آرشیو تگ ها: امامت

بازخوانی عدالت و امامت

اصل عدالت بعد از مرزبندی با تفکر اشعری اهل سنت قرنهاست از هرگونه مولدیت بازمانده و از به کارگیری آن در بسیاری ساحت‌های دین غفلت شده به نحوی که وجود یا عدم وجود آن در این ساحات علی السویه شده است. اگر در بحث عدالت فقط درجا زده ایم، در بحث امامت عقب رفته ایم. اصل امامت به حدی شاخ و برگ پیدا کرده که از توحید و نبوت و معاد هم تناورتر گشته و بر آنها سایه انداخته است. تلقی مسلط از امامت حداقل از قرن پنجم همان تلقی غلات معتدل یعنی «غلات مفوضه» است در مقابل غلات افراطی که برای ائمه شأن ربوبی قائل بوده‌اند. در این تلقی کار تکوین و تشریع باذن الله به ائمه تفویض شده است، و راه منحصربه‌فرد فلاح، توسل و شفاعت ایشان است. این رویکرد، ائمه را به «مجاری فیض» و عیسی‌هایی تبدیل می کند که پسر خدا نیستند، اما دارای تمام اختیارات ربوبی در تکوین و تشریع البته باذن الله هستند و خداوند کارعالم و آدم را در دنیا و آخرت به ایشان سپرده است. شخص محوری چه این شخص محمد (ص) باشد چه اهل بیت او خلاف شاکله اسلام و قرآن است. محور اسلام خداست و لاغیر. هر امر اسلامی که با مسلمات سنت معتبر ائمه (ع) سازگار باشد شیعی است. در امور اعتقادی ظن کافی نیست و افاده یقین لازم است. تمام تعالیم شیعه‌ی غلات مفوضه، اولا از سنخ ظنیات هستند، ظنیات در سند یا دلالت یا هر دو. ثانیا متعارض با مسلمات اسلامی و شیعی هستند. این تلقی اولا نه تنها مستند قرآنی ندارد بلکه با محکمات وروح قرآن در تنافی است. ثانیا با مسلمات سنت معتبر نبوی همخوانی ندارد بلکه در تخالف است. ثالثا با مسلمات سیره‌ی ائمه (ع) هم سازگار نیست، بلکه در تعارض است. اسلام شیعی در جدیدترین دائرة المعارف بین المللی با عنوان دائرة المعارف جهان اسلام (آکسفورد، ۲۰۰۹) اینگونه معرفی شده است: «از نظر شیعیان ائمه واسطه بین انسان و خدا هستند در حالی که اهل سنت به ارتباط مستقیم انسان و خدا معتقدند. در اسلام شیعی امامت هسته مرکزی ایمان است و مناسک عبادی حول امامان تحول یافته اند. فلسفه اصلی عزاداری امام حسین کفاره گناهان شیعیان است».عیب اهل سنت جمود و قشری نگری است که از آن این گروهای خشک مغز آدمکش مثل قارچ سبز می شود. عیب شیعه هم آلوده شدن آن با تفکر غلات مفوضه در حق ائمه اهل بیت (ع) است. به نظر نویسنده امامت شیعی مبتنی بر نص از جانب پیامبر یا امام قبل بوده است.

