محسن کدیور آنگونه که خود می گوید در تشییع جنازه بسیاری از مراجع تقلید و روحانیون حاضر بوده الا تشییع جنازه مردی که استادش بود و اجازه اجتهادش را از او اخذ کرده بود. کدیور، منتظری را تجسم خوبی ها و زلالی آب می داند و معتقد است همین خلوص و پاکی هم هست که مانع فراموش شدن یاد و نام او از اذهان مردم ایران، به رغم تمام تلاش های حاکمان جمهوری اسلامی در این راه می شود. یک سال از درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری می گذرد و محسن کدیور معتقد است که پدر در این یک سال دوباره متولد شده است.

محمدرضا یزدان پناه.

 

آقای کدیور؛ یک سال از درگذشت آیت الله منتظری می گذرد. در این مدت شاهد بودیم که فشارهای زیادی از ناحیه منصوبین حکومت به خانواده، بیت و آثار ایشان وارد شده است. اقداماتی مانند حمله به دفتر آیت الله منتظری و تعطیل کردن آن، ادامه انتشار اخبار و شایعات علیه ایشان، دستگیری شاگردان آیت الله منتظری و صدور احکام سنگین برای آنها و حتی ممانعت در برگزاری مراسم تشییع جنازه همسر این مرجع تقلید درگذشته و در آخرین نمونه ممانعت از برگزاری مراسم سالگرد. شاگردان و نزدیکان آیت الله منتظری، یکی از اهداف انجام این اقدامات را فاصله اندازی میان آیت الله منتظری و پیروان ایشان و افکار عمومی عنوان می کنند. در صورت صحت این فرضیه، تصور می کنید حکومت تا چه اندازه در پیشبرد این پروژه خود موفق بوده است؟

 

حکومت به هیچ وجه در پاک کردن نام و یاد آیت الله منتظری از اذهان مردم موفق نبوده است. ایشان از سال ۱۳۶۸ تا هم اکنون هدف بمباران سنگین تبلیغاتی منفی حکومت قرار داشته است. اهانت های فراوان به شخصیت و مقام علمی و سیاسی ایشان و تلاش برای تحریف تاریخ انقلاب با حذف شخصیت دوم انقلاب و جمهوری اسلامی در تمام این سالها جریان داشته است. این در حالی است که آیت الله منتظری پس از مرحوم آیت الله خمینی و در کنار مرحوم آیت الله طالقانی جزء شخصیت های اصلی انقلاب اسلامی بودند و مردم انقلاب را با نام این سه نفر می شناختند. ولی امروز بعد از سه دهه تمام تلاش خود را انجام می دهند که نام آیت الله منتظری را از تاریخ ایران معاصر حذف کنند.

 

اما مراسم باشکوه تشییع جنازه ایشان و حضور انبوه و خودجوش مردم در آن، نشان داد که علیرغم تمام تلاش ها و تبلیغات حکومت، آیت الله منتظری از ذهن مردم دور نشده و هرچه بر میزان تبلیغات علیه ایشان افزوده شده، بر علاقه و شناخت مردم نسبت به ایشان افزوده شده و این روند صعودی اقبال در سال گذشته خود را کاملا به نمایش گذاشته است. به همین خاطر سالی که گذشت را می توان سال شکوفائی و تولد دوباره آیت الله منتظری دانست، میلاد پس از مرگ به ویژه برای جوانان و نوجوانان.

 

چه ویژگی ها و مولفه هایی در آیت الله منتظری وجود داشته که باعث شد او در دو دهه گذشته تا این اندازه از طرف حکومت تحت فشار و محدودیت قرار بگیرد؟

 

آیت الله العظمی منتظری سه ویژگی بارز داشت که حاکمان فعلی جمهوری اسلامی از هر سه آنها بی بهره اند. این سه ویژگی عبارتند از دانش و علم فراوان، تقوا و پاکدامنی بی نظیر و در آخر سابقه مبارزاتی فوق العاده. منتظری در تمام علوم اسلامی از جمله فقه و اصول و فلسفه سرآمد زمان و اعلم فقهای حوزه علمیه قم بود. همچنین در تقوا و پاکی که وجودش را سراسر بزرگی و اخلاص کرده بود. سابقه مبارزاتی و انقلابی ایشان هم در میان تمام انقلابیون کم نظیر و درخشان است. مجموع این ویژگی ها در منتظری بود که باعث حسادت و خود کم بینی حکام کنونی جمهوری اسلامی به مقام و منزلت او شده بود. احساس حقارت در برابر عظمت و حسادتی که علیرغم درگذشت منتظری کماکان ادامه دارد.

