امام حسین از منظری دیگر

قاعده یا استثنا؟

 

امام حسین بن علی (علیهما السلام) حقیقتا سرور آزادگان جهان است. ایام شهادت او و اهل بیت و اصحاب باوفایش در عاشورای سال ۶۱ در کربلا زمانی برای مرور درس آزادگی و فضایل اعلای انسانی در مکتب اسلام است. به دنبال پاسخ به سه پرسش کلیدی هستم: امام حسین در میان ائمه  اهل بیت قاعده بود یا استثنا؟ آیا عالمان شیعه در سبک زندگی و جهت گیری‌های علمی مشی حسینی را دنبال و توصیه کرده اند؟ مجالس حسینی چه تاثیر علمی و عملی بر شیعیان داشته است؟  برای پاسخ به این سه پرسش سه سنخ رویکرد را در تفسیر کار سترگ امام حسین از هم تفکیک کرده ام. به شاخصهای این سه رویکرد به اختصار اشاره می کنم. این بحث استعداد گسترش فراوان دارد. در این مجال به سرخطها و رئوس مطالب اکتفا می کنم.

رویکرد سنتی

تفسیر مسلط و رایج در تلقی سنتی به عاشورا، کربلا و امام حسین حداقل پنج رکن دارد:

اول. مأموریت ويژه و شخصی امام حسین برای شهادت خود و مردان اهل بیت و اصحابش و اسارت زنان و فرزندان قافله کربلا.

دوم. قتل فجیع و مظلومانه نوه پیامبر و همراهانش در کربلا توسط اشقیای اموی حاکم «کانونی ترین محور هویت تشیع» است، مهمتر از هر واقعه دینی و مذهبی به قول مطلق. و اکنون شاخص ترین نشان تشیع و بزرگترین گردهمایی دینی در ایامِ متعلق به امام حسین اتفاق می افتد و برای مسلمانان غیرشیعه بلکه غیرمسلمان هم کاملا شناخته شده است.

سوم. شیعه از زمان شهادت امام حسین تا آخرالزمان «عزادار» است.  هیچ مراسمی حتی اعیاد دینی، مذهبی و عرفی شیعیان بدون زیارت امام حسین و یاد وقایع مولمه کربلای سال ۶۱ پذیرفته نیست. این عزاداری با بکاء و إبکاء و تباکی (گریستن، گریاندن و خود را گریان نشان دادن) همراه است، لذا بزرگداشت یاد امام حسین با ماتم و حزن و گریه همراه است، «ماتم، حزن و گریه دائمی و علنی».

چهارم. بزرگداشت امام حسین با تلاوت «مقتل» و خواندن کتاب «روضة الشهداء» ملاحسین واعظ کاشفی سبزواری (متوفی ۹۱۰) و بعدا اختصارا روضه خواندن ملازم بوده است. مقتل نوعی کتاب است در بیان جزئیات کشته شدگان کربلا به عربی مثلا مقتل ابی مِخنَف. روضه به زبان محلی است فارسی، ترکی یا اردو و مانند آن. لذا مقتل خوانی یا روضه خوانی به یک پیشه رایج تبدیل می شود، که نام دیگر آن نوحه خوانی یا مداحی است. تمرکز در این حرفه بر جزئیات مظلومیت شهدا و اسرای کربلا و قساوت و شقاوت جنایتکاران و جانیان ناجوانمرد آن واقعه است.

پنج. مجالس ماتم حسینی «مجلس ثواب» است. عزاداران می آیند که با قطره اشکی بار گناه خود را سبک کنند و به فیض ثواب نائل آیند. روضه ها، نوحه ها و مداحی ها هرچه سوزناک تر باشد اشک بیشتری در می‌آورد و با اقبال بیشتر مواجه می شود و بازار گرم‌تری دارد. در این بازار «وثاقت» نقلها چندان ملاک نیست. کلا «ازدیاد معرفت دینی» نه هدف گوینده است نه مطالبه شنونده. همه به دنبال ثواب، گناه‌شویی و سبک کردن آلام خود هستند.

