آزادي عقيده و مذهب در اسلام و اسناد حقوق بشر

نوشتار هشتم

آزادي عقيده و مذهب در اسلام و اسناد حقوق بشر

مقدمه

بخش اول : تبيين مفاهيم

بخش دوم : آزادي عقيده و مذهب در تلقي رايج از اسلام

بخش سوم : مطلوبيت و حسن آزادي عقيده و مذهب

نقد پيش فرضهاي انکار آزادي عقيده و مذهب

حکم عقل درباره آزادي عقيده و مذهب

بخش چهارم : تلقي ديگري از آزادي عقيده و مذهب در اسلام

مقام اول : ادله نقلي آزادي عقيده و مذهب در اسلام

اول : نفي اكراه و اجبار در دين و ايمان

دوم : آزادي در اختيار هدايت و ضلالت در دنيا

سوّم :وظيفه پيامبر، ابلاغ حق نه اجبار بر حق

چهارم : مذمت مجازات بر تغيير دين

پنجم : نقد شيوه مواجهه ارباب اديان مختلف با يكديگر و اراده خداوند بر اختلاف عقايد بشري

ششم : عدم مجازات دنيوي مرتد

هفتم : شيوه هاي دعوت ديني

نتايج ادله قرآني

مقام دوم : نقد مستندات تلقي رايج

حكم مجازات دنيوي مسلمان مرتد

احكام اهل ذمه

عدم برخورداري كافر غير ذمي از حق حيات

نتيجه


آزادي عقيده و مذهب در اسلام و اسناد حقوق بشر [1]

مقدمه : آزادي عقيده و مذهب يعني حق انتخاب و پاي بندي انسان به هر عقيده و مذهبي . حق انديشيدن ، اعتقاد و ايمان داشتن ، ابراز دين و عقيده ، بيان اعتقادات ، انجام مناسك و اعمال مذهبي ، تعليم امور ديني به كودكان و متدينان ، دعوت، تبليغ و ترويج تعاليم ديني در جامعه ، تأسيس معبد، ترك ايمان و خروج از دين (ارتداد)، ترك اعمال ديني و نقد تعاليم ديني ، مادامي كه عمل ديني او باعث سلب حقوق و آزادي هاي ديگران و اخلال در نظم و اخلاق عمومي نباشد. آزادي مذهب وعقيده زماني تحقق مي يابد كه دين و عقيده فرد ـ هر چه که باشد ـ جرم محسوب نشود و منجر به سلب حقوق فردي و اجتماعي او در دنيا نشود.

*   *   *

در تلقي رايج اسلامي مردم به سه طبقه مسلمانان ، اهل كتاب و كفار تقسيم مي شوند. هريك از اين سه طبقه  در برخي يا در همه محورهاي فوق با محدوديت ها و ممنوعيتهايي مواجهند كه نتيجه آن نفي آزادي عقيده و مذهب در اسلام است . اين تلقي مستند به برخي آيات و روايات است .

از ديدگاه نگارنده آزادي عقيده و مذهب داراي حسن و مطلوبيت عقلي است و نزد عقلاء ممدوح مي باشد. قرآن کريم در ضمن هفت دسته از غرر آيات خود ضمن معرفي دين حق و عقيده صحيح، كثرت عقايد و مذاهب را در دنيا به رسميت شناخته و مردم را در انتخاب آزاد گذاشته و اكراه و اجبار در دين را به شدت نهي كرده، هيچ مجازات دنيوي بر اختيار دين و عقيده باطل تعيين نكرده اگرچه منكران حق را به عذاب اخروي  وعده داده است.

ادله اعدام مرتد به سه دليل از اعتبار لازم برخوردار نيست . احكام ذمه همانند احكام بردگان از احکام  زمان مند قرآني است و مراد از جهاد رفع موانع تحميلي بر جوامع غير اسلامي است تا مردم آزادانه دين و عقيده مطلوب خود را انتخاب كنند.

بنابراين با اجتهاد مجدد و بر مبناي ضوابط اصيل كتاب و سنت ، آزادي عقيده و مذهب در اسلام قابل تأمين است.

يكي از مفروضات نظريه گفتگوي تمدن ها، پذيرش كثرت و گوناگوني عقايد و مذاهب است . تمدن ها مبتني برفرهنگ هاي متفاوت هستند، و فرهنگ هاي متفاوت بر پايه عقايد، مكاتب و اديان مختلف بنا شده اند. گفتگوي تمدن ها و فرهنگ ها بدون آزادي عقيده و مذهب ميسر نيست.

فرهنگ غالب در ايران ـ پيشنهادكننده نظريه مقبول گفتگوي تمدنها ـ مبتني بر دين اسلام است . حال آنكه قرائت رايج (سنتي و رسمي ) از اسلام ظاهراً آزادي عقيده و مذهب را برنمي تابد. بنابراين نظريه ياد شده برخاسته از قرائتي ديگر از اسلام است . اين مقاله در مقام ترسيم قرائتي از اسلام است كه آزادي عقيده و مذهب را تأمين مي كند.

براي نيل به اين هدف ، پاسخگويي به پرسش هاي ذيل ضروري است : مراد از آزادي عقيده و مذهب چيست ؟ و در اسناد بين المللي حقوق بشر چه جايگاهي دارد؟ ديدگاه قرائت رايج اسلامي از مسئله آزادي عقيده و مذهب چيست و مستندات ديني آن كدام است ؟ آيا آزادي عقيده و مذهب امري مطلوب و مفيد است يا مذموم و مضر؟ ديدگاهي كه اسلام و آزادي عقيده و مذهب را سازگار مي داند چه مشخصاتي دارد و مستندات ديني آن چيست ؟

فرضيه اين مقاله چنين است: آزادي عقيده و مذهب امري مطلوب و مفيد است و رعايت آن در اسلام مقتضي عنايت به ضوابط بنيادي ديني و اجتهاد مجدد در برخي احكام فقهي است.

مقاله از چند بخش تشكيل مي شود. در بخش اول مفاهيم اصلي بحث تبيين مي گردد. در بخش دوم مسئله آزادي عقيده و مذهب در قرائت رايج اسلامي همراه با مستندات آن تحليل مي شود. بخش سوم عهده دار اثبات مطلوبيت و مفيدبودن آزادي عقيده و مذهب است . در بخش چهارم كوشش مي شود با مراجعه به متون اصيل اسلامي و استخراج ضوابط بنيادي ديني ضمن نقد ادله قرائت رايج ، آزادي عقيده و مذهب در اسلام اثبات شود. با توجه به حساسيت شديد بحث ، نگارنده پيشاپيش از نقد اين گام مقدماتي استقبال مي كند.

بخش اول : تبيين مفاهيم

مفاهيمي كه در اين بحث به كار مي روند عبارتند از آزادي ، عقيده ، مذهب ، آزادي عقيده ، آزادي مذهب ، اسلام ، قرائت رايج  و اسناد حقوق بشر. پس از تبيين اجمالي مفاهيم ياد شده ، مواد مرتبط با مسئله آزادي عقيده و مذهب را در اسناد بين المللي حقوق بشر مرور مي كنيم . لازم به ذكر است كه مفاهيم مورد بحث بر اساس اسناد ياد شده تبيين شده اند.

آزادي ؛ حق انتخاب نظري و عملي انسان در تمامي زمينه ها مادامي كه عمل او به سلب حقوق ديگران و اخلال در نظم و اخلاق عمومي منجر نشود.

عقيده : مجموعه ديدگاه ها، نظريات ، آراء، باورها و برداشت هاي هر فرد انساني از هستي، جامعه، تاريخ، انسان، دين ، فرهنگ و… هر عقيده اي از نظر صاحب آن ، صحيح ، صادق ، مفيد و ارجح است ، در عين اينكه از نظر ديگران ممكن است  باطل ، كاذب ، مضر و مرجوح باشد.

مذهب يا دين : نوعي عقيده ، مجموعه اي از ديدگاه هاي نظري درباره انسان ، جهان مشهود و ماوراي آن ، منش هاي اخلاقي و احكام عملي كه ديندار بر آن است كه با ايمان و عمل به آن تعاليم كه توسط پيامبر در اختيار آدميان قرارگرفته است به سعادت ابدي دست مي يابد.

آزادي عقيده : حق انتخاب و پاي بندي انسان به هر عقيده اي . حق انديشيدن ، اعتقاد داشتن ، ابراز داشتن ، تعليم و ترويج ، و عمل بر طبق عقيده ، مادامي كه عمل او به عقيده اش باعث سلب حقوق و آزادي ديگران و اخلال در نظم و اخلاق عمومي نشود.

آزادي عقيده در صورتي تحقق مي يابد كه اعتقادات فرد ـ هر چه كه باشد ـ منجر به سلب حقوق فردي و اجتماعي او نشود.

آزادي مذهب : حق انتخاب و تدين انسان به هر مذهبي . حق ايمان داشتن ، اظهار دين و بيان اعتقادات ديني ، انجام  مناسك و اعمال مذهبي ، تعليم امور ديني به كودكان و متدينان ، دعوت ، تبليغ و ترويج تعاليم ديني در جامعه ، تأسيس معبد، ترك ايمان و خروج از دين (ارتداد)، ترك اعمال ديني ، و نقد تعاليم ديني ، مادامي كه عمل ديني او باعث سلب حقوق و آزادي هاي ديگران و اخلال در نظم و اخلاق عمومي نباشد. آزادي مذهب زماني تحقق مي يابد كه دين ومذهب فرد ـ هرچه باشد ـ جرم محسوب نشود و منجر به سلب حقوق فردي و اجتماعي او در دنيا نشود.

اسلام : ايمان به الله ، معاد و نبوت محمد بن عبدالله(ص ) به عنوان آخرين پيامبر خداوند. قرآن کريم ـ مجموعه وحي الهي به پيامبرش ـ و سنت رسول الله(ص ) ـ قول ، فعل و تقرير پيامبر ـ دو منبع اصلي دين اسلام است . تسنن و تشيع دو مذهب بزرگ اسلامند. تشيع يعني اينكه پس از قرآن کريم و سنت نبوي ، تفسير اهل بيت(ع) از كتاب و سنت سومين منبع اصلي دين محسوب مي شود. تسنن انسان معصومي غير از پيامبر را به رسميت نمي شناسد، اگرچه در باورهاي ديني به عمل صحابه پيامبر(ص) عنايت دارد.

قرائت رايج از اسلام : تلقي غالب از كتاب و سنت كه نوعاً در آراء متكلمان و فقيهان يافت مي شود و عموماً به شكل عرف اهل علم در جهان اسلام درآمده و غالباً عمل تاريخي مسلمانان نيز با آن سازگار است و مي توان از آن به تلقي سنتي تعبير كرد. در جوامعي كه حكومت اسلامي بر آن سيطره دارد قرائت رسمي علي الاغلب همين رويكرداست . اين قرائت در قرن اخير مورد نقد گروهي از متدينان نوانديش قرارگرفته است . اين دين پژوهان از كتاب و سنت (و سيره اهل بيت(ع) در تشيع) تلقي متفاوتي ارائه مي كنند.

اسناد حقوق بشر: اعلاميه ها، ميثاق ها و پروتكل هاي بين المللي كه در نيم قرن اخير در ارتباط با ابعاد مختلف حقوق بشر به تصويب دول عضو (اكثريت قريب به اتفاق تمامي كشورهاي جهان ) رسيده است و معياري جهاني براي سنجش رعايت ضوابط حقوق بشر به شمار مي آيد.

دول امضاءكننده اين اسناد مي توانند آن ها را مطلق يا مشروط به شرط خاصي امضا كنند.

مهمترين اسناد بين المللي حقوق بشر در ارتباط با آزادي عقيده و مذهب عبارتند از: مواد 2، 18، 19،26(بندهاي 2، 3) و 29(بند 2) اعلاميه جهاني حقوق بشر، مواد 2(بند 1)، 18، 19و 20 ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي .( 1 )

بخش دوم : آزادي عقيده و مذهب در تلقي رايج از اسلام

مردم به لحاظ عقيده و مذهب به سه دسته تقسيم مي شوند: اول ، مسلمانان ، دوم ، يهوديان و مسيحيان ، زرتشتيان. سوم : ديگران ، تلقي رايج از اسلام براي هر دسته به لحاظ عقيده و مذهب احكامي مقرر داشته است . نخست اين احكام را از معتبرترين منابع گزارش كرده ، سپس به ادله آن اشاره خواهيم كرد.

دسته اول : مسلمانان

مسلمانان آزادند دينشان  را ظاهركنند، اعتقادات دينيشان  را بيان دارند، مناسك و اعمال دينيشان  را به تنهايي يا جمعي بجا آورند. امور ديني را به كودكانشان و همه دينداران بياموزند. تعاليم اسلامي را در جامعه تبليغ و ترويج  نمايند. مسجد بسازند. آن ها حق دارند همه اديان و عقايد ديگر را نقد نمايند و كاستي هاي آن ها را عيان سازند و برتري  اسلام را نشان دهند. هيچ كس حق ندارد مسلماني را به اكراه  و اجبار وادارد كه از دين و آئين خود دست شويد يا مانع انجام اعمال ديني او شود. در اين موارد اتفاق نظر است و هيچ اختلافي نيست . اما در احكام ذيل آزادي عقيده و مذهب رعايت نشده است:

اول : مسلمان آزاد نيست دين خود را تغيير دهد. مثلاً مسيحي يا بودايي شود، يا اصولاً ملحد شود. مسلماني كه به هردليلي از اسلام خارج شود يعني مرتد شود به شدت مجازات مي شود. مرد مسلمان زاده اي كه پس از بلوغ اسلام  اختياركرده و سپس مرتد شده باشد ـ يعني مرتد فطري ـ احكام ذيل در مورد او جاري مي شود: 1.توبه و اسلامش ظاهراً پذيرفته نمي شود. 2.اعدام مي شود 3.همسرش از او بدون طلاق جداشده عده وفات  مي گيرد. 4.اموالش بين ورثه اش تقسيم مي شود.

