نبرد ایرانیان در دو جبهه

نبرد ایرانیان در دو جبهه

این مقاله را با عنوان «نبرد ایرانیان در دو جبهه» به درخواست رسانه مستقل ایتالیایی  Reset DOC به انگلیسی نوشتم، که امروز با عنوان «فقط یک همه‌پرسی می‌تواند آینده ایران را تعیین کند» منتشر شد. ترجمه فارسی آن را برای اطلاع هموطنان اینجا منتشر می‌کنم. 

فقط یک همه‌پرسی می‌تواند آینده ایران را تعیین کند
 Reset DOC، میلان، ایتالیا – ۱۴ اوت ۲۰۲۵

ایران پس از «جنگ دوازده‌روزه» مسئله‌ای پیچیده و چندلایه است. انقلاب ۱۳۵۷ با حمایت قاطع مردم، نظام سلطنتی را سرنگون کرد. جمهوری اسلامی به‌تدریج – اما با سرعت زیاد – به یک دولت اقتدارگرای انتخاباتی اسلامی تبدیل شد. آیت‌الله خمینی که با شخصیت کاریزماتیک خود از حمایت اکثریت مردم ایران برخوردار بود، کوشید جمهوری را بر پایه اسلام‌گرایی شکل دهد (نه در عرض آن یا بالاتر از آن). جنگ هشت‌ساله صدام حسین با ایران بیش از پیش فضای سیاسی کشور را محدود کرد. در دوران رهبری سید علی خامنه‌ای، دست‌کم دو رئیس‌جمهور – اصلاح‌طلب سید محمد خاتمی و میانه‌رو حسن روحانی – با رأی مردم انتخاب شدند، اما دولت‌هایشان نتوانستند رضایت رهبر را جلب کنند. خامنه‌ای که فاقد شخصیت کاریزماتیک بنیان‌گذار است، کوشیده است کشور را بر اساس خواسته‌های شخصی خود اداره کند و بیش از پیش در جزئیات امور سیاسی مداخله کرده است.

در دوران طولانی زمامداری خامنه‌ای (۳۶ سال!)، به‌ویژه در دوره ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد و سید ابراهیم رئیسی – که هر دو با دخالت مستقیم رهبر به قدرت رسیدند – فضای سیاسی و فرهنگی بسته‌تر شد، رشد اقتصادی کاهش یافت و سیاست خارجی تهاجمی‌تر گردید. متناسب با این محدودیت‌ها، رضایت عمومی از جمهوری اسلامی به‌شدت کاهش یافت. در آخرین انتخابات ریاست‌جمهوری و پارلمانی، بیش از نیمی از واجدان شرایط رأی ندادند. در شهرهای بزرگ، به‌ویژه تهران، میزان عدم مشارکت گاهی به دو‌سوم واجدان می‌رسید. معرفی مسعود پزشکیان – اصلاح‌طلب وفادار به رهبر – به‌عنوان نامزد انتخابات اخیر، ناشی از پذیرش شکست سیاست‌های محدودکننده او بود.

به‌طور قطع می‌توان گفت که بیش از ۸۵ درصد مردم ایران از سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی و رهبری خامنه‌ای ناراضی‌اند. بسیاری بر این باورند که کشور نه بر اساس رضایت مردم و نه با توجه به منافع ملی اداره می‌شود. مدیران ارشد کشور به‌طور گسترده بی‌کفایت تلقی می‌شوند و بحران ناکارآمدی ساختاری و نهادی در همه سطوح مشهود است. حکومت در تأمین نیازهای اساسی مانند آب و برق موفق نبوده و نتوانسته تورم را مهار کند. تفسیر غیرقانونی شورای نگهبان (نظارت استصوابی)، انتخابات ایران را به دو مرحله تقسیم کرده است: نخست، شورای نگهبان – متشکل از فقهای منصوب رهبری – نامزدهای همسو با رهبری را گزینش می‌کند. سپس، مردم فقط از میان همان نامزدهای همسو حق رأی دارند. به همین دلیل، مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی نمایندگان واقعی مردم نیستند.

