آرشیو تگ ها: غلو

صالحی نجف آبادی و تفسیر آیۀ تطهیر

چکیده: ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ یازدهمین سالگرد درگذشت مورخ صاحب سبک تاریخ اسلام، قرآن پژوه، حدیث شناس و فقیه معاصر نعمت الله صالحی نجف آبادی است. در بزرگداشت یاد کسی که از او بسیار آموخته ام و بر گردنم حق استادی دارد، متن ویراسته سخنرانی مورخ ۱ تیر ۱۳۸۵ در تهران همراه با فایل صوتی آن برای نخستین بار منتشر می شود.
ویژگی اصلی صالحی، نبرد علمی او با غلو در اندیشه تشیع بود. او مروج رویکرد بشری به مسئله امامت بود و کوشش می کرد آنچه که در تاریخ درباره ائمه اتفاق افتاده، با بیانی عقلی تبیین و به مردم تفهیم کند. پیام کتاب شهید جاوید از مهمترین آثار حوزه های علمیه در قرن اخیر این بود که امام حسین کار معقولی انجام داد، من (صالحی) می خواهم آن را به شکل معقول گزارش کنم. ائمه سیاست ورزیشان بشری بوده نه فرا بشری.صالحی حدیث شناسی متبحر بود و احادیث را علاوه بر روش سنتی رجال و درایه مورد نقد تاریخی و نقادی قرآنی قرار می داد، به عنوان نمونه روایت «الامام یعلم ماشاء، متی شاء» که پایه بسیاری از آراء کلامی در علم لدنی ائمه است، بر اساس تحقیقات او یک روایت غیرمعتبر است.
به نظر صالحی قرآن یک نزول بیشتر ندارد و آن نزول تدریجی در طی ۲۳ سال است، و اصولاً امکان ندارد چیزی به عنوان نزول دفعی محقق شده باشد. یکی از آراء بدیع صالحی تفسیر وی از آیه مودت است: «قل لااسئلکم علیه اجرا الّا المودة فی القربی» قول مشهور در تفسیر آیه این است که پیامبر اجری را برای رسالتش نمی خواهد مگر دوستی با اقربایش. مطابق تحقیقات وی این آیه، آیه مکی است نه مدنی، و زمانی نازل شده که پیامبر هنوز به مدینه نرسیده که دولت تشکیل دهد. مقابل او کفار قریش هستند، سخن پیامبر هم این است، مردم! من از شما اجری نمی خواهم، فقط من از قُربای شما هستم، من هم قریشی هستم مثل شما. حداقل ارزش خویشاوندی مرا با خودتان حفظ کنید، مرا آزار ندهید، آزادم بگذارید تا سخن خدا را در بین شما تبلیغ کنیم. استثناء هم استثنای منقطع است. وقتی ما پیش فرضهای فراوان مذهبی داشته باشیم ، قاعدتاً آیات قرآن را هم به گونه ای دیگر – نادرست – می فهمیم و اتفاقاً یکی از مشکلات ما به عنوان شیعه، این است که بواسطه همین زمینه ذهنی، برخی از آیات را از سیاق خود خارج می کنیم و می خواهیم اصول مسائل مذهبی خودمان را به قرآن تحمیل کنیم.
شاه بیت غزل صالحی نجف آبادی بحث منتشر نشده اش در تفسیر آیه تطهیر است. نکات بدیع تفسیر وی: یک. معنای اهل بیت در آیه تطهیر اولا اهل بیت نبوت است نه اهل بیت نبی، پس شامل خود پیامبر هم می شود. ثانیا نه منحصر در زنان پیامبر است نه منحصر در خمسه طیبه. مراد معنای عرفی و لغوی اهل بیت است که شامل همسران، فرزندان و فرزندزادگان، دامادها، عموها و عموزادگان هم می شود. دو. اراده بکاررفته در آیه اراده تشریعی است نه تکوینی همانند اراده در آیه طهارت. آیه در سال ۱۸ بعثت نازل شده. اگر قرار است اهل بیت با اراده تکوینی الهی از رجس مطهر شده باشند لازمه بیّن الفسادش غیرمطهر بودن پیامبر به مدت ۱۸ سال است!خداوند فرموده است که من می خواهم که این بیت – بیت نبوت – بیت رفیعی باشد. شما به شرافت بعثت نبی مفتخر شده اید. اگر می خواهید عضو این خانه باشید تا به درد این بیت بخورید، و عنوان فاخر اهل بیت نبی شامل شما شود، جانتان را اختیارا از رجس گناه پاکیزه کنید. برخی از زنان پیامبر متأسفانه به دستور خداوند عمل نکردند و بعد از پیامبر بحرانهای اجتماعی سیاسی آفریدند. سه. اجماعی است که واقعه کساء بعد از نزول آیه تطهیر اتفاق افتاده است، نه همزمان با آن! حدیث کساء یک مسئله است و آیه تطهیر مسئله دیگری است. آیه تطهیر نازل شده، عمومیت دارد و همه اهل بیت را به اراده تشریعی شامل می شود. اما حدیث کسا منحصر به خمسه طیبه است. سوال جدی تری که دیگرصالحی وارد آن نشده این است که بحث عصمت ائمه از چه زمانی در میان ما به اندیشه مسلط تبدیل شده است؟