مرد غيرمسلمان زاده اي كه پس از بلوغ اسلام اختياركرده سپس مرتد شده باشد (يعني مرتد ملي ) استتابه مي شود، اگر تا پايان روز سوم توبه كرد و به اسلام بازگشت رها مي شود واِلاّ اعدام مي شود. ضمناً به مجرد ارتداد، همسرش بدون  طلاق از او جدا مي شود. زن مسلماني كه مرتد شود، همسرش بدون طلاق از او جداشده عده طلاق بر او لازم  است . ثانياً استتابه مي شود، اگر پذيرفت رها مي شود واِلاّ جزاي او حبس با اعمال شاقه خواهد بود، تا زماني كه توبه كند يا بميرد.

بنابراين مسلماني كه مرتد شود و حاضر به بازگشت به اسلام نباشد اگر مرد باشد اعدام مي شود و اگر زن باشد به  حبس ابد با اعمال شاقه محكوم می شود.(2 )

دوم : مسلمان آزاد نيست به لحاظ نظري اموري كه در عرف متشرعه از دين اسلام دانسته مي شود انكاركند، اگر مسلمان امري را انكاركند كه در عرف ديني، زمان ضروري دين و در نتيجه ملازم انكار رسالت يا تكذيب نبي(ص ) يا تنقيص شريعت محسوب  مي شود، حتي اگر خود را مسلمان بداند مرتد به حساب مي آيد و احكام مرتد بر او جاري مي شود.(3 ) برداشتهاي تازه علماي اسلام از برخي احكام ديني به سادگي مي تواند مشمول حكم فوق قرارگيرد آن چنان كه در طول تاريخ رمي به كفر و ارتداد به همين عنوان كم اتفاق نيفتاده است .(4 )

سوم : نوجواني كه والدينش يا يكي از آن ها مسلمان بوده اند، پس از بلوغ آزاد نيست تا ديني غير از اسلام اختياركند، اگر او به هردليلي مسلمان نشد، احكام مرتد ملي بر او جاري مي شود، يعني استتابه مي شود و در صورت عدم  قبول توبه، پسر اعدام مي شود و دختر به حبس با اعمال شاقه محكوم مي شود، پايان حبس را توبه يا مرگ تعيين مي كند.(5 )

چهارم : مسلمان آزاد نيست تا واجبات ديني را ترك كند يا محرمات ديني را بجا آورد. اگر با علم و عمد چنين كرد با نظر حاكم شرع تعزير مي شود.(6 ) (مهمترين مصداق تعزير تازيانه است .)

دسته دوم : اهل كتاب

مراد از اهل كتاب يهوديان و مسيحيان هستند. مجوس (زرتشتيان ) نيز بدون اشكال به ايشان ملحق مي شوند. اظهر اين است كه صابئه نيز از اين قبيلند.(7 ) ديگر كفار به هيچ وجه از اهل كتاب شمرده نمي شوند.(8 ) واجب  است  مسلمانان با اهل كتاب بجنگند تا اينكه اهل كتاب يكي از دو راه را بپذيرند: يا اسلام اختيار كنند يا با پرداخت جزيه ذليلانه مشمول شرايط اهل ذمه شوند.

اگر اهل كتاب به شرايط ذمه ملتزم شدند، جان و مال و ناموسشان محفوظ خواهد بود. ميزان جزيه توسط ولي امرتعيين مي شود و شرايط ذمه نيز مطابق صلاح ديد او خواهد بود. به نحوي كه مقتضي مسلمان شدن آن ها باشد اهل ذمه  حق دارند دين خود را ظاهركنند و اعتقادات ديني خود را بيان نمايند. و در صورت اجازه ولي امر معابد خود راحفظ نمايند مناسك و اعمال مذهبي خود را به صورت فردي يا جمعي انجام دهند. امور ديني را به هم كيشان خود تعليم دهند. آن ها مي توانند دين خود را ترك كرده به اديان مجاز (در دين خود) درآيند، تغيير دين به اسلام در هرحال آزاد است . آن ها مي توانند اعمال ديني خود را ترك كرده ، تعاليم ديني خود را نقد نمايند.

احكام اهل ذمه در موارد ذيل منافي آزادي عقيده و مذهب است :

اول : اهل ذمه آزاد نيستند كه فرزندانشان  را به گونه اي تربيت كنند كه به اديان پدرانشان گردن نهند، يعني نمي توانند آن ها را از حضور در مجالس و مراكز تبليغي اسلام منع كنند، بلكه موظفند فرزندانشان  را آزاد بگذارند تا خود راهشان  را انتخاب كنند و واضح است كه طريقه منطبق بر فطرت يعني اسلام انتخاب خواهد شد.(9 )

دوم : اهل ذمه آزاد نيستند كنيسه ، كليسا و صومعه و آتشكده احداث كنند.(10 )

سوم : اهل ذمه آزاد نيستند دين خود را تبليغ و ترويج نمايند و عقايد مسلمانان را سست كنند. انتشار آراء ايشان  ممنوع است .(11 )

چهارم : به طريق اوليٰ اهل ذمه آزاد نيستند تا تعاليم اسلامي را مورد نقد قرار دهند.

پنجم : اهل ذمه آزاد نيستند تا اموري كه در دين ايشان مباح شمرده مي شود، اما در اسلام حرام است ، به طور علني انجام دهند.(12 )

ششم : اهل ذمه آزاد نيستند دين خود را به غير از اسلام ، مسيحيت ، يهوديت و مجوسيت تغيير دهند، والا كشته  مي شوند.(13 )

هفتم : اهل كتاب آزاد نيستند در صورت نقض شرايط ذمه در جامعه اسلامي بمانند. در اينكه آيا آزادند به محل امني بروند يا ولي امر حق قتل يا استرقاق يا فديه گرفتن از آن ها را دارد دو قول است .(14 )

دسته سوم : كفار

غيرمسلمانان اعم از اينكه اهل كتابي باشند كه حاضر به قبول شرايط ذمه نشده باشند و ديگر كفار مشركين ، كافرحربي محسوب مي شوند واجب  است اسلام بر ايشان عرضه شود، اگر اسلام را پذيرفتند كه هيچ ، وگرنه واجب  است با ايشان جهاد شود. جنگ با ايشان تا زماني كه اسلام بياورند يا كشته شوند ادامه خواهد داشت .(15 ) زنان و كودكان  ايشان استرقاق مي شوند و تمامي اموال و اراضيشان به عنوان غنيمت به مسلمانان مي رسد.(16 ) اگرچه از ديدگاه مشهور بين فقيهان شيعه عدم جواز جهاد ابتدايي در عصر غيبت است (17 ) اما عدم اشتراط حكم جهاد ابتدايي به حضورمعصوم نيز از اقوال مطرح عصر ماست .(18 )

بنابراين غيرمسلمان غير ذمي اگر اسلام را نپذيرد، اصولاً حق حيات ندارد، واضح است كه به طريق اوليٰ از ديگرحقوق نيز محروم خواهد بود، لذا حكم كفار با مسئله آزادي عقيده و مذهب كلاً منافي است .

با توجه به احكام دسته هاي سه گانه فوق مي توان نتيجه گرفت در صورت بسط يد تلقي رايج اسلامي آزادي عقيده  و مذهب تقريباً منتفي است . به نظر نمي رسد در اينكه تلقي رايج اسلامي آزادي عقيده و مذهب را برنمي تابدـ   باتوجه  به محورهايي كه ارائه شدـ بحثي باشد. اكنون به اجمال به معرفي مهمترين ادله احكام فوق مي پردازيم . از ميان احكام  فوق از هر دسته يك حكم را انتخاب مي كنيم و قوي ترين دليل آن حكم را بررسي مي كنيم . احكام سه گانه انتخابي  عبارتند از اعدام مسلمان مرتد، جزيه اهل كتاب و عدم برخورداري كافر غير ذمي از حق حيات . مستند مجازات سنگين مسلمان مرتد برخي روايات است .

اهل سنت به اين روايت نبوي استناد مي كند كه هرکس دينش را عوض كرد او را بكشيد.(19 ) از جمله مستندات  مجازات مرتد فطري : معتبره عمار ساباطي است . از امام صادق(ع) شنيدم كه مي فرمود: هر مسلماني بين مسلمانان كه  از اسلام خارج شود و نبوت محمد(ص ) را انكار كند و او را تكذيب كند، خونش براي هرکس كه از او شنيده باشد مباح است ، و همسرش از روز ارتداد از او جدا مي شود، و مالش ميان ورثه اش تقسيم مي شود و همسرش عده وفات  مي گيرد، و بر امام لازم  است كه او را بكشد و استتابه نيز نكند.(20 )

ازجمله مستندات مجازات مرتد ملي صحيحه علي بن جعفر است . وي از امام موسي بن جعفر(ع ) درباره مسلماني كه مسيحي شده پرسيد، فرمود: كشته مي شود و استتابه نمي شود. پرسيد: اگر مسيحي مسلمان شود سپس مرتد شود؟ فرمود: استتابه مي شود اگر برگشت كه هيچ وگرنه كشته مي شود.(21 )

ازجمله مستندات مجازات زن مرتد، صحيحه حماد است . از امام صادق ع درباره زن مرتد از اسلام پرسيدم ، فرمود: كشته نمي شود، به كار شديد گماشته مي شود، و از خوردني و آشاميدني جز آن چه جانش را حفظ كند منع  مي شود، و لباس خشن به او پوشانيده مي شود و در اوقات نماز كتك مي خورد. (22 )

مهمترين مستندات حكم اهل ذمه اين آيه قرآن است :

«با اهل كتابي كه به خداوند و روز بازپسين ايمان ندارند و حرام داشته خدا و پيامبرش را حرام نمي گيرند و به دين حق دينداري نمي كنند، بجنگيد تا به دست خويش و خاكسارانه جزيه بپردازند.»(23 )

مهمترين مستندات حكم كافر غير ذمي برخي آيات قرآن کريم است :

«با مشركان همگي بجنگيد، آن چنان كه آنان با همه شما مي جنگند.» (24 )

«و چون ماههاي حرام به سرآمد، آن گاه مشركان  را هرجا كه يافتيد بكشيد و به اسارت بگيريدشان و محاصره شان  كنيد و همه جا در كمينشان بنشينيد، آن گاه اگر از كفر توبه كردند و نماز بر پا داشتند و زكات پرداختند، آزادشان  بگذاريد كه خداوند آمرزنده مهربان است .» (25 )

«با ايشان (كافران) بجنگيد تا آنكه فتنه باقي نماند و سراسر دين خدايي باشد و اگر دست بردارند خداوند به  كردارشان بيناست .»(26 )

تأمل در نمونه مستندات فوق نشان مي دهد كه تلقي رايج اسلامي در نفي آزادي عقيده و مذهب مستندات قابل  اعتنايي در كتاب و سنت دارد. تحليل انتقادي اين ادله در بخش چهارم خواهد آمد.

بخش سوم : مطلوبيت و حسن آزادي عقيده و مذهب

در اين بخش برآنيم تا فارغ از طريق نقلي ، به صورت عقلي مسئله آزادي عقيده و مذهب را مورد بررسي قراردهيم . ابتدا مي كوشيم فضاي عقلي نافيان آزادي عقيده و مذهب را ترسيم كنيم و آن گاه با نقد آن به اثبات عقلي  مطلوبيت و حسن آزادي عقيده و مذهب مي پردازيم .

مسئله آزادي عقيده و مذهب از قبيل مسائل تعبدي و توقيفي نيست كه مصالح و مفاسد آن بر عقل انساني مخفي  باشد. لذا بحث از آن رو است . بي شك هرکسي كه در اين زمينه رأيي صادر كرده است پس از محاسبه هزينه و فايده  آن چنين كرده است . عالمان دين ، متكلمان و فقيهان  را نيز از اين قاعده مستثني نيستند. آن كه بر عليه آزادي عقيده و مذهب فتوا مي دهد بي شك هزينه و مضار و مفاسد آن را بيشتر محاسبه كرده است و آنكه بر آزادي عقيده و مذهب  تأكيد  مي كند قطعاً مصالح ، فوائد و منافع آن را بيشتر از زيان هاي آن مي داند. اگر مسئله آزادي عقيده و مذهب عقلي  است مي بايد قبل از بررسي احكام نقلي ـ كه بي شك ارشاء به حكم عقل خواهد بودـ تكليف مسئله را در حوزه عقل  و عقلا روشن كرد.

فارغ از عقلي و غيرتعبدي بودن مسئله آزادي عقيده و مذهب ، اين مسئله امري ماقبل ديني است . مقدم بر اختيار دين و عقيده است . با پذيرش آن دين انتخاب مي شود و عقيده برگزيده مي گردد. ديني كه از پيروان خود مي خواهد كه تحقيق كنند و با استدلال و برهان اعتقادات ديني را بپذيرند و بر روش تقليدي در حوزه اعتقادي قلم بطلان مي كشد چگونه مي تواند منكر آزادي عقيده و مذهب باشد؟

نمي توان نتيجه تحقيق را از پيش تحميل كرد. اينكه بگوييم افراد آزادند در ميان عقايد و اديان تحقيق كنند اما قطعاً بايد اسلام را انتخاب كنند سخني ناتمام است . اگر آزادند نمي توان نتيجه را از پيش تعيين كرد و اگر نتيجه از پيش  معين است و جز تن دادن به آن چاره ديگري ندارند، آزاد نيستند. اينكه فردي در خانواده مسلمان متولدشده  درجامعه اسلامي بالغ شده و درنتيجه مسلمان است چه فرقي دارد با اينكه فردي در خانواده مسيحي متولد شده ، درجامعه مسيحي بالغ شده و در نتيجه مسيحي است ؟ ثواب و عقايد دائر مدار انتخابهاي آگاهانه افراد است . ديني كه  منكر آزادي عقيده و مذهب است چگونه انتظار دارد ديگران آزاد باشند او را انتخاب كنند و اگر او را انتخاب كردند آزاديشان سلب مي شود؟

متأسفانه مسئله آزادي عقيده و مذهب به شكل مستقل از سوي عالمان دين مورد بحث قرار نگرفته است . لذا مباني و مبادي آن به صورت منقّع و واضح تبيين نشده است . پس طبيعي است كه در استنباط برخي احكام فقهي از قبيل مجازات مرتد، شرايط ذمه و عدم برخورداري كافر غير ذمي از حق حيات ، به مباني كلامي و ضوابط عام ديني عنايت کافي مبذول نشده باشد.

