تأملی دیگر!
ع. همتی، از اصفهان
روزنامه سلام، ۹ مهر ۱۳۷۶

در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۳۷۶ مقاله‌ای را تحت عنوان «تأملی برپیام انتخاب دوم خرداد ۷۶» به قلم حجت الاسلام والمسلمین محسن کدیور به چاپ رساندیم؛ که به بررسی ویژگیهای دو جریان موجود در جامعه – که از آغاز در بطن انقلاب بودند و به اعتقاد نویسنده محترم مقاله، در جریان هفتمین انتخابات ریاست جمهوری، یکی از دو جریان مورد اقبال مردم بود و دیگری مورد ادبار- پرداخته بود. آنچه در پی می‌آید، نقدی است بر آن مقاله، که توجه خوانندگان محترم را به آن جلب می‌نماییم.

***

در این نوشتار به یاری خداوند قصد بر بیان و اشکار ساختن مبانی کلامی و لوازم و لواحق بعضی از «تفاوتهای دو جریان» مطرح شده در آن مقاله است، باشد که زمینۀ بحثهای جدی در باب تفاوتهای بنیادین دو دیدگاه باشد.
البته جای انکار نیست که ملت ما در انتخابات دوم خرداد با اکثریت مطلق آراء به نظرات و دیدگاههای آقای خاتمی رأی دادند – دیدگاههائی که گمان میکردند به آرمانها و ایدههایشان نزدیک تر است- و طبعا ً رأی به یک جریان به منزلۀ طرد جریان دیگر بوده است. اما سوال این است که آیا آنچه در آن مقاله به عنوان «تفاوتهای دیدگاه‌ها» مطرح شده است با تمام لوازم و لواحق فکری‌اش مورد پذیرش اکثریت آراء قرار گرفته است؟ موضوع این نوشتار پاسخ گفتن به این سوال است، بنابراین آن تفاوتها را به محک نقد و بررسی می‌زنیم:
در«تفاوت اول» گفته شده است «جریان اول معنویت را محور تدیّن میداند و احکام و فروعات فقهی را در عین لزوم در خدمت جوهرۀ دین یعنی معنویت می داند» خوانندگان آشنا با معارف اسلامی می دانند که این، بحث پر سابقهای در میان اندیشمندان اسلامی بوده است. در مشرق زمین ریشه بحث در بین دو گروه عرفا و فقهاء کاملا ً آشکار است. آشنایان با اشعار مولانا و حافظ، پاسخگوئیهای این دو عارف روشن ضمیر به طعن و سرزنشهای فقهاء و اهل منبر را دیدهاند و البته این تز در آنجا به وضوح بچشم میخورد که گفته میشد جوهرۀ دین و دینداری امری است ماورای ظواهر شریعت، و در واقع میتوان گفت ما شریعت، طریقت و حقیقت داریم؛ شریعت در باطن راه است و این راه وسیلهای است جهت رسیدن به حقیقت که باطن و هدف اصلی شریعت است. از این سخن که شریعت راه است سوء استفاده گران نتیجه گرفتند که بنابراین اولا ً راههایی دیگر در عرض شریعت برای رسیدن به حقیقت قابل تصور است؛ یعنی لزوما ً ما یک راه نداریم. ثانیا ً اگر شریعت راه باشد با فرض اینکه به حقیقت برسیم دیگر نیازی به شریعت نیست. بقول مولوی:
چون رسیدی بر بامهای آسمان
سهل باشد جستجوی نردبان
که البته دینداران و اندیشمندان اسلامی به دلیل لوازم و لواحقی که این سخنان در عمل مییافت با این فرضیه به شدت مخالفت کرده و سخت از این سخن دفاع کردند که خیر، شریعت راه نیست بلکه خود هدف است و ترک هیچ بخشی از آداب شریعت ممکن نیست و هیچ حقیقتی جزء از راه شریعت حاصل نمی شود.(۱)
در مغرب زمین داستان سیر دیگری دارد، در آنجا بحث میان عالمان علوم تجربی و دینداران و متکمین مسیحی است. پیشرفتهای چشم گیر علوم تجربی و البته تعارضهای آشکار بین متون مقدس مسیحیت و یافتههای علوم تجربی، دینداران را به یافتن راه حلهائی برای نجات دین واداشت خلاصه یکی از آن پاسخها این بود که دین جوهرهای دارد و البته آن اصل است و بقیۀ آنچه در دین آمده جزء فروع ومطالب کنائی و غیر اصیل میباشد. بنابراین مادام که ما جوهره را حفظ کنیم نباید نگران از دست دادن سایر مطالب باشیم. پیام اصلی مسیحیت، معنویت