جرس: دکتر محسن کدیور با اعتقاد بر اینکه یکی از دستاوردهای جنبش سبز، “به چالش کشیدن مشروعیت استبداد دینی است”، خاطرنشان می کند “بحران تقابل ملت و دولت و شكاف ملت و نظام به عمیق ترین حد خود در طول تاریخ جمهوری اسلامی رسیده است.” وی در عین حال تاکید کرد “ما همه درها را میزنیم تا اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز جامعه مان را به پیش ببریم.”

به گزارش جرس، محسن کدیور به مناسبت فرا رسیدن اولین سالگرد خیزش و تبلور جنبش سبز مردم ایران،در یک سخنرانی که از طریق اینترنت صورت گرفت، در جمع ایرانیان و سبزهای مقیم مالزی، به سه مبحث و پرسش اساسی پیرامون “دستاوردهای یک سالۀ جنبش”، “نقاط ضعف و آسیب شناسی جنبش” و همچنین “خوابهائی که حاکمیت برای جنبش سبز تدارک دیده”، پرداخت.

متن کامل این سخنرانی که به درخواست سبزهای مقیم مالزی جهت مراسم بزرگداشت جنبش سبز در کوآلالامپور انجام شده است، بدین شرح می باشد”

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِیمِ
أَلَمْ تَرَ كَیفَ ضَرَبَ اللَّـهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَیبَةً كَشَجَرَةٍ طَیبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ ﴿٢٤﴾ تُؤْتِی أُكُلَهَا كُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَیضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَذَكَّرُونَ ﴿٢٥﴾ وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ ﴿٢٦﴾ یثَبِّتُ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَفِی الْآخِرَةِ وَیضِلُّ اللَّـهُ الظَّالِمِینَ وَیفْعَلُ اللَّـهُ مَا یشَاءُ ﴿٢٧﴾ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ ﴿٢٨﴾ جَهَنَّمَ یصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ ﴿٢٩﴾
خدمت خواهران و برادران عزیز، دوستان راه سبز ایرانیان مالزی سلام عرض می کنم. آیاتی كه در صدر سخن تلاوت شد، آیات ۲۵ تا ۲۹ سوره چهاردهم قرآن کریم سوره مبارکه ابراهیم بود. خداوند در این آیات میفرماید:
«آیا ندیدی چگونه خداوند كلمه پاكیزه را به درخت پاكیزه تشبیه كرده كه ریشه آن (در زمین) ثابت و شاخ و برگ آن در آسمان است؟ هرزمان میوه خود را به اجازه پروردگارش میدهد و خداوند برای مردم ضرب المثل میزند شاید متذكر شوند. كلمه آلوده همانند درخت آلوده ای است که از روی زمین كنده شده و قرار و ثباتی ندارد. خداوند كسانی كه ایمان آوردند را به گفتار ثابت در این جهان ودر سرای دیگر استوار می کند و ستمگران را راه نمی نماید و خداوند هرچه بخواهد انجام میدهد. آیا ندیدید كسانی را كه نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند و ملت خود را به سرای نیستی و نابودی كشاندند؟همان جهنمی كه آنها در آتشش وارد میشوند و بد قرارگاهی است.»

این آیات را به این دلیل برای بحث امروز انتخاب كردم كه خداوند دو مطلب را با همدیگر مقایسه می كند. كلمه طیبه را به شجره طیبه و كلمه خبیثه را به شجره خبیثه تشبیه می كند. گفتار پاكیزه و قول سدید همانند درخت سبزی است كه ریشه ستبری در زمین دارد و شاخه های گسترده ای در آسمان، و گفتار آلوده و قول باطل ‌همانند درخت خبیثی است كه ریشه در زمین ندارد و بی ثبات است و پوسیدنی. خداوند مومنان را به کلمه طیبه و قول حق در دنیا و آخرت یاری كرده است.
یکی از مصادیق کلمه طیبه در این آیه شریفه گفتمان حق طلبانه، آزادی خواهانه و عدالت جویانه است. امیدوارم جنبش سبز ملت ایران از مصادیق این كلمه طیبه و این شجره طیبه باشد و میوه های شیرینش که حاکمیت ملی، آزادی و استیفای حقوق ملی است هر چه زودتر کام همه ما را شیرین کند. كسانی كه روبروی ملت قرار گرفته، با حقوق ملت می ستیزند، یقینا از مصادیق كلمه خبیثه و شجره خبیثه اند كه بی ریشه است و به امید خدا با تبر ابراهیم گونه اراده ملت ایران ساقط می شود و به زباله دان تاریخ پرتاب خواهد شد.

آیه ۲۸ سوره ابراهیم ترجمان حکومتهای ستمگر است: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ» آیا ندیدی آنها را كه نعمت خدا را كفران كردند و ملت خود را به سرای نابودی و هلاكت وارد کردند؟ به نظر می رسد یكی از مصادیق این آیه شریفه رژیم جمهوری اسلامی باشد كه با وعده فلاح و رستگاری و سعادت آغاز کرد، اما با انحراف تدریجی از اهداف و عده هایش ملت را به هلاكت می کشاند. حاکمان بی تدبیر با تصمیمات كارشناسی نشده، با ماجراجویی های کودکانه، با بی اعتنائی به خواست ملت و مصالح ملی، ایران را در آستانه یك بحران بزرگ قرار داده اند.
عنوان بحث “جشن یك سالگی جنبش سبز” است. این سخن را به طریق مجازی برای هموطنان عزیز دانشجو مقیم كوالالامپور مالزی ایراد می کنم. معتقدم كه جمهوری اسلامی در دوران سی و دو ساله تاریخ خویش اکنون با مهمترین بحران حیاتش روبرو است. همین چند روز گذشته بود كه فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام كرد كه آن جنبش اعتراضی سبز كه آنها آنرا فتنه می خوانند از جنگ هشت ساله ایران با عراق نیز خطرناك تر بود. به زعم او به شیوه جنگ روانی اعلام داشت ما بر این فتنه مسلط شده ایم.