نقد پيش فرضهاي انکار آزادي عقيده و مذهب

به علاوه فضاي عام صدور چنين احكامي مبتني بر نكات ذيل بوده است :

اول : امكان تحقق جامعه بسته : يعني مي توان فضاي فرهنگي جامعه را به نحوي كنترل كرد كه هيچ رأي ناخواسته اي در آن ، فضاي عمومي را آلوده نكند. و مردم از عقايد و مذاهب باطله مطلع نباشند تا بخواهند متأثر و منحرف شوند.

دوم : اثر مثبت مجازاتهاي سنگين در اصلاح جامعه . طبع انساني به گونه اي است كه بايد او را با فشار و خشونت و زور از باطل بازداشت . در غير اين صورت ، يعني اگر آزاد باشد منحرف مي شود و شياطين بر حيات او مسلط مي شوند.اگر خروج از اسلام مجازات مرگ داشته باشد ديگر كسي هوس ارتداد نخواهدكرد. اگر اهل كتاب ذلّت ذمي بودن را حس كنند مسلمان مي شوند و اگر كفار بين اسلام و مرگ مخيرشوند بي شك اسلام را برخواهندگزيد. اصولاً براي  سيطره جهاني دين حق راهي جز اين نيست .

سوم : انفعال شديد مردم از تبليغات ، انسان ها به گونه اي هستند كه اگر در كوران تبليغ عقايد و مذاهب گوناگون قرارگيرند به سادگي اغفال شده تحت تأثير القاءات شياطين واقع مي شوند و دين و آئين خود را از دست مي دهند. تنها راه بقاي مردم بر دين و آيين ممنوعيت تبليغ و ترويج ديگر اديان و عقايد است . در غير اين صورت هيچ تضميني براي بقاي دين خود نخواهد بود.

چهارم : عدم اختصاص مجازاتهاي سنگين و برخوردهاي خشن با ديگر عقايد و اديان به اين دين خاص . در هزاره گذشته مذاهب و عقايد با يكديگر برخوردهاي خصومت بار داشته اند. لذا اين گونه احكام منحصر به اسلام نبوده بلكه  غالباً در جهان قديم رواج داشته ، بنابراين هرگز وهن و عيب وعار محسوب نمي شده است .

پنجم : تكليف اشاعه اسلام ظاهري . واضح است كه اسلام آوردن از ترس كشته شدن يا به خاطر فرار از پرداخت  جزيه و نيز مسلمان ماندن به خاطر فرار از مجازات اعدام مرتد، با اسلام ظاهري سازگار است ، اما هيچ دليلي نداريم كه  منجر به اسلام واقعي و دروني شود، اگرچه دشوار است كه بپذيريم اين احكام به تعميق معرفت و ايمان و رسوخ دين واقعي مي انجامد. راستي آيا عالمان دين نسبت به باطن ديانت جامعه وظيفه اي ندارند؟

در سازگاري احكام ياد شده با مباني پنج گانه فوق الذكر ترديدي نيست ، اما در صحت و تماميت يك يك اين محورها تأمل است . به اختصار اشاره مي كنم، و مي گذرم .

اولاً: پيشرفت خارق العاده وسايل ارتباط جمعي تحقق  جامعه بسته را در عصر ما ممتنع كرده است . چه بخواهيم چه نخواهيم امكان اطلاع عمومي از عقايد و مذاهب  مختلف از زبان صاحبانشان فراهم است .

ثانياً: خشونت ، مجازات هاي سنگين و ارعاب در قبول ظاهري اديان و عقايد چه بسا مؤثر باشد، اما در رسوخ ايمان  در قلب آدميان قطعاً نسبت معكوس دارد. ظاهراً مي بايد در انسان شناسي خود تجديدنظر كنيم . به انسان بايد اعتماد كرد، او در شرايط آزاد حق را انتخاب مي كند، مهم اين است كه او قانع شود و بتواند آزادانه انتخاب كند.

ثالثاً: در شرايط امروز جهاني ، مواجهه خصومت بار و خشن با مذهب و عقيده محلي از اعراب ندارد و اين گونه احكام از اسباب دفع و تنفر عمومي نسبت به يك عقيده و مذهب شمرده مي شود نه از اسباب جذب آن .

رابعاً: اگر اموري باعث كاهش ايمان و دين واقعي به طور نوعي شود، با توجه به اينكه هدف اديان تحول دروني آدميان است چگونه مي توان به چنين اموري رأي داد؟

حکم عقل درباره آزادي عقيده و مذهب

پس از آشنايي و نقد اجمالي مباني كلامي نفي آزادي عقيده و مذهب به تبيين حكم عقل در باب آزادي عقيده ومذهب مي پردازيم :

1. عقيده و دين اموري اختياري هستند كه انسان آزادانه برمي گزيند يا رها مي كند. اختيار عقيده و دين خاص تابع علل و مقدماتي است به نحوي كه با تحقق آن علل و مقدمات عقيده پذيرفته مي شود و با سلب آن علل و مقدمات  عقيده زيرپا گذاشته مي شود. اگر علل و مقدمات عقيده موجودباشد، هرگز زور و فشار نمي تواند باعث حذف يا تغيير آن عقيده شود، و اگر آن علل و مقدمات موجود نباشد، هرگز فشار و تهديد نمي تواند باعث ايجاد آن شود. آن چه بافشار و زور حاصل مي شود عقيده و مذهب ظاهري و زباني است نه بيشتر.

2. واضح است كه همه عقايد و مذاهب موجود در ميان انسان ها از حقانيت و اعتبار يكساني برخوردار نيستند، به علاوه ترديدي نيست كه برخي از اين عقايد و مذاهب باطلند، با اين همه افرادي به همين عقايد و مذاهبي كه ما باطل  مي دانيم معتقد و متدينند. بهترين راه تغيير و اصلاح عقايد و مذاهب باطل قانع كردن صاحبان آن هاست ، و اقناع جز درفضاي آزاد حاصل نمي شود. اگر آنان نپذيرفتند ما بيش از اين وظيفه اي نداريم . يعني مجاز نيستيم با زور آن ها را به عقيده و مذهب خود درآوريم . سلب آزادي عقيده و مذهب به اجبار بر پذيرش مذهب و عقيده خاص مي انجامد. اجبار و ارعاب در حوزه اعتقادات و اديان به زيرزميني شدن و پنهان شدن دين و عقيده مي انجامد، اما به ريشه كن شدن آن ها نخواهد انجاميد. تا آدميان در دين و عقيده اي خاص فايده اي مي بينند ازقبيل كسب سعادت ، يا سلب رنج دنيوي يا رسيدن به يك مقصد متعالي ، آن را وا نمي نهند. بقاي هر عقيده و دين در طول تاريخ خبر از كاركرد مفيد آن براي معتقدانش مي دهد. آدميان در تغيير عقيده و به ويژه تغيير دين بسيار سخت گيرند و به دشواري دين و عقيده  خود را عوض مي كنند، اين تغيير وقتي رخ مي دهد كه آن ها متقاعد شوند نه اينكه مجبور گردند.

3. از سوي ديگر دنيا دار كثرت و سراي ابتلا و آزمايش است . آدميان در دنيا در ميان آراء و عقايد و مذاهب  گوناگون آزادند راه خود را برمي گزينند، گزينشي كه ممكن است حق يا باطل ، درست يا نادرست باشد، و در آخرت ـ  به اعتقاد ماـ نتيجه انتخاب خود را به عيان خواهند ديد. اگر قراربود مردم به اجبار در دنيا حق را برگزينند يا شرايطي  ايجادشود كه مردم نتوانند جز راه حق بروند (والا كشته مي شوند) خداوند به چنين اجبار و سلب آزادي براي اطمينان از تعيين حق اوليٰ بود و مي توانست آدميان  را به سان فرشتگان بيافريند و جهانشان  را همچون عالم مجردات به دور ازتضاد حق و باطل قراردهد. در اين صورت جزاي اخروي و پاداش پاك اعتقادان و نيكوكاران و عقاب بدكاران چه  معنايي داشت ؟

4. كثرت عقايد و اديان در ميان انسان ها نازدودني است . حداقل تاريخ انديشه آدمي ، تاكنون چنين نشان مي دهد.سلب آزادي عقيده و مذهب در چنين كثرتي به رياكاري ، نفاق و دورويي مي انجامد. صاحبان اديان و عقايد ممنوع كه  اگر ما في الضمير خود را ابراز كنند تا سرحد اعدام مجازات مي شوند يا از بسياري از حقوق و امتيازات اجتماعي به واسطه داشتن دين يا عقيده متفاوت محروم مي شوند، چاره اي جز تظاهر به مذهب مسلط زمانه ندارند. ريا خوره  ايمان است . و با تكثير منافق نمي توان جامعه  ايماني و ديني بناكرد. رواج نفاق و دورويي نتيجه منطقي و گريزناپذير سلب آزادي عقيده و مذهب است .

5. بسياري از عقايد و اديان خود را كاملترين ، بهترين ، جامع ترين و آخرين عقيده و دين معرفي كنند و پيروانشان  نيز اين ادعا را باور دارند. بي شك در سراي ديگر اين ادعاها محك خواهدخورد، و حق از ناحق مشخص خواهدشد. اما در دنيا قرنهاست كه هر ديني ادله خود را بر اين ادعاي خطير عرضه كرده است ، اين ادله ظاهراً نتوانسته ديگران  را قانع كند. اگر قرار باشد صاحب هر دين و عقيده اي با ادعاي كمال و جامعيت انحصاري ، ديگر اديان و عقايد را ممنوع اعلام كند و تنها به پيروان خود آزادي عقيده و مذهب (بدون حق تغيير مذهب ) بدهد، در اين صورت جوامع مذهبي به صورت جوامع بسته درآمده مناطق لائيك يا سكولار به صورت جوامع باز، بالاترين خطر براي يك دين وعقيده قرارگرفتن در يك جو و جامعه بسته است كه به ايستايي ، عدم رشد و شكوفايي و درجازدن آن خواهد انجاميد. پيروان چنين اديان و عقايدي به مجرد تنفس در فضاي آزاد، دين و عقيده خود را از دست مي دهند، يا در آئين خود سست مي شوند.

6. سلب آزادي عقيده و مذهب حتي در همان عقيده و مذهب نيز به تصلّب قرائتي رسمي مي انجامد و هرگونه اجتهاد و نوانديشي درون ديني را نيز با مشكل جدي مواجه مي كند. حكم به ارتداد و تكفير و رمي به الحاد، محصول  حتمي چنين جوامعي است ، و حاصل آن محروم شدن جامعه از آراء قوي ترين متفكران خود است .

7. اگر پيروان دين و عقيده اي به پيروان ديگر عقايد و اديان آزادي ندهند (حتي به پيروان خود آزادي تغيير دين ندهند) خارج از سرزمين تحت سلطه اين دين و عقيده خاص ، اگر مقابله به مثل شد و ديگران نيز با اتخاذ روش مشابه فعاليت مذهبي پيروان اين دين و عقيده خاص را محدود يا ممنوع كردند، چه كسي آسيب مي بيند؟ جز همين دين وعقيده خاص ؟

8. مفاسد و مضار سلب آزادي عقيده و مذهب به ميزاني است كه در صورت شناخت آن ، هيچ خردمندي به آن تن نخواهد داد. عالماني كه احكام مبتني بر سلب آزادي عقيده و مذهب صادر كرده اند، پنداشته اند اين گونه ، مصالح دين و آيين بيشتر رعايت مي شود، بي شك آنان نيز اگر خود در چنين فضايي قرار بگيرند در رأي پيشين خود تجديدنظر خواهند كرد. چه بسا در بحث از مضار آزادي عقيده و مذهب به امكان انحراف كودكان و نوجوانان استناد شود. واضح است كه آموزش و تبليغ در ميان كودكان و نوجوانان ضوابطي دارد و والدين در تعليمات مذهبي فرزندان خود بيشترين نقش را ايفا مي كنند. به علاوه كليه فعاليتهاي صاحبان عقايد و مذاهب مختلف در يك جامعه آزاد تابع قانون است ، و هيچ ديندار و معتقدي حق ندارد حقوق و آزادي هاي قانوني ديگران ، نظم ، امنيت و اخلاق عمومي را به بهانه  عمل به عقايد مذهبي خود زيرپا بگذارد.

9. مذاهب و عقايدي كه مباني قوي و متين دارند از حضور در معركه آزادي عقايد و مذاهب واهمه اي ندارند. واضح است كه عقايد و مذاهب سست بنياد و از هماوردي در كارزار آراء و عقايد مي هراسند و ضعف خود را با قلع  و قمع آزادي عقيده و مذهب جبران مي كنند.

