از منظر نواندیشی دینی: ۱. نوعی حکومت استبداد دینی که فاقد هرگونه دلیل معتبری در کتاب و سنت و اجماع و عقل است، بلکه منابع چهارگانه بر خلاف آن است. ۲. نظریه ای شاذ است که تنها آقای خمینی و برخی شاگردانش به آن قائل هستند. ۳. فقاهت ربطی به سیاست ندارد. فقیهان همانند فیلسوفان و عارفان سیاستمداران خوبی نیستند. ۴. قضاوت نیازمند دانش حقوق جزا، جرم شناسی و دانشهای وابسته است. فقیه از آن حیث که فقیه است هیچ حق ویژه ای در قضاوت هم ندارد. ۵. این نظریه مبتنی بر نوعی عدم شفافیت، ابهام، توریه و تقیه از طریق شخصیت کاریزماتیک آقای خمینی بر نظام بعد از انقلاب و قانون اساسی آن تحمیل شد. ولایت فقیه هرگز از اهداف انقلاب ۵۷ نبود، و امروز هم اگر تن به همه پرسی دهد از فضای سیاسی ایران حذف می شود.
ولایت فقیه یعنی فقیه سالاری با جمهوریت، مردمسالاری، حاکمیت ملی، حکومت قانون و آزادی قابل جمع نیست، اگر به معنای شرعی و آنچه آقای خمینی ترسیم کرده باقی باشد. جمهوری اسلامی، اگر مراد از اسلامیت آن ولایت فقیه باشد چه بسا پنداشته شود با نظریاتی از قیبل نظریات نهایی آقایان سید محمد باقرصدر یا منتظری بتوان آن را با جمهوریت جمع کرد، اما بسیار مشکل است. جمهوری با اسلامیت (به معنای ولایت فقیه و اجرای احکام شرع) ناسازگار است. حکومت دینی به معنای حکومت برای اجرای احکام شریعت و این همانی قانون با حکم شرعی در دوران ما نه مفید است نه ممکن. حکم شرعی با قانون عرفی متفاوت است.
نواندیشی دینی به لحاظ نظری منکر هرگونه ولایت فقیه، منکر هرگونه حکومت دینی در دوران معاصر، و منکر سازگاری درونی جمهوری اسلامی است. حکومت دموکراتیک سکولار حکومت مطلوب نواندیشی دینی است. به لحاظ عملی و با توجه به مقدورات عینی، تحقق عملی حکومت دموکراتیک سکولار در ایران از این دو مرحله مقدماتی می گذرد: استقامت بر تحقق اصول معطله قانون اساسی فعلی، و کوشش برای جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه به روایت پیش نویس قانون اساسی ۵۸.

صالحی نجف آبادی و تفسیر آیۀ تطهیر

چکیده: ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ یازدهمین سالگرد درگذشت مورخ صاحب سبک تاریخ اسلام، قرآن پژوه، حدیث شناس و فقیه معاصر نعمت الله صالحی نجف آبادی است. در بزرگداشت یاد کسی که از او بسیار آموخته ام و بر گردنم حق استادی دارد، متن ویراسته سخنرانی مورخ ۱ تیر ۱۳۸۵ در تهران همراه با فایل صوتی آن برای نخستین بار منتشر می شود.
ویژگی اصلی صالحی، نبرد علمی او با غلو در اندیشه تشیع بود. او مروج رویکرد بشری به مسئله امامت بود و کوشش می کرد آنچه که در تاریخ درباره ائمه اتفاق افتاده، با بیانی عقلی تبیین و به مردم تفهیم کند. پیام کتاب شهید جاوید از مهمترین آثار حوزه های علمیه در قرن اخیر این بود که امام حسین کار معقولی انجام داد، من (صالحی) می خواهم آن را به شکل معقول گزارش کنم. ائمه سیاست ورزیشان بشری بوده نه فرا بشری.صالحی حدیث شناسی متبحر بود و احادیث را علاوه بر روش سنتی رجال و درایه مورد نقد تاریخی و نقادی قرآنی قرار می داد، به عنوان نمونه روایت «الامام یعلم ماشاء، متی شاء» که پایه بسیاری از آراء کلامی در علم لدنی ائمه است، بر اساس تحقیقات او یک روایت غیرمعتبر است.
