محسن کدیور در مراسم چهلم سحابی ها و صابر

محسن کدیور در مراسم چهلم سحابی ها و صابر

جــرس: محسن کدیور، پژوهشگر دینی، با تاکید بر اینکه “مرحوم مهندس عزت الله سحابی به دنبال مرحوم مهدی بازرگان، اهل اصلاحات تدریجی بود”، چهار درسی را که از زندگی سیاسی عزت الله سحابی می توان آموخت، “اخلاق و انصاف”، “اولویت گذاشتن به منافع ملی”، “ترویج اسلام سیاسی دموکراتیک” و “اعتدال، واقع گرایی و اصلاح طلبی” ذکر کرد.

به گزارش جرس، مراسم چهلمین روز درگذشت مرحوم عزت الله سحابی، و جان باختن هاله سحابی و هدی صابر، روز پنجشنبه ٢٣ تیرماه ٩۰، با همت جمعی از فعالان جنبش سبز و ملی- مذهبی ها در لندن برگزار شد. در این مراسم، محسن کدیور مرام و مشی و عملکرد سه نسل از خانواده سحابی را مورد مرور و بازخوانی قرار داد . وی با اشاره به مرام اصلاح طلبانه و واقع گرایانه عزت الله سحابی، تاکید کرد: “هر کسی که فکر می کند به شکل دفعی و یکباره و یکشبه می تواند ایران را بسازد، کسی مانع اش نشده است. اما اگر نمی توانیم چنین بکنیم. چاره ای نداریم که اول با هم باشیم و همدیگر را تحمل کنیم و برنامه داشته باشیم و برای یک هدف مهم (آزادی و ارتقای ایران) است دست به دست هم بدهیم.”

این فعال جنبش سبز، همچنین با بر شمردن خصائل اخلاقی اجتماعی و سیاسی هاله سحابی و نحوه مرگ وی نیز اظهار داشت:”برای آنها که خاندان سحابی آشنا هستند، تردیدی باقی نمی ماند حکومتی که با این خاندان نجیب اینگونه رفتار کرده است؛ بویی از انسانیت و اسلامیت و اخلاق نبرده و براستی مسوول این جنایت ها و ظلم ها در این خانواده عزیز کیست؟”
در این مراسم برخی شخصیت‌های دانشگاهی، سیاسی و مطبوعاتی چون عبدالکریم سروش، عطاء الله مهاجرانی، مسعود بهنود، فرخ نگهدار، عنایت اتحاد، حسین کمالی، مجید تفرشی، سروش دباغ، داریوش محمدپور حضور داشتند.
بر اساس این گزارش، محسن کدیور، سخنان خود را با رویکرد و اشاره به آیاتی از قرآن کریم که وعدۀ “بازگشت مکر مکاران به خود آنها” را داده است، آغاز کرد . کدیور عنوان سخنرانی خود را «درسهای عزت» برشمرد و آن را در دو معنا بیان نمود؛ یکی “درس هایی که می توان از عزت الله سحابی آموخت” ، و دیگری “درس هایی که به درد عزت ایران می خورد” و در این رهگذر به چهار درس اشاره نمود.

خاندان عزت و اخلاق
این استاد دانشگاه و پژوهشگر نواندیش دینی، در آغاز سخنان خود پیرامون سه نسل سحابی ها اظهار داشت: “با خاندانی مواجه هستیم که سه نسل از آن، در ایران به عنوان اسوه مطرح بودند و هستند. نسل اول یدالله سحابی، نسل دوم عزت الله سحابی و نسل سوم هاله سحابی” وی تاکید کرد: “بحث امشب تمرکز دارد به پیام های مهندس عزت الله سحابی خواهد بود. در ادبیات اسلامی عزت و ذلت مفاهیم کلیدی هستند. در قرآن عزت و ذلت به دست خداوند معرفی شده است. در گفتار و کردار پیامبر و اهل بیتش به ویژه امام حسین این مفاهیم تشریح شده اند. بر اساس این تعالیم عزت با کرامت با عدالت حریت، رحمت، مدارا و نرمش و البته استقامت و صبر لازم است. از آن سو ذلت با ظلم، خشنونت، قصاوت، کینه، نفرت، استبداد، تحقیر و تجاوز همنشین می باشد.”

