خبرنامه گویا، ۱۸ تير ۱۳۹۳

صف‌سری

به شهادت سرنوشت همه خودکامگان در تاريخ، تاکنون هيچ مستبدی نه با پند و اندرز عاقلان و نه حتی به حربه قانون خود نوشته به عدل و انصاف برگشته و نه به صرافت تغیير رويه استبدادی خود افتاده مگر به ضرب زور قدرت برتر از خود که اين از خصايص قدرت بی سوال است که جز با قدرت بالا دست خود مهار نمی گردد و مصداق بارز اين مدعا در جهان امروز، زوال حاکميت ديکتاتورانی چون صدام درعراق و اسلاف او در منطقه، در چند سال اخير است که همگی ناگزير مغلوب قدرت برتر از خود شدند ، يکی با ضرب و زورحمله بيگانگان، به دخمه می گريزد و يکی با قدرت برتر قيام مردم جان به لب رسيده، از عرش به فرش می افتد و اين نيست جز حکم تاريخ که چنين سرنوشت مختومی را برای ديکتاتوران رقم می زند اما گويی اين ندای تاريخی نه به گوش رهبری نظام ولايی حاکم بر زادگاه ابا اجداديمان می رود و نه انگيزه ای برای قيام مردم اين کهنه ديار می شود که از روشنفکر و عامی ، مدام در حال مماشات با ظالمان حاکم بر خود هستيم و با وجيزه نويسی و پند و اندرز دادن به ديکتاتور، آزادی را از دشمن ازادی گدايی می کنيم و گمان داريم که می توان از شمر ، حر رياحی ساخت.
در خبرها آمده است که سيد اصلاحات را هم به فرمان ولی فقيه ، همچون آن سه حصر شده جنبش سبز ممنوع الخروج وايضا ممنوع التصوير و ممنوع الکلام کرده وتلويحا او را هم در خانه به حبس کشيده اند و عجبا که برخی ازسياسيون با شنيدن اين خبرگويی برای اولين بار است که چنين بی عدالتی را از نظام و حاکمان مسلط بر مردم می بينند ، که چنان شوک زده، نه تنها در پی صحت و سقم اين خبر بلکه با استناد به قانون خود نوشته ارباب قدرت، چنين حکمی را از سوی رهبری نظام بعيد می خوانند و آن را در تضاد با رويه قضا ميدانند غافل که ديکتاتوران بر قانون نا نوشته ای اقتدا می کنند که عاری از سر فصلی چون عدل و انصاف است.
حال پس از پنج سال تحميل رويه جديد بايکوت مخالفان نظام بصورت حصر خانگی از سوی ولايتمداران وايضا سکوت و مماشات مردم و سياسيون آزاديخواه با عمله ظلم و قانون شکنان ، اين روش ابداعی سرکوب، مقبول طبع ولی فقيه درامده تا برای در امان ماندن از اعتراضات جهانی نسبت به فراوانی زندان و زندانی در اين بلاد کفر ستيز، خانه های مردم را به سلول های زندان مبدل سازند که نه بازداشت قانونی است و نه حصر شدگان به معنای اخص کلمه زندانی محسوب خواهند شد و اگر هم چشم و گوش بيداری لب به اعتراض گشود، پاسخ همان است که ولی فقيه به صد منت در جواب چرايی حصر رهبران جنبش سبز به نماينده اصولگرا ی مجلس بی خاصيت ميدهد و می گويد ” «اگر اين ها محاکمه شوند، حکمشان خيلی سنگين خواهد بود. ما اکنون به اينها ملاطفت کرده‌ايم» و اين چنين پاسخی بی شک پاسخ به همه نامه ها وپند و اندرزی است که طی ۵ سال مماشات با ديکتاتور، برای گدايی آزادی خطاب به او و عمله ظلم نوشته شده است تا نگوئيد به کدام نشانه، نامه اخير ۴تن از باور مندان حکومت دينی که بر خود لقب روشنفکران دينی ! نهاد ه اند را مثال می آورم که به قصد آزادی حصر شدگان جنبش سبز ،خطاب به ديکتاتور نامه نوشته اند را مثال می آورم.
در نامه اخير ۴ تن از باورمندان به حکومت دينی خطاب به ديکتاتور پشنهاداتی برای حل مشکل حصر شدگان ارائه می شود که اگر بنا بر پذيرش آن از سوی ديکتاتور بود پيش از اين بنا بر پند و اندرزهائی که تاکنون به او گفته شد ، عمل می کرد خاصه که هنوز يک روز از انتشار اين نامه نمی گذرد که خبر ممنوع التصوير و ممنوع الخروجی و صد ممنوعيت ديگر رئيس جمهور پيشين نظام سيد محمد خاتمی از سوی نزديکان و اهل بيت رهبری منتشر می شود ، آيا اين چنين تلاشی برای کسب آزادی گدايی از دشمن ازادی نيست وبه مصداق اب در هاون کوبيدن نبايد دانست ؟ ايا وقت آن نيست تا با بکار بستن اين سخن عالمان که « حق گرفتنی است نه خواستنی » طرحی نو در اندازيم؟