آرشیو تگ ها: محمد

از کلمة الله تا احمد و کلام الله

چکیده: عیسی مسیح به معرفی قرآن هفت اختلاف اساسی با عیسی در مسیحیت موجود دارد: یک. عیسی در مسیحیت پسر خداست. عیسی در اسلام پسر مریم است که به أراده الهی به دنیا آمده است. دو. عیسی در مسیحیت خدای پسر، و یکی از اقانیم تثلیث است. عیسی در اسلام بنده و رسول خداوند است. سه. عیسی در مسیحیت به صلیب کشیده شد، و رنج او کفاره گناه نخستین و گناه همه مسیحیان است. عیسی در اسلام شهید نشد، خداوند او را بسوی خود برکشید. چهار. عیسی در مسیحیت موجود «کتاب الهی» به ارمغان نیاورده، او خود خدای مجسم در میان مردم بود. «عهد جدید» کتابی است که توسط پنج نفر مشخص نوشته شده است. گزارشی است از زندگی و آراء عیسی مسیح به روایت برخی پیروان او. در اسلام «انجیل» کتابی واحد و کتابی الهی است که خداوند به پیامبرش عیسی مسیح «وحی» کرده است. معادل اناجیل اربعه موجود سیره ابن إسحاق و سیره ابن هشام و بخش پیامبر تاریخ طبری است نه قرآن کریم! پنج. عیسی در مسیحیت ناجی نهایی است، یعنی برای نجات اخروی به غیر او از جمله پیامبری پس از او نیازی نیست. حال آن‌که عیسی مسیح در اسلام پیامبری است که به پیامبر بعد از خود بشارت داده و او را معرفی کرده است. شش. رهبانیت از موازین کلیساست. اسلام این امر را «بدعتی از سر خیرخواهی» معرفی کرده است. هفت. مسیحیت موجود «عیسی محور» است. اسلام همه ادیان الهی از جمله مسیحیت را خدامحور و موحد معرفی کرده است. پیامبر اسلام طی هشت اصل کلی در قرآن معرفی شده است: یک. محمد بن عبدالله بشری مثل دیگر آدمیان بوده است، نه در تولدش اعجازی بوده، نه در مرگش. زندگیش هم مثل بقیه مردم بوده است. امتیاز ایشان به وحی خارج از وجود ایشان بوده نه امری اختصاصی در درون ایشان. دو. پیامبر امّی بوده، اهل امّ القراء (مکه) که خواندن و نوشتن نمی دانسته است. سه. محمد بن عبدالله هیچ نقش فاعلی در تکوین وحی نداشته است. او گیرنده وحی بوده نه مولد آن. او حتی نمی دانسته چه زمانی وحی بر او نازل می شود. چهار. اسلام دینی «خدامحور» است، ما «محمدی» نیستیم، مسلمانیم! تسلیم خدا بودن مسلمانی است. محمد بن عبدالله پیامبر خداست نه بیشتر. پنج. محمد بن عبدالله «خاتم الانبیاء» است. او «مؤید» پیامبران الهی پیشین، «زینت» پیامبران و «آخرین» ایشان است. پرونده وحی رسالی و نبوت با محمد مصطفی بسته شده است. شش. دعوت او «جهانی» و خطاب به «همگان» بوده و «رحمتی فراگیر» است. هفت. او مهذب نفوس و معلم اخلاق و اسوه و الگوی انسانیت بوده است. هشت. در قرآن خطا راه ندارد. خدا حافظ کلام خود است، و قول و فعل پیامبرش در تبیین دین را نیز محافظت می کند. مسلمانان به حجیت قرآن به عنوان کلام معصوم خداوند باور دارند. کلام خداوند مستقل از شخصیت پیامبرش شکل گرفته و مقدم بر سنت او منبع اول اسلام است. سنت این پیامبر با همه احترامش زمانی پذیرفته است که تعارضی با محکمات کتاب خدا نداشته باشد. حداقل سه گروه در مورد پیامبر اسلام زیاده روی‌هایی کرده اند: یکی شیعیان غالی که برای بالابردن شأن ائمه اهل بیت بناچار اموری به پیامبر نسبت داده اند. گروه دوم جمعی از عرفا که با خوانشی ذوقی و اختراع «حقیقت محمدیه» فرهنگی مستقل از کتاب و سنت برپا کرده اند. گروه سوم جمعی از روشنفکران محترم معاصر هستند که به قصدِ خیر «مدرن کردن اسلام» ملغمه ای ساخته اند، از قبیل اینکه «وحی تابع شخصیت محمد» بوده و با فراز و فرود شخصیت او تغییر می کرده، یا آیات قرآن «تفسیر» محمد بن عبدالله از جهان است، یا آیات قرآن چیزی جز «رؤیاهای رسولانه» یا شبه رؤیا نیست، یا آیات قرآن «تأویل» رؤیاهای محمد بن عبدالله است. وقت آن رسیده است که صفوف فکری در تفکر اسلامی معاصر به شکل شفاف از هم متمایز شود. نواندیشانی که سقف اصلاح را «فکر دینی و علوم اسلامی» – که تماما بشری است – می دانند، از روشنفکرانی که «اصل اسلام» – کتاب و سنت معتبر – را هم مشمول اصلاح می دانند و نقد قرآن را نصب العین خود کرده اند.

