پرسش: آن گونه از مقالات شما از جمله استیضاح رهبری مشخص است هیچ وجهه آیت الله خامنه ای برای شما پسندیده نیست  بالکل ایشان را رد می کنید با اتهام ظلم و استبداد و… .
پاسخ:

این نسبت خلاف واقع است. آقای خامنه ای مثل اغلب قریب به اتفاق انسانها خصالی پسندیده و نقاطی منفی در کارنامه‌ی خود دارد. اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند. از خصال پسندیده‌ی ایشان سخنوری، رعایت حلال وحرام در زندگی شخصی، تکیه بر استقلال و تمامیت ارضی و پیشرفت ایران، دفاع از آرمان فلسطین، و آرزوی اعتلای اسلام و تشیع است. البته دیگر دیکتاتورهای جهان هم از خصائل پسندیده بی بهره نبوده اند. نقاط منفی کارنامه‌ی ایشان هم عبارتند از: استبداد، ظلم، قانون شکنی، براندازی جمهوری اسلامی و وهن اسلام.

 

 

پرسش: آیا اتهام ظلم -به معنای واقعی کلمه- با توجه به حکمی که خداوند در خصوص ظالم در قرآن نظیر فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ  در نظر گرفته است، برای ایشان وارد است یا خیر؟ یا اینکه کمی تندروی شده در اتهامات ایشان و می توان به جای آن اتهام نقد ناپذیری، خطا و امثالهم که کمی ملایم تر و اصلاح گرایانه تر است استفاده نمود.
پاسخ:

ظلم طیف دارد و مقول به تشکیک است. به اصطلاح ظالم و ظالم تر داریم. من ادله‌ی خود را برای ارتکاب ظلم در مورد ایشان را در مقالات خود به تفصیل آورده ام. معنای این انتساب مساوی دانستن ایشان با دیگر ظلمه نیست.
هیچ تندروی در حق ایشان نشده است. صفاتی از قبیل نقد ناپذیری و خطاهای فاحش البته به ایشان وارد است. کافی است خسارتی که از باب تحمیل محمود احمدی نژاد بر ملت ایران از ناحیه‌ی مقام رهبری بر اساس مصاحبه‌ی اخیر رئیس جمهور شد محاسبه کنید تا به عمق ظلم رهبری در حق ملت ایران واقف شوید. ایشان اکنون با قیافه ای حق به جانب انتظار دارد دیگران عذرخواهی کنند!
پرسش: از بین پنج اتهام مطرح شده از سوی حضرتعالی یک مورد جای نقد دارد آن هم “براندازی جمهوری اسلامی” است. مثل این است که شما به شاه مخلوع اتهام براندازی نظام پادشاهی را وارد کنید که عقل نمی پذیرد که کسی علیه خودش و مقام و منصب خودش توطئه و کودتا کند و خودش و نظامش را بر اندازی کند.»
پاسخ:

جمهوری اسلامی آن بود که آیت الله خمینی در پاریس و سپس مرتضی مطهری در تهران معرفی کردند و نسل من جوانی خود را برای اعتلای آن گذاشتند. جناب آقای خامنه ای آن جمهوری اسلامی را براندازی کرده اند و به جای آن استبداد فردی مطلقه را با نام دروغین جمهوری اسلامی نشانده اند. این حکومت اکنون نه جمهوری است نه اسلامی انچنان که آیت الله منتظری گفت و رفت.

 

***

درباره رساله استیضاح مرجعیت رهبری سوالاتی داشتم:

۱) در صورت پذیرش تمام استدلالاتی که آوردید باید گفت مجتهدین خبرگان بکلی عادل نبوده و نیستند؟ که این اتهام بزرگی است!؟
پاسخ:
الف. وظیفه مجلس خبرگان رهبری انتخاب، نظارت و عزل رهبری است، این مجلس قانونا نقشی در تعیین مرجعیت به عهده ندارد و نداشته است.
ب. اجتهاد مورد نیاز در رهبری با اجتهاد مورد نیاز در مرجعیت در یک سطح نیست، آنچنان که با اجتهاد در حد وزارت اطلاعات یا نمایندگی خبرگان نمی توان مدعی صلاحیت رهبری شد. صلاحیت مورد نیاز رهبری در حوزه تدبیر امور سیاسی جامعه است و در مورد مرجعیت در حوزه‌ی تشخیص احکام شرعی از ادله‌ی تفصیلیه است.
ج. اگر اعضای مجلس خبرگان مجتهد متجزی واجد شرائط تدبیر سیاسی را به عنوان مجتهد مطلق جامع شرائط فتوی به مردم معرفی کرده باشند، این دسته از اعضا شرعا معاقب و از عدالت بلکه فقاهت ساقط هستند.
د. ضمنا در اجتهاد مطلق و عدالت بسیاری از اعضای فعلی خبرگان منصوب منهای این امر نیز تردید جدی است.
۲) خیلی از بزرگان که ما در عدالت آنها شک نداریم مثل آقای بهجت ایشان را تعدیل کرده‌اند و وقتی به قم می آمدند به دیدن ایشان میرفتند ودیگر مراجعی مثل آقایان مکارم و نوری علوی گرگانی و بهاء الدینی و جوادی و شبیری و موسوی اردبیلی پاسخ چیست؟
پاسخ:
الف. دیدار مجتهد عادل با کسی دلیل تعدیل یا اجتهاد وی نیست. این نخستین بار است که چنین دلیلی را برای اثبات عدالت یا اجتهاد می شنوم.
ب. اکثر قریب به اتفاق این دیدارها بازدید است. بازدید از کسی که به دیدار مومن می رود مندوب است. منتهی دیدارها از صدا و سیما پخش نمی شود و محرمانه صورت می گیرد، بازدیدها پخش می شود تا چنین نتیجه گیریهای ساده دلانه ای انجام شود.
ج. مرحوم آیت الله بهجت کجا ایشان را «تعدیل» کرده اند؟ تازه بحث اصلی در اجتهاد مطلق و فقاهت ایشان است، عدالت مسئله‌ی بعدی است.
۱۲ آذر ۱۳۹۲