است آنجا که کتاب مقدس از آفرینش آسمان و زمین یا سکون زمین با حرکت خورشید سخن گفته است، تعابیر کنائی است و اشاره به واقعیت ندارد(۲) والبته این تنها یک راه حل ازمیان چندین راه حل مطرح شده چون فلسفۀ اصالت وجود و تحلیل زبانی و … بوده است که ما در اینجا قصد بررسی این حکایت را نداریم. سخن این است که تقسیم دین به بخش جوهره و بخش فروع، سابقۀ طولانی دارد ولی اینکه گفته شود: «که معنویت محور تدیّن است و فروعات فقهی در عین لزوم در خدمت معنویت است» حداقل یکی از نتایجش این میشود که فرضا ً اگر در جائی معنویت باشد واحکام فقهی تعطیل باشد، از نظر معتقدین به این نظریه، خلاف دین اتفاق نیفتاده است؛ یعنی جوهرۀ دین، ما را ملتزم به عمل به فروع نمیکند. با اندک تأملی آشکار میشود که تقریبا ً راهی برای تعیین تفاوت بین دیندار و غیر دیندار در ظاهر باقی نخواهد ماند و معنویت نیز که در ظاهر قابل تشخیص نیست. پس شاید چنین نتیجه گرفته شود که ممکن است کسی جوهرۀ دین را داشته باشد اما به ظواهر عمل نکند که البته لوازم این سخن نیز بسیار است و نویسندۀ محترم می توانند دریابند که حتی مجوزی برای امر به معروف و نهی از منکر باقی نخواهد ماند و در باب رابطۀ ظاهر و باطن نظر حضرت امام (ره) دقیقا ً با آنچه در آن مقاله گفته شده است، سازگار نیست.(۳)
دومین «تفاوت» نیز بحث پر دامنهای در کلام است. برای روشن شدن مطلب، نخست مقدماتی را کنار هم میگذاریم تا نتیجه آشکار شود. از طرفی ما بعنوان دیندار معتقد به اسلام که آن را کامل ترین دین الهی و مصون از تحریف محرّفان میدانیم معتقدیم تمام آنچه را که بشر برای سعادت لازم دارد، در اسلام آمده و در اختیار بشریت قرار داده شده است – البته باز تأکید میشود آنچه که برای سعادت بشر لازم است، که طبعا ً چیزهای بسیاری را بشر نیازمند است. چون علوم تجربی و فرآوردههای آن، اما چون مدخلیت اساسی در سعادت بشر ندارند دین لزوما ً متکفل آنها نیست که البته در همین جا باید تنقیح مناط کرد. یعنی مفهوم سعادت را بخوبی مشخص نمود تا نتیجۀ بحث آشکارتر شود. ولی اجمالا ً آنچه که گفتیم متفق به دینداران است- حال با این مقدمه نتیجه این میشود که ما طبعا ً نیازی به چیزی غیر از آنچه در اسلام آمده است نداریم. اگر خواستیم از عقلانیت و تجارب دیگر جوامع در سیاست، اقتصاد و مدیریت و فرهنگ استفاده کنیم آنگاه باید مقدمات ذکر شده را تغییر دهیم . یا باید در دیدمان از دین و اهداف دین بازنگری کنیم. به این معنا که میگوئیم اسلام برای تأمین سعادت بشر توان ندارد، یا اینکه اسلام اساسا ً برای حل مشکلات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی نیامده است. به عبارت دیگر اسلام برای معنویت آمده و اگر در باب دنیا نیز سخن گفته است هدف اصلی نیست. ما باید مشکلات خودمان را با عقل بشری حل کنیم یعنی مثلا ً همانطور که ما برای حل معضلات فیزیک در قرآن به دنبال آیه نیستیم و انتظار نداریم در قرآن پاسخ این سوال را بیاییم در حل معضلات سیاسی – اقتصادی نیزچنین است که البته این مطلب نیاز به باز فکری دقیق در هدف ارسال رسولان الهی دارد و خود نویسنده محترم میتوانند بفهمند که این رشته سر دراز دارد؛ یعنی این نتیجه که باید از تجارب دیگران در اقتصاد و مدیریت و غیره استفاده کرد سخن درستی است که اولا ً ناشی از مبانی کلامی خاصی است که نویسنده آن را مسلم گرفته اند و ثانیا ً لوازم و لواحق بسیار دارد و به، بازنگری جدی در تفکرات اعتقادی نیازمند است، که البته معلوم نیست تا کجا نویسنده محترم آن لواحق را خواهند پذیرفت.