اگر بخواهیم گفتار این ژنرال سپاه را به شیوه علمی صورت بندی کنیم چنین می شود: بحران تقابل ملت و دولت، شكاف ملت و نظام به عمیق ترین حد خود در طول تاریخ جمهوری اسلامی رسیده است. هیچ بحرانی در این ۳۲ سال سراغ نداریم كه به این شدت و حدت حکومت را زمین گیر کرده باشد. امروز بسیاری از مردم ایران به حقوق خود واقف شده اند و به دنبال رأی گمشده خود می گردند. گروه اندكی كه به ثروت و قدرت بی حد و حساب دست یافته اند ملت را سركوب می كنند تا آن منافع سیاسی و اقتصادی بادآورده را از دست ندهند. این زیاده طلبان پر مدعا، حاكمیت جمهوری اسلامی را تشكیل می دهند و مقابلشان ملت.

بحثم را در سه بخش عرضه می کنم. در بخش اول به این پرسش پاسخ می دهم: در این یک سال چه بدست آورده ایم؟ دستاورد های یك ساله جنبش سبز. بخش دوم به این پرسش اختصاص دارد: چه كاستی هایی داشته ایم؟ از چه نقاط ضعفی رنج برده ایم تا آنها را در فرصتی كه پیش رو داریم به نقاط قوت تبدیل كنیم. و بالاخره بخش سوم به خوابهائی که حاکمیت برای جنبش سبز تدارک دیده است می پردازم تا به درایت بیشتری بتوانیم این نهال یک ساله را بزرگ کنیم. كوشش می كنم از بیان كلیات بپرهیزم و نكات كلیدی بحث را مطرح کنم.

بخش اول: دستاوردهای یک ساله جنبش سبز
جنبش سبز در سالی که گذشت تلفات فراوانی را متحمل شده است. نزدیک یکصد تن از عزیز ترین هموطنانمان جانشان را از دست دادند. بیش ازبیست هزار تن به زندان افتادند و بازداشت شدند، شاخصینی از آنها هنوز در زندان هستند یا در مرخصی های بدتر از زندان. زندانیان سیاسی ما مهم ترین فعالان احزاب سیاسی، روزنامه نگاران، جنبش دانشجویی، جنبش زنان، معلمان، كارگران، و دیگر اقشار اجتماع هستند. افراد فراوانی مجروح شدند، آسیب های فراوان مالی در مجتع سبحان و دیگر نقاط تهران و شهرهای بزرگ متوجه بسیاری از هموطنان ما شد. خانواده های متعددی هر روز را با نگرانی و اضطراب شب کردند. فضایی بسیار رعب آور و وحشت آلود و توأم با سركوب خشن پلیسی بر جامعه ما مسلط است. اما چه بدست آوردیم؟ مهمترین دستاوردهای جنبش سبز را می توان در پنج امر خلاصه کرد:

دستاورد اول: مشروعیت زدایی از استبداد دینی
جنبش سبز توانسته است “استبداد دینی” را به مردم بشناساند و مشروعیت آنرا به چالش بكشد. حکومتی که خود را نماینده خدا در روی زمین و خلیفه رسول الله (ع) و جانشین ائمه هُدا می دانست اکنون در چشم و دل مومنان به ولایت جائر تنزل یافته است. یكی از نمونه های این مشروعیت زدایی از استبداد دینی نامه های پنج گانه یكی از حُرهای زمانه ما، محمد نوری زاد است. كسی كه قبلا در اردوگاه آن “كلمه خبیثه” خدمت می کرد، جنبش شما چشمانش را به حقیقت باز کرد. به صف ملت پیوست و سبز شد. نامه های صریح و صمیمی او امروز بخشی از صدای ملت ایران را نمایندگی می کند. چه كسی بهتر از او كه بیت رهبری را میشناخت و به وی عشق میورزید و او را پدر معنوی خود می خواند، و امروز با صدایی که درد در آن موج می زند از پس میله های خاکستری اوین فریاد میزند: آقا سید حسن، انگار ما مردم را فریفته بودیم!
حرفهای نوری زاد مثل آب در لانه مورچگان ولوله افکنده است. ارادت دانشجویان اصول گرای عدالت خواه را به لرزه در آورده است. امروز مشروعیت زدایی از خانه اصلاح طلبان به اردوگاه اصولگرایان نقل مكان كرده است. بسیجی ها و پاسدارها و دولتی ها هر روز مقابل زن و بچه خود سوال پیچ می شوند و جوابی به خانواده خود هم ندارند. این چه بساطی است درست كرده اید؟ آیا انقلاب همین بود؟ آیا اسلام همین است؟ این مشروعیت زدایی ابعاد مختلف دارد.
بخش اعظم آنرا مراجع بزرگی مانند مرحوم آیت الله العظمی منتظری رهبر معنوی جنبش سبز آغاز كرد كه «این حكومت نه جمهوری است، نه اسلامی»، «ولایت فقیهش كجا بود!؟ این “ولایت نظامیان” است». این اوج مشروعیت زدایی بود. معظم له در تیرماه گذشته فتوا داد “حكومتی که شرایط ضمن عقدش را رعایت نکرده باشد، اگر رضایت مردم را تامین نکرده است، عادلانه رفتار نکرده است، با تدبیر جامعه را اداره نکرده است، این حکومت فاقد مشروعیت است، نیازی به عزل ندارد، شرعا منعزل است”. و بعد از او دیگر علما و اساتید دانشگاه و اقشار مختلف اجتماعی در طریق مشروعیت زدائی گام برداشتند. امروز کوس رسوایی عدم مشروعیت استبداد زمینی از بام افتاده است و نقل کوچه و بازاراست.