به نظر صالحی قرآن یک نزول بیشتر ندارد و آن نزول تدریجی در طی ۲۳ سال است، و اصولاً امکان ندارد چیزی به عنوان نزول دفعی محقق شده باشد. یکی از آراء بدیع صالحی تفسیر وی از آیه مودت است: «قل لااسئلکم علیه اجرا الّا المودة فی القربی» قول مشهور در تفسیر آیه این است که پیامبر اجری را برای رسالتش نمی خواهد مگر دوستی با اقربایش. مطابق تحقیقات وی این آیه، آیه مکی است نه مدنی، و زمانی نازل شده که پیامبر هنوز به مدینه نرسیده که دولت تشکیل دهد. مقابل او کفار قریش هستند، سخن پیامبر هم این است، مردم! من از شما اجری نمی خواهم، فقط من از قُربای شما هستم، من هم قریشی هستم مثل شما. حداقل ارزش خویشاوندی مرا با خودتان حفظ کنید، مرا آزار ندهید، آزادم بگذارید تا سخن خدا را در بین شما تبلیغ کنیم. استثناء هم استثنای منقطع است. وقتی ما پیش فرضهای فراوان مذهبی داشته باشیم ، قاعدتاً آیات قرآن را هم به گونه ای دیگر – نادرست – می فهمیم و اتفاقاً یکی از مشکلات ما به عنوان شیعه، این است که بواسطه همین زمینه ذهنی، برخی از آیات را از سیاق خود خارج می کنیم و می خواهیم اصول مسائل مذهبی خودمان را به قرآن تحمیل کنیم.
شاه بیت غزل صالحی نجف آبادی بحث منتشر نشده اش در تفسیر آیه تطهیر است. نکات بدیع تفسیر وی: یک. معنای اهل بیت در آیه تطهیر اولا اهل بیت نبوت است نه اهل بیت نبی، پس شامل خود پیامبر هم می شود. ثانیا نه منحصر در زنان پیامبر است نه منحصر در خمسه طیبه. مراد معنای عرفی و لغوی اهل بیت است که شامل همسران، فرزندان و فرزندزادگان، دامادها، عموها و عموزادگان هم می شود. دو. اراده بکاررفته در آیه اراده تشریعی است نه تکوینی همانند اراده در آیه طهارت. آیه در سال ۱۸ بعثت نازل شده. اگر قرار است اهل بیت با اراده تکوینی الهی از رجس مطهر شده باشند لازمه بیّن الفسادش غیرمطهر بودن پیامبر به مدت ۱۸ سال است!خداوند فرموده است که من می خواهم که این بیت – بیت نبوت – بیت رفیعی باشد. شما به شرافت بعثت نبی مفتخر شده اید. اگر می خواهید عضو این خانه باشید تا به درد این بیت بخورید، و عنوان فاخر اهل بیت نبی شامل شما شود، جانتان را اختیارا از رجس گناه پاکیزه کنید. برخی از زنان پیامبر متأسفانه به دستور خداوند عمل نکردند و بعد از پیامبر بحرانهای اجتماعی سیاسی آفریدند. سه. اجماعی است که واقعه کساء بعد از نزول آیه تطهیر اتفاق افتاده است، نه همزمان با آن! حدیث کساء یک مسئله است و آیه تطهیر مسئله دیگری است. آیه تطهیر نازل شده، عمومیت دارد و همه اهل بیت را به اراده تشریعی شامل می شود. اما حدیث کسا منحصر به خمسه طیبه است. سوال جدی تری که دیگرصالحی وارد آن نشده این است که بحث عصمت ائمه از چه زمانی در میان ما به اندیشه مسلط تبدیل شده است؟

تأملی درباره وحی

چکیده: نقد نظریه رؤیا پنداری وحی دکتر عبدالکریم سروش: «قرآن یا کلامی است مستعار، مخلوق ذهن و محصول تجربه محمّد (ص) (فرضیه اوّل: قرآن کلام محمد)، یا رؤیایی است جاندار و مخلوق خیال خلّاق و صورتگری محمّد (فرضیه دوم: محمّد: راوی رویاهای رسولانه).» ابتدا هر دو نظریه با کلمات صاحب آن تقریر و سپس نقد شده است.