از کلمة الله تا احمد و کلام الله

چکیده: عیسی مسیح به معرفی قرآن هفت اختلاف اساسی با عیسی در مسیحیت موجود دارد: یک. عیسی در مسیحیت پسر خداست. عیسی در اسلام پسر مریم است که به أراده الهی به دنیا آمده است. دو. عیسی در مسیحیت خدای پسر، و یکی از اقانیم تثلیث است. عیسی در اسلام بنده و رسول خداوند است. سه. عیسی در مسیحیت به صلیب کشیده شد، و رنج او کفاره گناه نخستین و گناه همه مسیحیان است. عیسی در اسلام شهید نشد، خداوند او را بسوی خود برکشید. چهار. عیسی در مسیحیت موجود «کتاب الهی» به ارمغان نیاورده، او خود خدای مجسم در میان مردم بود. «عهد جدید» کتابی است که توسط پنج نفر مشخص نوشته شده است. گزارشی است از زندگی و آراء عیسی مسیح به روایت برخی پیروان او. در اسلام «انجیل» کتابی واحد و کتابی الهی است که خداوند به پیامبرش عیسی مسیح «وحی» کرده است. معادل اناجیل اربعه موجود سیره ابن إسحاق و سیره ابن هشام و بخش پیامبر تاریخ طبری است نه قرآن کریم! پنج. عیسی در مسیحیت ناجی نهایی است، یعنی برای نجات اخروی به غیر او از جمله پیامبری پس از او نیازی نیست. حال آن‌که عیسی مسیح در اسلام پیامبری است که به پیامبر بعد از خود بشارت داده و او را معرفی کرده است. شش. رهبانیت از موازین کلیساست. اسلام این امر را «بدعتی از سر خیرخواهی» معرفی کرده است. هفت. مسیحیت موجود «عیسی محور» است. اسلام همه ادیان الهی از جمله مسیحیت را خدامحور و موحد معرفی کرده است. پیامبر اسلام طی هشت اصل کلی در قرآن معرفی شده است: یک. محمد بن عبدالله بشری مثل دیگر آدمیان بوده است، نه در تولدش اعجازی بوده، نه در مرگش. زندگیش هم مثل بقیه مردم بوده است. امتیاز ایشان به وحی خارج از وجود ایشان بوده نه امری اختصاصی در درون ایشان. دو. پیامبر امّی بوده، اهل امّ القراء (مکه) که خواندن و نوشتن نمی دانسته است. سه. محمد بن عبدالله هیچ نقش فاعلی در تکوین وحی نداشته است. او گیرنده وحی بوده نه مولد آن. او حتی نمی دانسته چه زمانی وحی بر او نازل می شود. چهار. اسلام دینی «خدامحور» است، ما «محمدی» نیستیم، مسلمانیم! تسلیم خدا بودن مسلمانی است. محمد بن عبدالله پیامبر خداست نه بیشتر. پنج. محمد بن عبدالله «خاتم الانبیاء» است. او «مؤید» پیامبران الهی پیشین، «زینت» پیامبران و «آخرین» ایشان است. پرونده وحی رسالی و نبوت با محمد مصطفی بسته شده است. شش. دعوت او «جهانی» و خطاب به «همگان» بوده و «رحمتی فراگیر» است. هفت. او مهذب نفوس و معلم اخلاق و اسوه و الگوی انسانیت بوده است. هشت. در قرآن خطا راه ندارد. خدا حافظ کلام خود است، و قول و فعل پیامبرش در تبیین دین را نیز محافظت می کند. مسلمانان به حجیت قرآن به عنوان کلام معصوم خداوند باور دارند. کلام خداوند مستقل از شخصیت پیامبرش شکل گرفته و مقدم بر سنت او منبع اول اسلام است. سنت این پیامبر با همه احترامش زمانی پذیرفته است که تعارضی با محکمات کتاب خدا نداشته باشد. حداقل سه گروه در مورد پیامبر اسلام زیاده روی‌هایی کرده اند: یکی شیعیان غالی که برای بالابردن شأن ائمه اهل بیت بناچار اموری به پیامبر نسبت داده اند. گروه دوم جمعی از عرفا که با خوانشی ذوقی و اختراع «حقیقت محمدیه» فرهنگی مستقل از کتاب و سنت برپا کرده اند. گروه سوم جمعی از روشنفکران محترم معاصر هستند که به قصدِ خیر «مدرن کردن اسلام» ملغمه ای ساخته اند، از قبیل اینکه «وحی تابع شخصیت محمد» بوده و با فراز و فرود شخصیت او تغییر می کرده، یا آیات قرآن «تفسیر» محمد بن عبدالله از جهان است، یا آیات قرآن چیزی جز «رؤیاهای رسولانه» یا شبه رؤیا نیست، یا آیات قرآن «تأویل» رؤیاهای محمد بن عبدالله است. وقت آن رسیده است که صفوف فکری در تفکر اسلامی معاصر به شکل شفاف از هم متمایز شود. نواندیشانی که سقف اصلاح را «فکر دینی و علوم اسلامی» – که تماما بشری است – می دانند، از روشنفکرانی که «اصل اسلام» – کتاب و سنت معتبر – را هم مشمول اصلاح می دانند و نقد قرآن را نصب العین خود کرده اند.

