خلاصه: محسن کدیور در مجلس یادبود احمد بورقانی با طرح یک پرسش بحث خود را آغاز کرد: چرا بعد از یک قرن هنوز اندر خم یک کوچه “آزادی مطبوعات” هستیم؟ به نظر وی معضل اصلی این است که مقامات ایران بعد از ۱۰۳ سال که از تصویب قوانین اساسی می گذرد، هنوز مفهـوم اولیه “قانون” را درک نکرده اند. او دو خواسته اصلی ملت در آستانه سالگرد انقلاب اسلامی را اینگونه فرموله کرد: آزادی زندانیان سیاسی بویژه بیماران، کهنسالان و بانوان، خواست دوم این است که روزنامه ها بتوانند همان را بنویسند که سردبیر و مدیر مسئولش می خواهد و نه آن چیزی که ارباب قدرت می طلبند.
در ضمن پرسش و پاسخ کدیور درباره  وقایع دهه شصت و سخنان آیت الله خمینی در پاریس سخن گفت. در پاسخ به پرسش جمهوری اسلامی به کجا می رود؟ گفت هیچ حکومتی با به رسمیت نشناختن حقوق شهروندان خودش به جایی نرسیده است. با بر سر کار نشاندن اراذل و برکنار کردن افاضل، جز سقوط هیچ راه دیگری در پیش نیست. او استراتژی جنبش سبز را “پاکسازی جمهوری اسلامی از استبداد دینی باتکیه بر ظرفیتهای قانون اساسی” اعلام کرد.
کدیور در پاسخ به نقش سکولارها در جنبش سبز اظهار داشت جنبش سبز جنبشی متکثر است با تنوع آراء و آرمانها. اما سکولارها هم متنوعند. وی “سکولاریسم ذهنی” را امری مردود دانست اما از قرائتی از “سکولاریسم عینی” به عنوان امری مقبول یاد کرد. کدیور در پایان اظهار داشت: “اگر می خواهیم نسخه عینی و عملی برای ایران بپیچیم، می باید به جای تکیه بر مسائل ذهنی و انتزاعی، شاخصهای “سکولاریسم عینی” را به مطالبه عمومی تبدیل کنیم”.
***
مرحوم بورقانی به مطبوعات ایران خدمت فراوانی کرد، آزادی مطبوعات در ایران معاصر مرهون خدمات او و همفکران او است، ومی توان او را در زمره معماران آزادی مطبوعات در دوران اصلاحات ذکر کرد، در این جلسه بنا دارم به نکته ای اشاره کنم که مورد علاقه او بود و آن همان تراژدی آزادی مطبوعات است.
چرا بعد از یک قرن هنوز اندر خم یک کوچه “آزادی مطبوعات” هستیم؟
سوال اصلی بحث این است: یکصد وسه سال از تصویب اولین قانون اساسی در ایران می گذرد: ۱۲۸۵ هجری شمسی؛ و سی ویک سال از تصویب دومین قانون اساسی در ایران می گذرد: ۱۳۵۸ هجری شمسی؛ اما ما هنور مهمترین رکنی که در هر دو قانون اساسی پیش بینی شده بود – یعنی آزادی مطبوعات – را فاقدیم و یا بسیار ضعیف است.
اصل بیستم  متمم قانون اساسی مشروطه می گوید: “عامه مطبوعات، غیر از کتب ضلال ومواد مضره به دین مبین آزاد و ممیزی در آن ممنوع است.” اصل بیست و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید: “نشریات ومطبوعات در بیان مطالب آزاد هستند مگر آنکه مخل به مبانی اسلام و یا به حقوق عمومی باشد.” مطابق اصل قبل آن هم تفتیش عقاید ممنوع است. اما علی رغم اینکه قدمهایی در این زمینه برداشته شده است، اما هنوز تا تحقق این مهم در ایران فاصله داریم. در اغلب کشورهای جهان سوم و در حال پیشرفت و رشد، و بطور کلی در خاورمیانه وضع آزادی مطبوعات چندان مناسب نیست. اما هیچ کدام از این کشورها سابقه ایران را در این حوزه ندارند.
سوال این است که چرا با وجود چنین اصولی در قانون اساسی، ما که اولین کشور در آسیا و خاور میانه بودیم که دارای قانون اساسی شد، هنوز اندر خم یک کوچه در حوزه آزادی مطبوعات هستیم و نتوانسته ایم قدم بلندی را در این زمینه برداریم؟
در اصل ۱۶۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی پیش بینی شده است که جرائم سیاسی ومطبوعاتی، تنها می باید در دادگاه های صالحه داد گستری به صورت علنی با حضور هیئت منصفه برگزار شود و داشتن وکیل اختیاری هم، طبق اصول دیگر قانون اساسی لازم است.
