نقدی بر پاسخ آقای کدیور به چهارمقاله رسالت
روح الله نجابت
روزنامه رسالت، ۲۶ شهریور۱۳۷۶

اصولا ًاگر گفت و شنود و مباحثه در موارد مورد اختلاف به جهت روشن شدن مواضع و شفافیت فضای اندیشه سیاسیون جامعه باشد باب مبارکی است اما اگر شبهاتی از تخریب یک جریان و تقدیس جریان دیگر در آن دیده شود(که البته این را متأسفانه در بسیاری از تحلیل از گروههای مختلف شاهدیم) نه تنها به شفافیت سیاسی کمکی نمیکند بلکه باب جدال و مباحثه احساسی و سطحی را باز کرده و آنچه که قربانی میشود اصل موضوع مورد مناقشه است.
نگارندۀ این سطور در پی این نیست که تمامی مطالب مطروحه در دو نوشتار اخیر جناب آقای کدیور را مورد نقد قرار دهد اما اشکالاتی را که در نحوۀ نتیجه گیریهای جناب آقای کدیور وارد میداند مطرح خواهد نمود و امیدوار است که جناب ایشان بجای پراختن به موضوعات قابل بحث دیگر فقط سوالات را پاسخ دهند.
۱-جناب آقای کدیور
تلاشهای جنابعالی در مطالعه و تحقیق چندین ساله جهت تبیین مبانی جمهوری اسلامی در جای خود قابل تقدیر و با ارزش است. شما اذعان نمودهاید که شناخت «ابعاد نظریه فقهای عظام شیعه از جمله امام خمینی» برایتان در درجه اول اهمیت بوده است حال سوال اول این است که چه نسبتی را بین کیفیت آراء دوم خرداد وصحت و سقم نظریههای فقهای عظام شیعه قائلید و آیا رای گیری دوم خرداد را نظر غیر مستقیم مردم به آراء فقها میدانید؟ در صورت مثبت بودن جواب توجه جنابعالی را به دو فرمودۀ رئیس جمهورمحترم حضرت حجةالاسلام والمسلمین جناب آقای خاتمی در آخرین هفتۀ تبلیغاتی در مورد ولایت فقیه جلب مینمایم که فرمودهاند: «اساس حکومت اسلامی نظریه ولایت مطلقۀ فقیه است که نظریه حضرت امام (ره) است، ممکن است نظرهای دیگری هم باشد و اگر طبق موازین علمی و شرعی باشد در جای خود محترم است اما نظام ما بر اساس نظریه حضرت امام خمینی شکل گرفته است»(۱) و همچنین فرمودهاند:«باید روشن شود که ملاک نظم واداره جامعه اسلامی کدام تفکر است؟ تفکر امام یا تفکری که امام آن را مردود میدانند»(۲) و در ضمن توجه جنابعالی را به مصاحبه جناب آقای خاتمی پیرامون نوع تفکر عامه مردم در مقولات فرهنگی مندرجه در روزنامه همشهری مورخ ۹/۲/۷۶ جلب مینمایم.
۲- در بیان تطبیق آراء دو جریان مطروحه با نظریه سیاسی حضرت امام در باب ولایت فقیه ذکر نمودهاید که جریان دوم غالباً به سخنان قبل از انقلاب امام تمسک میکنند که در این جا از بسیاری از نظریاتی که حضرت امام در باب حدود و اختیارات ولی فقیه بعد از انقلاب فرمودهاند سهواً و یاعمداً چشم پوشی فرمودهاید که از فاضلی چون شما بعید بوده است.
۳- با ارائه قسمتی از نظر استاد شهید مطهری در باب کیفیت حکومت اسلامی سعی نمودهاید که ایشان را به یک جریان منتسب کنید که اولا” به نظر حقیر موقعیت زمانی مصاحبه استاد شهید مطهری یعنی اولین روزهای پیروزی و هجوم تفکرات منحرف را در نظر نگرفتهاید و در ثانی توجه ننمودهاید که بحث استاد مطهری دربیان شیوه حکومت بود نه در حوزه اختیارات و مشروعیت ولایت وثالثا ً جنابعالی که از حق مداری بجای شخصیت محوری بعنوان بارزۀ جریان اول نام بردهاید چه اصراری بر انتساب ایشان به یک جریان دارید.