 

کارنامه شاگردان آیت الله منتظری و نیروهای سیاسی و اجتماعی که خود را دنباله روی منش و روش ایشان تعریف کرده بودند را در بسط و گسترش افکار و عقاید آیت الله منتظری در یک سال گذشته چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا فکر می کنید این اشخاص و گروه ها در انجام درست این مهم موفق بوده اند؟

 

آنچنان که مناسب شأن رفیع ایشان بوده متاسفانه باید گفت که موفق نبوده ایم. شاید بتوان علت اصلی این مسئله را در حوادث تلخ و تاسف باری دانست که در یک سال و نیم گذشته کشورمان را درگیر خود ساخته و باعث شده انسجام فکری شاگردان و پیروان آیت الله منتظری تا حدود زیادی کاهش پیدا کند. در این مدت فشار خردکننده ای از طرف حکومت بر تمام نیروهای منتقد و مخالف وضع موجود وارد شده، احزاب منتقد دولت سرکوب شده اند و رهبران و اعضایشان به زندان افتاده اند، NGO ها تعطیل شده اند، روزنامه ها و مطبوعات مستقل را توقیف کرده اند، روشنفکران، دانشجویان، معلمان، روزنامه نگاران، روحانیون، زنان و جوانان و دیگر اقشار موثر اجتماعی را به شدت سرکوب کرده اند. در این مدت با کمال تاسف شاهد احیای مجدد و سیستماتیک شکنجه در جمهوری اسلامی بودیم. کار فکری و تئوریک نیاز به فضای آرام و به دور از تنش دارد که متاسفانه در یک سال و نیم گذشته به هیچ عنوان این فضا فراهم نبوده است.

 

پس به نظر شما تمام تقصیرها در این باره متوجه حکومت است که با سرکوب منتقدان و مخالفان و ایجاد محدودیت برای فعالیت های تئوریک و فکری، فضای لازم برای انجام این امور را سلب کرده است؟

 

نمی خواهم بگویم که در این وضعیت بی تقصیر هستیم. به هر حال علاقه مندان و پیروان آیت الله منتظری هم باید کوشش بیشتری انجام می دادند اما نباید فراموش کرد که فضای استبدادی و اختناق سال گذشته آنقدر سنگین بوده که اذهان را از مسائل درازمدت به امور جاری و کوتاه مدت و روزمره منحرف کرده است. در شرایطی که هر روز خبر تازه ای در باره دستگیری ها، توقیف ها، بگیر و ببندها و در مجموع سرکوب تمام مخالفان و منتقدان منتشر می شود، اذهان عمومی به صورت طبیعی به این اخبار واکنش نشان می دهد و کمتر به مسائل درازمدت توجه می کند.

 

البته باید اشاره کرد که هنوز همه آثار آیت الله منتظری منتشر نشده است. این آثار بعد از انتشار احتیاج به تحلیل و بررسی دارند. آیت الله منتظری ذهن بسیار جوّالی داشتند. اینطور نیست که ایشان ۵۰ سال قبل به نظریه ای معتقد بوده باشند اما مثلا ۵ سال قبل باز به همان نظریه معتقد باشند. ایشان در فلسفه سیاسی خود حداقل سه مرحله را پشت سر گذاردند اما بسیاری به اشتباه منتظری مرحله دوم را به عنوان منتظری نهایی معرفی می کنند.

 

این مراحل چه بودند؟

 

به طور کلی می توان گفت که آیت الله منتظری از یک فقیه سنتی شروع کردند و در پایان عمر خود به فقیهی سنتی دموکراتیک تبدیل شدند. استفاده از واژه فقیه سنتی دموکرات به این خاطر است که ایشان می کوشید در چارچوب همین فقه سنتی با استفاده از تمام ظرفیتهای مغفول آن به ضوابط دموکراتیک نزدیک شود.

 

اگر بخواهید جزئیات این سیر تطور تاریخی را تشریح کنید، به چه مواردی اشاره می کنید؟

 

مرحوم آیت الله منتظری شاخص ترین شاگرد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، مرحوم آیت الله العظمی خمینی و نیز از شاگردان مرحوم علامه طباطبائی بود. ایشان در دوران طلبگی به “ولایت انتصابی عامه فقیهان” اعتقاد داشت، به این معنا که تعیین ولی فقیه را همچون اساتیدش به نصب الهی می دانست. این نظریه به اختصار در حاشیه ایشان تقریرات درس فقه آیت الله بروجردی با عنوان “البدر الزاهر فی صلوة المسافر” آمده است.

 

مرحله دوم فلسفه سیاسی ایشان متعلق به دوران مدرسی و مرجعیت است، یعنی دوران طولانی مبارزه، زندان و تبعید قبل از انقلاب تا دوران ریاست بر مجلس خبرگان قانون اساسی و قائم مقام رهبری، و حداقل نزدیک ربع قرن. آیت الله منتظری در این مرحله به “ولایت انتخابی مقیده فقیه” باور داشت. یعنی اولا ولی فقیه باید توسط مردم انتخاب شود و منصوب خدا یا رسول یا ائمه نیست. ثانیا اختیاراتش نیز مقید به شرط ضمن عقدی بنام قانون اساسی است. او در این مرحله با مرحوم آیت الله خمینی در دو موضوع مطلقه بودن اختیارات و انتصابی بودن ولی فقیه اختلاف نظری دارد، چون آیت الله خمینی در آن هنگام معتقد به “ولایت مطلقه انتصابی فقیه” بود. کتاب چهار جلدی “دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة” که با عنوان مبانی فقهی حکومت اسلامی در هشت جلد به فارسی ترجمه شده است، مهمترین منبع این مرحله است.

