جلسه سیزدهم: ارتداد

دین پژوهی در پرتو قرآن، ایمان دینی

جلسه سیزدهم، ۶/۱۰/ ۱۳۷۹، دانشکدهء فنی، دانشگاه تهران

ارتـــداد

ارتداد در لغت از ریشه رد بمعنای رجوع وبازگشت مشتق شده است ومفهوم آن بازگشت در راهی است که فرد از آن آمده است. ارتداد یعنی بازگشت از عقیده ، چه از اسلام به کفر وچه برعکس، به عبارت دیگر مراد از ارتداد تغییردین است.

پس از آشنایی با ابعاد مختلف ایمان در قرآن به بحث در باره کفر به عنوان مفهوم مقابل ایمان پرداختیم ودر آخرین بحث از ایمان دینی بحث از تغییر ایمان به کفر یعنی ارتداد را مطرح خواهیم کرد . در این بحث به این سؤالات پاسخ داده می شود:

ارتداد چیست؟ آیا هر تغییردین وعقیده ای ارتداد است؟ جزای فرد مرتد چیست؟ آیا در قرآن کریم از مجازات دنیوی مرتد از جمله اعدام سخنی به میان آمده است؟ معنای نپرداختن قرآن کریم به مجازات دنیوی مرتد چه می تواند باشد؟

در یک تقسیم بندی کلی، آیات مرتبط به ارتداد را می توان به سه دسته تقسیم کرد: دسته اول، آیاتی است که به نفی اکراه وفشار دردین می پردازد وبه نحوی از انحاء از نوعی از آزادی مذهبی سخن به میان می آورد. دسته دوم، آیاتی است که مجازات آنان را که از کفر به اسلام گرویدند مذمت می کند. دسته سوم، که مهمترین دسته این آیات است آیاتی است که تبدیل ایمان به کفر را به سختی مذمت کرده، برای مرتدان مجازات اخروی دشواری در نظر می گیرد.

دسته اول آیات:

۱) لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ  قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ  فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّـهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا  وَاللَّـهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿بقره/٢٥٦﴾. در دین اکراه روانیست ، چرا که راه از بیراهه به روشنی آشکار شده است ، پس هر کس که به طاغوت کفر ورزد وبه خدا ایمان آورد ، به راستی که به دستا ویز استواری دست زده است که گسستی ندارد وخداوند شنوای دانا است .                    

آیه فوق محتمل نفی و نهی است . نفی یعنی اینکه خداوند امر ایمان را براجبار واکراه وفشار قرار نداده است . نهی یعنی اینکه کسی را برایمان آوردن اجبارنکنید. چرا که ایمان و کفر اجباری اعتباری ندارد. رد اجباری در ایمان مساوی با پذیرش آزادی در امر دین وایمان است . لازمه اینگونه آزادی دو امراست: آزادی در وارد شدن در دین وآزادی در خارج شدن از دین.

اگر افراد آزاد باشند دینی را قبول کنند، اما بعد از ورود در دین آزاد نباشند آن دین را وانهند، بقایشان در آن دین تنها با اکراه واجبار واز ترس مجازات میسر است، از آنجا که گوهر دین ایمان است و ایمان نیز امری قلبی است، واضح است که بقای اجباری در دین با نبود ایمان تجویز رسمی نفاق و دو رویی است. در عین حال قرآن کریم ایمان به خداوند را رشد و حق معرفی کرده است وتمایز حق وباطل را بسیار روشن وآشکار می داند، بی آنکه بخواهد آدمیان را به دین حق مجبور کند.

۲) وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَن فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا ۚ أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ﴿یونس / ٩٩﴾. واگر پروردگارت می خواست تمامی اهل زمین ایمان می آوردند ، پس آیا تو مردم را به اکراه وا می داری تا اینکه مؤمن شوند؟                                                             

با اینکه ایمان آوردن به خدا وآخرت حق است ، اما خداوند اراده  تکوینی بر ایمان آدمیان نکرده است ، چه در این صورت اختیار مردم منتفی می شد و ثواب وعقاب بر ایمان وکفر عبث بود. ایمان زمانی ارزش دارد که انسان آزادانه ومختارانه آنرا برگزیند. آنگاه که پیامبر رحمت (ص) ازایمان نیاوردن برخی افراد نگران می شد وبر مؤمن شدنشان اصرار می ورزید، خداوند به او متذکر می شود که آنگاه که اکراه بر ایمان را خداوند نپسنیده است، تو چگونه می پسندی؟ بر سبیل استفهام انکاری می پرسد آیا تو مردم را مجبور می کنی که ایمان بیاورند؟  وپاسخ واضح است که منفی است .

