روزنامه اعتماد ۱۷ شهریور ، صفحه نخست

•• در همايش دين و مدرنيته مطرح شد: انتقاد از فقدان نقد مدرنيته در روشنفکري ديني ••

گروه سياسي، پروين بختيارنژاد؛سمينار دين و مدرنيته، دومين همايش خود را با عنوان «آسيب شناسي روشنفکري ديني» روز پنجشنبه در حسينيه ارشاد برگزار کرد. اين سمينار که با همت موسسه گفت وگوي اديان برگزار شد، در آغاز با سخنراني محمدعلي ابطحي معاون پارلماني دولت خاتمي و مدير موسسه گفت وگوي اديان آغاز شد. ابطحي در پيش درآمد اين همايش چنين گفت؛ «رابطه دين و مدرنيته از مهمترين مسائل و دغدغه هاي همه اديان الهي از آغاز عصر مدرن بوده است و دين ورزان همه اديان پيشرفت ها و مشکلاتي را در تلفيق اين دو عنصر تجربه کردند. موسسه گفت وگوي اديان نيز اين مساله مشترک اديان – رابطه دين و مدرنيته – را يکي از مسائل مهمي يافت که بايد از موضع گفت وگوي ديني به آن پرداخت.»وي در ادامه افزود؛ «رهبران و پيروان همه اديان در پي تقويت دين در دنياي جديدند اما دين خواهان در باب مدرنيته نظريات متفاوت و حتي متعارض را بر گرفته اند. برخي به قوت در برابر مظاهر مدرنيته ايستاده و دين خود را نيز قابل سازش با مدرنيته و انديشه، رفتار و ارزش هاي مدرن معرفي کرده اند. اين نوع متوليان ديني که در همه اديان يافت مي شوند، ديني را تبليغ مي کنند و آن را به انزوا مي کشانند و مخاطبان خود را در وادي مدرنيته رها مي کنند. گروهي ديگر نيز هويت ديني خود را رها کردند و در سوداي مدرنيته دين خود وانهادند، گروه سومي از دينداري در جهان مدرن را ممکن و مطلوب يافتند و کوشيدند با نگاهي انتقادي و گزينشي از مواهب دين و مدرنيته توامان بهره برند.»اين سمينار هم در ذيل همان عنوان دين و مدرنيته به موضوعي مشخص تر «آسيب شناسي روشنفکري ديني» پرداخته است. روشنفکري ديني نيز از جريان هاي مشترک همه اديان است.دکتر محسن کديور که دومين سخنران اين همايش بود، روشنفکري ديني را در نيم قرن اخير منشاء خدمات و برکات متعددي دانست و نفوذ جدي آن در فضاي فرهنگي ايران و نيز ساير جوامع اسلامي را غيرقابل انکار دانست و سپس با يادآوري نکاتي در حوزه آسيب شناسي روشنفکري ديني در ايران تصريح کرد؛ غلبه نسبي فرهنگ شفاهي را در کارنامه روشنفکران ديني سهم گفتارها (خطابه، سخنراني و مصاحبه) ولو تحرير يافته و تنقيح شده بر نوشتارها (کتب و مقالات تحليلي) به مراتب بيشتر از کتب از پيش طراحي شده است و مقالات پژوهشي از عمق و ژرفاي بيشتر در مقايسه با گفتارهاي تحرير شده برخوردارند.وي در ادامه افزود؛ بستن ناف جريان اصلاح طلبي سياسي به مدرسه روشنفکري ديني تنزل يک جريان فکري به يک حزب سياسي است. فقدان نقد مدرنيته نکته ديگري بود که وي بر آن تاکيد داشت و چنين گفت؛ «فقدان نقد مدرنيته، در مدرسه روشنفکري ديني ولي آنان در نقد و پالايش سنت، کارنامه يي کامياب دارد. اما متاسفانه در نقد مدرنيته رغبت چنداني از خود بروز نداده. تا آنجا که اين توهم را دامن زده است که اعضاي اين مدرسه مترجم تجدد غربي به فرهنگ بومي و مقلد منفعل اين موج مقتدرند.»عدم انسجام دروني و نيز ناتواني روشنفکري ديني در عرصه هاي کلام و اعتقادات، فقه و شريعت و بالاخره اخلاق و هنجارها از جمله نکاتي بود که کديور بر آن صحه گذاشت.رضا عليجاني ديگر سخنران اين همايش هم سخنان خود را به آسيب شناسي روشنفکري ديني اختصاص داد و گفت؛ «روشنفکران مذهبي صاحب اثر و تاثير در سطوح مختلف در جامعه ما، چه متقدمين آنها (همچون بازرگان، طالقاني، نخشب، شريعتي، پيمان و…) و چه متاخرين شان (سروش، مجتهد شبستري، ملکيان، اشکوري، آقاجري، کديور و…) هر يک سيري داشته و مراحلي را گذرانده اند و به جز محمد نخشب و شريعتي که با تجربه حاکميت روحانيت مواجه نشدند، بقيه اين تجربه را پشت سر گذاشته و يا اساساً برخاسته و حتي عکس العمل اين تجربه بوده اند.»وي در ادامه افزود؛ «در پروژه هاي فکري تمام بزرگان ياد شده، با عطف توجه و تاکيد بر ضرورت «پساجمهوري اسلامي» بودن آنها و تجاربي که در حوزه هاي مختلف مرتبط با آزادي، عدالت، دموکراسي، حقوق بشر، حقوق زنان و… در اين ۳۰ سال به دست آمده، اين است که اين پروژه ها مي بايست از تعيين نسبت با فرهنگ و معارف سنتي و کلاسيک ديني که عموماً در گذشته بدان دست مي زد و با حوزه روحانيت، فقه و… تلاقي داشت بايد به تعيين نسبت با خود متون و منابع ديني، نه مفسران و متوليان رسمي آن بپردازد.»عليجاني در خصوص امتداد پروژه هاي نوانديشان ديني گذشته و حال افزود؛ «حال ديگر نمي توان صرفاً از پروژه «احيا» (احياي متون و ميراث) و يا «بازخواني» (بازخواني متون و ارائه قرائت جديدي از آن در راستاي ارائه اجتهاد و تأويلي جديد) سخن گفت، بلکه اينک در پرتو تعيين نسبت با متون و منابع بايد به پروژه بازسازي پرداخت. پروژه بازسازي در واقع نوعي ساختمان سازي جديد براي شاکله و بناي قديمي سابق است، بنايي که در بستر فکري- عيني تاريخي متفاوتي تکوين يافته و صورت بندي شده است. اينک با حفظ همان جهت گيري ها و به عبارتي روح کلي و پيام جاودانه متون، اما مي بايست همه عناصر «ميرا» کنار گذاشته شود و عنصر مانا در شاکله و ساختمان جديدي سامان يابد. در اين تلقي خدا برتر از متن است و برخوردي بت واره با متن صورت نمي گيرد.» از ديگر نکاتي که رضا عليجاني به آن پرداخت، اين بود که بسياري از آرا و (البته نه همه آنها) مستند به متون و منابع ديني، نه تفاسير و حواشي آنها است. به عبارت روشن تر گويي اين منابع براي انسان جديد (نه انسان معاصر و مخاطب هم عصر خويش) حالت دوصدايي پيدا کرده اند. حل و تبيين اين وضعيت (دوصدايي بودن منافع ديني در دنياي جديد) يکي از مهمترين پيچ هاي فراراه نوانديشان ديني است.همچنين مسعود اديب سخنران بعدي بي مقدمه به طرح انتقادات خود از روشنفکري ديني پرداخت. اديب بر اين عقيده صحه گذاشت که روشنفکري ديني محصولات فرهنگي مهمي را تاکنون ارائه نکرده است. عدم عمق و گستردگي و فقدان آîشنايي عميق با متن از ديگر نکاتي بود که وي بر آن تاکيد داشت. حجت الاسلام اديب، روشنفکري ديني را ناآشنا با عرفان، تفسير، کلام و فلسفه به نحو عميق دانست.وي باقي ماندن روشنفکران ديني را در مقدمات از آسيب هاي جدي دانست و نيز اظهار داشت؛ «افکار و آراي روشنفکري ديني به فرهنگ عمومي تحميل نشده است و در اين رابطه موفق نبوده و باعث رويگرداني برخي از روشنفکران از دين شده است.»وي در خاتمه گفت که روشنفکري ديني به شور ايمان و معنويت نياز فراواني دارد. اديب روشنفکران ديني را گرفتار سياست زدگي دانست و آنها را دچار شتاب زدگي و نداشتن کارهاي عميق توام با تندگويي خواند. اديب در خاتمه افزود که روشنفکران ديني فيلسوفان غربي را بيشتر از روشنفکران مسلمان مي شناسند و آنها شناختي نسبت به آراي روشنفکران غرب ندارند.

