سخنرانی حجه الاسلام محسن کديور در مراسم سالگرد شادروان دکتر يداله سحابي مرا بر آن داشت تا انتقاداتي را طرح کنم. جاي تاسف هست که مراسم بزرگداشت دکتر یدالله سحابي به بده بستانهاي سياسی تنزل یافته است و کسانی به نمایندگی از گروههایی حضور پیدا می کنند که از جلوداران هتک حرمت، حذف و چماق کشی بر ایشان و یارانشان بودند و تاکنون نیز از اقدامات زشت گذشته شان نه تنها تبری نجسته اند بلکه حرکت تخریب گرایانه گذشته خود را این بار در قالب جعل و تحریف شخصیت و دیدگاههای این بزرگواران دنبال می کنند.

شايسته بود در چنين مراسمي به دعوت از صاحب نظران و انديشمندان براي نقد و بررسي انديشه و منش آن بزرگوار و تطبيق آن با الزامات امروزي و روزآمد کردن آن پرداخته مي شد. هر چند اندیشمندانی چون آقاي کديور هم با مطرح کردن مباحث غير واقعی حق مطلب را ادا نکردند. حتما آقاي مهندس سحابي نيک مي دانند که خانه نشيني مرحوم سحابي و مهندس بازرگان در دوره آقاي خميني و با نظر ايشان صورت گرفت. من سخت در عجب هستم که آقاي کديور بر خلاف حقيقت چگونه به کرات صفت لايتچسبک را به آقاي خميني نسبت مي دهند. آقاي کديور چنان تصویری از آقاي خميني می سازند که آدم را ياد آبراهام لینکلن، گاندي و ماندلا مي اندازد. اگر آقاي خميني جمهوري خواه بود که سحابي و بازرگان خانه نشين نمي شدند. وقتي به نوشته ها و سخنراني ها و شيوه حکومت آقاي خميني نگاه مي کنيم تنها چيزي که ديده نمي شود اعتقاد و اعتنا به جمهوريت بوده است. حتي با سانتریفوژهای آقايان هم اگر غني سازي کنند باز از ایشان جمهوريت در نمي آيد. آقاي خميني اولين کسي بود که مرجع تقليد منتقد خود را به دست سرکوب گران زیر دست خود سپرد. ايشان جبهه ملي را مرتد و مصدق را در حکومت الله غير مسلم خواند و منتقدين خود را جاسوس ناميد. عباس اميرانتظام گواه زنده ا ي بر آن مي باشد. آقاي کديور بستن مطبوعات، حمله های خشونت آمیز به تجمعات و راهپیمایی ها و شکستن قلمها نخستين بار بعد از انقلاب از جانب مجموعه تحت نظر ايشان صورت گرفت. آقاي کديور کشتار دردناک و غم انگيز سال ۶۷ به گواه آقاي منتظري با دستور شخص ايشان بوده است. آقاي کديور ترديد نکنید که عملکرد آقاي خامنه اي در دوران رهبری خود سياه تر از دوره ي ايشان نيست. فقط لازم هست که به عملکرد پيرامونیان و گماشتگان آقاي خميني نظر کنيد و به عمق فاجعه پي ببريد. خلخالي حاکم شرع و لاجوردي زندانبان آقاي خميني را ببينید و بعد به جمهوريت فکر کنید آخر این چه حمهوری است؟ من اردوي سال ۷۷ دفتر تحکيم وحدت در تبريز را به خاطر دارم که جنابعالي چگونه تعارضات نوشته ها و گفتارها و عملکرد ايشان را با استدلال آشکار مي کرديد و يا اينکه در نوشته هاي خود مباني نظري ايشان را با استدلال فقهي زیر سئوال برده اید و در نوشته هايتان ولايت مطلقه رادر زمره حکومتهاي غير انتخابي قرار داديد. خود بهتر از من می دانید که اصل بنیادین جمهوری انتخابی بودن و نفی مادام العمری حاکم و چرخش مسالمت آمیز ادواری قدرت می باشد. حال اکنون بر شما چه رفته است که ايشان را معتقد به جمهوري مي ناميد!!! و از حضرت امام گفتن و مبالغه در مورد ایشان گوی سبقت را حتی از حواریون نشسته بر خوان قدرت ایشان در دهه ۶۰ نیز ربوده اید؟