۴) نکتۀ جدیدی را بطور فنی در بارۀ افراد جریان اول بیان فرموده اید مبنی بر این که جمعی از معتقدین این جریان نظر خود را بر نظریۀ سیاسی امام منطبق می دانند، سوال این جاست که مبنای نظریه سیاسی بقیه بر چه اساس است و چطور این عده به شخصیت بزرگواری در دوم خرداد رای داده اند که معتقد است نظریه اساسی نظام ما نظریۀ امام خمینی است و در ضمن خود جنابعالی کدام موضع را دارید؟
همین جا لازم به ذکر است که هدف از این سوال به هیچ وجه این نیست که خدای نکرده با چوب تکفیر و برچسب ضد امام به جوسازی بپردازیم چرا که ما نیز معتقدیم که عدم فهم و تحلیل شایستۀ نظریات امام و هر متفکری ظلم به او است و خود حضرتش هم ادعای عصمت نداشت، اما باید مشخص شود که در صحنه عمل ملاک نظریه امام است، یا نظریه های دیگر و ترس از این است که جنابعالی نتیجه انتخابات دوم خرداد را رأی به نظریۀ جمعی دیگر از نظریه پردازان جریان اول بدانید.
به هر حال نگارنده به عنوان عنصری که قبل از خواندن کتابهای علوم سیاسی و جامعه شناسی مرسوم، در جریان حرکت انقلاب با سیره سیاسی حضرت امام آشنا گشته ام و کارآئی آن را در مواجهه با معضلات داخلی و خارجی و اقتدار نظام (یعنی یکی از اهداف جامعه مدنی موعود) شاهد بوده ام همدل با عده ای هستم که هنوز به این نتیجه نرسیده اند که اندیشه سیاسی حضرت امام و خصوصا قلب آن یعنی ولایت مطلقه فقیه جوابگوی نیازهای جامعه اسلامی نیست.
۵- با اشاره به صحبت نویسنده محترم رسالت که گفته است:«پیامبر اکرم (ص) و علی بن ابیطالب (ع) چه اموری را برای سعادت و کمال بشردر طراحی حکومت خودشان فروگذار کرده بودند، که امروز باید آن را توسط امتیازات جامعه مدنی تکمیل کنیم » نتیجه گرفتهاید که معتقدین جریان دوم با تعطیل عقل و حرمت استفاده از تجارب انسانی دیگر جوامع میکوشند همه چیز حتی برنامه ریزی و سامان امور متغیر را از متن دین استخراج کنند.
اولا ً نظر جنابعالی در رابطه با صحبت امام که سالها پس از پیروزی انقلاب اسلامی فرمودهاند: فقه تنوری واقعی وکامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است(۳) و هم چنین «حکومت نشان دهندۀ جنبۀ عملی فقه در برخورد با تمام معضلات اجتماعی، سیاسی و نظامی و فرهنگی است» (۴) چیست؟ ثانیا ًمدعای شما مبنی بر تعطیل عقل از طرف جریان دوم (که متأسفانه این روزها توسط روشنفکران دینی بصورت چماقی علیه کلیه معتقدین به ولایت مطلقه فقیه استفاده میشود) چیست؟ آیا واقعا ًتمامی معتقدین به جریان دوم که جنابعالی از برخی از آنان بعنوان خادمان نظام یاد میکنید حکم به تعطیلی عقل در برنامه ریزیها دادهاند و یا در کجا از طرف ولایت حکم به تعطیلی عقل داده شده است پس این خادمان که در بسیاری از شوراهای فرهنگی و اجرایی مملکت حضور دارند با چه ابزاری مشغول خدمتند البته ممکن است بعضی مدعی این باشند که «فقه برنامه برنامه ریزی بدست نمیدهد و اصلا ً برنامه ریزی فقهی یک تناقض آشکار است(۵» که البته این مبحث را بحث دیگری لازم است ممکن است ایراد بگیرید که در یک بحث نظری، صحبت از مصداقهای خارجی بخاطر شرایط ویژه مکانی و زمانی صحیح نمیباشد که در این صورت بزرگترین ایرادی است که به خودتان وارد است چرا که تحت عنوان «تاملی بر پیام انتخابات دوم خرداد» مواردی عینی را بعنوان ادلۀ بحثهای نظری آوردهاید. در حقیقت نکتهای را که در این جا بدان تامل نفرمودهاید این است که پذیرفتن نظر ولی فقیه در صحنه عمل در جامعه ولایی را اندیشیدن ولی فقیه بجای هم معنی کردهاید پرواضح است که اکثریت مطلق معتقدین جریان دوم براین عقیده نیستند که برای هر رشته تخصصی عملی باید برنامه ریزی مشخصی از متون فقهی پیدا کرد که در حقیقت این منازعهای است که صورت مسئله را برخی از روشنفکران معاصر طرح کردهاند.
ونظیر این را در جای دیگر عنوان نمودهاید که معتقدین به جریان دوم میکوشند که تغییر بنیادی را در اقامه شعائر و ظواهر دینی در جامعه منحصر کنند. آیا واقعا در عینیت هم همین طور است؟ آیا واقعا ً معتقدین جریان دوم که در نهادهایی مثل مجلس خبرگان، شورای نگهبان، شورای تشخیص مصلحت و دیگر جاها مشغول خدمتند بدنبال این هدفند؟
در حقیقت جنابعالی از بررسی آراء در انتخابات دوم خرداد به نتایجی رسیدهاید که اظهار نظر در مورد آن در ذهن بسیاری از رأی دهندگان خطور نمیکرده است و شاید شما انتخابات ریاست جمهوری را با رفراندوم قانون اساسی اشتباه فرض کردهاید.