آیا به یاد می آورید که در کشور ما جرم سیاسی به رسمیت شناخته شده باشد؟! آیا بیاد می آورید که دادگاهی از متهمان سیاسی یا اکثر متهمان مطبوعاتی ما با حضور هیئت منصفه و بطور علنی تشکیل شده باشد؟ حافظه ما چنین چیزی را به یاد نمی آورد! بعد از سی و یک سال هنوز جرم سیاسی در ایران تعریف نشده است. اگر از وزیر دادگستری، یا مسئول زندانها پرسیده شود خواهد گفت که هنوز فردی به عنوان زندانی سیاسی به ایشان معرفی نشد ه است، و همه زندانیان زندانی عادی هستند. یعنی هنور این اصل قانون اساسی اجرا نشده است.
آن وقت زمانی که مسئولان کشور ، از رهبر و رئیس جمهور و رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه و دیگران، دم از قانون می زنند، باید پرسید مگر قانون غیر از اینها است؟ اینها حداقلهایی است که می باید در ایران رعایت می شده است تا بتوانیم بگوئیم که ما یک رژیم قانونی داریم. شاخص آزادی درهر کشور، آزادی مطبوعات آن کشور است.  وقتی که به لیست زندانیان همین هشت ماهه اخیر نگاه کنیم، می بینیم که رقم بزرگی از آنها را روزنامه نگاران تشکیل می دهند. ایران یکی از رکورد داران توقیف مطبوعات است. اگر مطبوعه هایی در زمان مسئولیت امثال بورقانی به آنها مجوز انتشار داده بوده است، مجوز اکثر قریب به اتفاق آنها لغو شده است ودر حیطه توقیف افتاده اند. چرا؟
اگر حاکمان امروز ایران تاریخ خوانده باشند که احتمالا خوانده اند، باید از خودشان بپرسند که آیا تاریخ هرگز از کسی که این همه مطبوعه را توقیف کرده است، به نیکی یاد خواهد کرد؟! افکار عمومی درایران چگونه می تواند قضاوت کند که رژیمی بیش از یکصد و بیست روزنامه و مجله را در کمتر از ده سال توقیف کرده و صدها روزنامه نگار را از کار بیکار کرده، میلیونها تومان سرمایه ای که برای نشر فرهنگ و ارتقا ء افکار عمومی مصرف شده است عاطل و باطل کند وآنگاه دم از اجرای قانون هم بزند؟ این بزرگترین دروغی است که شنیده ایم.
فی الواقع وقتی این اصول را می خوانیم و عملکرد حاکمان کشورمان را بررسی می کنیم، می باید بگوئیم کارشان با قوانین سازگار نیست. اینکه فردی به عنوان شخص اول کشور سخنرانی کند ومطبوعات را جیره خوار دشمن معرفی کند و یا لانه دشمن بخواند و چند ساعت بعد به شکل فله ای (مراد از فله ای، اصطلاحی است که صرفا ً پس از این اقدامات مشعشع در فرهنگ سیاسی ما جا افتاد) بیش از سی روزنامه توقیف شود بدون داشتن هیچ مستند قانونی، بلکه برای نخستین بار به بندی از قانون تمسک جسته می شود که در باره چاقوکشها و اراذل و اوباش است و به هیچ خوانش و قرائتی از قوانین عادی امکان ندارد که آن را درباره مطبوعات جاری بدانیم. این اتفاقات درایران افتاده است ومی افتد، و بعد ازهمه این اتفاقات باز هم دم از قانون زده می شود!
فی الواقع امروزدورهم ما جمع نشده ایم از فضائل احمد بورقانی سخن بگوییم. چند روز دیگر سی ویکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است. اجازه بدهید که بگویم که با لباس سیاه آمده ایم . بعد از سی ویکسال با صراحت بگویم هنوز به آزادی نرسیده ایم. هنوز می باید برای آزادی ،که یکی از سه شعار اصلی انقلاب اسلامی بود ؛ مرثیه بخوانیم! چه کرده ایم که نتوانسته ایم به این اصول قانون اساسی جامه عمل بپوشانیم.
هیچ کس از آزادی بدش نمی آید، حتی مستبد ها و دیکتاتورها هم به صراحت نفی آزادی نمی کنند و می گویند از آزادی سوء استفاده شده است و می گویند ما مصلحت مردم را بهتر از ایشان درک می کنیم! بسیار خوب، قبل از انقلاب هم همین گونه گفته می شد. شاهِ قبل از انقلاب هم علیه آزادی مطبوعات سخن نگفت اما فراوان عمل کرد. کما اینکه رهبران جمهوری اسلامی هم علیه آزادی کمتر سخن گفته اند اما به عمل کار برآید به سخن دانی نیست.
پیش از انقلاب هرگز روزنامه نگاران آزاد نبودند، جز مقاطع بسیار اندکی که حکومت مرکزی ضعیف بود؛ اوایل دهه بیست، دوران صدارت زنده یاد محمد مصدق و بعد هم پس از انقلاب در همان ماههای اوایل انقلاب و قبل ازشروع جنگ و چند صباحی در زمان اصلاحات وپس از آن هیچ, این کار نامه آزادی مطبوعات ما در این صد سال اخیر است. این کارنامه در شدن ملت بزرگ ایران نیست.