معرفت معتدل مذهبی

سه شاخص دیگر از معالم دین که نیاز به‌بازاندیشی دارد عبارتند از:
اول. بازاندیشی در جایگاه پیامبر در اسلام و قرآن: محمد (ص) ناقل وحی است نه موّلد آن. محمد (ص) تابع وحی است نه برعکس. خدا با صراحت تمام از محمدمحوری در اسلام جلوگیری کرده است. پیامبرمحوری خلاف روح قرآن است چه برسد به امام محوری! اسلام خدا محور است و این نقش اساسی را نیز برخلاف آئین یهود محرف تعطیل نکرده و همواره خود به عهده دارد و به احدی هم تفویض نکرده است. محوریت خداوند در اسلام یا توحید که به تابعیت پیامبر از کلام الهی تعبیر شده از معالم اسلام است. قرآن و وحی را تابع محمد دانستن غفلت از اصل اصیل توحید است.
دوم. بازاندیشی در جایگاه تشیع در سعادت اخروی: هر مسلمانی بلکه هر موحد و هر صالحی امکان نجات دارد. اصل نجات اخروی هیچ شرط دیگری ندارد. مسلمانان اهل سنت به دلیل مذهبشان از بهشت محروم نشده و به جهنم نمی‌روند، هم‌چنان‌که شعیان اهل بیت تنها به دلیل ایمان مذهبی شناسنامه‌ای بهشت برایشان تضمین نشده است. ولایت اهل بیت (ع) چیزی جز طریق اقوم به ایمان به‌خدا و آخرت و عمل صالح نیست. هرکه معصیت کند با هر مذهبی اگر توبه نکند عقاب می‌شود، شیعه باشد یا سنی. هر که مؤمنانه عمل صالح انجام دهد پاداشش نزد خدا محفوظ است سنی باشد یا شیعه. اگر ولایت اهل بیت (ع) مانع از ارتکاب معاصی نشود، ما را در آخرت نجات نخواهد داد. ملاک محکم برائت از نار ورع و تقوی است نه چیز دیگر. امام حسین (ع) دستگاه متفاوتی در مقابل موازین الهی و نبوی و قرآنی برپا نکرده است.
سوم. بازاندیشی جایگاه امامان اهل بیت: دو گونه امام‌شناسی داریم که خیلی با هم تفاوت دارد. امام‌شناسی نوع اول تفکر غُلات مُفوِّضه است، کسانی که می‌پندارند خداوند تدبیر امور عالم را به پیامبر و سپس به ائمه تفویض کرده است، و آنها به اذن خداوند دنیا و آخرت را می‌گردانند. امور دنیوی از قبیل پایداری آسمان و بارش باران و تابش خورشید و امور اخروی از قبیل حساب و کتاب و ثواب و عقاب با ائمه است. گونه‌ی دوم امام شناسی این است که ائمه‌ی هدی منصوص از جانب پیامبر یا امام قبل از خود هستند. عالم به علوم لازم با اکتساب مستقیم در محضر پیامبر یا امام قبلی و برخوردار از طهارت معنوی سرآمد اخلاص، تهذیب و تزکیه و تقوی و ورع بوده‌اند. همانند پیامبر فرا-انسان نبوده‌اند، از سرشت متفاوتی خلق نشده‌اند. کار دنیا و آخرت به ایشان و به هیچ کس دیگر تفویض نشده است. در این مدرسه‌ ائمه‌ی اهل بیت علمای ابرار هستند. ما کارکرد اصلی ائمه (ع) را ارائه‌ی معارف ضروری دین در ناحیه‌ی اعتقادات، اخلاق و احکام فقهی و اسوه‌ی نیکوی عملی می‌دانیم، نه اینکه ایشان همانند مسیحیت محرف دستگاه مستقلی برای شفاعت و توسل پیروان شناسنامه‌ای خود تاسیس کرده باشند.