پالایش مفاتیح الجنان از برخی دعاها و زیارت‌نامه‌های بی‌اعتبار

کتب ادعیه شیعی از قبیل مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی (م۱۳۱۹) شامل سه قسم دعاست: معتبر السند، فاقد سند معتبر اما خالی از اعوجاج در دلالت، و ادعیه غلات مفوضه. تهذیب و تکمیل مفاتیح الجنان، مورد نظر بسیاری از معاصرین بوده است و در حد اطلاع این کتاب دعا با چهار ویرایش و تکمیل پس از انقلاب منتشر شده است. اما ویرایشهای انجام یافته در حد پیرایش مدح و تمجیدهای سلاطین صفوی، افزودن نشانی دعاها در کتب قبلی، افزودن برخی ادعیه و آداب و ترجمه های امروزی ادعیه پیش تر نرفته است. اخیرا یکی از شاگردان سیدمحمدحسین فضل الله بنام یاسر بن یوسف آل عودی کتابی در بیروت منتشر کرده بنام صحیح الدعوات. نویسنده در مقدمه کوتاه خود بر کتاب ضمن برشمردن آشفتگی کتب رایج دعا و ذکر برخی مثالها از این ادعیه و زیارات که با اصول اعتقادی و محکمات قرآنی مخالفت حتمی دارد، تصمیم به استخراج ادعیه و زیارات معتبر کتاب مفاتح الجنان بر اساس آراء استادش فضل الله می گیرد. آل عودی در کار خود نسبتا موفق بوده است. اگر دعا یا زیارت نامه ای در این کتاب نیامده مطمئنا بی اعتبار بوده است. اما اینکه هر دعا و زیارتی که در این کتاب آمده معتبر است چنین نیست. عنوان صحیح الدعوات با متن کتاب سازگار نیست. از مزایای کتاب: اولا تمام ادعیه شیعی داری سند معتبر در این کتاب آمده است. ثانیا اغلب قریب به اتفاق ادعیه فاقد سند معتبر اما فاقد اعوجاج در دلالت را می توان در این کتاب دید. ثالثا اکثر ادعیه و زیارات فاقد سند معتبر و دارای اعوجاج در دلالت از کتاب حذف شده است، از جمله دعای فرج، دعای توسل، دعای ندبه، زیارت عاشورا، و زیارت جامعه کبیره. در مقایسه با ویرایشهای موجود مفاتیح مطمئنا صحیح الدعوات مهذب ترین آنهاست. در این کتاب در مقایسه با دیگر کتب ادعیه شیعی کمترین دعای بی اعتبار آمده است. برای تشویق متن کامل این کتاب را در شبکه های اجتماعی خود به مناسبت ماه رمضان منتشر می‌کنم تا علاقه مندان نیز از این کتاب بهره مند شوند.