اگر اکراه واجبار برایمان آوردن روا نیست چگونه اکراه واجبار در مؤمن ماندن وفشار در بقای ایمان رواست؟ ایمان آوردن حق است با این همه مجاز نیستیم کسی را برای حق مجبور کنیم ، مؤمن ماندن وتبدیل نکردن ایمان به کفر نیز حق است، آیا مجازیم کسی را بر بقای در ایمان مجبور کنیم؟

۳) فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ﴿٢١﴾ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ ﴿غاشیة / ٢٢﴾. پس تذکرده که همانا تو تذکردهنده ای، وتو بر آنان سیطره نداری.  

وظیفه پیامبر ابلاغ پیام دین است . او حق را به مردم متذکر می شود ، هرکه خواست می پذیرد واز مزایای به حق راه بردن بهره مند می شود وهر که نخواست نمی پزیرد و البته که زیانهای بیراهه رفتن را متحمل می شود. پیامبر بر مردم سلطه واجبار ندارد تا به ایمان آوردن یا بر ایمان ماندن وادارشان کند ، مضمون این آیه مشابه مضمون آیه قبل است.

۴) قالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ ﴿هود /٢٨﴾. (نوح ) گفت ای قوم بیندشید که اگر من از سوی پروردگارم حجت آشکاری داشته باشم واو از سوی خویش رحمتی بر من بخشیده باشد و( این حقیقت ) از دید شما پنهان مانده باشد ، پس آیامی توانیم در حالی که شما ناخوش دارید ، شما را به آن ملزم کنیم ؟                                                

حضرت نوح ( ع ) آنگاه که پیام الهی خود را بر مردم عرضه کرد ، با انکار قومش مواجه شد و او را تکذیب کردند ، نوح ( ع ) به احتجاج با قومش آنان را به اندیشه دعوت می کند که چه بسا او از جانب پروردگارش حجت داشته باشد ، این حجت از دید مردم مخفی مانده. آیا پیامبر مجاز است در حالی که مردم از حق کراهت دارند آنها را بر حق الزام کند؟ استفهام انکاری است ، یعنی واضح است که چنین اجازه ای ندارد ، واضح است که تبدیل ایمان به کفر پسندیده نیست، اما اگر کسی در باقی ماندن بر ایمان کراهت دارد، آیا مجازیم او را ملزم به بقای در ایمان کنیم؟

از این آیات وآیات مشابه آن می توان نتیجه گرفت در حالی که ایمان به خدا وآخرت حق است وتردیدی در آن نیست ، مردم در ایمان آوردن ومؤمن ماندن آزادند وکسی حق ندارد دیگری را اکراه کند که ایمان بیاورد یا مجبور کند که مؤمن بماند. در دین وایمان اکراه واجبار روانیست، واین از قواعد آمره قرآنی است.

دسته دوم آیات:

قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا  قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ ﴿اعراف / ٨٨﴾. بزرگان قوم او که استکبار ورزیده بودند گفتند ای شعیب تو و کسانی را که به همراه تو ایمان آورده اند از شهرمان بیرون می کنیم مگر اینکه به آئین ما باز گردید، گفت : حتی اگر کراهت داشته باشیم؟  

اشراف مستکبر حضرت شعیب (ع) ومؤمنان عصر او را بر سر دو راهی قرار دادند یا تبعید را بپذیرید ویا اینکه دین خود را تغییر داده، ارتداد پیشه کرده از ایمان به کفر بگرائید، شعیب نبی ( ع ) پاسخ می دهد آیا دینمان را با کراهت تغییر دهیم؟ مگر تغییر دین وایمان با اکراه واجبار میسر است؟ ما نمی توانیم با زور از دینمان دست برداریم . منطق شعیب منطق مورد قبول قرآن کریم است . تغییردین اجباری نیست.