سومین «تفاوت» نیز حاوی نکاتی است که باز متأسفانه ناشی از یک مطلب کلامی و پاسخگوئی به مطلب کلامی دیگراست. نویسندۀ محترم دقت نکرده اند که آن کس که تکالیف و احکام الهی را به رسمیت میشناسد لزوما ً معتقد است در تکالیف الهی، حقوق بشر نیز به تمام ادا شده است. به عبارت دیگر این بحث مطرح میشود که: «آیا دین باید انسانی باشد یا انسان باید دینی باشد» در سخن نخست ما دین را با ملاکهائی میسنجیم، آنگاه میگوئیم دینها چند گونهاند. دینهائی که انسانیاند و البته دینهائی که انسانی نیستند که خوانندگان آگاه میدانند هر کدام پذیرفته شود لوازم مشخص خواهد داشت. این نیز از مباحث جدی کلام جدید است. اگر گفتیم: حقوق بشری داریم که دین باید آن حقوق را به رسمیت بشناسد، این سخن کاملا ً متفاوت است با اینکه بگوئیم: دین لباسی است که قطعاً به قامت انسان دوخته شده و نیازهای مشروع انسان را پاسخ گفته است؛ یا اینکه گفته شود احکام الهی بعلاوۀ حقوق انسانی، یا فقط احکام الهی، متضمن حقوق بشر است، دو مطلب کاملا ً متفاوت گفته شده است و البته پیامدهای شق اول صرفا ً این نیست که «حکومت دینی نمایندۀ شهروندان ذی حق در اجرای خدمات عمومی است» زیرا میتوان فرض کرد، حق بشری با یکی از تکالیف الهی متعارض باشد؛ مثلا ً حق انسان را حق آزادی لباس بدانیم که در مورد خانمها قطعا ً با حجاب اسلامی متعارض است. نویسنده این تعارض را چگونه حل میکنند؟! اگر گفتیم هر دو حق، یعنی حق انسانی بعلاوۀ تکالیف الهی، مشکل حل نمیشود؛اگر گفتیم حق انسانی، آنگاه حجاب چگونه میشود؟ اگر گفتیم تکلیف الهی آنگاه بینش حق بشری چه می‌شود؟
در چهارمین «تفاوت» گفته شده است « رعایت ضوابط الهی و به دست آوردن رضایت مردمی، هر کدام که نباشد حکومت فاقد اعتبار و مشروعیت است» سوال از این نویسندۀ محترم این است که در آنجا که رضایت مردمی نیست اما ضوابط الهی به تمام رعایت شده است، مانند حکومت علی(ع).- آنچه از خطبههای امیر المومنین بر میآید این است که مردم راضی نبودند حال یا به دلیل تبلیغات یا اینکه فریب شیطان را خورده بودند، یا به بی عدالتی خو گرفته بودند، یا به هر تحلیلی عدل علی (ع) را برنمی تافتند. در هر حال ظاهرا ًاینکه راضی نبودند وعلی (ع) را یاری هم نمی کردند – آیا این حکومت مشروع و معتبر نیست؟ یا باید بگوئیم طبق مبانی شما خیر؟! که البته نویسنده چنین نمیگویند. پس یا باید راه حل دیگری بیابیم. مثلا ًیکی از آن راه حلها این که بگوئیم تکلیف معصوم از غیر معصوم جداست، چه در ادارۀ حکومت چه در غیر آن؟ که البته این سخن اگر چه مشکل اینجا را حل میکند اما در بسیاری جاهای دیگر مشکل زاست. یا اینکه گفته شود: باید ضوابط الهی رعایت شود- آنگونه که به جریان دوم نسبت داده شده است- که در اینصورت دیگر رضایت مندی مسئلهای میشود که باید در جای دیگری دنبال آن بود.