 

مرحله سوم اما مربوط به دو دهه آخر حیات ایشان است، زمانی که آیت الله منتظری تجربه عملی جمهوری اسلامی را لمس می کند و مهمترین منتقد جمهوری اسلامی محسوب می شود و بیش از پنج سال را در حبس خانگی می گذراند. در این مرحله همچنان بر انتخابی بودن حکومت و مقید بودن اختیارات بر قانون اساسی پا می فشارد، اما اولا از ولایت متمرکز و اجرائی فقیه بشدت فاصله می گیرد، و اختیارات فقیه اعلم یا شورای فقها (دربردارنده فقیه اعلم) به  دو حوزه مشخص افتاء و نظارت بر مشروعیت قوانین کاهش می یابد.

 

ثانیا ایشان در این مرحله نظریه تفکیک قوا را برجسته تر از مرحله قبل به رسمیت می شناسد، و انتخاب رئوس هر سه قوه در عرض یکدیگر توسط مردم و نه لزوما زیر نظر ولی فقیه را محتمل می یابد. ثالثا به نظر وی تعیین شکل حاکمیت دینی تابع شرائط اجتماعی و خواست مردمی است. نظارت تقنینی فقیه هم در صورتی است که مردم خواهان آن باشند. رابعا ولایت فقیه در این مرحله به “ولایت فقه و نظارت فقیه منتخب” تبدیل شده است. ولایت فقیه موضوعیت ندارد، یکی از طرق رسیدن به حاکمیت دین است، نه تنها طریق آن. خامسا استفاده از زور و فشار در اقامه دین مطلقا مردود است و رعایت انتخاب و اختیار مردم در کلیه مراتب الزامی است. نظریه این مرحله را می توان “نظارت فقیه یا فقهای منتخب بر تقنین” نام گذاشت. کتاب “حکومت دینی و حقوق انسان” و نیز مجلدات سه گانه کتاب “دیدگاهها” دستاورد این مرحله است.

 

لازم به ذکر است که اولا آیت الله منتظری هرگز حکم حکومتی فراتر از قانون اساسی را برای ولی فقیه به رسمیت نشناخت و نپذیرفت که حفظ نظام اوجب واجبات است، ایشان بالاترین مصلحت نظام را رعایت قانون می دانست. ثانیا با استبداد در همه چهره هایش مخالف بود، برای کارشناسی علمی نهایت ارزش قائل بود. ثالثا تقلید از مجتهد را امری تعبدی نمی دانست، و حجیت فتوا را مشروط به اطمینان و وثوق شخصی مقلدان به صحت فتوا می دانست.

 

از دیگر دستاوردهای مرحله سوم باور به “حقوق انسان از آن حیث که انسان است” می باشد. این آغاز باور به حقوق بشر در فقه شیعه است. “رساله حقوق انسان” اولین کوشش برای نگرش حق باور بجای نگاه تکلیف باور رایج است. هرچند که او فرصت تدوین و تبیین جزئیات این مسئله بسیار مهم را نیافت و پیش از پرداختن به لوازم و جزئیات این اصل مهم به دیار باقی شتافت.

 

در سخنان خود اشاره کردید که آیت الله منتظری، یک فقیه سنتی بودند که به دموکراسی هم اعتقاد داشتند و در واقع به نوعی دموکراسی کنترل شده معتقد بودند. در صورتیکه در باور عمومی شاید عکس این مسئله پذیرفته شده باشد. شما این تفاوت را ناشی از چه می دانید؟

 

تعبیر مورد اشاره ناظر به مرحله دوم سیر تطور اندیشه ایشان است، فقیه سنتی نیمه دموکرات. چندین سال پیش در مقاله ای با عنوان “ولایت فقیه و دموکراسی” به تشریح این نکته و نیز تفاوت دیدگاه آیت الله منتظری و آیت الله خمینی درباره نظریه ولایت فقیه پرداختم. اما باور عمومی، سازگار با مرحله سوم و نهائی فکری ایشان است. در این مرحله می توان ایشان را “فقیه سنتی دموکرات” دانست، که در حوزه عمومی انتخاب مردم و رضایت عمومی را شرط مشروعیت سیاسی می داند. این یک دموکراسی حداقلی است که با موازین فقه سنتی نیز سازگار است.