نمی توان گفت تغییر دین حق به باطل اجباری نیست اما تغییر دین باطل به حق می تواند اجباری باشد. چه پذیرش دین و چه بقای بر دین هردو اختیاری است.

۲) قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿١٢١﴾ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَارُونَ ﴿١٢٢﴾ قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَـٰذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا  فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿١٢٣﴾ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ ﴿اعراف / ١٢٤﴾. ( ساحران ) گفتند به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم به پروردگار موسی وهارون، فرعون گفت : آیا پیش از آنکه من به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید ؟ این مکری است که با یکدیگر در شهر سگالیده اید تا اهل شهر را از آن آواره کنید ، به زودی خواهید دریافت که دستان وپاهایتان را رد خلاف جهت همدیگرخواهم برید ، سپس همگی تا ن را به دار خواهم زد .                        

ساحران با دیدن معجزه موسی کلیم الله ( ع ) به خداوند ایمان آوردند. کفر را رها کردند و دینشان را تغییردادند ومرتد شدند. فرعون آشفته می شود که چگونه قبل از اجازه از حضرت او دینشان را تغییر داده اند، تغییردین ساحران را توطئه ای برای آواره کردن مردم از شهر تبلیغ می کند، سپس بلافاصله مجازات دنیوی مرتدان را اعلام می کند: قطع دست راست وپای چپ وبرعکس و به دار آویختن، سزای تغییردین در آئین فرعونی اعدام است. در دیار فرعون هر که دینش را تغییردهد کشته می شود.

قرآن این منطق را باورندارد ، آنرا مذمت می کند. منطق قرآنی در مقابل نفی اکراه واجبار در دین و ایمان است و مجازات دنیوی بر تغییر دین وایمان با چنین منطقی سازگار نیست.

۳) وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسَىٰ وَلْيَدْعُ رَبَّهُ  إِنِّي أَخَافُ أَن يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَن يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ ﴿غافر / ٢٦﴾. مرا بگذارید تا موسی را بکشم واو پروردگارش را بخواند ، چه می ترسم دین شما را تغییر دهد ، یا در این سرزمین فتنه وفساد آشکارکند .                                                                  

در آئین فرعون تبدیل دین مردم ( از کفر به ایمان ) مجازات مرگ دارد . او موسی را تهدید می کند ، تهدید به اعدام، چرا که موسی می خواهد دین مردم را تغییر دهد وبه زعم فرعون در زمین فساد کند. قرآن منطق فرعون را مردود می شمارد. مردم در تغییر دینشان آزادند، کسی حق ندارد آنان را به اکراه و اجبار وادارد که این دین یا آن دین را بپذیرند. راه رشد از گمراهی آشکار است.

۴) وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ  فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ ﴿کهف / ٢٩﴾. بگو حق از جانب پروردگارتان است ، هرکه خواهد ایمان بیاورد وهرکس که خواهد کفر ورزد

با اینکه قرآن دین وایمان به خداوند را حق می داند وکفر را نمی پسندد (وَلَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ، زمر/۷)

و کفر را باطل می داند، با این همه با صراحت اعلام می کند هر که خواهد ایمان بیاورد، وهر که خواهد کافر شود. پاداش اخروی آن و مجازات اخروی این هم بجای خود محفوظ، آیا در دنیا انسانها آزادند تا سرنوشت خود را برگزینند.  اطلاق این آیه شریفه هم آزادی ابتدایی در ایمان وکفر را شامل می شود هم آزادی استمراری در ایمان وکفر را پس از گزینش ایمان یا کفر، نیز این منطق برپاست که فرد می تواند خلاف آنها را نیز برگزیند ، اگر چه ایمان حق است وکفر باطل است.

از این آیات وآیات مشابه آن در می یابیم که قرآن کریم روش مستکبران وفراعنه را در قبال پدیده ارتداد وتغییر دین مذمت کرده، در عین حق دانستن ایمان، مردم را در ایمان آوردن و کفر ورزیدن ابتدایی واستمراری در دنیا آزاد می داند.

