[آخرین مقاله‌ی منتشرشده‌ی نگارنده در ایران]

ابن ‌سينا و طبقه بندي حکمت
تحليل، تحقيق و تصحيح رسالة اقسام الحکمة

دوفصل نامه‌ی جاویدان خرد، سال پنجم، شماره اول، دوره جدید، زمستان ۱۳۸۷، ص۳۵ تا ۱۳۷

 pdf

Introduction

Text

چکيده:
يکي از آثار مسلم الانتساب ابوعلي حسين بن عبدالله بن سينا (۳۷۰-۴۲۸) «رسالة اقسام الحکمة» (تقاسيم الحکمة، اقسام العلوم العقلية) است که احتمالا بين سالهاي ۳۹۲ تا ۴۱۲ نگاشته شده است. اين رساله از يک مقدمه، ۱۱ فصل و يک خاتمه تشکيل شده است. ابن سينا در اين رساله ۱۵ علم طبيعي، ۱۵ علم رياضي، ۷ علم الهي، ۳ علم در حکمت عملي، و ۹ علم منطقي و در مجموع ۴۹ علم اصلي و فرعي حکمي را به اختصار معرفي کرده و به مهمترين کتب مرجع هر رشته نيز اشاره کرده است. در اين رساله عناوين ۲۰ کتاب ارسطو، و کتبي از افلاطون، اقليدس، بروسن و فرفوريوس آمده است. مفاد اين رساله در ديگر آثار ابن سينا از قبيل مدخل منطق و الهيات الشفاء، دانشنامه علائي، عيون الحكمة و حكمة المشرقيين به نحوي دنبال و تكميل شده است، هر چند اين رساله مشروح ترين اثر ابن سينا در موضوع طبقه بندي علوم و تقسيم حكمت است..
طبقه بندي حكمت از سوي ابن سينا در اين رساله متخذ از ميراث ارسطوئي است. استخوان بندي تقسيم حكمت به نظري و عملي، و تقسيم ثلاثي هر يك، در دوران اسلامي در دو رساله «التنبيه علي سبيل السعادة» و «ما ينبغي ان يقدم قبل تعلم فلسفة ارسطو» فارابي و «مفاتيح العلوم» خوارزمي به چشم مي خورد. طبقه بندي اصلي حكمت رياضي و طبيعي نيز قبلا در رساله «کمية کتب ارسطوطاليس و ما يحتاج اليه في تحصيل الفلسفة» کندي آمده است.
اهميت اين رساله از سوئي در تثبيت موارد فوق از سوي ابن سينا و تبديل آن به طبقه بندي رسمي در دوران اسلامي است، چرا كه اكثر طبقه بندي هاي فوق در كتاب پرآوازه «احصاء العلوم» فارابي رعايت نشده است. از سوي ديگر ناشي از ابتكارات ابن سينا در فصول چهارم، نهم و دهم اين رساله (فصول حكمت عمليه و حكمت الهيه) است.
تقسيم سياست مدني به علم مُلک و علم نواميس؛ تأسيس علم نواميس (دين شناسي فلسفي)؛ پافشاري بر عدم مخالفت حکمت با وحي و شريعت، اعتبار احکام وحي در حوزه ممکنات عقلي، و اذعان به محدوديت ادراک عقلي و خضوع عقل در برابر مفاد وحي در قلمرو ياد شده از ابتکارات اين رساله است. اين راه که با کندي آغاز شد، با ابن سينا به بالندگي رسيد و با رويکرد «اصالت فلسفه» فارابي متفاوت است.
ابن سينا مجردشناسي فارابي در «احصاء العلوم» را به سه بخش خداشناسي، عقل شناسي و شناخت نفوس سماوي تجزيه کرد. جزئيات و تفصيل هر پنج بخش با ابن سينا به اوج خود مي رسد، هرچند اين تقسيم نه از سوي ابن سينا و نه از سوي ديگر حكيمان در عمل رعايت نشده است. دو علم وحي شناسي فلسفي و آخرت شناسي فلسفي به عنوان علوم فرعي الهي براي نخستين بار توسط ابن سينا در اين رساله مطرح شده اند. ابن سينا در شرح اين دو علم به نکات مهمي در باب وحي و معاد جسماني اشاره کرده است.
نفوذ رساله اقسام الحكمة در دوران اسلامي به مراتب بيش از كتاب ارزنده«احصاء العلوم» فارابي است. رساله اي كه بتواند متفكراني چون خواجه نصيرالدين طوسي، شهرزوري و قطب الدين شيرازي را به اقتباس (گاه تا حد نقل مستقيم) وا دارد و متفكران صاحب مكتبي چون غزالي را از تأثير خود بي نصيب نگذارد، جايگاه رفيعي در تاريخ طبقه بندي علوم در جهان اسلام دارد. رساله اقسام الحكمة ابن سينا يكي از سه اثر تأثير گذار حوزه «طبقه بندي علوم» در دوران اسلامي، و از زاويه «منبع شناسي فلسفي» يکي از سه اثر اصلي اين دوران است. متن كامل اين رساله به زبانهاي لاتين، فرانسوي (۳ بار) و فارسي و پاره هائي از آن به عبري و انگليسي ترجمه شده است.
عليرغم انتشار مكرر دو چاپ غير مصحح، تصحيح انتقادي اين رساله براي نخستين بار بر اساس چهار نسخ خطي شماره هاي ۴۷۵۴ و ۴۷۵۵ كتابخانه دانشگاه استانبول،۴۶۵۱ كتابخانه ملك تهران و۴۸۵۲ کتابخانه اياصوفيه استانبول كه تاريخ كتابت آنها بين سالهاي ۵۸۸ تا ۷۲۴ است (گزيده شده از ميان ۵۸ نسخه خطي) منتشر مي شود. از دستاوردهاي اين تحقيق كشف اثر محتمل الانتساب تازه اي از ابن سينا به نام رساله «اقسام علوم الاوائل» است.

چکيده
تحليل انتقادي متن رساله
بخش اول: پيشينه بحث طبقه بندي حکمت
ميراث ارسطو
«رسالة کمية کتب ارسطوطاليس» کندي
«رسالة التنبيه علي سبيل السعادة» فارابي
«کتاب احصاء العلوم» فارابي
تقسيم علوم در ديگر آثار متقدمين
بخش دوم: تحليل محتواي رساله اقسام الحکمه
گزارش محتواي رساله
اقسام حکمت و علوم وابسته در رساله
فلاسفه و کتب يوناني در رساله
نسبت حکمت و دين در رساله
بخش سوم: طبقه بندي حکمت در ديگر آثار ابن سينا
تقسيم حکمت در کتاب الشفا
تقسيم حکمت در دانشنامه علائي
تقسيم حکمت در عيون الحکمة
تقسيم علوم در حکمت المشرقيين
بخش چهارم: ابتکارات و امتيازات رساله
سير تحول ابن سينا در طبقه بندي حکمت
استفاده ابن سينا از آثار سلف
امتيازات و ابتکارات ابن سينا در رساله
بررسي ميزان پايبندي ابن سينا در آثارش به مفاد رساله
بخش پنجم: بررسي تأثير رساله در طبقه بندي حکمت
غزالي و احياء علوم الدين
فخر الدين رازي و جامع العلوم
طوسي، اخلاق ناصري و رساله اقسام الحكمة
شهرزوري و الشجرة الالهية
قطب الدين شيرازي و درة التاج
ميزان نفوذ رساله اقسام الحکمة ابن سينا

مقدمه تحقيق
وجه انتساب رساله به ابن سينا
يک رساله يا دو رساله؟
عنوان رساله
زمان نگارش رساله
روش تحقيق
مقدمه تصحيح
مشخصات کليه نسخ خطي شناخته شده رساله
معرفي و ارزيابي کليه چاپهاي پيشين رساله
ضرورت نخستين تصحيح انتقادي رساله
مشخصات نسخ خطي مبناي تصحيح
روش تصحيح
مشخصات ترجمه هاي رساله به ديگر زبانهاي
تشکر
منابع
متن رساله
{خطبة الرسالة}
[۱] فصل فى ماهية الحكمة
[۲] فصل فى أول أقسام الحكمة
[۳] فصل فى أقسام الحكمة النظرية
[۴] فصل فى أقسام الحكمة العملية
[۵] فصل فى أقسام الحكمة الطبيعية
[۶] أقسام الحكمة الفرعية الطبيعية
[۷] الاقسام الاصلية للحكمة الرياضية
[۸] الاقسام الفرعية للعلوم الرياضية
[۹] الاقسام الاصلية للعلم الالهى
[۱۰] فروع العلم الالهى
[۱۱] الاقسام التسعة للحكمة التى هى المنطق
{خاتمة الرسالة}

بسم الله الرحمن الرحيم

نوشتار «ابن سينا و طبقه بندي حکمت (تحليل، تحقيق و تصحيح “رساله اقسام الحکمة” شيخ الرئيس)» از چهار بخش تشکيل شده است. بخش اول: ابن سينا و طبقه بندي حکمت (تحليل انتقادي متن رساله)؛ بخش دوم: مقدمه تحقيق رساله؛ بخش سوم: مقدمه تصحيح انتقادي متن رساله؛ بخش چهارم: متن مصحح و محقق رساله.

۱. تحليل انتقادي متن رساله

اين مقدمه تحليلي شامل پنج بخش است: اول، مروري بر پيشينه بحث طبقه بندي فلسفه؛ دوم، ابن سينا و طبقه بندي حکمت؛ سوم، تحليل محتواي رساله اقسام الحکمة؛ چهارم، ابتکارات و امتيازات رساله؛ و بالاخره پنجم، بررسي تأثير رساله در بحث طبقه بندي حکمت و علوم.

بخش اول: پيشينه بحث طبقه بندي فلسفه

طبقه بندي فلسفه به ارسطو نسبت داده مي شود. مرور پيشينه بحث را با بررسي آثار ارسطو و ميراث يوناني ارسطو آغاز کرده ايم. سپس رسائل کندي اولين فيلسوف مسلمان را کاويده ايم. در سومين و چهارمين قسمت آثار فارابي مؤسس فلسفه اسلامي يعني التنبيه علي سبيل السعادة و احصاء العلوم را مطالعه کرده ايم. آثار ديگر متقدمين از قبيل اخوان الصفا، ابوالحسن عامري و مفاتيح العلوم خوارزمي در آخرين قسمت اين بخش مورد بررسي اجمالي قرار گرفته است.

۱) ميراث ارسطو
آنچه درباره طبقه بندي فلسفه به ارسطو نسبت داده مي شود، يعني تقسيم فلسفه به نظري و عملي، و تقسيم فلسفه نظري به طبيعيات و رياضيات و الهيات، و تقسيم فلسفه عملي به اخلاق، تدبير منزل و سياست، هيچيک دقيقا به خود وي باز نمي گردد. در نوشته هاي ارسطو اشاره به يک تقسيم بندي مشخص و قطعي را نمي توان يافت. او مختصرا اشاره مي کند که مسائل فلسفي را مي توان در سه گروه جاي داد: اخلاقيات، طبيعيات و منطقيات (توپيکا، کتاب ۱، فصل ۱۴، گ ۱۰۵ب، سطر ۱۹). اما اين تقسيم بندي را خود او نيز موقتي مي داند.
چه بسا گفته شود (شرف، ۱۳۷۵، ۵۷۹) که اشاره هاي خود ارسطو در نوشته هايش تقسيم بنيادي فلسفه به نظري و عملي را تأييد مي کند. از جمله: «فلسفه به درستي شناخت حقيقت ناميده شده است. هدف شناخت حقيقت نظري، حقيقت است و از آنِ شناخت عملي، کُنِش». (متافيزيک، کتاب II، فصل ۱، ۹۹۳ب، ۱۹). فلسفه عملي نزد ارسطو دو گونه است: يکي آفرينش يا پديد آوردن و ساختن (poiesis)، و ديگري عمل يا کنش (praxis) که از آن ميان، نخستين با استعداد و توان هنري فني، و ديگري با خواست يا اراده پيوسته است. (متافيزيک، کتاب ، فصل ۱، ۱۰۲۵ب،۲۲).
حتي مي توان تقسيمي ثلاثي را قابل توجه ارسطو در طبقه بندي فلسفه دانست (جدل، زنا ۶، ۱۴۵ الف ۱۵ به بعد؛ متافيزيك، اپسيلن ۱، ۱۰۲۵ ب ۲۵): اول، فلسفه نظري (متافيزيك، كاپا۷-۱۰۶۴ ب ۱ به بعد) كه در آن معرفت از اين حيث كه معرفت است غايت مورد نظر است، نه هيچ غرض عملي، و منقسم است به: (الف) فيزيك يا فلسفه طبيعي كه با اشياء مادي كه دستخوش حركتند سر و كار دارد؛ (ب) رياضيات كه با نامتحرك اما غير مفارق(از ماده) سر و كار دارد؛ (ج) ما بعد الطبيعه، كه با مفارق (متعالي) و نامتحرك سر و كار دارد. دوم: فلسفه عملي (پراكتيكه) كه اصولا با علم سياسي سر و كار دارد، ليكن علم لشكركشي (Srategy)، علم اقتصاد و خطابه را به عنوان رشته هاي كمكي و فرعي دارد، زيرا غاياتي كه در اين رشته ها مورد نظر است، وابسته به غايت علم سياسي و نسبت به آن در حكم كمك و متمم است (اخلاق نيكوماخوسي، آلفا ۱، ۱۰۹۴ الف ۱۸ به بعد). سوم، فلسفه شعري (پوئتيكه) با توليد سر و كار دارد و نه با عمل از آن حيث كه عمل است، چنانكه در مورد فلسفه عملي (كه شامل عمل اخلاقي به معني وسيعتر يا به معني سياسي كلمه است) وضع چنين است؛ و در حقيقت همان نظريه هنر (Theory of Art) است. (كاپلستون، ۱۳۶۸، ج۱ ص ۳۱۹)
در مقابل نظر ديگري در اين باره مطرح است (طباطبائي، ۱۳۸۳، ۲۴۱-۲۳۹): اولاًَ، تدوين منظومه فلسفي از ويژگي هاي دوران يوناني مآبي است و با روح انديشه فلسفي ارسطوئي سازگاري ندارد (During, 1957, 422). ارسطو هرگز رساله هاي خود را به صورت مجموعه اي تدوين نکرد. اين آندرو نيکوس رودسي (Andronicus of Rhodes) بود که در قرن اول پيش از ميلاد با ترتيبي که به رساله هاي ارسطو داد زمينه را براي چنين تعبيري فراهم آورد. با رساله «زندگي نامه ارسطو» نوشته بطلميوس افلاطوني اين پندار که ارسطو خود اين رساله ها را در منظومه اي منسجم تدوين کرده بود، تقويت شد. ديو جانس لائرتيوس (Diogenes Laertius) در قرن سوم ميلادي در آثار و احوال فلاسفه مشهور تذکره اي فراهم آورد. او در شرح حال ارسطو پس از ذکر عناوين رساله هاي ارسطو، در شرح اجمالي فلسفه ارسطو بحث را با تقسيم فلسفه (همانگونه که آندرونيکوس تنظيم کرده بود) آغاز مي کند: «اين مجموعه را مي توان به دو گونه فلسفه تقسيم کرد, فلسفه عملي و فلسفه نظري، فلسفه عملي شامل اخلاق و سياست است ودر آن از امور مربوط به شهرها و منزل بحث مي شود. فلسفه نظري طبيعيات و منطق را شامل مي شود. اما منطق شاخه اي جدا از دانش نيست، بلکه آلتي بسيار دقيق براي فهم ديگر دانش هاست.» (Laertius, 1972, V 28, p. 475)
ثانياً، براي دو اصطلاح «حکمت عملي و نظري» يا به گفته ديوجانس در آثار و احوال فلاسفه مشهور ton kata philosophian logon, ton men praktikon ton de theoreetikou در نوشته هاي ارسطو معادلي نمي توان يافت. اگر چه ارسطو تنها يک بار در رساله متافيزيک (۱۰۲۶ a 19) از فلسفه هاي نظري (philosophia theoretikai) سخن به ميان آورده است، اما قرينه آن يعني اصطلاح philosophia praktike به معناي حکمت عملي در آثار ارسطو بکار نرفته است. زيرا «ارسطو بر خلاف برخي مشائيان متأخر بحث درباره سياست و اخلاق را وارد در قلمرو فلسفي صرف نمي دانسته و اصطلاح فلسفه عملي با توجه به مباني فلسفه ارسطوئي داراي تناقض بوده است.» (Allan, 1962, 169). جالب توجه است که ارسطو، مقولات عملي و نظري را در نوشته هاي خود به عنوان صفتي براي دو وجه خرد (logos) – انديشه (dianoia) و توانائي دريافت علمي (episteme) مي آورد و نه دو نظام گفتار فلسفي (logoi). بدين سان بحث ارسطو درباره اخلاق و سياست و پيوند آن از مباحث «حکمت عملي» ارسطوئي نيست، بنابراين تقسيم بندي دروني آن نيز به به سه بخش اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن به هيچ وجه نمي تواند ارسطوئي باشد.

۲) «رسالة کمية کتب ارسطوطاليس» کندي
ابويوسف يعقوب بن اسحاق کندي (۲۵۲-۱۸۵) نخستين فيلسوف مسلمان در رساله مهم «کمية کتب ارسطوطاليس و ما يحتاج اليه في تحصيل الفلسفة» (الکندي، ۱۹۵۰، ج۱ ص ۳۸۴-۳۵۹) نخستين طبقه بندي علوم حکمي و کتاب شناسي فلسفي را به زبان عربي تدوين کرده است. او کتب ارسطو بلکه حکمت و علوم عقلي را بطور کلي به چهار نوع تقسيم کرده است: منطقيات، طبيعيات، رياضيات و الهيات. هرچند با اضافه شدن علم اخلاق در ادامه، اين عدد به پنج بالغ مي شود. منطقيات نيز به هشت بخش تقسيم شده است. کندي به تفصيل هر بخش را معرفي کرده و واژه هاي يوناني معادل را نيز به دقت معنا کرده است.
طبيعيات به هفت کتاب تقسيم مي شوند: الخبرالطبيعي (سمع الکيان)، السماء، الکون و الفساد، احداث الجو و الارض، المعادن، النبات، الحيوان. کندي در ادامه اموري را که در قوام و ثبات به ماده نياز ندارند، اما گاهي در ماديات يافت مي شوند، در چهار کتاب دنبال کرده است: النفس، الحس و المحسوس، النوم و اليقظة، طول العمر و قصره. به بيان وي مابعد الطبيعة کتاب واحدي است. آنگاه از سه کتاب اخلاق کبير نيقوماخيا، اخلاق نيقوماخوس و کتابي کوچکتر شبيه نيکوماخوس سخن گفته است. کندي براي رياضيات ارزش فراواني قائل شده است و فهم فلسفه را تنها بعد از تعلم رياضيات و منطق ميسر دانسته است. رياضيات به علم عدد، هندسه، تنجيم و تأليف تقسيم مي شوند.
او در ميان تشريح علوم رياضي استطرادا به مقايسه علم الهي و علوم انساني مي پردازد. به نظر او علوم انساني منوط به طلب، رنج و چاره جوئي بوده در گذر زمان کسب مي شوند، حال آنکه علم الهي از قبيل «علم رسل صلوات الله عليهم» بدون شرائط چهارگانه تنها با اراده خداوند و طهارت نفس نبي حاصل شده است. اين علم مختص پيامبران است و هيچ انساني را به اين علم راهي نيست. کندي آنگاه به عنوان مثال يکي از آيات قرآن در سوره يس درباره معاد را تحليل کرده، در انتها مي پرسد کدام انسان با فلسفه بشريش توان گنجاندن اين معارف عظيم در اين حروف اندك را دارد؟ زبانهاي منطقي، عقول جزئي بشري و توان انساني از وصول به اين مرتبه علم الهي عاجز است.
در انتهاي رساله کندي اغراض کتب ارسطو را يک به يک تشريح مي کند. او غرض کتاب ما بعد الطبيعيات را دو امر مي داند: يکي وجود شناسي و ديگري خداشناسي (ناظر به توحيد ذات و صفات و افعال). به نظر کندي غرض ارسطو در کتب اخلاقي سياسيش، يعني کتاب اخلاق نيقوماخوس که براي فرزندش نوشته و کتاب بوليطيقي يعني مدني که براي برخي برادرانش نوشته، به ترتيب وصول به فضائل و دوري از رذائل اخلاقي، و سياست مدنيه است.
در تقسيم حکمت و علوم در رساله بلکه رسائل بجا مانده کندي نتايج ذيل بدست مي آيد:
کندي از دو قسم علوم بشري و الهي سخن گفته است. علم الهي مختص انبياست. فلسفه با همه شعبش در زمره علوم بشري است که به لحاظ رتبه و گستره و عمق مادون علم الهي است.
در طبقه بندي کندي نشاني از تقسيم حکمت به نظري و عملي به چشم نمي خورد.
کندي در نهايت از شش طبقه مشخص از اقسام فلسفه سخن گفته است: منطق، رياضيات، طبيعيات، ما بعد الطبيعة، اخلاق، سياست مدنيه.
مفصل ترين بحث کندي درباره هشت بخش منطق است. او اشاره اي به مدخل فرفوريس ندارد.
کندي درباره طبيعيات نيز به تفصيل به هفت کتاب و سپس چهار کتاب (نفس، حس و محسوس، خواب و بيداري، طول و قصر عمر) پرداخته است. کندي عليرغم مطرح کردن چهار رشته اصلي رياضيات هيچ اشاره اي به علوم فرعي طبيعيات و رياضيات نکرده است.
با اينکه کندي تصريح کرده است که ارسطو «کتاب واحد»ي در مابعدالطبيعيات دارد و به اثولوجيا در اين رساله هيچ اشاره اي نکرده است، اما شرح غرض کتاب آن بويژه در بخش دومش بيش از آنکه به متافيزيک ارسطو ناظر باشد، اثولوجيا را تداعي مي کند.
جايگاه «علم اخلاق نفس و سياست آن» در رساله کندي به وضوح چهار علم ديگر نيست. وضعيت سياست مدنيه که کندي تنها يک بار در انتهاي رساله در ذيل اخلاق به کتاب آن اشاره کرده، در ابهام بيشتري قرار دارد. او هيچ اشاره اي به تدبير منزل ندارد.

