در کنفرانس نحوه خبررسانی رسانه های ایرانی و غیر ایرانی در مورد حوادث ایران، سهم کوچکی برای سخنرانی داشتم. همه خبرنگاران از جان اسنو گرفته تا خبرنگاران سی بی اس و بی بی سی و رادیو فردا و دیگر رسانه ها، باور داشتند که «بی طرف» هستند و « مستقل» این باورشان را هم بی تعارف در ابتدای سخنرانی مطرح کردند که « مستقل » هستند و « بی طرف ».

شگفت آنجا بود که خبرنگار «پرس تی وی» از سیمای ضرغامی هم مقتدرتر از همه در ابتدای سخنرانی اش گفت او هم «مستقل» است. بماند که در برابر این پرسش که چگونه می تواند به استقلال شبکه ای ببالد که در آن خبرنگارانش با شعف به سلول خبرنگار دیگری به نام مازیار بهاری می روند و اعترافش را به عنوان مصاحبه در آن شبکه منتشر می کنند باز هم دفاع کرد و گفت که کماکان مستقل است.

وقتی آن همه همکار مستقل و حرفه ای را در کنفرانس دیدم، همان مقدار انگلیسی هم که بلد بودم یادم رفت و شروع کردم به زبان فارسی متن سخنرانی که به انگلیسی آماده کرده بودم را ارائه دادم.
کشیده نخورده اعتراف کردم اصلاح طلب هستم و سبز. ظاهرا بر خلاف سایر دوستان تنها کسی هستم که بی طرف و مستقل نیستم. اعتراف سختی بود، دلم می خواست مثل تمام خبرنگاران حرفه ای سرم را بالا بگیرم بگویم : بیایید این هم سوابق کاری من و این هم دفاعیه من که نشان می دهند من مستقل هستم. سوابق کاری ام از همبستگی تا بهار، از ایلنا تا وقایع اتفاقیه و از اعتماد ملی تا جرس، همگی گواه آن است که تا حرفه ای بودن و مستقل بودن باید حالا حالا ها بدوم تا ابتدا بستر یک روزنامه نگاری حرفه ای در ایران مهیا شود و سپس شاید سهم ما هم یک روزنامه ای باشد که بشود ادعای مستقل بودن را با افتخار مطرح کرد. برای همین حتی اگر جرس یا اعتماد ملی هم ادعای بی طرفی داشته باشند به سهم خودم اعتراف می کنم که بی طرف نیستم و فقط همه سعی خودم را می کنم تا در کار خبری، در مصاحبه هایم و یا در انتقال اطلاعات بی طرف باشم.

از طرفی وقتی همه همکاران دربندم از زید آبادی گرفته تا سحرخیز و حسین نورانی نژاد، مهدی محمودیان ، محمد داوری و مسعود باستانی که یک سال بدون مرخصی در زندان هستند و دیگر روزنامه نگاران در بند از هنگامه شهیدی گرفته تا علی ملیحی، اعظم ویسمه، عبدالرضا تاجیک و دیگران که محبوس اند، یا کسانی که با قید وثیقه در زندان بزرگتری به نام ایران ممنوع الخروج هستند، متعلق به روزنامه ها و رسانه های اصلاح طلب بوده اند، ژست بی طرف گرفتن، قبایی است که به تنم زار می زند شاید آنها بی طرفی و استقلال شان را در رسانه های اصلاح طلب حفظ کرده باشند اما واقعیت این بود که نمی شد.

در ایران که بودم همیشه به خاطر کار کردن برای رسانه شیخ مهدی کروبی بارها از طرف دوستان به طنز و کنایه «کروبی چی» لقب می گرفتم که البته بعدها این لقب به « موسوی چی» هم تغییر کرد از طرف رضا خجسته رحیمی عزیز ( چقدر این روزها دلتنگ دوستانی چون مریم شبانی و رضا خجسته و سرگه بارسقیان و اکبر منتجبی و دیگرانی که به ناگزیر سکوت کرده اند هستم.) البته این القاب همیشه هم شوخی بود اما جدی اش را دو سال پیش و قبل از انتخابات در یکی از کنفرانس های خارج از کشور احساس کرده بودم آنجا که یکی از میان جمع گفت؛ شما خبرنگار آخوند هستید و نمی توانید نام تان را یک خبرنگار حرفه ای و مستقل بگذارید، کارهای خبری تان مربوط به مجلس و افشای فیش حقوقی و آواز دلفین ها و این حرف ها هم جای تشکر دارد اما دلیلی بر حرفه ای بودن و مستقل بودن شما نمی شود.