دسته سوم آیات:

۱) يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ ۖ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ۖ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللَّـهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللَّـهِ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ ۗ وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا  وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَـٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ  وَأُولَـٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ  هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿البقره / ٢١٧﴾. از تو، در باره جنگ کردن در ماه حرام، سؤال می‌کنند؛ بگو: «جنگ در آن، (گناهی) بزرگ است؛ ولی جلوگیری از راه خدا (و گرایش مردم به آیین حق) و کفر ورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجد الحرام، و اخراج ساکنان آن، نزد خداوند مهمتر از آن است؛ و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، که مردم را به کفر، تشویق و از ایمان بازمی‌دارد) حتّی از قتل بالاتر است. و مشرکان، پیوسته با شما می‌جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند؛ ولی کسی که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته) او، در دنیا و آخرت، برباد می‌رود؛ و آنان اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.

نیمه دوم آیه شریفه مرتبط با بحث ارتداد است. در این آیه نکات زیر قابل توجه است:

اول: کفار دائما در پی بی دین کردن و ایمان زدائی از مؤمنانند. کفار در این روند حتی از جنگ نیز روگردان نیستند.

دوم: در آیه تعریف خاصی از مرتد ارائه نشده است، همان تعبیر لغوی تغییر دین بکار رفته است، در اینجا تغییر ایمان به کفر مراد است، تغییر دین حق به دین باطل.

سوم: آیه خبر از مرگ مرتد داده است. ” فیمت ”  ظهور در مرگ طبیعی دارد، نه اعدام و قتل. انگار در منطق قرآن مرتد کشته نمی شود، و الا می فرمود: ” ومن یرتدد عن دینه فیقتل او یصلب “!

چهار: از عبارت “فیمت و هو کافر” بدست می آوریم که امکان داشت بمیرد در حالی که مؤمن است. یعنی اولا بعد از ارتداد بقای بر کفر لازم است تا مستوجب مجازاتهای بعدی آیه قرار گیرد؛ ثانیا توبه مرتد در شرائط عادی پذیرفته است، بشرط اینکه توفیق توبه پیدا کرده، توبه کند.

پنجم: در آیه شریفه سه مجازات برای مرتد پیش بینی شده است:

یک: حبط اعمال در دنیا و آخرت. حبط یعنی ابطال و بی اثر شدن اعمال، حبط اخروی یعنی بی اعتباری برای کسب ثواب، حبط دنیوی یعنی بی اثر شدن فعل در عقود و ایقاعاتی که از مرتد سر می زند، کانّه مرتد مرده است و اعمالش در حکم عدم است. آنکه دین حق را زیر پا می گذارد، اعمال خود را بی اعتبار کرده است.

دو. مرتد از اصحاب جهنم است. جایگاه اخروی مرتد جهنم است و چه بد جایگاهی است.

سه. مرتد در جهنم خالد و جاودانه است، چرا که او کافر شده است و جرای کافر خلود در عذاب است.

فارغ از حبط اعمال در دنیا تمامی مجازاتهای پیش بینی شده برای مرتد اخروی است نه دنیوی. حبط دنیوی اعمال نیز نوعی بایکوت شدن در جامعه و دالّ بر مذمت شدید ارتداد دارد. واضح است که در این آیه نیز کمترین تجویزی بر اعدام مرتد ارائه نشده است.

شیوه قرآن کریم این است که با ارائه تصویر روشنی از عاقبت اخروی اعمال، مردم را آزادانه و با اختیار بسوی حق و خیر راهنمائی کندو در این آیه به بلیغ ترین شکل ممکن این شیوه رعایت شده است.

در آیه ۱۰۸ و ۱۰۹ همین سوره بار دیگر مضمون فوق تکرار شده است:

 … وَمَن يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ ﴿١٠٨﴾ وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّـهُ بِأَمْرِهِ  إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿بقره ١٠٩﴾. کسی که کفر را به جای ایمان بپذیرد، از راه مستقیم (عقل و فطرت) گمراه شده است.  بسیاری از اهل کتاب، از روی حسد -که در وجود آنها ریشه دوانده- آرزو می‌کردند شما را بعد از اسلام و ایمان، به حال کفر باز گردانند؛ با اینکه حق برای آنها کاملا روشن شده است. شما آنها را عفو کنید و گذشت نمایید؛ تا خداوند فرمان خودش (فرمان جهاد) را بفرستد؛ خداوند بر هر چیزی تواناست.