۳) «رسالة التنبيه علي سبيل السعادة» فارابي
مهمترين طبقه بندي علوم و فلسفه قبل از ابن سينا در دوران اسلامي متعلق به فارابي است. در آثار فارابي به دو تقسيم به ظاهر متفاوت برخورد مي کنيم. يکي در «رسالة التنبيه علي سبيل السعادة» و ديگري در «کتاب احصاء العلوم».
در رساله نخست (فارابي، ۱۹۸۷، ص ۲۲۶-۲۲۳) فارابي صنايع را به دو صنف جميل و نافع تقسيم مي کند. صنايعي که مقصودشان فقط تحصيل جميل است، فلسفه يا حکمت انساني ناميده مي شوند. صنايعي که مقصود از آنها نافع است، فلسفه نيستند، اگرچه گاهي با تشبيه به فلسفه به اين نام خوانده مي شوند. از آنجا که جميل بر دو صنف است: صنف اول فقط علم است، صنف دوم علم و عمل مي باشد؛ صناعت فلسفه نيز بر دو صنف است: صنفي که با آن معرفت موجوداتي که ايجاد آنها در شأن انسان نيست بدست مي آيد، يعني فلسفه نظريه؛ و صنفي که با آن معرفت اموري که ايجاد آنها در شأن انسان است، و بر فعل جميل آنها قدرت دارد، تحصيل مي شود، يعني فلسفه عمليه يا فلسفه مدنيه.
اين براي نخستين بار در تدليفات يك حكيم مسلمان است که فلسفه به دو قسم فلسفه نظريه و فلسفه عمليه تقسيم مي شود. فلسفه نظريه مبتني بر سه صنف علم تعاليم (رياضيات)، علم طبيعي، و علم الهي (علم مابعد الطبيعية) است. فلسفه عمليه يا فلسفه مدنيه به دو صنف صناعت خُلقيه يا علم اخلاق و فلسفه سياسيه تقسيم مي شود. به نظر فارابي علم منطق به عنوان مقدمه لازم فلسفه بشدت مورد نياز است.
ضمنا فارابي در رساله «ما ينبغي ان يقدم قبل تعلم فلسفة ارسطو» (قاهره، ۱۳۲۸) به هشت کتاب طبيعي، سه کتاب رياضي (مناظر، خطوط و حيل)، هشت کتاب منطقي، سه کتاب در اصلاح اخلاق و تدبير مدن و تدبير منزل اشاره کرده است.

۴. «کتاب احصاء العلوم» فارابي
فارابي رساله پرآوازه احصاء العلوم (قاهره، ۱۹۴۹) خود را اين گونه آغاز مي کند: «بر آنيم که که در اين کتاب دانشهاي مشهور را يک يک برشمريم، و خلاصه اي از مباحث هر يک از آنها را به دست دهيم و هر کدام که داراي چند بخش است از بخشهاي آن ياد کنيم و نمونه هائي نشان دهيم». غرض از تأليف احصاء العلوم معرفي علوم مشهور عصر فارابي جهت شناخت برترين و استوارترين دانشها و تمييز عالمان حقيقي از مدعيان کم دانش است. بنابر اين فارابي دائرة المعارف مختصر خود را به علوم عقلي و حکمت منحصر نکرده است، بلکه گستره کاوش او، علوم ادبي و نقلي را نيز در بر گرفته است.
احصاء العلوم پنج فصل دارد. فصل اول به معرفي علوم ادبي اختصاص يافته است: علوم لغت، صرف، نحو، کتابت، قرائت و عروض. فارابي در فصل دوم که از مهمترين و نافذترين فصول کتاب است، به معرفي علم منطق مي پردازد. اجزاي منطق به سياق ميراث ارسطو عبارتند از مقولات، عبارت، قياس، برهان، جدل، سفسطه، خطابه و شعر. در فصل سوم علم تعاليم (رياضيات) معرفي شده است. بخشهاي اين علم عبارتند از: حساب، هندسه، نجوم، موسيقي، علم مناظر، علم اثقال و علم حيل (مکانيک). در فصل چهارم علم الهي (متافيزيک) و علم طبيعي (فيزيک) در کنار هم معرفي شده اند. بر سياق ارسطو طبيعيات به هشت علم سماع طبيعي، بسائط، کون و فساد، افعال و انفعالات، مرکبات، معادن، نبات و حيوان. از ديدگاه فارابي علم الهي بر سه بخش است. بخش اول وجود شناسي است. بخش دوم تعيين مبادي براهين علوم نظري را به عهده دارد. بخش سوم به مجرد شناسي اختصاص دارد.
فارابي در فصل پنجم به بررسي علم مدني، فقه و کلام مي پردازد. علم مدني از دو بخش سعادت شناسي و احکام مدينه فاضله تشکيل مي شود. علم اخلاق جزئي از بخش اول، و علم سياست جزئي از بخش دوم علم مدني است. علم فقه از ديدگاه فارابي علم اجتهاد در عقايد و افعال شرعي است. علم کلام در مرتبه متأخر از فقه، عهده دار دفاع از اعتقادات ديني در برابر شبهات مطرح شده از سوي اديان ديگر است. او متکلمان را به پنج دسته تقسيم مي کند. همه علوم فصل پنجم مبتني بر وحي الهي اند، با اين تفاوت که علم مدني در مرتبه فلسفه درک مي شود، و علم فقه و کلام در مرتبه دين.
مقايسه اين دو تقسيم فارابي نتايج ذيل را بدست مي دهد:
مقسم در تقسيم نخست فلسفه است، حال آن که در تقسيم دوم علوم مشهور است. بنابر اين مقسم در احصاء اعم از مقسم در التنبيه است.
اعميت مقسم در طبقه بندي احصاء به ورود دو صنف علوم ادبي (هفت علم لساني) و علوم نقلي (فقه و کلام) مي انجامد، که در تقسيم فلسفه در التنبيه از آنها خبري نيست.
تقسيم رئيسه فلسفه به نظريه و عمليه در التنبيه قابل دفاع تر از تقسيم پنجگانه علوم در احصاء است. بويژه آنکه به دو علم مقدماتي ادبيات و منطق دو فصل مستقل اختصاص يافته، اما طبيعات و الهيات با يکديگر در فصل چهارم مورد بحث قرار گرفته اند. هکذا نگنجاندن علوم نقلي فقه و کلام در فصلي مستقل از علم مدني.
تقسيمات اصلي فلسفه در التنبيه به شرح ذيل با فصول احصاء مطابق است: فلسفه نظريه با فصول سوم (رياضيات) و چهارم (طبيعيات و الهيات)؛ فلسفه عمليه با نيمه اول فصل پنجم (علم مدني)؛ و علم آلي منطق با فصل دوم.
فارابي در التنبيه به تقسيم اوليه فلسفه نظريه به سه قسم و فلسفه عمليه به دو قسم اکتفا کرده است. حال آنکه در احصاء اصناف هر يک از اين اقسام پنجگانه نيز معرفي شده است.
اگر چه در هر دو رساله فلسفه عمليه يا علم مدني به دو قسم تقسيم شده است، اما اين دو قسم عينا مطابق نيستند. اقسام دو گانه علم مدني در احصاء (سعادت شناسي و احکام مدينه فاضله) اعم از مشابه خود در التنبيه (اخلاق و فلسفه سياسي) است.
فارابي در تقسيم فلسفه به نظريه و عمليه و تقسيم فلسفه نظريه به رياضيات و طبيعيات و الهيات وامدار ميراث ارسطو است.
تقسيم فلسفه عمليه يا علم مدني در هر دو رساله، تعريف فقه و کلام، اقسام متکلمين، نحوه ارتباط علوم مدني و فقه و کلام، و بالاخره گنجاندن تقسيم علوم ادبي در زمره طبقه بندي علوم از ابتکارات فارابي است.

۵. تقسيم علوم در ديگر آثار متقدمين
در اين مقام به بررسي مهمترين آثار متقدم يعني رسائل اخوان الصفا، الاعلام بمناقب الاسلام عامري و مفاتيح العلوم خوارزمي مي پردازيم:
اول: «رسائل اخوان الصفاء» نگاشته شده در اواسط قرن چهارم دائرة المعارفي از علوم و فلسفه در ضمن پنجاه و دو رساله است؛ که توسط مؤلفين به چهار صنف اصلي تقسيم شده اند: رياضيه تعليميه، طبيعيه جسمانيه، نفسانيه عقليه و الهيه ناموسيه. درصنف اول از ۱۴ علم از جمله عدد، هندسه، نجوم، جغرافيا، موسيقي، ايساغوجي، بارامانياس، انالوطيقاي اولي و ثانيه بحث شده است. صنف دوم به علومي از قبيل سماع طبيعي، السماء و العالم، الكون و الفساد، الآثار العلوية، تكوين المعادن، النبات، تكوين الحيوانات و اصنافها، الحاس و المحسوس، الانفس الجزئية اختصاص دارد. در صنف سوم علومي از قبيل مبادي عقليه، العقل و المعقول، ماهية الهشق، البعث و القيامة، العلل و المعلولات، الحدود و الرسوم به چشم مي خورد. و بالاخره صنف چهارم حاوي علومي از جمله الآراء و الديانات، ماهية الايمان، ماهية الناموس الالهي، كيفية احوال الروحانيين، انواع السياسات، و ماهية السحر و العزائم مي باشد.
دوم: ابوالحسن محمد عامري (م ۳۸۱) در «الاعلام بمناقب الاسلام» علوم را به دو طبقه ملي (شرعي) و حکمي (فلسفي) تقسيم کرده است. علوم ملي بر سه قسم است: علم حسي (حديث)، علم عقلي (کلام) و علم مشترک بين حس و عقل (فقه). علوم حکمي نيز بر سه قسم است: علم حسي (طبيعيات)، علم عقلي (الهيات) و علم مشترک بين حس و عقل (رياضيات). منطق ابزار علوم حکمي است.
سوم: ابوعبدالله محمد بن احمد بن يوسف الخوارزمي (م ۳۸۷) در «مفاتيح العلوم» طي دو مقاله علوم را معرفي کرده است: مقاله اول محتوي علوم شرعي و ملحقات آن از علوم عربي طي شش باب است: فقه ، کلام، نحو، کتابت، شعر، عروض و اخبار. مقاله دوم علوم بيگانگان از جمله يونانيان را در ضمن نُه باب معرفي کرده است: فلسفه، منطق، طب، حساب، هندسه، نجوم، موسيقي، علم الحيل و کيميا. خوارزمي فلسفه را به دو قسم نظري و عملي تقسيم کرده است. فلسفه نظري بر سه قسم است: علم برين يا الهيات، علم وسطي يا رياضيات، علم فروتر يا طبيعيات. فلسفه عملي نيز بر سه قسم است: علم اخلاق، تدبير منزل و اداره اجتماع و ملت و کشور. او منطق را نيز به نُه جزء از ايساغوجي تا بيوطيقي يا شعر تقسيم كرده است.

 

بخش دوم: تحليل محتواي رساله اقسام الحکمه

در اين بخش چهار مطلب عرضه مي شود: گزارش تحليلي محتواي رساله، اقسام حکمت و علوم در رساله، فلاسفه و کتب يوناني در رساله، بحث درباره نسبت حکمت و دين يعني غرض اصلي رساله.

۱. گزارش تحليلي محتواي رساله
از ابن سينا در خواست مي شود که اقسام علوم عقلي را به ايجاز و ترتيب تبيين نمايد. بر اين اساس در اين رساله انتظار نيست از علوم نقلي (از قبيل تاريخ، کلام، فقه، تفسير و حديث) و علوم ادبي (از قبيل صرف و نحو و بلاغت و لغت) و علوم هنري و علوم شهودي (عرفان) بحث شود و نشده است.
ابن سينا با تعريف حکمت رساله اش را آغاز کرده است. تعريف وي از حکمت متکي بر غايت حکمت است. با حکمت در نظر، هستي و در عمل، شايسته ها را مي شناسيم، تا به کمال نفس برسيم و به حسب طاقت بشري به عالمي معقول مشابه عالم موجود تبديل شده به رستگاري نهائي در سراي ديگر نائل آئيم.
حکمت در نخستين و پايه اي ترين تقسيم به حکمت نظري و عملي تقسيم مي شود. حکمت نظري باور يقيني به حال موجوداتي است که وجودشان متعلق به فعل انسان نيست و مقصود از آن تنها تحصيل رأي نظري يا حق است. مقصود از حکمت عملي حصول رأي معطوف به عمل يا شناخت خير است.
حکمت نظري بر سه قسم است: علم اسفل يا طبيعي، علم اوسط يا رياضي، علم اعلي يا الهي. در طبيعيات از اموري بحث مي شود که در تعريف و وجود مادي و جسماني اند. رياضيات متکفل بحث از اموري است که اگرچه در وجود متعلق به ماده و حرکتند اما در تعريف به آن دو تعلقي ندارند. اما اموري که در وجود و تعريف نيازمند ماده و حرکت نيستند در الهيات مورد بحث قرار مي گيرند.
شيخ الرئيس در اين رساله بر خلاف انتظار با تشريح اقسام حکمت عملي بحثش را در تقاسيم ثانوي آغاز مي کند. وجه تقسيم، افعال مختص افراد انساني و افعال نيازمند به شرکت است، اعم از شرکت در اجتماع منزلي و اجتماع مدني. علم اخلاق متکفل بحث از افعال و اخلاق شايسته براي دستيابي به زندگي سعادتمند است. علم تدبير منزل عهده دار تنظيم روابط فرد با همسر، فرزند و مملوک براي وصول به سعادت است.
اما در سومين شاخه حکمت عملي از اقسام سياستها و جوامع مدني و طرق استيفا و زوال و انتقال هر يک از اين جوامع بحث مي کند. به نظر ابن سينا اين علم دو بخش دارد: بخش متعلق به مُلك و فرمانروئي كه در كتب سياست بايد از آن سراغ گرفت؛ و بخش متعلق به نبوت و شريعت كه در كتب نواميس مورد بحث قرار مي گيرند. مراد ابن سينا از ناموس سنن و هنجارهاي نازل توسط وحي الهي است. به نظر شيخ الرئيس بخش اخير همچنين از ضرورت نبوت و نياز بشر به دين بحث مي کند.
شيخ الرئيس در فصل پنجم رساله حکمت طبيعي به اصلي و فرعي تقسيم کرده، اقسام هر يک را به ترتيب در فصول پنجم و ششم بر مي شمارد. در فصل هفتم اقسام اصلي حکمت رياضي، و در فصل هشتم علوم فرعي رياضي معرفي مي شوند.
از ديدگاه ابن سينا اقسام اصلي حکمت الهي پنج علم است: اول: الهيات بالمعني الاعم يا بحث از احکام عمومي موجودات؛ دوم: بررسي اصول و مبادي حکمت طبيعي و رياضي و منطق؛ سوم: الهيات بالمعني الاخص يا مباحث واجب الوجود از اثبات ذات و صفات؛ چهارم: عقل شناسي يا بحث از عقل اول و ديگر عقول و نقش اين مجردات تام در جهان؛ پنجم: بحث از وجه ارتباط امور زميني به امور آسماني و امور آسماني به عقول يا ملائک و عقول با خداوند و بحث از شرور. ابن سينا همه امور اين حکمت را مبتني بر برهان يقيني مي شمارد.
شيخ الرئيس در فصل دهم دو علم را از فروع علم الهي مي شمارد: اول وحي شناسي فلسفي و بحث از نحوه اخبار از غيب و الهام و وحي و روح القدس. دوم: علم معاد مشتمل بر معاد روحاني عقلي و معاد جسماني شرعي که عقل با آن مخالفتي ندارد و نيز بحث از سعادت و شقاوت روحاني (که عقلا قابل اثبات است) و جسماني (که جوازش عقلاً و وجوبش از طريق پيامبر اثبات مي شود).
پس از اتمام اقسام اصلي و فرعي حکمت، ابن سينا در فصل يازدهم به اقسام علم آلي يعني منطق مي پردازد که حکمت نظري و عملي هر دو به آن محتاجند.
شيخ الرئيس در پايان رساله مي نويسد: با توجه به اقسام حکمت واضح شد که هيچيک از آنها مشتمل بر امور خلاف شرع نيست و انحراف برخي از مدعيان فلسفه ناشي از خود فلسفه نيست بلكه برخاسته از عجز يا کوتاهي از درك فلسفه است.
اين خاتمه دلالت بر آن دارد که رساله در جو فشار بر فلسفه به اتهام مخالفت با شرع در انديشه دفاع منطقي از فلسفه نوشته شده است.

۲. اقسام حکمت و علوم وابسته در رساله
ابن سينا در رساله اقسام الحکمة در مجموع ۴۹ شاخه اصلي و فرعي حکمت را به شرح ذيل معرفي کرده است: ۸ علم اصلي و ۷ علم فرعي طبيعي، ۴ علم اصلي و ۱۱ علم فرعي رياضي، ۵ علم اصلي و ۲ علم فرعي الهي، ۳ علم در حکمت عملي (علم سوم خود دو بخش دارد) ، و ۹ بخش منطق. بر اين اساس ابن سينا در زمانه خود ۱۵ علم طبيعي، ۱۵ علم رياضي، ۷ علم الهي يعني ۳۷ علم در حوزه حکمت نظري مي شناخته است.
حوزه حکمت نظري: ۱) طبيعيات: علوم اصلي: ۱. سماع طبيعي، ۲. السماء و العالم، ۳. الكون و الفساد، ۴. الاوضاع الجويه، ۵. معادن، ۶. النبات، ۷. طبايع الحيوان، ۸. النفس والحسّ والمحسوس. علوم فرعي: ۹. طب، ۱۰. احکام نجوم، ۱۱. علم فراست، ۱۲. علم تعبير خواب، ۱۳. علم طلسمات، ۱۴. علم نيرنجات، ۱۵. علم کيميا.
۲) رياضيات: علوم اصلي: ۱۶. علم حساب، ۱۷. علم هندسه، ۱۸. علم هيأت، ۱۹. علم موسيقي. علوم فرعي: ۲۰. حساب هندي، ۲۱. جبر و مقابله، ۲۲. علوم مساحت، ۲۳. علم الحيل، ۲۴. علم جرّ اثقال، ۲۵. علم اوزان، ۲۶. علم ابزار جنگي، ۲۷. علم مناظر و مرايا، ۲۸. انتقال آب؛ ۲۹. علوم زيج و تقويم، ۳۰. علم بکارگيري آلات موسيقي.
۳) الهيات: علوم اصلي: ۳۱. امور عامه، ۳۲. اصول و مبادي ديگر علوم؛ ۳۳. مباحث واجب الوجود از اثبات ذات و صفات؛ ۳۴. عقل شناسي، ۳۵. وجه ارتباط امور زميني به امور آسماني و امور آسماني به عقول يا ملائک و عقول با خداوند و بحث از شرور. فروع علم الهي: ۳۶. وحي و نبوت، ۳۷. علم معاد.
حوزه حکمت عملي: ۳۸. علم اخلاق، ۳۹. علم تدبير منزل، ۴۰. علم سياست (شامل علم مُلك و علم نواميس).
حوزه منطق: ۴۱. ايساغوجي، ۴۲. مقولات، ۴۳. عبارات، ۴۴. قياس، ۴۵. برهان، ۴۶. جدل، ۴۷. مغالطه، ۴۸. خطابه، ۴۹. شعر.