 

البته اگر نظارت را بسیار قوی و همه جانبه درنظر بگیریم، تفاوت چندانی بین مفهوم نظارت و ولایت در تفسیر ولایت فقیه وجود نخواهد داشت. اما خوشبختانه مرحوم استاد بتدریج دامنه نظارت را کاهش دادند تا در این اواخر به نظارت تقینی آن هم به درخواست و رضایت مردم قائل شدند. در این صورت در حوزه عمومی هیچ امری فراتر از قانون وجود ندارد و جایگزین شدن هر چیزی به جای قانون، مشکلات فراوانی مانند آنچه امروز در کشور شاهد هستیم به دنبال دارد. می توان به منتظری مرحله سوم نسبت داد که حکومت یک امر کاملا عرفی و زمینی است اما در یک جامعه دینی به طور طبیعی باید موازین فرهنگی و دینی آن را رعایت کرد. میزان این رعایت هم به فرهنگ و عرف آن جامعه باز می گردد.

 

بسیاری از آیت الله منتظری به عنوان پدر معنوی جنبش سبز نام می برند. آیا شما این تعبیر را تعبیر درستی می دانید؟

 

این تعبیر نخستین بار توسط دکتر حسین بشیریه استاد ممتاز علوم سیاسی بکار گرفته شد. و توصیف خوبی است. اما به باور من منتظری بسیار از جنبش سبز بزرگتر است. جنبش سبز بطور اخص جنبشی مربوط به دو سال گذشته ایران است اما سابقه مبارزاتی منتظری به نیم قرن پیش باز می گردد. منتظری پدر معنوی ملت ایران است.

 

فکر می کنید آرا و عقاید ایشان تا چه اندازه در جنبش سبز تاثیر داشته است؟

 

بسیار زیاد. آیت الله منتظری هم در نزد رهبران جنبش سبز و هم در نزد هواداران این جنبش دارای مقبولیت فوق العاده ای بود. رهبران جنبش سبز بر روی ایشان اتفاق نظر داشتند. نامه های تظلم این رهبران سبز به معظم له و پاسخهای راه گشای ایشان شاهد این مهم است. مردم ایران هم در منتظری نوعی خلوص و صفا و صداقت می دیدند و همین ها بود که او را برای مردم تا این اندازه دوست داشتنی می کرد. منتظری به معنای واقعی کلمه خاکی و عاری از تکبر بود. منتظری از جنس مردم، خالص و بی ریا بود.

 

او صدای ملت بود. خانه منتظری همیشه پناهگاه بی پناهان و مظلومان بود. او از قدرت دنیوی به خاطر کسانی که قرابت فکری با او نداشتند و حتی سازمان آنها باعث شهادت فرزندش بود، گذشت. او با اینکه غم فرزندش را داشت اما زمانی که مشاهده کرد در حق عده ای که مستوجب مجازات اعدام نبودند، به دفاع از آنها برخاست. منتظری همواره ابتدا عمل کرد و سپس سخن گفت. مردم اینها را دیدند. مردم خوبی ها و پاکی و صداقت و سادگی منتظری را دیدند و این به مذاق دولتمردان خوش نیامد.

 

نکته مهم دیگر در این است که منتظری با هویت دینی و با اندیشه و منطق اسلامی از تمام انسان های مظلوم، فارغ از اینکه از چه دین و مذهبی بودند دفاع می کرد و این مسئله امتیاز بارز او بود. همین اندیشه طلب اخلاص، صداقت و پاکی است که در جنبش سبز ریشه دوانده و جاری شده و این جنبش را تحت تاثیر خود قرار داده است.

 

آیت الله منتظری همواره به عنوان نمادی از آنچه اسلام رحمانی و اسلام حقیقت محور در برابر اسلام خشونت محور و مصلحت باور نام برده می شود، مطرح بوده است. اختلافات این مدل ها از اسلام با یکدیگر در چیست؟

 

منتظری مصداق رحمت و مهربانی بود. در فلسفه سیاسی او، اسلام مدافع حقیقت و حقوق مظلومان و بی پناهان است و این تفکر در برابر آن فلسفه سیاسی است که مصلحت نظام را اوجب واجبات می داند، واجب تر از احکام شرع همانند نماز و روزه و حج، و واجب تر از موازین اخلاقی همانند صداقت و امانتداری. در اسلام حقیقت برای حفظ نظام نمی توان دروغ گفت، در انتخابات تقلب کرد، چند هزار بیگناه را بدون رعایت آئین دادرسی کیفری به چوبه اعدام سپرد. تشیع مذهبی اعتراضی است که در آن عدالت محوریت دارد و جمهوری اسلامی نخستین تجربه حضور فقهای شیعه در مسند قدرت سیاسی است.