دستاورد دوم: فرسایش توان حاکمیت
حاکمیت در ایران هرگز متکی به مالیات مردم نبوده است تا گوشش بدهکار صدای مردم و مطالبات ملت باشد. پشت گرم حاکمیت ما به نفت این طلای سیاه بوده است که بخت سفید ملت ما را سیاه کرده است. چرا که دولت را عملا موظف نمی کند که به صدای ملت گوش فرا دارد، مگر آن که به گونه اش سیلی انقلاب نواخته شود و آن وقت است که می شنود اما بسیار دیر؛ همچنان که طاغوتِ قبل از انقلاب بسیار دیر شنید، آیا اخلاف وی عبرت گرفته اند؟ اما همین حاکمیت، که تنها روزنه حیات و بقایش متکی به ماشین نظامی شده است، وقتی قوای انتظامی و امنیتی و شبه نظامی روز ها و هفته ها و ماه ها پیش روی ملت ایستادند و با مقاومت دلیرانه مردم کوچه و بازار مواجه شدند، این ماشین نظامی فرسوده می شود.
دیگر حتی به افراد دست چین شده سیاهی لشکر در سخنرانی های رهبرش هم نمی تواند اعتماد کند، یک دفعه یک دانشجوی المپیادی بلند می شود، یقه رهبری را میگیرد و جلو دوربین تلویزیون از او انتقاد می کند، این کار فرسایش توان حاکمیت است. وقتی قرار است به شیوه مسالمت آمیز بدور از خشونت با یک حکومت بی حیای تا بن دندان مسلح مواجه شویم، چاره ای جز فرسایش توان نظامی نداریم. هر چه بیشترمقاومت کنیم، هر چه بیشتر حکومت بترسد که مردم، امروز یا فردا به خیابان می آیند و حساب ما را می رسند، این به فرسایش او بیشتر کمک می کند. جنبش سبز توان حاکمیت را با فرسایش جدی مواجه کرده است. دوران گذار به دموکراسی یکی از وظایفش فرسایش ماشین نظامی استبداد دینی است. ریزش نیرو در اردوگاه اصول گرایان از همین قبیل است.

دستاورد سوم: ارتقای آگاهی های عمومی
می توان گفت ملت ایران حداقل در خاورمیانه در زمره آگاه ترین ملل است، اگر نگوییم در جهان هم میزان آگاهی عمومی ایرانیان از دیگران برجسته است. در طول یک سال گذشته، مردم بسیاری چیز ها را دانستند که قبلا نمی دانستند. این فقط نخبگان نیستند که امروز مطالب را می شنوند و می خوانند و می دانند . امروز مادر بزرگ های ما هم از طریق اینترنت اخبار جنبش سبز را دنبال می کنند، امروز پدر بزرگ های ما هم از طریق ماهواره اخبار را پیگیری می کنند. امروز در کوچه و خیابان ، در تاکسی و اتوبوس و مترو، همه آحاد این ملت مسائل روز را با نگرانی و اشتیاق دنبال می کنند، اخبار را به هم می رسانند و مطالبی که هرگز فکر نمی کردیم درک کنند به بالاترین شکل و زیبا ترین وجه هضم می کنند. ملت ایران شعور جمعی بالای خود را به نمایش گذاشته است. یادمان هست بیست و پنج خرداد گذشته هیچ کس مردم را به خیابانها دعوت نکرد، این مردم بودند که کاندیداهای خود را به خیابان ها کشانیدند و گفتند ما هستیم ، شما هم بیائید. با حکومت جهل و ظلم جزبا سپاه آگاهی نمی توان مبارزه کرد.

دستاورد چهارم: افزایش جرأت همگانی
یکی از مشکلاتی که ما همواره از آن می هراسیدیم به خصوص در دوران اصلاحات، رهبران اصلاح طلب هراس داشتند آیا مردم آمادگی دادن هزینه دارند؟ ممکن است خون از دماغ کسی در آید، لذا به گونه ای سخن می گفتند و پیش می رفتند که مشکلی برای ملت پیش نیاید. امروز می بینیم مردم بسیار شجاع تر از آنند که پنداشته بودند. البته جسور نیستند، با عقل و حسابگری پیش می آیند. به فرموده مرحوم آیت الله منتظری مردم در اجرای فریضه نصیحت به همه مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر بهترین راه را که بالاترین فایده و کمترین هزینه را داشته باشد، انتخاب کنند و این نکته بسیار با اهمیتی است. اما ملت با جرات شده است. جرات و شجاعت عمومی جدّاً بالا رفته است. مردم وقتی همدیگر را می بینند، به هم قوت قلب می دهند ” نترسید! ما بی شماریم، ما همه با هم هستیم” چه قدر شعار دلگرم کننده ای است و واقعا اگر این اعتماد به نفس در ما باشد، یقینا پیروزیم.