۳. فلاسفه و کتب يوناني در رساله
ابن سينا در رساله اقسام الحکمة مجموعا نام ۵ فيلسوف يوناني و ۲۶ کتاب ايشان را ذکر کرده است. فلاسفه مذکور در متن عبارتند از: افلاطون، ارسطو، اقليدس، فرفوريوس و بروسن.
ابن سينا از ۲ کتاب افلاطون ياد کرده است، يکي در سياست (جمهوري) و ديگري نواميس (قوانين). از اقليدس نيز دو کتاب اصول علم هندسه و مجسطي ذکر شده است. از فرفوريوس کتاب ايساغوجي و از بروسن کتاب تدبير منزل.
ابن سينا در مجموع از ۲۰ کتاب ارسطو نام برده است: ۱. اخلاق [نيکوماخوس]، ۲. سياست، ۳. در نواميس [ظاهرا: قانون اساسي دولت شهرهاي يونان]، ۴. سمع الکيان، ۵. السماء و العالم، ۶. الکون و الفساد، ۷. الآثار العلوية، ۸. النبات، ۹. طبايع الحيوان، ۱۰. النفس، ۱۱. الحس و المحسوس، ۱۲. متافيسيقا، ۱۳. قاطيغورياس، ۱۴. باريمينياس، ۱۵. انالوطيقا الاولي، ۱۶. انالوطيقا الثانية يا افوذقطيقي ۱۷. طوبيقا يا ديالقطيقي، ۱۸. سوفسطيقا، ۱۹. ريطوريقي، ۲۰. بوطيقا.
از ۲۰ کتاب فوق الذكر ارسطو تنها کتاب النبات تأليف نيکولاس دمشقي است و به نادرست به ارسطو نسبت داده شده است. در انتساب بقيه به ارسطو ترديدي نيست. در اينکه مراد ابن سينا از ۲ کتاب ارسطو در سياست دو کتاب مذکور است، دلايل لازم در حاشيه متن رساله اقامه شده است. به نظر مي رسد که اگرچه ابن سينا اين دو کتاب را مي شناخته اما يقينا از مفاد آنها اطلاعي نداشته است.

۴. نسبت دين و حکمت در رساله
با اينکه رساله اقسام الحکمة آنچنانکه از نام و مقدمه اش بر مي آيد، مي بايد به چيزي جز طبقه بندي حکمت نپردازد، اما خاتمه رساله و تفصيل بيش از حد متعارف برخي بخشهاي رساله نشان مي دهد که در پس پشت متن رساله علاوه برتقسيم حکمت، مصنف غرض ديگري را دنبال مي کرده است. غرض ثانوي تدوين رساله تبيين نسبت دين و حکمت و اثبات عدم مخالفت شريعت با فلسفه است. خاتمه رساله چنين است:
«پس ما به اقسام [پنجاه گانه] حکمت راه برديم، و آشکار شد که هيچيک از آنها مشتمل بر امور خلاف شرع نيست، پس اينکه برخي از مدعيان حکمت از راه روشن شريعت بيراهه مي روند، تنها از جانب خود و بواسطه ناتواني و کوتاهيشان [از درك حکمت] گمراه شده اند، نه اينکه خود حکمت اقتضاي آن [مخالفت شريعت] داشته باشد، پس آن [حکمت] از ايشان [حکيم نمايان منحرف از شريعت] برائت مي جويد.»
عبارات فوق حاکي از آن است که اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم افرادي مي زيسته اند که در عين اطلاع از حکمت، خارج از ضوابط شريعت سلوک مي کرده اند. شيوه زيست ايشان اين توهم را بوجود آورده بود که حکمت با شريعت ناسازگار است. فلسفه مهماني ناخوانده از سرزمين شرک و بيگانه از توحيد و ديانت و در نهايت «سُؤر کفار» است، مسلمانِ مستظهرِ به کتاب و سنت را با فلسفه يونانيان چه کار؟ مخالفان فلسفه طيف وسيعي را تشکيل مي داده اند، از متکلمان، فقيهان، محدثان و در مجموع اهل ظاهر شريعت تا عارفان و صوفيان و اهل باطن ديانت. دسته اول به لحاظ عِدّه و عُدّه بر دسته دوم برتري داشته اند. بنابراين طبيعي است که موضع دفاعي رساله در مواجهه با ايشان باشد.
ابن سينا با ظرافت مي گويد صناعتي که به دنبال «کشف حقيقت و خير» است نمي تواند با شريعت که «بياني همگاني از همان حقيقت و خير» است، مخالف باشد. پس حکمت في نفسه موجب و مقتضي مخالفت با شريعت نيست. مخالفت هاي پيش آمده – که شيخ منکر آنها نيست- ناشي از ذات فلسفه نيست، برخاسته از عجز يا تقصير اشخاص مدعي فلسفه است. عجز ناظر به ناتواني قواي ادراکي در فهم عميق حکمت، و تقصير (و نه قصور) حاکي از اتهام عدم کوشش کافي در راه فهم حقيقت است. رساله با برائت جستن مصنف از اين حکيم نمايان دين ستيز پايان مي يابد.
ابن سينا، اما در متن رساله گوئي در ضمير ناخودآگاهش پيوسته به دنبال اثبات اين گزاره ستبر است: «حکمت بذاته منافاتي با ديانت ندارد». او بهتر از هر کس ديگر مي داند که عليرغم برخورداري از قلمرو هاي اختصاصي، حکمت و ديانت قلمرو هاي مشترک وسيعي دارند. در صورت تعارض احکام حکمت و ديانت در اين قلمروهاي مشترک حق با کدام قاضي است؟
اولين صحنه روياروئي در اين قلمرو مشترک، سياست مدنيه است. ابن سينا اين قلمرو را از دو ناحيه شايسته سامان مي يابد، يکي ناحيه مُلک و فرمانروائي و کشورداري و حکمراني و ديگري ناحيه نبوت و شريعت و ديانت و ناموس. از نظر دور نبايد داشت که اين دو ناحيه «متعلق» بحث است نه داور و حاکم بحث. در هر دو ناحيه حکمت حکم مي راند. اين افلاطون و ارسطو هستند که در هر دو ناحيه چه در مُلک و چه در ناموس حاکمند. مراد فلاسفه از ناموس- به گزارش ابن سينا- سنت و فرشته (مثال قائم ثابت) و نزول وحي است. به نظر ابن سينا:
«با اين جزء از حکمت عمليه [بخش ناموس از سياست مدن] اين امور دانسته مي شود: [۱] ضرورت نبوت و احتياج انسان در وجود، بقاء و بازگشتش به شريعت، [۲] حکمت قلمرو مشترک و مختص شرايع به حسب اقوام و زمانها[ي متفاوت]، [۳] فرق بين نبوت الهي و همه دعاوي باطل [مُتِنَبّي ها]».
اين سه موضوع اگر چه متعلق به دين و شريعت و وحي و نبوت هستند، اما از زاويه عقلي و منظر فلسفي مورد بحث قرار مي گيرند. اين مباحث را مي توان از سنخ مباحث «فلسفه دين» معاصر دانست. ابن سينا در حکمة المشرقيين اين جزء از سياست مدن را علمي مستقل و چهارمين بخش از حکمت عمليه با نام «صناعت شارعه» خوانده است.
منبع اوليه بخش ناموس از سياست مدن، دو کتاب نواميس از افلاطون و ارسطو – به معرفي ابن سينا- است. اگرچه در حوالي قرن سوم و چهارم کتاب نواميس (قوانين) افلاطون و قانون اساسي دولت شهرهاي يونان (اصول حکومت آتن) ارسطو در ميان مسلمانان اجمالا شناخته شده بود، اما يقينا متن کامل آنها به عربي ترجمه نشده بود، و اطلاعات حکيمان مسلمان از آن دو منحصرا از طريق برخي شروح و تلخيص هاي ناقص بوده است. به راستي اگر ابن سينا متن کامل اين دو کتاب را خوانده بود، چنين نسبتي را به افلاطون و ارسطو روا مي داشت؟ علم نواميس با اجزاي سه گانه اش در هيچ کتاب يوناني امکان يافت شدن نداشته است. هر سه جزء ناموس متعلق به دوران اديان ابراهيمي و قرنها پس از زمانه افلاطون و ارسطو بوده است. آري از افلاطون و ارسطو به روايت نوافلاطونيان (پس از فلوطين و فيلون يهودي) چنين مطالبي محتمل است. و ظاهرا مسلمانان با اين روايت نوافلاطوني «اين دو حکيم الهي» را شناخته بودند.
ابن سينا در تشريح سومين بخش از علم الهي بار ديگر از منظر فلسفي به حق اول، توحيد در ذات و صفات و ربوبيت، بساطت ذات، کيفيت اسماء و صفات مپردازد. در بخش چهارم از علم الهي بحث از عقول و عالم ابداع، طبقات و کثرت ايشان است که با عناوين ديني ملائکه کروبيين، ملائکه موکل سماوات، حاملان عرش، مدبرات طبيعت و عالم کون و فساد مورد بحث قرار گرفته اند. بخش پنجم علم الهي به بحث از نفوس فلکيه که در تسخير عقول هستند اختصاص ياقته است. ارتباط زمين و آسمان، نحوه تحقق وحي و امر الهي، نحوه ارتباط ملائکه با خداوند و با يکديگر، ارتباط ويژه ملائکه عامله و مبلغه ممثله، نحوه دخول شر در قضاي الهي از جمله مباحث اين بخش است. به روايت ابن سينا همه اين مباحث (به علاوه امور عامه و اثبات مبادي ديگر علوم) در کتاب متافيزيک ارسطو آمده است.
واضح است که قلمرو يادشده قلمرو باورهاي ديني استف که از منظر فلسفي مورد بحث قرار مي گيرد. اما آيا کتاب متافيزيک ارسطو حاوي اينگونه مباحث است؟ به نظر مي رسد از سوئي همه فصول متافيزيک در دوران اسلامي ترجمه نشده بود، بعلاوه ضميمه شدن کتاب اثولوجيا به عنوان کتاب ارسطو زمينه ساز چنين پنداري است که متافيزيک ارسطو حاوي مطالبي از سنخ بخشهاي سوم تا پنجم علم الهي است.
ابن سينا دو علم فرعي الهي يعني وحي شناسي و آخرت شناسي را مفصل تر از تمام ديگر علوم رساله مطرح کرده است. اين موضوع کاملا ديني در اينجا از منظر عقلي و به شيوه فلسفي مورد بحث قرار مي گيرد. در وحي شناسي فلسفي کيفيت نزول وحي، ويژگيهاي ملَک موکل وحي روح الامين و روح القدس، چگونگي محسوس شدن وحي، معجزات و إخبار از غيب، الهام و کرامات اتقياء ابرار مطالعه مي شوند. در آخرت شناسي فلسفي دو موضوع معاد روحاني و معاد جسماني مطرحند. به نظر ابن سينا معاد روحاني را عقل و شرع ضروري مي دانند، معاد جسماني را شرع تجويز کرده و عقل هم با آن مخالفتي ندارد. وي معرفت معاد روحاني را منحصرا عقلي و معرفت معاد جسماني را منحصرا از طريق وحي و شريعت ميسر مي داند.
در انتهاي آخرت شناسي فلسفي که مفصل ترين علم مورد بحث در رساله اقسام الحکمة است، ابن سينا نبوت را متمم عقل دانسته، به يک قاعده مهم اشاره مي کند:
«هر آنچه [امور غير ممتنع الوجودي] که عقل با دليل به اثبات وجود و وجوبش نرسد، فقط عقلا جائز است، پس [اگر] نبوت بر وجود يا عدم چنين اموري فصلي منعقد کرد، [از آنجا که] صدق نبوت نزد عقل محرز است، معرفت عقل در آنچه از معرفتش قاصر بود، [با پذيرش از وحي] تمام [و کامل] مي شود».
ابن سينا بالاخره به قلمروي اشاره کرد که عقل بيش از جواز و امکان در آن ورودي ندارد و حاکم به ضرورت يا امتناع وحي و شريعت است. معاد جسماني از مصاديق بارز اين قلمرو است. لازمه قاعده فوق، اذعان به محدوديت ادراک عقلي و خضوع عقل در برابر مفاد وحي در قلمرو ياد شده است. پيش از ابن سينا کندي نيز چنين موضعي پيش گرفته بود. البته فارابي در اين موضع راهي متفاوت رفته است. مقايسه رويكرد اين دو حكيم شهير در مسئله خطير نسبت دين و فلسفه مقام و مقالي ديگر مي طلبد.

 

بخش سوم: اقسام حکمت در ديگر آثار ابن سينا

ابن سينا حداقل در چهار اثر ديگر خود مسئله تقسيم حکمت يا اقسام علوم را مورد بحث قرار داده است: کتاب الشفاء، دانشنامه علائي، عيون الحکمة، و حکمة المشرقيين. مروري در اين مباحث چهارگانه به ايضاح مفاد رساله مورد بحث مي افزايد.

۱. تقسيم حکمت در کتاب الشفاي ابن سينا
ابوعلي سينا در فصل دوم از مقاله اولي مدخل منطق شفا به تفصيل تقسيم دوگانه حکمت به نظري و عملي و تقسيم ثانوي سه گانه هر يک از دو حکمت را مورد بحث قرارداده است. بر اين اساس علم طبيعي از موجوداتي بحث مي کند که در تصور و قوام در حرکتند و هر نوعي از آنها به ماده مخصوصي تعلق دارند. رياضيات عهده دار بحث از موجوداتي است که در تصور مفارق از حرکت و ماده اند اگرچه در قوام اينگونه نيستند. و علم الهي به موجوداتي اختصاص دارد که در تصور و قوام مفارق از ماده و حرکتند. شيخ به اجمال تقسيم اوليه دوگانه و تقسيم ثانوي سه گانه حکمت نظري را در فصل اول از مقاله اولي الهيات شفا نيز بحث کرده است.
ابن سينا پس از معرفي اجمالي اقسام سه گانه حکمت عملي به علم سياست، تدبير منزل و علم اخلاق در يک جمع بندي کلي درباره تمام اقسام حکمت مي نويسد:
«صحت تمامي آنها با برهان نظري و شهادت شرعي محقق مي شود. هرچند تفصيل و تقدير آنها با شريعت الهي حاصل مي شود.»
اين عبارت مجمل و موجز است. اگر تمامي آنها (جميع ذلک) را به حکمت عملي که اخيرا درباره آنها بحث مي کرد راجع بدانيم، اگرچه با رأي وي در عيون الحکمة سازگار مي شود، اما امکان اقامه برهان نظري در حکمت عملي جاي تامل دارد.
اگر جميع ذلک را به مطلق حکمت اعم از نظري و عملي راجع بدانيم آنچنانکه سياق عبارت و جمله بعدي (غايت در فلسفه نظري معرفت حق و در فلسفه عملي معرفت معرفت خير است) نيز دلالت بر اعميت حکمت دارد، بعلاوه در غير اين صورت رابطه شريعت و حکمت نظري مغفول مانده است؛ در اين صورت صحت عبارت در گرو اين است که برهان نظري را ناظر به حکمت عملي، شهادت شرعي را ناظر به حکمت عملي، و حصول تفصيل و تقدير از سوي شريعت الهي را نيز ناظر به حکمت عملي بدانيم. و الا نه صحت قضاياي حکمت نظري در گرو شهادت شرعي است و نه تفصيل و تقدير آنها با شريعت الهي حاصل مي شود. به هرحال شيخ در عيون الحکمة ارتباط حکمت و شريعت را واضحتر از مدخل منطق شفا تبيين کرده است.

۲. تقسيم حکمت در دانشنامه علائي
ابن سينا در ديباچه الهيات دانشنامه علائي تقسيم حکمت به نظري و عملي و بخشهاي سه گانه هر يک را با زيباترين واژه هاي فارسي به اجمال توضيح داده است:
«علمهاي حكمت دو گونه بُوَند: گونه اي آن بوَد كه از حال كُنش ما آگاهي دهد و اين را علم عملي خوانند، زيرا كه فايده وي آنست كه بدانيم ما را چه بايد كردن تا كار اين جهاني ما ساخته باشد و كار آن جهاني اميدوار بوَد. و ديگر آن بوَد كه از حال هستي چيزها ما را آگاهي دهد، تا جان ما صورت خويش بيابد و نيكبخت آن جهاني بوَد، چنانكه بجاي خويش پيدا كرده آيد، و اين علم را نظري خوانند. و هر علمي از اين دو علم سه گونه بوَد.
اما علم عملي سه گونه است: علم تدبير عام مردم تا آن انبازي که ايشان را بدو نياز است بر نظام بود ؛ واين بر دو گونه است : يکي علم چگونگي شرايع , و دومي چگونگي سياسات و نخستين اصل است و دوم شاخه و خليفه. و اما علم ديگر علم تدبير خانه است تا آن انبازي كه اندر يك خانه افتد زن و شوي را و پدر و فرزند را و خداوند و رهي را بر نظام بوَد. و سوم علم خود است كه مردم بنفس خويش چگونه بايد كه بوَد. پس چون حال مردم يا بتنهايي خويش بوَد يا بانبازي، و انبازي يا بهم خانگان بود يا به هم شهريان، لاجرم علم عملي سه گونه بود: يكي علم تدبير شهر، ديگر علم تدبير خانه، و سوم علم تدبير خود.
اما علم نظري بر سه گونه بود: يكي را علم برين خوانند و علم پيشين و علم انچه سپس طبيعت است خوانند، ويكي را علم ميانگين و علم فرهنگ و رياضت خوانند و علم تعليمي خوانند، و يكي را علم طبيعي و علم زيرين خوانند.»
نكات تازه متن فاخر دانشنامه به قرار ذيل است:
تقسيم علم عام تدبير مردم به علم چگونگي شرايع و علم چگونگي سياسات.
نسبت شرايع به سياسات. اولي به مثابه اصل، و دومي به مثابه شاخه و فرع. اين نحوه نگرش به نسبت ديانت و سياست لوازم و نتايج فراواني دارد، كه در دنبال به آن خواهيم پرداخت.

۳. تقسيم حکمت در عيون الحکمة ابن سينا
در آغاز طبيعيات کتاب عيون الحکمة شيخ به اختصار پس از تقسيم حکمت به نظري و عملي به اقسام سه گانه هريک مي پردازد. او حکمت عملي را به حکمت مدنيه، حکمت منزليه و حکمت خُلقيه تقسيم مي کند. به نظر وي:
«مبدأ اين سه مستفاد از شريعت الهي است و کمالات حدود آن نيز توسط شريعت الهي تبيين مي شود. بعد از آن قوه نظريه انساني با معرفت قوانين عملي متخذ از ايشان و بکارگيري اين قوانين در جزئيات، در اين امور تصرف مي کند.»
ابن سينا در وجه تقسيم حکمت نظري با محوريت حرکت و تغيير، حکمت طبيعي را متعلق به اموري مي شمارد که در حرکت و تغييرند. حکمت رياضي از اموري بحث مي کند که اگرچه وجودشان متغير است اما ذهن مي تواند آنها را از تغيير تجريد کند. و بالاخره فلسفه اولي متکفل بحث از اموري است که وجودشان مستغني از همنشيني با تغيير است، و اگر هم با تغير همنشين شود بالعرض خواهد بود نه اينکه بالذات در تحقق وجود نيازمند تغير باشد. حکمت الهي يا ربوبيات يا الهيات بالمعني الاخص جزئي از حکمت اولي است. به نظر ابن سينا در عيون الحکمة:
«مبادي هر سه شاخه حکمت نظري بر سبيل تنبيه مستفاد از صاحبان دين الهي است و با کمک قوه عقلي بر سبيل حجت براي تحصيل کمال در آن تصرف مي شود.»
بنابراين از منظر ابن سينا در عيون الحکمة اولا مبادي مطلق حکمت مستفاد از دين و شريعت الهي است، هرچند اين استفاده در حکمت نظري تنبيهي است، اما در حکمت عملي اين نياز فراتر از استفاده تنبيهي است. ثانيا در حکمت عملي علاوه بر مبادي، کمالات حدود نيز متخذ از دين و وحي است، در حالي که در حکمت نظري تحصيل اين موارد عقلي است. ثالثا شأن عقل در حکمت عملي تنها تطبيق کليات بر جزئيات است، اما در حکمت نظري علاوه بر دو نکته پيشين، اقامه حجت نيز برعهده عقل است. اين ديدگاه درست در نقطه عکس ديدگاه فارابي قرار مي گيرد. فارابي در کتاب المله تصريح کرده است : “همه شرايع فاضله تحت فلسفه عمليه اند”، همچنانکه جزء نظري ملت و دين ذيل کليات فلسفه نظري قرار مي گيرد. يعني بين دين و فلسفه رابطه جزئي و کلي برقرار است , دين جزئي و فلسفه (نظري و عملي) کلي است. و اين درست برعکس نسبت اصل و فرع (شريعت اصل و حکمت عملي و نظري فرع البته بر دو وجه مختلف) از ديد گاه ابن سينا است.