در پايان قسمت اول برنامه حسن يوسفي اشکوري در رابطه با آسيب شناسي روشنفکري ديني چنين گفت؛ نهضت اصلاح ديني و حاملان آن را در دو جريان عمده مي توان طبقه بندي کرد؛

۱- اصلاح طلبان رفرميست

۲- اصلاح طلبان راديکال. معيار اين تفکيک «رفرميسم» و «راديکاليسم» است. منظور از «رفرم » معناي اخص اصلاح است که در برابر معناي مشهور «راديکال» قرار مي گيرد. رفرميست ها اصلاح طلبان يا اصلاح گراني هستند که اولاً سنت و ميراث دين و نيز مدرنيته و دستاوردهاي جهان مدرن غربي را به طور ريشه يي نقد نمي کنند و ثانياً مدرنيته و مولفه هاي آن را در متن و اصل مقبول مي گيرند و مي کوشند اسلام و سنت و معارف کهن اسلامي را با تفسيرها و تغييراتي بر متن و مقتضيات عصر مدرن منطبق کنند (اسلام انطباقي)، ثالثاً در مقام بديل و آلترناتيوسازي نيستند. اما راديکال ها در مقابل، هم سنت و هم مدرنيته را همزمان به تيغ نقد مي گيرند و از منظرهاي مختلف فلسفي، اجتماعي و سياسي و به ويژه انسان شناسي و اخلاقي به تحليل و واکاوي دو سنت جديد و قديم اهتمام مي کنند، هم در مقام بديل سازي هستند و هم بر آنند تا اسلام را در هيئت يک مکتب جهان بيني فلسفي با محتواي اخلاقي – عرفاني و در عين حال اجتماعي در عصر جديد بازسازي کنند و از اين رو اسلام اينان «اسلام تطبيقي» است و نه «اسلام انطباقي». کساني چون عبده، بازرگان، مطهري، سروش و شبستري را مي توان اصلاح طلب نوع اول دانست و اقبال و شريعتي را مي توان در شمار طراحان و پيشگامان اصلاح طلب راديکال قرار داد.