دستاورد پنجم: ارتقای همبستگی ملی
ما در گذشته همچون اتم هایی پراکنده بودیم، جامعه توده وار. به کمک این جنبش توانستیم “جامعه مدنی” را مستحکم تر کنیم، ما همدیگر را یافتیم، ما متکثریم. دیدگاه های متفاوتی داریم، اما فصل مشترکی داریم، فصل مشترکمان، اعتلای ایران است. فصل الخطاب ما مصالح ملی است. وقتی پای مصالح ملی پیش بیاید هیچ تفاوتی نمی کند از منظر سنتی بنگرم یا متجدد. از نظر دینی بنگرم یا از منظر عرفی. هر که باشم، هرچه باشم مصالح ایران را در نظر دارم. داخل کشور باشم، خارج کشور باشم، دانشجو باشم، کاسب باشم، معلم باشم، کارگر باشم، هر که باشم یک هدف بیشتر ندارم. ما شاهد اوج همبستگی ملی در یک سال گذشته بودیم که هرگز نه حاکمیت فکر می کرد و نه بسیاری از نخبگان. امروز به همت جنبش سبز توانسته ایم این ضریب بالای همبستگی ملی را به نمایش بگذاریم.
اینها مهمترین دستاوردهای جنبش سبز در نخستین سال تولدش بود. بیشک این جنبش دستاوردهای دیگری هم دارد، همین دستاوردها هم نیاز به شرح و بسط بیشتری دارد، اما اجازه دهید به همین مختصر اکتفا کنم و به بخش دوم سخنم بپردازم.

بخش دوم: کاستی ها و نقائص جنبش سبز
حقیقتا و منصفانه، کار ما بی ضعف نبوده است. هر کار انسانی توأم با خطا و نقص است و با عقل جمعی تکمیل می شود. اجازه دهید همزمان از امکان جبران این کاستی ها هم سخن بگویم تا در وفت صرفه جوئی شود:

اول. لزوم ارتباط بیشتر با اقشار فرو دست
جنبش سبز ما تا کنون جنبشی در طبقه متوسط اجتماعی بوده است. در میان طبقات فرو دست چندان انعکاسی نداشته است. پول فراوانی از جانب حاکمیت به طبقات فرو دست، جنوب شهری ها، شهرستانی ها و روستا نشینان تزریق شده است و آانها به خاطر این گشاده دستی غیر کارشناسی حکومت چه بسا توفیق آن نیافته باشند که همراهی فراوانی با جنبش داشته باشند. بی شک در سال دوم ما می باید علاوه بر طبقه متوسط سخنی داشته باشیم که بتوانیم آن اقشار زحمتکش را نیز جذب کنیم.

دوم؛ لزوم توجه بیشتر به خرده جنبشها
خرده جنبش های فراوانی در کشور ما قابل مشاهده است. با برخی از این خرده جنبش ها توانسته ایم، وارد تعامل شویم، از توان آنها بهره بریم و متقابلا به گستره و عمق مطالبات آنها بیفزائیم. اما این مهم احتیاج به کار بیشتری دارد. جنبش سبز می تواند خرده جنبش ها قومی، خرده جنبش های مذهبی، خرده جنبش های جنسیتی، خرده جنبش فرهنگی و خرده جنبش صنفی را با خود همراه کند.
بعنوان مثال خرده جنبش قومی، ایرانیان نجیبی که آرزو دارند با زبان خودشان تکلم کنند، به فرزاندانشان آموزش دهند، روزنامه و مجله داشته باشند. ایرانی های ترک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن، لر، گیلک همه اینها به میزانی که شیرازی و اصفهانی و تهرانی ایرانی اند، ایرانی هستند. جنبش سبز می باید در میان این هموطنان عزیز پایگاه قوی تری برای خود جستجو کند. ما موظیم از مطالبات به حق اقوام در چارچوب ایران مستقل و یکپارچه و آزاد دفاع کنیم. آنها حق دارند از زبانهای محلی خود استفاده بکنند. فرهنگهای محلی باید به رسمیت شناخته شوند و در کنار زبان فارسی، زبانهای محلی امکان تدریس و رسمیت در آن مناطق داشته باشند.

خرده جنبش های مذهبی حائز بیشترین اهمیت هستند. بخشی از هموطنان عزیز ما مسلمان اهل سنت هستند. متاسفانه بسیاری از آنها در شهر های بزرگ از نعمت داشتن مسجد مخصوص خود محرومند، بویژه در شهرهایی مانند تهران یا مشهد . چرا مسلمان اهل سنت تهران که جمعیت قابل توجهی را تشکیل می دهند، نتواند نماز جمعه خود را متناسب با ضوابط مذهبیشان برگزار کند؟ جنبش سبز یقینا مدافع حقوق دیگر مذاهب اسلامی و نیز دیگر ادیان ابراهیمی است. مسلمانان اهل سنت همانند مسلمانان شیعه حق دارند از امکانات این مرز و بوم برخوردار شوند. جنبش سبز خوشبختانه از حقوق شهروندی همه ایرانیان فارغ از قومیت، دین، عقیده، زبان، و جنسیت دفاع کرده و می کند.
خرده جنبش های جنسیتی، جنبش زنان به شکل خاص مورد نظر ماست. خوشبختانه جنبش سبز در این زمینه قدم بلندی برداشته است و می تواند بقیه جنبش ها را همانند جنبش زنان در این راه به پیش ببرد. ما از بسیاری از مطالبات جنبش زنان که در چارچوب فرهنگ دینی و ملی ایران است دفاع می کنیم. جنبش زنان فعالترین خرده جنبش مرتبط با جنبش سبز بوده است.