10. اين ديدگاه كه بين آزادي تفكر و آزادي عقيده فرق گذاشته شود و با پذيرش آزادي تفكر به واسطه معقول  بودن آن و نفي آزادي عقيده به احتمال اينكه برخي عقايد عقلاني صحيح نباشند(27 )، قابل پذيرش نيست . زيرا تفكر نيازمند كسب مجوز از مرجعي نيست و اصولاً قابل منع نيست تا با قول به آزادي تفكر منتي برسر متفكران گذاشته باشيم . آن چه محل بحث و نزاع است آزادي ابراز عقيده و آزادي عمل برطبق عقيده است . لذا تمايز بين فكر و عقيده  حلال مسئله نيست . زيرا كدام عقيده خود را باطل و ناصواب مي داند؟ قائل به چنين تفكيكي در صف نافيان آزادي  عقيده و مذهب قرار مي گيرد.

لذا مي توان نتيجه گرفت عقيده و مذهب به لحاظ عقلي حسن و ممدوح عقلاست ، پس امري مطلوب و مفيد است.

بخش چهارم : تلقي ديگري از آزادي عقيده و مذهب در اسلام

در اين بخش بر آنيم كه اولاً ادله ديني آزادي عقيده و مذهب در اسلام را ارائه كنيم. ثانياً ادله پيش گفته منكران  آزادي عقيده و مذهب را نقد نمائيم . قبل از پرداختن به اين مهم به پاسخگويي به اين پرسش مقدماتي مي پردازيم كه آيا اصل در عقيده و مذهب بر آزادي است و نفي آزادي محتاج دليل است يا برعكس ؟ واضح است كه مراد از آزادي عقيده و مذهب ، آزادي دنيوي است به نحوي كه علي رغم اعتقاد به حقانيت دين خاص ـ اسلام ـ و سعادت  اخروي پيروان  راستين آن ، آيا اعتقاد به ديگر مذاهب و اديان مكاتب جرم دنيوي محسوب  مي شود و مجازات به آن  تعلق مي گيرد يا نه ؟ بنابراين مراد از تأسيس اصل اين است كه آيا اصل بر مجرميت و مجازات دنيوي غيرمسلمان (اعم  از مرتد، اهل كتاب و كافر غير ذمي ) است و برائت او از مجازات دنيوي محتاج اقامه دليل است يا برعكس اصل بر برائت همگان از مجازات و جرم دنيوي است الا اينكه امري از جانب دين جرم شناخته شود و بر آن مجازات تعلق  بگيرد؟ به نظر مي رسد اصل در مسئله برائت از جرم و مجازات دنيوي باشد و اثبات مجازات ارتداد، محدوديت ها يا اهل كتاب بعنوان ذمه و عدم برخورداري كافر غير ذمي از حق حيات محتاج دليل است . لازم به تذكر است كه بحث  قطعاً در معصيت اخروي مرتد، ذمي و كافر غير ذمي نيست ، بي شك اگر علي رغم علم به حقانيت اسلام طرق سه گانه  انتخاب شوند معصيت كارند، بحث در جرم دنيوي مجازات اين جهاني آن هاست ، هر معصيتي جرم دنيوي نيست ، لذا بسياري از معاصي نه حد دارند و نه تعزير. بنابراين اگر دليل معتبري بر مجرميت و مجازات دنيوي اين سه گروه نيافتيم  باتمسك به اصل برائت جاري مي شود.

مقام اول : ادله نقلي آزادي عقيده و مذهب در اسلام

در اين مجال مهمترين آيات قرآن کريم كه به نحوي آزادي عقيده و مذهب را اثبات مي كنند در ضمن هفت دسته  مورد تحليل قرارمي دهيم . (28 )

دسته اول : نفي اكراه و اجبار در دين و ايمان

اهم آيات اين دسته ، سه آيه ذيل است :

لا اکراه في الدّين قد تبيّن الرّشد من الغيّ فمن يکفر بالطّاغوت و يؤمن بالله فقد استمسک بالعروﺓ الوثقي لا انفصام لها والله سميعٌ عليم؛ سوره بقره، آيه 256.

«در دين اكراه روا نيست ، چرا كه راه از بيراهه به روشني آشكار شده است ، پس هرکس كه به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد، به راستي كه به دستاويز استواري دست زده است كه گسستگي ندارد و خداوند شنواي دانا است .»

آيه فوق متحمل نفي و نهي است . نفي اينكه خداوند امر ايمان  را بر اجبار و اكراه و فشار قرارنداده و نهي از اينكه  كسي را بر ايمان آوردن اجبار نكنيد، چرا كه ايمان و كفر اجباري اعتباري ندارد. رد اجبار در اين آيه مساوي  پذيرش آزادي در امر دين است . و لازمه اش آزادي در دو امر است : آزادي در وارد شدن در دين و آزادي در خارج شدن از دين . اينكه مردم مخير بين دين خاص و مرگ شوند، يعني نفي آزادي و پذيرش اكراه در امر دين . اگر افراد آزاده باشند ديني را قبول كنند، اما بعد از ورود در دين آزاد نباشند آن دين را وا نهند، بقايشان در دين تنها با اكراه ، اجبار و از ترس مجازات ميسر است . درعين حال قرآن کريم ايمان به خداوند را رشد و حق معرفي كرده و تمايز حق  و باطل را بسيار روشن و آشكار مي داند، بي آنكه بخواهد آدميان  را به دين حق مجبور كند. «قرآن مجيد آزادي عقيده و عدم اكراه را به دليل اطلاقي كه از آيه شريفه به دست مي آيد به دين اسلام اختصاص نداده بلكه هرگونه فشار و اكراه را موضوعاً از كليه اديان ، بلكه با مدنظرگرفتن الغاء خصوصيت مورد از كليه عقايد و افكار منتفي اعلام كرده است ، چنين حريت و آزادي كه ارتباط طبيعي و ذاتي با ماهيت بشر دارد، نه قابل وضع است و نه قابل رفع ».(29 )

در شأن نزول آيه از مجاهد روايت شده كه مردي از انصار صبيح خدمتكار سياهپوست خود را به پذيرش دين اسلام مجبور كرد، اين آيه نازل شد و مسلمانان  را از اين عمل بازداشت و برخي ديگر شأن نزول آيه را چنين روايت كرده اند: مردي از انصار كه ابوالحصين ناميده مي شد، دو پسر داشت كه گاهي با بازرگانان خارجي در كار تجارت  همكاري مي نمودند. برخي تجار روغن وارد مدينه شدند كه مسيحي بودند، آنان دو پسر پيش گفته را به دين مسيح  دعوت كردند و آنان نيز مسيحي شدند و با هم كيشان تازه خود به سوي شام رهسپار شدند. پدرشان كه از اصحاب پيامبر بود ماجراي دو فرزند خود را به پيامبر(ص) خبر داد، آيه نازل شد: لا اكراه في الدين . (30 )

ترديدي نيست درنظرگرفتن مجازات هايي ازقبيل اعدام و حبس ابد براي مرتد، يا مخيركردن كفار بين  اسلام و مرگ از مصاديق بارز اكراه در دين است و منافي و معارض آيه شريفه .

ولو شاء ربك  لآمن من  في  الارض  كلهم  جميعا افأنت  تكره  الناس  حتي  يكونوا مؤمنين؛ سوره  يونس ، آيه  99.

«و اگر پروردگارت مي خواست تمامي اهل زمين ايمان مي آورند، پس آيا تو (اي پيامبر) مردم را به اكراه وامي داري تا اينكه مؤمن شوند؟»

با اينكه ايمان آوردن به خدا و آخرت حق است ، اما خداوند اراده تكويني بر ايمان آدميان نكرده است ، چه در اين صورت اختيار مردم منتفي مي شد و ثواب و عقاب بر كفر و ايمان عبث بود. دين و ايمان زماني ارزش دارد كه  انسان آزادانه و مختارانه آن را برگزيند. آن گاه كه پيامبر(ص) از ايمان نياوردن برخي افراد نگران مي شد و بر مسلمان شدنشان اصرار مي ورزيد، خداوند به او متذكر مي شد كه وقتي خداي تو اكراه بر ايمان و دين را نپسنديده است تو چگونه مي پسندي ؟ بر سبيل استفهام انكاري مي پرسد آيا تو مردم را مجبور مي كني كه ايمان بياورند؟ و پاسخ واضح است كه منفي است . اگر اكراه و اجبار بر ايمان آوردن و مسلمان شدن روا نيست چگونه اكراه و اجبار در مسلمان ماندن و فشار در ابقاي ايمان روا باشد؟ ايمان آوردن و مسلمان شدن حق است ، با اين همه خداوند اجازه نداده كسي  را بر اين حق مجبور كنيم ، چگونه مي توان افراد را بين اسلام و اعدام مخير كرد؟ هكذا مؤمن ماندن و تبديل نكردن  ايمان به كفر و مرتد نشدن حق است . آيا مجازيم با درنظرگرفتن مجازات هايي از قبيل حبس ابد و اعدام افراد را بر بقاي  در اسلام و ايمان مجبور كنيم؟

قال يا قوم ارأيتم ان کنت علي بينـﺔ من ربي و آتاني رحمـﺔ من عنده فعميت عليکم انلزمکموها و انتم لها کارهون؛ سوره هود آيه 28 .

«(نوح ) گفت : اي قوم بينديشيد كه اگر من از سوي پروردگارم حجت آشكاري داشته باشم و از سوي خويش  رحمتي به من بخشيده باشد و (اين حقيقت ) از شما پنهان مانده باشد، پس آيا مي توانيم درحالي كه شما آن را ناخوش  مي داريد، شما را به آن ملزم كنيم ؟»

نوح پيامبر(ع) آن گاه كه پيام الهي خود را بر مردم عرضه كرد، با انكار مردم عصر خويش مواجه شد و او را تكذيب كردند. او در احتجاج با قومش آنان  را به انديشه دعوت مي كند كه چه بسا او از جانب پروردگارش حجت  داشته باشد و اين حجت از ديد مردم مخفي مانده باشد. آيا پيامبر مجاز است درحالي كه مردم از حق ابراز كراهت  مي كنند آن ها را ملزم به پذيرش حق كند؟ استفهام انكاري است يعني واضح است كه پيامبر چنين اجازه اي ندارد. اگر پيامبر چنين اجازه اي ندارد آيا پيروان پيامبران مجازند مردم را به كراهت و زور به اسلام وا دارند يا با فشار و تهديد به  مجازات بر بقاي در ايمان و اسلام وا دارند؟ از اين سه آيه مي توان اين قاعده آمره قرآني را نتيجه گرفت كه نمي توان  و نبايد كسي را به دين و ايمان مكره و مجبور كرد. آزادي مذهب چيزي جز نفي اكراه و اجبار در اين حوزه نيست .

دسته دوم : آزادي در اختيار هدايت و ضلالت در دنيا

و قل  الحق  من  ربكم  فمن  شاء فليؤمن  ومن  شاء فليكفر انا اعتدنا للظالمين  نارا…؛ سوره  كهف ، آيه 29.

«اي پيامبر، بگو حقّ از جانب پروردگارتان است ، پس هر كه مي خواهد ايمان بياورد و هر كه مي خواهد كافر شود، ما براي ستمكاران آتشي مهيا كرده ايم …».

با اينكه در حقانيت اسلام ترديدي نيست ، با اين همه قرآن کريم به صراحت اعلام مي كند هر كه مي خواهد بپذيرد و ايمان آورد. و هركه مي خواهد نپذيرد و كافر شود. خداوند تنها جزاي اخروي كفر را گوشزد كرده است . اما در دار ابتلا يعني دنيا قرار است كسي به خاطر عقيده و دينش مجازات شود؟ اگر چنين بود ديگر هركه ايمان خواهد و هركه کفر خواهد معني نداشت . خداوند در اين آيه مبني آزادي مذهب را در دنيا و سزاي انتخاب نادرست را در آخرت تذكرمي دهد و مؤمنان حق ندارند منطق متين الهي را فرونهند و به منطق خشونت و اجبار و تهديد در ديندار كردن ديگران رو آورند.

قل يا ايها الناس ، قد جاءكم الحق من ربكم فمن اهتدي فانما يهتدي لنفسه و من ضل  فانّما يضل  عليها و ما انا عليكم بوكيل ؛ سوره يونس، آيه 108.

«بگو اي مردم ، حق از جانب پروردگارتان آمد، پس هر كه راهياب شود همانا به سود خويش راهياب شده باشد و هركس به بيراهه رود، همانا به زيان خويش بيراهه رفته است و من نگهبان شما نيستم .»

ترديدي نيست كه قرآن  راه را با بيراهه و اسلام را با كفر يكسان نمي شمارد. اما اينكه انسان آزادانه راه را برگزيند هنر است و شايسته پاداش والا اينكه در دنيا فرا روي آدميان تنها يك راه ـ راه راست ـ قرار داده شده و همگان مجبورباشد به همان   راه بروند و الاّ زندگي خود را از دست مي دهند، ديگر چه نيازي به آزمايش دنيوي و ثواب و عقاب اخروي ؟ اصل اصيل معاد جز با آزادي مذهب در دنيا ميسر نيست .

انا انزلنا عليك  الكتاب  للناس  بالحق  فمن  اهتدي  فلنفسه  ومن  ضل  فانما يضل  عليها و ما انت عليهم انت  عليهم  بوكيل؛ سوره زمر،آيه41.

«ما كتاب (قرآن ) را به حق براي مردم برتو فرستاديم ، پس هركس كه راهياب شود همانا به سود خويش راهياب شده است و هركس بيراه مي رود، همانا به زيان خويش بيراهه رفته است و تو نگهبان آنان نيستي .»

قرآن حق را به مردم نمايانده است ، اما مردم در اين دنيا آزادند حق را تبعيت كنند يا حق را زيرپا نهند و آخرت  سراي پاداش و ارزيابي است . ما مجاز نيستيم كاري كه خدا بر پيامبرش نپسنديده است به مردم روا داريم . خدا ورسولش مردم را در پذيرش دين آزاد گذاشتند و البته حق را به آن ها تذكردادند. آخرت سراي راحت و سعادت آنان  است كه آزادانه و با اختيار حق را پذيرفتند.

انما امرت ان اعبد رب هذا البلدﺓ الذي حرّمها و له كل شي ء و امرت ان اكون من المسلمين . و ان اتلوا القرآن فمن اهتدي فانما يهتدي لنفسه و من ضل  فقل انما انا من المنذرين . و قل الحمدللّه سيريكم آياته فتعرفونها و ما ربك بغافل عما تعملون ؛ سوره نمل آيات 93-91.

«همانا فرمان يافته ام كه پروردگار اين شهر را كه آن را حرم (امن ) قرار داده است بپرستم و همه چيز او راست وفرمان يافته ام كه از مسلمانان باشم و اينكه قرآن بخوانم ، پس هركس راهياب شود همانا به سود خويش راه يافته است و هركس بيراه رود بگو كه من فقط از هشداردهندگانم و بگو سپاس خداوند را به زودي آيات خويش را به شما بنماياند و آن گاه آن ها را بشناسيد و پروردگارت از آن چه مي كنيد غافل نيست .»

پيامبر(ص) مردم را از عاقبت اديان و عقايد باطل انزار مي دهد و برحذر مي دارد، بر آنان قرآن تلاوت مي كند، دين و عقيده درست را به آنان مي نماياند، هر كه پذيرفت خوشا به سعادتش و آنكه نپذيرفت خود زيان ديده و آخرت نتيجه انتخاب ناپسندش را خواهد ديد. خداوند ناظري بصير است و همه انتخاب ها را به دقت زير نظر دارد.

اين دسته از آيات كه نمونه اي از آن گذشت با تأكيد بر آزادي دنيوي در هدايت و ضلالت از مباني آزادي عقيده ومذهب است .

دسته سوّم :وظيفه پيامبر، ابلاغ حق نه اجبار بر حق

در قرآن کريم شأن و جايگاه رفيع پيامبر(ص) در ارتباط با دين مردم به دقت تعيين شده است . وظيفه پيامبر پيام آوري ، ابلاغ ارشاد و راهنمايي است ، او حق اجبار و اكراه مردم در پذيرش دين حق ندارد:

فذكر انّما أنت  مذكر لست  عليهم  بمصيطر؛ سوره  غاشيه ، آيات 21 تا 22.

«پس تذكر بده كه همانا تو تذكردهنده اي و تو بر آنان سيطره نداري »

وظيفه پيامبر ابلاغ پيام دين است ، او حق را به مردم متذكر مي شود. هر كه خواست مي پذيرد و از مزاياي فراوان حق بهره مند مي شود و هر كه نخواست نمي پذيرد و البته زيان هاي فراوان بيراهه رفتن را متحمل مي شود. تجلي آثار حق و باطل به طور كامل در قيامت است و دنيا سراي آزمايش . پيامبر بر مردم سلطه و اجباري ندارد تا به ايمان آوردن يا بر ايمان ماندن و ادارشان كند اگر پيامبر چنين اجازه اي ندارد آيا پيروان پيامبر حق دارند آزادي مردم را در مذهب سلب كنند؟

نحن  اعلم  بما يقولون و ما أنت  عليهم  بجبّار فذكّر بالقرآن  من  يخاف  وعيد؛ سوره  ق ، آيه  45.

«ما به آن چه مي گويند آگاه تريم و تو بر آنان زورگو نيستي پس هركس كه از وعده عذاب من مي ترسد به قرآن پند بده .»

و ما ارسلناك  الا مبشّرا و نذيرا قل  ما اسئلكم  عليه  من  اجر الا من  شاء ان  يتخذ الي  ربه  سبيلا و توكل  علي  الحي  الذي لايموت  و سبح  بحمده  و كفي  به  بذنوب عباده  خبيرا؛ سوره  فرقان ، آيات 56 تا 58 .

«ما تورا جز مژده رساندن و هشداردهنده نفرستاديم ، بگو براي آن از شما مزدي نمي طلبم مگر اينكه كسي بخواهد كه به سوي پروردگارش راه برود و بر (خداوند) زنده اي كه نمي ميرد توكل كن و شاكرانه او را تسبيح بگوي و او به گناهان بندگانش بس آگاه است .»

و ان  ما نرينّك  بعض  الذي  نعدهم  او نتوفّينّك  فانمّا عليك  البلاغ  و علينا الحساب؛  سوره  رعد، آيه 40.

«اگر بخشي از آن چه به آنان وعده داده ايم به تو بنمايانيم ، يا جان تورا (پيش از آن ) بگيريم ، جز اين نيست كه پيام رساني بر تو و حسابرسي بر ماست .»

و ما علي الرسول الا البلاغ و الله يعلم ما تبدون و ما تکتمون؛ سوره مائده، آيه 99.

«بر پيامبر جز پيام رساني نيست و خداوند مي داد آن چه را آشكار مي كنيد و آن چه پنهان مي نمائيد.»

اگر پيامبر كه اولين انسان عالم اسلام است در قبال دين ديگران شأني جز بشارت و انذار ندارد، آيا ديگران مجازند در ارتباط با دين ديگران شأني جز تشويق و انزار برگزيدند و آزادي مردم در دين و عقيده را سلب كنند؟ اگر محاسبه و ارزيابي دين آدميان كار خداوند و ابلاغ و ارائه طريق كار پيامبر باشد، سلب آزادي عقيده و دين مردم و عقاب و پاداش اخروي را به صحن دنياكشانيدن نوعي خدايي كردن است ، كاري كه خدا بر انسان نپسنديده و پيامبرش مرتكب نشده است .

دسته چهارم : مذمت مجازات بر تغيير دين

استفاده از عنصر اجبار در دينداري و مجازات شديد مرتد از ديرباز مطرح بوده است . قرآن کريم ضمن گزارش سه صحنه مجازات بر تغيير دين را مذمت كرده است .

قال  الملا الذين  استكبروا من  قومه  لنخرجنّك  يا شعيب  و الذين  آمنوا معك  من  قريتنا او لتعودنّ  في  ملتنا قال  او لو كنا كارهين؛ سوره  اعراف ، آيه  88 .

«بزرگان قوم او كه استكبار ورزيده بودند گفتند اي شعيب تو و كساني را كه به همراه تو ايمان آورده اند از شهرمان بيرون مي كنيم مگر اينكه به آئين ما باز گرديد. گفت : حتي اگر كراهت داشته باشيم ؟»

اشراف مستكبر، حضرت شعيب نبي(ع) و مؤمنان عصر او را بر سر دو راهي قرار دادند، يا تبعيد را بپذيرند يا اينكه دين خود را تغيير دهند، و ارتداد پيشينه كنند و از ايمان به كفر بگرايند. شعيب نبي(ع) پاسخ مي دهد كه آيا دينمان را با كراهت تغيير دهيم ؟ مگر تغيير دين و ايمان با اكراه و اجبار ميسر است ؟ ما نمي توانيم با زور از دينمان دست برداريم . منطق شعيب(ع) مقبول قرآن کريم است .

نمي توان گفت تغيير دين حق به باطل اجباري نيست ، اما تغيير دين باطل به حق مي تواند اجباري باشد در تحليل آيه كريمه لا اكراه في الدين دريافتيم كه قرآن کريم خبر از نفي اكراه و اجبار در مطلق عقيده و دين داده است.

قالوا آمنّا بربّ العالمين ربّ موسي و هارون، قال فرعون آمنتم به قبل ان آذن لکم ان هذا لمکر مکرتموه في المدينه لتخرجوا منها اهلها فسوف تعلمون لأقطعنّ  ايديكم  و ارجلكم  من  خلاف  ثم  لاصلبنّکم  اجمعين ؛ سوره  اعراف ، آيات  121 تا 124.

«(ساحران ) گفتند: به پروردگار جهانيان ايمان آوريم ، پروردگار موسي و  هارون . فرعون گفت : آيا پيش از به شما اجازه دهم به او ايمان آورديد؟ اين مكري است كه با يكديگر در شهر انديشيده ايد تا اهل شهر را از آن آواره كنيد، به زودي خواهيد دانست كه دستها و پاهايتان را در خلاف جهت همديگر خواهم بريد، سپس همه تان را به دار خواهم زد.»

ساحران با ديدن معجزه موسي كليم اللّه(ع) به خداوند ايمان آوردند، كفر را رها كرده و دينشان را تغيير دادند، به عبارتي مرتد شدند. فرعون آشفته مي شود كه چگونه قبل از اجازه از حضرت ايشان دينشان را تغيير داده اند. او تغيير دين ساحران را توطئه اي براي آوارگي مردم تبليغ کرده بلافاصله مجازات مرتدها را اعلام مي كند. قطع دست و پا و به دارآويختن . سزاي ارتداد و تغيير دين در آئين فرعون اعدام است ، در ديار فرعون هر كه دينش را تغيير دهد كشته مي شود. قرآن اين منطق را باور ندارد و آن را مذمت مي كند. منطق قرآن در مقابل نفي اكراه و اجبار در دين و به زبان ديگر آزادي عقيده و مذهب است .

قال  فرعون  ذروني  اقتل  موسي  و ليدع  ربه  اني  اخاف  ان  يبدّل  دينكم  او ان  يظهر في  الارض  الفساد؛ سوره  غافر، آيه 26.

«و فرعون گفت مرا بگذاريد تا موسي را بكشم و او پروردگارش را بخواند چه مي ترسم دين شما را تغيير دهد يا در اين سرزمين فتنه و فساد آشكار كند.»

در آئين فرعون تبديل دين مردم (از كفر به ايمان ) مجازات مرگ دارد. او موسي را تهديد مي كند تهديد به اعدام، چرا كه مي خواهد دين مردم را تغيير دهد و به زعم فرعون در زمين فساد ايجاد كند. قرآن منطق فرعون را مردودمي شمارد. مردم در تغيير دينشان آزادند. كسي حق ندارد آنان را به اكراه و اجبار وا دارد كه اين دين يا آن دين رابپذيرد، راه رشد از گمراهي آشكار است .

از اين آيات و آيات مشابه در مي يابيم كه قرآن کريم روش مستكبران و فراعن را در قبال پديده ارتداد و تغيير دين مذمت كرده و در عين حق دانستن ايمان به خدا، مردم را در حيات دنيا در ايمان و كفر ابتدايي و استمراري و به زبان ديگر در انتخاب دين و عقيده آزاد مي داند.

دسته پنجم : نقد شيوه مواجهه ارباب اديان مختلف با يكديگر و اراده خداوند بر اختلاف عقايد بشري

ولو شاء ربك  لجعل  الناس  امـﺔ واحدﺓ ولايزالون  مختلفين  الا من  رحم  ربك  و لذلك  خلقهم  و تمت  كلمـﺔ ربك  لأملأنّ  جهنم  من  الجنـﺔ و الناس  اجمعين ؛ سوره هود آيات 118و 119.

«اگر پروردگارت مي خواست مردم را امت هاي يگانه قرارمي داد ولي همچنان اختلاف مي ورزند، مگر كساني كه خداوند (بر آنان ) رحمت آورد و براي همين آنان را آفريده است ، وعده پروردگارت (چنين ) سرانجام گرفته است كه جهنم را همه از جن و انسان آكنده خواهم ساخت .»

اراده الهي بر اين تعلق نگرفته است كه همگان يك گونه بينديشد، به زبان ديگر خداوند به مصالحي اختلاف عقايد و اديان را در دنيا به رسميت شناخته است و گمراهان را وعده عذاب جهنم داده است . تسطيح اجباري عقايد و اديان در دنيا دقيقاً بر خلاف بينش قرآني و اسلامي است .

و قالت  اليهود ليست  النصاري  علي  شي  و قالت  النصاري  ليست  اليهود علي  شي  و هم  يتلون  الكتاب  كذلك  قال  الذين  لا يعلمون  مثل  قولهم فالله  يحكم  بينهم  يوم  القيام فيما كانوا فيه  يختلفون ؛سوره  بقره ، آيه  113.

«يهوديان گفتند كه مسيحيان بر حق نيستند و مسيحيان گفتند يهوديان بر حق نيستند، حال آنكه كتاب (آسماني ) را مي خوانند، كساني كه هيچ چيز نمي دانند سخني همانند سخن ايشان گفتند سرانجام خداوند در قيامت در آن چه اختلاف داشتند بينشان داوري خواهدكرد.»

اينكه هر ديني دين ديگر را هيچ و پوچ بداند از سوي قرآن مذمت شده است. سراي داوري آخرت است نه دنيا. در دنيا مردم آزادند هر دين و عقيده اي را كه مي خواهند اختيار كنند، البته پيامبران الهي حق را به ايشان تذكر مي دهند، اما انتخاب با خود مردم است و آزمايش و ابتلا جز اين نيست .

قل يا ايها الکافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد و لا انا عابد ما عبدتم و لا انتم عابدون ما اعبد لکم دينکم ولي دين؛ سوره کافرون آيه 1 تا 6.

«هان اي كافران ، من معبود شما را نمي پرستم و شما هم پرستندگان معبود من نيستيد، و من پرستنده آن چه شما مي پرستيد نيستم ، و شما هم پرستندگان معبود من نيستيد، شما را دين شما و مرا دين من .»

سوره كافرون يكي از بزرگترين مستندات آزادي دين و عقيده در قرآن کريم است ، آيا مواجهه مسلمانان با ديگر عقايد و اديان مي تواند جز اين باشد؟

دسته ششم : عدم مجازات دنيوي مرتد

قرآن کريم اگرچه تغيير ايمان كفر را مذموم دانسته ، اما بنابر منطق متين خود تنها از عاقبت سوء اخروي آن ها خبرداده و هيچ مجازات دنيوي از قبيل اعدام و حبس ابد را بر ارتداد تجويز نكرده است در اين مجال به دو آيه از مهمترين آيات بحث ارتداد اشاره مي كنيم :

من  يرتدد منكم  عن  دينه  فيمت  و هو كافر فاولئك  حبطت  اعمالهم  في  الدنيا و الآخرﺓ و اولئك  اصحاب  النار هم  فيها خالدون؛ سوره  بقره ، آيه 217.