۴. تقسيم علوم در حکمت المشرقيين ابن سينا
اما بيان شيخ در مقدمه حکمة المشرقيين در تقسيم علوم از مواضع قبل متفاوت و حاوي نکاتي منحصربفرد است. او ابتدا مطلق علوم (اعم از حکمت) را در تقسيم اولي به دو قسم تقسيم مي کند: اول علوم موسمي که احکامشان تنها در برهه اي از زمان صلاحيت اجرا دارد. دوم علومي که احکام آنها نسبت به جميع اجزاء روزگار متساوي النسبه است. دسته دوم به اينکه حکمت ناميده شوند سزاوارتند. دسته دوم يعني حکمت به اصول و توابع و فروع تقسيم مي شوند. او غرض از بحث را در علوم اصلي منحصر مي داند و نيازي به بحث از علوم فرعي نمي بيند.
شيخ الرئيس آنگاه علوم اصليه را به علوم آلي و غير آلي تقسيم مي کند. علوم آلي که منحصر در علم منطق است آلت و خادم ديگر علوم است. اما علوم اصليه غيرآلي به دو قسم نظري و عملي تقسيم مي شوند. هر يک از دو علم نظري و عملي به چهار علم تقسيم مي شوند. اما اقسام چهارگانه علم نظري عبارتند از: علم طبيعي، علم رياضي، علم الهي و علم کلي. قسم سوم يعني علم الهي عهده دار بحث از امور مباين ماده و حرکت در تصور و در قوام است. در اين علم از مجردات تامه بحث مي شود از قبيل حق تعالي و عقول. اين علم قريب به الهيات بالمعني الاخص مي باشد.
قسم چهارم متکفل بحث از اموري است گاهي همنشين ماده اند و گاهي مفارق از ماده. نه مشروط به همنشيني با ماده اند نه مشروط به مفارقت از ماده. اينها کلي ترين احکام وجودند. معقولات ثانيه فلسفيه از قبيل وحدت و کثرت، کلي و جرئي، علت و معلول. اين علم قريب به الهيات بالمعني الاعم است. شيخ اذعان دارد که اين تقسيم متعارف نيست. اما انصاف مطلب اين است که اين تقسيم به مراتب از تقسيم متعارف قابل دفاع تر است.
ابن سينا در تقسيم رباعي مشابهي علم عملي را نيز به علم اخلاق، تدبير منزل، علم سياست و صناعت شارعه تقسيم مي کند. از آنجا که هر مشارکتي متکي به قانون مشروع و متولي آن قانون مشروع است که رعايت، عمل و حفظ آنرا بر عهده دارد، اگر اين قانون شريعت الهي و آن مقنن پيامبر باشد، به مشارکت کلي (سياست) و جزئي (تدبير منزل) مبتني بر آن «صناعت شارعه» گفته مي شود. اين صناعت از جانب خداوند است، و عقل انساني را نرسد که آنرا به عهده گيرد. اگرچه اين تقسيم نيازمند ايضاح بيشتري است، اما بيشک از تقسيم مصطلح در شرق اسلامي قابل دفاع تر است، چرا که به هر حال ديدگاه شريعت در حوزه علوم عملي از منظر فلسفي در علم مستقلي مورد بحث قرار مي گيرد.

 

بخش چهارم: ابتکارات و امتيازات رساله

در اين بخش ابتدا سير تحول انديشه ابن سينا را در بحث طبقه بندي حکمت بررسي مي کنيم، آنگاه در مقايسه رأي ابن سينا با پيشينيان در اين حوزه مي پردازيم تا ميزان اقتباس وي از حکيمان سلف مشخص گردد، سپس به ابتکارات و امتيازات رساله اقسام الحکمة خواهيم پرداخت، تا قدر و قيمت اين رساله تعيين گردد. در نهايت ميزان پاي بندي ابن سينا در آثارش به مفاد اين رساله را بررسي مي كنيم.

۱) سير تحول انديشه ابن سينا در تقسيم حکمت
ابن سينا پس از نگارش اقسام الحکمة حداقل چهار بار ديگر به تقسيم حکمت و علوم دست يازيده است. بخشي از اين تقسيم بندي عينا در هر پنج مرحله حفظ و رعايت شده است، و بخشي ديگر دچار تطور و تحول و احيانا تکامل شده است. در اين مقام در پي وقوف به جزئيات اين دو مطلب هستيم.
مشترکات پنج اثر شيخ در تقسيم حکمت عبارتند از:
در حکمت المشرقيين، حکمت به آلي و غير آلي تقسيم مي شود. حکمت آلي منطق است. حکمت غير آلي به نظري و عملي تقسيم مي شود. اگرچه اين تقسيم صريحا در چهار اثر ديگر نيامده اما مفاد آن در همگي رعايت شده است.
در هر پنج اثر منطق به نُه جزء تقسيم شده است.
تفاوت اين آثار بويژه رساله با شفا، دانشنامه، عيون و حکمة المشرقيين به شرح ذيل است:
مقسم در رساله، شفا، دانشنامه و عيون، «حکمت» است، اما در حکمت المشرقيين «مطلق علوم» شامل علوم موسمي و علوم ثابت يعني حکمت است.
در رساله، شفا، دانشنامه و عيون، حکمت نظري به سه قسم طبيعي، رياضي و الهي تقسيم شده است. اما در حکمت المشرقيين در تقسيمي رباعي حکمت نظري به طبيعي، رياضي، الهي و کلي تقسيم مي کند. علم الهي از مجردات تامه و علم کلي از احکام کلي وجود بحث مي کند. علم کلي در رساله قسم اول الهيات و علم الهي معادل چهار قسم ديگر آن است.
در رساله، شفا، دانشنامه و عيون، حکمت عملي به سه قسم اخلاق، تدبير منزل و سياست تقسيم شده است. اما در حکمت المشرقيين در تقسيمي رباعي حکمت عمليه به علم اخلاق، تدبير منزل، علم سياست و صناعت شارعه تقسيم کرده است. ابن سينا در رساله و دانشنامه علم سياست را متشکل از دو جزء دانسته، از آن با نام علم النواميس و علم چگونگي شرايع ياد کرده ، اما در حکمت المشرقيين آنرا مستقل کرده است.
ذکر منابع اصلي هر رشته مختص رساله است.
بحث از علوم فرعي حکمت نظري اعم از رياضي و طبيعي و الهي منحصرا در رساله آمده است.
نسبت حکمت و شريعت در هر پنج اثر مورد عنايت شيخ است. اين نسبت به تدريج به سمت ابتناء حکمت بر شريعت و ازدياد نقش وحي و شريعت تطور مي يابد. ابن سينا در رساله به عدم مخالفت حکمت با شريعت اکتفا مي کند. در شفا به اين نتيجه مي رسد که «صحت تمامي آنها [اقسام حکمت] با برهان نظري و شهادت شرعي محقق مي شود. هرچند تفصيل و تقدير آنها با شريعت الهي حاصل مي شود». در دانشنامه تأکيد ميکند که «علم چگونگي شرايع اصل است و چگونگي سياسات شاخه و خليفه». از منظر ابن سينا در عيون الحکمة اولا مبادي مطلق حکمت مستفاد از دين و شريعت الهي است، هرچند اين استفاده در حکمت نظري تنبيهي است، اما در حکمت عملي اين نياز فراتر از استفاده تنبيهي است. ثانيا در حکمت عملي علاوه بر مبادي، کمالات حدود نيز متخذ از دين و وحي است، در حالي که در حکمت نظري تحصيل اين موارد عقلي است. ثالثا شأن عقل در حکمت عملي تنها تطبيق کليات بر جزئيات است، اما در حکمت نظري علاوه بر دو نکته پيشين، اقامه حجت نيز برعهده عقل است. در حکمة المشرقيين صناعت شارعه، علمي الهي و برتر از عقل بشر معرفي شده است.

۲) ميزان اقتباس ابن سينا از حکيمان سلف
چکيده تحقيقات حکيمان پيش از ابن سينا در تقسيم حکمت به شرح ذيل است:
تقسيم رئيسه حکمت به نظري و عملي: رساله التنبيه علي سبيل السعادة فارابي و مفاتيح العلوم خوارزمي
تقسيم حکمت نظري به اقسام سه گانه رياضي، طبيعي و الهي: رساله التنبيه علي سبيل السعادة فارابي و مفاتيح العلوم خوارزمي
تقسيم علوم اصلي رياضي به چهار قسم، رساله«کمية کتب ارسطوطاليس و ما يحتاج اليه في تحصيل الفلسفة» کندي
تقسيم علوم اصلي طبيعي به هشت قسم: رساله کندي، کتاب احصاء العلوم و رساله«ما ينبغي ان يقدم قبل تعليم فلسفة ارسطو» فارابي
تقسيم علم اصلي الهي (دو قسم: وجود شناسي، خداشناسي): رساله کندي؛ (سه قسم: وجود شناسي، تعيين مبادي علوم نظري، مجرد شناسي): کتاب احصاء العلوم فارابي
تقسيم حکمت عملي به اقسام سه گانه: رساله «ما ينبغي ان يقدم قبل تعليم فلسفة ارسطو» فارابي و مفاتيح العلوم خوارزمي
اقسام نه گانه منطق: مفاتيح العلوم خوارزمي
بيشک ابن سينا در موارد فوق از کتب و رسائل پيشينيان خود بهره برده است.

۳) ابتکارات و امتيازات رساله اقسام الحکمة
اما ابن سينا به ميراث سلف صالح چه افزود؟ در پاسخ به اين سؤال اساسي مي توان به امتيازات و ابتکارات ذيل در دو قسمت اشاره کرد:
اول: تثبيت مسئله در حکمت دوران اسلامي عليرغم غير ابتکاري بودن آن:
تبديل «تقسيم حکمت به نظري و عملي» به تقسيم اصلي دوران اسلامي (با توجه به بي سابقگي اين تقسيم در آثار کندي و احصاء العلوم فارابي).
تقسيم ثلاثي حکمت عملي و احتساب تدبير منزل به عنوان يک علم مستقل (با توجه به بي سابقگي اين تقسيم در آثار کندي و احصاء العلوم و التنبيه علي سبيل السعادة فارابي).
منطق نُه جزئي با اضافه کردن ايساغوجي فورفريوس به هشت جزء ارسطوئي (با توجه به بي سابقگي در آثار کندي و آثار ياد شده فارابي).
تثبيت تقسيم رباعي علوم اصلي رياضي (با توجه به بي سابقگي و عدم تفکيک علوم اصلي و فرعي در آثار فارابي).
دوم: ابتکارات و امتيازات رساله اقسام الحکمة:
تقسيم سياست مدني به علم مُلک و علم نواميس براي نخستين بار در اين رساله صورت مي گيرد.
علم نواميس (دين شناسي فلسفي) براي نخستين بار توسط ابن سينا در اين رساله تأسيس مي شود.
عدم مخالفت حکمت با وحي و شريعت، اعتبار احکام وحي در حوزه ممکنات عقلي، و اذعان به محدوديت ادراک عقلي و خضوع عقل در برابر مفاد وحي در قلمرو ياد شده از ابتکارات اين رساله است. اين راه که با کندي آغاز شد، با ابن سينا به بالندگي رسيد و با رويکرد اصالت فلسفه فارابي به کلي متفاوت است.
فصول حکمت عمليه و حکمت الهيه اين رساله در عين ايجاز حاوي مهمترين آراء ابن سينا و از مهمترين منابع حکمت دوران اسلامي است.
ابن سينا در رساله، ۲۶ کتاب مرجع در رشته هاي مختلف حکمت از جمله ۲۰ کتاب ارسطو را معرفي کرده است. اين رساله از زاويه «منبع شناسي فلسفي» يکي از سه اثر اصلي دوران اسلامي است.
علوم اصلي الهي از ۳ مورد (در احصاء العلوم) به ۵ مورد افزايش يافته است. ابن سينا مجردشناسي فارابي را به سه بخش خداشناسي، عقل شناسي و نفوس سماوي تجزيه کرد. جزئيات و تفصيل هر پنج بخش با ابن سينا به اوج خود مي رسد.
دو علم مهم وحي شناسي فلسفي و آخرت شناسي فلسفي به عنوان علوم فرعي الهي براي نخستين بار توسط ابن سينا در اين رساله مطرح مي شوند. ابن سينا در شرح اين دو علم به نکات مهم فلسفي در باب وحي و معاد جسماني اشاره کرده است.
علوم فرعي رياضي توسط ابن سينا از ۳ مورد (در احصاء العلوم فارابي) به ۱۱ ، و علوم فرعي طبيعي از ۲ مورد (در مفاتيح العلوم) به ۷ مورد در رساله افزايش يافته است.

۵) بررسي ميزان پايبندي ابن سينا در آثارش به مفاد رساله اقسام الحکمة
ابن سينا پس از نگارش اين رساله آثار متعددي در شاخه هاي مختلف حکمت تدوين کرد. اين آثار با طبقه بندي رساله اقسام الحکمة به چه ميزان سازگار است؟ براي پاسخ گوئي به اين سؤال مهم در حوزه اخلاق علمي نکات ذيل ياد کردني است:
فهرست آثار مسلم الانتساب ابن سينا حاکي از آن است که او به ندرت خارج از حوزه حکمت قلم زده است. آثار غير حکمي او انگشت شمارند: ثلاث قصائد ضمنها الفاظاً الفاظاً غريبة في اللغة؛ كتب ثلاث كتب احدها علي طريقة ابن العميد، و الاخر علي طريقة الصابي، و الاخر علي طريقة الصاحب؛ كتاب لسان العرب؛ مقالة في اسباب حدوث الحروف و مخارجها. بسياري از اين آثار کلا يا جزئا به زمان ما نرسيده است. آثار باقيمانده نيز خالي از جنبه حکمي نيست. آثار عرفاني شيخ از قبيل رسالة حي بن يقظان، رسالة الطير و انماط ثلاثه اخير الاشارت و التنبيهات را نيز مي توان در زمره حکمت الهي بالمعني الاعم دانست، هرچند مناسب تر آن است که آنها را حاکي از تحول منظر شيخ در معرفت عقلاني بدانيم.
اکثر قريب به اتفاق آثار مسلم الانتساب ابن سينا، در قلمرو حکمت نظري است. شيخ در تدبير منزل و علم سياست کتاب مستقل مسلم الانتسابي بجا نگذاشته است. در علم اخلاق تنها دو اثر «کتاب البر و الاثم في الاخلاق» و «رسالة العهد» را نگاشته است. آنچنانکه در مقدمه شفا گفته است فشرده اي از علم اخلاق و سياست رادر انتهاي علم مابعد الطبيبه که از اقسام حکمت نظري است، آورده است. ابن سينا خود تقسيم خويش را رعايت نکرده است. اگر سياست حکمت عملي است جايش در الهيات شفا نيست، و اگرجايش در الهيات شفا است، ديگر تقسيم حکمت عملي و نظري به چه معنا است؟
ابن سينا تقسيم نُه جزئي منطق اين رساله را در آثار منطقي خود رعايت کرده است.
آثار رياضي شيخ الرئيس حاکي از انطباق آنها با تقسيم بندي رباعي او در اين رساله است.
آثار طبيعي ابن سينا جزئي تفاوتي با تقسيم هشت گانه او در اين رساله دارد.
از تأليفات شيخ الرئيس در فروع رياضي و طبيعي، آثار طبي بسيار مهم او به وي‍ژه «كتاب القانون في الطب» قابل ذکر است. در ميان آثار مسلم الانتساب او تأليف ديگري در اين دو حوزه مشاهده نمي شود.
در ميان تأليفات متعدد شيخ در الهيات بخش اول (امور عامه) و بخش سوم (ربوبيات) به وفور به چشم مي خورد. از بخش دوم (مبادي ديگر علوم) مطلقا (چه به صورت تأليف مستقل، چه به صورت فصل مجزا) در آثار وي خبري نيست. او تأليف مستقلي درباره بخش سوم (عقول) و بخش چهارم (نفوس فلکي) نيز تدوين نکرده، هرچند فصول مستقلي را به اين دو بخش در تأليفات اصليش اختصاص داده است.
اگرچه از وحي شناسي فلسفي تأليف مستقلي از ابن سينا در آثار مسلم الانتسابش در دست نيست، اما در آخرت شناسي فلسفي و علم النفس فلسفي او علاوه بر دائرة المعارفهاي ارزنده اش چندين تأليف مستقل بجا نهاده است: كتاب المبدء و المعاد؛ كتاب المعاد الاصغر؛ رسالة في النفس علي طريق الدليل والبرهان؛ مقاله في تحصيل السعادة و تعرف بالحجج العشرة.
ابن سينا در هر ۹ علم منطق، هر ۸ علم اصلي طبيعي، هر ۴ علم اصلي رياضي تأليف دارد. اگرچه درباره کليه مطالب پنجگانه اصلي و دوگانه فرعي علم الهي قلم زده است، اما تأليفات مستقل هفت گانه اي در شعب مختلف علم الهي ندارد. حتي الهيات او به شيوه تقسيم پنج گانه اصلي و دو گانه فرعي مذکور در اين رساله فصل بندي هم نشده است. به يک معني طرح تقسيم علم الهي رساله اقسام الحکمة حتي توسط خود مؤلف هم اجرا نشده است، چه برسد به ديگر فلاسفه. به بيان ديگر تقسيم علم الهي به ۷ قسمت اصلي و فرعي در دوران اسلامي هرگز پذيرفته نشده است، و چنين علوم مستقلي تدوين نشده اند.

 

بخش پنجم: تأثير رساله اقسام الحکمة ابن سينا در بحث طبقه بندي حکمت و علوم

براي بررسي تأثير رساله اقسام الحكمة ابن سينا در تاريخ طبقه بندي حكمت و علوم، پنج متفكري كه در اين حوزه صاحب تأليفند، برگزيديم: غزالي و احياء علوم الدين؛ فخر رازي و جامع العلوم؛ خواجه نصيرالدين طوسي اخلاق ناصري و رساله اقسام الحكمة؛ شهرزوري و الشجرة الالهية؛ قطب الدين شيرازي و درة التاج؛ و رساله ابن سينا را با هر يك از آنها به شرح ذيل مقايسه كرديم؛ و در انتها بر اساس اين مطالعات تطبيقيِ موردي، ميزان نفوذ رساله را در رشته خود ارزيابي كرده ايم.

۱. غزالي و احياء علوم الدين
امام محمد غزالي (۵۰۵-۴۵۰) در «كتاب المنقذ من الضلال» دانش پژوهان روزگار خود را به چهار طبقه متکلمان، فيلسوفان، باطنيه (تعليميه يا اسماعيليه) و صوفيه (عرفا) تقسيم مي کند. در کتاب العلم از «کتاب احياء علوم الدين» و نيز«الرسالة اللدنية» علوم را به دو طبقه شرعي (مأخوذ از انبياء) و عقلي (که تنها از طريق عقل قابل دستيابي اند) تقسيم کرده است.
غزالي علوم شرعي را به دو دسته علم اصول و علم فروع تقسيم کرده است. علم اصول عبارت است از: علم توحيد، علم نبوت، علم معاد، علم منابع معرفت شرعي (شامل دو منبع اصلي کتاب و سنت، و دو منبع فرعي اجماع امت و آثار صحابه). علم منابع شرع از علوم مقدماتي (علوم ادبي) و متمم برخوردار است. علوم قرآني، علوم احاديث نبوي، اصول فقه و سيره از زمره علوم متمم منابع شرع محسوب مي شوند. علم فروع به سه شاخه تقسيم مي شود: تکليف انسان نسبت به خداوند (عبادات)، تکليف انسان نسبت به جامعه (معاملات و حقوق خانواده) و تکليف انسان نسبت به نفس خود (علم اخلاق). علم عقلي از نظر غزالي به چهار دسته رياضيات (حساب، هندسه، نجوم و هيأت، موسيقي)؛ منطق؛ طبيعيات (طب، هواشناسي، معدن شناسي، کيميا) و علم ماوراء الطبيعه يا مابعد الطبيعه (وجود شناسي، ربوبيات، علم جواهر عقلي بسيط باشعور، علم عالم لطيف، علم نبوت و لايت و رؤيا، نيرنجيات).
غزالي در «مقاصد الفلاسفه» فلسفه يا علم حکمي را به نظري و عملي تقسيم مي کند. در «الرسالة اللدنية» علوم را به حصولي و حضوري تقسيم کرده است. در «جواهر القرآن» سخن از تقسيم فقهي علوم به واجب عيني و واجب کفائي گفته است. در احياء از تقسيم علوم به دنيوي و اخروي نيز به چشم مي خورد. (بکار، ۱۳۸۱، ص ۲۵۳-۲۴۷)
مقايسه تقسيم بندي هاي بويژه تقسيم عقلي شرعي غزالي با تقسيم بندي هاي فارابي و ابن سينا به نتايج ذيل منجر مي شود:
تقسيم بندي رئيسه عقلي شرعي در آثار غزالي از جمله مؤثرترين و مهمترين تقاسيم علم در دوران اسلامي است، که رويکرد متکلمانه وي را از رويکرد فيلسوفانه فارابي و ابن سينا متمايز مي کند.
از نظر فارابي علوم ادبي در زمره علوم شرعي است و لذا مختص زبان عربي است. حال آنکه به نظر فارابي در احصاء اولا علوم ادبي يک دانش مستقل است. ثانيا وسيله اي براي تمام علوم است نه فقط علوم ديني. و ثالثا شامل همه زبانهاست نه مختص زبان عربي.
غزالي به تبع ابن سينا منطق را يکي از علوم عقلي به حساب آورده است. هرچند فارابي و ابن سينا آنرا مقدمه فلسفه و علم آلي شمرده اند، اما غزالي آنرا يکي از اجزاي چهارگانه فلسفه قلمداد کرده است.
غزالي در سه قسم ديگر علوم عقلي (رياضيات، طبيعيات و الهيات) از فارابي و بويژه ابن سينا تبعيت کرده است.
غزالي به تبع ابن سينا طب و کيميا را به علوم طبيعي افزوده است.
غزالي همچون ابن سينا علم نيرنجيات را به فهرست علوم افزوده است، اما بر خلاف ابن سينا آنرا در زمره علوم الهي محسوب داشته نه طبيعي.
غزالي در تقسيم علوم ما بعد الطبيعه به شدت وامدار ابن سينا است.
تفاوت اصلي غزالي با فارابي و ابن سينا از جمله در حذف کامل حکمت عملي از علوم عقلي، و ارجاع علم اخلاق و سياست به علوم شرعي فرعي است. هر چند او در استقلال اخلاق از سياست متأثر از ابن سيناست.