مرادم از خرده جنبش فرهنگی برخی مصادیق در میان دراویش است. آنها هم مانند دیگر هموطنان ما تحت فشار هستند. جنبش سبز از مطالبات قانونی دروایش نعمت اللهی اعم از گنابادی و نوربخشی دفاع می کند.
خرده جنبش های صنفی مانند جنبش روزنامه نگاران، جنبش دانشجویان، جنبش کارگران، جنبش معلمان ، بسیاری از اینها از فعالترین اقشار درون جنبش سبز هستند به ویژه دانشجویان و روزنامه نگاران. امید است که بقیه اقشار هم همانند معلمان که بسیاری از سران آنها در زندان هستند، یا برخی از سران جنبش کارگری شرکت واحد در زندان هستند. ما می باید نسبت به این خرده جنبش ها عنایت بیشتری داشته باشیم.

سوم. آمادگی برای پرداخت هزینه بیشتر
اکثر هموطنان ما حاضرند پای صندوق رای حاضر شوند، رأی دهند. از این مسئولیت شناسی بیشک باید تشکر کرد. اما وقتی طرف مقابل متقلب و دروغگو و خائن در امانت است، ما به مشارکت بیشتر هموطنان نیاز داریم. خود را برای پرداخت هزینه بیشتری باید آماده کرد. خانواده های فراوانی عزیزانشان در زندان های اوین و قزل حصار و گوهر دشت و رجائی شهر و قم و مشهد هستند. اینها هزینه های فراوانی پرداخت کرده اند. اما حکومت کودتا توانسته با فشار و سرکوب و ارعاب فراوان بسیاری از صداها را در گلو خفه کند. اما هنوز صدای الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور به گوش میرسد. صدای الله اکبر در شب گذشته از همه روزهای سال گذشته پر طنین تر و قوی تر بود. این الله اکبر ها کاخ یزید را هم از بن می لرزاند. اما می باید همه مان آماده پرداخت هزینه های بیشتر باشیم.

چهارم. نقد نافذتر موانع حق طلبی ملی
در راه مطالبات ملت ایران موانع جدی وجود دارد. این موانع برخی متاسفانه صورت قانونی پیدا کرده اند، برخی با بیت المال اداره میشوند. یعنی از جیب ملت بر علیه ملت خرج می شود. می باید این موانع را بیشتر بشناسیم و نافذتر و قوی تر آنها را نقد کنیم. متاسفانه مهمترین مانع احقاق حقوق ملت ایران نهادهایی هستند که علی القاعده برای محافظت از حقوق ملت در قانون اساسی پیش بینی شده بود از قضا سرکنگبین صفرا فزود. آنها که می باید ولایتشان حصن حصین این ملت باشد، امروز به دژبانی دشمنان این ملت تبدیل شده اند. سلاح هایی که می باید از پول این ملت، از بیت المال، دشمنان این ملت را هدف گرفته باشند، امروز متاسفانه در مقابل ملت قرار گرفته اند. و اجازه نمیدهند این مردم مسیر حق طلبانه و آزادی خواهانه خودرا ادامه بدهند. متاسفانه نهاد ولایت مطلقه فقیه و سازمان های نظامی سپاه پاسداران و بسیج که سابقه ای درخشان در دفاع از کشور ما دارند امروز به پاسداران استبداد تبدیل شده اند. رهبری در دهه اول مقابل مردم نبود. امروز مهم ترین مانع دموکراسی خواهی و حق طلبی ملت ایران مقام رهبری است و تا زمانی که ما در این زمینه عملا فکری نکرده باشیم فی الواقع دشواری های فراوانی خواهیم داشت. بهترین راه افزایش اقتدار جامعه مدنی است. اگر جامعه مدنی ایران مقترتر شود، یقین بدانید ولو چنین نهادی وجود داشته باشد قدرتی بیش از قدرت ملکه انگلستان نخواهد داشت. می داند که اگر مصالح ملی را در نظر نگیرد پتک اراده ملی بر سرش خواهد خورد. می باید به آنجا برسیم.