معضل اصلی: مقامات هنوز مفهـوم اولیه “قانون” را درک نکرده اند
چرا آزادی مطبوعات نداریم؟ پاسخهای محتملی که می توانم بدهم اینهاست: جواب اول، چون مجلس واقعی نداریم، اگر مجلس شورای اسلامی نمایندگان واقعی مردم حاضر بودند، بی شک از اولین اصلی که می باید دفاع می کردند همین آزادی مطبوعات بود. آیا بعد از کشتاری که بالاخره طبق آمار های رسمی بیش از سی نفر در خیابانها ودر زندانها تهران توسط ماموران حکومت صورت گرفته است، نماینده ای را یافته اید که یقه وزیر کشور را بگیرد و به صحن مجلس بیاورد و او را استیضاح کند؟! رئیس جمهور پیش کش قدمشان.
مجلسی که بعد از کشتار این همه شهروند بی دفاع ومظلوم ایرانی ، هنوز سوالی از وزیر کشور نپرسیده است که مجلس نیست. مجلسی تشریفاتی است، مجلسی که با مهره چینی شورای نگهبان و اراده قاهره مقامات عالی تشکیل شده است، و لذا نمی تواند پیگیر مطالبات برحق مردم باشد، نمی تواند داد خواهی کند، نمی تواند از آزادی مطبوعات دفاع کند.
جواب دوم، آزادی مطبوعات نداریم چون قوه قضائیه مستقل نداریم. باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید! وقتی مجلسمان تشریفاتی است، قوه قضائیه ما هم وابسته است، مراد از وابستگی، وابستگی به قدرتهای خارجی نیست، مرادم وابستگی به قدرتهای فائقه خارج از قوه قضائیه است. زمانی که قرار است قبله نمایی داشته باشیم اگر در کنار آهن ربایی قرار گیرد، قبله را نادرست نشان می دهد. عقربه و میزان قطب نما و قبله نمای قوه قضائیه ما در کنار مغناطیس قدرت مقامات مافوق ، جهت صحیح را نشان نمی دهد و آن جهتی را نشان می دهد که ایشان می خواهند. کیفرخواستها و احکام قضائی که از این دادگاههای جمهوری اسلامی صادر می شود، به عنوان سندی از سقوط عدالت، سندی از نقض علم حقوق، سندی علیه شریعت، سندی بر ضد اخلاق انسانی و حقوق بشر قابل ذکر است.
جالب اینجاست که روءساء قوه قضائیه عوض می شوند اما ظاهرا ً هیچ تأثیری در بخش سیاسی دادگاهها ی ما ندارد که انگار روءساء قوه قضائیه اصولا ً هیچکاره هستند، اینها هم مقامات تشریفاتی بیش نیستند وکس دیگری به جای آنها تصمیم می گیرد و احکام در جای دیگر صادر می شود وچندان به اراده آنان بستگی ندارد، نه قاضی مستقل است، نه دادستان درد مردم می ستاند و نتیجه آن این است که ما هرگز از دادگاههای جمهوری اسلامی واقعا ً موجود، انتظار دفاع از حقوق مردم را نداشته ایم.
می توان جواب سومی هم داد وآن اینکه کلا ً نهادهای نظارتی که در قانون اساسی پیش بینی شده اند، هیچکدام وظیفه خود را انجام نداده اند. دستگاهی که نتواند اشکالات خود را، خود اصلاح کند، محکوم به فساد و نابودی است . مهمترین مشکل جمهوری اسلامی تخریب دستگاههای نظارتی است ، دستگاه نظارت دولت مجلس است ، یکی از مهمترین دستگاههای نظارتی ، قوه قضائیه و دادگاههای عالی آن است. اینک حکمی را دادگاه بدوی صادر کند و در کمترین فاصله زمانی دادگاه تجدید نظر هم به ظاهر آن را تأیید بکند و هنوز مرکب دادگاه تجدید نظر خشک نشده دیوان عالی هم تأیید کند و حکم اعدام که باید به تأئید رئیس قوه قضاییه برسد در کمترین زمان ممکن صادر می شود. می باید پرسید این همه سرعت از کجا آمده است؟ جز از یک اراده قاهر؟
اما جواب اصلی من به این سوأل چیز دیگری است که مادر همه این سه جواب است، نه مجلس ما وظیفه خود را درست عمل می کند، نه قوه قضائیه ما ونه نهادهای نظارتی ما از قبیل مجلس خبرگان نسبت به رهبری، از قبیل کمیسیون اصل نود و دیوان عدالت اداری. هیچ کدام به وظیفه خود عمل نکرده اند.
مشکل اساسی این است که بعد از سی سال قانون اساسی داشتن، هـــنــوز مسـئـولــیـن کـشـور مــا مــفـهـوم اولـیـه قـــانـــون را درک نـــکرده انـــد. آنها هنوز به درستی نمی دانند قانون یعنی چه؟ قانون با منویات شخصی تفاوت می کند ، قانون همان است که قبل از ما و بدون اراده ما تصویب شده است. چه خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید، چه به نفع ما باشد و چه علیه ما باشد، می باید به آن تن بدهیم . نه اینکه تنها همان بخشهای قانون اساسی را یا قوانین عادی را باور کنیم که منافع ما و منافع صنف ما را تأئید می کند و اصولی که این منافع را تأمین نمی کند را به نام قانون به رسمیت نشناسیم.
اگر راستگو بودید و اگر با مردم خود اهل صداقت بودید وقتی که در قانون اساسی چنین اصولی پیش بینی شده بود و ما سوگند یاد کرده بودیم که حافظ این قانون باشیم چه به عنوان رئیس جمهور و چه به عنوان نماینده مجلس و چه به عنوان رهبر و یا هرسمت دیگر ، وقتی عمل نکنیم ،یعنی فردی بی صداقت و ریاکار هستیم. قسم خوردیم که حافظ قانون این کشور باشیم که یک نمونه آن همین آزادی مطبوعات که اینگونه زیر پا گذاشته اند.
دو خواسته اصلی ملت در آستانه سالگر انقلاب اسلامی
چند روز دیگر سالگرد انقلاب اسلامی است. جزء همه درخواستهایی که تا کنون رهبران جنبش سبز و دیگر خیرخواهان ذکر کرده اند، اعم از بیانیه های رهبر فقید معنوی جنبش مرحوم آیت الله العظمی منتظری، امام جمعه موقت تهران هاشمی رفسنجانی در آن خطبه تاریخیش، میر حسین موسوی در بیانیه هفدهم خود، و نیز محمد خاتمی در سخنرانی هایش و مهدی کروبی در بیانیه هایش. می توان گفت که این فصل مشترک همه درخواستهایی است که تا کنون در ایران مطرح شده است:
خواست اول: آزادی زندانیان سیاسی؛ نزدیک پانصد خانواده در گیر این مسئله هستند، باید زندانی باشی، بخصوص در این زمان تا اینکه بدانی که خانواده یک زندانی چه می کشد! بویژ اگر بیمار باشند ، بویژه اگر کهن سال باشند و هکذا بانوانی که الآن در زندان هستند، البته همه زندانیان سیاسی ما بی گناه هستند اما اگر قرار است که تأکیدی بشود بر این پیشنهادی است که زهرا رهنورد چند روز پیش ذکر کرد، پیشنهاد شایسته ای است.
اگر حسن نیتی دارید: آزادی زندانیان سیاسی در ۲۲بهمن. هر سال به عنوان شیرینی ایام پیروزی انقلاب به ملت، جمعی از زندانیان آزاد می شوند. ما عفو نمی خواهیم. آن چه که ملت می خواهد این است که درب بخش سیاسی زندانها را باز کنید تا به گناهان خود نیفزائید و این مقدار به روسیاهی خود اضافه نکنید.  اگر حسن نیتی است و برای گشودن این گره بسته، البته اگر بخواهید آن را بادست باز کنید و قصد بازکردن آن با دندان را نداشته باشید!
راه آن این است که اولین اقشاری که می باید آزاد شوند زندانیان بالای هفتاد سال است: ابراهیم یزدی، محمد ملکی و بهزاد نبوی. باعث خجالت است برای شما که همچو افرادی که همه آنها جزء بنیان گزاران این نظام و خادمان این ملت بوده اند، در زندان باشند. بسیاری از این زندانی ها غیر از اینکه کهن سال هستند، بیمار هم هستند. همچنین زنان و دختران زیادی در زندان به سر می برند. من به یاد دارم آن وقتی که می خواستند حسن نیت خود را نشان بدهند، بعد از اشغال سفارت آمریکا، سیاهان و زنان را آزاد کردند، حداقل اگر می خواهید ادای مرحوم آیت الله خمینی را هم در بیاورید  زنان را آزاد کنید، تا بگوئیم شما هم یک قدم به نفع ملت برداشته اید، ما که یادمان نمی آید قدمی را از شما، همواره به سوی مردم توپیده اید وبر سرشان فریاد زده اید ، یکبار هم یک قدم برای این ملت بردارید .
خواست دوم و سخن نهایی من این است که نشان بدهید انقلاب زنده است، زنده بودن انقلاب وارزشهای اسلامی به شعارهای اساسی آن است ، که سر لوحه آن آزادی است، آزادی مطبوعات، اینکه روزنامه های کشور قبل از انتشار توسط امثال سرپاس مختاری دوره رضا خان تفتیش نشود، هیچ مطلبی از آنها برداشته نشود، و هیچ مطلبی به آنها تحمیل نشود و شورای امنیت ملی شما نگوید که چه چیز نوشته شود و چه چیزی نوشته نشود، ما بعد از ۱۰۳ سال داشتن قانون اساسی هنوز همچون دوره رضا خان به دنبال این هستیم که روزنامه های ما همان را بنویسند که سردبیر و مدیر مسئولش می خواهد ونه آن چیزی که ارباب بان قدرت می طلبند.