این تلقی از ریشه دارترین عناصر فرهنگ عمومی شیعیان است. عمق آن به حدی است که حتی کسانی که اهل عمل به واجبات و اجتناب از محرمات دینی نیستند، روز عاشورا را به احترام سرور آزادگان دست از فسق و فجور می کشند و در مجلس ماتم حسینی حاضر می شوند، سینه می زنند و اشک می ریزند، یعنی نهایتا دو روز در سال دیندار هستند یکی در عاشورا به احترام امام حسین و یکی در ۲۱ ماه رمضان به احترام امام علی. این هم نوعی «دینداری حداقلی» رایج در جامعه ماست.

رویکرد انقلابی

از حوالی دهه سی شمسی حداقل در ایران شاهد جریان دیگری هستیم که می توان آن را «تشیع مبارز» نامید با این مولفه ها:

یکم. بُعد معرفتی اقدام امام حسین محور توجه می شود و مجلس «کسب ثواب» به مجلس «تعلیم معارف حسینی» تبدیل می شود. به جای تکرار مکررات، گوینده می کوشد عنوان مشخصی برای سخنرانی خود قبلا اعلام کند و متن مکتوب سخنرانی خود را هم بعدا منتشر کند. وقتی متن سخنرانی منتشر می شود خطیب (و نه روضه خوان یا نوحه خوان یا مقتل خوان یا مداح) باید مستند سخن بگوید و به وثاقت نقلهایش توجه کافی مبذول کند. به جای تمرکز بر مقتل، ریشه یابی در تاریخ اسلام محور سخنرانی ها می شود. مجموعه کتاب «گفتار ماه» در سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ نمونه بارز این رویکرد است. نام سخنرانان این محفل: مرتضی مطهری، محمدابراهیم آیتی، محمود طالقانی [که این ایام چهلمین سالگرد درگذشت اوست]، علی گلزاده غفوری، محمد بهشتی، مرتضی جزایری، موسی صدر، خلیل کمره ای، محمد باقر سبزواری، مرتضی شبستری، حسین مزینی، و محمد تقی جعفری.

دوم. «تحلیل عقلانی» جای تهییج عواطف و احساسات را می گیرد. گوینده و شنونده آمده اند از مکتب امام حسین نکته تازه ای کشف کنند و یاد بگیرند و در زندگی فردی و اجتماعی خود به کار گیرند. رویکرد شخصی و ماموریت خصوصی امام حسین برای شهادت و اسارت اهل بیت در این رویکرد جایی ندارد. «منطق حرکت امام حسین» محور سخنرانی ها می شود، «مطالبات اجتماعی» برجسته می شود. در این تلقی حسین مصلحی اجتماعی است که برخاسته تا انحرافات امت جدش را «اصلاح» کند و «معالم دین» را به مسلمانان نشان دهد.

سوم. به تدریج متناسب با زمانه عنوان اقدام امام حسین، «انقلاب یا قیام یا نهضت یا حماسه حسینی» نامیده می شود. امام حسین می‌شود یک انقلابی، شورشگر علیه ظلم زمانه، قیام کننده علیه جور، و خالق حماسه کربلا. شعارهایی از قبیل «ان الحیاة عقیدة وجهاد» یا «کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا» (که هیچ کدامش پایه و اساسی ندارد!) ساخته می شود، یا «لکم فیّ‌ّ اسوة» (برای شما در من الگویی است، از عبارات منسوب به امام حسین) مورد عنایت قرار می گیرد. حسین الگوی انقلاب علیه ظلم می شود و زینب پیام آور این انقلابی های در خون غلتیده. عبارت مشهور علی شریعتی شاهد صادق این رویکرد است: «آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی اند»! یا باید شهید شد یا پیام شهدا را ابلاغ کرد و الا همکار ظلمه قلمداد می شوی.

