جدایی دین از سیاست در قالبی نو

بدون نام [مدیر مسئول: مسیح مهاجری]؛ روزنامه جمهوری اسلامی، ۴ خرداد ۱۳۷۷

«جدایی دین از سیاست» حربۀ قدیمی استعمار و قدرت طلبان در زمانهای مختلف، همیشه در قالبهای گوناگون و گاه فریبنده مطرح بوده است. اینکه «دخالت در امور سیاسی دون شأن روحانی است» یا « قداست او را از بین می‌برد»، از جمله فریبهای دشمنان اسلام و روحانیت برای خارج ساختن آنها از صحنه اجتماعی و سیاسی بوده است. رهبر فقید انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (س) با هوشیاری کامل به افشای این طرح استعمار پرداخت و آثار وعواقب شوم آن را، که در طی قرون متمادی مسلمانان را گرفتار ساخته بود، بر شمردند.

چندی است که در پاره‌ای از مطبوعات با اغراض مشخص سیاسی و بدون پرده پوشی و ظاهر فریبنده‌ای چون « استقلال حوزه و مرجعیت»، ساز «ضرورت جدایی نهاد دینی از نهاد سیاسی» نواخته می‌شود و برای دور ماندن از عوارض آنان تأکید می‌شود که این «گفتمان» غیر از «جدایی دین از سیاست» است! نظام جمهوری اسلامی به عدم توفیق در ایجاد وحدت بین دو نهاد دین و سیاست متهم می‌شود و حتی اقدام حضرت امام برای حذف شرط مرجعیت از شرایط رهبری در قانون اساسی، به عنوان شاهدی بر ضرورت جدایی دو نهاد، حمل می‌گردد!

غافل از آن‌که، اولا ً:«ولایت فقیه» در نظام اسلامی به عنوان رهبری جامعه سمبل یگانگی نهاد دینی و نهاد سیاسی است، شخصیتی که هم شأن دینی دارد و هم شأن سیاسی؛چگونه می‌توان نظام را بر مبنای اصل ولایت فقیه مبتنی کرد و از جدایی نهاد مذهبی و نهاد سیاسی سخن گفت؟ آیا این سخن تنزل دادن ولی فقیه به یک مدیر سیاسی و نادیده گرفتن مقام فقاهت او نیست؟ آیا این تفکیک نقض آشکار قانون اساسی شمرده نمی‌شود؟

ثانیا ً: صراحت کلام حضرت امام در خصوص شرایط مرجعیت مبنی بر اینکه «من در آن هنگام (اصل تدوین قانون اساسی) می‌دانستم که این در آیندۀ نه چندان دور قابل پیاده شدن نیست»، (صحیفه نور۲۱/۱۲۹) تحمیل هر گونه تفسیر و تأویلی را بر کلام آن حضرت نفی می‌کند، لذا وحدت رهبر و مرجعیت در صورت فراهم شدن شرائط آن در یک شخصیت، از دیدگاه امام امری مطلوب وایده آل است. آیا بهتر نیست هر کسی رأی و دیدگاه خود را به طور شفاف مطرح ساخته و از نسبت ناروا به شخصیتهای بزرگ و تحریف کلمات آنان بپرهیزد؟

ثالثا ً: تأکید حضرت امام و رهبر معظم انقلاب و بزرگان دیگر بر«حفظ استقلال حوزه» برای ایفای نقش بهتر و کار آمدتر حوزه، و برای جلوگیری از خطرات احتمالی در آینده است که اگر خدای ناکرده حکومت به انحراف کشیده شد، به حوزه لطمه ای وارد نشده و همچون گذشته نقش خود را در حفظ و حراست از دین ایفاء نماید. استقلال حوزه به معنای بریدگی از نظام اسلامی یا آزادی افراد فرصت طلب و ساده لوح نیست، آیا برخورد حکیمانه حضرت امام (رض) با کسانی که از زبان لیبرالها و منافقین سخن گفته و با بیگانگان هم‌اوآ گشته بودند، نقض استقلال حوزه بود؟!

حق این است که اظهار نظرهایی از این قبیل در شرایط اجتماعی – سیاسی حاضر، تنها مصرف سیاسی و تبلیغاتی دارد و برای اثبات این مدعا، به قدر کافی شواهد وجود دارد.

این سخنان علی الظاهر به حمایت از ساده لوحانی مطرح می‌شود که «قدرت تشخیص کافی برای شناخت اطرافیان» و « توانایی اداره یک بیت» را نداشته و به قیمت رویارویی با امام عظیم الشأن انقلاب، از جریانی فاسد و تبهکار حمایت کردند.

عجیب اینکه «عَلَم استقلال حوزه» و «دفاع از مرجعیت» به حمایت از کسانی بلند می‌شود که در زمان اقتدار خود، حوزه را به عنوان « تابع» می‌پسندیدند و هیچ مخالفتی را برنمی‌تافتند.

نباید نادیده گرفت که پاره‌ای از عملکردها در گذشته سبب شده تا افرادی «عَلَم‌دار» میدان دفاع از «استقلال حوزه و مرجعیت» شوند که جز به منافع شخصی و جناحی خود نمی‌اندیشند، و البته افراد غافل و احیانا ً « موّجه» را نیز سپر خویش می‌سازند.

کسانی که حیات فکری و شخصیت اجتماعی و سیاسی خود را مدیون یک عمر تلاش و مجاهدت امام عظیم الشأن و خون شهیدان گلگون کفن انقلاب هستند، نباید «اصول و مبانی» را قربانی «سیاست بازی» و «منافع گروهی» سازند که نتیجه‌ای جز شکست انقلاب، روحانیت و نظام مقدس جمهوری اسلامی ندارد. آیا بهتر نیست که برای اصلاح عمل‌کردهای نادرست عده‌ای در گذشته، فقط به نقد عمل‌کردها بپردازیم و حرمت اصول و ارزشها ومبانی نظام را پاس بداریم؟