سمینار دین و مدرنیته – آسیب شناسی روشنفکری دینی ، حسینیه ارشاد

جريان اصلاح گري اسلامي معاصر دستاوردهاي بزرگي داشته اما از آنجا که هدف و برنامه اين سمينار آسيب شناسي و نقد و بررسي جريان اصلاح طلبي و يا اصلاح متداول روشنفکري ديني در ايران کنوني است، در اين سخنراني به پاره يي از اشکالات و يا ابهامات در اين نحله به سه عنوان کلي خواهيم پرداخت؛

۱- ابهام در معاني

۲- ابهام در روش

۳- ابهام در هدف.

دکتر عبدالکريم سروش

پانل دوم با قرائت مقاله يي از دکتر عبدالکريم سروش آغاز شد. هرچند مقاله دکتر سروش بيشتر شعرواره يي در خصوص روشنفکري ديني بود که توسط فرزندش دکتر سروش دباغ قرائت شد. دکتر سروش در خصوص آسيب شناسي روشنفکري ديني چنين گفت؛ «روشنفکران ديني، ديندارند نه دين ساز، معرفت انديش اند نه مصلحت انديش، داراي معنويت آزاد هستند، اهل نودوزي فقه با شرع نيستند، زاده اجتهاد در اصول هستند. از منظر استاد جهان امروز حق زندگي دارد همانطور که جهان ديروز نيز حق زيستن دارد. وي مهمترين خدمت روشنفکري ديني را به اخلاق دانست، نه سنت. از منظر او روشنکفران ديني، هم به نظم سياسي جهان انتقاد دارند و هم به نظم سياسي ايران. او که پيشينه بلند روشنفکران ديني را از اعتزاليان و صدراي شيرازي دانست، با طرح چند انتقاد مقاله خود را به پايان برد؛

سمینار دین و مدرنیته – آسیب شناسی روشنفکری دینی ، حسینیه ارشاد

۱- جدي نگرفتن خويش

۲- پوشيدن جامه هاي بي قواره به تن روشنفکران ديني. اما شايد کمتر کسي در اين سمينار منظور استاد را از جدي نگرفتن خويش و پوشيدن جامه هاي بي قواره فهم کرده باشد.

دکتر جلائي پور به آسيب شناسي روشنفکري ديني از منظر جامعه شناسي تجربي و تحليلي نگاه کرد و به طرح موضوعاتي چند پرداخت.

دکتر جلائي پور، مراسم و مناسک و احکام ديني، نمازهاي جماعت، جشن هاي مذهبي، مراسم ماه رمضان، شب هاي قدر و ساير مناسک مذهبي را جزء ابعاد جمعي دينداري دانست و بر اين عقيده بود که ابعاد جمعي دينداري در روشنفکري ديني کم رنگ شده است.

وي با تاکيد بر اين نکته که ابعاد جمعي ديني در جوامع صنعتي و فراصنعتي محو نمي شود، خصوصي نمي شود، بلکه متکثر مي شود، در تيزاب عقلانيت و مدرنيته تغيير مي کند، زيرا مردم با دينداري زندگي مي کنند و نياز به فلاح دارند.

جلائي پور دينداري را به سه سطح تقسيم کرد؛

سمینار دین و مدرنیته – آسیب شناسی روشنفکری دینی ، حسینیه ارشاد

۱- دينداري معيشت انديش ۲- دينداري فرهنگي ۳- دينداري معرفت انديش.

از ديگر موضوعاتي که جلائي پور به آن پرداخت، اين مورد بود که احياگري در مذهب خارج از حوزه روحانيت انجام مي شود در حالي که در مسيحيت در درون کاتوليسم اتفاق افتاد و پروتستانتيسم تيزم از دل کاتوليسم بيرون آمد.

اين استاد جامعه شناسي در خاتمه به اين نکته پرداخت که با تخفيف ابعاد جمعي دينداري، سرمايه اجتماعي روشنفکري ديني نيز کاهش مي يابد.

سارا شريعتي نيز در اين همايش از منظر جامعه شناسي دين به موضوع آسيب شناسي دين پرداخت و گفت؛ در جامعه يي که همه عرصه هايش با دين گره خورده، ضرورت دارد روشنفکران ديني بيش از هر چيز به دين زنده و به دين جامعه بپردازند.

وي براساس نظريه دورکهايم که در تاليف پديده هاي ديني به تمايز بين باورهاي اختياري و باورهاي اجباري به اين نکته پرداخت که انسان ها در کنار خداي خود، خدايان کوچکي هم مي آفرينند براي پرستش شخصي خودشان؛ توتم هاي شخصي که در کنار هم زيست مي کنند.

وي با طرح اينکه اين است که به اشتباه روشنفکران اين دو دين را يکي مي گيرند، توتم هاي کوچک به نيازهاي شخصي پاسخ مي دهند و ديگري به نيازهاي جمعي.