احمد بورقانی که رحمت واسعه خدا بر او باد برای تحقق ارزشهایی که در این جلسه ذکر شد زحمات فراوانی کشید، در مجلس شورا هم که بود همواره از آزادی و حقوق شهروندی ایرانیان دفاع کرد، در لحظات اولیه ای که خبر درگذشت ایشان را شنیدم ودر منزلش حاضر شدم، می توانم به صراحت بگویم که ما این چنین نمایندگانی را می طلبیدیم، نماینده ای که سطح زندگیش همانند پائین ترین اقشار مردم این کشوربود، هر شهروندی که به خانه او می آمد بغضش می ترکید که چنین نماینده شاده زیستی داشته و خود خبر نداشته است. عاش سعیدا و مات سعیدا.
پرسش و پاسخ
وقایع دهه شصت و سخنان آیت الله خمینی
سوال: با دورد بر شما و یاد زنده یاد بورقانی، معمار مطبوعات آزاد در دوره ای از تاریخ مطبوعات ایران، شما فرمودید مجلس شورای اسلامی در مورد سی تن از شهدای اخیر هیچ موضعی نگرفته است و سکوت کرده است، لطف کنید به طور مستقیم نظر خود را در مورد قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷ و دهه شصت اعلام دارید ، اگر چه که ما معتقد هستیم شما فرد آزادی خواهی هستید اما موضعتان در مورد قتل دگر اندیشان سال ۶۷ چیست؟
پاسخ: مکررا  اعلام کرده ام (به وب سایتم مراجعه کنید) هیچ محاکمه ای بدون آئین دادرسی عادلانه، دسترسی به وکیل اختیاری، دادگاه علنی و هیأت منصفه پذیرفته نیست، چه الآن و چه هر در گذشته. ما می باید عدالت و انصاف و آئین دادرسی عادلانه را برای همگان، فارغ از آن که با ما همفکر و هم دین هستند ویانه رعایت کنیم. آنچه که در دهه شصت اتفاق افتاده است، مورد انتقاد من است. واقعه اعدامهای سال ۶۷ یکی از لکه های ننگ دائمی بر دامان جمهوری اسلامی است. مرحوم آیت الله العظمی منتظری، که افتخار من شادگری ایشان است، نخستین معترض به این اقدام ناپسند بودند و با افشای ایشان راز این جنایت برملا شد.
سوال: پرسیده اند صحبتهای شما ایشان را به یاد صحبتهای امام خمینی پیش از انقلاب انداخته است، چه توضیحی دارید؟
پاسخ: اتفاقا ً اگر یاد صحبتهای ایشان در پاریس افتاده باشید بسیار کار خوبی کرده اید. چون آن صحبتها غلط نبود، عملکرد بعدی اشتباه بود. آن صحبتها صدای واقعی مردم ایران بود ، آن چیزی که ایشان در پاریس ذکرکرد ، صحبتهای بسیار شایسته و صحیحی بود، و ای کاش همه آن صحبتها مورد عمل واقع می شد.
حال اجازه دهید من هم سوالی را مطرح بکنم. بسیاری دوستان خارج از ایران الآن به فکر آن دوران افتاده اند، همه اشکالات فعلی ما از آن دوران نیست. فکر می کنم این شیوه نقب زدن به گذشته هم محاسنی دارد هم معایبی. من منکر معایب آن دوران نیستم، اما منصفانه بنگریم محاسنی هم دارد. در کنار معایب محاسن را هم متذکر شویم. با آنچه که درایران در سال ۱۳۵۷ اتفاق افتاد، یک حکومت وابسته به امپریالیسم در خاورمیانه بساطش در هم پیچیده شد، عیب آن جمله بگفتی، هنرش نیز بگو. اگر حکومت شاهنشاهی ادامه پیدا می کرد ما اسرائیل دومی را در خاورمیانه شاهد بودیم.
یکی ازمهمترین وقایع ربع آخر قرن بیستم در ایران اتفاق افتاد. انقلاب اسلامی ایران همراه با انقلاب نیکاراگوئه و یکی دو جنبش اجتماعی دیگر به نقطه عطفی در جامعه شناسی سیاسی تبدیل شد. آن چیزی که در ایران اتفاق افتاد مشکلاتی داشت اما محاسنی هم داشت. بالاخره انقلاب مردمی بود، اما آن رژیمی که برسرکار آمد نتوانست ترجمان آن انقلاب مردمی باشد.  جنبش سبز به روایت رهبرانش در ایران می گویند ما می خواهیم همان سخنان مورد اشاره شما را پس از سی و یک سال عملی کنیم.