سرخ و کبود شدم چون هنوز عادت نداشتم کسی آنقدر مستقیم واژه «آخوند» را پسوند نامم قرار دهد. ولی خب تا حدی هم درست می گفت. اعتماد ملی توقیف شد و من هم باید درس و دانشگاه را جدی تر می گرفتم اما با پیشنهاد محمد تهوری عزیز همکار روزهای پارلمان، کوله بار بستم و رفتم در سایتی به نام « جرس» که هنوز آن روزها کسی از دستش آنقدرها عصبانی نبود. بعدها وقتی محمد تهوری هم کنار کشید هرگز از او نشنیدم که برای زمین زدن یک رسانه دلخوری هایش را جار بزند. من هم ماندم و اگر احیانا دلخوری ای هم بود که در همه رسانه ها هست، خودخوری را ترجیح می دام اما هرگز کمر همت برای زمین زدن یک رسانه ای که می توانست امید خیلی ها باشد نبستم چرا که از نزدیک، تلاش شبانه روزی خیلی از کسانی که بی منفعت در این رسانه می کوشیدند را می دیدم که همه امیدشان تغییر بود و لابد تقصیری هم نداشتند کسانی که نمی دیدند و با یک خطا، زحمت همه مجموعه را زیر سوال می بردند.

با همه این حرف ها بخت ما را ببین که باز هم پسوند« آخوند» نشست کنار نام یک خبرنگار. اینبار کروبی جایش را به کدیور داده بود تا هر کسی از او دل خوشی نداشت، طعنه و کنایه که چه عرض کنم، فحشی هم به یک خبرنگاری که برای رسانه او کار می کند بدهد…

ولی باورکنید سختی کار دارد کار کردن با آخوند. نه به دلیل خوی آنها که انعطاف پذیری آنها گاهی به مراتب بیشتر از انعطاف پذیری کسانی است که کلا یک لباس را بد و بیراه می گویند. هم کار کردن با اعتماد ملی و هم کار کردن با جرس. در زمانه ای که علیه آخوند نوشتن قهرمانی می آفریند بخت ما را به ناف رسانه های آخوندی گره زده اند انگار که روز به روز جیره فحش های کسانی که دل خوشی از آخوند ندارند نصیب ما هم می شود.البته اعتماد ملی که بعدها توقیف شدن اش خیلی ها را دلگیر و غمگین کرد و این شاید از بداقبالی ماست که جرس تا توقیف نشود، عزیز هم شاید نمی شود در محضر منتقدان عصبانی.(مزاح )

مشابه این داستان را دوستانی به یاد دارند که مدام حکم حکومتی مربوط به اصلاح قانون مطبوعات چون پتکی بر سرشان می خورد که چون کروبی به این حکم در مجلس ششم تن داده بود، پس از منظر منتقدان، کار خبری کردن برای روزنامه کروبی بی معنی می نمود و اساسا نامش خبرنگاری هم نبود. اما حالا دیگر کروبی کسی است که تجاوزها و شکنجه ها را افشا کرده است و وضع ما کمی بهتر شده است. دیگر کسی چوب کروبی را بر سر ما نمی زند. تازه داشتیم نصیبی از قهرمانی ها و شجاعت های شیخ می بردیم که ناگهان کدیور شعار «نه غره و نه لبنان » را به عنوان شعار دلخواه خود به صدای آمریکا گفت و باز بخت ما برگشت. حتی تصحیح این شعار هم به مذاق منتقدان خوش نیامد و او را تلخ و عصبانی تا مرز شیاد و دروغگو هم ارتقا دادند و اساسا مهم نبود که او هم هزینه ای سخت برای آزادی داده است مهم فقط این بود که یک اشتباه کافیست تا طرف را به عنوان غیر آزادی خواه سنگ روی یخ کنند. این وسط چند تایی هم مشت و متلک نصیب خبرنگارانی که با کدیور در جرس کار می کنند شد که هنوز هم ادامه دارد و تا هر نقدی به هر کسی بنویسیم اول باید حساب پس بدهیم که مواضع ما در برابر مواضع کدیور و یا مهاجرانی چیست.

این همه روده درازی و پراکنده گویی برای چیست حالا؟ هیچ. این همه را نوشتم تا بگویم درست در کش و قوس یک ساله شدن زندان برخی از روزنامه نگاران، جرس هم یک ساله شد. همان روزنامه نگارانی که با کروبی ائتلاف کردند و فحشش را شنیدند، آزاد نبودند که ببینند وقتی آنها زندان بودند چقدر همین کروبی اضاع اش در میان اپوزوسیون هم رو به راه شد و دیگر خیلی ها به یک آخوند بد نمی گفتند. حالا فصل بد گفتن به کدیور هست و آنها در زندان و ما هم در دسترس. همه دنیا یک سالگی رسانه شان را جشن می گیرند ما انگار عزا گرفته ایم . چرا؟ چرا ندارد. دلیلش هویداست هم دوستان به بند هستند و هم ما خیلی شاهکار نکرده ایم اینجا. با این همه اما هنوز باور دارم که کدیور یا کروبی آخوند، شرف دارند به احمدی نژاد و رحیم مشایی که آخوند نیستند، شرف دارند به خیلی ها که جز دل خون کردن نمی دانند.
از طنز و مزاح گذشته، من هم جرس را بی نقد نمی دانم. بی عیب نیست و بی غلط نیست این مشق یک ساله. من هم کم و کاستی بسیار می بینم اما برای عبور از سیاهی شب، به جای دشنام گفتن به تاریکی، به اندازه بضاعت خود شمعی روشن می کنم. امیدم این است که با جرس بمانم تا روزی که باور داشته باشم باور سبز یک ملت را یک رسانه می تواند به بار نشاند. با جرس می مانم تا روزی که جرسِ جرح و دردِ ایران و یاران را بتوانم به سهم اندک خودم در این رسانه منعکس کنم. با جرس می مانم تا روزی که باورِ «ایران برای همه ایرانیان است» را باز هم به اندازه سهم خود در یک رسانه به ثمر رسانم.

دوران گذار است و برای من هم روزنامه نگاری یک پله است برای رسیدن به فصلی که در آن انسان را به جرم یک مشت کلمات بی خشونت، با مشت و خشونت در زندان نکنند. برای اینکه از این پله با کله به زمین نیافتم از نقد صمیمانه هر کسی که در این یک ساله حوصله دراز گویی ها و مصاحبه ها و یادداشت های مرا در جرس داشت استقبال می کنم. ( فقط سالی یک بار از نقد استقبال می کنم )

به امید روزی که اوین هیچ تحریریه ای نداشته باشد و ایران پر از تحریریه های آزاد باشد. به امید روزی که در خانه خودمانتحریریه ای داشته باشیم که صد سالگی اش را جشن بگیریم و هیچ دلمان نلرزد که در روز جشن ما، دوستان به بند هستند.

پی نوشت:

این هم هدیه های رسانه های کودتا به من در همین روزهای نزدیک:

وقتی “جوجه اردک زشت” سبز شد و فرار کرد

این یکی را دیگر نمی دانم از کجایشان در آورده اند فقط یادم هست در الجزیره انگلیسی گفته بودم سبزها هر گز طرفداران احمدی نژاد را انکار نمی کنند این کاری است که آنها با طرفداران موسوی می کنند اینها هم برداشتند نوشتند:

اعتراف ضدانقلاب به محبوبیت رئیس جمهور:مشکل ما این است که مردم احمدی‌نژاد را دوست دارند

این هم مربوط به مصاحبه ام با بی بی سی فارسی است که گفتم گمان من این هست که اصلاح طلبان به حجاب اجباری اعتقاد ندارند و اینها کلا کلمه اجباری را حذف کردند تا لذت شان از دروغ گویی تکمیل شود.

مسیح علی‌نژاد: اصلاح طلب‌ها به حجاب اعتقاد ندارند، چرا اعلام نمی کنند!
بعد هم همین خبرها را در ده ها سایت اصولگرا کپی می کنند. رشد قارچ گونه دروغ گویی هم که داراند الی ماشاالله…

منبع: وبسایت شخصی