سمینار دین و مدرنیته – آسیب شناسی روشنفکری دینی ، حسینیه ارشاد

وي دين را داراي دو چهره خواند؛ ۱- با ور ها

۲-تعلقات.

سارا شريعتي باورها را فردي و شخصي خواند و تعلقات را جمعي و استوار که به سختي قابل تغيير و تحول هستند. او با تاکيد بر اين مورد که روشنفکران ديني پس از انقلاب باورهاي فردي و اختياري را دستخوش تحول کردند گفت؛ اين تحولات مثبت و ضروري بود ولي در دين اجتماعي کمتر نقش ايفا کردند.وي افزود؛ روشنفکران ديني قبل از انقلاب، تعداد کمي بودند و مسائل شان، مسائل متن جامعه بود و با همين جامعه وارد گفت وگو شدند.

وي از روشنفکران ديني که بيشتر به موضوعات تخصصي همچون سکولاريزاسيون، هرمنوتيک و تجربه قدسي، عقل و وحي مي پردازند و از مسائل عموم جامعه نيز فاصله گرفته اند، انتقاد کرد.

سارا شريعتي روشنفکري ديني را داراي پروژه هاي متعدد و متکثر دانست. اما وي تاکيد داشت که روشنفکري ديني نبايد تبديل به يک فرقه شود و در خاتمه او براي روشنفکران ديني آرزوي گشايش به متن مردم و مسائل مردم کرد.

حجت الاسلام خسروپناه سخنران بعدي هم جريان روشنفکري ديني را جرياني فاقد مباني مشخص، پارادوکسيکال و خودشکن دانست. وي همچنين اظهار داشت؛ در دو دهه اخير روشنفکري ديني اصلاً وجود ندارد زيرا داراي آسيب هاي معرفتي و رفتاري است. وي در ادامه سخنان خود افزود؛«روشنفکران ديني هيچ توافقي براساس دين ندارند.»

سمینار دین و مدرنیته – آسیب شناسی روشنفکری دینی ، حسینیه ارشاد

خسروپناه نظريه حداقلي از دين را توام با التقاط دانست و گفت؛«زماني که گفته مي شود فهم از دين بايد شخصي شود، دينداري سراسر التقاطي مي شود و اکنون ما به التقاط حداکثري رسيده ايم.»

وي روشنفکري ديني را در حوزه تخصصي هم ناموفق دانست و گفت؛ روشنفکران ديني تنها هنرشان ترجمه آراي متفکران غرب است و نهايتاً بومي کردن آن ترجمه ها. وي در خاتمه افزود؛ در دو دهه اخير روشنفکران ديني هم فقيه شده اند، هم فيلسوف شده اند، هم روان شناس شده اند، هم جامعه شناس. مگر روشنفکر مي تواند جاي فقيهان بنشيند و حکم صادر کند.

سيدحسين نصر هم به صورت ويدئوکنفرانس ديدگاه خود را درخصوص روشنفکران ديني بيان کرد. وي ظهور روشنفکري ديني را در رابطه با مسائل عصري اسلام در قرن نوزدهم عنوان کرد و گفت؛ روشنفکري چه ديني و چه غيرديني در مواجهه با ممالک استعمارگر به وجود آمد. در نتيجه روشنفکران ديني بايد به خوبي غرب را بشناسند.

وي همچنين روشنفکران ديني را به پاسخ به چند سوال فراخواند. وي گفت؛ روشنفکري ديني بايد به اين سوالات پاسخ دهد، آيا روشنفکري ديني خوانش نوع جديدي از اسلام است؟ منظورش از تجدد به معناي مدرنيسم است.

آيا هدف روشنفکري ديني وارد کردن عنصر تجدد به متن دين است؟

آيا روشنفکري ديني در پي تفکر کلامي و فلسفي است؟ در پي اين کار آيا قصد ورود عقل و منطق به دين را دارد؟ آيا مقصود مسائلي است که بشر امروز با آن مواجه است و بشر ديروز به آن توجه نداشته است؟

سمینار دین و مدرنیته – آسیب شناسی روشنفکری دینی ، حسینیه ارشاد

اما آنچه که من چه در حال و چه در گذشته به آن اعتقاد جدي داشتم، سنت گرايي به معناي پذيرفتن عقايد وراي زمان و مکان بدون آنکه اصول معنوي آن پايمال شود، است.دومين سخنران پانل آخر مصطفي ملکيان بود که او نيز روشنفکري ديني را امري پارادوکسيکال دانست هر چند که روشنفکري ديني را منشاء خدمات زيادي در کشور دانست. او روشنفکران مذهبي ايران را در مقايسه با روشنفکران ديني ترک، عرب، پاکستاني، مالزيايي و اندونزيايي به مراتب فلسفي تر و نيز منطقي تر اعلام کرد.

انتقادات استاد ملکيان به روشنفکران ديني به اين ترتيب است؛

۱- روشنفکران ديني داراي مبناي فکري منقطع شده و بنيان هاي به قوام رسيده، نيستند.

۲- بسياري از روشنفکران بر اين عقيده اند که جمع دين و مدرنيته از مشکلات جدي اين جامعه است. وي اين سوال را مطرح کرد که شما از کجا مي دانيد همه ما جمع دين و مدرنيته را خواهانيم. در حالي که وظيفه روشنفکر کاهش درد و رنج انسان ها است.