نقش امامان شیعه در دنیای امروز

در دنیای امروز چه نیازی به امامان شیعه هست؟ بخشی از اشکال منحصر به ائمه نیست، عینا به سنت پیامبر، بلکه به آیات قرآن و اصل دین در دنیای معاصر برمی‌گردد. ما چه نیازی به دین، پیامبر، وحی داریم؟ در هفت موضع به دین و پیامبر و وحی نیازمندیم: اول. معنی‌بخشی به‌زندگی. دوم. آشنا کردن انسان با امر متعالی و شناخت مبدء. سوم. آشنا کردن انسان با معاد و عالم پس از مرگ. چهارم. آشنائی با غیب و ملکوت. پنجم. ضمانت اخلاق، و ارائه‌ی اسوه‌های اخلاقی. ششم. آموزش مناسک و عبادات. هفتم. آموزش شِبه مناسک و سرخط‌هایی برای زندگی فردی و اجتماعی. در این هفت موضع نیاز به ائمه هم‌چنان باقی است. منکران این نقش یا منکر اصل تشیع‌اند، یا می‌پندارند «حسبنا کتاب‌الله» یا «حسبنا کتابه و سنت رسوله». «اسلام قرآنی» اگر منظور اکتفا به ظواهر قرآن و بی‌نیازی از سنت پیامبر است، با مسلمات تعالیم قرآنی و قطعیات تعالیم نبوی ناسازگار است، و مرامی شبیه مرام اخباری‌هاست. در تعالیم ائمه نکاتی ضروری در شرح و تفسیر سرخطهای قرآنی یا نبوی، در تکمیل و تتمیم آنها از طریق تخصصیص عمومات، تقیید اطلاقات، تبیین مجملات در هفت موضع پیش‌گفته به‌چشم می‌خورد. زمانه‌ی ما شاهد دو کج‌فهمی در ناحیه‌ی امامت است: اول غلات و مفوضه که ائمه را همچون عیسی مسیح به شأنی فرا انسانی و در حد «خدا‌-انسان» بالا برده‌اند، دوم آنها که با همه‌ی احادیث منسوب به ائمه معامله‌ی حدیث صحیح و معتبر می‌کنند یا با همه‌ی احادیث معتبر ائمه معامله‌ی حکم دائمی می‌کنند و عملا ائمه را به‌عنوان افرادی متعلق به دوران سپری‌شده از چشم خلایق می‌اندازند.

امام علی، بیعت با خلفا و نماز آنها

امام علی تا زمان درگذشت فاطمه‌ی زهرا با ابوبکر بیعت نکرد، و بعد از وفات ایشان آنچنان که در نامه ۲۸ نهج‌البلاغه آمده است با اکراه و عدم رضایت بیعت کرد. امام علی(ع) در نمازهای جماعت وجمعه و عیدین خلفا شرکت می‌کرده است.

پیوست

با اظهارنظر مورخ ۸ آبان ۱۳۹۲ آیت‌الله ناصر مکارم‌شیرازی علیه مقالۀ «امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی؟» دکتر سیدعلی‌اصغر غروی نویسندۀ آن بازداشت و روزنامۀ بهار (ناشرِ آن) توقیف شد.

فصل دوم: انتصاب در قرآن

غیر از منصب‌های نبوت عامه و خاصه، امامت ابراهیم، وزارت هارون، نقابت اسباط، خلافت آدم و داوود و مؤمنان صالح، ملوکیّت داوود و سلیمان و ولایت پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) قرآن کریم منصب الهی دیگری به‌رسمیت نشناخته است. به‌عبارت‌دیگر منصب «ولایت فقیه» در قرآن کریم مطرح نشده است.

فصل چهارم: انتصاب در الهیّات

در کلام شیعه غیر از دو منصب نبوت و امامت، هیچ منصب الهی دیگری به‌رسمیت شناخته نشده است. در کتب کلامی در مبحث غیبت، سخنی از نصب افراد یا صنف خاصی به ولایت بر مردم یا زمامداری، به‌میان نیامده است. اصولاً از ولایت فقیه در هیچ کتاب کلامی بحث نشده است، تا چه برسد به اینکه متکلمی، ولایت فقیه را از فروع اصل امامت بشمارد یا به تلازم امامت و ولایت فقیه در عصر غیبت قائل شود.