نقد نظریه اول: گیریم تمام کوششهای صاحب محترم نظریه موجه باشد، در این صورت همه اشکالات پیش گفته از خدا به رسولش منتقل شده، بی آنکه حل شده باشد. قبلا خدا این اشکالات را مرتکب شده بود، اکنون پیامبرش! صورت مسئله «کلام الهی» پاک شده است، نه اینکه حل شده باشد. این نظریه کدام مشکل کلام باری را حل کرده است؟ با راززدایی، قرآن اکنون کلام بشری است با همه محدودیتها و فهم ناقص بشری و هیچ قداستی ندارد. آیا از عالم غیب راز زدایی کردن چیزی برای غیب باقی می گذارد؟! اسلام «خدامحور» به اسلام «پیامبرمحور» تنزل یافته است. این نظریه وحی الهی را به بُعد بشری پیامبر «أنَا بشر مثلُکُم» تنزل داده و به آن مباهات کرده است. این اسلام محمد محور چیزی از قبیل مسیحیت عیسی محور شده است. وحی الهی به امری جوشیده از ذهن و ضمیر بشری به نام محمد بن عبدالله (ص) تنزل یافته، همچنانکه مثنوی معنوی از درون جلال الدین بلخی جوشیده است، بدون هیچ تفاوتی. هر دو به یک میزان الهی و انسانی اند! بشری بودن معرفت دینی با بشری کردن خود دین تفاوت ماهوی دارد. آنچه در قبض و بسط شریعت صورت گرفت کوشش برای اثبات بشری بودن معرفت دینی بود، آنچه در قرآن کلام محمد (ص) با عنوان بسط تجربه نبوی صورت گرفته بشری کردن خود دین است. پرسش اساسی این است: وقتی خود دین بشری شد، دین بودن دین به چیست؟ این محصول بشرساخته به چه دلیل دین خداوند است؟
نقد و بررسی نظریه دوم: این تبیین در صورتی مقبول خواهد بود که بین این تبیین و فوائد یا امتیازات دوازده گانه اش با رؤیا پنداری وحی «تلازم» برقرار باشد و رؤیا پنداری وحی «نظریه بی بدیل» باشد. نظریه بدیل رویا پنداری وحی، نظریه تاویل به معنی برخورداری تمام آیات از یک وجود متعالی است به نحوی که نسبت بین آیات و این وجود متعالی نسبت مثال و ممثل است. این نظریه برگرفته از تفسیر المیزان سید محمد حسین طباطبایی می باشد. برخلاف نظریه رؤیا پنداری وحی که فاقد هرگونه پشتوانه و دلیل قرآنی است (و البته خود را به چنین پشتوانه و دلایلی هم نیازمند نمی داند!) بلکه با بسیار از أصول تعالیم قرآنی در این زمینه ناسازگار است، نظریه تاویل وجود متعالی در سازگاری کامل با تعالیم یادشده است. صاحب نظریه خود را مسئول تبیین علم تعبیر رؤیاهای رسولانه نمی داند. معلوم نیست این علم با علم تعبیر خواب چه شباهت و تفاوتی دارد؟ اگر تفسیر قرآن به تعبیر رؤیا تبدیل شود با عنایت به شخصی بودن و بین الاذهانی نبودن آن، مدعیات این علم جدید را چگونه می توان ابطال کرد؟ نظم خاص قرآن که صاحب نظریه رؤیای رسولانه آن را «نظم پریشان» خوانده است نظریه بدیل دارد. از جمله نظریه «نظم حلقه ای» متون باستانی که نخستین بار توسط خانم ماری داگلاس ارائه شد. نخستین محققی که این روش را در قرآن بکار گرفت مایکل کیپرس است. او در باره سوره مائده کتاب نوشته و اخیرا نیز کتاب مستقلی درباره «نظم قرآن: تحلیل بلاغی» منتشر کرده است. ادعای «نظم پریشان» تنها بعد از ابطال مستدل این نظریه مقتدر بدیل مسموع خواهد بود. نقض قوانین طبیعت و علیّت تلازمی با نظریه رؤیا پنداری وحی ندارد. زبان علمی هر دوره ای در دوره های قبل و بعد جاری نیست. أصلا متون دینی برای حل چنین مسائلی نیامده اند. اگر به زبان علمی مقبول قرن بیست و یکم عظمت خدا تبیین شده بود مخاطبان عصر نزول و بیش از دوازده قرن بعد از آن آیا از چنین امر علمی مدرن چیزی می فهمیدند؟! این اشکال که علم خداوند به نادرست بودن این أمور علمی در زمان نزول واقف بوده پس نباید به غلط چیزی نازل کند، پاسخش این است که قرآن و هر متن دیگری که قرار است در حد فهم انسان باشد ولو گوینده اش خداوند باشد چاره جز سخن گفتن در چارچوب فرهنگ زمانه ندارد. صاحب نظریه کجا لزوم علمی بودن متن قرآن را اثبات کرده است؟ علمی مطابق کدام دوران؟ نظریه وحی رویای رسولانه نظریه های بدیل مقتدری دارد. این نظریه های بدیل با هزینه های بسیار کمتر، ادله و مویدات متعدد قرآنی کلیه مشکلات را البته در حد توان انسانی حل می کنند بی آنکه نیازمند تکلفات نظریه یادشده باشد. نظریه رویا پنداری وحی دلیل معتبری ندارد، با ابهامات و اشکالات متعددی هم روبرو است، لذا قابل پذیرش نیست.

علمای ابرار

چکیده: اهمیت میراث امام جعفر صادق (ع) به میزانی است که از شیعه به عنوان «مذهب جعفری» یاد می شود. به لحاظ کمّی روایات باقیمانده از این امام همام پس از امام علی (ع) بیشترین حجم از روایات شیعی را تشکیل می دهد، به زبان آمار حداقل یک سوم روایات اهل بیت از امام صادق (ع) روایت شده است. امامت کانونی ترین اصل اسلام شیعی دو نظریه دارد: نظریه رسمی و نظریه علمای ابرار. این دو نظریه حداقل در شش محور اشتراک نظر دارند: اول. شأن اصلی امامت مرجعیت معرفت دینی پس از قرآن کریم و سنت پیامبر (ص) است. دوم. امامان اهل بیت (ع) اسوه های اعلای دینی بوده اند. ایشان هرگز مرتکب معصیت خدا نشده اند. سوم. ائمه هدی (ع) اعلم و اتقای زمانه خود بوده اند. چهارم. علی بن ابی طالب (ع) جانشین بلافصل رسول خدا (ص) بوده است. پنجم. امامت مورد بحث مقامی انتصابی بوده و منوط به انتخاب مردم نیست. ششم. تبعیت و اطاعت از امامان اهل بیت (ع) شرط تشیع است.