«و هرکس كه از شما از دينش برگردد و در حال كفر بميرد، اعمالش در دنيا و آخرت باطل گرديده است و اينان دوزخي اند و جاودانه در آنند».

آيه شريفه خبر از مرگ مرتد داده است ، ظهور واژه «فيمت » در مرگ طبيعي است نه در اعدام و قتل ، اگر قرار بود مرتد كشته شود (اعدام شود) مي فرمود: «من يرتدد منكم عن دينه فيقتل او فيصلب » از عبارت «فيمت و هو كافر» به دست مي آيد كه امكان داشت بميرد در حالي كه مؤمن است يعني اولاً بعد از ارتداد بقاي بر كفر لازم است تا مستوجب مجازات هاي بعدي آيه قرار گيرد، ثانياً توبه مرتد در شرايط عادي پذيرفته است به شرط اينكه توفيق توبه پيدا كند. مجازات هاي پيش بيني شده در آيه عبارتند از حبط (بي اثر شدن ) اعمال مرتد يعني زوال ثواب آن در دنيا و آخرت ، جهنمي شدن مرتد و خلود در عذاب دوزخ ، اين مجازات ها همگي امور اخروي هستند و به هيچ وجه از اعدام يا حبس مرتد بحث نشده است.

من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخرة من الخاسرين،کيف يهدي الله قوما کفروا بعد ايمانهم و شهدوا ان الرسول حق و جائهم البينات و الله لا يهدي القوم الظالمين، اولئک جزائهم ان عليهم لعنـﺔ الله والملائکـﺔ و الناس اجمعين خالدين فيها لا يخفف عنهم العذاب و لا هم ينظرون الا الذين تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحيم، ان الذين کفروا بعد ايمانهم ثم ازدادوا کفرا لن تقبل توبتهم و اولئک هم الضالون؛ سوره آل عمران، آيات 85-90.

«هركس ديني غير از اسلام برگزيند هرگز از او پذيرفته نمي شود و او در آخرت از زيان كاران است ، چگونه خداوند قومي را هدايت كند كه بعد از ايمانشان پس از اينكه شهادت داده اند كه پيامبر (اسلام ) بر حق است و روشنگري هاي براي آنان آمده است كافر شدند و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمي كند. جزاي آنان اين است كه لعنت خداوند و لعنت فرشتگان و مردم همگي بر آنان است . جاودانه در دوزخند و از عذابشان كاسته نمي شود و به آنان مهلت داده نمي شود مگر كساني كه پس از آن توبه و درستكاري كردند كه خداوند آمرزگار مهربان است . كساني كه پس از ايمانشان كفر ورزيدند سپس بر كفر خود افزودند هرگز توبه آنان پذيرفته نمي شود و اينان گمراهانند.»

قرآن کريم اگرچه صريحاً اعلام مي كند كه پس از بعثت آخرين پيامبر خدا(ص ) نزد خدا ديني غير از اسلام از كسي پذيرفته نمي شود و هرکس دين ديگري داشته باشد از زيانكاران خواهد بود. اما هيچ مجازات دنيوي براي متدينان ديگر اديان تعيين نكرده است . به علاوه مجازات اخروي پيش بيني شده در آيه تنها شامل آن هاست كه از سر عناد و لجاج در عين اينكه حق را مي شناسد آن را زيرپاي مي گذارند يعني مرتد عملي و سياسي نه مرتد نظري و علمي ، آنان كه ندانسته و به واسطه جهل، عقيده باطلي انتخاب كرده اند حتي در آخرت نيز مجازات نمي شوند. مجازات اخروي مرتد عملي و سياسي عبارت است از لعنت خداوند و فرشتگان و مردم ، عذاب جاودانه و عدم تخفيف و مهلت در عذاب . اين مجازات ها در صورتي است كه مرتد عملي توبه نكند. اگر توبه كند خداوند بخشاينده است و احتمال بخشش منتفي نيست . هرچند مرتدي كه در كفر زياده روي كند توفيق توبه پيدا نمي كند، عدم پذيرش اخروي توبه مرتد دلالتي بر عدم پذيرش دنيوي توبه او ندارد.

تأمل در تمامي آيات مرتبط با ارتداد كه نمونه اي از آن گذشت نتايج زير را به دست مي دهد:

1ـ تبديل ايمان به كفر مطلقاً امر مذموم ، ناپسند و مردود است . تبديل ايمان به كفر دوگونه مي تواندباشد: اول به واسطه مباحث نظري ، علمي ، تحقيقي ولو به غلط فرد به انكار خدا و آخرت و نفي اسلام يا شك در حقانيت اسلام برسد (ارتداد نظري و عملي ) دوم به واسطه شهوت عملي ، انحراف سياسي ، تسويلات شيطاني و دنياپرستي در عين شناخت حق آن را زيرپا بگذارند و تغيير دين بدهد، يعني ارتداد به واسطه منافع مادي باشد نه از شبهات علمي (ارتداد عملي و سياسي ).

2ـ براي ارتداد علمي و نظري در قرآن کريم هيچ مجازاتي پيش بيني نشده است . نه دينوي نه اخروي . واضح است كه چنين كسي از مزايا و بركات وصول به حق به طور وضعي بي بهره خواهد بود.

3ـ براي ارتداد عملي و سياسي (يعني ارتداد من بعد ما تبين له الهدي ) مجازات اخروي ـ خلود در عذاب جهنم ـپيش بيني شده است . در قرآن کريم هر بار از ارتداد بحث شده مراد همين قسم از ارتداد است.

4ـ براي مرتد ـ مطلقاً ـ در قرآن کريم هيچ مجازات دنيوي از قبيل اعدام و حبس ابد پيش بيني نشده است .

دسته هفتم : شيوه هاي دعوت ديني

ادع  الي  سبيل  ربك  بالحكمـﺔ و الموعظـﺔ الحسنـﺔ و جادلهم  بالتي  هي  احسن،  ان  ربك  هو اعلم  بمن  ضل  عن  سبيله  و هو اعلم  بالمتهدين؛ سوره  نحل ، آيه  125.

«به راه پروردگارت با حكمت و پندهاي پسنديده فراخوان و با آنان به شيوه اي كه بهتر است مجادله كن ، چرا كه  پروردگارت داناتر است كه چه كساني از راه او به در افتاده اند و هم او به راه يافتگان داناتر است .»

منطق قرآن در دعوت مردم به دين . طرق معقول و مسالمت آميز است ، استفاده از عقل و خرد مردم ، تذكر و پند بالاخره جدال احسن ، ارعاب در تهديد يا اكراه و قتل در اين منطق جايي ندارد. اسلام دين رحمت است و دعوت ديني آن نيز رحيمانه است .

نتايج ادله قرآني

اكنون با تأمل در آيات قرآن کريم در ارتباط با مسئله آزادي عقيده و مذهب كه نمونه اي از مهمترين آن ها در ضمن هفت دسته گذشت به نتايج زير دست مي يابيم :

اول : اسلام دين حق و عقيده صحيح را با روشن ترين ضوابط به مردم معرفي كرده است و مفاسد و مضرات گرايش به باطل را متذكر شده است .

دوم : اسلام سعادت واقعي انسان را در تبعيت از دين حق و عقيده صحيح مي داند و انحراف از را آن به شدت مذمت مي كند.

سوم : از ديدگاه اسلام مردم در انتخاب دين و عقيده آزادند و هيچكس را نمي توان بر پذيرش دين حق و عقيده صحيح مكره و مجبور كرد.

چهارم : اسلام كثرت اديان و عقايد پس از دعوت الهي به دين حق را به رسميت شناخته است ، به اين معني كه گروهي دعوت الهي را اجابت مي كنند و افرادي بر ضلالت مي مانند. گمراهان دسته و فرقه هاي متعددي دارند.

پنجم : از ديدگاه اسلام كساني كه در دنيا دعوت الهي را اجابت نكرده اند و دين و عقيده باطل برگزيده اند در آخرت مجازات مي شوند.

ششم : در اسلام ، مجازات دنيوي براي دين و عقيده باطل پيش بيني نشده است .

هفتم : منطق اسلامي در دعوت ديگران به دين حق منطقي معقول ، مسالمت آميز، رحيمانه و به دور از خشونت و تحكم است.

هشتم : كسي را نمي توان با اكراه از تغيير دين بازداشت . ارتداد مجازات دنيوي ندارد، اما اگر توأم با جحد و عناد باشد عذاب اخروي شديدي در پي دارد.

با توجه به نكات فوق مشخص مي شود كه آزادي عقيده و مذهب در اسلام امضاء شده است . اما اين نتيجه گيري زماني تمام است كه ادله منكران آزادي عقيده و مذهب نقد شود به نحوي كه قدرت معارضه با ادله فوق را نداشته باشند. اين مهم را در مقام دوم بحث پي مي گيريم.

مقام دوم : نقد مستندات تلقي رايج

نقد تفصيلي ادله منكران آزادي عقيده و مذهب مجالي واسع مي طلبد و از اندازه يك مقاله بيرون است . ما در اين مجال از احكام متعدد مرتبط با عدم آزادي عقيده و مذهب ـ كه در بخش دوم گذشت ـ سه حكم شاخص را برگزيده ايم و معتقديم اين سه حكم مهمترين احكام تلقي رايج اسلامي در اين مسئله است . اين احكام عبارتند از حكم اعدام مرد مرتد و حبس ابد زن مرتد، حكم جزيه اهل ذمه ، و حكم عدم برخورداري كافر غيرذمي از حق حيات . به مهمترين مستندات اين سه حكم مهم در انتهاي بخش دوم اشاره شد. در اينجا به نقد و ارزيابي اين مستندات با توجه به ادله پيش گفته آزادي عقيده و مذهب مي پردازيم .

1ـ حكم مجازات دنيوي مسلمان مرتد

مستند حكم اعدام مرتد برخي روايات منقول از پيامبر(ص) (در فقه اهل سنت ) و منقول از اهل بيت(ع) (در فقه شيعه ) است . مطابق صناعت فقهي رايج برخي از اين روايات به لحاظ سندي معتبر محسوب مي شوند، چه بسا گفته شود اگر دلالت آن ها نيز تمام باشد عليرغم اطلاعات و عمومات عقلي و قرآني ، چاره اي جز قبول آن ها نخواهد بود. اما در اين زمينه نكاتي قابل ذكر است :

اول : در اجراي احكام مرتد ـ هر چه كه باشد ـ در زمان حضور معصومان و توسط ايشان بحثي نيست . زيرا ايشان خود به تمامي جوانب احكام شرعيه بهتر از هرکسي آشنايند و از كليه مصالح و مفاسد احكام الهي مطلعند و ترديد در صحت آن چه ايشان به عنوان حكم شرعي انجام مي دهند به هيچ وجه روا نيست . آن چه محل بحث است احكام مرتد در زمان عدم حضور معصوم مي باشد. بر فرض صحت همه جانبه اين ادله ، آيا اجراي حدود شرعيه از احكام عصرحضور معصوم است يا نسبت به حضور يا عدم حضور معصوم اطلاق دارد و در نتيجه از احكام فرازماني ديني است ؟در اين زمينه در بين فقيهان شيعه دو قول است . قول معروف (31 ) عدم جواز اقامه حدود در غير زمان حضور معصوم است ،(32 ) تا آنجا كه برخي بر اين امر ادعاي اجماع كرده اند. (33 ) از آنجا كه مجازات ارتداد بنابر نظر مشهور از حدود شرعيه است ،(34 ) اين حد همانند ديگر حدود شرعي در زمان عدم حضور معصوم جاري نمي شود. اهميت اين قول با توجه به اشكالات عديده اي كه به حكم ياد شده در اين زمان وارد است بيشتر مشخص مي شود. به ويژه اينكه جهاد ابتدايي به نظر مشهور از احكام خاص عصر حضور است و اين دو باب محور مشتركي دارند و آن اسلام است يكي ورود در اسلام است (جهاد ابتدايي ) و ديگري بقاي در اسلام (مجازات ارتداد).

دوم : مستند احكام ياد شده در مورد اعدام مرتد همگي خبر واحد است . دليل حجيت و اعتبار خبر ثقه بناي عقلا است . (35 )

عقلا در امور خطير و بسيار مهم ، بر خلاف ديگر امور، به خبر ثقه اكتفا نمي كنند. يكي از مهم ترين و خطيرترين امور حفظ جان مردم است . (حق حيات ). زماني مي توان حق حيات را نقض كرد كه مستند قطعي در دست باشد يعني آيه نص يا خبر متواتر نص . بر اساس اخبار واحد نمي توان حكم قتل صادر كرد، يعني اجراي حكم اعدام محتاج دليل معتبر قطعي است . احتياط در دماء (به واسطه اهميت فوق العاده حيات و اهتمام جدي شارع به آن ) اقتضا مي كند تا بدون دليل قعطي (و نه حتي دليل ظني معتبر) حكم اعدام كسي صادرنشود. به گفته محقق اردبيلي «قتل امر عظيمي است ، چرا كه شارع به حفظ جان اهتمام دارد. زيرا جام مدار تكاليف و سعادت است لذا حفظ آن را واجب كرده اند، حتي ترك حفظ جان جايز نيست ، به اينكه ديگري را به كشتن دهد تا خود او كشته نشود، عقل نيز بر اين امر مساعدت مي كند، و في الجمله شايسته است در اين امر احتياط تمام مراعات شود.» (36 )

فقيه بزرگ معاصر آيت الله سيد احمد خوانساري تصريح كرده است : «اعتبار خبر ثقه يا خبر عادل با توثيق بعضي علما رجال يا تعديل ايشان از جهت بناي عقلا با استفاده از بعضي اخبار در دماء خالي از اشكال نيست ، به ويژه با شدت اهتمام در دماء آيا توجه نمي كنيد كه عقلا در امور خطيره به خبر ثقه اكتفا نمي كنند، با اينكه در غير اين امور به خبر ثقه اكتفا مي نمايند؟»(37 )

كاشف اللثام نيز بنابر احتياط در دم ، اجراي حدود شرعيه از قبيل اعدام را مختص به امام معصوم(ع) مي داند. (38 ) از آنجا كه مستند مجازات اعدام مرتد چند خبر واحد است و خبر واحد در اثبات حكم اعدام فاقد اعتبار است بنابراين قاعده احتياط در دم اقتضاي عدم اثبات حكم اعدام مي كند.