تأملی در ادعیه مشهور ماه رمضان

نویسنده همانند برخی علمای اصولی به «قاعده تسامح در ادله سنن» (آسان‌گیری در سند أمور مستحب) مبحوث در علم أصول فقه باور ندارد. این قاعده بر فرض اعتبار تنها ثواب أمور مستحب را تضمین می کرد نه صحت آنها را! دعاهای « اللهم ادخل علی اهل القبور السرور»، «یا علیّ یا عظیم یا غفور یا رحیم انت الرب العظیم»، «اللهم ارزقنا توفیق الطاعة وبُعد المعصیة» و دعای سحر به لحاظ دلالت اعوجاجی ندارند، هرچند سند معتبری ندارند. دعای افتتاح فاقد سند معتبر است و انتساب آن به امام زمان قابل اثبات نیست. اما به لحاظ دلالت – به استثنای اواخر آن – برگرفته از معارف مسلم قرآنی است. دعای جوشن کبیر را نخستین بار کفعمی (م ۹۰۵) در کتب خود البته بدون سند نقل کرده است. جلالت قدر جناب کفعمی ما را از تحقیق سندی دعا بی نیاز نمی کند، اما علوّ مضمون آن ما را مجاز به قرائتش می کند. دعای نشر قرآن منتسب به امام باقر (ع) سندا ضعیف است، اما به لحاظ مضمون لابأس به و قابل عمل است. دعای قرآن به سر شبهای قدر مسندا تنها از جانب شیخ طوسی (قرن ۵) در کتاب امالیش نقل شده است. روات طبقه اول و دوم آن «غلات کذاب» هستند و روایت «جدا ضعیف» است و به هیچیک از روایات محمد بن سلیمان دیلمی به تصریح نجاشی اعتنایی نیست. اصحاب طراز اول هر یک از ائمه بعد از امام ششم از امام بعدی خبر نداشتند و به همین دلیل فرق فراوانی از قبیل واقفیه و فطحیه و غیر ایشان در میان اصحاب ائمه پدیدار شد. یقینا در زمان امام صادق (ع) اسم شش امام بعدی غیر از امام کاظم (ع) بر زبان ایشان رانده نشده است و اصحاب ایشان از نام ائمه‌ی بعدی اطلاع نداشته اند. دعای قرآن به سر شبهای قدر از مجعولات غلات کذاب و مایه‌ی وهن مذهب است.

بازخوانی عدالت و امامت

اصل عدالت بعد از مرزبندی با تفکر اشعری اهل سنت قرنهاست از هرگونه مولدیت بازمانده و از به کارگیری آن در بسیاری ساحت‌های دین غفلت شده به نحوی که وجود یا عدم وجود آن در این ساحات علی السویه شده است. اگر در بحث عدالت فقط درجا زده ایم، در بحث امامت عقب رفته ایم. اصل امامت به حدی شاخ و برگ پیدا کرده که از توحید و نبوت و معاد هم تناورتر گشته و بر آنها سایه انداخته است. تلقی مسلط از امامت حداقل از قرن پنجم همان تلقی غلات معتدل یعنی «غلات مفوضه» است در مقابل غلات افراطی که برای ائمه شأن ربوبی قائل بوده‌اند. در این تلقی کار تکوین و تشریع باذن الله به ائمه تفویض شده است، و راه منحصربه‌فرد فلاح، توسل و شفاعت ایشان است. این رویکرد، ائمه را به «مجاری فیض» و عیسی‌هایی تبدیل می کند که پسر خدا نیستند، اما دارای تمام اختیارات ربوبی در تکوین و تشریع البته باذن الله هستند و خداوند کارعالم و آدم را در دنیا و آخرت به ایشان سپرده است. شخص محوری چه این شخص محمد (ص) باشد چه اهل بیت او خلاف شاکله اسلام و قرآن است. محور اسلام خداست و لاغیر. هر امر اسلامی که با مسلمات سنت معتبر ائمه (ع) سازگار باشد شیعی است. در امور اعتقادی ظن کافی نیست و افاده یقین لازم است. تمام تعالیم شیعه‌ی غلات مفوضه، اولا از سنخ ظنیات هستند، ظنیات در سند یا دلالت یا هر دو. ثانیا متعارض با مسلمات اسلامی و شیعی هستند. این تلقی اولا نه تنها مستند قرآنی ندارد بلکه با محکمات وروح قرآن در تنافی است. ثانیا با مسلمات سنت معتبر نبوی همخوانی ندارد بلکه در تخالف است. ثالثا با مسلمات سیره‌ی ائمه (ع) هم سازگار نیست، بلکه در تعارض است. اسلام شیعی در جدیدترین دائرة المعارف بین المللی با عنوان دائرة المعارف جهان اسلام (آکسفورد، ۲۰۰۹) اینگونه معرفی شده است: «از نظر شیعیان ائمه واسطه بین انسان و خدا هستند در حالی که اهل سنت به ارتباط مستقیم انسان و خدا معتقدند. در اسلام شیعی امامت هسته مرکزی ایمان است و مناسک عبادی حول امامان تحول یافته اند. فلسفه اصلی عزاداری امام حسین کفاره گناهان شیعیان است».عیب اهل سنت جمود و قشری نگری است که از آن این گروهای خشک مغز آدمکش مثل قارچ سبز می شود. عیب شیعه هم آلوده شدن آن با تفکر غلات مفوضه در حق ائمه اهل بیت (ع) است. به نظر نویسنده امامت شیعی مبتنی بر نص از جانب پیامبر یا امام قبل بوده است.