محسن کدیور افزود: “قدرت ظالمانه هرگز ملاک عزت نیست. آنچنانکه زینب در بارگاه یزید با شجاعت اثبات کرد و خانه نشینی و در خون غلطیدن و به زنجیر کشیده شدن، منتهی به ذلت نیست. زندگی علی ابن ابیطالب، حسین بن علی و موسی بن جعفر بهترین شاهد این مدعاست…. و مسلمان محمدی و شیعه علوی به دنبال عزتی از این دست است. مجالس دینی همواره اهل بیت پیامبر را الگوهای عزت و اسوه های اخلاق معرفی کرده اند. این مفاهیم با خون مردم ما عجین شده است. کم نبوده اند کسانی که به نام پیامبر و اهل بیتش تزویر کرده و دکان داری کرده اند. مردم ادعای توخالی و ریاکاری را به نیکی می شناسند.”

این پژوهشگر نواندیش دینی همچنین تصریح کرد:”در ایران معاصر یکی از خاندان هایی که تجسم عینی تعالیم اسلامی و اسوه عزت و اخلاق بودند؛ خانواده سحابی است. سه نسل از این خانواده اصیل، نمونه های نیکوی بحث هستند. یدالله و عزت الله و هاله؛ پدربزرگ، پدر و دختر. هر سه اینک در آغوش خاک خفته اند. سه مومن پاک باز. سه مسلمان اصیل. سه مجاهد فی سبیل الله. سه مونس قرآن. سه فعال اجتماعی و فرهنگی. سه فعال سیاسی معتدل. سه منتقد منصف و سه انسان اهل مدارا و گفتگو. ”

او در ادامه افزود: “دکتر یدالله سحابی را با کتاب «خلقت انسان»ش شناختم. می خواهم نکاتی را از او نقل کنم. نامه مهمی که در واقع می توان گفت جزو آخرین پیام های مرحوم سحابی است آنگاه که فرزند و یارانش به جرم انتقاد به زندان افکنده شده بودند خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشت و فریضه نصحیت به ائمه مسلمین را به جا آورد. روزنامه ای که این نامه مشفقانه را منتشر کرد، بلافاصله توقیف شد. رهبری با پاسخی تند و شدید الحن به دکتر سحابی فهماند که راهی متفاوت با شیعه امام علی و توصیه های نهج البلاغه در ایران حکومت می کند.”