۶- این که فرمودهاید جریان دوم حکومت اسلامی را ادامه جریان مشروعه خواهان دانسته، الگوی شاخص خود را شهید شیخ فضلالله نوری معرفی می کند و جریان اول جمهوری اسلامی را ادامه اندیشه دینی مشروطه میداند و عالم شاخص خود را علامه نائینی معرفی مینماید (البته ضمن انتقاد از انحراف مشروطه و جفا رفتن بر شیخ)
اولا مبنای این تقابل را در کجا یافتهاید درثانی شما که در مقام مقایسه در جریانی هستید که دهها سال پیش از مشروطیت پدید آمدهاند چرا به نظر امام در این رابطه اشاره نفرمودهاید که بارها تکرار فرمودهاند یادی نمیکنید که نه تنها از مظلومیت شیخ بلکه از نوع عملکرد وی نیز به نیکی یاد مینمودند بعنوان مثال «اگر در هر شهری و استانی چند نفر موثر افکارمثل مرحوم شهید مدرس را داشتند و اگر مشروطه بطور مشروع و صحیح پیش میرفت و قانون اساسی و متمم آن که مرحوم حاج شیخ فضلالله در راه آن شهید شد دستخوش افکار غربی دستخوش تصرفاتی که در آن شد نمیگردید … اسلام عزیز و مسلمانان مظلوم ایران آن رنجهای طاقت فرسا را نمیکشیدند.» (۶) و به نظر حقیر اصولا ً امام قائل به چنین تقابلی در بین معتقدین دو جریان در رابطه با نگرش نسبت به مشروطیت نبودند و شاهد دیگر که اتفاقا در جمع عدهای از جریان دوم یعنی فقها و حقوقدانان شورای نگهبان فرمودهاند: «سعی کنید مثل مشروطه سستی نشود. امروز مثل زمان مشروطه نیست که خوبها در اقلیت بودند بلکه شما در اکثریت هستید و قلیلی هستند که انحراف دارند.»(۷) که البته به نظر من مقصود از امام کل متعهدین به انقلاب و ولایت صرف نظر از جریان و گروه میبوده است و اصولا ًروشن است که امام متعلق به مقتدای همه گروههای معتقد نظام بود.
البته واضح است که برعملکرد شیخ فضلالله در مشروطه سوالاتی وجود دارد که قابل بحث و گفتگو است اما این که جنابعالی سعی کنید تمام معتقدین جریان دوم را در بست ادامه دهنده راه او و مقابل با مشروطه خواهان قرار دهید . استنتاج کاملی به نظر نمیآید
جناب آقای کدیور
نگارنده این سطور از دوران تحصیل خود قسمتی از سخنرانی شما را در دبیرستان دانشگاه شیراز (سال ۱۳۵۸) بیاد می آورد که جنابعالی در تبیین مواضع انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز آن موقع (که دانشجوی آن دانشگاه بودید) در رابطه با اولین انتخابات ریاست جمهوری، مواضع افراد و گروهها را به رنگها تشبیه کرده و فرمودید گاهی ممکن است دوری و نزدیکی مواضع به اندازه فاصله سیاهی و سفیدی نباشد و باید بدنبال رنگ خاکستری بود، اما دراین مقالات علی رغم اولین جمله که در جریان اول انصاف شناور نیست بویژه در نتیجه گیریها و تکیههای تاریخی برخی موارد بدنبال یک سیره به اصطلاح هرمنوتیکی بودهاید و مطلق گرایی کردهاید که شاید علت آن فضای موجود سیاسی بوده است که موجب تعجیل در تطبیق زحمات چندین ساله ارزشمند جنابعالی برمصادیق بیرونی بوده است که البته تحلیل صحیح نتایج انتخابات را فرصتی مناسبتر لازم است که به عقیده اینجانب هیچکدام از گروهها و جناحها و جریانهای اسلامی در صحنه خالی ازخطا نبودهاند، که انشاالله بعداً مطرح خواهد شد.
۱-روزنامه سلام ویژهنامه انتخابات (۲۵/۲/۷۶) ص۲
۲- روزنامه سلام ویژهنامه انتخابات (۳۰/۲/۷۶) ص آخر
۳ و۴ پیام امام به روحانیون ومراجع کشور ۳/۱۲/۶۷ صحیفه نور جلد ۲۱ صفحه ۸۸-۱۰۱
۵- خدمات و حسنات دین، عبدالکریم سروش کیان شماره ۲۷
۶- پیام امام بمناسبت پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب صحیفه نور جلد ۱۸ صفحه ۲۲۷- ۲۳۹
۷- صحیفه نور جلد ۱۸ صفحه ۱۷۸- ۱۸۰