چهارم. در اواخر دهه چهل و خصوصا دهه پنجاه حرکت امام حسین علاوه بر انقلابی بودن مطالبه دیگری هم پیدا کرد: «حکومت اسلامی». در مقطعی که امام می پذیرد که دعوت مردم کوفه و بصره را برای اقامه عدل و حکومت حق اجابت کند و مسلم بن عقیل را هم برای اطلاع از وضعیت روانه آن ولایات می کند برجسته شدن «تاسیس حکومت اسلامی» به عنوان مطالبه اصلی آن «شهید جاوید» و الگویی همیشگی برای «امت و امامت» معرفی می شود، چیزی که قبلا سابقه نداشت.

پنجم. «امر به معروف و نهی از منکر» سرلوحه تعالیم سیدالشهداء می شود. این بخش حذف شده کتب فقهی احیا می گردد. در تلقی سنتی یکی از شرایط این فریضه اسلامی عدم مفسده و فقدان ضرر و حرج برای آمر و ناهی بود. در تلقی تازه امر به معروف و نهی از منکر در مسائلی که حیثیت اسلام و مسلمین در گرو آنهاست با حرج یا ضرر ولو جانی رفع نمی شود و بذل جان و مال نسبت به بعضی مراتب امر به معروف و نهی از منکر نه تنها جایز بلکه واجب می شود. سکوت علمای دین در صورتی که موجب تقویت باطل باشد حرام و اعتراض و ابراز نفرت از ظالم بر ایشان واجب است و لو در رفع ظلمش موثر نباشد. (تحریرالوسیلة آقای خمینی) این همان تلقی بود که به پیروزی غیرقابل پیش‌بینی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ در ایران منجر شد.

«اسلام سیاسی» محصول این نگاه به امام حسین، کربلا، عاشورا، اسلام و تشیع است. اسلام انقلابی تفسیر خاص خود را از امام حسین به عنوان الگوی انقلاب و مبارزه حداقل در پنج دهه اخیر در ایران عرضه کرده است. از جمله مشهورترین کتابهای این رویکرد علیرغم تفاوتهایشان عبارتند از: «حسین وارث آدم» (مجموعه آثار ش۱۹) علی شریعتی، «راه حسین» احمد رضایی (از کادرهای اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران)، «شهید جاوید» نعمت الله صالحی نجف آبادی، و تا حدودی «حماسه حسینی» مرتضی مطهری.

رویکرد تاریخی انتقادی

در رویکرد سومی به امام حسین، عاشورا و کربلا نه کسب ثواب موضوعیت و نه مبارزه اصالت دارد. در این رویکرد در نگاهی جامع به منظومه کل معارف اسلامی و تعالیم شیعی به دنبال جایگاه واقعی امام حسین است. رئوس این دیدگاه با نهایت اختصار به شرح زیر چنین است:

