پاسخ به پرسش جرس: «اگر پیامبر اسلام امروز مبعوث می‌شد، چه سخنی برای انسان زمانه‌ی ما می‌داشت، چه می‌کرد و چه‌گونه می‌زیست؟»

ادعای هر مؤمنی این است که پیامبر من برای امروز هم پیامی تازه دارد که من و همدینانم را مجذوب خود کرده است. و اگر جز این باشد ایمان به آن پیامبر و پیروی آئینش موجّه نیست. ادیانی که ادعای رسالت فرازمانی دارند، در واقع مدعی در دست داشتن پیامی جاودانه اند که کهنه نمی شود و در هر زمانه ای تر و تازه است.

پرسش از اینکه «اگر پیامبر امروز مبعوث می شد چه می گفت و چه می کرد و چگونه می زیست؟» عبارتٌ اخرای «پیام تازه» دین اوست. بیشک قرار نیست آیه جدیدی نازل شود و حدیث تازه ای صادر شود. پس پیام تازه چیزی جز «فهم تازه» از آیات و روایات کهن نیست. «اگر پیامبر امروز مبعوث می شد» یعنی اگر با فهم امروز کلام الله مجید و سنت نبوی را «بازخوانی» کنیم، چه سخنی برای انسان زمانه داریم؟ چه باید بکنیم؟ و چگونه باید زندگی کنیم؟

حکیمان مسلمان در تاملات فلسفی خود درباره آفرینش و حدوث جهان به «خَلق مُدام» رسیده اند، عالَمی که هر لحظه نو می شود و خدايی که نه یک بار که هر لحظه در کار آفریدن و ایجاد است. اگر عالم تکوین (هستی) دَم به دَم نو می شود، چرا عالَم تشریع (دین) چنین نباشد؟ واضح است که نظریه خَلق مُدام در حقیقیات تکوینی استدلالی متفاوت با اعتباریات تشریعی دارد. دین که مجموعه ای از معارف ‌إخباری و شهودی حقیقی و موازین إنشائی اخلاقی و حقوقی‌يِ اعتباری است می باید در «فهم مُدام» باشد. فهم مدام یعنی فهم نو به نو، یعنی برداشت جدید و قرائت تازه. فهم مدام فهمی سیّال و متحوّل است. مقابل فهم مدام فهم ثابت و منجمد است. فهم سلَف صالح تخته بند زمانه و زمینه‌ی ایشان است. فهم هر زمانه ای فرزند همان زمان است.

در علوم دینی این فهم مدام یا سیّال و متحوّل «اجتهاد» نامیده شده است. اگر حقّ اجتهاد بطور کامل ادا می شد  و منحصر به فروع فقهیه نمی‌شد، نیازی به طرح چنین پرسشی نبود. به عبارت دیگر فهم مدام یا سیّال با «اجتهاد در مبانی و اصول» همزاد است و حوزه‌های اعتقادات و اخلاق و فقه را در بر می گیرد.

از زاویه دیگر فرض بعثت پیامبر در زمانه‌ی ما، یعنی اسلام را از عرفیّات عصر نزول زدودن و پیام خالص دین الهی را استخراج کردن و به نیازهای زمانه بر اساس آن پیام پاسخ دادن. به عبارت دیگر «روح اسلام» را کشف کردن و  از ظواهر و جزئیات آن فرا رفتن و به بواطن، اهداف، غایات و مقاصد آن دست یافتن. و این البته کاری سترگ است و چه بسا سترگ ترین کار.

اول. اگر پیامبر اسلام امروز مبعوث می‌شد، پیامش برای انسان زمانه‌ی ما «معنا دادن به زندگی انسانی» بود. اینکه انسان باور کند سالک و مسافر و رهسپار است و به شیوه مسافران و سالکان و نه ساکنان و مقیمان زندگی کند. این سلوک معنوی از خود رستن و به حقّ پیوستن است. عظمت انسان در از خود گذشتن و جستجوی او و تنظیم خود با رضای او (رضوان الله)، رو کردن جانش به سوی او (وجه الله)، و به صِبغه او در آمدن (صبغة الله) و در یک کلام او شدن است (خداگونگی). اسماء الهی را در ذهن و ضمیر آدمی نشاندن و اتصال انسان ناسوتی به معنویت ملکوتی رسالت همیشگی پیامبران الهی است.

دوم. ارزش زندگی بدون یاد مرگ فهمیده نمی‌شود. مرگ آموزگار بزرگی است. منزل آخرت دومین رکن پیام نبوی در همه اعصار است. رکن نخست مبدأ بود. و چکیده پیام محمد (ص) دو کلمه است تذکر بشر به مبدأ و معاد. آنکه آخرت را بیاد دارد پاکیزه تر و چابک تر است. آخرت و ناظر الهی را مدّ نظر داشتن عیار دینداری است.

سوم. این خداجویی و خداخواهی نگاه ویژه ای را به خود و نگاه خاصی را به دیگری اقتضا می کند. پیامبر که اسوه انسان است بعثتش شکفتگی اخلاق بود و تهذیب اخلاق از خود آغاز می شود. مسلمانی با تحقّق اخلاق نبوی و سیرت محمّدی در جان و ضمیر مسلمان آغاز می شود. محمّد (ص) امین بود و مبنای پیامبریش صداقت بود. فضیلتهای امانتداری و صداقت مبانی نخستین اخلاق نبوی است. اگر پیامبر  (ص) امروز مبعوث می شد از این همه بی اعتنایی به این دو رکن اخلاقی آئینش سخت متعجب و متأسف می‌شد.

چهارم. خداخواهی بدون راز و نیاز عاشقانه انسان با خداوند در جان آدمی نهادینه نمی شود. عبادت خالصانه و بدور از ریا بخش مهمی از برنامه شخصی مسلمانان است. پاک کردن نیت و به محتوای عبادت بیش از صورت آن پرداختن و به روح نماز و روزه و حج اهتمام کردن از مهمات پرستش مشتاقان است.در بعثت دوباره فرضی عبادت و مناسک از قلم نمی افتد.

پنجم. خداجویی نسبت به دیگر آدمیان الفبایی دارد. این الفبا رحمت و ایثار و محبت است. اگر پیامبر «رحمة للعالمین» است، تاکید بر اسلام رحمانی در قبال اسلام قساوت و خشونت که برخی مسلمانان قشری ارائه کرده اند، جای مهمی در تجدید بنای دین او دارد. این رحمت که مهمترین خصیصه محمد (ص) بوده است می باید در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان موج بزند. تقدم دیگران بر خود یا ایثار زیربنای اخلاق قرآنی است. محبت زبان اسلام است و مگر دین چیزی غیر از محبت است!؟ عشق به خدا از مجرای محبت به خلق او می گذرد.

ششم. دو خصیصه جامعه پیامبر پسند عدالت و آزادی است. قسط و عدالت و انصاف سرلوحه برنامه اجتماعی پیامبر است. عالمان دین در فهم درست عدالت و تعلیم آن و پیگیری تحقق آن می باید پیشتاز باشند. عدالت با حق و تساوی حقوقی عجین است. اگر صدر اسلام ظرفیت اجرای «عدالت مساواتی» را نداشت و چاره ای جز اکتفا به «عدالت استحقاقی» نبود، زمانه ما آمادگی عدالت مساواتی را دارد. مهمترین جلوه عدالت مساواتی تساوی حقوقی زن و مرد است. حقوق مساوی شهروندی و نفی هرگونه تبعیض مذهبی از دیگر لوازم عدالت مساواتی است. کرامت انسان در گرو به رسمیت شناختن حقوق بشر است و اذعان به حقوق بشر ملازم عدالت مساواتی است. اگر پیامبر (ص) امروز مبعوث می شد بی تردید لزوم رعایت حقوق پایه را در کنار تکالیف دینی مورد تاکید قرار می داد.

هفتم. ایمان بدون آزادی پژمرده و پلاسیده می شود. آزادی شرط ابتدایی و استمراری نشاط ایمان دینی است. آزادی مذهب بدون به رسمیت شناختن آزادی انتقاد و نفی مجازات ارتداد مطلقا و نیز نفی مجازاتهای خشن از قبیل اعدام برای دشنام و اهانت به مقدسات دینی که به خطا توسط غالب فقیهان استنباط شده محقق نمی شود. رقابت آزادانه با دیگر ادیان و مذاهب و نیز منکران دین سبب شکوفایی دین می شود. اگر پیامبر (ص) امروز مبعوث می شد بر آزادی دین و مذهب تاکید بیشتری می فرمود و به مومنان می آموخت که قوت تعالیم اسلام در رقابت آزاد با دیگر ادیان و آئینها هویدا می شود.

هشتم. اگر پیامبر در زمان ما مبعوث می شد برای حفظ اسلام عزیز حکومتهایی که بنام اسلام باعث وهن دین او شده اند را خلاف شرع اعلام می کرد. از سوء استفاده از واژه قرآنی «ولایت» که بار اعتقادی و عرفانی دارد جلوگیری می کرد و «استبداد دینی» را بزرگترین ضربه بر دیانت و ایمان اعلام می کرد. به برخی فقیهان که در فهم دین او دچار خطا شده اند می آموخت که فقیه از آن حیث که فقیه و مسنتبط کلیات احکام است در سیاست که کارش با جزئیات و موضوعات است هیچ حق ویژه ای ندارد و آنان که ولایت سیاسی فقیه را به خدا یا پیامبر (ص) یا اهل بیتش (ع) نسبت داده اند، خطای فاحشی در فهم دین خدا مرتکب شده اند. آن وجود نازنین یقینا بر این مبنای اصیل تاکید می کرد که حکومت بر  مردم بدون کسب رضایت ایشان مجاز نیست (لایجوز التأمر علی جماعة بغیر رضاهم).

