دریافت فایل صوتی “قرآن و انسان معاصر (۴۲)”

 [podcast]http://mkadivar.wpengine.com/wp-content/uploads/2006/10/42.-850923.mp3[/podcast]

سنت لایتغیر الهی بر تعلیم انسانها است. این سنت با سرشتن فطرت آدمیان بر میل دانایی و امکان آگاهی محقق شده است. همه آدمیان به شدت و ضعف از این علم متعارف که اکتسابی و تدریجی است برخوردارند.

در ضمن, امکان علم شهودی نیز برای هر انسانی که باطنش را از آلودگی ها پاکیزه کرده و مطهر و مزکی و مخلص شده باشد فراهم است. هیچ دلیل قرآنی بر انحصار علم شهودی در افرادی خاص در دست نیست.

قرآن کریم علم غیب استقلالی را منحصر در ذات ربوبی دانسته و علم غیرمتعارف پیامبران از طریق وحی را به رسمیت شناخته است. پیامبران علم غیب تبعی دارند، این علم لدنی، موهبتی و دفعی است، همه غیب را در بر نمی گیرد، پیامبران و بالاخص پیامبر اسلام حضرت محمدبن عبدالله (ص) جز آنچه خداوند از طریق وحی در اختیار آنها قرار داده از غیب مطلع نیستند. دیگر علوم پیامبر(ص) اکتسابی و از سنخ علوم متعارف بشری است.

آیا قرآن کریم علم غیب یا علم لدنی یا علوم فوق بشری را برای غیرپیامبران به رسمیت شناخته است یا نه؟ اگر بله، این افراد که در اطلاع از عالم غیب و در شیوه تعلیم همانند پیامبرانند چه کسانی هستند؟ به شکل مشخص تر آیا علم لدنی و فوق بشری منسوب به ائمه اهل بیت (ع) مستند قرآنی دارد یا نه؟

آیات مرتبط با علوم غیرمتعارف انسانهای غیر پیامبر به قرار ذیل است:

اول: علم طالوت؛ طالوت پیامبر نیست اما با اخبار پیامبر عصر خود- که قرآن نامش را ذکر نکرده است- توسط خداوند به عنوان ملک و سلطان یا فرمانده سپاهیان برگزیده شده است. عبارت “زاده بسطه فی العلم و الجسم” (بقره/ ۲۴۷) به معنای “خداوند او را در دانش و بدن افزونی داده است” مورد بحث است. اما آیه دلالتی بر کیفیت علم طالوت ندارد، اینکه این دانش افزایی از طریق اکتسابی و متعارف بوده یا از طریق لدنی و غیرمتعارف, آیه ساکت است. خبر طالوت از آزمایش الهی سپاهیان به نوشیدن آب نهر (بقره/۲۴۹) نیز اگرچه خبری غیبی است اما مشخص نیست طالوت این خبر را از طریق پیامبر عصر خود دریافت کرده یا مستقیماً مطلع شده است.

دوم: علم ذی القرنین؛ ذوالقرنین که در سوره کهف آیات ۸۳ تا ۹۸ مورد بحث قرار گرفته، سلطانی مومن و قوی بوده است، اما به عنوان پیامبر معرفی نشده است. آیه ذیل اشاره به علم ویژه ذی القرنین دارد. «به ذی القرنین گفتیم یا آنها را عذاب می کنی یا با آنها به نیکی رفتار می کنی» (کهف/ ۸۶) که دلالت بر یکی از دو امر ذیل دارد: یکی تأیید او با وحی (غیررسالی) یا الهام، دیگری یکی از پیامبران الهی نزد او بوده و او را با تبلیغ وحی الهی پشتیبانی می کرده است.

در قران کریم غیر از این دو نفر که با اسم یا لقب از آنها یاد شده، از فرد دیگری با اسم به عنوان دارنده علم غیرمتعارف ذکری به میان نیامده است. سخن گفتن خدا با حضرت مریم و مادر موسی را به عنوان جزئی از معجزات دو پیامبر الهی یعنی موسی (ع) و عیسی (ع) به آن دو پیامبر ملحق کردیم. علم فرابشری خضر (ع) را که در قرآن تنها با عنوان «بنده ای از بندگان ما که رحمت خویش بر او ارزانی داشته بودیم و خود به او دانش آموخته بودیم» (کهف/ ۶۵) از او یاد شده است براساس معرفی رسول الله (ص) را در بحث قبل در زمره پیامبران الهی محسوب داشتیم، فردی که علمی مافوق پیامبر زمانه (موسی) دارد.