۲) إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى ۙ الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَىٰ لَهُمْ ﴿محمد / ٢٥﴾. کسانی که بعد از روشن شدن هدایت برای آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است!

در این آیه توجه به نکات زیر می تواند مفید باشد:

اول: تبدیل ایمان به کفر به بازگشت به عقب تعبیر شده است، یعنی از دیدگاه قرآن کریم ارتداد نوعی ارتجاع است. این تعبیر مذموم بودن ارتداد را در فرهنگ قرآنی می رساند.

دو: قید ” من بعد تبین لهم الهدی ” موضوع مرتد قرآنی مقید می کند. هر تغییر دینی از دید قرآن موضوع احکام ارتداد نیست. بلکه فردی که بعد از آشکار شدن حق وهدایت  ایمان را وا می نهد وکفر را بر می گزیند موضوع احکام ارتداد قرارمی گیرد . پس کسی که ندانسته خدا وآخرت را رها می کند وازسر جهل به واقع کافر می شود مرتد محسوب نمی شود چون “من بعد ما تبین له الهدی” در مورد او صدق نمی کند . همین گونه کسی که در حال تحقیق است، در حقانیت خدا وآخرت ورسول شک دارد، ولو اینکه شک او بعد از یقین باشد ورخنه در ایمانش کرده باشد باز مرتد محسوب نمی شود. کسی مرتد است که پس از شناختن حق، آنرا زیرپا بگذارد. یعنی در تحقق موضوع ارتداد عناد وجحد اخذ شده است . واضح است که ارتداد علمی هرگز بواسطه عدم انطباق قید یاد شده موضوع مجازات ارتداد در قرآن قرار نمی گیرد .

مراد از ارتداد علمی ، تغییردین وایمان بواسطه مباحث علمی وفکری وتحقیقی است (هر چند قطعا ً نتیجه چنین تحقیقی را ما باطل ونادرست می دانیم) قید “من بعد ما تبین له الهدی” مرتد قرآنی را منحصر در ارتداد سیاسی می کند، یعنی کسی که به دور از مباحث نظری وعلمی برای دستیابی به یک هدف سیاسی در عین اطلا ع از حق وهدایت، معاندانه کفر را بر ایمان برمی گزیند، یعنی همان مضمون آیه شریفه وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا ﴿نمل /١٤﴾. آنرا از سر ظلم و برتری جوئی انکارمی کردند در حالیکه در دل به آن یقین داشتند. این قید تمامی اطلاقات موضوع مرتد را در قرآن کریم تقیید می کند .

سوم : علت ارتداد تسویل شیطانی است ، یعنی نوعی فعل نفسانی ، نه اینکه ارتداد نتیجه ومنطقی یک روند علمی تحقیقی باشد. ارتداد نوعی انحراف از حق است، و تنها کسانی بعد از آشکار شدن حق آنرا زیر پا می نهند که بیماردل باشند.

۳) يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّـهِ وَأَنتُمْ تَشْهَدُونَ ﴿٧٠﴾ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿٧١﴾ وَقَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي ُأُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ﴿٧٢﴾ وَلَا تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَن تَبِعَ دِينَكُمْ (آل عمران / ۷۰-۷۳). ای اهل کتاب چرا آیات الهی را آگاهانه انکار می کنید؟ ای اهل کتاب چرا در حالی که می دانید حق را به باطل می آمیزید و آنرا کتمان می کنید؟ وگروهی از اهل کتاب گفتند به آنچه بر مؤمنان نازل شده است در آغاز روزایمان بیاورید ودرپایان روز انکارش کنید شاید (از دین خود برگردند) وجز به کسی که از دین شما پیروی می کند ایمان نیاورید.  

این آیات در درک صحیح تلقی قرآنی از ارتداد نهایت اهمیت را دارد.

اول: قرآن اهل کتاب را گروهی معرفی می کند که در عین علم به آیات خداوند ، آنرا انکارمی کنند ، آگاهانه باطل را لباس حق می پوشانند وعمدا ً حق را کتمان می کنند ودر پی دسیسه برای تغییر دین مؤمنان وایمان زدایی از جامعه اسلامی اند .

