پرسش: درباره مصاحبه اخیرتان درباره فرزندخواندگی که فرموده ‏اید: «عقلا بما هم عقلا ازدواج سرپرست با فرزندخوانده را قبیح می دانند» به نظرم نمی‏ شود به بنای عقلا تمسک کرد، چون عقلا بما هم عقلا سیره واحدی در این زمینه نداشته ‏اند. مثال نقض خیلی بارزش همان نظر برخی از فقها (از جمله فقهای شورای نگهبان) مبنی بر تطبیق فرزندخواندگی امروز بر «ادعیاء» و «تبنی» است که نشان می‏دهد عقلا بما هم عقلا همگی این امر را قبیح نمی‏دانند. در عرف هم همه مردم این مسأله را قبیح نمی‏دانند چون از این نظر تابع حسن و قبح شرعی هستند و نامحرم بودن فرزندخوانده را در جواز و صحت ازدواج با او کافی می‏دانند. مثال دیگری که از عرف و بنای غیرمسلمین به یاد دارم رمان، فیلم و کارتون مشهور «بابا لنگ دراز» است که دختری با پدرخوانده‏اش که از قضا ارتباط عاطفی هم با او داشته و او را «پدر» صدا می‏کرده، ازدواج می‏کند. البته شاید نتوان فرزندخواندگی رایج را کاملا بر موضوع این رمان جین وبستر منطبق دانست، اما می‏شود استنباط کرد که اصل مسأله قبح عقلایی (بما هم عقلا) ندارد.
پاسخ:
اگر کسی موضوع فرزندخواندگی را درست تصور کند و تفاوت آنرا با تبنی و دعی قدیم در نظر داشته باشد در قبح اخلاقی آن تردید نخواهد کرد
در رمان تخیلی بابا لنگ دراز طرفین مطلقا همدیگر را ندیده اند وارتباطی کاغذی دارند. بابالنگ دراز صرفا مخارج دخترک را تقبل کرده و برای او نامه می نویسد همین. ظاهرا از موضوع ما کمی فاصله دارد.
فقهای شورای نگهبان دو موضوع را با هم خلط کرده اند، و تحت تاثیر حکم شرعی تبنی و دعی چنین حکمی کرده اند نه بماهم عقلا.
ممنون می شوم فرمایشات فقهایی که در این زمینه وارد شده و دو موضوع را با هم خلط نکرده اند مرحمت کنید.
محرمیت تاثیر حکم شرعی نبنی و دعی است و انصافا امری عقلایی نیست. من قائل به محرمیت فرزندخوانده هستتم (نه دعی و متبنی)
برخلاف نظر شما عرف مسئله را به طبع عقلایی قبیح می داند.
به نظرم شما نیز توجه به نکته اصلی مسئله نکرده اید. فرزند سرپرست را نازل منزله پدر یا مادر می داند. ازدواج با وجود تنزیلی پدر یا مادر عقلا قبیح است.
ازدواج با دخترخوانده انصافا نه در عرب جاهلی سابقه دارد نه در جامعه ما. فرضی نادر و نیش غولی است.

پرسش: درباره اینکه فرمودید نظر فقهایی را که بین این دو موضوع خلط نکرده ‏اند بیاورم، طبعا چون فقها بین فرزندخواندگی کنونی با تبنی و ادعیاء فرقی قائل نبوده ‏اند، متعرض این مسأله نشده و آن را بدیهی دانسته ‏اند. فقط آقای صانعی است که ۱۰ سال قبل فتوای محرمیت فرزندخوانده را داده و کس دیگری را سراغ ندارم. اما طبق مناطی که شما قائل شده ‏اید، اگر فرزندخوانده در جریان قرار بگیرد که پدرخوانده دارد نه پدر واقعی، پس طبعا قبحی که شما قائل هستید تخفیف پیدا خواهد کرد. مثال عکس آن، موارد زیادی است که زن و شوهری پس از ازدواج، متوجه می‏شوند که در واقع خواهر و برادر همدیگر هستند و از هم جدا می‏شوند و این مسأله در بین مذهبی‏ها و غیرمذهبی‏ها در نقاط مختلف جهان گزارش شده. پس حتی اگر مبنای حضرت‏عالی را بپذیریم، باز هم نمی‏توان از اطلاق حرمت ازدواج با فرزندخوانده سخن گفت، زیرا چه بسا وقتی دختر بفهمد که پدرخوانده دارد نه پدر واقعی، یا پسر بفهمد که مادرخوانده دارد نه مادر واقعی،  با ازدواج با مادرخوانده یا پدرخوانده‏اش مشکلی نداشته باشد. چون مبنای فتوای محرمیت فرزندخوانده هم حرجی است که ناشی از اطلاع فرزندخوانده از موضوع به وجود می‏آید، پس اگر حرج از بین برود یا به وجود نیاید، محرمیت هم منتفی است.

پاسخ:
بین فرزندخواندگی جدید و دعی و تبنی قدیم تفاوت ماهوی است و فقهای محترم به دومی پرداخته اند نه اولی. بنابراین حکم عدم جواز موضوع اول برفرض تفاوتش با موضوع دوم مخالف ندارد.
حکم عدم جواز ازدواج با فرزندخوانده دائرمدار عدم اطلاع فرزند نیست تا با اطلاع وی حکم تغییر کند. فساد مترتب بر حکم در هر دو صورت جاری است در یکی قوی تر و در دیگری ضعیف تر، و همین  فساد برای حکم قبح اخلاقی و عدم جواز شرعی کافی است.
حکم عدم جواز ازدواج با فرزندخوانده مطلقا بر حرج مبتنی نیست. نظر من با نظر جناب آقای صانعی تفاوت بنیادی دارد.
نکته اصلی حکم عدم جواز تفاوت دو موضوع است و قبح اخلاقی آن. بدون اذعان به این تفاوت و قبح اخلاقی واضح است که حکم عدم جواز پذیرفته نشود.

۱۹ مهر ۱۳۹۲