در پنجمین و ششمین «تفاوت» نیز همین مشکل تفاوت معصوم و غیر معصوم باقیست؛ که مثلا ًچه کسی میگوید پیامبر اکرم باید تحت نظر مردم باشد؟ درست این است که مردم باید تحت نظر پیامبر و پیامبر باید در مقابل خداوند مسئول باشد و اگر خواستید مشکل را حل کنید باید راه حل بهتری بیابید.

در باب نهمین «تفاوت» نسبت داده شده به جریان دوم میگویند: «جامعۀ دینی هرگز با لیبرالیسم سر سازگاری ندارد و نگرش اول. این جریان را تنگ نظری و نشناختن ابعاد متعالی اسلامی میداند و معتقد است اسلام تنها در آزادی شکوفا و متبلور میشود.» این سخن نیز به شدت قابل تأمل است. چگونه ممکن است لیبرالیسم با جامعه دینی سر سازگاری داشته باشد؟ یا باید بگوئیم لیبرالیسم، لیبرالیسم جدیدی است، یا جامعۀ دینی معنای دیگری پیدا کرده است. لیبرالیسم در پی زدودن تمام قیود از انسان است و دین را قید و مزاحم انسان میداند و ایده آل دین، تربیت انسانی مقید به حدود الله است. چگونه نویسنده محترم این را تشخیص نمیدهند که آزادی، لیبرالیسم نیست. البته آزادی غیر از بی بند باری است، ولی لیبرالیسم مطلب دیگری است. بدون شک در جامعۀ دینی همۀ افکار و اندیشه‌ها نمیتوانند آزاد باشند و آن حدودی را که باید رعایت کرد قطعا ً مورد تأئید همگان است. مسلماً اگر فکر غلطی رواج یابد و به موقع پاسخ درست و متین نیابد، زدودن آن، بسیار مشکل آفرین و مشکل زاست. در مسائل فکری جای «تجربه و آزمون» نیست. ما باید در چهارچوبی معین و از پیش تعیین شده – اما نه با تنگ نظری و کج سلیقگی – افکار و اندیشه‌ها را آزاد بگذاریم و خود نیز آماده و مسلح باشیم. آزادی، افکار افرادی دین باور و خوش غیرت و مسلط به مبانی اندیشه اسلامی چون مرحوم شهید مطهری را میطلبد که بتواند در عین رعایت حریم آزادی فکر، کج رویها را اصلاح کند و البته خوشبختانه آقای خاتمی نیز صاحب این اندیشهاند و در مجلس بالصراحه گفتند: چه کسی است که نداند هیچ دینداری نمیتواند معتقد به لیبرالیسم باشد؟ در پایان، قصد ما از این نوشته دفاع از هیچ یک از دو جریان مطرح شده در مقاله نیست. صرفا ًتذکر این نکته است که هشیار باشیم. مبانی دین را خرج بازیهای سیاسی نکنیم و بدانیم این شمشیر دو لبه بسیار خطرناک دارد، زیرا با هر ضربه‌ای که به حریف می‌زند، خود زننده را نیز زخمی می‌کند. مسائل دینی باید در جایگاه خود مطرح و بررسی شوند؛ نه ابزاری برای کوبیدن جناح یا حزبی که آن را قبول نداریم، باشند.
والسلام

ع – همتی از اصفهان

پی نوشتها:
۱- خوانند گان میتوانند مفصل این مطلب را در کتاب علوم اسلامی(بخش کلام و عرفان) استاد مطهری تحت عنوان شریعت، طریقت، حقیقت و بحث ملامتیه را در کتب عرفانی بررسی کنند.
۲- علم و دین – ترجمه بهاء الدین خرمشاهی – بخش ششم
۳- اربعین حدیث حضرت امام – (ظاهرت را ظاهر شریعت ساز…) بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمیشود، مگر آن که ابتدا….حدیث اول – فصل عزم