 

مرحوم آیت الله خمینی فقیه مبتکری بود که در مرحله چهارم فلسفه سیاسی اش از سنت شیعی فاصله گرفت و به مصلحت سنجی فقیهان اهل سنت نزدیک شد. لزوم رعایت مقتضیات زمان و مکان در اجتهاد، فقه حکومتی، ولایت مطلقه، به رسمیت شناختن مصلحت نظام به عنوان اوجب واجبات و خونریزی برای حفظ نظام از جمله ویژگی های فلسفه سیاسی وی در این مرحله است. البته ایشان این نسخه تقدم مصلحت بر همه چیز را در زمان خود برای رهایی از تحجرگرایان سنتی که در نهادهایی مانند شورای نگهبان داشتند، تجویز کرد. در آن هنگام هم چپ های مذهبی موسوم به خط امام و هم چپ غیردینی از این نظریه دفاع می کردند چون تحجر دینی را مانعی در برابر پیشرفت کشور می دیدند، اما هرچه بیشتر زمان می گذشت، اشکالات این اندیشه بیشتر خود را نشان می داد.

 

اگرچه در یک نمای کلی تمام حکومت ها مصلحت محور هستند اما در حکومت های دموکراتیک، این عقل جمعی مردم است که مصلحت را بر مبنای منافع ملی تشخیص می دهد. مشکل کنونی جمهوری اسلامی در این است که منافع ملی و مصلحت عمومی توسط یک فرد تعیین می شود. مجمع تشخیص مصلحت نظام هم در این میان نهادی انتصابی و مشورتی است. یک فرد نه توانایی تشخیص صحیح مصلحت عمومی جامعه را دارد و نه در توان تفکیک مصلحت فردی از مصلحت عمومی.

 

منتظری اولا منتقد جدی تشخیص مصلحت نظام مبتنی بر استبداد و دیکتاتوری بود و ثانیا برتری آنرا بر موازین اخلاقی و قاعده شرعی هرگز نپذیرفت و به ولایت مطلقه تن نداد. او معتقد بود قرائت فردی و خودکامه از مصلحت بر خلاف موازین دینی، سیاسی و اخلاقی است و سیاست را تبدیل به امری ماکیاولیستی می کند. ماکیاولیسم هم می گوید مصلحت سیاسی مافوق همه ارزش ها از جمله دین و اخلاق است اما منتظری تا پایان عمرش یک انسان اخلاقی باقی ماند.

 

با توجه به جایگاه بالای آیت الله منتظری در حکومت ایران در سال های ابتدای انقلاب به عنوان امام جمعه تهران و سپس قائم مقامی رهبری و پس از آن در مقام یک مرجع تقلید شناخته شده، این دیدگاه ها و آراء تا چه اندازه توانست از نفوذ مصلحت اندیشی و خشونت محوری به ارکان جمهوری اسلامی جلوگیری کند؟

 

ایشان به عنوان رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی، نقش به سزایی در تصویب این قانون ایفا کرد و مهمتر آنکه همین اصول دموکراتیک موجود در این قانون نیز حاصل تلاش های او و افراد دیگری مانند شهید آیت الله بهشتی است، هرچند خطای ایشان را در ورود اصل ولایت فقیه در پیش نویس قانون اساسی نیز باید مدنظر داشت. خطائی که به دلیل مبهوت شخصیت کاریزماتیک آیت الله خمینی بودن اتفاق افتاد.

 

در بازنگری سال ۶۸، قانون اساسی جمهوری اسلامی از شکل نیمه دموکراتیک اولیه خود دور شد که آثار آن را در سالهای اخیر مشاهده می کنیم. مهمترین تبعات این تغییر هم در حاکم شدن یک نگاه قشری و متحجر بر کشور است که تمام تلاش خود را برای تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی انجام می دهد و بدین ترتیب تمام تلاش های افرادی مانند منتظری، طالقانی، مطهری و بهشتی را بلااثر می کند. تفکری که در آن مفهومی به نام جمهور و رای مردم هیچ جایگاهی ندارد و این تنها نوع خاصی از حکومت اسلامی آنهم به شکل خلافت نظامی محور ظاهرا اسلامی است که دارای ارزش نخواهد بود.

 

ساعاتی پس از درگذشت آیت الله منتظری شاهد بودیم که رهبر جمهوری اسلامی هم در پیامی درگذشت ایشان را تسلیت گفت. بسیاری از نزدیکان و پیروان آیت الله منتظری، پیام آقای خامنه ای و بخصوص بخش دوم آن را نوعی کینه جویی نسبت به مرجع تقلیدی که سالها استاد او بوده ارزیابی و در عین حال عنوان کردند که این تسلاگویی با آنهمه ظلمی که در دوران رهبری آقای خامنه ای بر آیت الله منتظری وارد شد، نمی خواند. شما فکر می کنید جایگاه رهبر جمهوری اسلامی در این ماجرا چیست؟

 

تمام مظالم و جفاهایی که بر آیت الله منتظری وارد شد، با دستور شخص آقای خامنه ای بوده است. منتظری در سخنرانی مشهور ۱۳ رجب سال ۱۳۷۶ خود، ادعای مرجعیت آقای خامنه ای را “ابتذال مرجعیت” خواند، پس از آن به دستور شخص رهبری، در منزل خود حصر شد.