اول. اقدامات امام حسین از عدم بیعت با سلطان جائر، اقدام به مصادره کاروان حکومتی و کوشش برای تاسیس حکومتی مستقل از به اصطلاح خلیفه مسلمین در مدینه به دعوت مرم کوفه و بصره و در نهایت پذیرش گزینه جنگ، شهادت و اسارت اهل بیتش در مواجهه با سپاه خلیفه ای که او را بین ذلت بیعت با جائر و مرگ مخیر کرده بود، در تاریخ ائمه «قاعده» نیست، یک «استثنا» است. می توان ادعا کرد که در یزید بن معاویه (۲۶-۶۴) به عنوان نماد قساوت و پلشتی و حسین بن علی (۴-۶۱) به مثابه نماد فضیلت و کمال انسانی خصلتهایی منحصر به فرد بود که در دوران هیچیک از ائمه اتفاق نیفتاده است. این ادعا ابطال ناپذیر است. در دیدگاه سنتی که ائمه همگی نور واحد هستند پس تفاوت صرفا به شرایط زمانی بازمی گردد. اثبات اینکه خلفای معاصر دیگر ائمه حداقلی از شرایط حاکم عادل را داشته اند به غایت دشوار است. اگر امام علی (۲۳ قبل از هجرت – ۴۰ هجری) «استخوان در گلو و خار در چشم» با سه خلیفه نخستین بیعت کرد، و امام حسن بن علی (۳-۵۰) پس از چند ماه با معاویة بن ابی سفیان نخستین کسی که خلافت را به ملوکیت تبدیل کرد از سر استیصال صلح نامه امضا کرد، و امام سجاد (۳۸-۹۵) به دلیل تضییقات خاص زمانه کاری جز پناه بردن به دامن دعا و مناجات نمی توانست، اما دوران نسبتا طولانی امام محمد باقر (۵۷-۱۱۴) و امام جعفر صادق (۸۳-۱۴۸) که مصادف با فترت بین دو خلافت اموی (۴۱-۱۳۲) و عباسی (۱۳۲-۶۵۶) است بهترین زمان آزمون روش ائمه است که آیا شیوه امام حسین قاعده بود یا استثنا. این دو امام خصوصا امام صادق که با رونق ترین حوزه درسی را در بین ائمه داشته اقدام زیربنایی فرهنگی را بر اقدام حاد سیاسی و خصوصا مبارزه مسلحانه ترجیح داد و به بهانه نداشتن یاران کافی حاضر به تکرار اقدام امام حسین نشد. در دوران امامت امام صادق است که عمویش زید بن علی بن حسین (۷۶-۱۲۲) قیام می کند و به سرنوشت امام حسین دچار می شود. شیعه جعفری بر خلاف شیعه زیدی قیام مسلحانه علیه جائر را شرط امامت ندانست. به مجرد استقرار عباسیان امام موسی کاظم (۱۲۸-۱۸۳) سالها در حبس گذرانید. امام رضا (۱۴۸-۲۰۳) به دلیل محبوبیت چند صباحی ولایتعهدی مامون را به اکراه پذیرفت البته به شرط عدم دخالت در امور سیاسی. امامان بعدی نیز هرگز فعالیت سیاسی نکردند و به تدریج تحت فشارهای بیشتری قرار گرفتند به نحوی که حتی تماس با اصحاب نزدیکشان هم دشوار شده بود. در نهایت روش مواجهه امام حسین با قدرت زمانه در زندگی هیچیک از ائمه قابل مشاهده نیست. امام حسین به هر دلیلی در میان امامان اهل بیت استثنا بود نه قاعده.

دوم. الگوی حسینی با این تبیین که با جائر باید مبارزه کرد و سکوت در مقابل ظالم حرام است، به عبارت دیگر «تشیع سرخ» و «اسلام مکتب مبارز» در میان علمای شیعه نیز هرگز دنبال نشده است. عالمان شیعه از ابتدا تا کنون در مسیر متفاوتی سلوک کرده اند. از سید مرتضی علم الهدی (۳۵۵-۴۳۶) نقیب طالبیان، امیرالحاج و رئیس دیوان مظالم، و نصیرالدین طوسی (۵۹۷-۶۷۲) مشاور و وزیر هلاکو خان مغول که به حکومتهای وقت نزدیک بودند گرفته تا فقهای طرفدار مشروطه از قبیل آخوند ملامحمد کاظم خراسانی (۱۲۵۵-۱۳۲۹) و میرزا محمد حسین نائینی (۱۲۷۶-۱۳۵۵) که تمایل به مبارزه سیاسی داشتند، هیچکدام از این دو گرایش در میان فقهای شیعه در اکثریت نبودند. نماینده اکثریت فقهای شیعه فقیهانی از قبیل شیخ عبدالکریم حائری یزدی (۱۲۶۷-۱۳۵۵) موسس حوزه علمیه قم و آقا حسین طباطبائی بروجردی (۱۲۵۴-۱۳۴۰ش) بوده اند که به «فقهای ساکت» سیاسی مشهورند. تنها فقیهی که می توان گفت مطابق الگوی حسینی قیام کرد آقا روح الله موسوی خمینی (۱۲۸۱-۱۳۶۸ش) بود. خودش هم قیام ۱۵ خرداد و انقلاب ۵۷ را شعبه ای از قیام حسینی معرفی می کرد. اگرچه در سالهای ۱۳۴۲-۴۳ بسیاری مراجع تقلید شیعه وارد مبارزه سیاسی شدند اما بعد از تبعید آقایان روح الله خمینی و حسن طباطبایی قمی (۱۲۹۰-۱۳۸۶ش) بقیه مراجع به مشی سنتی شیعه بازگشتند. در یک نگاه کلی به تاریخ علمای تشیع می توان گفت که اغلب قریب به اتفاق آنها در عمل مشی حسینی نداشته اند. در این سطح هم، امام حسین قاعده نیست، باز استثناست. در فتاوای اکثریت به قریب به اتفاق علمای شیعه وجوب امر به معروف و نهی از منکر منوط به عدم ضرر جانی و مالی است. یعنی یک شیعه متشرع واجب نیست کاری حسینی کند و برای اعتلای کلمه حق تن به شهادت دهد.