پنجم. نیاز به برنامه ریزی دقیق تر و متنوع تر
اگر چه توانسته ایم به یاری خدا مرحله اول جنبش اجتماعی را سامان دهیم و در بسیاری از مقاطع موفق عمل کردیم اما بالاخره دشمن هم در مواقعی توانسته دست مارا بخواند. تنها شیوه جنبش راهپیمایی نیست. ما با راهپیمایی آغاز کردیم و راهپیمایی حق مسلم ملت ایران است. اصل ۲۷ قانون اساسی این را میگوید. رهبران جنبش سبز مکررا بر این حق قانونی پافشاری کردند. راهپیمایی بدون سلاح نیازی به مجوز قانونی ندارد، اما وقتی دولت تا بن دندان مسلح شده است و به دنیال سرکوب بیشتر است می باید در نظر داشت که به دنبال راههای موازی بگردیم. راهکار های متنوع تری هم در دستور کار می تواند قرار گیرد که آنها را شرایط زمانی مکانی تعریف می کند، به عنوان مثال اعتصاب. ایرانیان بسیار مبتکرند. اگر بتوانیم عقل جمعیمان را به کار بیندازیم، یقینا میتوانیم. با برنامه ریزی دقیقتری پیش برویم.
متاسفانه در تمام جوامع این احزاب و NGO ها هستند که موتور محرکه دموکراسی اند. جمهوری اسلامی تک تک احزاب را منحل و NGO ها را زمین گیر کرده است، فعالان سیاسی و صنفی را به زندان کشیده است، هیچ مطبوعه مستقلی در کشور باقی نمانده است. میخواهند کاری کنند که هیچکس نیاندیشد، میخواهند همه صفر باشند در مقابل یک ۱ که هویت و وجود خود را به تنهائی از او بگیرند. اما ملت ما دارد مقاومت میکند. به هر صورت یکی از کاستی ها این است که ما نتوانسته ایم برنامه های دقیق تر و متنوعی داشته باشیم تا بتوانیم جنبش را با توجه به ماشین سرکوب دشمن به پیش ببریم.

ششم. نپرداختن به امور فرعی، حاشیه ای، ذهنی و غیر لازم
متاسفانه برخی از دوستان ما بویژه دوستان جوان تر و علی الخصوص ایرانیان خارج از کشور در این عرصه که عرصه مطالبات ملی است، هر روز بر تنور مطالبات می دمند. راست می گویند. هرکس مطالبه ای دارد. حق هم دارد مطالبه ای داشته باشد. اما مهم این است که بتدریج و مرحله بندی پیش رویم. اگر ما همه مطالبات انباشته شده این ده ها سال را بکجا طلب کنیم می گویند سنگ بزرگ علامت نزدن است. اگر همه مطالبات یک جا طلب شود امکان بر آورده شدن آنها نخواهد بود. مهم این است ما بتوانیم در میان این مطالبات الأهم فالاهم کنیم، یعنی در بین آنها مواردی را که مهمتر است اول و مواردی را که از اهمیت ثانوی برخوردار است، به مراحل بعدی موکول کنیم. اما اینکه هرکس از ظن خود آنچه مطلوبش است به عنوان مطلوب ملت معرفی بکند و برای آن معرکه بگیرد مشخص است این باعث میشود که بسیاری از مطالبات حق هم زیر پرده باقی بماند و ما نتوانیم به آنها دست بیابیم.
با صراحت بارها ذکر کرده ام در مرحله اول بهترین و مفیدترین کار این است که ما فعلا چیزی بگوییم که بیشترین جمعیت را به دنبال خود همراه کنیم و آن اجرای اصول برجا مانده قانون اساسی است یا به قول میرحسین موسوی اجرای بی تنازل قانون اساسی. این کف مطالبات ملت ایران است. نمی گوییم سقف، نمی گوییم همه چیز.

هفتم. توجه به توازن مقدورات و مطالبات
مطالبات با توجه به مقدورات تنظیم می شود. اگر محاسبه دقیقی از مقدورات و توانائی های ملت نداشته باشیم، راه بجائی نخواهیم برد. قطار کردن مطالبات رنگارنگ زحمتی ندارد. اما عدم توجه به توازن مطالبات با مقدورات تنها باعث تشفی خاطر و ثبت در تاریخ و پُزهای روشنفکرمآبانه می خورد. مهم این است چیزی بگوئیم و بخواهیم که توان تحققش را داشته باشیم.

بخش سوم: بسوی آینده جنبش سبز
بخش انتهایی سخن من خواب هایی است که حاکمیت برای جنبش سبز تدارک دیده است. به نظر می رسد در روزها یا ماههای آینده حکومت از این راهها در فکر ضربه زدن به جنبش ما باشد.

مورد اول. سرکوب شدید
حکومت جمهوری اسلامی ایران به این نتیجه رسیده و از تجربه ی شاه آموخته که ذره ای باز کردن فضا به ریزش کامل آنها منجر خواهد شد. به این معنا که بنیاد این حکومت چنان ضعیف است و عنکبوتی است که با اندکی گشوده شدن فضا اضمحلال حتمی خواهد بود. متاسفانه رهبر جمهوری اسلامی هم بیش از گذشته به این سخن ستیزه جویان نظامی بها داده راه سرکوب شدید را در پیش گرفته، ماشین پلیسی را به شدت مقتدر کرده و حاضر است هر بهایی را برای بقایش در قدرت بپردازد. به این سخن مولا علی (ع) هم توجه نمی کند که “الغالب بالشر مغلوب”، کسی که با راه نادرست و با شیوه غلط سیطره پیدا میکند، غالب نیست، مغلوب است.برای جمهوری اسلامی مهم نیست از چه شیوه ای استفاده می کند، دروغ می گوید، تهمت میزند، افترا می زند، آبرو می ریزد، آدم می کشد. و آن مواردی که گفته شده در زندانها رخ داده و زبان از بیانش شرم دارد. به هر حال خواب سرکوب شدید دیده اند و چه بسا وجه صدور این بیانیه اخیر هم از جانب رهبران جنبش سبز توجه به همین سرکوب شدید و صیانت از خون ملت ایران بوده است.