 

آقای خامنه ای شرح اشارات را نزد آیت الله منتظری خوانده است. من خودم در سال ۱۳۶۷ و هنگامی که آقای خامنه ای که در آن هنگام رئیس جمهور بود به قم آمده بود و در مسجد حجت بن الحسن (ع) سخنرانی می کرد، آنجا بودم که وقتی برخی طلاب درباره حکم شرعی موسیقی پرسیدند، ایشان صراحتا به فتوای استاد خود آیت الله منتظری در این خصوص استناد کردند، یعنی ادعای اجتهاد نداشت. البته در توضیح همان فتوا هم مشخص شد که آقای خامنه ای تسلط چندانی به موازین فقهی ندارد و در تبیین شبهه مصداقیه و موضوعیه درماند. به هر حال ایشان سالها در مسئولیتهای مدیریت نظامی بود و پس از آن هم به عنوان رئیس جمهور فرصت چندانی برای مطالعه مباحث فقهی نداشته است.

 

آقای خامنه ای به مقام رفیع علمی آیت الله منتظری را بسیار دیرهنگام پس از رحلتش اذعان می کند. اما بلافاصله در موضعی کبریائی رنجهایی که بر او روا رفته است رانتیجه مردودی او در ابتلاهای الهی اعلام می کند و خود نیز در مقام فرشته عذاب قبل و بعد از ممات بر این رنجها به وی و خانواده و بیت و شاگردان این فقیه عالیقدر می افزاید. واقعیت این است که رهبر جمهوری اسلامی تمام مخالفان خود را به صفت بی بصیرتی ملقب می کند و بر این مبنا فقیه اعلمی مانند منتظری را مستوجب هر مجازات و سختگیری می دانست و هنوز هم می داند. اگر بیت او بر خلاف بیت بسیاری از مراجع درگذشته تعطیل می شود، یا در روز ختمش و پس از آن به دفتر و خانواده او وحشیانه حمله ور می شوند یا حتی اجازه برگزاری مجلس ختم و سالگرد برای او و همسر بزرگوارش را نمی دهند و مظالم دیگری مانند این، تنها ترسیم کننده سیمای اخلاقی رهبر جمهوری اسلامی است، سیمای فردی کینه توز که تشفی خاطر شخصی را با مصلحت نظام اشتباه گرفته است.

 

یکی از انتقاداتی که در ماجراهای مربوط به آیت الله منتظری به مراجع تقلید دیگر وارد می شود این است که چرا آنها در برابر ظلمی که از ناحیه حکومت به یک مرجع تقلید دیگر و بسیاری از دیگر مراجع تقلید منتقد، وارد می شده سکوت کردند؟ یعنی انتظار از آنها این بوده که با توجه به خصلت صنفی روحانیت که حتی برخی ناظران این نهاد را به عنوان بزرگترین و متشکل ترین حزب در ایران تحلیل می کنند، واکنش یکپارچه ای از آنها در برابر اتفاقاتی مانند حصر آیت الله منتظری شاهد باشیم. اما این اتفاق هرگز رخ نداد. چرا؟

 

در حوزه های علمیه همواره جریانات مختلف و متعارضی داشته اند. نباید فراموش کرد که اکثریت حوزه ها همواره غیرسیاسی بوده و اقلیتی دارای دیدگاه ها و عمل سیاسی بوده اند.

 

شما اعتقاد دارید که این نسبت کماکان به همین صورت برقرار است؟

 

بله. به جز حوزه در دانشگاه هم به همین شکل است. در هر دو قطب آموزشی پژوهشی کشور اکثریت غیرسیاسی هستند و اقلیتی به فعالیت سیاسی اعم موافق یا منتقد حکومت مشغولند، چه قبل چه بعد از انقلاب. متأسفانه اکثریت مراجع و فقها در جریان ظلمی که حکام جمهوری اسلامی بر آیت الله منتظری روا داشتند کارنامه خداپسندانه ای از خود بجا نگذاشتند.

 

ولی در موارد مشابه پیش از انقلاب شاهد بودیم که این اتفاق یا به قول شما همدلی رخ می داد. به عنوان مثال در ماجرای مشهور تصمیم حکومت پهلوی درمورد اعدام آیت الله خمینی و دفاع یکپارچه مراجع و روحانیت از ایشان.