۲. فخر رازي و جامع العلوم
امام فخرالدين محمد بن عمر رازي (۶۰۶- ۵۴۳) در كتاب فارسي جامع العلوم يا حدائق الانوار في حقائق الاسرار معروف به كتاب ستيني (نگارش سال ۵۷۴) علوم متداول زمانه خود را گرد آورده، از هر يك سه مسئله اصلي و سه مسئله غامض و سه مسئله امتحاني«تا قصور اندك بضاعتان اين علم در آن روشن شود» را ذكر و شرح داده است. او كتاب خود را با علم كلام آغاز كرده و پس از بحث در چهارده علم ديني به توضيح درباره هفت علم ادبي پرداخته است. منطق بيست ودومين علم مورد نظر اوست. علوم مقالات اهل عالم، الآخرة و الدعوات ( شماره هاي ۵۳، ۵۷ و ۵۸) نيز ملحق به علوم ديني است.
علوم طبيعي اصلي (يك علم) و فرعي (۱۳ علم) مورد بحث فخر رازي به ترتيب عبارتند از: طبيعيات، تعبير، علم الفراسة، طب، تشريح، علم صيديه (دارو شناسي)، علم الخواص، علم اكسير، علم الجواهر ( شناخت سنگهاي قيمتي)، طلسمات، فلاحت، علم قلع آثار(زدودن لكه هاي لباس)، علم البيطرة (دامپزشكي)، علم البزاة (بيماريهاي باز).
فخر رازي به چهار علم اصلي و ۱۴ علم فرعي رياضي و ملحقات آن (۲ مورد) به ترتيب ذيل پرداخته است: هندسه، مساحت، علم الاثقال، علم آلات حربيه، حساب هندي، علم الحساب الهواي، جبر و مقابله، علم الآلة ثماطيقي [ارثماطيقي]، علم عداد الوفق، علم المناظرة ‌[المناظر و المرايا]، موسيقي، هيئت، احكام نجوم، رمل، علم العزائم. علم شطرنج (۶۰) نيز ملحق به اين قسمت است.
الهيات پنجاه و دومين علم در كتاب جامع العلوم است. فخر رازي حكمت عملي را در ضمن چهار علم اخلاق، سياسات، تدبير منزل و آداب ملوك بررسي مي كند.
اگر چه كتاب جامع العلوم در نوع خود منحصر بفرد است و گردآوري نُه مسئله از هر علم در كنار هم آن را متمايز از كتب تقسيم علم و حكمت كرده است، اما تأثير ابن سينا را در دو ناحيه در كتاب فخر رازي مي توان مشاهده كرد، يكي آنچه او به تأييد يا نقد از شفا و قانون شيخ الرئيس نقل مي كند. ديگري رعايت تقسيمات رساله ابن سينا در سه موضع است: يكي حكمت عملي، ديگري علوم فرعي رياضي و سوم علوم فرعي طبيعي با برخي افزايشهاي جزئي در دو ناحيه اخير. جالب اينجاست كه در عصر فخر رازي اهتمام مسلمين به علوم اصلي رياضي و طبيعي و الهي كم شده ، به همان ميزان بازار برخي علوم فرعي افزايش فراوان يافته است.

۳. محقق طوسي، اخلاق ناصري و رساله اقسام الحکمة
خواجه نصير الدين ابوجعفر محمد بن محمد طوسي (۶۷۲-۵۹۷) در کتاب اخلاق ناصري و رساله اقسام الحکمة به تقسيم حكمت مبادرت كرده است. اما در اخلاق ناصري آنچه متفاوت با رساله ابن سيناست به اين شرح است: در تقسيم علم مابعد الطبيعه آنرا به دو فن اصلي علم الهي و فلسفه اولي، و فروعي از قبيل معرفت نبوت و شريعت و احوال معاد تقسيم كرده است. در فروع علم رياضي و طبيعي، طوسي در هر يك به ذكر سه نمونه اكتفا كرده است. محقق طوسي پس از تقسيم ثلاثي حكمت عملي به نكات قابل توجهي اشاره كرده است:
«و ببايد دانست كه مبادي مصالح اعمال و محاسن افعال نوع بشر كه مقتضي نظام امور و احوال ايشان بود در اصل يا طبع باشد يا وضع؛ اما آنچه مبدأ آن طبع بود آنست كه تفاصيل آن مقتضاي عقول اهل بصارت و تجارب ارباب كياست بود و به اختلاف ادوار و تقلب سير و آثار مختلف و متبدل نشود، و آن اقسام حكمت عملي است كه ياد كرده آمد.
و اما آنچه مبدأ آن وضع بود اگر سبب وضع اتفاق رأي جماعتي بود بران آن را آداب و رسوم خوانند، و اگر سبب اقتضاي راي بزرگي بود مانند پيغمبري يا امامي، آن را نواميس الهي گويند؛ و آن نيز سه صنف باشد: يكي آنچه راجع با هر نفسي بود بانفراد، مانند عبادات و احكام آن؛ و دوم آنچه راجع با اهل منازل بود به مشاركت، مانند مناكحات و ديگر معاملات؛ و سيّم آنچه راجع با اهل شهرها و اقليمها بود مانند حدود و سياسات؛ و اين نوع علم را علم فقه خوانند.
و چون مبدأ اين جنس اعمال مجرد طبع نباشد وضع است، به تقلب احوال و تغلب رجال و تطاول روزگار و تفاوت ادوار و تبدل ملل و دول در بدل افتد. و اين باب از روي تفصيل خارج افتد از اقسام حكمت، چه نظر حكيم مقصور است بر تتبع قضاياي عقول و تفحص از كليات امور كه زوال و انتقال بدان متطرق نشود و به اندراس ملل و انصرام دول مندرس و متبدل نگردد، و از روي اجمال داخل مسائل حكمت عملي باشد.» (ص ۴۱-۴۰)
ديدگاه ابن سينا در مقايسه با فارابي اگرچه اصالت فلسفي نبود، اما نگرش فلسفيش را حتي به مقوله دين و اجزاي آن تا به آخر حفظ كرد. بر اين اساس علم نواميس در ابن سينا به نوعي فلسفه دين بود، اما در طوسي به علم نقلي فقه كه به تفصيل خارج از اقسام حكمت است، انجاميد.
اما «رسالة اقسام الحكمة» خواجه نصير الدين طوسي كه علي القاعده مي بايد از كارهاي دوران جواني وي باشد، تلخيص رساله اقسام الحكمة ابن سينا است، بي آنكه كمترين اشاره اي به اين تلخيص و اقتباس از جانب مصنف يا مصحح صورت بگيرد. محقق طوسي در تلخيص خود تعريف و تشريح اكثر اقسام حكمت را (به استثناي طلسمات، نيرنجات، كيميا و فروع علم الهي كه مختصر شده اند) حذف كرده است. در رساله طوسي به عناوين كتب مرجع رشته هاي فلسفي نيز نيازي ديده نشده است.
نصير الدين طوسي در رساله ملخص خود به پنج از علوم فرعي هندسه (مذكور در رساله شيخ) اشاره اي نكرده است: علم الحيل المتحرّكة، علم الأوزان و الموازين، علم الآلات الحربيّة، علم المناظر و المرايا و علم نقل المياه. در اين رساله همچنين علم الزيجات و التقاويم از فروع علم هندسه شمرده شده است، كه احتمالا اين سهو از جانب ناسخان صورت گرفته است. شيخ اين علم را به حق از فروع علم هيئت معرفي كرده بود. ناسخان از كتاب هفتم منطق يعني جدل(طوبيقا) نيز غفلت كرده اند.
خواجه در پايان مي گويد حكمت ۴۴ بخش است و اگر منطق را بشمار نياوريم ۳۵ مي شود. ترتيب اقسام حكمت در رساله طوسي دقيقا با رساله ابن سينا مطابقت دارد.

۴. شهرزوري و الشجرة الالهية
شمس الدين محمد شهرزوري (قرن ۷) در كتاب «رسائل الشجرة الالهية في علوم الحقايق الربانية» فصل سوم رساله اولي را به تقاسيم علوم، وجه امتياز و چگونگي شعب علوم اختصاص داده است. او علوم را به دسته آلي و غير آلي تقسيم کرده است. علوم آلي، منطق و علوم ادبي را در بر مي گيرد. علم غير آلي همان حکمت است، که به دو قسم نظري و عملي تقسيم مي شود. حکمت نظري علوم طبيعي، رياضي، الهي و علم کلي را در بر مي گيرد. رياضيات به چهار علم هيأت، هندسه، موسيقي و عدد تقسيم مي شود. مراد از حکمت عمليه، علم اخلاق، حکمت منزليه و حکمت مدنيه (علم سياست و علم نواميس) مي باشد. شهرزوري آنگاه به معرفي علوم فرعي طبيعي، رياضي و الهي و نيز اقسام نه گانه منطق پرداخته است.
اگرچه شهرزوري در اين فصل نکاتي را از سهروردي در تفاوت حساب و هندسه نقل کرده و نيز بحثي را در نقد افضليت طبيعيات و رياضيات بر يکديگر منعقد کرده است، اما اين بخش از کتاب خود را يقينا از روي رساله اقسام الحکمة ابن سينا نگاشته است، بي آنکه به اين مهم اشاره کند. شهرزوري بخش اعظم رساله ابن سينا را عينا بدون کمترين تغييري در الفاظ نقل کرده است، تا آنجا که مي توان در تصحيح متن رساله از گزارش بي نام شهرزوري سود جست. ضمنا شهرزوري به علوم اصلي طبيعي عنايتي نکرده است.

۵. قطب الدين شيرازي و درة التاج
قطب الدين محمود بن مسعود شيرازي (۷۱۰-۶۳۴) در كتاب با ارزش «درة التاج لغرة الدباج» (تاريخ نگارش ۶۹۳) در فصل سوم فاتحه كتاب، (صفحه ۶۹ تا ۱۸۰ جلد اول، تصحيح محمد مشكوة، تهران، ۱۳۱۷ش) علوم را به حکمي و غير حکمي تقسيم کرده است. علوم حکمي به نظري و عملي و علوم حکمي نظري به مابعد الطبيعه، رياضيات، طبيعيات و منطق تقسيم مي شود. از نظر قطب الدين مابعد الطبيعه دو بخش اصلي (علم الهي و فلسفه اولي) و سه بخش فرعي (علوم نبوت و علم امامت و علم معاد) دارد. او در رياضيات چهار علم اصلي و نُه علم فرعي، و در طبيعيات هشت علم اصلي و هشت علم فرعي و منطق را در نُه بخش معرفي کرده است. علوم حکمي عملي نيز حكمت خُلقي، حكمت منزلي و حكمت مدني را در بر مي گيرد. او سپس به تقسيم حكمت مدني به علم سياست (كه تعلق به ملك دارد) و علم نواميس (كه تعلق به نبوت و شريعت دارد) در نزد بعضي حكما اشاره مي كند. مهمترين علوم غيرحکمي علوم ديني اند که به علوم نقلي و عقلي از يک سو و اصول و فروع از سوي ديگر تقسيم مي شوند. وي شقوق مختلف و مفصلي را براي علوم ديني بر شمرده است.
تقسيم علوم حكمي درة التاج متخذ از رساله ابن سيناست. موارد تفاوت آن بسيار جزئي و به شرح ذيل است:
قطب الدين دو علم فرعي رياضي يعني «آلات حربيه» و «اتخاذ آلات عجيبه» (به ترتيب از فروع هندسه و موسيقي) را ذكر نكرده است.
او در عوض در فروع طبيعيات «علم فلاحت» را افزوده است.
وي قسم اول الهيات يعني امور عامه را «فلسفه اولي» ناميده است، ولي به قسم دوم يعني «مبادي ديگر علوم» اشاره اي نكرده است.
قطب الدين سه قسم اخير الهيات را تحت نام واحد «علم الهي» آورده است. در واقع علم الهي او دو فن دارد: فن اول، عقول و آثار آن در عالم جسماني و روحاني؛ فن دوم، واجب الوجود، وحدانيت او، نعوت جلال او، و كيفيت فعل و عنايت او. وي بخش پنجم علم الهي (به روايت ابن سينا) را در ضمن فن اول علم الهي و مقاله هفتم فن دوم طبيعيات گنجانيده است.
او در حكمت عملي تنها نام سه رشته حكمت را تغيير داده است و تقسيم حكمت مدني به علم سياست و علم نواميس را از ديگران نقل كرده، هر چند آنرا رد هم نكرده است.
قطب الدين معرفت امامت را به فروع علم الهي افزوده است.
قطب الدين به كتب هر رشته از حكمت اشاره نكرده است.
طبقه بندي علوم حکمي درة التاج بشدت از رساله اقسام الحکمة ابن سينا متأثر است. قطب الدين تقسيم علوم رياضي و طبيعي اعم از اصلي و فرعي را عينا از ابن سينا اخذ کرده است. هر چند او در كتاب خود صاحب ابتكار نيز هست. تغييرات ايجاد شده توسط وي در الهيات به واقعيت اين علم نزديك تر است. چرا كه در هيچيك از آثار حكمي، مبادي ديگر علوم كه در حكمت الهي تببين و اثبات مي شود، جداگانه مورد بحث قرار نگرفته است. برهمين منوال تفكيك احكام نفوس فلكي از كتاب نفس و بحث عقول. صبغه ديني ديدگاه قطب الدين در تبيين حكمت عملي و نسبت آن با شريعت نيز شديدتر از ابن سينا است كه اين نيز با زمانه وي سازگارتر است.

۶. ميزان نفوذ رسالة اقسام الحكمة ابن سينا
اكنون پس از بحث تطبيقي موردي رساله اقسام الحكمة ابن سينا با پنج اثر مهم پس از وي در حوزه طبقه بندي حكمت و علوم نتايج ذيل قابل ذكر است:
تأثير رساله اقسام الحكمة در پنچ متفكر مورد بحث به ترتيب چنين است: اول، خواجه نصير (رساله اقسام الحكمة): اقتباس كامل؛ دوم، شهرزوري: اقتباس با پاره اي حذف و اضافات جزئي؛ سوم: قطب الدين شيرازي و اخلاق ناصري طوسي: اقتباس با پاره اي تغييرات غير بنيادي؛ چهارم، غزالي: تأثير در خطوط كلي؛ پنجم، فخر رازي: تأثير در برخي موارد جزئي.
غزالي در تقسيم علوم عقلي از فارابي و بويژه ابن سينا تبعيت کرده است. وي در تقسيم علوم ما بعد الطبيعه به شدت وامدار ابن سينا است. تفاوت اصلي غزالي با فارابي و ابن سينا از جمله در حذف کامل حکمت عملي از علوم عقلي، و ارجاع علم اخلاق و سياست به علوم شرعي فرعي است. هر چند او در استقلال اخلاق از سياست متأثر از ابن سيناست.
تأثير ابن سينا در كتاب جامع العلوم فخر رازي در سه موضع است: يكي حكمت عملي، ديگري علوم فرعي رياضي و سوم علوم فرعي طبيعي با برخي افزايشهاي جزئي در دو ناحيه اخير.
خواجه نصير الدين طوسي در اخلاق ناصري بشدت از رساله ابن سينا متأثر است. او تنها در تقسيم ثنوي سياست مدن، رويكرد فلسفي به علم نواميس و تقسيم علم اصلي مابعد الطبيعة با رساله ابن سينا تفاوت دارد. «رسالة اقسام الحكمة» خواجه تلخيص رساله اقسام الحكمة ابن سينا است.
شهرزوري فصل تقسيم حكمت الشجرة الالهية نکاتي را يقينا از روي رساله اقسام الحکمة ابن سينا نگاشته است، بي آنکه به اين مهم اشاره کند. شهرزوري بخش اعظم رساله ابن سينا را عينا بدون کمترين تغييري در الفاظ نقل کرده است.
طبقه بندي علوم حکمي درة التاج بشدت از رساله اقسام الحکمة ابن سينا متأثر است. قطب الدين تقسيم علوم رياضي و طبيعي اعم از اصلي و فرعي را عينا از ابن سينا اخذ کرده است. هر چند او در كتاب خود صاحب ابتكار نيز هست.
رساله اي كه بتواند متفكراني چون محقق طوسي، شهرزوري، قطب الدين شيرازي را به اقتباس وادارد و متفكران صاحب مكتبي چون غزالي را به شدت و فخر رازي را في الجمله متأثر كند، جايگاه رفيعي در تاريخ طبقه بندي علوم در عالم اسلام دارد. رساله اقسام الحکمة ابن سينا بيش از کتاب احصاء العلوم فارابي در حکيمان بعدي نافذ بوده است.

۲. مقدمه تحقيق

در اين بخش از مقدمه به پنج مطلب به عنوان مقدمه تحقيق اشاره مي شود. ابتدا درباره وجه انتساب رساله به ابن سينا بحث مي كنيم. آنگاه با توجه به ذكر دو عنوان نزديك به اين رساله در برخي نسخ خطي رساله سرگذشت از وحدت يا تعدد اين رساله سخن خواهيم گفت. سومين مطلب مهم عنوان رساله است: اقسام الحكمة يا اقسام العلوم العقلية يا …؟ آنگاه كوشش كرده ايم بر اساس برخي قرائن زمان نگارش رساله را تعيين كنيم. و بالاخره در پنجمين مطلب از روش تحقيق متن رساله بحث كرده ايم.