۳- متدهاي تفسيري و صحت متون وحياني از جمله موضوعاتي است که روشنفکران ديني بايد به آن بپردازند.

استاد ملکيان وظيفه روشنفکر ديني را نقد جامعه، نقد فرهنگ در حوزه باورها، اراده ها، احساسات و عواطف، گفتار و کردار دانست.

وي در ادامه افزود؛«روشنفکران ديني نبايد مصالح مردم را به خاطر خوشايند آنها قرباني کنند.»

وي در خاتمه سخنان خود به طرح انتقادات صريح از روشنفکران ديني پرداخت. ملکيان در طرح اين انتقادات گفت؛ روشنفکران ديني تا حدودي مغرور به خود شده اند و آرام آرام دور از دسترس مردم هستند.

سمينار آسيب شناسي روشنفکري ديني با سخنان سعيد حجاريان پايان يافت؛ سخناني با بيان سخت و محتوايي روان.

روشنفکري برآمده از مدرنيته است. يعني چنانچه ذات گرا باشيم، ذات و جوهر روشنفکري بر عقلانيت مابعد کانتي استوار است و لذا قدرت نقد آن بالا است. روشنفکر کسي است که قدرت نقد دارد و جامعه، سنت، سياست و حتي خودش را نقد مي کند. البته در اينجا منظورم روشنفکر ديني است و نه روشنفکر مسلمان. اين دو با هم تفاوت دارند. انسان مي تواند روشنفکر باشد و مسلمان هم باشد. اما در اينجا منظور من از روشنفکر ديني، روشنفکري است که پژوهشش متعلق به دين است.

روشنفکري به لحاظ خاستگاهش و استواري اش بر عقلانيت انتقادي با جزميت سروکار ندارد. بنابراين، اولين چالش اين است که آيا روشنفکر ديني حاضر است پروژه خود را در چنين محيط انتقادي پيش ببرد؟ حاضر است جرات فکر کردن و نقد کردن داشته باشد؟ ممکن است بگوييم روشنفکري ديني در منزل بين سنت و مدرنيته خانه کرده است. اين منزل در واقع ايدئولوژي است. مساله اين است که ايدئولوژي حاضر نمي شود تا آخر پيش رود.

ايدئولوژي سعي مي کند سنت را به شکل جديد و مدرن بازسازي کند. اگر گفته شود که روشنفکري ديني ايدئولوژي است، سوالي که مطرح مي شود اين است که آيا ايدئولوژي ها در مقابل عقلانيت انتقادي تاب آورده اند؟ پس چالش اول اين است که روشنفکري ديني به اين سوال پاسخ دهد که در کجا مي خواهد بايستد؟ در منزل ايدئولوژي؟ يا مي خواهد از عقلانيت نيز پيش تر رود تا به منزل پست مدرنيسم برسد؟ که در اين صورت ديگر روشنفکر ديني نيست، چرا که در منزل پست مدرنيسم به دام نسبي گرايي مي افتد که در آن هر چيز مجاز است و اين با دين که به هر حال داراي گزاره هاي جهان شمول است نمي تواند مطابقت کند.

چالش دوم اين است که روشنفکري ديني بايد در يک زمان در دو جبهه بجنگد. او از يک سو با روشنفکر سکولار و از سوي ديگر با سنت درگير است. هر دوي اينها هم سابقه قوي دارند و هم پايگاه قوي. روشنفکر سکولار حداقل ۴ سده در دنيا سابقه دارد و هم به لحاظ نظري و هم به لحاظ انباشت تجربه بسيار قوي است. سنت هم پايگاهي قوي دارد، روشنفکري ديني با عمر کوتاهي که دارد و با همه ضرباتي که متحمل شده، بايد در يک زمان در دو جبهه قوي بجنگد.

چالش سوم مشکل داخلي روشنفکري ديني است. ما با پديده يي به نام روشنفکر ديني مواجه نيستيم، بلکه با روشنفکري هاي ديني مواجهيم. از لحاظ جامعه شناختي ما چند نوع روشنفکري داريم. مارکس روشنفکران را از لحاظ طبقاتي تقسيم بندي مي کند. مانهايم اما در مقابل مي گويد روشنفکر تعلق طبقاتي ندارد. از نظر انديشگي هم مي توان روشنفکران را تقسيم بندي کرد. پس تعدد و اختلاف در روشنفکران ديني چالش سوم است.

اما مساله چهارم روشنفکران ديني عدم رابطه تئوري و عمل است. به طور کلي و به طور اخص در ايران، رابطه بين تئوري و عمل بايد نوعي رابطه ديالکتيکي باشد، اما در اينجا با نوعي سکتاريسم مواجهيم. روشنفکري ديني بايد خودش را در عمل محک بزند، اما در ايران منحصر به جمع هاي محدود و محافلي شده است که فقط مختص خود روشنفکران ديني است. روشنفکران ديني نکوشيده اند اين پروژه را با پايگاه مشخص اجتماعي شان پيوند بزنند.