اما در قرآن کریم سه تعبیر دیگر یافت می شود که نیاز بحث است: اول: راسخون فی العلم، دوم: من عنده علم الکتاب، سوم: الذین اوتوا العلم.

عبارت اول: الراسخون فی العلم

رسوخ در علم یعنی ثبات شدید در دانش. قرآن کریم در دو جا از این تعبیر استفاده کرده است یکی در آیه هفتم سوره آل عمران: “اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد، بعضی از آیاتش محکماتند، این آیه ها ام الکتاب هستند، و بعضی آیات متشابهاتند، اما آنها که در دلشان میل به باطل است، به سبب فتنه جویی و میل به تأویل، از متشابهات پیروی می کنند، در حالی که تأویل آنرا جز خداوند نمی داند، و آنان که در علم راسخند می گویند ما به آن ایمان آوردیم، همه از جانب خداوند ماست، و جز خردمندان پند نمی گیرند.”

راسخون در علم در مقابل بیماردلان است. واو قبل از راسخون واو استیناف است، نه واو عطف، بنابراین در این آیه تأویل منحصر به خداوند است. قول دوم واو قبل از راسخون را واو عطف دانسته و راسخون در علم را شریک خداوند در علم به تأویل می داند. بنابر هر دو قول رسوخ در علم ظهوری در علم لدنی ندارد، راسخون همانند مطهران و مخلصانند. هر مسلمانی به میزان برخورداری از اخلاص و طهارت باطنی و کوشش در کسب معارف الهی امکان دست یابی به مرتبه رسوخ در علم را داراست. هیچ دلیل قرآنی بر انحصار «راسخون فی العلم» در افراد خاص در دست نیست. بنابر اعتقاد شیعه, ائمه اهل بیت(ع) در صدر راسخون در علم هستند.

آیه دوم درباره یهودیان است، پس از مذمت یهودیان منحرف متذکر می شود: اما راسخون در علم از ایشان و مومنان ]از ایشان[ به آنچه بر تو نازل شده و آنچه قبل از تو نازل شده ایمان می آورند» (نساء/ ۱۶۳) خداوند دو دسته از یهودیان را اهل هدایت معرفی می کند، یکی عالمان فرهیخته و بصیر یهودی که از آنها با تعبیر راسخون در علم یاد می کند، دیگری مومنان غیرعالم. بدیهی است که این عالمان یهودی با علم کسبی متعارف عالمند، حال عالمان مسلمان که آنها نیز با تعبیر واحدی راسخون در علمند چگونه با علم لدنی به این رسوخ دست یافته اند؟ رسوخ در علم ظهوری در علم لدنی ندارد.

عبارت دوم: من عنده علم الکتاب

قرآن کریم در دو جا از دارنده علم الکتاب یاد کرده است، یکی در قصه سلیمان (ع): سلیمان از اطرافیانش درخواست کرد که تخت ملکه سبا را قبل از تسلیم شدنشان نزد وی بیاورند، عفریتی از میان موجودات ناپیدا گفت من قبل از آنکه از جایت برخیزی آنرا نزد تو حاضر می کنم، «و آن کس که از علم کتاب بهره ای داشت گفت: من پیش از آنکه از جایت برخیزی، آنرا نزد تو بیاورم» (نمل/ ۴۰) صاحب علم الکتاب به قرینه مقابله اش با عفریت من الجن می باید انسان باشد. قرآن به نام این صاحب علم الکتاب اشاره ای نکرده است. مراد از کتاب یا کتب آسمانی است یا لوح محفوظ. علم به کتاب هرچه هست علم به خداوند و ارتباط با اوست و ظاهر در علمی خارق عادت و غیر اکتسابی است. روایات صاحب این علم را آصف بن برخیا(وزیر و وصی سلیمانی) یا خضر ، جبرئیل یا صاحب اسم اعظم معرفی کرده اند. صاحب تفسیر کبیر اصرار دارد که او کسی جز خود سلیمان نیست.

آیه دوم: سوره رعد آیه ۴۳ :” آنان که کافر شده اند می گویند تو فرستاده خدا نیستی, بگو خدا و هرکس که از کتاب آگاهی داشته باشد به شهادت میان من و شما کافی است.”