رهبر شخصاً تمامی امور کلان کشور را از طریق نهادهای موازی اداره می‌کند و عملاً دولت نقشی اساسی در سیاست خارجی و داخلی ندارد. او قدرت مطلقه دارد و در برابر هیچ نهاد قانونی پاسخگو نیست. برای بیشتر ایرانیان، او مسئول اصلی مشکلات عمده کشور است، در حالی که خود را طلبکار نشان می‌دهد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که وظیفه اصلی‌اش دفاع از مرزها در برابر تجاوز خارجی است، به‌طور سرطانی گسترش یافته و اکنون بخش بزرگی از اقتصاد، رسانه، امور امنیتی، سیاست خارجی و داخلی را کنترل می‌کند و عملاً به‌عنوان یک دولت سایه عمل می‌نماید. این نهاد، پس از دفتر رهبری، قدرتمندترین نهاد کشور است و نقشی اساسی در سرکوب منتقدان مسالمت‌جوی داخلی دارد.

تمرکز نهادهای امنیتی، از جمله سپاه و وزارت اطلاعات، عمدتاً بر موضوع حجاب زنان و مخالفت‌های مسالمت‌آمیز دانشجویان، معلمان، کارگران و روشنفکران بوده است، در حالی که در شناسایی جاسوسان و نفوذی‌های اسرائیل در سپاه و سایر نهادهای امنیتی بسیار ضعیف عمل کرده‌اند. فساد نهادینه به دلیل نبود شفافیت و ناکارآمدی، سراسر نظام را فرا گرفته است. دادگاه‌های انقلاب – که ادامه دادگاه‌های نظامی رژیم پیشین هستند – کاملاً سیاسی عمل می‌کنند و استقلالی از دفتر رهبری ندارند و احکامشان بر اساس قانون نیست. در عرصه فرهنگی، تلاش‌ها برای تحمیل پایبندی شدید به ظواهر دینی – به‌ویژه درباره حجاب زنان – ناکام مانده است. این سیاست باعث اسلام‌گریزی بسیاری، به‌ویژه جوانان، شده است.

مطالبه عمومی اکنون برگزاری همه‌پرسی درباره آینده نظام یا دست‌کم ایجاد تغییر بنیادی در شیوه اداره کشور است. می‌توان با اطمینان گفت که حکومت روحانیون، ولایت فقیه و اساساً جمهوری اسلامی شکست خورده است. البته در همه‌پرسی آینده، گزینه ادامه جمهوری اسلامی یکی از گزینه‌ها خواهد بود، اما به باور من بیش از ۱۵ درصد رأی نخواهد آورد. گزینه دوم، بازگشت به نظام سلطنت مشروطه بر اساس قانون اساسی پیش از انقلاب است که حتی کمتر از ۵ درصد شانس دارد. گزینه سوم، جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه است که در پیش‌نویس قانون اساسی دولت موقت در سال ۱۳۵۸ پیش‌بینی شده بود. گزینه چهارم، جمهوری دموکراتیک سکولار شبیه قانون اساسی تونس، عراق یا ترکیه است. به نظر می‌رسد رقابت اصلی بین دو گزینه اخیر خواهد بود و محبوبیت جمهوری دموکراتیک سکولار در میان ایرانیان رو به افزایش است.