جمهوری اسلامی به کجا می رود؟
سوال: در دوران ریاست جمهور آقای خاتمی ، آقای مهاجرانی وآقای بورقانی با اینکه خیلی با مشکلات داد گاه های ایران علیه فضای نسبتا ً آزاد آن هنگام مواجه می شدند ، چرا شما آن موقع به مردم و طرفداران آقای خاتمی نگفتید چه کسانی جلوی خواسته های آزادی طلب آقای خاتمی و بورقانی را می گیرند وچرا الآن انتقاد می کنید که مردم متوجه شده اند؟ نسل جوان ما و ما درآن زمان نمی دانستیم و تازه متوجه شدیم؟
پاسخ: چه عرض کنم؟! اگر من آن موقع انتقاد نمی کردم به زندان نمی افتادم ،فی الواقع زمان حبس من اواخر سا ل ۷۷ تا اواسط سال ۷۹ بوده است. مشکل این است که جوانان عزیز ما صرفا ً همین مسائل چند ماه اخیر را بیاد دارند، اگر کمی مطالعه می کردید که در این بیست سی سال چه شده این سوال را نمی پرسیدید.
سوال: از نظر شما جمهوری اسلامی به کجا می رود و آینده آن چگونه است؟
پاسخ: مقاله ای نوشتم واخیرا ً منتشر شده است به نام جنبش سبز در چهارراه جمهوری، ما فعلا ً به چهارراه جمهوری رسیده ایم، از یک جمهوری اسلامی واقعا ً موجود صحبت کرده ام که الآن در آن هستیم و فی لواقع درمقابل انتخاب سه نوع جمهوری قرار گرفته ایم.
اما اینکه به کجا می رود، ظاهرا ترکستان! یا پرتگاه. برسر شاخه نشسته اند وبن می برند. فکر می کنند که با این شیوه منافع خود را حفظ کنند، ولی اگر ذره ای خرد داشتند برای حفظ خود و آبرویشان چنین نمی کردند. هیچ حکومتی بابه رسمیت نشناختن حقوق شهروندان خودش به جایی نرسیده است. با بر سر کار نشاندن اراذل و برکنار کردن افاضل، جز سقوط هیچ راه دیگری در پیش نیست. اگر به زبان دینی هم بخواهیم سخن بگوئیم، پیشه کردن ظلم وبیدادگری و جور نتیجه قطعی آن سقوط است و نه چیز دیگری.
سوال: شما گفتید رهبران جنبش سبز از جمله آقای هاشمی رفسنجانی، ایشان از کی جزو رهبران جنبش سبر محسوب شده اند؟
پاسخ: آنچه که ذکر کردم بیان خواسته های مردم بود از زبان رهبران سبز و دیگر خیرخواهان. ایشان جزء رهبران جنبش سبز نیستند اما انصاف مطلب این است که بین جنبش وحکومت، موضعی اختیار کرده به جنبش نزدیکتر. آنچه که من یاد کردم خطبه ایشان (در نمازجمعه بعد از انتخابات) خطبه ای تاریخی بود و ایشان در آن خطبه خواسته های ملت را ذکر کرد. ایشان در بعضی موارد سکوت کرده است و با حکومت همراهی نکرده است با وجود اینکه این همه هم به ایشان توپ تشر می زنند که خواص چرا ساکت هستند؟ هی تذکر می دهندبصیرت، بصیرت! معلوم است که حکومت هم از وی راضی نیست.
استراتژی جنبش سبز: “پاکسازی جمهوری اسلامی از استبداد دینی باتکیه بر ظرفیتهای قانون اساسی”
سوأل: بنا بر گفته های شما مبنی بر عدم پای بندی حاکمان به قوانین آیا مبارزه ویا بازی سیاسی در چهار چوب قوانین موجود به طور مثال اصلاح طلبی در چارچوب قانون موجود ، توان ایجاد تغییرات را دارد؟
پاسخ: سوأل خوبی است. راستی راه عملی دیگری جز این را هم داریم؟ راههای ذهنی وانتزاعی بسیار داریم و نمونه آن رادر اینترنت فراوان مشاهده می کنید. معتقد هستم آن چیزی که ما را از این مخمصه بیرون می آورد و امکان عملی هم دارد وخوشبختانه در ایران هم چندین ماه است که شروع شده است، این است که ما کشور خود را از استبداد پاکسازی کنیم با تکیه برظرفیتهای بجامانده قانون اساسی است با شیوه اصلاح طلبانه که هر کدام ازاین دورا به کناری بگذاریم مشکلاتی برایمان ایجاد می شود.
اگر روش اصلاح طلبی را بخواهیم نفی بکنیم ، معنایش استفاده از خشونت انقلابی و جنگ مسلحانه ست و مشکلات متعددی از اینها ایجاد می شود ، نه ملت دیگر آمادگی چنین چیزی را دارد، نه آمادگی انقلاب دیگری را دارد ونه روشهای خشونت طلبانه لزوماً به نفع ملت تمام می شود ، خوب دراین صورت چاره ای نداریم جز روش اصلاح طلبانه. اگر می گویم با تکیه بر ظرفیتهای قانون اساسی، یعنی اینکه در همین قانون اساسی موجود که اشاره کردم به اصل آزادی مطبوعات وشیوه رسیدگی به جرائم مطبوعاتی وسیاسی در دادگاههای عام واصول متعدد دیگری ونزدیک به دو ، سوم ازاصول همین قانون اساسی مباحثی است که مربوط به امور دموکراتیک می شود و همه آنها روی زمین مانده است.