اين قطع رابطه تئوري و عمل منجر به اين شده است که نه دينشان ديني باشد که با دين مردم در ارتباط باشد و نه روشنفکري شان به کار مردم آيد. در غرب روشنفکران عمدتاً در جوامع شان نقش پيشتاز داشته اند و توانسته اند جوامع خود را تکان بدهند مثل اميل زولا. اما در جامعه ما رابطه بين نظر و عمل گسسته شده و روشنفکري ديني نتوانسته است خودش را در حوزه هاي زيست بوم اعم از شعر، موسيقي، ان جي اوها، احزاب و… بازتاب دهد و لذا ابتر مانده است. اين موضوع موجب لاغر ماندن تئوري هم شده است زيرا وقتي يک تئوري اجتماعي نشود، بارور نمي شود و لاغر مي ماند. عده يي معتقدند روشنفکران نبايد کار پراتيک بکنند، اما من معتقدم روشنفکر براي آزمون تئوري خودش هم که شده بايد براي آن کارايي پيدا کند و رابطه يي بين نظر و عمل برقرار سازد. براي مثال به فوکو نگاه کنيد که براي توصيف زندان و دارالمجانين چقدر با واقعيات درگير مي شود و وارد اين محيط ها مي شود. ادوارد سعيد هم نمونه خوبي است. اين با روشنفکري که گوشه خانه چسبيده و فقط با کتاب هايش سروکار دارد و از واقعيات و جامعه اش فرسنگ ها فاصله دارد بسيار متفاوت است.

نکته آخر آنکه روشنفکري ديني در جامعه يي مثل ايران به دنبال نرمالايز کردن جامعه است، يعني سعي مي کند جامعه قطبي نشود و اکثريت جامعه زير چتر واحدي جمع شوند. اين کارکرد اصلي روشنفکري ديني است و من در اين مورد پراگماتيست هستم، يعني اينکه اگر چنين کارکردي به جاي روشنفکري ديني از مثلاً نوانديشي ديني برآيد، من طرفدار آن خواهم بود

………………………………………………………….

BBC فارسی ،۰۷ سپتامبر ۲۰۰۷ – ۱۶ شهریور ۱۳۸۶

•• همایش آسیب شناسی روشنفکری دینی در تهران ••

مؤسسه گفتگوی ادیان که مقر آن در تهران است همایش یکروزه ای در حسینیه ارشاد تهران برگزار کرد که به پایگاه سنتی روشنفکران دینی معروف است، هدف از این همایش، آسیب شناسی روشنفکری دینی در ایران بود.

* * *

ریاست مؤسسه گفتگوی ادیان را محمدعلی ابطحی، از معاونان محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران به عهده دارد که خود مبتکر ایده گفتگوی فرهنگها و تمدنهاست.

مؤسسه گفتگوی ادیان غیردولتی است که سه سال پیش تأسیس شد و هدف اعلام شده آن یافتن مشترکات و مقابله با آنچه تهدیدات مشترک ادیان خوانده می شود، است.

در دومین همایش دین و مدرنیته که این مؤسسه برگزار کرد، محسن کدیور، رضا علیجانی، مسعود ادیب، حسن یوسفی اشکوری، حمیدرضا جلائی پور، سارا شریعتی و مصطفی ملکیان سخنرانی کردند.

عبدالکریم سروش که در خارج از ایران به سر می برد مقاله ای فرستاد که فرزندش قرائت کرد، حسین نصر از طریق ویدئو کنفرانس از ایالات متحده سخنرانی کرد و سعید حجاریان که در جمع حضور داشت اما به دلیل ضعف جسمی ناتوان از سخنرانی بود، خواندن متن سخنرانی اش را به یکی از حضار سپرد.

عبدالکریم سروش که به پرچمدار جریان روشنفکری دینی در ایران شناخته می شود و سلسله مقالات او در ماهنامه کیان به عنوان بنیان این جریان شناخته می شود، در مقاله خود به دفاع از پدیده روشنفکری دینی پرداخت.

آقای سروش در مقاله خود نوشته بود که در نظر روشنفکری دینی، مهمترین خدمتی که دین می کند، به اخلاق است و نه به سیاست و نه به تجارت و نه به معرفت: “انتظار اخلاقی از دین باید داشت و آن را نقد اخلاقی باید کرد، فقه را هم از نقد اخلاقی نباید مصون نهاد که امروز سخت نیازمند آن است و همین نقد اخلاقی است که فقه را هم تواناتر وهم پیراسته تر خواهد کرد و گره مشکلات آن را با توسل به عصر غیبت، بل با توسل به اصل حق و عدالت خواهد گشود”.

به عقیده آقای سروش، آسیبی و آفتی که روشنفکری دینی را تهدید می کند، یکی جدی نگرفتن خویش و دیگری پوشیدن “جامه‌های نا به اندام” است، “طریقه” روشنفکری دینی به گفته او، نه ایدئولوژیک است نه فقهی، نه سنتی، نه فرقه مذهبی و نه حزب سیاسی، بلکه “چراغ مصطفوی است با شرار معتزلی”.

منظور آقای سروش از چراغ مصطفوی، راه اسلام و از شرار معتزلی شیوه اعتزالیان است که به عقل مستقل از وحی اعتقاد داشتند.

• جوانی نواندیشی دینی در ایران

محسن کدیور سخنران دیگر همایش دین و مدرنیته، یکی از تئوری پردازان روشنفکری دینی در ایران، که به لباس روحانیت ملبس است و از ایده های عبدالکریم سروش حمایت می کند.