سوم : اگر فردي تهديد شود «اگر مسلمان نشوي تورا مي كشيم » بدون ترديد اكراه در دين محقق شده است ، هكذا اگر فردي را تهديد كنيم كه «اگر از اسلام بيرون بروي و مرتد شوي ، تورا مي كشيم » به همان شيوه اكراه در دين تحقق يافته است . به نص قرآن کريم اكراه در دين منفي و منهي است بنابراين حكم اعدام مرتد معارض با كريمه شريفه «لااكراه في الدين » و آيات متعددي است كه در آغاز همين بحث گذشت مي باشد. روايات حاوي اين حكم مخالف مفاد قرآني ياد شده است . اين آيات آبي از تخصيص و تقييد است ، چرا كه اشاره به حكمي عقلي دارد (آنچنان كه در بخش مطلوبيت و حسن عقلي آزادي عقيده و مذهب گذشت) لذا چنين رواياتي از اعتبار ساقط مي شود و علمشان را به اهلشان وا مي گذاريم ، به اين معني كه مفاد دقيق اين روايات بر ما روشن نيست و مي بايد با رجوع به حضرات ائمه(ع) رفع ابهام و اجمال كرد و تا آن زمان نمي توان به مفاد اين روايات عمل كرد.

2ـ احكام اهل ذمه

مسئله جزيه كه مهمترين حكم اهل ذمه است از احكام قرآني است و قطعاً در عصر پيامبر(ص) و پس از آن اعمال مي شده است . بحث در اين است كه آيا احكام اهل ذمه از احكام ثابت ، دائمي و فرازماني اسلام است و يا اينكه از احكام خاص صدر اسلام است و از احكام متغير و زمان مندي ديني محسوب مي شود كه با تغيير شرايط زماني ـ مكاني منتفي مي شود. اين حكم در عصر خود داراي مصلحت تامه بوده است والا از جانب خداوند تشريع نمي شد، ضمناً اين حكم از احكام تعبدي و توفيقي ديني نيز محسوب نمي شود اما امروز حداقل در محورهاي هفت گانه كه در بخش دوم گذشت اين حکم داراي مصلحت نيست حكم جزيه همانند احكام عبيد و اماء مقررات زمان خاصي بوده است ، قرآن کريم علاوه بر احكام زمان شمول چاره اي جز اشاره به برخي احكام لازم عصر نزول نداشته است . حكم اهل ذمه نيز از اين قبيل است.

جالب اينجاست كه در قوانين موضوعه جمهوري اسلامي ايران كه انطباق قوانين با شريعت سرلوحه شعارهاي آن است نه از احكام ارتداد خبري است نه از احكام اهل ذمه اثري.

3ـ عدم برخورداري كافر غير ذمي از حق حيات

جهاد يكي از احكام مسلم اسلامي است . اما مراد از جهاد برخلاف تلقي رايج لشكركشي براي مسلمان كردن كفار نيست ، به اين معني كه غيرمسلمان را بين مسلمان شدن و مرگ مخير كنيم ، بلكه مراد از جهاد اين است كه اگر سرزميني تحت سيطره كفار به نحوي است كه آزادي مذهبي مردم سلب شده و مردم مجاز نيستند آنچنانكه مي خواهند به دين حنيف رو كنند و اطلاعات ديني به نحو وافي در اختيار مردم قرار نمي گيرد، و از سوي ديگر مسلمانان امكان رفع اين نقيصه را از آن جامعه بسته و تحت ستم دارند، بر آن ها لازم است كه با نبرد با كفار و مشركان «اصر و اغلال » را از پاي مردم بردارند تا آزادانه خود هر ديني را كه مي خواهند انتخاب كنند. طبيعي است كه بسياري از مردم در شرايط آزاد دين حق را برخواهند گزيد. بنابراين جهاد ابتدايي در واقع نوعي جهاد دفاعي است دفاع از آزادي مردم در مذهب ، نه اجبار بر مذهب خاص ولو مذهب حق.

اگر غيرمسلماني در جامعه اسلامي يا خارج از آن زندگي مي كند در صورتي كه عليه مسلمانان وارد جنگ نشود، به صرف اينكه صاحب دين و عقيده ديگري است هرگز بين اسلام و اعدام مخير نمي شود. بلكه در صورت تمايل بر دين و عقيده خود ـ هر چه كه باشد ـ باقي مي ماند و هيچ مسلماني به بهانه تفاوت ديني يا اختلاف عقيدتي حق تعرض به او را ندارد.

به نظر مي رسد آيات فرازماني قرآن کريم تلقي فوق را بيان مي كند، نه تلقي رايج را.

نتيجه

اگرچه تلقي رايج اسلامي در محورهاي متعددي آزادي عقيده و مذهب را برنمي تابد، اما از تلقي ديگري از اسلام كه مبتني بر ضوابط اصيل كتاب و سنت است ، آزادي عقيده و مذهب سازگار با ملاك هاي حقوق بشر به دست مي آيد.

يادداشتها:

1. اعلاميه جهاني حقوق بشر مصوب 1948 مجمع عمومي ملل متحد:

ماده 2: هرکس مي تواند بدون هيچ گونه تمايزي ، مخصوصاً از حيث نژاد، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر و همچنين مليت ، وضع اجتماعي ، ثروت ، ولادت يا هر موقعيت ديگر، از تمام حقوق و كليه آزادي هايي كه در اين اعلاميه ذكر شده است بهره مند گردد.

ماده 18: هرکس حق دارد كه از آزادي فكر، وجدان و مذهب بهره مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده ، و همچنين متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان مي باشد. و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است . هرکس مي تواند از اين حقوق منفرداً يا مجتمعاً به طور خصوصي يا عمومي برخوردار باشد.

ماده 19: هرکس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در كسب اطلاعات و افكار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد.

ماده 26، بند 2: آموزش و پرورش بايد طوري هدايت شود كه شخصيت انساني هرکس را به حد اكمل رشد دهد و تقويت كند. آموزش و پرورش بايد حسن تفاهم ، گذشت و احترام به عقايد مخالف و دوستي بين تمام ملل و جمعيت هاي نژادي يا مذهبي و همچنين توسعه فعاليت هاي ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهيل نمايد.

ماده 26، بند 3: پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به ديگران اولويت دارند.

ماده 29 بند 2: هرکس در اجراي حقوق و استفاده از آزادي هاي خود، فقط تابع محدوديت هايي است كه به وسيله قانون منحصراً به منظور تأمين شناسايي و مراعات حقوق و آزادي هاي ديگران و براي رعايت مقتضيات صحيح اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني در شرايط يك جامعه دمكراتيك وضع گرديده است.

ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي مصوب 1966 مجمع عمومي سازمان ملل متحد:

ماده 2. بند 1: دولت هاي طرف اين ميثاق متعهدمي شوند كه حقوق شناخته شده در اين ميثاق را درباره كليه افراد مقيم در قلمرو و تابع حاكميتشان بدون هيچ گونه تمايزي از قبيل نژاد، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقيده سياسي يا عقيده ديگر، اصل و منشأ ملي يا اجتماعي ، ثروت ، نسب يا ساير وضعيت ها محترم شمرده و تضمين بكنند.

ماده 18. بند 1. هرکس حق آزادي فكر، وجدان و مذهب دارد. اين حق شامل آزادي داشتن يا قبول يك مذهب يا معتقدات ، به انتخاب خود و همچنين آزادي ابراز مذهب يا معتقدات خود، خواه به طور فردي يا جمعي ، خواه به طور علني يا در خفا، در عبادات و اجراي آداب و اعمال و تعليمات مذهبي مي باشد.

2. هيچكس نبايد مورد اكراهي واقع شود كه به آزادي او در داشتن يا قبول يك مذهب يا معتقدات به انتخاب خودش لطمه وارد آورد.

3. آزادي ابراز مذهب يا معتقدات را نمي توان تابع محدوديت هايي نمود مگر آن چه منحصراً به موجب قانون پيش بيني شده و براي حمايت از امنيت ، نظم ، سلامت ، يا اخلاق عمومي يا حقوق و آزادي هاي اساسي ديگران ضرورت داشته باشد.

4. دولت هاي طرف اين ميثاق متعهد مي شوند كه آزادي والدين و برحسب مورد سرپرستان قانوني كودكان را در تأمين آموزش هاي مذهبي و اخلاقي كودكان مطابق معتقدات خودشان محترم بشمارند.

ماده 19: 1. هيچكس را نمي توان به مناسبت عقايدش مورد مزاحمت و اخافه قرارداد.

2. هرکس حق آزادي بيان دارد. اين حق شامل آزادي تفحص و تحصيل و اشاعه اطلاعات و افكار از هر قبيل بدون توجه به سر حدات خواه شفاهاً يا به صورت نوشته يا چاپ يا به صورت هنري يا به هر وسيله ديگر به انتخاب خود مي باشد.

3. اعمال حقوق مذكور در بند 2 اين ماده مستلزم حقوق و مسئوليت هاي خاصي است و لذا ممكن است تابع محدوديت هاي معيني بشود كه در قانون تصريح شده و براي امور ذيل ضرورت داشته باشد: الف . احترام حقوق و حيثيت ديگران . ب . حفظ امنيت ملي يا نظم عمومي يا سلامت يا اخلاق عمومي .

ماده 20، 1. هرگونه تبليغ براي جنگ به موجب قانون ممنوع است .

2. هرگونه دعوت به تنفر ملي يا نژادي يا مذهبي كه محرك تبعيض يا مخاصمه يا اعمال زور باشد به موجب قانون ممنوع است .

ضمناً اعلاميه اسلامي حقوق بشر، مصوب وزراي خارجه كشورهاي اسلامي ، قاهره 1990 مبتني بر قرائت رايج سنتي و رسمي از اسلام است  ذيلا به مواد مرتبط آن اشاره مي کنيم:

ماده 1، بند الف : بشر به طور كلي يك خانواده مي باشد كه بندگي نسبت به خداوند و فرزندي نسبت به آدم آن ها را گردآورده و همه مردم در اصل شرافت انساني و تكليف و مسئوليت برابرند، بدون هيچ گونه تبعيض از لحاظ نژاد يا رنگ يا زبان يا جنس يا اعتقاد ديني يا وابستگي سياسي يا وضع اجتماعي و غيره . ضمناً عقيده صحيح تنها تضمين براي رشد اين شرافت از راه تكامل انسان مي باشد.

ماده 9: الف : طلب علم يك فريضه است و آموزش و پرورش امر و تكليف واجبي بر جامعه و دولت است كه بايد راه ها و وسايل آن را فراهم كند و متنوع بودن آن را به گونه اي كه مصلحت جامعه ايجاب مي كند تأمين نمايد و به انسان فرصت دهد كه نسبت به دين اسلام و حقايق هستي معرفت حاصل كند و آن را براي اصلاح بشريت به كار گيرد.

ب : حق هر انساني است كه مؤسسات تربيتي و توجيهي مختلف از خانواده و مدرسه و دانشگاه گرفته تا دستگاه هاي تبليغاتي و غيره كه در جهت پرورش ديني و دنيوي انسان ها كوشش مي نمايند و براي تعليم و تربيت كامل او تلاش كنند و شخصيتش را به گونه اي پرورش دهند كه ايمانش به خدا و احترامش به حقوق و وظائف و حمايت از آن فراهم شود.

ماده 10: اسلام دين فطرت است و به كار گرفتن هرگونه اكراه نسبت به انسان يا بهره گيري از فقر يا جهل او جهت تغيير دين به ديني ديگر يا به الحاد جايز نمي باشد.

ماده 16: هر انساني حق دارد از ثمرة دستاورد علمي يا ادبي يا هنري يا تكنولوژيكي خود سود ببرد و حق دارد از منافع ادبي و مالي حاصله از آن حمايت نمايد. مشروط بر اينكه آن دستاورد مغاير با احكام شريعت نباشد.

ماده 18، الف : هر انساني حق دارد كه نسبت به جان و دين و خانواده و ناموس و مال خويش در آسودگي زندگي كند.

ماده 22، الف : هر انساني حق دارد نظر خود را به هر شكلي كه مغاير اصول شرعي نباشد آزادانه بيان كند.

ب : هر انساني حق دارد طبق ضوابط شريعت اسلامي ديگري را به كار خير فراخواند و از كار زشت بازدارد.

ج : تبليغات يك ضرورت حياتي براي جامعه است و سوءاستفاده از آن و حمله به مقدسات و كرامت انبياء يا به كارگيري هر چيزي كه منجر به ايجاد اختلاس در ارزش ها يا متشتت شدن جامعه يا متلاشي شدن آن يا زيان يا متزلزل شدن اعتقاد شده ممنوع است .

د: برانگيختن احساسات قومي يا مذهبي و يا هر چيزي كه منجر به برانگيختن هر نوع حس تبعيض نژادي گردد جايز نيست .

ماده 24: كليه حقوق و آزادي هاي مذكور در اين سند مشروط به مطابقت با احكام شريعت اسلامي مي باشد.

