نقدناپذیری

یادداشت

چون غرض آمد، هنر پوشیده شد

تکفیر افترا و نشانی غلط است. بحث نزاعی علمی است: مهاجرت از «اصلاح معرفت دینی» (نواندیشی دینی) به «اصلاح اصل دین» (تجدیدنظر طلبی دینی). بحث در «صحت و سقم» این «قول الهیاتی» است، نه در «ایمان و کفر فقهی قائل». بعد از دو سال مسکوت بودن بحث، در تیر-مرداد جاری چه اتفاقی افتاده که درد مزمن مدعی دوباره عود کرده و معرکه ادواری افترای تکفیر را از سر گرفته است؟ انقلاب فرهنگی در دانشگاه شیراز کار چند هزار‌ دانشجو بوده است. دانشگاه شیراز در انقلاب فرهنگی نقش تعیین‌کننده‌ای نداشت.

سلسله مقالات

نقد معرکه ادواری افترای تکفیر

هر کسی آزاد است نظری را ابراز کند که به باور رایج «انحلال اسلام» محسوب می‌شود. از آن سو منتقدان هم بدون هیچ محدودیتی آزادند افراد یادشده را «نقد ساختاری» کنند. نه دسته اول مرتد، کافر و خارج از اسلام هستند، چرا که خود را مسلمان می‌دانند؛ نه دسته دوم تکفیرگر، چرا که در اسلام نواندیش تکفیر بلاموضوع است، تکفیر متعلق به اسلام سنتی بحثی فقهی است و در بحث الهیاتی اتهام تکفیر خروج از محل نزاع است،. نقد ساختاری را نمی توان با برچسبِ ناچسبِ تکفیرگری نادیده گرفت.

یادداشت

گاه‌شمار معرکه ادواری افترای تکفیر

نمی‌توان با برچسبِ ناچسبِ «تکفیرگری» اذهان را از «نقد ساختاری» منحرف کرد. عبدالکریم سروش حتی بر اساس موازین فقه سنتی قابل تکفیر نیست، و هرگز تکفیر هم نشده است. وی – که در تخریب منتقدانش شهره است – تا کنون چهار دور به‌ ‌کدیور افترای تکفیر خود را زده است. مطابق مستندات گاه‌شمار، کدیور به‌دعاوی وی در سه دور قبلی به‌طور مستدل و محترمانه پاسخ داده است. در دور چهارم – که منشأ آن نامشخص است – سروش «سقوط اخلاقی» خود را به‌نمایش گذاشته است. «وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا»