پرسش:
من به عنوان مشاور روانشناختی بیمارستانی در تهران در بخش دیالیز مشغول به کار هستم . همت من مصروف افزایش امیدواری زنان تحت درمان همودیالیز است. مسئله ای که در حین مشاوره با آن روبرو هستم وکار را با دشواری روبرو می نماید ، سوالاتی است که  این انسان های دردمند هر لحظه با آن روبرو هستند ومن در تلاشم که بتوانم به آن جوابی قانع کننده بدهم.
یکی از موضوعاتی که یکی از بیماران خانمی حدودا ۵۵ ساله وی را شدیدا دچار بحران کرده است ودر حین مشاوره با خشم وعصیانیت زیاد بیان می نماید این است که چرا خدا می خواهد مرا تیکه تیکه نماید؟ من که سعی کردم بنده خوب خدا باشم، همیشه به دیگران کمک نمایم، از همه دستگیری کردم. این چنین مورد آزار واذیت خدا قرار می گیرم. من که چیز زیادی از خدا نمی خواهم، خدا حتی چشمانم را از من گرفته ، حتی دخترم را هم نمی توانم ببینم. مگر من چقدر گناه کرده ام؟ خدا حتی به من نگاه هم نمی کند …..من که این قدر خدا خدا می کنم. دعا می کنم……
لطفا مرا از منظر اعتقادات دینی واخلاقی راهنمایی کنید که چگونه می توانم به این بیمار وسایر بیماران با سوالات مشابه  این چنینی می توانم کمک نمایم. تمام تلاش من این است که بتوانم امید را در زندگی این افراد با کمک خودشان جستجو نمایم ومطمئن هستم با افزایش امیدواری کیفیت زندگی در بیماران افزایش یافته وبا وجود بیماری می توانند زندگی بهتری داشته باشند.
پاسخ:
ضمن تشکر از پرسشهای مهمی که مطرح کرده اید و آرزوی توفیق در کار خداپسندانه ای که در خدمت به خلق بیمار او در پیش گرفته اید:
اولا رنج بیماران دشمنی خداوند با ایشان نیست، معلول عوامل متعدد طبیعی است. سنت خداوند دخالت در دستگاه آفرینش و امور طبیعی – که خود تنظیم کرده است – نیست. چنین دخالتهایی در مجموع به اختلال نظم طبیعی می انجامد.
بیماری ها،  در کنار برخی عوامل دیگر طبیعی از قبیل زلزله، سیل،  طوفان، مرگ  و گاهی حیوانات موذی از قبیل مار و عقرب  به «شرور» تعبیر می شود و برخی منکران خداوند در دنیای مدرن آنرا مهمترین برهان بر عدم وجود خدا دانسته اند.
چنین پدیده هایی لازمه ی دنیای طبیعی است که بر تضاد و تنازع و بقای احسن بنا نهاده شده است. انسان بتدریج با پی بردن به علل برخی از این پدیده ها بر آنها مسلط شده از مضر بودن آنها جلوگیری کرده است. امروز بسیاری از بیماری هایی که در گذشته عامل قتل عام جمعیتهای فراوانی می شدند مهار گشته اند، از قبیل آبله، طاعون، وبا، سرخک، جذام، مالاریا. برخی بیماری ها هم هنوز مهار نشده اند از قبیل سرطان های بدخیم. توان مقابله بشر با زلزله و طوفان و سیل افزایش یافته، توانسته پادزهر زهر بسیاری از جانوران موذی را بسازد. اگر برخی از این به اصطلاح شرور هنوز برای انسان قابل پیش بینی یا جلوگیری نیستند ، ضعف علمی انسان است نه ظلم خداوند.
ثانیا بیمارهای لاعلاج یا دردناک دشمنی خداوند با بنده‌ی بیمار خود نیست، اصلا بیماری انسان ارتباط مستقیمی با صالح بودن یا ناصالح بودن او ندارد. چه بسیار انسانهای گناهکار، ناصالح و بی ایمانی که بدون ابتلا به هرگونه بیماری و با مرگی بی درد از دنیا رفته اند، و چه بسا انسانهای مومن، متقی و صالحی که مبتلا به برخی بیماری های رنج آور شده با مرگی سخت از دنیا رفته اند. مرگ راحت و عدم ابتلای بی ایمانان و ناصالحان مبتنی بر سنت «استدراج» است، خداوند با این سنت دنیای راحتی را به اینگونه افراد می دهد تا درجه درجه بر دشواری آخرت آنها بیفزاید.
ثالثا فلسفه‌ی بیماری های جانکاه و مرگ سخت برخی صالحان و مؤمنان  موارد زیر می تواند باشد:
اول ابتلا و آزمایش. خداوند با این سنت می خواهد بندگان خوب خد را بیازماید تا صابران مومن را از کم طاقتان بی صبر بازشناسد. در بوته‌ی بلا گوهر ایمان به خداوند صیقل می خورد. مومن در می یابد که زندگی و سلامت را او داده و اکنون به مصلحتی خود او هم می گیرد. ما بر او حقی نداشته ایم تا طلبکار او باشیم. آیا در رنج و بلا هم شاکر می مانیم؟ مسئله این است. مثال بارز این سنت الهی حضرت ایوب (ع) است که خدا بسیاری از نعمتهایش از جمله سلامتی او را گرفت و او جز به شکر خدواند زبان نگشود.
دوم کفاره‌‌ی گناهان. خداوند با برخی بندگان مومن صالح خود اینگونه رفتار می کند که با رنجهای دنیوی و بیماری های جانکاه و مرگ سخت  گناهانشان را در همین دنیا کیفر دهد ویا با ابتلا به عذاب قبر و عقاب در برزخ آخرت راحت و لذات بهشتی تحصیل کنند، و یقینا این به نفع آدمی است، چرا که موقتا رنج می کشد اما جاودانه در سرای دیگر لذت می برد.
رابعا خدا هرگز به بندگان مومنش پشت نمی کند. هرگز آنها را فراموش نمی کند، محال است آنها را به حال خود واگذارد، او صدای دعای ما را می شنود و آنگاه که خود مصلحت بداند اجابت می کند. البته زمان اجابت دعا بدست ما نیست. وظیفه‌ی ما دعا کردن و استغفار و توبه و ذکر اوست، بقیه اش بدست اوست.
خامسا ناامیدی و یاس از رحمت الهی بزرگترین گناهان است. مومن هرگز از رحمت خدایش ناامید نمی شود. باید بیاموزیم زندگی و سلامت از اوست، نه از ما اجازه گرفت که ما را به دنیا آورد، نه از ما اجازه می گیرد که چه زمانی یا چگونه ما را از دنیا ببرد. وظیفه‌ی ما صبر و تحصیل رضایت اوست که آنچه از دوست رسد جمله نکوست. حضرت زینب در دشوار ترین لحظات فاجعه‌ی کربلا مکررا فرموده «والله ما رأیت الا جمیلا» بخدا قسم که من جز زیبایی از خدا ندیدم.

در لحظات درد و بیماری و رنج رابطه‌ی خود را با خدا محکمتر کنیم، امیدمان را افزایش دهیم، صبرمان را بیشتر کنیم و آماده پذیرش تقدیر الهی – هرچه که هست – در حق خودمان باشیم

موفق باشید
محسن کدیور