خبر واحد و امور اعتقادی

پرسش ۱: حضرتعالی در مورد حدیث لوح یک مورد از احادیث مربوطه را بررسی سندی و تضعیف فرمودید. در پایان مطلبتان نکته ای را ذکر نمودید که حدیث لوح از طریق کافی کلینی و اکمال شیخ صدوق ضعیف می باشد. سوال …

انتقاد از پیامبر و ائمه؟

اگر مسلمانی در زندگی و رفتار خصوصی و عمومی اولیاء دین خللی می یابد، موظف است در این زمینه تحقیق کند. اگر نتیجه تحقیق او به گونه ای بود که خللی به ایمان او به نبوت محمد (ص) یا امامت ائمه نمی زند او به عنوان مسلمان و شیعه مطابق تحقیق خود عمل خواهد کرد. و اگر نتیجه تحقیق وی به گونه ای بود که بر فرض صحت آن ایمان به نبوت دیگر برایش میسر نیست علی القاعده دیگر چنین فردی دلیلی برای مسلمانی ندارد. پرسش از «جواز یا حق انتقاد از اولیاء دین» به بحث «امکان بقای مسلمانی یا تشیع به باور خود فرد» بازمی گردد. وگرنه با عدم جواز و تهدید به مجازات دنیوی یا عذاب اخروی انتقاد مرتفع نمی شود. در چنین امر خطیری فرد می باید با تحقیق خود به اطمینان برسد.

تشیع، امامت و علمای ابرار

قرائت فراموش شده ؛ بازخوانی نظریۀ ‘علمای ابرار’ ، تلقی اولیۀ اسلام شیعی از اصل ‘امامت’، طبقه بندی اعتقادات دینی، تأمّلی در منابع اعتقادی، ممیزات تشیع، بازاندیشی هویت اسلام شیعی، امامت و اعتدال دینی

تشیع یعنی چه؟

تشیع روایت اهل بیت پیامبر(ص) از اسلام است: اسلام نبوی به روایت علوی. پیامبر در حد امکان منزلت اهل بیت خود را با اصحابش در میان گذاشت. البته در اهمیت امر امامت غلو هم شده است. پیامبر (ص) و ائمه انسانهایی متقی، مهذب، مخلَص، طاهر و مزکی بوده اند و هرگز معصیت خدا نکرده اند. پیامبر در امر دین هرگز خطا نکرده است. ائمه نیز در تعلیم آنچه از پیامبر مستقیما یا بواسطه‌ی پدران خود فراگرفته بودند امانتداری کرده اند. اعتقاد شیعیان به ائمه بیش از اعتقاد حنفیان و شافعیان به پیشوایان فقهی خود است. ما ایشان را بعد از خدا و رسول «منبع معرفت دینی» می دانیم. یعنی معارف دینمان را با روایت و تفسیر ایشان از سنت پیامبر و قرآن کریم اخذ کرده ایم. امامان ما روایت گران معقول ترین، عارفانه ترین، عادلانه ترین و اخلاقی ترین تفسیر از اسلام نبوی بوده اند، به علاوه خود در منش و روش اسوهای عملی ما هستند.

کارگزاران عهد علوی و زیاد بن ابیه

پرسش: آیا صحیح است که علی بن ابی طالب حتی از زیاد بن ابیه نیز به سبب خط خوش وی استفاده نموده و به او مسئولیت دیوانی هم اعطا نموده است؟ به زعم شما چنین سخنی موثق است؟ و اگر …