سوم. امام حسین در کلیه مقاطع زندگیش «عقلایی» تصمیم گرفته است. اگر ایشان از عاقبت کار مطلع بود به دعوت بی پشتوانه اهل کوفه و بصره وقعی نمی گذاشت. به عبارت ساده تر امام حسین به مثابه یکی از «علمای ابرار» تصمیمی بشری گرفت و پیامد آن هم متوجه خود، خانواده و یارانش شد. اینکه او به عاقبت کار علم غیب داشت اما مجاز به استفاده از آن نبود (پاسخ رویکرد سنتی) قابل پذیرش نیست. مگر کسی مجاز بود خلاف فرمان ارشادی قرآن عمل کند: ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکة (۲:۹۵، خودتان را با دست خود به هلاکت نیندازید). پاسخ درست این است که امام حسین با محاسبه ای انسانی تصمیم گرفت، و خیانت دعوت کنندگان سست عنصر کوفه و بصره را پیش بینی نکرده بود. در اقدامات بعدی ذلت بیعت با خلیفه جائر را نپذیرفت و با عزت شربت شهادت نوشید. دیگر ائمه با درس آموزی از تجربه او کوشیدند از مواجهه علنی با خلفای جائر پرهیز کنند تا به سرنوشت ایشان دچار نشوند. زندگی ائمه تاییدی بر «شیوه علمای ابرار» است نه «امامت فرابشری قدسی». به همین دلیل تنها امامانی که شهید شده اند امام علی و امام حسین (قتل با شمشیر)، و امام حسن مجتبی و امام موسی کاظم (قتل از طریق مسمومیت) بوده، و هفت امام دیگر به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند. این عین گفتار شیخ مفید (۳۳۶-۴۱۳) از بزرگترین علمای شیعه است. (المقنعة، باب الانساب والزیارات، ص۴۶۱-۴۸۵) وی شهادت امام رضا از طریق مسمومیت را مشکوک دانسته و شهادت بقیه ائمه (یعنی شش امام دیگر) را به شدت رد کرده است. (تصحیح الاعتقاد، ص۱۳۲).

