نسبت دین و سیاست: مطالعۀ تطبیقی آراء مهندس بازرگان و آقای طباطبائی

پیشگفتار: این نخستین مقاله‌ای است که از این قلم از سال ۱۳۸۸ در یکی از مطبوعات کاغذی داخل کشور (البته طبق معمول با برخی «تعدیلات»، اما با اجازه نویسنده) با مشخصات زیر منتشر شده است. این مقاله ۶۸ صفحه‌ای بیش از نیمی از ویژه‌نامه ۱۲۸ صفحه‌ای بازرگان را در برگرفته است. از مهندس لطف‌الله میثمی صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله چشم‌انداز ایران سپاسگزارم. بازنشر آن از جمله به دلیل وقوع دو جنگ در کشور به تعویق افتاد. امیدوارم فصل جدیدی در زمینه آزادی‌های فرهنگی و سیاسی آغاز شده باشد. به بازنشر خلاصه و اسکن مقاله منتشرشده اکتفا می‌کنم.

محسن کدیور، نسبت دین و سیاست: مطالعۀ تطبیقی آراء مهندس بازرگان و آقای طباطبائی، چشم‌انداز ایران، ویژه‌نامه بازرگان: ذره بی‌انتها، دی ۱۴۰۴، صص ۱۰۱-۳۴.

خلاصه

نسبت دین و سیاست

مطالعۀ تطبیقی آراء مهندس بازرگان و آقای طباطبائی

طباطبایی و بازرگانهر دو حیات مؤمنانه و درد دین داشته‌اند، اخلاقی زیسته‌اند، به قرآن عنایت خاص داشته‌اند، تعالیم اجتماعی اسلام را مورد توجه ویژه قرار داده‌اند، هیچ‌کدام به ولایت فقیه باور نداشته‌اند، هر دو منتقد جمهوری اسلامی و مشی سیاسی و دینی آقای خمینی بوده‌اند.

تمرکز آقای خمینی بر «اعمال غیر اسلامی و خلاف شرع حکومت و لزوم مبارزه با آن» در مقابل تمرکز مهندس بازرگان بر لزوم «مبارزه با استبداد، احقاق حقوق مردم و اجرای قانون اساسی» مواجهۀ دو رویکرد متفاوت در آن دوران میان مسلمانان فعال است. آن‌که سال‌های بعد به نام جمهوری اسلامی تأسیس می‌شود رویکرد اول است نه رویکرد مترقی دوم.

به نظر آقای طباطبایی فقاهت شرط زمامداری نیست. «فقیه از آن حیث که فقیه است چه اطلاعی از مسائل سیاسی دارد تا خدا، یا پیامبر یا ائمه مردم را مأمور به مراجعه به فقها در امور سیاسی کنند؟ یا به فقها چه امیدی برای حل مشکلات سیاسی است؟» حکومت اسلامی از نظر آقای خمینی یعنی ولایت انتصابی مطلقۀ فقیه. آقای طباطبایی به هیچ‌یک از انواع ولایت فقیه مطلقاً باور نداشت. در اندیشۀ سیاسی آقای طباطبایی احکام کتاب و سنت غیر قابل نسخ هستند، در حالی که از نظر آقای خمینی «اختيارات حكومت محصور در چهارچوب احكام الهي نيست‌. حكومت مي‌تواند هر امري را، چه عبادي و چه غير عبادي كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است‌، مادامي كه چنين است‌، جلوگيري كند.»

آقای خمینی از سال ۱۳۴۴ به ولایت انتصابی مطلقۀ فقیه قائل بوده است. میراث کتبی و شفاهی آقای طباطبایی یک نظریۀ سیاسی را از اول تا آخر بیشتر نشان نمی‌دهد. حکومت اسلامی یا انسانی منهای ولایت فقیه با زمامداری منتخب مردم که با مشورت ایشان و رعایت مصلحت آن‌ها با اقتدا به سنت و سیرۀ پیامبر جامعه را اداره می‌کند. آقای طباطبایی در زمرۀ پیشتازان اسلام اجتماعی بسیار زودتر از آقای خمینی بوده است.

مهندس مهدی بازرگان چهار دهه یکی از سه نواندیش دینی تراز اول ایران بوده است. او از پیش‌کسوتان «سازگاری علم و دین» در ایران و صاحب تحقیقاتی باارزش دربارۀ «سیر تحول قرآن» است. بازرگان در تمام طول زندگی به این اصول در نسبت دین و سیاست پابند بود: دفاع از حکومت دموکراتیک و مبارزه با استبداد در تمام ابعاد آن از جمله استبداد دینی. وظیفۀ روحانیون زمامداری یا تعیین مقامات سیاسی نیست. حکومت اسلامی به معنای حکومت روحانیون یا «ولایت فقیه» قابل پذیرش نیست. 

تفکر بازرگان به‌تدریج پس از تجربۀ جمهوری اسلامی، از ۱۳۶۴ در «ناگفته‌های بعثت» و خصوصاً از ۱۳۷۱ در «آخرت و خدا هدف بعثت انبیا» در این محورها دچار تحول شد:

تا حوالی دهۀ شصت: رسالت و امامت مشتمل بر سیاست و حکومت است. اسلام اصول سیاست و هدف حکومت را تعیین می‌کند، ولی وارد جزئیات نمی‌شود. اسلام باید بر سیاست و حکومت سیطره داشته باشد، اما سیاست و حکومت مجاز به دخالت در امور دینی نیستند.

از اواسط دهۀ شصت: پیامبران نیامده‌اند که امور دنیوی که عقل بشری به آن‌ها می‌رسد به ما تعلیم دهند. تعلیم اصلی پیامبران ایمان به خدا و آخرت است. اقتصاد و سیاست از جمله اهداف بعثت نبوده است. احکام معاملات فقهی یا اجتماعیات تعالیم اسلامی «جهت تدارک و تطبيق با محيط و شرايط زندگي آخرت» است و نه برای ادارۀ دنیا. بازرگان در اثر اخیر خود دربست از رویکرد «دین برای آخرت» دفاع می‌کند، او تأثیر دین در بهبود زندگی دنیوی را تبعی می‌شمارد. به نظر او دین برای دنیا (و دین برای دنیا و آخرت) «خَسِرَ الدُّنْیَا وَالآخِرَة» است، یعنی به تخریب دین و دنیا منجر می‌شود. او در اثر آخرش به جدایی نهاد دین از دولت یا نوعی سکولاریسم رسید.

آقای طباطبایی و مهندس بازرگان متقدم در اصول تفکر با هم اشتراک نظر دارند، هرچند در برخی موارد فرعی تفاوت داشته‌اند. آقای طباطبایی با مهندس بازرگان متأخر در دین‌شناسی و اندیشۀ سیاسی تفاوت نظر اساسی دارد.