بالا خره اگر بخواهیم کاری را شروع کنیم می باید از همین اصول بجامانده شروع کنیم. نمی توانند بگویند که این از خارج آمده است، اینها راسوگند خورده اید که به آن عمل کنید واصلا ً قانونی بودن شمت و مقام شما منوط به همین قانون اساسی است. ما هم برروی همین قانون اساسی ایستاده ایم ، به نظرم اگر کسی بخواهد شعاری فراتر ازاین را بدهد، به بهانه اینکه این رژیم ظرفیت اصلاح ندارد، یا هرکسی می گوید راه دیگری هست ،بسم الله، این گوی واین میدان ، سی ویک سال است که افرادی خارج گود نشسته اند و می گویند لنگش کن، نتوانسته اند پنجاه نفرهم در کشور به حرکت آورند، هر کسی مطابق وزن اجتماعیش می باید سخن بگوید، حال جنبشی اجتماعی توانسته راه پیمائی سه میلیون نفره در تهران برگزار کند، بعد از هشت ماه هم هنوز حکومت جرأت نکرده است که آنها را دستگیر کند وهنوز بیانیه صادر می کنند ودر حرف آخر خود هم می گویند مشکل اساسی کشور استبداد آن هم استبداد دینی است.
حال عقل چه حکم می کند ، حتی اگر شما هدف آنها راهم قبول ندارید ، ضرورت تاریخی و خرد جمعی اقتضا ء می کند که از آنها حمایت کنید. حمایت کنید که از این گردنه بگذریم وبعد از آن می توان رفراندم کرد و پرسید که چگونه کشور را اداره کنیم. بسیاری از سخنان تند و تیز خارج از کشور، هیچ اثری در ایران ندارد جز آلوده کردن فضا و به تاخیر انداختن پیروزی. می باید کمک بکنیم که این گردنه را با سلامتی رد کنیم وبه نظرم در شریط فعلی مهمترین راه همین است: استراتژی که میر حسین موسوی انتخاب کرده است، یعنی “پاکسازی جمهوری اسلامی از استبداد دینی باتکیه بر ظرفیتهای قانون اساسی”. در حال حاضر در مرحله اول جنبش هستیم.
آنچنان که در مجالس وکنگره ها وقتی می خواهند قانونی را از تصویب بگذرانند، می گویندحتما ً باید بار مالی آن قبلا محاسبه و تضمین شده باشد تا امکان تصویب پیدا کند. ای کاش می شد در عرصه سیاست هم هر که حرف می زند اول امکان عملی شدن آن را اثبات کند بعد شروع به پیشنهاد دادن کند. فراوان سخن گفته می شود اما ازعرصه امکان عملی بسیار به دوریم. وقتی ما هنوز نتوانسته ایم یک وزیرکشور را عوض کنیم ، می توان بحث از تغییر رژیم کرد؟ هر کس فکر می کند که این حرف عاقلانه است بسم الله.
وقتی می خواهند به قله برسند ، اول از دامنه کوه بالا می روند و یک راست که به سراغ قله نمی روند. از یک وزیر شروع می کنند ، بعد به سراغ رئیس جمهور می روند، بعد به سراغ رهبر می روند وبعد به سراغ رژیم می روند! حرف گنده گنده زدن که هزینه ندارد، بسیار خوب بروید رژیم را عوض کنید. کی جلوتان را گرفته است؟ خدا به همراهتان. الآن مهمترین واقعه در این سی ویک سال اتفاق افتاده است. این سخنها امکان عملی دارد، نروید به سراغ اینکه آیا بافلان تئوری ذهنی ما سازگار است یا نه؟ تئوری خود را عوض کنید، به شعارهای متن مردم توجه کنیم . چشمهارا باید شست، جور دیگر باید دید.
بیائیم شاخصهای “سکولاریسم عینی” را به مطالبه عمومی تبدیل کنیم
سوأل: اولا، نظر شما درباره بخش سکولار جنبش سبز که در انقلاب ۵۷ هم سهم بزرگی داشته اند، چیست که در این سالها نادیده گرفته شده است؟  آیا وقت آن نیست که روحانیون به حیطه خودبرگردند؟ ثانیا، آقای کدیور اکنون که سی سال از انقلاب گذشته است ،همانطور که گفتید این نظام هیچ قدمی برای این ملت برنداشته است، چرا باید مردم نگران ارزشهای انقلاب باشند؟ اگر این انقلاب ارزشها یی را داشت مردم به این حال نبودند؟
پاسخ: اول پاسخ سوال دوم را که کوتاه است عرض می کنم، اگر این ارزشها برای مردم مهم و مطرح نبود، امروز رهبران جنبش سبز از این ارزشها دم نمی زدند، و به اتکای آن این مقدار مورد اعتماد مردم واقع نمی شدند، امروز با همان ارزشها است که رهبر جمهوری اسلامی را نقد می کنند ، دوستان چون مدتها است که در فضای داخل نفس نکشیده اند متوجه نیستند که نقد مبتنی بر ارزشهای انقلاب اسلامی چقدر برای جمهوری اسلامی خطر ناک است.