منقولات ائمه: تشریع، نقل از پیامبر یا استنباط شخصی؟

اگر کسی از ائمه مستند آرائشان را می پرسید ایشان به نقل از آباء خود تا پیامبر نقل می کردند. روایات معتبری در کافی حکایت از آن دارد که پاسخهای پیامبر (ص) به امام علی (ع) نسلا بعد نسل در دست ائمه بوده و منبع اصلی آراء ایشان محسوب می شده است. شارع دانستن ائمه (یعنی هم عرض پیامبر صلاحیت وضع احکام را داشتن) قول غلات است که فعلا به نظر رایج شیعه تبدیل شده است. تا قرن پنجم بخشی از شیعیان آراء ائمه را فتاوای ایشان می دانسته اند. ابن جنید اسکافی از جمله شعیان متقدم قائل به این قول بوده است. آثار وی بالکل محو شده و جز منقولاتی از وی در کتب برخی فقهای بعدی باقی نمانده است. به هر حال این صحیح نیست که تمام منقولات ائمه را استنباطات و فتاوای ایشان بدانیم. یقینا بخشی از این منقولات را عینا از پیامبر شنیده و سینه به سینه نقل کرده اند. نظریه‌ی استنباط ائمه یکی از فروع شارع نبودن ایشان است، که به صورت موجبه‌ی جزئیه قابل قبول است نه موجبه‌ی کلیه، یعنی اثبات اینکه همه‌ی منقولات ایشان استنباط آنهاست کاری ساده نیست، اما اینکه برخی از آنها چنین است ممکن است و قابل پذیرش.

اسلام غایت مدار و جایگاه ائمه در تشریع

ائمه شارع نیستند. ایشان آنچه از تشریع پیامبر آموخته اند بازگو کرده اند. پیامبر علی بن ابی طالب را به عنوان منبع معرفت دینی پس از خود به مردم معرفی کرد. ائمه صادق ترین راویان تشریع نبوی بوده اند. به تدریج موارد موسمی و متغیر در تشریعات پیامبر بر ما کشف می شود و دائره ثوابت دین آنچنانکه واقعا بوده است بر ما آشکار می شود. یقینا این دائره از دائره عرفیات آمیخته به امور دینی کوچک تر است. خدا حافظ دین خود است. نگران آینده نباشید.

نظریه‌ی علمای ابرار و امامت در خردسالی

در زمان درگذشت چندین امام مشخصا بعد از امام ششم اماراتی بر خلاف دیدگاه نصب الهی ائمه حتی در میان نزدیک ترین اصحاب امام متوفی دیده شده است. تعداد امامان در نظریه‌ی رایج ائمه‌ی معصومین دوازده است، اما در نظریه‌ی علمای ابرار بحثی از تعداد امامان به میان نیامده است تا نوبت به بحث از امامت افراد خردسال برسد.در مورد هشت امام نخست می توان گفت نص بر اساس علوم اکتسابی صورت گرفته است. از چهار امام باقیمانده اطلاعات کافی در دست نیست تا نفیا یا ثباتا قضاوتی شود.اگر امامت از اصول اعتقادی باشد، مسئله تعبدی و تقلیدی نیست، دائرمدار وجود اطلاعات معتبر کافی برای تحقیق و ایمان آوردن است. نبود اطلاعات معتبر کافی معنایش این است که الزام دینی بر ایمان به چنین مقولاتی نیست.

امامت و اعتدال دینی

امامت سه ساحت متمایز و متفاوت دارد. کدام یک از این ساحات اصل اعتقادی است؟ آیا باور به هر سه ساحت لازمه‌ی تشیع است؟
ساحت اول: مرجعیت علمی و اسوه‌ی عملی. امام پس از خدا و پیامبر منبع سوم اخذ معارف دینی، معلم، مفسر و شارح بی خطای وحی الهی و سنت نبوی است. ساحت دوم: زعامت سیاسی. امام خلیفه‌ی پیامبر در زمامداری و حکومت داری و قضاوت در مرافعات مردم دوران خود است. ساحت سوم: ولایت تکوینی و وساطت فیض. امام باذن الله توان تصرف در کائنات دارد و تدبیر بخشی از عالم طبیعت و نیز عوالم مافوق از طرف خداوند به ایشان واگذار شده است. ائمه مجرای فیض الهی هستند.
امامت همان ساحت علمی و اسوه بودن ائمه است. امامت به معنای سیاسی امری تاریخی است. امامت به معنای ولایت تکوینی از ضروریات تشیع نیست. اگر کسی ادله‌ی این ساحت را کافی نمی داند عدم باور به آن ضرری به اعتقادات او نمی زند. روایات متواتر پیامبر بر فرض نص بودن بر ساحت اول امامت دلالت دارد. عمومات قرآن با ساحت اول امامت منافاتی ندارد. ساحت سوم نص قرانی ندارد.

