خشونت گفتاری

یادداشت

چون غرض آمد، هنر پوشیده شد

تکفیر افترا و نشانی غلط است. بحث نزاعی علمی است: مهاجرت از «اصلاح معرفت دینی» (نواندیشی دینی) به «اصلاح اصل دین» (تجدیدنظر طلبی دینی). بحث در «صحت و سقم» این «قول الهیاتی» است، نه در «ایمان و کفر فقهی قائل». بعد از دو سال مسکوت بودن بحث، در تیر-مرداد جاری چه اتفاقی افتاده که درد مزمن مدعی دوباره عود کرده و معرکه ادواری افترای تکفیر را از سر گرفته است؟ انقلاب فرهنگی در دانشگاه شیراز کار چند هزار‌ دانشجو بوده است. دانشگاه شیراز در انقلاب فرهنگی نقش تعیین‌کننده‌ای نداشت.

نواندیشی دینی

کوچیدن از روشنفکری به تجدیدنظرطلبی دینی

تمثیل طوطی مثنوی بهترین راه برای توضیح بطلان ادعای اقتدارگرا بودن پیامبر اسلام است. کوششهای سروش متاخر معطوف به «اصلاح خود دین» است (نه اصلاح معرفت دینی): قرآن کلام الله نیست و کلام بلکه رؤیاهای محمد است، قرآن و روایات محمد هیچ فرقی با هم ندارند و هر دو تألیف محمد هستند، محمد (و نه خدا) محور اسلام است، قرآن خوف نامه ای ناقص است و با عشق و طرب برگرفته از اشعار مولانا نقص آن برطرف می شود. پروژه تجدیدنظرطلبی دینی پروژه سکولاریزه کردن و حذف تدریجی دین است.

نواندیشی دینی

تکفیرشدگی یا نقدناپذیری؟

راستی‌آزمایی ادعاها و سوء تفاهمهای عبدالکریم سروش: سروش به‌جای پاسخ علمی به نقدهای ساختاری کدیور با حربه بهتان تکفیر، خشونت غلیظ گفتاری و افترا به میدان آمده‌است. سروش حتی بر اساس موازین فقه سنتی قابل تکفیر نیست، و هرگز تکفیر هم نشده‌است. کدیور هرگز سروش و هیچ‌کس دیگر را نه تنها تکفیر نکرده، بلکه برعکس، وی سروش را تا زمانی که خود را مسلمان می‌داند، محکوم به مسلمانی می‌داند. سروش تکفیر را با تلقی «عوامانه» به‌کار می‌برد، اما از آن نتیجه «فقهی» می‌گیرد. این مغالطه محض است.