آقای کدیور با یادآوری نقد منتقدان روشنفکری دینی گفت که نواندیشی دینی امری ممکن است و بالاترین دلیل امکان آن وقوع آن در ایران است.

به عقیده آقای کدیور، جریانهای فکری سده های طولانی زمان می برد تا اثرگذار شوند و سنت دیرپایی برای خود بسازند، در حالی که نو اندیشی دینی در ایران بسیار جوان است و نباید از آن انتظار معجزه داشت: “آن چنان که گفته ‌اند بر دوش دین نباید بار سنگین گذاشت، نباید بر دوش روشنفکری دینی بار سنگینی نهاد، به هر حال می‌ توان از نحله‌های مختلف روشنفکری دینی سخن گفت اما بین آنها اشتراک و افتراق بسیاری وجود دارد”.

آقای کدیور می گوید نواندیشی دینی در ایران در حال دوره جنینی است و باید به این جنین اجازه داد تا به طفلی تبدیل شود و به بلوغ خود برسد، اما با تاریخ کوتاه مدت خود نسبت به رقیب سنتی اش [ روشنفکری عرفی] بسیار ارزنده عمل کرده است .

در نقد جریان روشنفکری دینی آقای کدیور گفت که سیاستزدگی، غلبه فرهنگ شفاهی و ژورنالیستی [بر فرهنگ کتاب نویسی]، ضعف نقد مدرنیته، کم پرداختن به مسائل اخلاقی در عملیات فکری، رنجوری از ناسازگاری و ناتوانی در ارائه اندیشه اثباتی و ایجابی را انتقادهای خود به روشنفکری دینی می داند.

مهمترین نقد آقای کدیور که خود طی ده سال گذشته بیشترین مروج آرای روشنفکران دینی از طریق مطبوعات ایران و سخنرانی بوده، انتقاد از غلبه فرهنگ شفاهی [به شیوه دکتر علی شریعتی] و فرهنگ ژورنالیستی [مقاله نویسی در مطبوعات به جای کتاب نویسی] بود که به عقیده وی نتیجه آن تنبلی فکری متفکران و روشنفکران دینی بوده است .

پاسخ دیدگاههای آقای کدیور را مصطفی ملکیان از روشنفکران سنتی ایران داد که سخنرانی خود را با این موضوع آغاز کرد که به هیچ وجه خود را روشنفکر دینی نمی داند و اساساً مفهوم روشنفکری دینی را پارادوکسیکال (دارای تناقض ذاتی) می داند.

• روشنفکری دینی؛ مفهومی پارادوکسیکال

آقای ملکیان گفت: “بنده اعتقاد مؤکد دارم که روشنفکری دینی مفهومی پارادوکسیکال است و نمی ‌شود هم “روشنفکر” و هم “دینی” بود، روشنفکر می‌ تواند مسلمان باشد و در ضمن متدین به هر مذهبی نیز باشد”.

وی افزود: “همه‌ روشنفکران دینی کشور ما مسلمانند و مهم این است که بدانیم روشنفکری دینی تحقق پذیر نیست چون نمی‌ توان روشنفکر بود و کاملاً به مبانی عقلانیت التزام داشت و از سوی دیگر، تعبد ورزید و دینداری کرد”.

آقای ملکیان سه نقد عمده را متوجه جریان موسوم به روشنفکری دینی کرد.

به عقیده وی اولین آسیب روشنفکری دینی در ایران نداشتن جدیت لازم است: “مراد من از جدیت این است که انسان خود را مشمول قوانین حاکم بر دیگران بداند”.

دوم اینکه روشنفکران دینی باید مشخص کنند که روشنفکری دینی چه مطلوبیتی به روشنفکری عرفی و غیر دینی دارد و سوم اینکه اگر مطلوب است از میان تمام دینها چرا اسلام؟

آقای ملکیان گفت که اگر روشنفکران دینی نتوانند پاسخ این سؤالات را بدهند دچار اشکالات بنیانی در یافتن مخاطب خواهند شد.

وی همچنین در بخش دیگر از سخنرانی اش که تلویحاً خطاب به محسن کدیور و انتقاد وی از فرهنگ شفاهی روشنفکران دینی بود گفت: “باید بدانیم سنت عمیق دینی ما به همه‌ فلاسفه‌ گذشته از جمله سقراط و علی‌ بن ‌ابی طالب، شفاهی بوده است، سقراط در این زمینه می ‌گفت وقتی دست به قلم می برم مردم از من دور می‌ شوند”.

مصطفی ملکیان ادامه داد: “ما باید با مردم سخن بگوییم، حتی اثر عظیم سقراط سخنانش بود و بزرگان ادیان جهان نیز با مردم سخن می‌ گفتند و علی بن ابی طالب می ‌فرمود ‌اثری که در سخن است در نوشتن نیست”.

پیش از سخنرانی آقای ملکیان، سید حسین نصر از روشنفکران سنتگرای ایرانی که پس از پیروزی انقلاب مقیم ایالات متحده آمریکا شده و اینک استاد دانشگاه جورج تاون است، از طریق ویدئو کنفرانس سخنرانی کرد.