شما نيک مي دانيد که برخی از علل شروع اعتراض و قيام ايشان، ضدیت بر عليه مفاهيم مدرن بوده است که مثلا چرا به زنها حق راي داده اند يا کار کردن زنها و عدم حجاب آنها. اعتراض ایشان به قانون اصلاحات ارضی نیز در همسویی بخش غالب روحانیت با نارضایتی فئودال ها و اشرافیت زمین دار وقت از تصمیم شاه مخلوع ریشه داشت که حکم به الغاء نظام رعیتی و کنار گذاشتن آنها از ساختار قدرت داده بود. آقاي خميني در هيچکدام از آثار مکتوبش نظير البيع، کشف الاسرار يا حکومت اسلامي به جمهوريت اشاراتي نداشته اند. بلکه ايشان دنبال حکومت اسلامي و ولايت فقيه بوده که اختيار آن را برابر با اختيار معصومين انبيا و در نهايت خدا مي دانند و به صراحت در مجموعه درسهایشان که بعدا به نام کتاب ولایت فقیه منتشر شد دموکراسی را رد کرده اند و می گویند حکومت اسلامی دموکراسی نیست. تصور کنيد روحاني سنتي را که ادعاي اختيار الله را دارد مي تواند با جمهوريت نسبتي داشته باشد؟ در تاريخ اين کشور مراجع تقليد هميشه داراي احترام بوده شما برخورد آقاي خميني با آقاي شريعتمداري مرجع بزرگ تقليد را به خاطر بياوريد که اگر اهتمام ایشان نبود معلوم نبود سرنوشت آقای خمینی در سال ۴۲ چه می شد؟ يا اينکه برخورد ايشان با آقاي منتظري که بارها ايشان را فقيه عاليقدر و حاصل عمر خودشان ناميده بودند، به خاطر انتقاد به جنایت کشتارهای درون زندان سال ۶۷ يک شبه به شيخ ساده لوح تغيير دادند. البته بيشتر دوستان پيرامونتان خوب مي دانند چون نقش آنها در اقدامات دوره آقاي خميني بيشتر از نقش امسال هاشمي شاهرودي، مرتضوي، مصباح یزدی، جنتي و الله کرم براي آقاي خامنه اي هست. شما از آقای خميني جوري نام مي بريد مثل اينکه ايشان جفرسون یا گاندي و یا ماندلا هستند. ايشان نه تنها در افکارشان دموکرات نبوده اند و در رفتارشان هیچ گونه تساهل و مدارا را نمی پذیرفتند البته جز در حلقه محدود خودیها، بلکه به عمق خودبنيادی و خرد بنیادی بشري نیز اعتقادي نداشتند. ایشان به دنبال حکومت اسلامي بودند. شما بهتر مي دانيد چون در نوشته هایتان با استدلالهای آخوندي آن را رد کرده اید. ولايت فقيه آقاي خميني تنها چيز اضافه اي که دارد مصلحت هست آنهم نه مصلحتی براي مردم و دموکراسي بلکه براي استمرار نظام ولايت فقيه. انصافا از این نقطه نظر نیز، جانشين ايشان، خلفی خوب بوده است. اگر مي خواهيد نسبت به فکر و اعتقاد ايشان اعلام نظر کنيد بايد بر اساس آثار سخنرانيها و شيوه حکومت وي توجه کنيد نه به يکي دو مصاحبه ي وي از روي مصلحت سیاسی. مخالفت ايشان با جمهوري دموکراتيک و پافشاري بر جمهوري اسلامي هم ريشه در باور نداشتن ايشان به جمهوري ناب بوده است. ایشان هنگامی گفتند “اسلام همه اش دموکراسی است” و بر جمهوری اسلامی تاکید کردند که مرحوم مهندس بازرگان و نوگرایان اسلامی جمهوری دموکراتیک اسلامی را طرح کرده و نیروهای چپ، ملیون و روشنفکران عرفی نیز نظام جمهوری عرفی را طلب می کردند. در زمانه پس از فروپاشی نظام سلطنتی هیچ نیرویی و حتی مرتجع ترین آن نیز یارای طرح نظامی غیر از جمهوری را نداشت. ایشان در اقدامی غیر دموکراتیک و به صورتی خود رای مردم را مجبور به انتخاب بین دو گزینه نظام سلطنتی و نظام جمهوری اسلامی کردند. نظامی که نه مفهوم استاندارد و نظری روشنی داشت و نه در صحنه تاریخ آزموده شده بود. گذشت زمان نشان داد که این پسوند اسلامی نیز چون عاریه مشروعه بر مشروطه فقط بلاموضوع کردن الزامات نظام جمهوری را به بار آورد. اگر شما مي خواهيد از جمهوريت دفاع کنيد راههاي بهتري هم هست که انتخاب کنيد. براي مثال اولين بار بحث رد صلاحيت در زمان ايشان و توسط دوستان امروزين شما شروع شد تا جایی که نخستین نخست وزیر جمهوری اسلامی و عضو شورای انقلاب که آقای خمینی دولت ایشان را دولت امام زمان نامیده بودند ، نیز از تیغ رد صلاحیت مصون نماند ..شايد اگر بعضي از آن ردصلاحيت ها و سلب آزادیها اتفاق نمي افتاد برخی از گروههای سیاسی به سمت خشونت نمي رفتند .سرکوب مخالفين ولايت فقيه در دوره ي حضرت امام شما و توسط شخصش خود ایشان انجام شد.کنار گذاشتن مليون ، سرکوب چپها و مجاهدين خلق ، نهضتيها هم در دوره ي ايشان بود اگر باور نداريد از آقاي محتشمي و آثار نشر آقاي خميني بپرسيد. اگر شما به جمهوريت باورداريد نه تنها نبايداز جعل جمهوریت دفاع نکنيد بلکه بايد دیدگاه خود را بر اساس حقیقت و اصول علمی و نه سفسطه بازیها و برخوردهای سیاسی جناحی بیان کنید و انتقاد خود را متوجه مسائل ساختاری این نظام کنيد چرا که شالوده اين نظام اشکال دارد . تقليل دادن مساله به فرد و مصداق دردي را درمان نخواهد کرد.اين نظام بوده که ازآقاي خامنه اي منتقد ولي فقيه زمان خودش ،چنين کيش و رفتار غیر دمکراتیک ، ناعادلانه و مخل حقوق ملت ساخته است.اگر منصفانه نگاه کنيم ايشان در دوره ي آقاي خميني جزو کسانی بوده که نسبت به طرفداران سرسخت و سوار بر خر مراد آن روز و منتقدين دو آتشه امروزي در کشت و کشتارها و نقض حقوق بشر کمتردخيل بوده است .بر همگان آشکار شده است که اين نظام هيچکدام از خصوصيت های يک نظام دموکراتيک را ندارد.نه تفکيک قوايي واقعی نه انتخابات آزاد و موثري و نه قوانين انساني.اين نظام يک خيمه ايست که ولي فقيه ستون آن هست . شريعت قوانين آن را تشکيل مي دهد و تبعيضها را قانونمند مي کند بنابراين با جمهوريت هيچ نسبتي ندارد.