سحابی بزرگ در فرودین ٨١ در حالیکه از ظلمی که به فرزند و یارانش رفته بود با آزردگی از جمهوری اسلامی و فرمانروایانش، دار فانی را وداع گفت.
مهندس عزت الله سحابی زادۀ چنین پدری است. از جوانی ستیز با استبداد را آغاز کرد. در حوزه اقتصاد و سیاست منظری متفاوت با پدر و نهضت پیدا کرد و جمع ملی – مذهبی را بنیان گذاشت. در هر دو رژیم به زندان رفت و شکنجه شد اما دست از اعتدال و اصلاح طلبی بر نداشت. وی در مرداد ٨٩ نوشت: «متاسفانه مدتی است که فضای سیاسی مملکت ما دستخوش معضلات و بحرانهایی شده است که یکی از نمونه های آن بی قانونی و مطلق العنانی های عده ای خاص محدود و باز بودن دست عده ای بی تجربه، ماجراجو، قدرت طلب به دور از حس اخلاق مذهبی و انسان دوستی یا حس دلسوزی ملی و وطنی در همه امور کشور و جان و مال و آبروی مردم و این وطن است. آنها احساس می کنند که قدر قدرتند و نباید به هیچکس جواب بدهند. بنده (عزت الله سحابی) از مسوولان قضایی این پرسش را دارم که شما را چه شده است که اینچنین در برابر بخش امنیتی، رسمی و غیر رسمی و خود سر، خاضع و تسلیم شده اید تا آنجا که حوزه های تحت اختیار خود را نیز دربست به حضرات سپرده اید و حیات و ممات و جسم و جان خود را زندانیان ملک آنان شده است تا همچون خدایان تصمیم به زندگی، مرگ ،حبس یا آزادی آنها بگیرند. قرآنی که ما می شناسیم این مطلق العنانی ها را تنها برای کسانی که خود را صاحب اختیار مطلق رعایا و بردگانشان می دانستند مطرح و شدیدا محکوم کرده است. یکی از دلایل بعثت انبیای الهی، تقابل با همین مطلق العنانی های شرک آلود و بنده دانستن بندگان خدا بوده است. به نظر بنده همین مطلق العنانی هاست که در سالیان و به ویژه ماه های اخیر کار مُلک و ملت را به این معضلات و بحران ها در داخل و خارج کشانیده است. قرآن می گوید انسان وقتی احساس استغنا و بی نیازی کند کارش به طغیان گری می کشد. اما خداوند بد سرنوشتی برای این گردن کشان پیش بینی می کند. سنن الهی تاریخ و قدرت آگاهی و اراده مردم بارها نشان داده است که اگر اصلاحی صورت نگیرد چگونه این عظمت پنداری ها در برابر تندباد حوادث تار انکبوتی بیش نخواهد بود. پس اصلاح کنید قبل از آنکه مشمول سنت های الهی شوید. خداوند قدرت دو روزه دنیا را در حالش چرخش و تداول می بیند تا آدمیان امتحان پس بدهند. شما سال ها و به ویژه اینک ماه هاست که در اذهان و قلب های بندگان آگاه، مردود شده اید. پس اصلاح کنید قبل از آنکه قلب هایتان سخت تر و سخت تر شود. این به صلاح همگان است.»

کدیور در مورد جایگاه قانون اساسی در مشی عزت الله سحابی نیز، به مصاحبه ٢۶ فروردین ٨٩ وی اشاره و عنوان کرد: “مرحوم سحابی پیرامون همین قانون اساسی فعلی نیز اینگونه می اندیشد: “من (عزت الله سحابی)، بازگشت به قانون اساسی را پیشنهاد می کنم. اما همین قانون اساسی را که با آن بسیار مساله داریم و با اصل ١١۰ به شدت مخالفیم همین قانون اساسی ظرفیت هایی دارد که باید به آن توجه کرد. برای مثال اصل سوم یا اصول نهم تا سی و نهم قانون اساسی موجود می گوید که ماهیت جمهوری اسلامی چیست. اصل سه می گوید نفی هرگونه استبداد و انحصار. اگر اصل ١١۰ هست، این اصل هم هست که بنابراین به وسیله این اصل مقید و محدود می شود. اصل نه تا سی و نه مثل همه قوانین دموکراتیک دنیا حقوق ملت را تضمین کرده است. همین قانون اساسی ظرفیت هایی دارد اگر قرار باشد که قانون اساسی بهم ریزد یعنی نوعی واژگونی و براندازی که این مستلزم جنگ، خشنونت و کشتار است که حاکمیت هم نسبت به آن به سادگی عقب نمی نشیند و هضمش هم برای ملت راحت تر است. اگر قیدی که اصل سه روی اصل ١١۰ گذاشته اجرا شود و منحصر به یک گروه خاص نشود و استبداد از نوع استبداد رهبری فعلی باقی نماند این قید اگر اجرا بشود ما در اینصورت حاضریم به این قانون اساسی التزام داشته باشیم و باز نه اعتقاد. به نظر من فعلا این راهکار کم هزینه تر برای حاکمیت هم هست. این قدم اول است. این کمک می کند تا فضای جامعه آرامش پیدا کند چرا که در فضای قهر و خشونت که همه نسبت به هم بدبین هستند، نمی شود عمل سیاسی موثری انجام داد. اما در فضای آرام آنها هم که با هم دشمن هستند می توانند گفتگو کنند؛ مدعیان اصول گرایی هم قدری تخفیف پیدا می کنند.”