آقای نصر گفت که روشنفکری به شکلی که در ایران وجود دارد، با معنای غربی خود همسان نیست، زیرا که در اروپا چهار یا پنج قرن قدمت دارد و در ایران با توجه به استیلای سیاسی دو قرن گذشته تنها دویست سال سابقه دارد.

‌به عقیده آقای نصر ما باید بدانیم که چرا روشنفکری دینی هزار سال پیش وجود نداشته است: “به نظر من علت آن این است که تفکر غیر ادراکی استیلا نیافته بوده و تفکر یونانی هم که با تمدن اسلام برخورد کرد، پشت سر خود قدرت نظامی، ‌سیاسی و اقتصادی نداشته است و مسلمانان با آن آزادانه برخورد کرده‌ اند”.

سیدحسین نصر راه احساسی که در برابر مسائل دینی جدید وجود دارد را “بنیادگرایی” دانست که سر دیگر آن طیف که راه عقلانی را طی می کند، روشنفکری دینی نام گذاشت.

استاد ایرانی دانشگاه جورج تاون می گوید ما نیاز داریم روشنفکری دینی و منتقدان آن نظرات خود را مطرح کنند، از آنجایی که حقیقت همیشه پیروز است هر یک که حق باشد خود را می ‌نمایاند، اما در این میان اصالت از هر چیزی مهمتر است و از این رو بحث راجع به آسیب شناسی دینی خدمت بزرگی به اندیشه‌ دینی می‌ تواند محسوب شود.

نکته ای که سیدحسین نصر درباره طرح دیدگاههای روشنفکران دینی مطرح کرد به نوعی دیگر در سخنرانی سعید حجاریان از تئوری پردازان روشنفکری دینی در ایران، برجسته بود.

• روشنفکری دینی تاب می آورد؟

اصل حرف آقای حجاریان در مقاله ای که به سمینار ارائه داد این بود که روشنفکری دینی در ایران منحصر به جمعهای محدود و محافلی شده و خود را در عمل محک نمی زند.

آقای حجاریان در تعریف خود از روشنفکری گفت که روشنفکر کسی است که قدرت نقد دارد و جامعه، سنت، سیاست و حتی خودش را نقد می ‌کند: “منظور من از روشنفکر دینی، روشنفکری است که موضوع و تعلق پژوهشش دین است”.

نقد آقای حجاریان به جریان روشنفکری دینی دو موضوع دیگر را هم دربر می گرفت؛ اول موضوع ایدئولوژی است که به اعتقاد وی جدی ترین ایدئولوژیها مثل مارکسیسم هم در مقابل عقلانیت انتقادی تاب نیاورده اند.

پس چالش اول از دید آقای حجاریان این است که روشنفکری دینی به این سؤال پاسخ دهد که می خواهد در کجا بایستد؟ در منزل ایدئولوژی؟ یا می خواهد از عقلانیت نیز پیشتر رود تا به منزل پست مدرنیسم برسد؟

آقای حجاریان می گوید در این صورت دیگر روشنفکر دینی نیست، چراکه در منزل پست مدرنیسم به دام “نسبی گرایی” می افتد که درآن هر چیز مجاز است و این با دین که به هر حال دارای گزاره های جهان شمول است نمی تواند مطابقت کند.

چالش دیگر جریان روشنفکری دینی از دیدگاه آقای حجاریان جنگیدن با روشنفکر سکولار و سنتی است: “هر دوی اینها هم سابقه قوی دارند وهم پایگاه قوی، روشنفکر سکولار حداقل چهار سده در دنیا سابقه دارد و هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ انباشت تجربه بسیار قوی است، سنت هم پایگاهی قوی دارد، حوزه های علمیه دارد، مراکز آموزشی دارد، پول دارد و در عین حال سعی کرده خود را با سنتهای غربی مانند هایدگر، شوان و گنون گره بزند یا از سنتهای غربی وام بگیرد و خود را تقویت کند”.

دومین همایش دین و مدرنیته که موضوع آن آسیب شناسی روشنفکری دینی در ایران بود در حالی به پایان رسید که به گفته برگزارکنندگان آن، تصمیم براین بود که نمایندگان بیشتری از سنتگرایان، سنتیها، نواندیشان دینی، روشنفکران مذهبی با ذائقه چپ، لیبرال و البته روشنفکران غیردینی حضور داشته باشند.

برخی از روشنفکران غیرمذهبی به دلیل برخی از مصلحت بینیها در همایش شرکت نکردند و برخی دیگر که در ایران حضور نداشتند یا اساساً ایرانی نبودند به گفته یکی از برگزارکنندگان همایش، به دلیل سیاستهای دولت جدید موانعی برای صدور روادیدشان به وجود آمد.

محمدعلی ابطحی مدیر مؤسسه گفتگوی ادیان در سخنرانی افتتاحیه همایش گفت که در کشورهای اسلامی روشنفکران پایبند به دین بسیار بوده ‌اند که مباحث مورد قبول جامعه‌ بشری را طرح کردند اما متأسفانه همکاری دولتها با آنها مساعد نبوده است و در این میان، روشنفکران خاورمیانه مظلوم مانده اند، چون که منافع قدرتهای بزرگ در منطقه با اهداف روشنفکران هماهنگ نبوده و اولویت بخشی امنیت منطقه برای قدرتهای بزرگ مانع تلاشهای مفید و مؤثر روشنفکران شده است.