امروز کساني نظير احمدي نژاد و مصباح يزدي از این باب که به اين مساله صريحا اشاره مي کنند نسبت به کسانيکه سعي مي کنند که از جمهوريت براي حکومت ولايت فقيه پوشش و ماسک فريبنده اي درست کنند صلاحيت اخلاقي بيشتري دارند .همانگونه که تاریخ بیشتر از مکر و نیرنگ آزرده شده است تا زشتیها و پلشتیهای بی پرده و عریان و در قاموس پروردگار نیز نفاق بدتر از شرک تقبیح شده است .

بنابرين نبايد نگران اين بود که احمدي نژاد از جمهوري نام نمي برد چرا که به يدک کشيدن نام جمهوري مهم نيست سازکار دمکراتيک داشتن و عمل به الزامات يک نظام جمهوری مهم هست که با ولايت فقيه حضرت امام شما در تناقض بنياديست.در گذشته ای نه چندان دور شاهد جمهوريهایي بوديم که آنها هم مثل جمهوري اسلامي اسمشان جمهوري بود و نه سازوکارشان و چه سرانجام بدي هم پیدا کردند .

در پايان باز تاکيد مي کنم آقاي خامنه اي وارث آقاي خميني هست. من با تمام ایرادات و انتقادات شما به عمکرد آقای خامنه ای موافقم ولی عيب کار خود جمهوري اسلاميست نه اشخاص. جمهوري اسلامي هم جمهوريت را تباه کرده و هم دين را پس در اين تباهي خودتان را شريک نکنید .

اکبر عطري