نظریه علمای ابرار حداقل در پنج محور با نظریه رسمی اختلاف دارد: اول. نصب امیرالمؤمنین (ع) توسط پیامبر (ص)، و نصب هر امام توسط امام بعدی صورت گرفته است، بر خلاف نصب پیامبر (ص) که الهی بوده است. دوم. علم پیامبر (ص) لدنی بوده نه اکتسابی. ائمه علمشان اکتسابی بوده است مستقیم یا غیرمستقیم از پیامبر. سوم. لازمه اکتسابی بودن علم این است که آراء ائمه هدی اجتهادات ایشان از کتاب و سنت بوده است. چهارم. ائمه هدی در طهارت نفس، مخلَص و مزکی و مهذب و متقی بودن سرآمد بوده اند. اما این طهارت مبتنی بر «اراده تکوینی» خداوند نبوده تا امکان صدور معصیت از ایشان منتفی باشد، هرچند ایشان اختیارا مرتکب معصیت اعم از کبیره و صغیره نشده اند. پنجم. شارع بالذات خدا است و شارع بالعرض تنها رسول اوست ولاغیر. امامان اهل بیت (ع) ناقل امین تشریعات نبوی بوده اند. در نظریه رسمی ائمه (ع) نیز همانند پیامبر (ص) شارع هستند. «نظریه علمای ابرار» مطابق اصل است، چرا که ائمه انسانهایی هستند مثلا بقیه مردم با فضائل علمی و عملی اکتسابی. اما نظریه رسمی خلاف اصل است چرا که آدمیانی با سرشت متفاوت، با فضائل خارق عادت، و استثنائی معرفی شده اند. لذا این نظر رسمی است که باید اقامه دلیل کند، و اگر نتوانست دلیل معتبری اقامه کند از حجیت و صحت ساقط است. اختصاصات نظریه رسمی امامت مطلقا فاقد دلیل قرآنی مستقل است. امامت در نظریه رسمی نظریه ای هم عرض نبوت است و ائمه جز در وحی رسالی هیچ فرقی با پیامبر ندارند. سؤال جدّی: چرا نظریه ای با این اهمیت در قرآن مطرح نشده است؟ این دیگر تعداد فروع فقهی نیست، اصلی اعتقادی است هم وزن کتاب خدا که بدون تمسک به آن ضلالت حتمی است. اگر وزن آن چنین است عدم پرداختن آن به حدّ کافی در قرآن اغراء به جهل است. آیا همین نپرداختن به امهات بحث امامت در قرآن بزرگترین دلیل کاستی نظریه رسمی نیست؟ میزان جعل کارخانه روایت سازی غلات در این موضوعات اعتقادی به میزانی است که بدون اطمینان به صدور مستقل هریک نمی توان فلّه ای ادعای تواتر کرد. بر اساس ارزیابی سندی و متنی محمّد باقر بهبودی از حدیث شناسان معاصر در کتاب صحیح الکافی از ۱۰۱۵ روایت کتاب الحجّه کافی تنها ۱۰۱ حدیث (یعنی ۱۰ درصد) به عنوان صحیح یا معتبر تلقی شده است. کتاب الحجة ۱۳۰ باب دارد. بنا برتحقیق بهبودی، در ۷۷ باب آن (یعنی ۵۹٪ أبواب) حتی یک روایت صحیح هم به چشم نمی خورد! اکثر قریب به اتفاق این أبواب درباره علم لدنی ائمه است. در نظریه علمای ابرار برخی نکات نظریه رسمی قابل تبیین نیست. از جمله: امامت در خردسالی، و غیبت. نظریه علمای ابرار در این نکات قائل به «توقف» است نه «انکار». مجموعه روایات امامان نهم، دهم و یازدهم مجموعا حدود چهار درصد مجموعه روایات ائمه اهل بیت است.

از کلمة الله تا احمد و کلام الله

چکیده: عیسی مسیح به معرفی قرآن هفت اختلاف اساسی با عیسی در مسیحیت موجود دارد: یک. عیسی در مسیحیت پسر خداست. عیسی در اسلام پسر مریم است که به أراده الهی به دنیا آمده است. دو. عیسی در مسیحیت خدای پسر، و یکی از اقانیم تثلیث است. عیسی در اسلام بنده و رسول خداوند است. سه. عیسی در مسیحیت به صلیب کشیده شد، و رنج او کفاره گناه نخستین و گناه همه مسیحیان است. عیسی در اسلام شهید نشد، خداوند او را بسوی خود برکشید. چهار. عیسی در مسیحیت موجود «کتاب الهی» به ارمغان نیاورده، او خود