 

در آن هنگام حکومت به نام اسلام نبود. ضمن اینکه آن موقع بحث اعدام آیت الله خمینی مطرح بود. اما الان مثلا حکومت اسلامی بر سر کار است. ثالثا در دفاع از مرحوم آیت الله خمینی مدرس فعالی مانند آیت الله منتظری بود که با مراجعه مکرر به مراجع وقت توانست نظر معدودی از آنها را – سه نفر – برای دفاع کتبی از مقام مرجعیت آیت الله خمینی جلب کند و در نتیجه حکم اعدام به تبعید کاهش یابد. در قضیه آیت الله منتظری مرجعیت ایشان حتی توسط حکومت هم هرگز انکار نشد. ناگفته نماند در ماجرای حصر خلاف شرع و قانون آیت الله منتظری هم اکثریت مراجع با این تصمیم مخالف بودند و برخی از آنها مانند آیت الله شبیری زنجانی اقداماتی را هم انجام دادند اما حکومت توانست با توسل به اراذل و اوباش و سیاست تهدید و گاه تطمیع روحانیون و مراجع منویات خود را پیش ببرد.

 

اکثریت مراجع همین الان هم موافق این وضعیت نیستند اما این به آن معنی نیست که حاضر به مخالفت علنی باشند. با وجود این باز هم نباید فراموش کرد که منتظری از جنسی دیگر بود.

 

بسیاری تشییع جنازه آیت الله منتظری در شهر قم را یک نقطه عطف در پیوند بین بخش هایی از مردم که در ۳۰ سال گذشته منتقد وضعیت موجود بوده اند با روحانیت مستقل و آزادی خواه می دانند. در جریان سفر اخیر آقای خامنه ای به قم شاهد بودیم که برخی ناظران عنوان می کردند، سازماندهی گسترده دستگاه های حکومتی برای استقبال از ایشان و تبلیغات وسیع رسانه هایی مانند صدا و سیما و استفاده آنها از تمام ابزار تکنولوژیکی موجود برای پرشور نشان دادن این استقبال، نوعی تلاش برای تحت الشعاع قرار دادن تشییع جنازه آیت الله منتظری است. شما تا چه اندازه با این تحلیل موافق هستید؟

 

تفاوت اصلی تشییع جنازه آیت الله منتظری با دیگر مراسم مشابه، خودجوش بودن آن بود. بنده در تشییع جنازه برخی مراجع در سالهای گذشته حاضر بودم اما به واقع تشییع جنازه آیت الله منتظری در تاریخ شهر قم بی سابقه بود. در این مراسم شاهد بودیم که مردم از همه اقشار به صورت خودجوش حاضر شده بودند. مردمی از قم، تهران، نجف آباد و اصفهان و بقیه شهرهای ایران. زندانیان سیاسی و خانواده آنها که توسط منتظری از مرگ یا زندان نجات داده شده بودند، جوانان، زنان، دانشجویان و سیاستمداران و روحانیونی که روزی منتقد او بودند و پس از انتشار نامه موسوم به رنجنامه سید احمد خمینی، علیه آیت الله منتظری نامه نوشتند. حتی بیت آیت الله خمینی هم به طور کامل در این مراسم شرکت کرده بود.

 

تمام این مسائل نشانه بزرگی و کرامت منتظری بود و حاکمان را به این نتیجه رساند باید با این فضای بی نظیر به نحوی مقابله کنند. اما یک نگاه ساده به مراسم استقبال از آقای خامنه ای در قم و تشییع جنازه آیت الله منتظری، تمام تفاوت های یک مراسم حکومتی با یک مراسم واقعا مردمی را روشن می سازد. در مراسم حکومتی استقبال از آقای خامنه ای نه خلوصی وجود داشت و نه صداقتی.

 

شما به بازداشت های گسترده پیروان و دوستان آیت الله منتظری پس از درگذشت ایشان توجه کنید. لازم است اینجا من نام ببرم از شاگردان دربند ایشان مانند مجتهد مبارز احمد قابل که دفاعیه او رنگ و بوی تعالیم استاد فقیدمان را دارد، نویسنده و فعال حقوق بشری عمادالدین باقی که مکررا در ارتباط با فعالیتهای قانونی اش از جمله مصاحبه با آیت الله منتظری در زندان است، یا محتبی لطفی مسئول خبر رسانی دفتر ایشان که در تبعید طولانی مدت بسر می برد.

 

تشییع جنازه آیت الله منتظری هم نشان داد که منتظری هنوز زنده است و هم اثبات کرد که حاکمان جمهوری اسلامی از مرده او هم به اندازه زنده اش وحشت دارند. اگر راه منتظری مرده بود، حکومت بیت و دفتر او را تعطیل نمی کرد، آنهم در شرایطی که دفتر تمام مراجع درگذشته در سالهای اخیر همچنان باز است. این حد از کینه جویی نسبت به یک عالم آزادی خواه در نزد حکام جمهوری اسلامی نه تنها نوبر نیست بلکه نشاندهنده و یادآور خوی و منش شاهان و سلاطین سفاک است.