بازاندیشی هویت اسلام شیعی

از جمعیت زمین، از هر ۱۰۰ نفر ۲۲ نفر مسلمان سنی و ۴ نفر مسلمان شیعی هستند. هویت یعنی کیستی، اصل و اساس، مهمترین اموری که به تشخص و معرفی کسی می انجامد و با سلب آن امور آن فرد کس دیگری می شود. هویت تعیین مرز است، پرسش اصلی این بحث پرسش از مولفه های هویتی تشیع است. چه امور اعتقادی، شرعی و تاریخی به یک مسلمان شیعه هویت می بخشد؟ غالب تصاویری که از تشیع در جهان معاصر ارائه شده اگرچه با واقعیت اندیشه و عمل برخی از شیعیان مطابقت دارد، اما بی تردید هر مسلمان بلکه هر خواننده ای را از این مذهب می رماند. این تصویر با اندیشه‌ی محدثان، اخباریون و غلات شیعه بسیار قرابت دارد. هویت اسلام شیعی نیاز به بازاندیشی دارد. بازاندیشی رویکردی اصلاحگرانه برای زدودن خرافات و غلوها از اندیشه اسلام شیعی است. اما محور بحث، مرحله ای فراتر از این است، بحث در بازاندیشی امور فرعی و جزئی از قبیل جمکران باقی نمی ماند، بلکه متوجه هویت اسلام شیعی است، در این بحث دوازه مؤلفه از اهم مؤلفه های هویتی تشیع مورد بحث قرار می گیرد.

بیانیه پنج نفره ومنظرهای متفاوت دینی در گفتگو با محسن کدیور

بیانیه پنج نفره ومنظرهای متفاوت دینی در گفتگو با محسن کدیور بهاره آزادی ۲۶ دی ۱۳۸۸ شبکه جنبش راه سبز( جرس ): از زمان انتشار بیانیه پنج نفره آقایان سروش، کدیور، مهاجرانی، بازرگان و گنجی، هجمه تامل انگیزی نسبت به …

روشنفکری دینی

اکنون بجای روشنفکری دینی باید از «روشنفکری های دینی» سخن گفت. نحوه مواجهه با متن قرآن، باعث ایجاد دو صف متمایز در این جریان شده است: «روشنفکران دینی فرا متنی یا عبور از متنی» و «روشنفکران دینیِ منتی»

تاملی در منابع اعتقادی

در حوزه‌ی اعتقادات در استناد به روایات (که علی الاغلب متواتر نیستند) ضوابط عمومی علم رجال و درایه از قبیل لزومِ وثاقتِ راوی در مواردِ عدیده ای زیرپا گذاشته شده است (مرحله‌ی اوّل). دسیسه‌ی تشکیلاتیِ غُلات و مُفَوِّضِه در جعل اسناد روایات اعتقادی بنام راویان موّثق به تأسیسِ «اصلِ عدمِ اعتبارِ احادیثِ اعتقادی (در مباحثِ اختلافیِ مذهبی) الّا ما خَرَجَ بالدلیل» می‌انجامد (مرحله‌ی دوّم). اصولاً در حوزه‌ی اعتقادات و اصول دین که یقین لازم است و تقلید جائز نیست، استناد به اخبار آحاد که نهایتاً مفید ظنّ هستند مجاز نیست و فاقد دلیل می‌باشد (مرحله‌ی سوّم). در نتیجه آن دسته از مباحثِ اعتقادی که مستندی جز اخبارِ آحاد ندارند در زمره‌ی امورِ بی دلیل بوده، جزء مذهب محسوب نمی‌شوند.