وجه انتساب رساله به ابن سينا
از اين رساله در قديمي ترين منابع ابن سيناپژوهي ياد شده است تا آنجا که مي توان به اطمينان گفت که اين رساله يکي از چهل اثري است که ابوعبيد عبدالواحد جوزجاني (متوفي ۴۳۸) در «رساله سيرة الشيخ الرئيس» (نگارش بين ۴۲۸ تا ۴۳۸) در زمره آثار ابن سينا متذکر شده است. بر اساس تحقيق قريب الانتشار کتابشناسي جامع ابن سينا، اين رساله سي و چهارمين اثر مسلم الانتساب ابن سينا مي باشد. خلاصه اين تحقيق به قرار ذيل است:
معتبرترين روايت «فهرست آثار ابن سينا» که به ترتيب روايات سوم و اول آن است، اين رساله ذکر شده است:
روايت سوم: اثر رديف شماره ۳۴ در فهرست موفق الدين ابوالعباس احمد بن قاسم ابن ابي اصييبعه سعدي خزرجي (۶۶۸-۶۰۰) در كتاب عيون الانباء في طبقات الاطباء (نگارش۶۴۰ يا ۶۴۷) (صفحه ۵ جلد ۲)؛ و فهرست جمال الدين ابوالحسن علي بن قاضي يوسف قفطي (۶۴۶-۵۶۳)؛ إخبار العلماء بأخبار الحكماء به گزارش محمد بن علي زوروني (صفحه ۴۱۸).
روايت اول: اثر رديف شماره ۳۲ در فهرست ظهيرالدين ابوالحسن علي بن ابي القاسم زيد بيهقي (۵۶۵-۴۹۹) در كتاب تتمة صوان الحکمة/ تاريخ حكماء الاسلام (صفحه ۳۷) بر اساس نسخه خطي شماره ۷۳۷ کتابخانه برلن؛ و نسخه خطي شماره ۱۰/۴۱۹۶ کتابخانه ملک تهران با عنوان «ترجمة الحکيم الوزير شرف الملک ابوعلي الحسين بن عبدالله بن سينا البخاري عفي الله تعالي عنه».
در ديگر روايات فهرست آثار ابن سينا، يعني روايت دوم و چهارم که به ترتيب از اعتباري متوسط برخوردارند باز نام اين رساله آمده است:
روايت دوم: اثر رديف شماره ۳۶ در رساله «نکت جمعها الشيخ ابوعبيد عبدالواحد الجوزجاني في احوال الشيخ الرئيس حجة الحق ابي علي الحسين بن عبدالله بن سينا و تواريخه المعروف بسرگذشت»، نسخه خطي شماره ۱’۴۸۵۲ اياصوفيه، استانبول (و هفت نسخه مشابه آن)؛ و موفق الدين ابوالعباس احمد بن قاسم ابن ابي اصييبعه سعدي خزرجي (۶۶۸-۶۰۰) در كتاب عيون الانباء في طبقات الاطباء (۶۴۰ يا ۶۴۷) در فهرست دوم آثار شيخ (صفحه ۱۹)؛ و اثر رديف ۳۸ در رساله «سيرة الشيخ الرئيس رحمه الله و فهرست کتبه و ذکر احواله و تواريخه المعروفه بسرگذشت» نسخه خطي ۲۳’۴۷۵۵ دانشگاه استانبول.
روايت چهارم: اثر رديف ۵۵ و ۵۶ در فهرست ظهيرالدين ابوالحسن علي بن ابي القاسم زيد بيهقي (۵۶۵-۴۹۹) در تاريخ حكماء الاسلام (تتمة صوان الحکمة) در روايت دوم اين کتاب (صقحه ۱۸۸ مطبوع بر اساس نسخ خطي شماره ۱۴۰۸ کتابخانه مراد ملاي استانبول مورخ ۶۳۹ و نسخه خطي شماره ۴۹۴ كتابخانه بشير آغاي استانبول مورخ ۶۸۹). و اثر رديف ۷۴ و ۷۵ در رساله سرگذشت با عنوان «احوال الشيخ الرئيس حجة الحق افضل المتأخرين ابي علي الحسين بن عبدالله بن سينا البخاري» در نسخه خطي شماره ۱’۴۸۴۹ کتابخانه اياصوفيه كه در تاريخ ۶۹۷ ثانياً مقابله شده است (و دو نسخه مشابه آن)؛ و اثر رديف ۵۵ و ۵۶ در نسخه خطي ۱/۲۲۴ دانشگاه تهران«رسالة في تاريخ الشيخ الرئيس حجة الحق ابي علي الحسين بن عبدالله بن سينا روح الله رمسه و قدس نفسه عمله الحکيم ابوعبيد الجوزجاني عن بعض فضلاء اصفهان».
در دو روايت کم اعتبار فهرست آثار ابن سينا يعني روايات پنجم و ششم، اين رساله در روايت ششم معرفي شده اما در روايت پنجم ذکر نشده است:
روايت ششم: اثر رديف ۳۷ متن و رديف ۶۴ حاشيه نسخه شماره ۶’۳۴۴۷ کتابخانه احمد ثالث؛ تاريخ کتابت ۸۶۶ رساله «مناقب الشيخ الرئيس ابي علي سينا رحمه الله»و دو نسخه مشابه آن.
عدم ذکر اين رساله در روايت پنجم فهرست آثار ابن سينا يعني رساله «تاريخ احوال الشيخ الرئيس افضل المتأخرين ابي علي الحسين بن عبدالله بن سينا البخاري سقي الله ثراه» نسخه خطي شماره ۴’۱۴۵۲ کتابخانه حميديه، احتمالاً قرن ۷ (و هفت نسخه خطي مشابه آن) خللي در اعتبار اين رساله ايجاد نمي کند. زيرا اولا فهرست آثار شيخ در اين روايت، تمام آثار شيخ نيست؛ به دو قرينه: يکي عبارت «و هذا فهرست کتبه» در آغاز فهرست که بر خلاف ديگر روايات ادعاي استقصاي «جميع» آثار شيخ را ندارد. ديگري عبارت «…و کثير من الکتب و الرسائل لم تدخل في هذا الفهرست.» در انتهاي فهرست که دلالت بر گزينشي بودن اين فهرست دارد. ثانيا اين فهرست بر خلاف متن رساله يقينا کار جوزجاني نيست، بلکه نگارش کاتب مجهوال الهويه اين نسخه است. ثالثا فهرست اين روايت به لحاظ اعتبار در رديف آخر يا ماقبل اخير روايات شش گانه قرار دارد. در ۷۳ اثر معرفي شده در اين روايت سه اثر اختصاصي مشکوک به نامهاي كتاب التعبير المترجم بالفيض الالهي؛ رسالة في كلف القمر، الرسالة الخورية آمده است. بعلاوه ديگر آثار اين روايت بر گرفته از روايت چهارم است که آن نيز روايت کم اعتباري است.
بر اين اساس بدون ترديد اين رساله يکي از آثار مسلم الانتساب ابن سيناست. اين رساله در فهارس متأخر آثار ابن سينا به شرح ذيل ياد شده است: عثمان ارگين: شماره ۳۲؛ بروکلمن: شماره ۲۴، جورج شحاته قنواتي: شماره ۴ ؛ يحيي مهدوي: شماره ۳۲ .

يک رساله يا دو رساله؟
اگرچه در روايات معتبر سوم و اول و نيز روايت دوم فهرست آثار ابن سينا از يک رساله با مشخصات مورد نظر ياد شده است؛ اما در روايات کم اعتبار چهارم و ششم، دو رساله با عناوين ذيل ذکر شده است:
روايت چهارم: رديف ۵۵ (۷۴): في (الاشارة الي) اقسام العلوم ؛ رديف ۵۶ (۷۵): في (بيان) أقسام الحكمة.
روايت ششم: رديف ۳۷ (۳۶): مقالة في تقاسيم/تقسيم الحكمة و العلوم؛ رديف ۶۴ حاشيه (۱۹۷): رسالة في اقسام العلوم.
اگر فرض کنيم عناوين «في (بيان) أقسام الحكمة» و «مقالة في تقاسيم/تقسيم الحكمة و العلوم» حاکي از يک اثر هستند (با توجه به قرائن عديده اي که در بخش بعدي خواهد آمد)؛ اين دو روايت اثر مستقل ديگري با عنوان «في (الاشارة الي) اقسام العلوم» يا «رسالة في اقسام العلوم» را نيز از آثار ابن سينا معرفي کرده اند.
پذيرش وجود دو رساله مستقل در اقسام علوم و حکمت از ابن سينا با توجه به ادله ذيل در بدو نظر دشوار است:
اولا، در فهرست آثار مسلم الانتساب ابن سينا بيش از يک اثر در تقسيم حکمت يا تقسيم علوم عقليه نيامده است. دو روايت معتبر سوم و اول و روايت دوم فهرست آثار شيخ نيز مؤيد همين مطلب است.
ثانيا، مي توان گفت: حاشيه نسخه ۳۴۴۷ احمدثالث (روايت ششم) که به خطي مغاير با خط متن نگاشته شده (و دو نسخه مشابه آن که بي هيچ توضيحي حاشيه را به متن منتقل کرده اند) بي اعتبارترين روايت فهرست آثار ابن سينا است؛ به ذکر «رسالة في اقسام العلوم» در اين حاشيه وقعي نيست. اما در نسخ روايت چهارم (فارغ از کم اعتباريش) ذکر «في (الاشارة الي) اقسام العلوم» (مقدم بر «في (بيان) أقسام الحكمة») مشکلي ايجاد نمي کند، چرا که به احتمال قوي مراد «اقسام العلوم العقلية» بوده که کاتب با غفلت از کلمه «العقلية» آنرا مستقل از اقسام الحکمة توهم کرده است.
اما براي آزمون ادعاي رساله مستقل از اقسام الحكمة يا اقسام العلوم العقليه راه مطمئن تري سراغ است، و آن مراجعه به خود نسخ خطي آثار ابن سينا است. در نزديك پنج هزار نسخه خطي كشف شده از آثار ابن سينا يك نسخه با مشخصات ذيل مي تواند مصداق ادعاي يادشده باشد: نسخه شماره ۵/۷۱۲ كتابخانه مجلس سنا، قرن ۱۱، با عنوان «رسالة في اقسام العلوم» (در ۸ صفحه، از ۲۷۰ تا ۲۷۹، ۱۷ سطر). آغاز و انجام و فصل بندي اين رساله چنين است:
«هذا ما عمله الشيخ الرئيس ابو علي الحسين بن عبدالله بن سينا لمجلس الشيخ الجليل السيد ابي الحسين احمد بن محمد السهلي لما عرف كمال حظه في فنون الحكمة و محبته لها و تكفله المنتئمين اليها عمل مشجرا يوضح فيه جميع اقسام علوم الاوائل بحذاء العين و يذكر ما الذي يشتمل عليه كل قسم منها و في اي الكتب توجد القوانين و الاصول لكل فن منها ليسهل علي من تأملها معرفة الفائدة و الغرض في العلم الذي يريده من علومهم و الكتاب الذي يدله عليه من كتبهم، م شفع الي الشيخ الجليل فضله العزيز في الامر باصلاح الخلل ان كان وقع في هذا العمل منعما ان شاء الله عز ذكره و له الحمد كفاء افضاله و صلواته علي نبيه محمد و آله. علوم الاوائل تنقسم قسمين: قسم هو آلة و هو المنطق … و هو تسعة اقسام … و قسم هو غرض و هو مسمي عندهم فلسفة و هو تنقسم قسمين: احدهما و هو الفلسفة العملية … و هو ثلثة اقسام … و الثاني و هو القسم الثاني من القسم الثاني من الكتاب و هو الفلسفة النظرية … و هو ثلاثة اقسام احدها العلم الطبيعي … و هو قسمان … و الثاني و هو العلم التعاليم … و هو قسمان … و الثالث و هو العلم الموسوم بمابعد الطبيعة و هو ثلثة اقسام قسم منه يشتمل علي تعريف الموجود … و قسم يشتمل علي اثبات الاصول التي هي مبادي للعلوم الجزئية … و قسم يشتمل علي اثبات المبدء الاول … و تعريف الملائكة المقربين و كم عدة طبقاتهم و تعريف سكان السموات منهم و انهم كيف تعبدوا في تدبيرها حتي سموا المدبرات امرا و تدبير تعلق تاتجسام السفلية بالعلوية و كيفية تعلق الكل بتوكيل الملائكة المقربين به بالامر الالهي الواحد و في تعريف الثواب و العقاب في الآخرة، و الاقسام كلها في كتاب مابعد الطبيعة، و هذا القسم خاصة في كتاب اثولوجيان. و قد تمت الرسالة، و الحمد لله رب العالمين». (کتب في حاشية آخر النسخة: نقل هذه الرسالة من نسخة کتب في آخرها «نقل هذه الرسالة من خط المصنف اعلي الله درجته»).
ابوالحسين احمد بن محمد السهيلي(ابوالحسن سهل بن محمد السهلي/ ابي عبدالله الحسن بن سهل ابن محمد) چنانكه شيخ‌الرئيس خود در رساله سرگذشت متذكر شده همان وزير دانش دوست علي بن مأمون خوارزمشاهي بوده است. شيخ‌الرئيس رسائل «في أمر مستور الصنعة/ الاكسير ، الكيميا، في‌الصنعة)»، «علة قيام‌الارض في وسط السماء/ رساله في علة قيام‌الارض في حيزها،تناهي الاجسام »، « كتاب في دفع المضار الكلية عن‌الابدان الانسانية بتدارك أنواع خطأ التدبير» و «ارجوزة في المنطق» را براي اين وزير دانش دوست نوشته است.
چون شيخ پس از فوت پدر (حدود ۳۹۲) و اضطراب امور سامانيان، به گرگانج رفته است و در حدود سال ۴۰۳ از گرگانج براي دريافتن خدمت قابوس عزيمت كرده و ابوالحسن السهيلي هم در سال ۴۰۴ گرگانج را ترك گفته است، تاريخ تصنيف اين رساله ها بايستي بعد از سال ۳۹۲ و قبل از ۴۰۳ باشد.
در رساله اقسام العلوم بحث اصلي در اقسام علوم اوائل و معرفي کتب قوانين و اصول هر علم است. علوم اوائل به دو قسم آلي و نفسي تقسيم شده است. در فلسفه عمليه از کتب اخلاق و نولوطيقا [پوليطيقا] ارسطاطاليس و کتاب السيادة [السياسة] افلاطون اسم برده شده است. در فروع علم طبيعي نام کتب هرمس، واليس، بقراط، جالينوس، دياسقوريدوس، ماجاطانيس، قرانبادينات، کتاب الفلاحة لقسطوس به چشم مي خورد. در همين بخش سه قسم کيميا که مورد قبول برخي اوائل و مورد انکار جمهور است معرفي شده است. در بخش علوم رياضي از کتب اقليدس، ارشميدس، بني موسي شاکر ياد شده است. و بالاخره در مابعد الطبيعة تنها کتاب اثولوجيا معرفي شده است. در اين رساله اقسام علوم فرعي با شرح و تفصيل و احيانا با ذکر اقسام جزئي و کتب مرجع در هر رشته معرفي شده اند.
اين رساله را مي بايد «رسالة اقسام علوم الاوائل» ناميد. اين رساله تک نسخه اي اگر چه مشابه رساله اقسام الحکمة است، اما يقينا با آن متفاوت است. عدم اشاره به آن در روايات سوم و اول فهرست آثار شيخ الرئيس آنرا از زمره آثار مسلم الانتساب ابن سينا بيرون مي کند. با توجه به ذکر آن در دو خرده روايت اصلي از روايات چهارم (نسخه مرادملاي تتمة صوان الحکمة و نسخه ۴۸۴۹ اياصوفياي رساله سرگذشت) و عدم ناسازگاري با سبک و سياق آثار مسلم شيخ و اقامه نشدن دليلي بر عدم انتساب آن به ابن سينا، اين رساله در زمره «آثار محتمل الانتساب» شيخ الرئيس محسوب مي شود. هر چند عدم اشاره ولو جزئي به آن در رساله مسلم الانتساب اقسام الحکمة سؤالي جدي فراروي آن به شمار مي آيد. تحقيق درباره اين رساله تازه مکشوف مجالي ديگر مي طلبد. کشف اين رساله از نتايج نيکوي تحقيق رساله اقسام الحکمة است، و لله الحمد.

عنوان رساله
براي بدست آوردن عنوان رساله از سه دسته قرائن سود جسته ايم: اول، فهرست آثار ابن سينا؛ دوم، عناوين نسخ خطي رساله؛ سوم، قرائن داخلي متن رساله.
قرائن دسته اول، فهرست آثار ابن سينا. از روايات مختلف آثار ابن سينا به ترتيب اعتبار عناوين ذيل براي رساله مورد بحث بدست مي آيد:
اقسام الحكمة (قفطي، فهرست اول ابن ابي اصيبعة)؛ مقالة في اقسام الحكمة (۴۷۵۵ يونيورسيته، سرگذشت)؛ في أقسام الحكمة (نسخه مراد ملاي تتمة و ۴۸۴۹ اياصوفيه، سرگذشت).
اقسام علوم الحكمة (نسخه برلن، تتمة).
مقالة في تقاسيم الحكمة و العلوم (فهرست دوم ابن ابي اصيبعة و ۴۸۵۲ اياصوفيا، سرگذشت و ۳۴۴۷ احمد ثالث، سرگذشت)
آنچنانکه گذشت روايت سوم از فهرست آثار ابن سينا معتبرترين روايت اين فهرست است، که بر اساس آن عنوان «اقسام الحكمة» بدست مي آيد.
دسته دوم، عناوين نسخ خطي رساله. از چهار نسخه اقدم و ديگر نسخ مختلف رساله اين عناوين بدست مي آيد:
کتاب اقسام الحکمة و تفصيلها له (۴۷۵۵ يونيورسيته)؛ رسالة في اقسام الحکمة (۴۶۵۱ ملک)؛
کتاب اقسام العلوم العقلية (۴۷۵۴ يونيورسيته)؛
رسالة في تقاسيم الحکمة (۴۸۵۲ اياصوفيا)؛
از چهار نسخه منتخب، دو نسخه اقدم معنون به (کتاب/ رسالة في) اقسام الحکمة (و تفصيلها له) هستند. نسخه سوم عنوان «کتاب اقسام العلوم العقلية» و نسخه چهارم «رسالة في تقاسيم الحکمة» را بر تارک خود دارند. عنوان اخير به نحوي راجع به عنوان اول است. از اين چهار نسخه عنوان «رسالة اقسام الحكمة» بدست مي آيد، که با سه نسخه في الجمله سازگار است. عنوان«کتاب/رسالة اقسام العلوم العقلية» اگرچه عنوان اصح نسخ منتخب است؛ اما با قرائن دسته اول و سوم (که خواهد آمد) سازگار نيست. از اين دسته قرائن، عنوان «رسالة اقسام الحكمة» راجح است، اگرچه متعين نيست.
دسته سوم، قرائن داخلي متن رساله. چه بسا از عبارت ابتداي متن رسالة «فقد ألتمست منّي ان أشير الي اقسام العلوم العقليّة» عنوان«اقسام العلوم العقلية» نتيجه گرفته شود. اما برخلاف نظر مرحوم دکتر مهدوي اين قرينه براي تعيين نام رساله کافي نيست، زيرا اولا ابن سينا در همين فقره اين عنوان را درخواست ديگران براي تدوين اين رساله ذکر مي کند، بعلاوه در آخر فصل يازدهم قبل از شروع بحث در علم منطق مي نويسد: «و إذ قد وقفنا علي الأقسام الأصليّة و الفرعيّة للحکمة»، که گزارشي است از آنچه نوشته است با نام اقسام الحکمة. و نيز در عبارت پاياني رساله تصريح مي کند: «فقد دللّنا علي أقسام الحكمة و ظهر انّه ليس شيءٌ منها يشتمل علي ما يخالف الشّرع»، که با صراحت از آنچه در رساله نوشته با عنوان اقسام الحکمة ياد کرده است.
مهمتر از آن، شيخ در عناوين يازده گانه اي که براي فصول رساله انتخاب کرده است (در پنج مورد اول با تصريح به عنوان فصل و در شش مورد اخير بدون ذکر عنوان فصل) درهشت مورد از يازده مورد از واژه حکمت استفاده کرده است، به اين شرح: «فصل فى ماهية الحكمة، فصل فى أول أقسام الحكمة، فصل فى أقسام الحكمة النظرية، فصل فى أقسام الحكمة العملية، فصل فى أقسام الحكمة الطبيعية، أقسام الحكمة الفرعية الطبيعية، الاقسام الاصلية للحكمة الرياضية، الاقسام التسعة للحكمة التى هى المنطق». و تنها در فصول هشتم، نهم و دهم بجاي حکمت واژه علم را استعمال کرده است، به اين شرح: «الاقسام الفرعية للعلوم الرياضية، الاقسام الاصلية للعلم الالهى، فروع العلم الالهى».
با توجه به مجموعه قرائن ياد شده، عنوان «رسالة في اقسام الحکمة» را براي متن رساله مناسب تر يافتيم. عناوين فرعي رساله «تقاسيم الحکمة» و «اقسام العلوم العقلية» خواهند بود. قنواتي نيز همين عنوان «اقسام الحکمة» را برگزيده است. بروکلمن عنوان «تقاسيم الحکمة و العلوم» را انتخاب کرده، ارگين و مهدوي هم «اقسام العلوم العقلية» را تعيين کرده اند.
لازم به ذکر است، بحث شيخ در ابتداي طبيعيات عيون الحکمة به «اقسام الحکمة» نزديک است و در ابتداي منطق كتاب حکمة المشرقيين و در مقدمة منطق كتاب الشفا به «اقسام العلوم». اما اصطلاح العلوم العقلية در ديگر آثار شيخ در اين مقام يافت نشد.

زمان نگارش رساله
زمان نگارش رساله در متن آن ذکر نشده است. عليرغم اينکه جوزجاني در متن رساله سرگذشت زمان و مکان نگارش بيست و شش تأليف ابن سينا را متذکر شده است، متأسفانه به چنين مشخصاتي براي اين رساله اشاره اي نکرده است. حتي مخاطب اين رساله که ابن سينا آنرا به درخواست وي تدوين کرده است، مشخص نيست. نامي از آن نيز در ديگر آثار شيخ برده نشده است.
از مقايسه محتواي رساله بويژه در فصل طبيعيات آن با محتوا و فصل بندي شفا مي توان اطمينان نسبي حاصل کرد که اين رساله قبل از نگارش طبيعيات شفا تدوين شده است. چرا که تقسيم بندي آن مطابق کتاب ارسطو است و نه شفا. بيشک اگر رساله بعد از شفا تدوين شده بود، مي بايست از نظم آن پيروي مي کرد. با توجه به اينکه نگارش طبيعات شفا از سال ۴۱۲ آغاز شده، مي توان نگارش اين رساله را قبل از ۴۱۲ دانست. از آنجا که نخستين آثار شيخ به سال ۳۹۱ (بيست و يک سالگي او) باز مي گردد، به نظر مي رسد تاريخ نگارش اين رساله بين سالهاي ۳۹۲ تا ۴۱۲ باشد.
ضمنا با عنايت به مقايسه تقاسيم اين رساله و تقاسيم حکمت در دو اثر ديگر شيخ، زمان تدوين آن قبل از عيون الحکمة و حکمة المشرقيين مي باشد. (تاريخ تدوين اين دو اثر مشخص نيست).