معرفت معتدل مذهبی

سه شاخص دیگر از معالم دین که نیاز به‌بازاندیشی دارد عبارتند از:
اول. بازاندیشی در جایگاه پیامبر در اسلام و قرآن: محمد (ص) ناقل وحی است نه موّلد آن. محمد (ص) تابع وحی است نه برعکس. خدا با صراحت تمام از محمدمحوری در اسلام جلوگیری کرده است. پیامبرمحوری خلاف روح قرآن است چه برسد به امام محوری! اسلام خدا محور است و این نقش اساسی را نیز برخلاف آئین یهود محرف تعطیل نکرده و همواره خود به عهده دارد و به احدی هم تفویض نکرده است. محوریت خداوند در اسلام یا توحید که به تابعیت پیامبر از کلام الهی تعبیر شده از معالم اسلام است. قرآن و وحی را تابع محمد دانستن غفلت از اصل اصیل توحید است.
دوم. بازاندیشی در جایگاه تشیع در سعادت اخروی: هر مسلمانی بلکه هر موحد و هر صالحی امکان نجات دارد. اصل نجات اخروی هیچ شرط دیگری ندارد. مسلمانان اهل سنت به دلیل مذهبشان از بهشت محروم نشده و به جهنم نمی‌روند، هم‌چنان‌که شعیان اهل بیت تنها به دلیل ایمان مذهبی شناسنامه‌ای بهشت برایشان تضمین نشده است. ولایت اهل بیت (ع) چیزی جز طریق اقوم به ایمان به‌خدا و آخرت و عمل صالح نیست. هرکه معصیت کند با هر مذهبی اگر توبه نکند عقاب می‌شود، شیعه باشد یا سنی. هر که مؤمنانه عمل صالح انجام دهد پاداشش نزد خدا محفوظ است سنی باشد یا شیعه. اگر ولایت اهل بیت (ع) مانع از ارتکاب معاصی نشود، ما را در آخرت نجات نخواهد داد. ملاک محکم برائت از نار ورع و تقوی است نه چیز دیگر. امام حسین (ع) دستگاه متفاوتی در مقابل موازین الهی و نبوی و قرآنی برپا نکرده است.
سوم. بازاندیشی جایگاه امامان اهل بیت: دو گونه امام‌شناسی داریم که خیلی با هم تفاوت دارد. امام‌شناسی نوع اول تفکر غُلات مُفوِّضه است، کسانی که می‌پندارند خداوند تدبیر امور عالم را به پیامبر و سپس به ائمه تفویض کرده است، و آنها به اذن خداوند دنیا و آخرت را می‌گردانند. امور دنیوی از قبیل پایداری آسمان و بارش باران و تابش خورشید و امور اخروی از قبیل حساب و کتاب و ثواب و عقاب با ائمه است. گونه‌ی دوم امام شناسی این است که ائمه‌ی هدی منصوص از جانب پیامبر یا امام قبل از خود هستند. عالم به علوم لازم با اکتساب مستقیم در محضر پیامبر یا امام قبلی و برخوردار از طهارت معنوی سرآمد اخلاص، تهذیب و تزکیه و تقوی و ورع بوده‌اند. همانند پیامبر فرا-انسان نبوده‌اند، از سرشت متفاوتی خلق نشده‌اند. کار دنیا و آخرت به ایشان و به هیچ کس دیگر تفویض نشده است. در این مدرسه‌ ائمه‌ی اهل بیت علمای ابرار هستند. ما کارکرد اصلی ائمه (ع) را ارائه‌ی معارف ضروری دین در ناحیه‌ی اعتقادات، اخلاق و احکام فقهی و اسوه‌ی نیکوی عملی می‌دانیم، نه اینکه ایشان همانند مسیحیت محرف دستگاه مستقلی برای شفاعت و توسل پیروان شناسنامه‌ای خود تاسیس کرده باشند.

