درباره مقاله‌ی بازخوانی حقوق زنان در اسلام، «عدالت مساواتی» بجای «عدالت استحقاقی» پرسشهایی داشتم:

الف. چرا هم عدالت استحقاقی و هم عدالت بنیادی را هر دو را نپذریم . هم ایات وهم احادیث وجود هردو را اثبات می کنند. اینگونه ما تصویر کاملی از انسان و روابط انسانی خواهیم داشت.

پاسخ: پذیرش هر یک از عدالت استحقاقی یا مساواتی نافی دیگری است. نمی توان در آن واحد به هر دو باور داشت. همچنانکه همزمان نمی توان به تفسیر شیعی از عدالت و تفسیر اشعری از عدالت معتقد بود. این بحث به مقداری اطلاعات فلسفی یا فلسفه‌ی اخلاق و حقوق نیاز دارد.

ب. تفاوت های بیولوژیک سبب تفاوت هایی در ساختار فکری احساسی عملی بین مرد و زن می شود. هر چند علوم هم پیشرفت می کند این اختلافات بیشتر اثبات می شود. علومی چون سایکو انالیسیز و کاگنتیو ساینس این پدیده را نشان داده اند.

پاسخ: من در متن مقاله این تفاوتها را صریحا پذیرفته ام.

ج. درست است از نظر بنیادی انسان ها مساویند اما این لزوما به این معنا نیست که در جهان خارج همه اعمال باید دقیقا مثل هم باشند. مثلا همه انسان ها حق تحصیل دارند از نظر بنیادی اما همه حق تحصیل رشته پزشکی یا فلسفه یا غیره را ندارند از نظر استحقاقی.

پاسخ: من از تشابه اعمال زن و مرد دفاع نکرده ام. از تساوی حقوقی آنها دفاع کرده ام. تساوی حقوقی مبتنی بر تشابه توان عقلی یا احساسی یا بدنی نیست. هر انسانی از آن حیث که انسان است از حقوق مساوی انسانی برخوردار است.

۳ مهر ۱۳۹۲