خدای مجسم در میان مردم بود. «عهد جدید» کتابی است که توسط پنج نفر مشخص نوشته شده است. گزارشی است از زندگی و آراء عیسی مسیح به روایت برخی پیروان او. در اسلام «انجیل» کتابی واحد و کتابی الهی است که خداوند به پیامبرش عیسی مسیح «وحی» کرده است. معادل اناجیل اربعه موجود سیره ابن إسحاق و سیره ابن هشام و بخش پیامبر تاریخ طبری است نه قرآن کریم! پنج. عیسی در مسیحیت ناجی نهایی است، یعنی برای نجات اخروی به غیر او از جمله پیامبری پس از او نیازی نیست. حال آن‌که عیسی مسیح در اسلام پیامبری است که به پیامبر بعد از خود بشارت داده و او را معرفی کرده است. شش. رهبانیت از موازین کلیساست. اسلام این امر را «بدعتی از سر خیرخواهی» معرفی کرده است. هفت. مسیحیت موجود «عیسی محور» است. اسلام همه ادیان الهی از جمله مسیحیت را خدامحور و موحد معرفی کرده است. پیامبر اسلام طی هشت اصل کلی در قرآن معرفی شده است: یک. محمد بن عبدالله بشری مثل دیگر آدمیان بوده است، نه در تولدش اعجازی بوده، نه در مرگش. زندگیش هم مثل بقیه مردم بوده است. امتیاز ایشان به وحی خارج از وجود ایشان بوده نه امری اختصاصی در درون ایشان. دو. پیامبر امّی بوده، اهل امّ القراء (مکه) که خواندن و نوشتن نمی دانسته است. سه. محمد بن عبدالله هیچ نقش فاعلی در تکوین وحی نداشته است. او گیرنده وحی بوده نه مولد آن. او حتی نمی دانسته چه زمانی وحی بر او نازل می شود. چهار. اسلام دینی «خدامحور» است، ما «محمدی» نیستیم، مسلمانیم! تسلیم خدا بودن مسلمانی است. محمد بن عبدالله پیامبر خداست نه بیشتر. پنج. محمد بن عبدالله «خاتم الانبیاء» است. او «مؤید» پیامبران الهی پیشین، «زینت» پیامبران و «آخرین» ایشان است. پرونده وحی رسالی و نبوت با محمد مصطفی بسته شده است. شش. دعوت او «جهانی» و خطاب به «همگان» بوده و «رحمتی فراگیر» است. هفت. او مهذب نفوس و معلم اخلاق و اسوه و الگوی انسانیت بوده است. هشت. در قرآن خطا راه ندارد. خدا حافظ کلام خود است، و قول و فعل پیامبرش در تبیین دین را نیز محافظت می کند. مسلمانان به حجیت قرآن به عنوان کلام معصوم خداوند باور دارند. کلام خداوند مستقل از شخصیت پیامبرش شکل گرفته و مقدم بر سنت او منبع اول اسلام است. سنت این پیامبر با همه احترامش زمانی پذیرفته است که تعارضی با محکمات کتاب خدا نداشته باشد. حداقل سه گروه در مورد پیامبر اسلام زیاده روی‌هایی کرده اند: یکی شیعیان غالی که برای بالابردن شأن ائمه اهل بیت بناچار اموری به پیامبر نسبت داده اند. گروه دوم جمعی از عرفا که با خوانشی ذوقی و اختراع «حقیقت محمدیه» فرهنگی مستقل از کتاب و سنت برپا کرده اند. گروه سوم جمعی از روشنفکران محترم معاصر هستند که به قصدِ خیر «مدرن کردن اسلام» ملغمه ای ساخته اند، از قبیل اینکه «وحی تابع شخصیت محمد» بوده و با فراز و فرود شخصیت او تغییر می کرده، یا آیات قرآن «تفسیر» محمد بن عبدالله از جهان است، یا آیات قرآن چیزی جز «رؤیاهای رسولانه» یا شبه رؤیا نیست، یا آیات قرآن «تأویل» رؤیاهای محمد بن عبدالله است. وقت آن رسیده است که صفوف فکری در تفکر اسلامی معاصر به شکل شفاف از هم متمایز شود. نواندیشانی که سقف اصلاح را «فکر دینی و علوم اسلامی» – که تماما بشری است – می دانند، از روشنفکرانی که «اصل اسلام» – کتاب و سنت معتبر – را هم مشمول اصلاح می دانند و نقد قرآن را نصب العین خود کرده اند.