اسلام، فرقه گرائی و بنیادگرائی

این سخن شامل یک مقدمه و سه بحث است. بحث مقدماتی به فرقه ناجیه اختصاص دارد: فرقه ناجیه یعنی مذهب من! بحث اول. سه ضلع بنیادگرائی: حکومت اسلامی، اجرای شریعت و جواز خشونت. بحث دوم. ماهیت تاریخی ادیان و مذاهب از جمله تشیع: تسنن و تشیع هر دو مصنوع پس از پیامبر است. در واقع پس از پیامبر اسلام با دو روایت ادامه پیدا می‌کند، روایت اهل بیت پیامبر یا مدرسه ائمه، و روایت صحابه‌ی پیامبر یا مدرسه خلفا. فضائل غیرقابل انکار امیرالمؤمنین (ع) تلازمی با فضیلت تشیع – آن چنان که هست – ندارد. تشیع فعلی بعد از امام علی (ع) تکوین یافته است ونه توسط ایشان. موسس تشیع امام علی (ع) یا امام حسین (ع) نیستند. به ما جعفری هم می‌گویند. هویت تشیع در دوران امام باقر (ع) و امام صادق (ع) شکل گرفته است. یعنی نیمه دوم قرن دوم هجری. به لحاظ اقتصادی نهاد خمس و سهم امام (به عنوان امر واجب مذهبی) از دوران امام موسی کاظم (ع) به بعد تکوین یافته است. در تکوین مسئله‌ی غیبت امام دوازدهم بیش از همه خاندان ایرانی نوبختی نقش داشته‌اند. سیمای ائمه در آینه‌ی روایات موجود شیعه لزوما سیمای واقعی ائمه نیست. بسیاری از این روایات اختصاصی در حوزه اعتقادات (حداقل سه چهارم روایات موجود) از ناحیه‌ی ائمه صادر نشده است، اگرچه به نام ائمه در کتب روایی ثبت شده است. این نکته کلیدی است. بحث سوم. سهل‌انگاری‌های نمایندگان معاصر تشیع در حوزه‌ی اعتقادات بحث اصلی این مجلس است که در آن دو نمونه‌ی واقعی و تازه تحلیل انتقادی می شود. نمونه اول: صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه اخیرا بدون ذکر نام آراء از جمله مرا البته با تعبیر و تفسیری مالایرضی صاحبه نقد کرده است. مستند وی روایتی از امام صادق در اصول کافی است که بر اساس آن ائمه همه چیز را می دانند و هیچ چیز از ایشان مخفی نیست. آیا وی با چنین روایت ضعیفی که در فروع ظنی فقهی هم قابل استناد نیست می خواهد اصل اعتقادی علم ماورای بشری ائمه را اثبات کند!؟ نمونه دوم روایتی است که همین روزها از یکی از تلویزیونهای افراطی شیعه خوانده شده است. مضمون آن این است که امام زمان که ظهور می کنند به انتقام پهلوی شکسته مادرشان، جنازه خلیفه اول و دوم را از خاک بیرون کشیده آتش می زنند! روایت در اکمال الدین صدوق و سند آن بر مبنای مشهور لابأس به (بدون اشکال) است، که مبنای مشهور مورد قول نگارنده نیست. اما به لحاظ دلالت آیا این روایات و مشابهات آن با مبانی دینی و مذهبی و مسلمات قرآنی سازگار است؟ آیا بعد از چند هزار سال چیزی باقی مانده که قابل سوزاندن باشد؟! آیا این منش قائم آل محمد رسول رحمت است؟ لعن و سبّ خلفای راشدین، امهات مؤمنین و عشره‌ی مبشره از صحابه مندرج در ناکثین جمل (علیرغم خطاها و ظلمشان) در زمان حاضر مجاز نیست.