نهم. اگر پیامبر  (ص) در زمانه ما مبعوث می شد برای رعایت کیان دین و ارتقای ایمان مردم جدایی مسجد و حوزه های علوم دینی را از دولت اعلام می کرد، در عین اینکه سیاست ورزی پیروانش را مستحسن و وظیفه شرعی می شمرد. به عبارت دیگر  برای عدم سوء استفاده از دین در قدرت سیاسی و برای حفظ احترام و  قداست دین دولتها را از دخالت در امور دینی بشدت برحذر می داشت (نفی دین دولتی) و همزمان مومنان و مساجد و حوزه های علوم دینی را نیز از به انحصار کشیدن قدرت سیاسی و برخورداری از امتیازات و حقوق ویژه شدیدا منع می کرد (نفی دولت دینی و حکومت اسلامی).

دهم. اگر پیامبر  (ص) در دوران ما مبعوث می شد بر ارتقای فرهنگ عمومی مسلمانان از طریق توسعه و رشد دانشهای مختلف تاکید می کرد و از اینکه مسلمان از قافله علم زمانه عقب اند احساس شرمندگی می کرد. در جامعه ای که علوم تجربی و انسانی از رشد کافی برخوردار نیستند علوم دینی نیز از رشد لازم باز می مانند. پیامبر (ص) در بعثت فرضی دوباره اش همانند دوران بعثتش نهضتی علمی براه می انداخت و بیشترین تاکیدش بر تقویت بنیه علمی پیروانش می‌بود.

یازدهم. پیامبر  (ص) از کاهلی و سستی بیزار است. اگر پیامبر (ص) در دوران ما مبعوث می‌شد به اهمیت کار بیشتر تاکید می کرد و به مسلمانان تعلیم می داد بدون کار شرافتمدارانه محال است پیشرفت کنند. از مشاغل کاذب پیشگیری می کرد و عبادت بودن کار را به همگان یادآوری می فرمود.

دوازدهم. اسلام دین صلح و سلام و آرامش است. چهره خشنی که برخی پیروان جاهل شریعت محمدی از اسلام ارائه کرده اند روح محمد (ص) را بشدت آزرده کرده است. اگر پیامبر (ص) در دوران ما مبعوث می شد بر ابعاد صلح آمیز و مسالمت جویانه دینش بیشتر تاکید می کرد و به همگان می آموخت که جهاد اصغر بدون جهاد اکبر به جائی نمی رسد و جهاد اصغر سرار دفاع در برابر متجاوز است و نه تهاجم به قصد جهانگیری. که فاتح قلوب به حمله نظامی تهاجمی نیازی ندارد.

سیزدهم. پیامبر (ص) از اینکه قرآن در میان مسلمانان مهجور است گلایه دارد. از اینکه برخی مسلمانان به احادیثی که بسیاری از آنها فاقد اعتبارند تمسک می‌کنند بی آنکه بر قرآن عرضه شان کنند معترض است. از اینکه برخی پیروانش به او یا اهل بیتش سیمای الوهی داده در حق ایشان مبالغه می کنند راضی نیست. از اینکه در میان علوم اسلامی اعتقادات و اخلاق بسیار کم رشد کرده اند و در مقابل ابواب عبادات در فقه رشد سرطانی داشته نگران است. اگر پیامبر (ص) در دوران ما مبعوث می شد این انحرافات دینی را اصلاح می کرد.

چهاردهم. اگر پیامبر فرضا امروز مبعوث می شد به مسلمانان تفهیم می کرد که از اسلام و شریعت و فقه انتظار سیاست و مدیریت و اقتصاد نداشته باشند. این علوم بیش از همه مرهون عقل جمعی و تجربه بشری است. هدایت به سمت سعادت ابدی و تحول جان آدمیان و توجه دادن آنها به غیب و تکمیل مکارم اخلاق کارکرد اصلی اسلام است. او به فقیهان می آموخت که قرآن بیش از آنکه کتاب قانون باشد کتاب هدایت و اخلاق است و مرکز ثقل دیانت اخلاق است نه احکام فقهی.

 این فهرست را می توان ادامه داد.  اگر پیامبر امروز مبعوث می شد تحولات فراوانی در دینداری ما ایجاد می کرد. نمونه ای از آن ذکر شد. سیره عقلا در در این مهم نقش اساسی دارد. یقینا پیامبر (ص) اگر در این زمانه فرضا مبعوث می شد به ندرت با این سیره عقلائی مخالفت می کرد. فاصله فهم متعارف مسلمانان از اسلام  با موازین کتاب و سنت و عقل فراوان است. این پرسش نیکو می تواند موضوع کتابی باشد. در این مجال به همین مختصر اکتفا می کنم. والسلام

  عید سعید مبعث ۱۴۳۳، ۲۹ خرداد ۱۳۹۱