وحي و تجربه ديني

بحثی درباره وحی رسالی و تفاوت آن با تجربه دینی؛ تمایز پنج معنای وحی؛ تبدیل دین خدامحور به دین بشر محور؛ بشری بودن معرفت دینی با بشری کردن خود دین تفاوت ماهوی دارد. پرسش اساسی: وقتی خود دین بشری شد، دین بودن دین به چیست؟ این محصول بشرساخته به چه دلیل دین است؟ در این صورت، در قبال فهرست بلند عرضیات دین، آیا ذاتیات دین اصولا مصداقی خواهد داشت؟! نقد نظریات بسط تجربه نبوی، تبعیت وحی از محمد بن عبدالله (ص) و (تلویحا) قبض و بسط تئوریک شریعت؛ از تبیین‌ عرفانی نمی توان نتیجه معرفت شناختی گرفت. وحی تجربه شخصی پیامبر است. بدون سازگاری با قرآن نمی توان هیچ نظریه معتبری درباره وحی رسالی ارائه کرد.

معالم دین

روی دوم سکه کوررنگی دینی در قالب خطوط کلی درمان آن مطرح شده است. اجمالا راه درمان این بیماری خطرناک در یک کلام ارتقای دانش دینی عامه مردم بویژه اطلاع همگانی از «معالم دین» است. معالم دین اصطلاحی است که امام علی (ع) و امام حسین (ع) در دو عبارت بسیار مشهور خود بکار برده اند. زمانی که «معالم هدایت» به «علائم ضلالت» تبدیل شود وظیفه ائمه اهل بیت بازگردان معالم دین به جای خود یا حداقل نشان دادن معالم دین به مردم و هشدار نسبت به نشانه های ضلالت است. اما معالم دین چه هستند؟ در این مجال به چهار مورد از معالم دین به شرح زیر اشاره می شود:
اولین نشانه: شناخت راه از بیراهه به علم تخصصی از دین نیاز دارد. یا انسان باید خودش متخصص در علوم دینی باشد یا به متخصصان این حوزه مراجعه کند. دانش تخصصی در دین حداقل چهار دانش را دربر می گیرد: دانش تخصصی به کتاب خدا، دانش تخصصی به سنت رسول او، دانش تخصصی به عقل یا رسول باطنی و دانش تخصصی به میراث علمی مسلمانان در زمینه های مورد نیاز.
دومین نشانه: مراجعه محققانه به متخصص نه تقلید متعبدانه از او. تبعیت از متخصص سه گونه متصور است: تبعیت کورکورانه، تبعیت متعبدانه و تبعیت محققانه. تبعیت کورکورانه شرعا ممنوع است. تقلید رایج در میان متدینان در احکام عملیه همان تبعیت متعبدانه است، نوع سوم تبعیت محققانه از متخصص است. لازمه‌ی اجتهاد تقلید متعبدانه نیست. تقلید متعبدانه دلیل معتبر دینی ندارد. سیره‌ی عقلا که مهمترین دلیل مجتهدان برای لزوم تقلید است، به تقلید متعبدانه دلالت نمی کند، نتیجه آن تبعیت یا مراجعه‌ی محققانه است. اگر در موردی اطمینان بر خلاف داشته باشیم در آن مورد مجاز به تبعیت از مجتهد نیستیم.
سومین نشانه: معالم دین را از متخصصان موثق استاددیده اخذ کنید نه از خودخوانده‌ها. هر که ادعایی علمی دارد ابتدا اهلیت علمیش باید اثبات شود. کسی که اساتید فن اهلیت علمی او را امضا نکرده اند دشوار است بتوان به آراء اختصاصی علمی او اعتماد کرد. خودخوانده ها یا باید نابغه باشند (که بسیار بسیار نادرند) یا احتمال خطای فاحش را در دروس و تعالیم آنان بسیار جدی بدانید.
چهارمین نشانه: اصلاح علوم دینی نه تغییر منبع دین. آنچه نیاز به اصلاح یا اجتهاد ساختاری یعنی اجتهاد در اصول و مبانی دارد علوم اسلامی است. این علوم فهم عالمان دین اعم از فقیه، اصولی، متکلم، مفسر، محدث، اخلاقی، فیلسوف و عارف بوده است. این نهایت کاری است که مجتهد در اصول و مبانی یا روشنفکر دینی یا نواندیش دینی (یا هر عنوان دیگری با پسوند «دینی» و اسلامی) می تواند و مجاز است انجام دهد. اما بازسازی یا اصلاح خود دین مطلقا چیز دیگری است. مراد از اصلاح دین «تغییر منابع دین» است. خط قرمز اصلاح معرفت دینی یا علوم اسلامی یا فهم دینی به رسمیت شناختن تمامیت قرآن به عنوان کلام الله و سنت معتبر نبوی است. درنوردیدن این خط قرمز ورود در منطقه‌ای است که کتاب و سنت به ما اجازه ورود نداده، و هیچ دلیل معتبری دیگری هم نداریم، مشخصا هیچ دلیل عقلی بر چنین امری در دست نیست. ذوقیات عرفانی و شطحیات صوفیه نمی تواند مستند تغییر مبنای منبع اول اسلام (تغییر شاکله دین) شود.