درباره اینکه مراد از کتاب در عبارت من عنده علم الکتاب چیست احتمالات ذیل در میان مفسران یافت می شود:

احتمال اول, لوح محفوظ. بنابراین قول مطلع از لوح محفوظ جز خداوند نیست و شاهد بررسالت نیز منحصر در خداوند خواهد بود. این احتمال خلاف ظاهر است.

احتمال دوم: تورات و انجیل. بنابراین احتمال شاهد دوم رسالت, عالمان یهودی یا مسیحی هستند. اما در دوران مکه هنوز ایشان مسلمان نشده بودند و سوره رعد مکی است.

احتمال سوم : قرآن کریم. معنای آیه بنابراین احتمال چنین میشود : عالمان به قرآن نیز همانند خداوند به رسالت پیامبر(ص) شهادت می دهند؛ هرکس که با محتوای قرآن آشنا باشد محمد (ص) را رسول خدا خواهد دانست.

براساس بسیاری روایات این آیه درشأن امام علی بن ابیطالب (ع) نازل شده است و این از فضایل ایشان است که ادای شهادت به رسالت محمد(ص) کرده است.

اما برخورداری از علم الکتاب ظهوری در علم لدنی یا غیر متعارف ندارد و با اکتساب از محضر رسول الله(ص) نیز چنین علمی میسر بوده است.

عبارت سوم: الذین اوتو العلم

کسانی که به آنها دانش داده شده است. در چندین آیه قرآن کریم استعمال شده است( از جمله روم/۵۶، سبا/ ۳۴ ، محمد /۴۷، نحل/ ۲۷ ، اسراء / ۱۰۷ ، حج/۵۴ ، عنکبوت /۴۹). این عبارت هیچ دلالتی بر علم لدنی و غیر متعارف ندارد و علم کسبی و متعارف را نیز بسادگی در بر می گیرد. به عنوان نمونه آیه ۶۸ سوره مجادله:”خداوند آنها را از شما ایمان آورده اند بالا می برد و آنها که علم به ایشان داده شده است درجاتی بالا می برد.” بدون تردید از “الذین اوتوا العلم” علمای مومن اراده شده است و هیچ دلیل قرآنی بر انحصار آن در افراد خاصی در دست نیست.

تعبیر اولوالعلم در آیه ۱۸ سوره آل عمران نیز دانشمندان اراده کرده است و از آن انحصار استشمام نمی شود. همین استدلال در مورد تعابیر شهادت، شهید و شاهد نیز جاری است. تعبیر”اذن واعیه”(حاقه/ ۱۲) (گوش نگاهدارنده اندرز) که در برخی روایات بر امام علی (ع) تطبیق شده است، از باب جری و تطبیق است و انحصار در معنای آیه را باعث نمی شود.

نتیجه بحث:

۱- در قرآن علم لدنی (دانش غیرمتعارف و فرابشری) غیر پیامبران در موارد ذیل به رسمیت شناخته شده است: یکی عبدصالح معاصر موسی (بدون ذکر نام)؛هر چند در روایات نبوی وی خضر پیامبر معرفی شده است. دیگری “صاحب علم من الکتاب” از ملازمان سلیمان. اما گسترش علم طالوت دلالتی بر چنین علمی ندارد.

۲- قرآن خبر از سخن گفتن خداوند( وحی غیر رسالی یا الهام) با حداقل سه تن از غیر پیامبران داده است: مریم، مادر موسی و ذوالقرنین.

۳- علم لدنی و سخن گفتن ویژه خداوند با غیر پیامبران اگرچه ممتنع نیست، اما آیات قرآن جز موارد فوق را ارائه نکرده است.

۴- عبارتهای «راسخون فی العلم» در سوره آل عمران و «من عنده علم الکتاب» در آخر سوره رعد، دلالتی بر علم لدنی و غیرمتعارف ندارد و با علم اکتسابی از رسول الله (ص) نیز کاملاً سازگار است. هکذا عبارات”اولوا العلم” و “الذین اوتوالعلم”.

۵- مستند علم لدنی غیر اکتسابی و فرابشری منسوب به ائمه اهل بیت(ع)- بنابر نظر رسمی و مشهور شیعه – روایات منقول از ایشان است. بحث در سند و دلالت این روایات مجالی دیگر می طلبد. والحمد لله

* * *

سنت تعلیم ۱

قرآن و انسان معاصر – جلسۀ۴۱ (سنن الهی ۶) ، حسینیه ارشاد