مورد دوم. سوء استفاده از اعتقادات دینی مردم
حکومت استبدادی خود را جمهوری اسلامی نامیده، جمهوریتش را خودش هم باور ندارد، اما مدعی اسلام است. فراوان متوسل به مقدسات می شود.می خواهد جنبش سبز و معترضان را کلا افراد بی دین معرفی کند و خودش را نماینده دین قلمداد نماید. خوشبختانه تعداد قابل توجهی از علمای اعلام و مراجع عظام در میان صفوف جنبش سبز باعث شده این حنا رنگی نداشته باشد. اما گاهی برخی کم لطفی ها از جانب برخی دوستان کم طاقت و فاقد دوراندیشی لازم باعث شده و می شود که حکومت بتواند از این حربه سوء استفاده کند. به هرحال می باید کاملا توجه داشت که رهبران جنبش سبز از منظر دینی از تکثر دفاع می کنند و مهمترین متنفذترین حامیان جنبش سبز هم در میان معتقدین مسلمان هستند. تکثر و تنوع در صف جنبش سبز واقعیت است. اما مسلما در یک رفراندوم و همه پرسی آزاد هم نظرخواهی بشود، قائلان به رعایت ارزشهای اسلام رحمانی در حوزه عمومی غیرقابل اغماضند.

مورد سوم. بحران زایی و ماجراجویی بین المللی
بحران زدایی در کارنامه دولت جمهوری اسلامی و جناب آقای خامنه ای جایی ندارد به جای آن بحران زایی هدف این حکومت و این دولت است. ماجراجویی بین المللی باعث میشود که بر اعتراضهای داخلی سرپوش گذاشته شود .لذا ما می بایستی بازهم منتظر چنین ماجراجویی هایی در سطح بین المللی باشیم. هیچ وقت فکر نمی شود آیا امکان نداشت با درایت و دور اندیشی و با عزت و مصلحت و حکمت سیاست خارجی را واقعا رقم زد تا موجب تصویب این قطعنامه های ضد ایرانی نشود؟ هیچ ایرانی از این قطعنامه ها راضی نیست. این قطعنامه ها شمشیر دولبه است.هم حکومت ایران را می آزارد و هم بر گرده ملت ایران فشار وارد میکند. مسئول مستقیم این فشارهایی که بر مردم وارد میشود سیاستهای کارشناسی نشده محمود احمدی نژاد و حمایتهای بی حد و حصر و حساب نشده ی جناب آقای خامنه ای است.

مورد چهارم. سکوت و عافیت طلبی فعالان سیاسی
اگر مجازات های طویل المدت زندان باعث شود صدایی از کسی برنخیزد و یا سخنگوها تعدادشان کم و اندک و محدود شود این کودتاگران اند که بهره برده اند. می باید تعداد صداهایی که از ایران و ایرانیان به گوش میرسد همواره آن قدر زیاد باشد که هریکی را هم که سرکوب کردند صدای دیگری برخیزد. بحمدالله فراوانند کسانی که هنوز اعتراض میکنند حتی در بند همچون شیر می غرند.اما انتظار داریم همه ی ایرانیان و همه نخبگان چنین باشند. خوشبختانه تعداد خواص ساکت آن قدر در اردوگاه اصولگرایان زیاد شده است که رهبر جمهوری اسلامی بارها از آنها با عنوان “خواص بی بصیرت” یاد کرده است.
از خانواده بنیانگذاران جمهوری اسلامی هیچکس با حکومت همراه نیست. خانواده های مرحوم آیت الله خمینی، مرحوم آیت الله منتظری، مرحوم آیت الله طالقانی، مرحوم آیت الله شهید بهشتی، مرحوم آیت الله شهید قدوسی و علامه طباطبایی، مرحوم آیت الله مطهری. هیچ کدامشان سیاستهای غیر مدبرانه رهبر جمهوری اسلامی را تایید نمی کنند. معنای این سخن آن است که همه موسسان جمهوری اسلامی یک طرف ایستاده اند و این طرف هم جناب آقای خامنه ای است و پاسداران حامی اش. همه اعضاء شورای انقلاب اسلامی در سالهای ۵۷ و۵۸ امروز مقابل سیاستهای خشن نظام ایستاده اند.این نشان می دهد که رهبر جمهوری اسلامی جز نیروهای نظامی اش و دو سه روحانی از قبیل آقایان نوری همدانی و مصباح یزدی و محمد یزدی پشتیبانی ندارد. اکثریت حوزه ی علمیه یا ساکت اند یا سبزند. اکثریت ملت ایران چنین است اکثریت نخبگان نیز چنین اند.

مورد پنجم. جنگ روانی و اختلاف انداختن بین رهبران و فعالان سیاسی
جنگ روانی سلاحی است که رئیس کل ستاد مشترک مقام رهبری آن را به کار برده است و هر روز ترفندهای ان را در روزنامه ها مختلف متصل به دولت که از بودجه بیت المال ارتزاق میکنند وعلیه ملت می نویسند می توان مشاهده کرد. خوشبختانه حربه ی جنگ روانی حکومت کودتا تاکنون کارساز نبوده و در مقابل تمام اختلاف افکنی هایی که صورت گرفته نه تنها موفق نبوده ان و نتوانسته اند بین رهبران جنبش سبز شکافی ایجاد کنند، بلکه اتحاد آنها مستحکمتر هم شده است. نمونه ی بارز آن این است که تا کنون بیانیه های مستقل موسوی و کروبی را شاهد بودیم، اما به برکت سالگرد جنبش سبز مصاحبه مشترک و بیانیه مشترک توسط ایشان صورت گرفت.