2ـ  احكام فوق بر اساس فتاواي علماي شيعه تنظيم شده است ، به عنوان نمونه رجوع كنيد به :

آيت الله روح الله موسوي خميني ، تحرير الوسيله ، كتاب الارث ، موانع الارث ، الكفر، مسئله 10، ج 3، ص 367 و 366 و كتاب الحدود، القول في الارتداد، مسئله 1، ج 2، ص 494.

آيت الله سيدابولقاسم موسوي خويي ، مباني تكلمـﺔ المنهاج ، الارتداد، ج 1، ص 327 و324 و مسئله 271، ص 330.

مراد از اعمال شاقه: كتك در اوقات نماز، كار اجباري شديد، منع از خوردن و آشاميدن بيش از حد ضرورت ، پوشاندن لباس خشن (مباني تكلمة المنهاج از332 و 331).

فقهاي اهل سنت بر وجوب قتل مرتد مطلقاً در صورت عدم توبه اتفاق دارند، تنها حنيفيه اولاً مجازات زن مرتد را حبس با اعمال شاقه تا زماني كه اسلام بياورد يا بميرد مي دانند، ثانياً استتابه را مستحب مي دانند نه واجب . به عنوان نمونه رجوع كنيد به الدكتور وهبـﺔ زحيلي ، الفقه الاسلامي و ادلته . ج 6، ص 193 ـ183.

3ـ «المراد بالكافر من كان منكراً الالوهيـﺔ اوالتوحيد او الرسالـﺔ اوضرورياً من ضروريات الدين مه الالتفات الي كونه ضرورياً بحيث يرجع انكاره الي انكار الرسالـﺔ و الاحوط الاجتناب عن منكر الضروري مطلقاً و ان لم يكن ملتفتاً الي كونه ضرورياً.

آيت الله سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي ، العروة الوثقي ، كتاب الطهارة  في النجاسات ، اثامن ، ج 1، ص 67.

«من انتحل غير الاسلام ، او انتحله و جحد مايعلم من الدين ضرورة بحيث يرجع جحوده الي انكار الرسالـﺔ، او تكذيب النبي(ص) او تنقيص شريعتـﺔ المطهرة او صدر منه ما يقتضي كفره من قول او فعل …» تحرير الوسيله ، كتاب الطهارة في بيان النجاسات ، العاشر، ج 1، ص 118.

من انتحل الاسلام و جحد ما يعلم انه من الدين الاسلامي ، بحيث رجع جحده الي انكار الرسالـﺔ نعم انكار المعاد يوجب الكفر مطلقاً» منهاج الصالحين ، آيت الله سيد ابوالقاسم موسوي خويي ، كتاب الطهارة الاعيان النجسـﺔ ، ج 1، ص 109.

براي آشنايي با فتاواي اهل سنت به عنوان نمونه نگاه كنيد به : (الفقه الاسلامي و ادلته ج 6 ص 183): «المرتد هو الراجع من دين الاسلام الي الكفر… او حلل حراماً بالاجماع … او حرم حلالاً بالاجماع … او نفي وجوب مجمع عليه او اعتقد وجوب ماليس بواجب بالاجماع … او عزم علي الكفر غداً او تردد فيه.

4ـ  حكم تكفير بزرگترين علماي اسلام اعم از حكيم و عارف از قبيل ابن سينا، سهروردي ، صدرالمتألهين ، محي الدين بن عربي و حتي اخيراً در بين فقها شيخ هادي نجم آبادي (مشهور به مكفر) مشتي نمونه خروار است .

5ـ رجوع کنيد به تحرير الوسيله، کتاب الحدود، القول في الارتداد، مسئله 4، ج2، ص 495

6ـ مباني تكلمـﺔ المنهاج ، مسأله 282، ج 1، 337. در تحرير الوسيله (فروع حد القذف ، الخامس ، ج 2، ص 477) ترك واجب و ارتكاب حرام به شرطي كه از کبائر باشد مشمول تعزير شمرده شده است .

7ـ منهاج الصالحين ، ج 1، ص 361 و 391، كتاب الجهاد، مسئله 62.

8ـ پيشين 1/391 و تحريرالوسيله، تتمـﺔ کتاب الحدود، احکام الذمـﺔ، مساله 2، ج2،ص497.

9ـ منهاج الصالحين، کتاب الجهاد، مساله 81، ج 1، ص 397.

10ـ  تحرير الوسيله ، شرايط الذمه ، السادس ، ج 2، ص 502، منهاج الصالحين ،كتاب الجهاد، مسئله 85، ج 1، ص 399.

11ـ  «ليس للكفار ذمياً كانوا اولاً تبليغ مذاهبهم الفاسدة في بلاد المسلمين و نشر كتبهم الضالـﺔ فيها، و دعوة المسلمين و ابنائهم الي مذاهبهم  الباطلـﺔ و يجب تعزيرهم و علي اولياء الدول الاسالميـﺔ ان يمنعهم عن ذلك بايـﺔ وسيلـﺔ مناسبـﺔ و يجب علي المسلمين ان يحترزوا عن كتبهم و مجالسهم و يمنعواابنائهم عن ذلك ، و لو وصل اليهم من كتبهم و الاوراق الضالـﺔ منهم شيئاً يجب محوها، فان كتبهم ليست الامحرفه غير محترمـﺔ عصم الله تعالي المسلمين من شرور الاجانب و كيدهم و اعلي الله كلمـﺔ الاسلام ». تحرير الوسيله ، كتاب الحدود، فروع احكام اهل الذمه ، الرابع ، ج 2، ص 507.

12ـ  تحرير الوسيله ،كتاب الحدود، الثاني من فروع احكام اهل الذمـﺔ ، ج 2، ص 506، مهناج الصالحين ، كتاب الجهاد، مسئله 80، ج 1، ص 397.

13ـ  تحرير الوسيله ، كتاب الحدود، الاول من فروع احكام اهل الذمـﺔ ، ج 2، ص 506.

14ـ  منهاج الصالحين ، كتاب الجهاد، مسئله 82، ج 1، ص 398، تحرير الوسيله ، شرايط الذمـﺔ ، مسئله 8، ج 2، ص 503.(i )

15ـ  منهاج الصالحين ، كتاب الجهاد، ج 1، ص 360.

16ـ منهاج الصالحين ، كتاب الجهاد، الغنائم ، ج 1، ص 381 ـ 379.

17ـ  تحرير الوسيله ، كتاب الامر بالمعروف و النهي عن المنكر، ختام ،مسئله 2، ج 1 ص 482.

18ـ  به عنوان نمونه نگاه كنيد به : آيت الله شيخ محمد مؤمن قمي ، كلمات سديده في مسائل جديدة ، كلمـﺔ في الجهاد الابتدايي ، ص 358 ـ 315. و آيت الله خويي ، منهاج الصالحين ، كتاب الجماد، ج 1، ص 366 و 364. منهاج الصالحين ، كتاب الجهاد، الغنائم ، ج 1، ص 381 ـ 379

19ـ قال  رسول  الله(ص) من  بدل  دينه  فاقتلوه ـ نيل الاوطار، ج 7، ص 90

20ـ «سمعت ابا عبدالله(ع) يقول : كل مسلم بين مسلمين ارتد عن الاسلام و جحد محمّداً(ص) نبوته و كذبه ، فان دمه مباح لمن سمع ذلك منه ، و امرأته بائنه منه يوم ارتد، و يقسم ماله علي ورثته و تعتد امرأته عدة المتوفي عنها زوجها، و علي الامام ان يقت له و لايستتيبه » الکافي ، ج 7، ص 257، حديث 11، من لايحضره الفقيه ، ج 3، ص 98، حديث 333، التهذيب ، ج 10، ص 136، حديث  541، الاستبصار، ج 4، ص 253، حديث 957، وسائل الشيعه، ابواب حد المرتد، باب 1، حديث 3، ج 28، ص 324.

21ـ عن اخيه ابي الحسن(ع)، که «سالته عن مسلم تنصر، قال : يقتل و لا يستتاب، قلت: فنصراني اسلم ثم ارتد، قال: يستتاب فان رجع و الا قتل» ـ الکافي، ج 7، ص 257، حديث 10، التهذيب، ج 10، ص 138، حديث 548، استبصار، ج 4، ص 254، حديث 963 وسائل الشيعه، ابواب حد المرتد، باب 1، حديث 5، ج 28، ص 325، وسائل الشيعه، ابواب حد المرتد، باب 1، حديث 5، ج 28، ص 325.

22ـ «عن ابي عبدالله (ع) في المرتد عن الاسلام قال (ع) : لا تقتل و تستخدم خدمـﺔ شديدة و تمنع الطعام و اشراب الا ما يمسك نفسها وتلبس خشن الثياب و تضرب علي الصلوات » تهذيب ، ج 10، ص 143، حديث 565، من لايحضره الفقيه ، ج 3، ص 89، حديث 335، وسايل الشيعه .

23– و قاتلوا الذين لايؤمنون بالله و لا باليوم الآخر و لا يحرّمون ما حرّم الله و رسوله و لايدينون دين الحقّ من الذين اوتوا الکتاب حتي يعطوا  الجزيـﺔ عن يد و هم صاغرون، سوره توبه، آيه29.

24ـ و قاتلوا المشركين  كافه، سوره  توبه ، آيه  36.

25ـ فاذا انسلخ  الا شهر الحرام  فاقتلوا المشركين  حيث  وجدتموهم  و خذوهم  و احصروهم  واقعدوا لهم  كل  مرصد، فان  تابوا و اقاموا الصلوﺓ و آتوا الزكاﺓ فخلوا سبيلهم  ان  الله  غفور رحيم ، سوره  توبه ، آيه  5.

26ـ و قاتلوهم  حتي  لاتكون  فتن و يكون  الدين  كله  لله  فان  انتهوا فان  الله  بما يعملون  بصيرـ سوره  انفال ، آيه 39

27ـ استاد شهيد مطهري، کتاب پيرامون جمهوري اسلامي، ص 136ـ87، کتاب پيرامون انقلاب اسلامي ص 22ـ6

28ـ جمال البنا در رساله حريـﺔ الفكر و الاعتقاد في الاسلام دسته بندي ديگري نزديك به اين دسته بندي از آيات قرآن ارائه كرده است.

29ـ آيت الله دكتر مهدي حائري يزدي ، اسلام و اعلاميه حقوق بشر، سالنامه مكتب تشيع ، شماره 4، 1341، ص 76 ـ 67.

30– طبرسي ، مجمع البيان في التفسير القرآن ، ج 3، ص 364 ـ 363.

31– آيت الله سيد احمد خوانساري جامع المدارک في شرح المختصر النافع، ج5،ص411: واما اقامـﺔ الحدود في غير زمان الحضور و زمان الغيبـﺔ فالمعروف عدم  جوازها.

32ـ محقق حلي، شرايع السلام في مسائل الحلال والحرام،ج1،ص344: ولايجوز لاحد اقامـﺔ الحدود ال الامام مع وجوده او من نصبه لاقامتها. مراد از منصوب در جزء اخير عبارت منصوب خاص است نه منصوب عام، رجوع کنيد، جواهر الکلام ج21 ص386.

33ـ ابن ادريس حلي، السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي، ج2،ص25. الاجماع حاصل منعقد من اصحابنا و من المسلمين جميعا انه لا يجوز اقامـﺔ الحدود ولا المخاطب بها الا الائمـﺔ(ع) حکام القائمون باذنهم في ذلک فاما غيرهم فلا يجوز له التعرض بها علي حال، ولا يرجع ان هذا الاجماع باخبار الاحاد بل با جماع مثله او کتاب اوسنـﺔ متو اتره مقطوع بها.

34ـ نظر ديگر ارتداد را از تعزيرات مي داند نه از حدود، رجوع کنيد به شرايع الاسلام، ج4 ص147.

35ـ العمدة في دليل حجيـﺔالخبر هي سيرة العقلا الممضاة عند الشارع، مصباح اصول، ج2، ص196.

36ـ مجمع الفائده و البرهان في شرح ارشاد الاذهان، کتاب الحدود،ج13،ص90.

37ـ جامع المدارک في شرح المختصر النافع، کتاب الحدود،ج7،ص35. وفي المقام شبهـﺔ اخري و هي ان اعتبار خبر الثقـﺔ او العدل مع توثيق بعض علماء الرجال او تعديله من جهـﺔ بنا العقلاء او الاستفاده من بعض الاخبار لا يخلوعن الاشکال في الدما مع شدة الاهتمام في الدماءالاتري ان العقلا في الامور الخطيرة لا يکتفون بخبره الثقـﺔ مع اکتفائهم في غيرها به قال المحقق الاردبيلي قدس سره في شرح الارشاد «ثم اعلم القتل امر عظيم الهتمام الشارع بحفظ النفس فانه مدار التکاليف السعادات و لهذا اوجبوا حفظها حتي انه ما جوزوا الترک لتقتل غيرها و العقل ايضا يساعده و في الجملـﺔ ينبغي الاحتياط التام في ذلک.»انتهي

38ـ ولو کان الحدقتلا اورجما اختص بالامام بناء علي الاحتياط في الدم و احتمال کون الحد من هولاءاستصلاحا؛ بهاءالدين محمدبن الحسن اصفهاني مشهور به فاضل هندي، کشف اللثام عن قواعد الاحکام،ج2 ص405.

 


1. قرائت شده در نخستين همايش بين‌المللي حقوق بشر و گفتگوي تمدّنها، تهران، دانشگاه مفيد با همكاري يونسكو و مركز بين‌المللي گفتگوي تمدنها، ارديبهشت1380 (مجموعه مقالات همايش، دانشگاه مفيد، قم،1380، صفحه265-243)؛ ماهنامهآفتاب، شمارة 23، اسفند 81، صص 63-54.