در مورد سوأل اول، هموطنان سکولار هم مثل بقیه اقشار دیگر مورد احترام و ذی حق هستند، جنبش سبز جنبشی متکثر است با تنوع آراء و آرمانها. اما سکولارها هم متنوعند از رادیکالترین سکولارهای دین ستیز تا سکولارهای معتدل و منصفی که با دینداران هیچ مشکلی ندارند. در میان دوستان سکولار ، هم سکولار ذهنی داریم، هم سکولار عینی داریم، هم سکولار منفعل داریم و هم سکولار فعال، هم سکولار مدل فرانسوی داریم و هم  مدل آمریکائی (مراد وابستگی نیست، مرادم الگو است). سکولار ذهنی داریم یعنی کسانی که خواستار تقلیل نقش دین از  زندگی بلکه حذف دین از حیات انسانی هستند، و سکولار عینی کسانی هستند که خواستار جدایی نهاد دین از دولت هستند. سکولاریسم این طیف وسیع را در بر می گیرد.
“سکولاریسم ذهنی” را امری مردود می دانم. قرائتی از سکولاریسم عینی امری مقبول است. اینها از هم دیگر تفکیک نشده است. حتی سکولاریسم عینی را نیز باید درست معنی کرد. “جدائی نهاد دین از دولت” معادل “جدائی دین از سیاست” نیست. “جدائی دین از سیاست” بطور مطلق امر قابل دفاعی نیست. امثال آیت الله منتظری از موضع دین  سیاست رایج را نقد می کرد. وقتی گفته شود “ولایت جائر”، خطر ناکترین اعتراض به حکومت انجام شده است. حکومتی را که مهمترین مخالفانش مراجع تقلید و علمای دین هستند، نمی توان با حربه سکولاریسم (سکولاریسم عینی یا به معنای جدائی دین از سیاست به قول مطلق) از میدان به در کرد، آنها حریفی می طلبند همانند خودشان و قوی ترین حریف آنها مراجع، علما و روشنفکران دیندار هستند.
اگر می خواهید نسخه عینی و عملی برای ایران بپیچید، می باید به جای تکیه بر مسائل ذهنی و انتزاعی بیائیم شاخصهای “سکولاریسم عینی” را به مطالبه عمومی تبدیل کنیم: بگوئیم حق ویژه برای کسی و صنفی نباشد، و هیچ روحانی یا هیچ فقیهی در عرصه عمومی حق ویژه ای نداشته باشند و همه مساوی باشند. بگوئیم قانون هر منشائی که قبلا ً داشته است، وقتی لباس قانون به تن کرده است، از حیث قانونی بودن قداستی ندارد، قابل تغییر، قابل رفع و نقد است، تغییر و تفسیر و رفع و وضع آن به دست نمایندگان مردم است. بگوئیم هر اندیشه ای که برخوردار از پشتوانه اکثریت است اگر به قدرت رسید، می باید حقوق پایه اقلیت را رعایت کند که اهم آن امکان تبدیل به اکثریت شدن است. بگوئیم منشأ مشروعیت حکومتها رأی مردم است نه آسمان و خدا و پیغمبر و امام. به این معنا همان قرائت مقبول “سکولاریسم عینی” محقق شده است.
در ایران فرهنگ دینی (اسلام شیعی) بسیار قوی است. با الگوهایی وام گرفته شده از غرب مسیحی، لزوما ً نمی توان ایران را به سوی دموکراسی پیش برد. می باید در تلازم دموکراسی و سکولاریسم دو باره اندیشید، نه دموکراسی با سکولاریسم تلازم دارد و نه استبداد با اسلام ملازم است، می توان مسلمان بود و در عین حال مستبد بود و یا دموکرات؛ ومی توان سکولار بود و همزمان دموکرات یا مستبد بود . ما در ایران قبل ازانقلاب رژیم سکولار دیکتاتور داشتیم و بعد ازانقلاب هم رژیمی داریم که مذهبی است اما دیکتاتور، هردو دیکتاتور هستند اما بادو دیدگاه مختلف سکولار و دینی. انقلاب اسلامی به دنبال این بود که ارزشهای آزادی خواهانه را با ارزشهای اسلامی جمع کند، قرائتی که به نام “جمهوری اسلامی واقعاً موجود” با آن مواجه هستیم متأسفانه رفوزه شد است، یعنی نتوانست این دو را در کنار هم بنشاند، خود آنها هم ادعای دموکراسی ندارد، می خواهد صرفاً مردم را هر گونه شده ولو با زور و زنجیر به بهشت ببرند.

ازهمه شما هموطنان بویژه دانشجویان سپاسگزارم که وقت خود را در اختیار من قراردادید . ازخانواده محترم بورقانی تشکر می کنم.