سخن پایانی
یک سال گذشت. در این یک سال ما فراز و فرود فراوان داشتیم. میتوان از خدمات و راهنمایی مشفقانه رهبران جنبش سبز در درجه اول مهندس میرحسین موسوی و سپس جناب حجت الاسلام کروبی و همچنین سخنان جناب حجت الاسلام خاتمی تشکر کرد. در این زمینه بی شک می بایست از سکوت ها و اشارات جناب هاشمی رفسنجانی هم سپاسگزار بود. و هکذا عزیزانی که اکنون در زندان هستند. جا دارد در اینجا از احمد زید آبادی و عیسی سحر خیز، این دو نفر را بخصوص یاد کنم که به مرخصی نیامدند و حتی در اوین هم عنصر نامطلوب شناخته شدند و زندانشان را عوض کردند. همچنین از محسن میردامادی، دبیر کل مشارکت، مصطفی تاجزاده، عمادالدین باقی، احمد قابل، داود سلیمانی، فیض الله عرب سرخی، محمد نوری زاد، عماد بهاور، مجید توکلی، بهمن احمدی اموئی، هنگامه شهیدی و از بسیاری دیگر که اسم آنها را بخاطر ندارم، از حکمی که برای ژیلا بنی یعقوب بریده اند، و از دیگر روزنامه نگاران به خیر یاد کنم. همه اینها بر گردن ملت ما حق دارند، از طیف های مختلف و سلایق گوناگون.

روز ۲۲ خرداد سالگرد جنبش سبز است. سال گذشته ما در انتخابات بزرگی شرکت کردیم، متاسفانه نتایج به گونه دیگری اعلام شد و این نتایج به قدری غیر مترقبه بود که ملت خود به خیابان ها آمدند و لب به اعتراض گشودند. رییس جمهور واقعی ملت میرحسین موسوی بود اما مرد دروغگوی شهر محمود احمدی نژاد بعنوان منصوب رهبری، منتخب ملت معرفی شد و این دروغ بزرگی بود. امروز ملت ما یک سال است بر مطالبه ملی رای من کجاست پافشاری می کند. در این فاصله بر مطالبات افزوده شد. انصاف مطلب این است که من مدیریت جنبش سبز توسط آقایان موسوی و کروبی را نمره بسیار خوب می دهم . معتقدم با درایت و با زیرکی ملت را در این زمینه به پیش بردند. آنان پیش بینی کردند که در روز ۲۲ خرداد، نیروهای سرکوب می خواهند ۱۷ شهریور دیگری به راه بیاندازند و روند و فرایند تصمیم سازی خود را با شفافیت به عرض ملت رساندند و سپس راهپیمایی را لغو کردند، من این کار را خردمندانه می بینم. معتقدم که رهبران ما در داخل مسئولانه سخن می گویند و از رادیکالیسم کور دفاع نمی کنند و اینکه بتوانند در داخل کشور سیاست های حکومت را این چنین با قوت نقد کنند این مایه امیدواری است.

بیانیه اخیر مشترک موسوی و کروبی کار خوبی بود. معنای لغو راه پیمائی بی شک این نیست که در خانه بنشینیم، منفعل باشیم و چیزی نگوییم. خواسته حقیقی رهبران جنبش سبز اینست که اگر راهی را بر ما بستند ده ها راه دیگر بر ما گشوده است. اگر شما بتوانید قدرتی باشید و اعتراض مدنی خود را در همین ایام خرداد ماه و روزهای دیگر به رخ حکومت بکشید یقین بدانید هم خدا راضی است هم خلق خدا راضی است هم ملت ایران راضی است و هم همه حق طلبان دنیا از شما حمایت می کنند. بنابراین معنای بیانیه آخر این دو عزیز این نیست که حرفی گفته نشود، اعتراضی نشود و مقاومت مدنی صورت نگیرد و نافرمانی مدنی انجام نشود.

بر عکس آنها معتقدند جنبش سبز زنده است زیرا معترضین سبز هرکدام با خرد خود، با در نظر گرفتن شرایط زمانی مکانی مختلف می توانند بهترین راه را برای ادامه حرکت حق طلبانه و مسالمت آمیز انتخاب کنند. همواره بخاطر داشته باشیم بیشترین فایده، کمترین هزینه. مطمئن باشیم در این راه روزهای سختی در پیش داریم. خود را برای روزهای سخت آماده کنیم، حکومت هم باید بداند اگر راه های اصلاح طلبانه را بست فی الوقع انقلاب را تشویق کرده است، انقلاب کردن هم حرام نیست! ما همه درها را میزنیم تا اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز جامعه مان را به پیش ببریم، تا کنون هم بر اصل عدم خشونت وفادار مانده ایم، اما آینده نشان خواهد داد که آیا حکومت با وضعیت فعلی اش امکان اصلاح پذیری را از خود سلب کرده است یا نه، امیدوارم که اصلاح پذیر باشد. از صبر و حوصله شما تشکر می کنم. والسلام