محسن کدیور همچنین به آخرین نامۀ این فعال سیاسی معتدل (عزت الله سحابی) اشاره می کند که “در نهایت در برابر ظلم حاکمان جمهوری اسلامی از خدا طلب مرگ می کند و در روزهای آخر عمر خود اظهار می دارد” که :
«برای بنده که فضای بازجویی و زندان در حاکمیت قبل و بعد از انقلاب را تجربه کرده ام انقلابی که به سهم خود سهم ناچیزی در آن داشته ام بسیار غم بار است که اذعان کنم برخوردهای غیر اخلاقی با زندانیان و تهدید جان و سلامت آنان با تبعید کردن شان میان برخی متهمان به قتل و آدم کشی و زیر اعدام یا اعمال فشار و فحاشی به زنان و آوردن فشار به برخی از آنان برای اعتراف های شرم آور و نظایر آن در رژیم قبل نیز کم سابقه یا بی سابقه بوده است. من نمی دانم بر حاکمان ما چه رفته است که برای حفظ قدرت دو روزه دنیایی اینطور قید هرگونه اخلاق و مذهب را زده اند و از هر روش و ابزاری برای ادامه قدرت خود استفاده می کنند. ما یادمان نرفته است که قبل از انقلاب چطور دیگران را نقد می کردیم که هدف وسیله را توجیه نمی کند. من به عنوان یک فرد مذهبی که اخلاق را ستون فقرات و اصلی مذهب می دانم و پیامبرمان هم برای تعالی اخلاق مبعوث شده است، شرمم می آید در زمانه ای زندگی کنم که به نام خدا و دین دختران، پسران، زنان و مردان این جامعه را به جرم حق گویی و حق خواهی زیر شدیدترین فشارهای روحی و جسمی قرار می گیرند. وقیحانه ترین کلمات را برای بانوان به کار می برند و اعتراف های دروغ از آنها می خواهند. وا اسفا… دروغ که در فرهنگ ملی و مذهبی ما بزرگ ترین گناه است امروز به سنت غالب زمانه تبدیل شده است. دولتمردان با لاف و گزاف به راحتی به مردم دروغ می گویند و خیالات واهی داخلی و بین المللی شان را صبح و شب با تکرار تکرار می خواهند به خورد مردم فهیم این مملکت بدهند. خدایا این درد را به چه کسی باید گفت و پیش چه کسی باید برد. خدایا تو شاهدی که وعده ای را که انقلاب به ملت ما می داد حکومت عدل علی وار بود حکومتی که سخت گیری عدالتش نزدیک ترین افراد به علی را هم در بر می گرفت و رحم و مروتش دورترین و دشمن ترین افراد نسبت به او را در بر می گرفت در حالیکه آنچه حاکمان ما به نام دین علی انجام می دهد آسان گیری و گذرانش از هر تباهی سیاسی و اقتصادی و قتل و غارتی است که بعضی از خودی ها در بانک و شرکت و بازار و کوی دانشگاه و زندان اوین و کهریزک انجام می دهند و سخت گیری و فشار آنهم با بکار گیری انواع فشارها علیه زنان و مردان دست بسته و چشم بسته و بی گناهی است که اهداف و آمال همان انقلاب را مطالعه می کنند. ای خدای بزرگ ای تغییر دهنده قلب ها و فکرها یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان.»
کدیور خاطرنشان کرد “مهندس سحابی همین دعا را کرد و جان داد. او مرگ را خواست و نخواست این شیوه ظالمانه را تحمل کند.”