دوم: گروهی از اهل کتاب به پیروان خود تعلیم می دهند که در آغاز روز اسلام بیاورید ودر آخر روز اعلام کنید که بخاطر بی اساس بودن مبانی اسلام کافر شده اید  تا به این وسیله رخنه در ارکان ایمانی مردم بیندازند. آنان از پیروانشان می خواهند تنها به کسانی اعتماد کنید که از دین شما تبعیت می کنند.

سوم: ارتداد ترسیم شده در آیه شریفه، ارتدادی سیاسی است نه علمی، یعنی بواسطه دسیسه سیاسی و نقشه از پیش طراحی شده گروهی تغییر دین می دهند، واضح است که چنین فعلی نوعی فتنه است وهرگزنمی تواند با کسی که بواسطه شبهه ای علمی تغییردین داده است ، همطراز و همسنگ باشد، مرتد سیاسی قابل مجازات است ، اما مرتد علمی ونظری نه، مجازاتهای قرآنی برای مرتد صرفا ًمختص مرتد سیاسی وعملی است نه مرتد نظری وعلمی .

۴) إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللَّـهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا ﴿نساء / ١٣٧﴾. کسانی که ایمان آوردند وسپس کفر ورزیدند ، سپس ایمان آوردند ودو باره کفر ورزیدند وسپس برکفر خود افزودند ، خداوند در مقام آموزش آنان نیست وراهی به ایشان نمی نمایاند .                            

از آیه شریفه فوق نکات ذیل قابل استفاده است :

اول: آیه در مقام توصیف کسانی است که ایمان به خداوند را ملعبه وبازیچه فرض کرد ه اند ، از روی عناد و لجاج  بعداز اظهار ایمان، کفر می ورزند و دو باره ادعای ایمان می کنند، بار دیگر تمایل به کفر نشان می دهند ودر کفر زیاده روی می کنند . بیشک این صفات مرتد نظری وعلمی نیست، وتنها در باره مرتد سیاسی وعملی صدق می کند.

دوم : آنان که ایمان به خداوند را به بازی گرفته اند توفیق توبه نصیبشان نمی شود ، توبه در بازگشت واقعی به سوی خداوند است واین منافقان دو رو توبه شان همانند ایمانشان دروغین است وبهره ای از واقعیت نبرده است ، به زبان ساده دیگر توبه شان مقبول نمی افتد چون واقعا ً نــه توبه کرده اند ونــه ایمان آورده اند .

۵)  وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿٨٥﴾ كَيْفَ يَهْدِي اللَّـهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ ۚ وَاللَّـهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿٨٦﴾ أُولَـٰئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّـهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿٨٧﴾ خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ ﴿٨٨﴾ إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَٰلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ‌ رَّحِيمٌ ﴿٨٩﴾ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَـٰئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ ﴿آل عمران /٩٠﴾. وهرکس دینی غیر از اسلام برگزیند ، هرگزازاو پذیرفته نمی شود واو در آخرت از زیان کاران است ، چگونه خداوند قومی را هدایت کند که بعد از ایمانشان وپس از اینکه شهادت داده اند که پیامبر ( اسلام ) بر حق است وروشنگری هایی برای آنان آمده است، کافر شدند، خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی کند، جزای اینان آن است که لعنت الهی و لعنت فرشتگان ومردم همگی بر آنان است، جاودانه در دوزخند واز عذابشان کاسته نمی شود وبه آنان مهلت داده نمی شود، مگر کسانی که پس از آن توبه ودرستکاری کردند که خداوند آمرزگار مهربان است ، کسانی که پس از ایمانشان کفر ورزیدند ، سپس بر کفر خود افزودند ، هرگز توبه شان پذیرفته نمی شود واینان گمراهند. ( آل عمران / ۹۰- ۸۵ )

در آیات فوق که از مهمترین آیات بحث ارتداد هستند نکات زیر قابل استخراج است:

اول : مراداز اسلام در اینجا، اسلام ابراهیمی نیست ،  بلکه اخص از آن یعنی اسلام محمدی ( دین خاتم ) است وبه قرینه آیه  86 سوره آل عمران  « وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ » که بیشک مراد از الرسول رسول معهود یعنی حضرت محمد بن عبد الله ( ص ) است.

دوم : پس از بعثت پیامبر اسلام ، دینی غیراز اسلام از کسی پذیرفته نمی شود. هر کس متدین به غیراز اسلام محمدی باشد  در آخرت از زیانکاران خواهد بود. واضح است که مجازات دنیوی برای متدینان به دیگر ادیان در این آیه پیش بینی نشده است.

سوم. مرتد مورد بحث آیه کسی است که در عین اینکه می داند پیامبر حق است واز ادله روشن پیامبر مطلع است، باز پس از ایمان کافر می شود، یعنی که تغییر دین از سر حجد وانکار، عناد ولجاج است، به زبان ساده تر باز بحث از ارتداد عملی وسیاسی است نه تغییر عقیده ودین به لحاظ نظری وعلمی . خداوند چنین کسانی را ظالم می داند واز هدایت خود دورمی شمارد.

چهارم : مجازات مرتد (مجازات مرتد عملی وسیاسی، والا مرتد نظری وعلمی اصولا ً مجازات نمی شود ) تماما ً اخروی است :

  1. او مشمول لعنت خداوند وفرشتگان ومردم است .
  2. اومشمول عذاب جاودانه است.
  3. در عذاب چنین مرتدی تخفیف داده نمی شود.
  4. به چنین مرتدی در قیامت مهلت داده نمی شود.

پنجم: مجازتهای فوق در صورتی شامل مرتد می شود که توبه نکند، اگر مرتد (یعنی همان مرتد سیاسی وعملی) خود را اصلاح کند وبه سوی خداوند بازگردد، خداوند بخشاینده و رحیم است ، یعنی احتمال بحشش او هست ومی تواند به رحمت خداوند امید وار باشد .

ششم : اما مرتدی که در کفر زیاده روی کند توفیق توبه نمی یابد ، پس توبه اش پذیرفته نمی شود، اینان گمراهانند.

۶) مَن كَفَرَ بِاللَّـهِ مِن بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ ُأُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَـٰكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّـهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿١٠٦﴾ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ﴿١٠٧﴾ أُولَـٰئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّـهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ ۖ وَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴿١٠٨﴾ لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿نحل / ١٠٩﴾. هرکس که بعدازایمانش به خداوند کفرورزید ( بازخواست می شود ) مگر کسی که وادارشود ودلش به ایمان آرام واستوار باشد ، ولی کسانی که دل بر کفر نهاده باشند ، خشم خداوند بر آنان است وعذابی سهمگین ( درپیش) دارند . این از آن است که ایشان زندگی دنیا را از آخرت خوشتر دارند وخداوند کافران را هدایت نمی کند . اینان کسانی هستند که خداوند بر دلها وگوشها ودیدگانشان مهر نهاده است واینانند که غافلند. حقا ً ایشان در آخرت زیانکارند .

ازآیات فوق نکات ذیل قابل استخراج است :

اول :  کسی که در دل مطمئنا ً مؤمن است ، اما به اکراه کلمات کفر را بر زبان آورد ، مرتد محسوب نمی شود وگناهی بر او نیست واز مصادیق تقیه به حساب می آید.

دوم : آنکه آزادانه و آگاهانه بعد ازایمان کافر شوند در حالیکه حق را می پوشاند و دل را با چنین روشی آبیاری می کند، مشمول مجازات اخروی است:

  1. او مشمول غضب اخروی خداوند است .
  2. عذاب سهمگین اخروی نصیب او می شود .
  3. هدایت خداوند نصیب حال او نمی شود .
  4. بواسطه عملکرد سوئشان، نسبت به حق کور وکر می شوند، اصولا ً نسبت به حق بلید می شوند .
  5. زیان اخروی سر انجام آنان است .

مشخص است که بحث از مجازات دنیوی از قبیل اعدام نیست .

سوم: آنچه باعث ارتداد است دنیا طلبی وهوس عملی است نه شبهه علمی ونظری، یعنی از دید گاه قرآن تنها مرتد سیاسی وعملی مشمول مجازات است آن هم مجازات اخروی والا مرتد نظری وعلمی اصولا ً مشمول مجازات نیست.

در آیات زیر به نحوی از انحا ء در بحث ارتداد مطرح است: زمر / ۶۵ ؛ منافقون / ۳ ؛ توبه / ۶۶-۶۵ و ۷۴-۷۳ ؛ مائده / ۵- ۵۴ ؛ آل عمران / ۱۰۰، ۱۰۶، ۱۵۰ -۱۴۹ و ۱۷۷.