احادیث غالیانه در فضائل فرابشری ائمه

پرسش: موضوعات ذیل بسیار در احادیث و منابر شنیده می شود: اولا مصادر آن چیست؟ ثانیا از نظر رجالی چقدر معتبرند؟ ثالثا از نظر علم درایت و هماهنگی با قرآن چقدر ارزش دارد؟ موضوعات: بیامبر(ص) و ائمه از جنس دیگری …

فضل الله فقیهی مجاهد، عالمی آزاد اندیش و اهل گفتگو

إنّا لله و إنّا إلیه راجعون اذا مات المومن الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدّها شیء عالم مجاهد آیت الله سید محمد حسین فضل الله به لقاء الله پیوست. او بیش از نیم قرن منار هدایت در لبنان و مرجع …

تاملی در منابع اعتقادی

در حوزه‌ی اعتقادات در استناد به روایات (که علی الاغلب متواتر نیستند) ضوابط عمومی علم رجال و درایه از قبیل لزومِ وثاقتِ راوی در مواردِ عدیده ای زیرپا گذاشته شده است (مرحله‌ی اوّل). دسیسه‌ی تشکیلاتیِ غُلات و مُفَوِّضِه در جعل اسناد روایات اعتقادی بنام راویان موّثق به تأسیسِ «اصلِ عدمِ اعتبارِ احادیثِ اعتقادی (در مباحثِ اختلافیِ مذهبی) الّا ما خَرَجَ بالدلیل» می‌انجامد (مرحله‌ی دوّم). اصولاً در حوزه‌ی اعتقادات و اصول دین که یقین لازم است و تقلید جائز نیست، استناد به اخبار آحاد که نهایتاً مفید ظنّ هستند مجاز نیست و فاقد دلیل می‌باشد (مرحله‌ی سوّم). در نتیجه آن دسته از مباحثِ اعتقادی که مستندی جز اخبارِ آحاد ندارند در زمره‌ی امورِ بی دلیل بوده، جزء مذهب محسوب نمی‌شوند.

قرائت فراموش شده

در این مقاله اندیشه شیعی حول محور امامت از نیمه دوم قرن سوم تا نیمه قرن پنجم بررسی شده است. در این دو قرن، اندیشه مسلط (نیمه دوم قرن سوم تا اواخر قرن چهارم) و اندیشه مطرح (از اوایل قرن پنجم) در جامعه شیعی رویکرد بشری به مسأله امامت بوده است، و اوصاف بشری ائمه از قبیل علم لدنی، عصمت ونصب و نص‌الهی (نه نص از‌جانب امام قبل یا پیامبر) از صفات لازم ائمه شمرده نمی‌شده است و یا حتی به عنوان غلو مورد انکار عالمان شیعه واقع شده است. در آن زمان شیعیان اگرچه خود را به نص و وصیت پیامبر (ص) ملزم به اطاعت از تعالیم ائمه می‌دانستند، اما امامان را عالمان پرهیزکاری بدون هرگونه صفت فرابشری می‌شناختند. در این دو قرن تغلیظ فضائل ائمه و ترویج اوصاف فرابشری ایشان رهاورد اندیشه مفوّضه است که به ‌تدریج نمایندگی اندیشه تشیع را به دست گرفت و با نوعی تعدیل کلامی از قرن پنجم به بعد به اندیشه رسمی تشیع بدل شد. ابن غضائری، ابن جنید، مشایخ قم از جمله احمد بن محمد بن عیسی اشعری و تا حدودی ابن قبه از شاخص‌ترین قائلان نظریه علمای ابرار محسوب می شوند. قائلان نظریه رقیب (امامت معصومان) عالمان یادشده را دارای آرائ شاذ و نادر و محدثان مدرسه قم را فاقد درایت لازم معرفی کرده اند. بیشک نظریه علمای ابرار در هزاره اخیر رأیی شاذ و نادر بوده، اما این نظریه در چهار قرن اول اندیشه شیعه را نمایندگی می کرده است. ارزیابی درایت مشایخ قم در بحث امامت به پیش فرضهای ارزیاب بستگی تام دارد. به هر حال نظریه امامت معصوم به عنوان هویت شیعی وامدار مدرسه بغداد است.