وی در ادامه به مرحوم هاله سحابی اشاره کرد و با یادآور شدن این نکته که “اوج مظلومیت این خاندان شهادت نسل سوم آنهاست”، افزود “علاقه فراوان پدر به تنها دخترش هاله سحابی، مکرر صدا کردن او در زمان بیهوشی. زمانی از زندان به بالین پدر آورده شد که پدر در کما بود و حضور دخترش را احساس نمی کرد. هاله در مراسم تشیع عکس پدرش را در آغوش و پیشاپیش صف در حرکت بوده که از سوی ماموران امنیتی به دلیل در دست داشتن عکس پدرش مورد ضرب و شتم قرار گرفت و قبل از دفن پدرش به شهادت رسید. البته مقامات حکومتی مرگ وی را ناشی از شوک وارده به دلیل مرگ پدر و گرمی هوا اعلام کردند.
همچنان که مرگ زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب و ترور فروهرها و پوینده و مختاری را هم به دروغ انکار کردند. شهادت مظلومانه و دفن شبانه ی هاله سحابی برای بسیاری از مردم یادآور ظلمی بود که بر دختر پیامبر رفته بود. برای آنها که خاندان سحابی آشنایند تردیدی باقی نمی ماند که حکومتی که با این خاندان نجیب اینگونه رفتار کرده است؛ بویی از انسانیت و اسلامیت و اخلاق نبرده است. راستی مسوول این جنایت ها و ظلم ها در این خانواده عزیز کیست؟”

چهار درسی که می توان از محضر عزت الله سحابی آموخت
محسن کدیور در ادامه سخنان خود به توصیف چهار درسی پرداخت که “می توان از محضر عزت الله سحابی آموخت و می تواند به سعادت و نجات ایران کمک کند” .

درس اول؛ اخلاق، اخلاص و ایثار
وی گفت: “اخلاقی زندگی کردن مهم است و با هر شیوه ای نمی توان پیروز شد. در هر شرایطی باید به اخلاق پایبند بود. جزئیات درس اول به این قرار است: ایمان و باور مخلصانه به خدا و آخرت، اهل مناجات و عبادت عاشقانه، دوری از ریا و تظاهر و دو رویی، در زمانه ای که دینداری با دو رویی و ریا همراه است، اقتدای عملی به سنت پیامبر و سیره ی امام علی، رعایت اخلاق در کلیه مناسبات شخصی، اجتماعی و سیاسی، پرهیز از کینه و نفرت حتی با آنها که با او بد کردند و به زندانش افکندند.
نخستین باری که عزت الله سحابی در حکومت جمهوری اسلامی به زندان رفت، از رئیس جمهور وقت پرسیدند که چرا او را به زندان می افکنید؟ گفته شد برای اینکه رویش را کم کنیم. در انتخابات سال ۸۴ آمد و از همان رئیس جمهور در مقابل احمدی نژاد دفاع کرد. چرا؟ چون معتقد بود در آن زمان منافع ملی ایران اقتضا می کند به آن فرد رای بدهد. همه کینه های گذشته را فراموش می کرد وقتی که پای منفعت بزرگتری به نام منافع ملی در میان بود. اهل ایثار و فداکاری بود. اهل صداقت، انصاف و صفا بود. بیشتر ویژگی هایی که درباره پرهیزکاران می خوانیم در خاندان سحابی ها می توانستیم بیابیم. به خاطر همین قوتی که در دیانت، اخلاق و مناجات داشت، مقهور هیچ قدرتی نمی شد و از هیچ قدرتی نمی ترسید.”