بازخوانی مفهوم امامت و تشیع: نقدها و واکنش‌ها

شماره پنجم آیینه اندیشه با موضوع «بازخوانی مفهوم امامت و تشیع: نقدها و واکنش‌ها» از سوی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ستاد پاسخگویی به مسائل مستحدثه دینی در شهریور ۱۳۸۵ در ۲۳۵ صفحه در شمارگان معدود و برای آگاهی محققان، پژوهشگران و پاسخگویان پرسش‌ها و شبهات دینی منتشر شده است. در این شماره به به مباحث طرح شده از سوی دکتر محسن کدیور در باره اعتقاد رایج شیعه پیرامون امامت و ولایت و سیر تاریخى شکل‏‌گیرى آن و نیز نقدها و بازتاب های آن پرداخته شده است. پنج بحث کدیور همراه با ده نقد در کنار هم تضارب آرای دو دیدگاه متفاوت را فراهم آورده است.

قرائت فراموش شده

در این مقاله اندیشه شیعی حول محور امامت از نیمه دوم قرن سوم تا نیمه قرن پنجم بررسی شده است. در این دو قرن، اندیشه مسلط (نیمه دوم قرن سوم تا اواخر قرن چهارم) و اندیشه مطرح (از اوایل قرن پنجم) در جامعه شیعی رویکرد بشری به مسأله امامت بوده است، و اوصاف بشری ائمه از قبیل علم لدنی، عصمت ونصب و نص‌الهی (نه نص از‌جانب امام قبل یا پیامبر) از صفات لازم ائمه شمرده نمی‌شده است و یا حتی به عنوان غلو مورد انکار عالمان شیعه واقع شده است. در آن زمان شیعیان اگرچه خود را به نص و وصیت پیامبر (ص) ملزم به اطاعت از تعالیم ائمه می‌دانستند، اما امامان را عالمان پرهیزکاری بدون هرگونه صفت فرابشری می‌شناختند. در این دو قرن تغلیظ فضائل ائمه و ترویج اوصاف فرابشری ایشان رهاورد اندیشه مفوّضه است که به ‌تدریج نمایندگی اندیشه تشیع را به دست گرفت و با نوعی تعدیل کلامی از قرن پنجم به بعد به اندیشه رسمی تشیع بدل شد. ابن غضائری، ابن جنید، مشایخ قم از جمله احمد بن محمد بن عیسی اشعری و تا حدودی ابن قبه از شاخص‌ترین قائلان نظریه علمای ابرار محسوب می شوند. قائلان نظریه رقیب (امامت معصومان) عالمان یادشده را دارای آرائ شاذ و نادر و محدثان مدرسه قم را فاقد درایت لازم معرفی کرده اند. بیشک نظریه علمای ابرار در هزاره اخیر رأیی شاذ و نادر بوده، اما این نظریه در چهار قرن اول اندیشه شیعه را نمایندگی می کرده است. ارزیابی درایت مشایخ قم در بحث امامت به پیش فرضهای ارزیاب بستگی تام دارد. به هر حال نظریه امامت معصوم به عنوان هویت شیعی وامدار مدرسه بغداد است.

حكومت انتصابي (۱و۲)

مردم در شئون خود و نحوه اداره آن در چارچوب شرع ذي‌حق هستند و نمي‌توان آنها راهمچون اشياء بي‌اختيار جهت حفظ از انحراف به دست كس آن هم غير معصوم سپرد.

فصل بيست و سوّم: ادلّه عقلى محض بر ولايت فقيه

  فصل بيست و سوّم   ادلّه عقلى محض بر ولايت فقيه   مراد از دليل عقلى، دليلى است كه حداقل يكى از مقدمات آن عقلى باشد، لذا ادلّه عقلى – چه در فقه و چه در كلام – به …