معرفت معتدل مذهبی

سه شاخص دیگر از معالم دین که نیاز به‌بازاندیشی دارد عبارتند از:
اول. بازاندیشی در جایگاه پیامبر در اسلام و قرآن: محمد (ص) ناقل وحی است نه موّلد آن. محمد (ص) تابع وحی است نه برعکس. خدا با صراحت تمام از محمدمحوری در اسلام جلوگیری کرده است. پیامبرمحوری خلاف روح قرآن است چه برسد به امام محوری! اسلام خدا محور است و این نقش اساسی را نیز برخلاف آئین یهود محرف تعطیل نکرده و همواره خود به عهده دارد و به احدی هم تفویض نکرده است. محوریت خداوند در اسلام یا توحید که به تابعیت پیامبر از کلام الهی تعبیر شده از معالم اسلام است. قرآن و وحی را تابع محمد دانستن غفلت از اصل اصیل توحید است.
دوم. بازاندیشی در جایگاه تشیع در سعادت اخروی: هر مسلمانی بلکه هر موحد و هر صالحی امکان نجات دارد. اصل نجات اخروی هیچ شرط دیگری ندارد. مسلمانان اهل سنت به دلیل مذهبشان از بهشت محروم نشده و به جهنم نمی‌روند، هم‌چنان‌که شعیان اهل بیت تنها به دلیل ایمان مذهبی شناسنامه‌ای بهشت برایشان تضمین نشده است. ولایت اهل بیت (ع) چیزی جز طریق اقوم به ایمان به‌خدا و آخرت و عمل صالح نیست. هرکه معصیت کند با هر مذهبی اگر توبه نکند عقاب می‌شود، شیعه باشد یا سنی. هر که مؤمنانه عمل صالح انجام دهد پاداشش نزد خدا محفوظ است سنی باشد یا شیعه. اگر ولایت اهل بیت (ع) مانع از ارتکاب معاصی نشود، ما را در آخرت نجات نخواهد داد. ملاک محکم برائت از نار ورع و تقوی است نه چیز دیگر. امام حسین (ع) دستگاه متفاوتی در مقابل موازین الهی و نبوی و قرآنی برپا نکرده است.
سوم. بازاندیشی جایگاه امامان اهل بیت: دو گونه امام‌شناسی داریم که خیلی با هم تفاوت دارد. امام‌شناسی نوع اول تفکر غُلات مُفوِّضه است، کسانی که می‌پندارند خداوند تدبیر امور عالم را به پیامبر و سپس به ائمه تفویض کرده است، و آنها به اذن خداوند دنیا و آخرت را می‌گردانند. امور دنیوی از قبیل پایداری آسمان و بارش باران و تابش خورشید و امور اخروی از قبیل حساب و کتاب و ثواب و عقاب با ائمه است. گونه‌ی دوم امام شناسی این است که ائمه‌ی هدی منصوص از جانب پیامبر یا امام قبل از خود هستند. عالم به علوم لازم با اکتساب مستقیم در محضر پیامبر یا امام قبلی و برخوردار از طهارت معنوی سرآمد اخلاص، تهذیب و تزکیه و تقوی و ورع بوده‌اند. همانند پیامبر فرا-انسان نبوده‌اند، از سرشت متفاوتی خلق نشده‌اند. کار دنیا و آخرت به ایشان و به هیچ کس دیگر تفویض نشده است. در این مدرسه‌ ائمه‌ی اهل بیت علمای ابرار هستند. ما کارکرد اصلی ائمه (ع) را ارائه‌ی معارف ضروری دین در ناحیه‌ی اعتقادات، اخلاق و احکام فقهی و اسوه‌ی نیکوی عملی می‌دانیم، نه اینکه ایشان همانند مسیحیت محرف دستگاه مستقلی برای شفاعت و توسل پیروان شناسنامه‌ای خود تاسیس کرده باشند.