سیاست جمهوری اسلامی در قبال فلسطین، برگزاری همه‌پرسی در سرزمین‌های اشغالی و واگذاری اداره آن به نمایندگان مردم فلسطین – یهودیان، مسیحیان و مسلمانان – بوده است؛ سیاستی که جمهوری اسلامی هرگز برای مردم ایران اجرا نکرده است! این رویکرد در مجامع بین‌المللی مترقی و قابل دفاع است. اما شعار تندروانه «محو اسرائیل از نقشه جغرافیا» که از سوی جناح تندروی جمهوری اسلامی، از جمله رهبر و سپاه، ترویج شده، سه نکته مهم دارد: نخست، جمهوری اسلامی هرگز توان و برنامه اجرای چنین سیاستی را نداشته است. دوم، نظم بین‌المللی موجود و ابرقدرت‌ها هرگز اجازه چنین اقدامی را نمی‌دهند و جمهوری اسلامی هیچ پیش‌بینی کارشناسی از واکنش آنها نداشته است. سوم، چنین سیاستی نیازمند حمایت افکار عمومی است که هرگز در ایران به رأی گذاشته نشده است. ترویج شعارهای بزرگ بدون پشتوانه عملی، فقط بهانه به دست اسرائیل، آمریکا و متحدان اروپایی‌شان داده و به ایران آسیب رسانده است.

در جنگ دوازده‌روزه، اکثریت قاطع ایرانیان – با وجود نارضایتی شدید از رژیم – از تجاوز اسرائیل و آمریکا به کشور استقبال نکردند. برخلاف پیش‌بینی اسرائیل و آمریکا، مردم به خیابان‌ها نیامدند تا طرح نتانیاهو برای سرنگونی حکومت و تجزیه ایران را کامل کنند. حتی زندانیان سیاسی، محصوران و روشنفکران تبعیدی حملات به خاک ایران را محکوم کردند. این نشان می‌دهد که ایرانیان «نه» بزرگی به رهایی از جمهوری اسلامی از طریق حمله خارجی – به‌ویژه توسط اسرائیل و آمریکا – گفتند. آنان معتقدند کودتاها و مداخلات نظامی آمریکا از میانه قرن بیستم تاکنون هرگز به دموکراسی یا رعایت حقوق بشر منجر نشده است و دستاوردهای اسرائیل در خاورمیانه از آغاز تاکنون چیزی جز ترور، نسل‌کشی، کشتار جمعی، گسترش جنگ و اشغال نبوده است. با این حال، دفاع از میهن به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست. جالب اینجاست که چین و روسیه – متحدان ایران – هیچ کمکی به تجهیز ایران نکردند!

اسرائیل در حالی به‌طور نظامی به ایران حمله کرد که ایران و آمریکا در حال مذاکره بودند. آمریکا نیز در جریان این مذاکرات، تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کرد. هدف اسرائیل از حمله به ایران، متوقف کردن مذاکرات ایران و آمریکا بود. اقدامات نظامی هر دو کشور علیه ایران ناقض حقوق بین‌الملل بود. با این حال، اتحادیه اروپا تجاوز اسرائیل را محکوم نکرد و حتی صدراعظم آلمان گفت: «اسرائیل دارد کارهای کثیف از جانب ما را انجام می‌دهد.»

با کمک بی‌دریغ آمریکا و بیشتر کشورهای اروپایی، اسرائیل همچنان در حال ارتکاب نسل‌کشی و کشتار جمعی فلسطینیان در غزه است، به‌ویژه با شکنجه از طریق گرسنگی دادن و حمله به غیرنظامیان، از جمله کودکان و افرادی که در صف دریافت غذای بخور و نمیر هستند، بی‌اعتنا به قطعنامه‌های متعدد سازمان ملل. اگر «حکومت اسلامی» در ایران شکست خورده است، « لیبرال دموکراسی» در غرب نیز پس از حمله وحشیانه اسرائیل به غزه و ایران، بدترین شکست خود را تجربه کرده است. حقوق بین‌الملل، حقوق بشر، حقوق بشردوستانه، اخلاق، سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن به مفاهیمی توخالی تبدیل شده‌اند که در برابر اراده جنگ‌طلبانی چون نتانیاهو و دونالد ترامپ ناتوانند. فلسطینی آواره که می‌خواهد در سرزمین نیاکانش زندگی کند و ایرانی آزادی‌خواه و میهن‌دوست، هر دو تنها هستند، تنهای تنها.

Only a Referendum Could Decide Iran’s Future