روش تحقيق:
موارد ذيل در پاورقي مورد تحقيق قرار گرفته است:
اول، در واژه ها و أعلام يوناني، ضبط مصطلح در زبان عربي اين واژه ها در متن و معادل يوناني آنها (با الفباي انگليسي) آورده شد.
دوم، در مورد اعلام بکار رفته در متن، به تاريخ و مشخصات اجمالي آنها اشاره شده است.
سوم، در مورد کتب مستعمل در متن، مشخصات ترجمه هاي نخستين عربي آن کتب و مشخصات معتبرترين چاپ آن آمده است.
چهارم، کوشيده شده تا عناوين و مشخصات کتب مورد اشاره شيخ حدس زده شود.
پنجم، ميزان انتساب اين کتب به مؤلف مذکور در متن بويژه آثار ارسطو به اختصار مورد تحقيق قرار گرفته است.
ششم، در موارد کليدي نشاني مطلب مشابه در ديگر آثار (حتي الامکان مسلم الانتساب) ابن سينا بويژه کتاب الشفا اشاره شده است.
هفتم، آيات قرآني مورد اشاره شيخ در متن استخراج شده است.
هشتم، در مراجع تحقيق حتي الامكان سعي شده از منابع نگاشته شده قبل از زمان تأليف رساله ابن سينا براي توضيح و تشريح استفاده شود.

۳. مقدمه تصحيح انتقادي

در سومين و آخرين بخش مقدماتي، از هفت مطلب بحث خواهيم کرد. نخست مشخصات کليه نسخ خطي شناخته شده رساله اقسام الحکمة ابن سينا معرفي مي شود. سپس به معرفي و ارزيابي کليه چاپهاي رساله خواهيم پرداخت. در قسمت سوم از ضرورت نخستين تصحيح انتقادي رساله سخن خواهيم گفت. آنگاه مشخصات نسخ خطي مبناي تصحيح معرفي مي شوند. پس از آن از روش تصحيح سخن خواهيم گفت. در ششمين قسمت مشخصات ترجمه هاي رساله به زبانهاي مختلف ارائه مي شود. واپسين قسمت به تشکر از عزيزاني خواهيم پرداخت که مصحح را به نحوي ياري کرده اند.

مشخصات كليه نسخ خطي شناخته شده رساله:
از رساله اقسام الحکمة ابن سينا مجموعا ۵۸ نسخه شناسائي شده است. در اين معرفي مشخصات اصلي نسخه خطي به ترتيب ذيل ذکر شده است: نام شهري که نسخه خطي در آن نگهداري مي شود، نام کتابخانه در بردارنده نسخه خطي به اختصار، شماره نسخه خطي، نام کاتب (در صورت شناسائي)، تاريخ کتابت نسخه (در صورت ذکر يا احراز)، مکان کتابت (در صورت مذکور بودن)، ناقص يا کامل بودن نسخه، مشخصات فيلم يا عکس نسخه در ديگر کتابخانه ها. اين نسخ خطي به لحاظ تاريخ كتابت به سه دسته تقسيم شده اند:
دسته اول: ۵ نسخه اقدم (كتابت اواخر قرن ششم تا اوائل قرن هشتم):
اول: استانبول، دانشگاه ۳/۴۷۱۱ (سال ۵۷۹)؛ دوم: استانبول، دانشگاه ۵/۴۷۵۵ (سال ۵۸۸)؛ سوم: تهران، ملک ۲/۴۶۵۱ (قرن ۷)؛ چهارم: استانبول، دانشگاه ۴/۴۷۵۴ (سال ۷۰۲؛ تهران، دانشگاه ۵/۲۳۲ فيلم)؛ پنجم: استانبول، اياصوفيه ۲/۴۸۵۲ (سال ۷۲۴ ؛ تهران، دانشگاه، ۲/۲۲۶۶ ف).
دسته دوم: نسخ داراي تاريخ به ترتيب زمان کتابت (۱۵ نسخه، از اوائل قرن دهم تا اواسط قرن چهاردهم):
تهران، ملک ۲/۴۶۴۱ (سال ۹۰۴، شيراز)؛ تهران، دانشگاه ۹/۴۷۳۲ (ذيقعده ۹۶۲)؛ يزد، وزيري ۲۳/۲۳۷۷ (ابن محمود نور الله الميبدي، سال ۹۶۵)؛ مشهد، رضوي ۱۰۶۵ (قرن ۱۰، افتادگي ازآغاز و انجام، وقفي ۱۰۶۷)؛ تهران، دانشگاه ۸/۴۶۶۸ (شوال ۱۰۱۸)؛ تبريز، خادم حسيني ۵/۸۷ ، خوي ۹۴۵ (عبدالرشيد حسيني، سال ۱۰۳۰)؛ تهران، مجلس ۳۸/۶۳۴ (سال ۱۰۴۳)؛ تهران، مجلس ۳۵/۱۴۲۸۰ (سال ۱۰۸۰)؛ تهران، ادبيات، ۱۳/۲۵۳ (قرن ۱۱)؛ تهران، مجلس ۶/۱۸۰۷ (سال ۱۱۰۲)؛ تهران، مجلس ۳/۲۸۱۴ (رجب علي اصفهاني، سال ۱۱۱۸ (؛ تهران، مجلس، ۳۵/۱۴۴۷۳ (قرن ۱۲)؛ تهران، ملك ۳/۴۶۴۵ (غلامحسين الطبيب، سال ۱۲۷۷، مدرسه صالحيه مشهد)؛ قم، ميراث ۴/۳۶۳۶ (قرن ۱۳)؛ استانبول دانشگاه، ۸۶/۱۴۵۸ (قرن ۱۳)؛ تهران، ملك ۴/۱۰۲۲ (سيد علي تنكابني قزويني، ۱۳۵۸).
دسته سوم: ۳۸ نسخه فاقد تاريخ کتابت:
تهران: [دانشگاه: ۳/۲۳۰ ف و ۱/۲۶۲ ف و ۲۶/۴۳۸ ف و ۱۳/۱۱۴۹؛ ملک ۸/۴۲۶۷]؛ مشهد: [رضوي: ۵۹۵ (تهران، دانشگاه، ۱/۶۴۵۲ عكسي) و ۵۵۰ و ۵۹۱۳]؛ شيراز: [نور الدين ۱۷/۱۶( نشريه ۵/۲۸۸)]؛ استانبول: [ايا صوفيه: ۶/۴۸۱۸ و۲۰/۴۸۲۹ (تهران، دانشگاه، ۲۰/۲۲۶۴ ف) و ۲۵/۴۸۵۳ ؛ طوپ قاپ سرا، احمد ثالث ۱۳/۱۵۸۴ و ۵۰/۳۴۴۷؛ سليمانيه: اسعد افندي ۳۶۸۸ و شهيد علي پاشا ۲۷۲۵؛ نور عثمانيه ۹/۴۸۹۴؛ حميديه ۵۸/۱۴۴۸؛ ملت: جار الله ۱/۱۳۰۲ و پرتو پاشا ۶۴۷؛ کوپرولو: ۵/۸۶۸ و ۳/۱۶۰۵ و ۵/۱۶۲۸]؛ آکسفورد: [بادليان: ۳/۴۳۰ و ۱۰/۹۸۰]؛ لندن: [موزه: ۳/۴۳۰ و ۱۳/۹۷۸ و ۷/۹۸۰ و ۱۰/۹۸۱]؛ منچستر، رايلند، ۳۸۴؛ گوتا، ۲۹/۱۱۵۳؛ لايدن، ۱۴۷۸؛ پترسبورگ، موزه ۱۵۶؛ قاهره: [دار الکتب: ۲۵۰، تيمور ۱، طلعت ۳۳۹]؛ حيدر آباد، آصفيه ۱۷۱۶.
از ۵۸ نسخه شناسائي شده به ۳۴ نسخه دسترسي حاصل شد، يعني كليه نسخه هاي دسته اول و دوم (به استثناي نسخه۴۷۱۱ دانشگاه استانبول و تبريز)، و ۱۶ نسخه از دسته سوم يعني كليه نسخ موجود در ايران (به استثناي نسخه شيراز) و ۵ نسخه استانبول (نسخ ۴۸۲۹ و ۴۸۵۳ اياصوفيا، نورعثمانيه و حميديه) بدست آمد. از ۲۴ نسخه باقيمانده (۲۲ مورد آن در دسته سوم يعني نسخ بدون تاريخ قرار دارند) که متأسفانه عليرغم کوشش بسيار بدست نيامد، نسخه شماره ۳/۴۷۱۱ کتابخانه دانشگاه استانبول با تاريخ کتابت ۵۷۹ هجري(اقدم نسخ شناسائي شده) با ارزشترين آنهاست. به هر حال قديمي ترين نسخه شناسائي شده، يک قرن و نيم پس از وفات مصنف کتابت شده است. در ميان اين نسخ، هيچيک به خط مصنف يا شاگردان بلاواسطه وي نمي باشد.

معرفي و ارزيابي كليه چاپهاي پيشين رساله:
رساله اقسام الحکمة در ۱۳۰ سال اخير مجموعا ۱۱ بار در استانبول(۱۲۹۸)، بمبئي(۱۳۱۸)، قاهره(۱۳۲۶ و ۱۳۲۸ و ۱۹۸۶)، لکنهو(۱۳۲۳)، قم(۱۳۷۰ ش)، فرانکفورت(۱۴۲۰) و بيروت (۱۴۰۸، ۱۴۱۰ و ۱۴۲۶) به شرح ذيل منتشر شده است:
تسع رسائل في الحکمه و الطبيعيات، للشيخ الرئيس ابوعلي الحسين بن عبدالله بن سينا، الرسالة الخامسة: اقسام العلوم العقلية.
الطبعةالاولي: مطبعة الجوانب، قسطنطنيه، ۱۲۹۸، [۱۳۱ صفحه، صص ۸۰-۷۱]؛ [الطبعة الثانية]: ادارة الخان صاحب الميرزا محمد ملک الکتّاب [الشيرازي] و شيخ محمد بن غلام رسول سورتي، مطبعة گلزار حسني، بمبئي، ۱۳۱۸، [۱۰۴ صفحه، الطبعة الحجرية، صص۷۷-۶۷]؛ الطبعة الاولي[الثالثة]: علي نفقة امين هندية، مطبعة هندية بالموسکي بمصر، سنة ۱۹۰۸/ ۱۳۲۶ [۱۸۰ صفحه، صص۱۱۸-۱۰۴]؛ الطبعة الثانية [الرابعة]، قاهره، دار العربي للبستاني، بي تا؛ [الطبعة الخامسة]: صححها و قدم عليه حسن العاصي؛ بيروت ۱۹۸۶، دارالقابوس، ۱۴۴ صفحه،{طبع دوباره قاهره ۱۹۰۸ است}؛ [الطبعة السادسة]: مع شرح مصطفي النوراني، قم، ۱۳۷۰ ش، ۳۴۳ صفحه، انتشارات مکتب اهل بيت (ع)؛ [الطبعة السابعة]: الفلسفة الاسلامية، يصدرها فؤاد سزگين، معهد تاريخ العلوم العربية و الاسلامية في اطار جامعة فرانكفورت، جمهورية الآلمانا الاتحادية، ۱۹۹۹/۱۴۲۰، المجلد ۴۲؛ اعادة طبعة القاهره ۱۳۲۶ و ۱۳۲۸؛ [۳۳۸ صفحه، صص۱۲۸-۱۱۴(۱۱۸-۱۰۴)].
آخر المفصّل زمخشري، مطبع انصاري، دهلي۱۳۰۹؛ لکنهو۱۳۲۳.
مجموعة الرسائل، طبعت علي نفقة الشيخ محيي الدين صبري الکردي الکانمشکاني، مطبعة کردستان العلمية، مصر، ۱۳۲۸؛ ۶۳۶ صفحه. الرسالة التاسعة: اقسام العلوم العقلية[صص۲۴۳-۲۲۵].
المذهب التربوي عند ابن سينا خلال فلسفته العملية، عبدالامير ز. شمس الدين؛ بيروت، ۱۹۸۸، دار الاعلام للكتاب؛ ۴۴۸ صفحه، حاوي ۲۳ رساله ابن سينا در قسمت دوم كتاب؛ صفحه ۲۶۱ تا ۲۷۲.{افست طبع قاهره ۱۳۲۸}
کتاب مبحث عن القوي الانسانيه او کتاب في النفس علي سنة الاختصار، نشره و قدم له ادوارد کرنيليوس فنديک. الرسالة الخامسة: في اقسام العلوم العقلية [برگرفته از «تسع رسائل» با حروف چيني جديد، صص ۷۶-۶۵]؛ دار و مکتبة بيبليون، لبنان، ۲۰۰۵ م؛ [۸۷+۱۱۳ صفحه، بدون مقدمه، فهرست، مصحح و …].
اين پنج عنوان منتشر شده اگرچه گاهي حروف چيني مجزا هم دارند، اما مجموعا تنها به دو طبع مستقل منتهي مي شوند:
اول: طبع تسع رسائل (با هفت چاپ قسطنطنية، بمبئي، قاهره، قم، فرانکفورت و بيروت). اين طبع عينا حروف چيني نسخه ۴۷۵۴ دانشگاه استانبول يا نسخه اي برگرفته از آن (بدون اشاره به نسخه مبنا) است با همان رسائل و همان ترتيب نسبي رسائل نه گانه، و نقل کليه اغلاط آن بدون کمترين تصحيحي. اختلاف اين چند چاپ تنها ناشي از اغلاط مطبعي است. اين نسخه اگرچه اصح نسخ خطي است، اما متأسفانه هم افتادگي دارد هم غلط. اين طبع رايجترين طبع رساله تا کنون بوده است.
دوم: طبع مجموعة الرسائل (قاهره، ۱۳۲۸). اين طبع نيز حروف چيني نسخه ۴۷۵۴ دانشگاه استانبول يا نسخه اي برگرفته از آن (بدون کمترين اشاره اي به نسخه مبنا و روش تصحيح) با تصيح اجتهادي احتمالا مرحوم محيي الدين صبري الکردي (مصحح النجاة و منطق المشرقيين و …) است. اين طبع اصح از طبع قبلي است، اما همانند ديگر تصحيحات اجتهادي قابل استناد به مصنف نيست، هرچند در فقدان تصحيح انتقادي مفيدترين طبعهاست. اين دو طبع در طول تصحيح مورد مراجعه واقع شده است.

ضرورت نخستين تصحيح انتقادي رساله:
رساله اقسام الحکمه از آثار مسلّم الانتساب به ابن سينا بوده، به لحاظ محتوي در عداد کتاب «احصاء العلوم» فارابي به حساب مي آيد و در بررسي ديدگاه مسلمانان در طبقه بندي علوم عقلي از منابع دست اول محسوب مي شود. اين رساله موجز پس از دائرة المعارفهاي ابن سينا در ميان آثار وي جايگاهي رفيع دارد و حاوي مشروحترين أبحاث ابن سينا در اقسام حکمت و علوم وابسته به آن است. در اين رساله، ابن سينا کتب مرجع حکمت در فلسفه يونان را معرفي نموده، به ايجاز به نسبت شرع و حکمت إشاره کرده است.
از رساله اقسام الحکمه عليرغم اهميتش تا کنون تصحيح انتقادي در دست نيست، و استفاده از آن تنها از طريق دو طبع غير مصحَّح صورت گرفته است، که به هيچ وجه در شأن اين رساله فاخر نيست. حتي همان طبع هاي غير مصحح نيز جز در برخي کتابخانه هاي قديمي قابل دسترسي نمي باشد. بعلاوه متن مصحح اين رساله سوگوارانه در سرزمين خودِ ابن سينا – ايران- منتشر نشده است.
اکنون که عزم بر تصحيح انتقادي مجموعه آثار ابن سينا جزم شده است، تصحيح انتقادي اين رساله در اولويت قرار گرفت تا فارغ از فايده مترتب بر نشر مصحح آن، بر اساس مفاد آن ترتيب تصحيح انتقادي ديگر آثار شيخ الرئيس تنظيم شود.

مشخصات نسخ خطي مبناي تصحيح:
براي يافتن اصح نسخ خطي رساله اقسام الحكمة، ۳۴ نسخه خطي بدست آمده رساله اعم از مورخ و غير مورخ با يکديگر مقابله شد. نتيجه اين مقابله ابتدائي اين شد كه ۳۰ نسخه از نسخ موجود به نحوي از انحاء برگرفته و استنساخ شده از چهار نسخه اقدم هستند و به يکي از آنها منتهي مي شوند. اين چهار نسخه به عنوان نسخ مستقل مبناي تصحيح انتخاب شدند. قديمي ترين اين نسخ ۱۶۰ سال بعد از درگذشت ابن سينا نوشته شده است. مقابله ثانوي اين نسخ نشان داد كه ميزان صحت آنها با ميزان قدمتشان نسبت مستقيم ندارد. مشخصات اين نسخ به ترتيب صحت نسبي متن به شرح ذيل است:
نسخه اول: نسخه شماره ۴/۴۷۵۴ دانشگاه استانبول. اين مجموعه حاوي ۱۰ رساله از آثار ابن سينا در ۱۱۴ برگ است. كاتب آن نامعلوم و تاريخ کتابت آن پايان ربيع الثاني۷۰۲ است. خط آن نسخ و هر صفحه ۱۵ سطر دارد. نخستين رساله آن «رسالة القوي الانسانية و ادراکاتها» (منسوب به) ابن سينا و آخرين آن «رساله جوهرية الاجرام السماوية» است. «کتاب اقسام العلوم العقلية» رساله پنجم اين مجموعه از ورق ۳۹ر تا ۵۰پ در ۱۲ برگ و ۲۴ صفحه پس از «کتاب الحدود» و قبل از «رسالة في اثبات النبوة و تأويل رموزهم و امثالهم» آمده است. فيلم اين نسخه به شماره ۲۳۲ در مجموعه فيلم كتابخانه مركزي دانشگاه تهران نگهداري مي شود. خط اين نسخه بسيار واضح و خوانا و اغلاط آن در مقايسه با سه نسخه ديگر منتخب کمتر است. در مواضع دشوار رساله، اين نسخه تعيين کننده است. کاتب اين نسخه مطمئنا افضل از کاتبان ديگر نسخ مورد بحث بوده است. با اين همه برخي افتادگي ها و پاره اي اختلاف نسخ مرجوح با هر سه نسخه ديگر باعث شد که از انتخاب اين نسخه به عنوان نسخه اصل در تصحيح اجتناب کنيم. هرچند بر اساس آنچه به عنوان متن نهائي رساله از تصحيح انتقادي حاصل شده است، سهم اين نسخه در ميان چهار نسخه خطي منتخب بيشترين سهم است. رمز اين نسخه در تصحيح حرف تاء «ت» است.
نسخه دوم: نسخه شماره ۴۶۵۱ كتابخانه ملك، تهران. اين مجموعه ۲۰۴ برگي حاوي ۱۶ رساله از جمله ۱۳ رساله ابن سينا و «جوامع السياسة» فارابي (رساله نهم) و «شرح رسالة حي بن يقظان» (رساله چهارم) و رساله اي نامشخص (رساله شانزدهم) است. مشخصات ظاهري اين مجموعه عبارت است از: خط نسخ، فاقد نام کاتب، عناوين و علائم شنگرف، نوعي ترمه، جلد: ميشن سياه ضربي، ۷/۱۲*۴/۲۱ سم. نخستين رساله اين مجموعه «الادوية القلبية» ابن سينا است. «رسالة في اقسام الحکمة» دومين رساله اين مجموعه در ۸ برگ و ۱۵ صفحه است. رساله سوم «رسالة حي بن يقظان» ابن سينا است.
بر اساس ارزيابي مرحوم محمد تقي دانش پژوه و ايرج افشار زمان کتابت اين مجموعه قرن هفتم است. (فهرست کتابخانه ملك، ج ۷ ص۴۵۱). خط اين نسخه بد، اما پرنقطه تر است. اين نسخه داراي برخي حواشي توضيحي است و مقابله شده است. اعتبار علمي کاتب اين نسخه از اعتبار علمي نسخه اقدم بيشتر است. بر اساس آنچه به عنوان متن نهائي رساله از تصحيح انتقادي حاصل شده است، سهم اين نسخه در ميان چهار نسخه خطي منتخب بين دوم و سوم در نوسان است. رمز اين نسخه در تصحيح حرف لام «ل» است.
نسخه سوم: نسخه شماره ۴۸۵۲ کتابخانه اياصوفيه، استانبول. اين مجموعه ۱۲۰ برگي حاوي ۷ رساله فلسفي ابن سيناست. قطع آن ظاهرا رقعي، خط يکدست آن نسخ، تعداد سطور هر صفحه ۱۹ سطر است. نخستين رساله اين مجموعه «سيرة شيخ الرئيس و فهرست کتبه» است. در پايان صفحه اول اين رساله عبارت «في اوائل ربيع الاول من شهور سنة اربع و عشرين و سبعمأة» (۷۲۴ هجري قمري) مندرج است. «رسالة في تقاسيم الحکمة» دومين رساله اين مجموعه از صفحه ۱۳پ تا۲۱ر در ۸ برگ و ۱۶ صفحه قبل از «رسالة في القضاء و القدر» آمده است. عکس اين نسخه در دانشگاه تهران به شماره ۲/۲۲۶۶ موجود است. خط اين نسخه واضح و خوش خوان تر از نسخه ملک است. بر اساس آنچه به عنوان متن نهائي رساله از تصحيح انتقادي حاصل شده است، سهم اين نسخه در ميان چهار نسخه خطي منتخب همانند نسخه ملک بين دوم و سوم در نوسان است. رمز اين نسخه در تصحيح حرف صاد «ص» است.
نسخه چهارم: نسخه خطي شماره ۴۷۵۵ دانشگاه استانبول. اين مجموعه ۳۲۶ برگي حاوي ۲۶ رساله از آثار ابن سينا است. قطع آن ظاهرا رقعي، خط مجموعه يک دست و به قلم يک کاتب متأسفانه غير معلوم، و به خط نسخ، و تعداد سطور هر صفحه ۱۵ سطر است. در آغاز مجموعه آمده است: «رسائل من تصانيف الشيخ الرئيس ابي علي رحمة الله عليه و بعضه منقول من خطه». نخستين رساله مجموعه «الموجز الصغير في المنطق»، رساله دوم «الرسالة الموجزة في المنطق»؛ رساله سوم «الارجوزة الموسومة بميزان النظر في المنطق»، رساله چهارم «کتاب عيون الحکمة» مي باشد. «کتاب اقسام الحکمة و تفصيلها له» پنجمين رساله اين مجموعه از ورق ۸۴ تا ۹۲ يعني۹ برگ يا ۱۷ صفحه است. پس از آن «رسالة أجرام العلوية» با عنوان رسالته في تعريف الرأي المحصل الذي ختمت عليه رؤية الأ قدمين في تعريف الأشياء السماوية» ششمين رساله اين مجموعه است. سه رساله آخر اين مجموعه عبارتند از «سيرة الشيخ الرئيس و قهرس کتبه و ذکر احواله و تواريخه»، «مقالة في الهندباء» و قطعات متفرقه.
در حاشيه انتهاي رساله سوم «الارجوزة الموسومة بميزان النظر في المنطق» دربرگ ۴۳پ اين عبارت به چشم مي خورد: «تمت المقابلة بالنسخة التي نقلت منها و کانت الام بخط بهمنيار تلميذ الشيخ رحمهما الله و ؟ بحسب الطاقة في محرم سنة ۵۸۹». در آخر رساله هجدهم «المسائل التي وردت عليه فاجاب عنها» [الاجوبة عن مسائل العشرة] در برگ ۲۶۶پ کاتب متذکر شده است: «هذا آخر ما وجد بخط الشيخ الرئيس رحمه الله تعالي…، فرغت من تعليقها في مستهل شهر رمضان سنة ثمان و ثمانين و خمس مأة». در ذيل رساله نوزدهم « رسالة في اسباب حدوث الحروف و اسباب إختلافها» برگ ۲۷۷ر آمده است: «کان الفراغ منها في رمضان سنة ۵۸۸» و در کنار همان صفحه عبارت «عورض بها اصلها و صحت بحسبه» به چشم مي خورد. از مجموعه اين قرائن مي توان با اطمينان نتيجه گرفت که اين مجموعه نفيس در سال ۵۸۸ هجري قمري از روي نسخ به خط شيخ يا به خط شاگردانش استنساخ شده است و يکي از منابع با ارزش آثار ابن سينا به حساب مي آيد. نحوه خاص نگارش و شيوه نقطه گذاري به اين قدمت شهادت مي دهد.
يکي از مشکلات اين نسخه بي نقطه بودن ياء و تاء آغاز افعال مضارع و نيز بي نقطه بودن کلمات مشکل متن در اکثر قريب به اتفاق موارد است. از مجموعه شواهد به دست آمده در قرائت دقيق اين نسخه و مقايسه آن با سه نسخه منتخب ديگر اين نتيجه به دست آمد که عليرغم اقدميت نمي توان آنرا در اين تصحيح به عنوان نسخه اصل به حساب آورد. کاتب اگرچه کم سواد نبوده اما متاسفانه فاضل نيز نبوده است و گاه اشتباهات بيّني مرتکب شده است. تا حدي که آنچه به عنوان متن نهائي رساله از تصحيح انتقادي سر بر آورد، سهم اين نسخه در ميان چهار نسخه خطي منتخب چهارم است. رمز اين نسخه در تصحيح حرف سين «س» است.