کوررنگی دینی ندیدن معالم دین است. روحانی سنتی که با تضییع أصول، به فروع و فضول تمسک کرده از یک سوی بام افتاده است، روشنفکران مسلمانی که تغییراتی در منابع دین یعنی کلام الله مجید از طریق جایگزینی آن با تفسیر نبوی از جهان، یا تعبیر رؤیاهای رسولانه یا وحی را مولود و تابع شخصیت پیامبر دانستن البته به قصد خیر تصحیح اغلاط قرآن! یا از اعتبار انداختن منبع دوم اسلام (سنت پیامبر) آغاز نموده اند، از سوی دیگر بام سقوط کرده اند. معالم دین بدون تمسک به کلام الله مجید و سنت رسول الله قابل دستیابی نیست.

کوررنگی دینی

بحث «کوررنگی دینی» به مناسبت ایام قیام حسینی بحثی در راستای تحقق «بصیرت دینی، رفع جهالت و حیرت ضلالت» است. بصیرت دینی یعنی سلامت بینش دینی و عدم ابتلا به بیماری‌های مختلفی از قبیل کوررنگی، نزدیک بینی و دوربینی دینی و غیره. بیمار مبتلا به دوربینی دینی أمور نزدیک یعنی مسائل امروز دینی جامعه خود را نمی بیند، در حالی که أمور دور را درست می بیند. این أمور دور می تواند دوردست زمانی یا دوردست مکانی یا هردو باشد. بیمار مبتلا به نزدیک بینی دینی برعکس أمور نزدیک را تشخیص می دهد، اما از دیدن أمور دور عاجز است. در کوررنگی دینی بیمار قادر به درک برخی مقولات نیست، این مقولات در فرهنگ دینی مانند رنگها در رؤیت بصری ظاهری است. در حقیقت کوررنگی فیزیکی در أمور فرهنگی و دینی «کورمقوله‌ای» و نابینایی در حوزه برخی مقولات بنیادی دینی است. کوررنگی دینی دقیقا یعنی تضییع أصول وپرداختن به فروع. در تک رنگ بینی دینی فرد مبتلا به این بیماری تنها برخی مقولاتی دینی را می فهمد و در مقابل بسیاری مقولاتی بنیادی دین و مذهب را نمی بیند یاندیده می انگارد. متاسفانه بسیاری از کسانی که به نام اسلام، تشیع، فقاهت و شریعت در زمان ما سخن می گویند و تریبونهای رسمی را در اختیار دارند به یکی از این بیماری ها یعنی نزدیک بینی، دوربینی، کوررنگی، تک رنگ بینی، رنگین بینی و در مجموع اختلال در بینش دینی مبتلا هستند. اظهارنظرهای آنها که از صدا و سیما، تریبون نماز جمعه و غیر آن منتشر می شود مایه مضحکه، و وهن اسلام است. این افراد که مناصب دینی رسمی در کشور ما را تصاحب کرده اند بیمارند. بیمارانی که خود را سالم و مردم را بیمار می پندارند! آنها هنری جز بدبین کردن مردم خصوصا نسل جوان با اساس اسلام و تشیع نداشته و ندارند. در این بحث به سه پرسش اساسی پاسخ داده می شود: این گویندگان مذهبی چه نسبتی با اسلام وتشیع دارند؟ وظیفه ما در قبال این اظهارنظرها چیست؟ به چه دلیل توجیه و تبیین اینها اسلام نیست و تبیین امثال نویسنده اسلام است؟