چهارم. درباره اهمیت فاجعه قتل دلخراش سیدالشهداء و اهل بیت و اصحابش در کربلا در تشیع سنتی و تشیع انقلابی مبالغه شده است. بیشک بعثت پیامبر، نزول قرآن، و تعیین امام علی به عنوان منبع سوم معرفت اسلامی از سوی پیامبر وقایعی بسیار بزرگتر از شهادت امام حسین بوده اند. بزرگان شیعه فاجعه کربلا را به شاخص ترین نماد هویتی تشیع تبدیل کردند. مسلما به لحاظ جریحه دارشدن عواطف و احساسات هیچ حادثه ای چنین ظرفیتی نداشته است و برای کلیه طبقات مردم از زنان، مردان، کودکان، جوانان و نوجوانان این امر عاطفی کاملا ملموس بوده و هست. میزان اطلاعات شیعیان از جزئیات تاریخی مقتل امام حسین و حتی ذوالجناح اسب ایشان از محکمات تعالیم قرآنی، آموزه های کلیدی در سنت نبوی، معارف ضروری شیعه در تعالیم امام علی، ارزشهای اخلاقی در تعالیم امام حسن، نیایشها و مناجاتهای امام سجاد، موازین فقهی در تعالیم امام باقر و امام صادق، مباحث اعتقادی در تعالیم امام کاظم و امام رضا به مراتب بیشتر است. خرافاتی در مورد همسری بنام شهربانو دختر یزدگرد سوم، دختر خردسالی به نام رقیه، عروسی قاسم بن حسن در نوجوانی در روز عاشورا و بسیاری امور دیگر وارد فرهنگ عمومی مردم ایران شده است، اما در کنار این اطلاعاتی که نه از اصول دین است نه از فروع دین، میزان اطلاع از بسیاری موازین اسلامی و شیعی در حد بسیار نازلی است و عمل به موازین شرعی و اخلاقی از آن هم نازل تر. نمی توان برای سرور آزادگان سینه زد، اشک ریخت، خرج داد، اما دروغ گفت، غیبت کرد، اختلاس کرد، در حق الناس بی مبالات بود، در انجام مناسک شرعی کاهل بود، در کار موظف کم گذاشت و تقلب کرد. علیرغم اینکه بیش از نود و پنج درصد شیعیان در مراسم حسینی فعالانه شرکت می کنند اما تناسب ملموسی با اخلاق و آزادگی حسینی و پابندی به مناسک و موازین شرعی بیش از دیگر مسلمانان ندارند. لذا می توان گفت شعائر و ماتم حسینی منجر به استقرار فضائل حسینی، و ارزشهای اسلامی و شیعی در جامعه نشده است. این مراسم باید در خدمت تعمیق و گسترش کلیه معارف اسلامی و شیعی باشد والا ذکر مقتل یا جزئیات تاریخی یا تحلیل آن به قصد استفاده مبارزاتی یا سیاسی ذره ای به ازدیاد دینداری نمی انجامد و نینجامیده است. با تهییج احساسات و عواطف هویت مذهبی رونق بازار شعائر مذهبی به دست آمده است. با تحلیلهای غیرتاریخی غیرانتقادی و تطبیق واقعه کربلا بر مباحث سیاسی، مبارزاتی و انقلابی البته از ظرفیت این واقعه برای این امور استفاده یا سوء استفاده شده است، از سنخ به خدمت گرفتن دین برای اغراض سیاسی. اما بهره ای بیش از انقلاب و مبارزه تحصیل نشده است. این مجالس باید به مجالس ترویج فضائل دینی و موازین شرعی تبدیل شود. حسین جانش را برای احیای این فضیلتها و ارزشها فدا کرد. پیروی امام حسین با رعایت موازین شرعی و اخلاقی قابل راست‌آزمایی است. از خودمان شروع کنیم.

نتیجه

اکنون به سه پرسش صدر بحث برگردیم. امام حسین در میان ائمه اهل بیت استثنا بود نه قاعده. اکثریت عالمان شیعه در عمل مشی حسینی را دنبال نکرده اند و در جهت گیری‌های علمی نیز مبارزه و شهادت حسین گونه را توصیه ننموده اند. شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر بهترین شاهد این مدعاست. درباره اهمیت فاجعه قتل مظلومانه سیدالشهداء و اهل بیت و اصحابش در کربلا در تشیع سنتی و تشیع انقلابی مبالغه شده است. مجالس ماتم حسینی در رویکرد سنتی مجلس کسب ثواب و تکوین هویت شیعی، و در رویکرد مبارزاتی مجلس تجهیز دینداران برای انقلاب علیه طاغوت بوده و در هر دو رویکرد هم توفیق نسبی داشته است. اما بنا بر ارزیابی رویکرد تاریخی انتقادی، این مجالس و مراسم در ازدیاد معارف اسلامی و رسوخ فضایل مذهبی در میان شیعیان موفق نبوده است، چرا که اولا متمرکز در جزئیات مقتل بوده و اطلاع از معارف ضروری قرآنی، نبوی و موازین تعالیم ائمه وجهه نظر این مجالس نبوده، ثانیا شیعیان در تحقق فضایلی که امام حسین به خاطر احیای آنها جانش را فدا کرد متاسفانه از دیگر مسلمانان یا غیرمسلمانان جلوتر نیستند.

 

تاسوعا ۱۴۴۱، ۱۸ شهریور ۱۳۹۸