روش تصحيح:
با عنايت به اينکه اولا نسخه به خط ابن سينا يا به تصحيح وي يا به خط شاگردان مستقيم او يا به تصحيح ايشان به زمان ما نرسيده است و هيچيک از نسخ منتخب نيز به لحاظ صحت حائز جميع شرائط تشخيص داده نشد، اين تصحيح از داشتن نسخه اصل محروم است. لذا روش تصحيح انتقادي بين چهار نسخه منتخب در پيش گرفته شد. به اين معني که در موارد اختلاف نسخ، اصح آنها به عنوان متن و ديگر موارد به عنوان نسخه بدل در پاورقي ذکر شد. اگر هيچيک از موارد اختلافي صحيح به نظر نرسيده باشد، تمام آن موارد به پاورقي منتقل شده اند و واژه يا عبارت صحيح (همراه با مختصر توضيحي در پاورقي) در متن آورده شده است، نوعا ممتاز با علامت كروشه. به هر حال کوشش شده اولا متني حتي الامکان صحيح و ثانيا نزديک ترين متن به گزارش نسخ منتخب خطي ارائه شده باشد.
در اين تصحيح به ترتيب نسخ «ت» در درجه اول، نسخ «ص» و«ل» در نوسان بين درجه دوم و سوم، و نسخه «س» (اقدم نسخ موجود) درجه چهارم در متن مصحح سهيم بوده اند. بعلاوه در موارد اختلافي بويژه زماني که هيجيک از نسخ صحيح به نظر نمي رسيد از نسخ مطبوع کمک گرفته شد (همراه با تذکر در پاورقي).
در مورد رسم الخط در عين وفاداري کامل به گزارش نسخ خطي منتخب، کوشش شده رسم الخط متن براي خواننده امروز مأنوس و مفهوم باشد (از جمله در کتابت همزه). از آنجا که در بسياري از موارد اکثر نسخ خطي فاقد نقطه بوده اند (بويژه در افعال مضارع محتمل بين ياء و تاء) اين نکته تشديد مي شود.
كليه پاراگراف بندي ها از مصحح است. عناوين فصول و شبه فصول (فاقد عنوان صريح فصل) را با قلم متمايز در وسط سطر آورده ايم. اين عناوين را با شماره مسلل ۱ تا ۱۱ در كروشه همراه كرده ايم. قبل و بعد از مباحث منطق تمایزمطلب را با سه ستاره متمايز كرده ايم.

مشخصات ترجمه هاي رساله به ديگر زبانها:
رساله به پنج زبان لاتين، عبري، فرانسوي، فارسي و انگليسي ترجمه شده است. مشخصات ترجمه ها به ترتيب تاريخ انتشار عبارت است از:
۱) ترجمه لاتين: {آندريا آلپاگو؛ مجموعه درباره نفس؛ درباره معاد، جايگاه انسان پس از مرگ و اينكه بازگشت انسان به كجاست، نفس انسان پس از نفس، كلمات قصار درباره نفس، درباره تعريف و مسائل، درباره تقسيم علوم؛ ونيز، ۱۵۴۶}
Alpago, Andrea; Avicenna Philosophi Praeclarissimi Compendium de anima; De mahad-i-de dispositione, seu Loca, ad quem revertiture homo, velanima ejus post anima. Aphorismi de anima.De deffinitionibus, et quasesitis. De divisione scientiarum juntas; Venetiis, 1546, ff 145-(3).
Re-Print: Farnborough, Gregg Int., 1969, 145 folios. pp. 138v-145v.
۲) ترجمه عبري: جزئي از آن Falqeras: Rersit hohokma (بروکلمن، جلد اول ملحقات ص ۸۱۷ ) و
Monatsch. f. d. Gesch. u. Wiss. des Judentums 80, 97 (قنواتي، ص ۱۵).
۳) ترجمه هاي فرانسوي. رساله اقسام الحكمة سه ترجمه مختلف به زبان فرانسوي دارد. اقدم آنها توسط قنواتي منتشر شده است. ترجمه انتقادي بخش اعظم رساله توسط ميشوت بهترين ترجمه رساله به اين زبان است. ترجمه ميمون به لحاظ اعتبار پس از دو ترجمه قبلي قرار مي گيرد:
۱. Anawati,G.C., Les divisions des sciences intellectuelles d’Aviceenne, Melanges de l’Institut Dominicain des Etudes Orientales du Caire (Cairo),13 (77), 323-335.
۲. MICHOT, J. Les sciences physiques et métaphysiques selon la Risâla fî Aqsâm al-‘Ulûm d’Avicenne, in: Bull. Philos. Méd., 22 (80), 64-71.
۳. Épître sur les parties des sciences intellectuelles d’Abū ‘Alī al-H!usayn Ibn Sīnā., traduit par Rabia Mimoune, in, “Études sur Avicenne.”, dirigées par Jean Jolivet et Roshdi Rashed, Paris: Les Belles Lettres, [Sciences et philosophie arabes.], 1984, pp. 143-151

۴) ترجمه فارسي:
راهنماي حکمت، پنج رساله ابوعلي سينا، شارح و مترجم مرحوم ضياء الدين دري، کتابخانه خيام، تهران ۱۳۷۳ هجري قمري، ۷۰ صفحه، رساله اول: اقسام علوم عقليه [صص ۲۳-۹].
۵) ترجمه انگليسي: مرحوم محسن مهدي دو فصل دوم (فصل فى أول أقسام الحكمة) و چهارم (فصل فى أقسام الحكمة العملية) را به انگليسي ترجمه کرده است:
Aqsām al-‘Ulūm al-‘Aqlīyya., Translated by Muhsin Mahdi, in, “Medieval Political Philsophy: A Sourcebook.”, Edited by Ralph Lerner and Muhsin Mahdi, New York: Free Press of Glencoe; Toronto: Collier-Macmillan, 1963.pp 95-97.
جاي آن دارد كه ترجمه انگليسي اين رساله تكميل شود، ترجمه فارسي آن ويرايش شود و نيز به ديگر زبانهاي زنده دنيا ترجمه شود.

تشکر
دستياران تصحيح رساله عبارتند از: خانم مهسا محمدي پور (کارشناس ارشد فلسفه اسلامي دانشگاه تربيت مدرس): استنساخ، مقابله اوليه اکثر نسخ خطي و تنظيم نمايه ها؛ و خانم مريم سالم (دانشجوي دکتري فلسفه مشاء دانشگاه تربيت مدرس): مقابله اوليه معدودي از نسخ خطي. از زحمات ايشان صميمانه سپاسگزارم.
در مراحل مختلف تدوين و تصحيح اين رساله نگارنده از کمک برخي از همکاران، دانشجويان و دوستان به شرح ذيل بهره مند بوده است:
حجج اسلام آقايان مصطفي درايتي و عباسعلي عليزاده (موسسه فرهنگي پژوهشي الجواد(ع) مشهد): شناسائي نسخ خطي رساله؛ آقايان محسن خليلي (کتابخانه مجلس شوراي اسلامي)، دکتر سيد حسين موسويان (موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران) و احمد بستاني (دانشجوي دکتري علوم سياسي دانشگاه تربيت مدرس): دستيابي به نسخ خطي؛ آقايان محمد رضا احمدي (کتابخانه دائرة المعارف بزرگ اسلامي) و محمد جواد اسماعيلي (دانشجوي دکتري فلسفه موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران): دستيابي به کتب منتشره؛ خانم فروغ اعظمي (موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران): تايپ متن رساله. از همه آنها تشكر مي كنم.
از اساتيد مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران آقايان دکتر غلامرضا اعواني، دکتر شهرام و بهمن پازوکي (در ترجمه واژه ها و عبارات يوناني، لاتين و آلماني)، و آقاي دکتر سيد محمود يوسف ثاني (در رفع يكي از ابهامات تصحيح) استفاده كرده ام. از ايشان ممنونم.
اين نوشتار به عنوان نخستين طرح پژوهشي كوتاه مدت نگارنده در مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران اجرا شده است. از رئيس، معاون پژوهشي، و اعضاي شوراي پژوهشي مؤسسه از اين بابت تشکر مي کنم.
تهران، ارديبهشت ۱۳۸۷

منابع:
قرآن کريم
احمد بن فارس بن زكريا؛ معجم مقائيس اللغة، طبع عيسي البابي الحلبي، قم، ۱۴۰۶ (طبع افست).
ابن سينا، حسين بن عبدالله؛ کتاب الشفاء، مراجعه ابراهيم مدكور، قاهره، ۱۹۶۰-۱۹۵۰؛ طبع افست: قم، ۱۴۰۵، ۱۰ جلد.
ابن سينا، حسين بن عبدالله؛ الهيات دانشنامه علائي؛ تصحيح و تحشيه محمد معين، همدان، ۱۳۸۳ ش (چاپ دوم).
ابن سينا، حسين بن عبدالله؛ عيون الحکمة؛ تصحيح عبدالرحمن بدوي، قاهره، ۱۹۵۴.
ابن سينا، حسين بن عبدالله؛ حکمة المشرقيين؛ تصحيح محب الدين الخطيب و عبدالفتاح القتلان، قاهره ۱۹۱۰.
ابن نديم؛ الفهرست، تصحيح محمد رضا تجدد، تهران، ۱۳۸۱ش.
رسائل اخوان الصفاء؛ ۴ جلد، قم، ۱۴۰۵ (طبع افست).
ارسطو، منطق، ترجمه اسحاق بن حنين و يحيي بن عدي، تصحيح بدوي، قاهره، ۱۹۴۹.
ارسطو؛ متافيزيک، ترجمه شرف الدين شرف خراساني، تهران، ۱۳۶۶ش.
ارسطو؛ اصول حکومت آتن، ترجمه و تحشيه باستاني پاريزي، با مقدمه غلامحسين صديقي، تهران، ۱۳۵۸ ش.
ابو منصور محمد بن احمد الازهري، تهذيب اللغة؛ تحقيق احمد عبدالحليم بيروني، قاهره، بي تاريخ.
عبدالرحمن بدوي؛ مخطوطات أرسطو في العربية، قاهره، ۱۹۵۹.
عبدالرحمن بدوي، افلاطون في الاسلام، تهران، ۱۳۵۳ ش.
عثمان بکار؛ طبقه بندي علوم از نظر حکماي مسلمان، ترجمه جواد قاسمي، با مقدمه سيد حسين نصر، مشهد، ۱۳۸۱ش.
علي بن ابي القاسم زيد بيهقي؛ تتمة صوان الحکمة/ تاريخ حكماء الاسلام ، تصحيح محمد شريف، لاهور، ۱۳۵۱.
اسماعيل بن حماد جوهري؛ الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربية)؛ تحقيق احمد عبدالغفور عطار، قاهره، ۱۳۷۶.
احمد بن قاسم ابن ابي اصييبعه سعدي خزرجي؛ عيون الانباء في طبقات الاطباء، تصحيح اوجست مولر، قاهره ۱۲۹۹.
محمد بن احمد خوارزمي؛ مفاتيح العلوم؛ ترجمه حسين خديوجم، تهران، ۱۳۶۲ش.
محمد تقي دانش پژوه، فهرست ميكروفيلمهاي کتابخانه مركزي دانشگاه تهران، ۱۳۴۸ش.
محمد تقي دانش پژوه و ايرج افشار؛ فهرست کتابخانه ملك، ج ۷، مشهد، ۱۳۸۰.
دائرة المعارف بزرگ اسلامي، تهران، ۱۳۷۵و ۱۳۸۵ش؛ شرف خراساني: مدخل ارسطو؛ تقي بينش: مدخل ارغنون؛ حميده نوراني نژاد: مدخل تدبير منزل.
علي اکبر دهخدا، لغت نامه؛ تهران، ۱۳۷۳ش.
شمس الدين محمد شهرزوري؛ رسائل الشجرة الالهية في علوم الحقائق الربانية، تصحيح نجفقلي حبيبي، تهران، ۱۳۸۳ ش.
ابوالحسن علي بن قاضي يوسف قفطي؛ إخبار العلماء بأخبار الحكماء به گزارش محمد بن علي زوروني، تصحيح لبرت، لايپزيک ۱۹۰۳.
سيد جواد طباطبائي؛ زوال انديشه سياسي در ايران، گفتار در مباني نظري انحطاط ايران؛ ويراسته جديد، تهران، ۱۳۸۳.
خواجه نصيرالدين طوسي؛ اساس الاقتباس؛ تصحيح مدرس رضوي، تهران، ۱۳۶۱ش (چاپ سوم).
خواجه نصيرالدين طوسي؛ اخلاق ناصري؛ تصحيح مجتبي مينوي و عليرضا حيدري، تهران، ۱۳۵۶ش.
خواجه نصيرالدين طوسي؛ رساله اقسام الحكمة، تلخيص المحصل (نقد المحصل) به انضمام رسائل و فوائد كلامي، باهتمام عبدالله نوراني، تهران، ۱۳۵۹.
ابوالحسن محمد عامري ؛ الاعلام بمناقب الاسلام؛ تصحيح احمد عبدالحميد غراب، همراه با ترجمه فارسي، تهران، ۱۳۶۷ش.
ابوالحسن محمد عامري؛ كتاب السعادة والاسعاد؛ تصحيح احمد عبدالحليم عطيه، قاهره، بي تاريخ.
ابوحامد محمد بن محمد غزالي؛ مجموعة رسائل الامام الغزالي (الرسالة اللدنية، كتاب المنقذ من الضلال، …)، بيروت، ۱۴۰۶.
امام محمد غزالي؛ کتاب احياء علوم الدين، تصحيح عبدالعزيز سيروان، بيروت، بي تاريخ.
امام محمد غزالي؛ مقاصد الفلاسفه، تصحيح سليمان دنيا، قاهره، ۱۹۶۴.
ابوحامد محمد غزالي؛ جواهر القرآن و درره، تهران، ۱۳۶۷ش.
ابونصر فارابي؛ رسالة التنبيه علي سبيل السعادة، تصحيح سحبان خليقات، اردن، ۱۹۸۷.
ابونصر فارابي؛ کتاب احصاء العلوم، تحقيق عثمان امين، قاهره، ۱۹۴۹.
ابونصر فارابي؛ ما ينبغي ان يقدم قبل تعلم فلسفة ارسطو، قاهره، ۱۳۲۸.
ابونصر فارابي؛ الفصول المنتتزعة، تصحيح فوزي متري نجار، بيروت، ۱۹۷۱.
فخرالدين رازي؛ جامع العلوم يا يا حدائق الانوار في حقائق الاسرار معروف به كتاب ستيني، به كوشش محمد حسين تسبيحي، تهران، ۱۳۴۶ش.
قطب الدين محمود بن مسعود شيرازي؛ درة التاج لغرة الدباج، جلد اول، تصحيح محمد مشكوة، تهران، ۱۳۱۷ش.
قنواتي، الاب، جورج شهاته، مؤلفات ابن سينا، قاهره، ۱۹۵۰.
فردريك كاپلستون؛ تاريخ فلسفه يونان و روم، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوي، تهران، ۱۳۶۸ ش.
محسن كديور و محمد نوري؛ مأخذ شناسي علوم عقلي، انتشارات اطلاعات، تهران، ۱۳۷۹ش.
محسن کديور؛ کتاب شناسي جامع ابن سينا، تهران، ۱۳۸۷ش (در دست انتشار).
ابويوسف يعقوب بن اسحاق کندي؛ رسائل الکندي الفلسفية، محمد عبدالهادي ابوريده، قاهره، ۱۹۵۰.
مسعودي؛ التنبيه و الاشراف، ليدن، ۱۹۵۶.
محمد معين؛ حاشيه بر برهان قاطع، تهران، ۱۳۴۲ش.
مهدوي، يحيي؛ فهرست نسخه هاي مصنفات ابن سينا، تهران، ۱۳۳۳ش.

Allan, D.J., Aristote le philosophe, traduit de l’angiais par Ch. Lefevre, Lovain, Paris, 1962.
Brockelmann, Geschichte der Arabischen Literature
During, I., Aristotle in the ancient biographical tradition,Goteborg, 1957.
Ergin, Osman; Ibnisina bibliografyasi, Istanbul,1956.
Gohlman, Wiliam, E., The Life of Ibn Sina (A Critical Edition and Annotated Translation), Albany, New York, State University of New York, press, 1974.
Janssens, Jules, L.; Annotated Bibliography of Ibn Sina (1970- 1989), Leuven University press, 1991.
Khanbagi, Ramin; Ibn Sīnā (Avicenna): A Comprehensive Bibliography, Second edition, Tehran, Iranian Institute of Philosophy, 2008.
Laertius, Diogenes; Lives of Eminent Philosophers, with an English translation by R.D. Hicks, Harvard University Press, 1972.
Lerner, Ralph & Muhsin Mahdi, Medieval Political Philsophy: A Sourcebook, New York: Free Press of Glencoe; Toronto: Collier-Macmillan, 1963.

متن رساله اقسام الحکمة