از مجموعه آیات مرتبط با بحث ارتداد نتایج ذیر بدست می آید:

  1. دین حق در هر زمان دین واحدی است: اسلام. شناختن این دین دشوار نیست، ورستگاری در گرو ایمان وعمل صالح است.
  2. آنکه در شناختن حق کامیاب نباشد ودر نتیجه بواسطه نشناختن حق ایمان نیاورده باشد، کافر نیست، کافر کسی است که علی رغم شناخت حق، آنرا انکار کند وزیز پا بگذارد. کافر در قیامت معذب خواهد بود، اما در دنیا مادامی که متعرض مومنان نشده به او کاری نیست.
  3. تبدیل ایمان به کفر امری مذموم، نا پسند ومردود است. اما ارتدادی که موضوع احکام قرآنی است اخص از تبدیل ایمان به کفر است. ارتداد  خروج از ایمان به کفر است به شرطی که برای فرد هدایت تبیین شده باشد « من بعد ما تبیین له الهدی» وعلی رغم شناخت با عناد ولجاجت حق را زیر پا می گذارد.
  4. تبدیل ایمان به کفر دو گونه می تواند باشد:

   گونه اول: بواسطه مباحث نظری ، علمی وتحقیقی ولو به غلط به انکار خداوآخرت ونفی اسلام یا شک در حقانیت اسلام برسد .چنین فردی موضوع ارتداد قرآنی نیست وهیج مجازاتی برای وی در آیات پیش بینی نشده است . واضح است که چنین کسی از مزایا و برکات حق بطور وضعی بی بهره خواهد بود.

گونه دوم : بواسطه شهوت عملی، انحراف سیاسی وتسویلات شیطانی ودنیا پرستی در عین شناخت حق آنرا زیر پا بگذارد وتغییر دین وخروج از ایمان بواسطه منافع مادی باشد نه ازسر شبهات علمی. در قرآن کریم هر گاه از ارتداد سخن گفته می شود مراد ارتداد عملی وسیاسی است نه تغییر دین وعقیده علمی ونظری .

  • مرتد عملی وسیاسی مادامی که در کفر زیاده روی نکرده باشد توفیق توبه می یابد و در صورت توبه کردن، توبه وی امکان قبول دارد.
  • در قرآن کریم برای مرتد بواسطه ارتدادش هیچگونه مجازات دنیوی بجز حبط اعمال پیش بینی نشده است. در هیچ آیه ای سخن از اعدام مرتد به عنوان حکم مطلوب قرآنی به میان نیامده است، قرآن بر سبیل مذمت تهدید به اعدام  ساحران که کفرشان را به ایمان تبدیل کردند ازسوی فرعون نقل کرده است.
  • قرآن برای ارتداد عملی ( ونه تغییر دین وعقیده نظری وعلمی ) مجازات اخروی ، خلود در عذاب جهنم ، پیش بینی کرده است .
  • قرآن کریم اکراه و اجبار در دین وایمان را در آیات متعدد نهی کرد است. بر این اساس می توان آزادی در پذیرش ادیان وآزادی در خروج از ادیان در دنیا  در عین معرفی اسلام به عنوان دین حق را قائل شد: فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ.

لازم به ذکر است که بحث ارتداد در روایات و در فقه تفاوتهایی با ارتداد در قرآن دارد. به نظر می رسد مجازات مرتد در دو منبع یاد شده از احکام زمانمند باشد نه از احکام فرازمانی دینی. با عنایت به اینکه در بین فقها در اینکه مجازات دنیوی مرتد از باب تعزیر است یا حد، و نیز احتیاطی که برخی از فقیهان در زمینه اعدام صدور حکم اعدام به استناد اخبار واحد می نمایند، بتوان از مجموعه تعالیم اسلامی نتیجه ای سازگار با آیات قرآن کریم بدست آورد .

در اینجا بحث ایمان دینی به پایان می رسد .امیدوارم در مجالی دیگر تو فیق ارائه دیگر مباحث دین پژوهی در پرتو قرآن نصیب شود. تذکر، انتقادات وپیشنهادات موجب امتنان است، والسلام.