 

آیت الله منتظری در ماه های آخر عمر خود با انتشار نامه ای خطاب به مراجع تقلید، خواستار دخالت آنها برای پایان دادن به بحرانی شد که پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری کشور را در بر گرفته بود. اما این نامه لااقل در ظاهر از سوی بسیاری از مراجع بی پاسخ ماند. دلیل این مسئله چه بود؟

 

ایشان در یک سال پایانی حیات خود پرکارتر شده بودند. در ماه های پایانی عمر خود به مراجع تقلید پیغام داد که یاور مظلومان باشند و از حقوق مردم دفاع کنند. هشدار داد که اگر مراجع فریاد نزنند در نزد پروردگار روسفید نخواهند شد. به مسئولان انذار داد خادم مردم باشید، و به حقوق مشروع آنها تجاوز نکنید. به روشنفکران و نوانیشان ندا در داد که با اسلام مهربان تر باشید و بیشتر به فکر حل مشکلات و پاسخ به شبهات باشید. اما افسوس که نصیحت های پدرانه منتظری کمتر شنیده شد. او از مراجع خواست تا برای کاهش درد و رنج این مردم مظلوم اقدام کنند و امر بمعروف و نهی از منکر را فراموش نکنند. به هر حال شیوه نگرش منتظری با بسیاری از مراجع و علما متفاوت است و همین جاست که به خسارت فقدان ایشان بیشتر پی می بریم.

 

با توجه به وضعیت کنونی کشور، فکر می کنید اگر منتظری الان زنده بود، مهمترین دغدغه اش چه مسائلی بود؟

 

بدون شک آزادی زندانیان سیاسی فوری ترین مطالبه ایشان بود. منتظری بخش زیادی از عمر خود را صرف دفاع از زندانیان سیاسی بدون توجه به عقاید و افکار آنها کرد. هم اکنون عاجل ترین و مهم ترین مسئله ما نیز دفاع از زندانیانی است که در دادگاه های فرمایشی به زندان های طویل المدت محکوم شده اند. منتظری اگر بود به جز دفاع از زندانیان سیاسی، از آزادی مطبوعات و احزاب و اساسا مانند همیشه از حقوق تمام مردم و مظلومان دفاع می کرد.

 

این وضعیت امروز کشور به قول آیت الله منتظری نه جمهوری است و نه اسلامی. مشخص نیست که آقای خامنه ای واقعا چه فکری می کند. نام نظام این کشور بالاخره یک پیشوند جمهوری دارد و در هیچ نظام جمهوری، تمام احزاب و مطبوعات و فعالان سیاسی و اجتماعی منتقد را سرکوب نمی کنند. در یک کلام منتظری اگر بود به مشی اهل بیت پیامبر به ویژه امام علی و امام حسین (ع) در برابر امویان عمل می کرد.

 

اما حاکمان ایران هم منتقدان خود را به امویان تشبیه می کنند. بخصوص این روزها که در سالگرد عاشورای خونین تهران هستیم، بسیاری از مسئولان جمهوری اسلامی با استناد به برخی وقایع آن روز، جنبش سبز را جنبش اموی و دنباله روهای لشگر یزید و عمر سعد خطاب می کنند.

 

حکومت ایران نعل وارونه می زند. هتک حرمت عاشورا پروژه خود حاکمان بود. ما هنوز غائله معروف کارناوال عاشورا در سال ۷۵ و ۷۶ را فراموش نکرده ایم. هیچکدام این هتک حرمت های ادعائی توسط مردم انجام نشد بلکه اراذل و اوباش و مأوران لباس شخصی خود حکومت انجام دادند. تشخیص مشی و منش و روش یزیدی بسیار آسان است و معیار آن هم ظلم است. کسی که ظلم می کند و به حقوق بندگان خدا تجاوز می کند بی شک به راه یزید می رود.

 

و شما اکنون جای خالی منتظری را حس می کنید؟

 

او آن عالم ربانی بود که ما در ذهنمان تصور می کردیم. برخی افراد مانند تابلوی دورنما هستند که از دور زیبا هستند اما وقتی به نزدیکشان می روید اینگونه نیست. منتظری اما متفاوت بود. او مانند آب زلال بود و این پاکی و صفای درونی او وقتی در کنار دانش فراوانش و عمل کردن به آنچه می گفت، قرار گرفت او را تبدیل به اسوه تقوی و سیاست ورزی اخلاقی در دوران ما کرد.

 

امام صادق (ع) می فرماید وقتی یک فقیه و عالم ربانی از دنیا می رود، شکافی به وجود می آید که سالها پر کردنش وقت می گیرد. ای کاش از برکات وجودی، دانش، پاکبازی و شجاعت او بیشتر بهره می بردیم. راه منتظری در یک کلام پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر است. او با تعالیم اسلام رحمانی، سمبل آزادی خواهی، عدالت جویی و حق طلبی دوران معاصر است. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

منبع: روزآنلاین