رسالت محمد (ص) و انسان معاصر

رسالت پیامبر تحول در جان آدمی است. تشویق او به رنگ خدا درآمدن است. آشنائی با مبدء و معاد است. خود را در معرض آزمایش الهی یافتن است. تعلقات دنیوی را بازی و سرگرمی دانستن و خود را مهیای زندگی جاوید کردن است. تقوی پیشه کردن و کسب رضوان اوست.
پیامبر نیامده است تا دین را به جای عقل و علم و عرف بنشاند. پیامبر نیامده است تا به ما سیاست و اقتصاد و حقوق و صنعت و کشاورزی و علوم انسانی و علوم اجتماعی بیاموزد. در عین این که پیام او همه‌ی این عرصه ها را متأثر می کند.
رسالت پیامبر معنی بخشی به زندگی است. ضمانت اخلاق است. ارائه‌ی جهانهایی است که از دسترس عقل و علم بیرون است: ملکوت، جبروت، آخرت، غیب.

محمد (ص) برای بشریت چه آورد؟

پیامبر خدا آمده بود که ما را زنده کند، پیام اصلی او احیای معنویت و انسانیت است. معنا بخشی به زندگی اصل و اساس رسالت پیامبر است.
تعالیم پیامبر به بشریت را می توان در ارائه سبک زندگی مؤمنامه تلخیص کرد. این سبک به دو بخش بینش مؤمنانه به هستی و منش و روش مؤمنانه قابل تقسیم است. مهمترین تعالیم پیامبر در بخش بینش مومنانه عبارت است از: باور به خدای واحد، باور به آخرت، باور به غیب.
در بخش منش و روش مومنانه محورهای اصلی تعالیم پیامبر اینهاست: عدالت و کرامت و رحمت و احسان، اخلاقی زیستن، بارور کردن عقل آدمی، عبادت و مناسک، و شریعت.
دو منبع اصلی تعالیم پیامبر قرآن کریم و سنت نبوی است.احادیث و نقلهای تاریخی گزارشگران سنت هستند. این گزارشها حداقل هفتاد سال بعد از وفات پیامبر نوشته شد و حداقل یک قرن و نیم بعد از پیامبر منتشر شده و آکنده از نقلهای غیر معتبر و جعلی است و نیاز به پالایش دارد. اکتفا به قران به بهانه مشکلات احادیث نگاهی ناقص به اسلام است. قرآن و سنت حاکی از گزاره های زمان مند و تعالیم جاودانه اسلامی است و نیاز به کار کارشناسی دارد.

اگر پیامبر امروز مبعوث می شد

پرسش از اینکه «اگر پیامبر امروز مبعوث می شد چه می گفت و چه می کرد و چگونه می زیست؟» عبارتٌ اخرای «پیام تازه» دین اوست. فرض بعثت پیامبر در زمانه‌ی ما، یعنی اسلام را از عرفیّات عصر نزول زدودن و پیام خالص دین الهی را استخراج کردن و به نیازهای زمانه بر اساس آن پیام پاسخ دادن. به عبارت دیگر «روح اسلام» را کشف کردن و از ظواهر و جزئیات آن فرا رفتن و به بواطن، اهداف، غایات و مقاصد آن دست یافتن. و این البته کاری سترگ است و چه بسا سترگ ترین کار.

سنت تأسی به رسول رحمت (ص)

دریافت فایل صوتی “قرآن و انسان معاصر (46)” 1. خداوند در كتابش قرآن كريم پنج بار از پيامبرش با اسم ياد كرده است، چهار بار با نام محمد يك بار بنام احمد: اول.‹ الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و …