تدرس دوم؛ اولویت منافع ملی
کدیور افزود “برای سحابی حرف اول منافع ایران بود نه هیچ چیز دیگری. او با صراحت می گفت منافع ملی ایران بر همه چیز مقدم است. مساله اول و اصلی عزت، پیشرفت و آبادی ایران است. در زمانه ای که به اشتباه مسولان جمهوری اسلامی مساله ایران را مساله ثانوی می پنداشتند به چیزی به نام منافع امت اسلام فکر می کردند. در آن زمان شجاعت می خواست که کسی همچون مرحوم مهندس بازرگان و یا مرحوم مهندس سحابی برخیزد و بگوید اگرچه اسلام دین ماست اما ایران وطن ماست و ما اول ایرانی هستیم و دوم مسلمان. بنابراین مسائل دیگر کشورهای مسلمان برای ما ایرانیان مساله ثانوی است. به این معنا که هرگونه هزینه کردن بودجه ملت ایران خارج از ایران چه در عراق و افغانستان و چه در سوریه و لبنان و فلسطین باید با تصویت مجلس ایران صورت بگیرد نه به دور از چشم نمایندگان ملت. بنابراین منافع ملی را بر منافع شخصی مقدم می دانست”.

تمامیت ارضی ایران
وی افزود “برای سحابی تمامیت ارضی ایران مساله مهمی بود. هر زمان که احساس می کرد سیاستی ممکن است به فروپاشی و تقسیم شدن خاک ایران بینجامد، بیش از همه مقاومت و انتقاد می کرد. به استقلال اقتصادی ایران باور داشت. سحابی نخستین رئیس برنامه و بودجه پس از انقلاب بود که امروز می بینیم آن سازمان منحل شده است و به عنوان یکی از زیرمجموعه های دفتر ریاست جمهوری در آمده است و اگر سابقا سازمان بودجه لایحه بودجه سالیانه در چهار جلد تدوین می شود و برای تصویب به مجلس ارائه می شد یکی از افتخارات این دولت این است که آن را تبدیل به دفتر چهل صفحه ای کرده است و می پندارد که الان هر ایرانی می تواند آن را بخواند. بی خبر از آنکه یک کشور هفتاد و پنج میلیونی با یک جزوه چهل صفحه ای کارشناسی نشده قابل اداره نیست.

استقلال سیاسی
این فعال و پژوهشگر دینی افزود: “برای سحابی استقلال سیاسی واقعا مطرح بود. استقلال، نه اتکا به روسیه و چین و نه اتکا به اروپا و امریکا. او معتقد بود که ایران را می باید ایرانی اداره کند. با سرمایه و فکر ایرانی اداره شود و دیگران برای ایرانی تصمیم نگیرند. سفیران خارجی از وزیران ایرانی قوی تر نباشند. درباره جنبش سبز هم می گفت: جنبش باید بدون کمک خارجی پیش برود نه به حمله نظامی و نه به تحریم اقتصادی چشم بدوزیم که باعث رنج ملت ایران شود. نه به استفاده از سرمایه های خارجی. شما می بایست جنبش را با پول، تصمیم و فکر خودتان پیش ببرید. برای سحابی، محمد مصدق قهرمان موازانه ی منفی بود. قهرمانی که بالاتر از او در میان چهره های ملی نمی شناخت. از نظر او، بازرگان هم پیشتاز تعامل مستقل با دیگر کشورها بود. اتکا به کمک و سرمایه خارجی برای رسیدن به استقلال و دموکراسی بیراهه است و با مرام عزت سازگار نیست.”
کدیور با بیان اینکه “امروز استقلال که مورد ادعای حکومت است، بدون وجود آزادی، افسانه ای بیش نخواهد بود و اگر در حوزه ای چون استقلال نمره شش یا هفت (از بیست) گرفته باشد، در حوزه هایی چون آزادی، حقوق بشر و حرمت انسانی نمره صفر گرفته اند.”

درس سوم؛ اسلام سیاسی دموکراتیک
کدیور خاطرنشان ساخت “مسلمانان معاصر اسلامی به دو گروه تقسیم می شوند: گروه اول که اسلام هیچ نقشی در زندگی فردی و اجتماعی شان ندارد. به اعتقادات اسلامی باور ندارند یا بی توجه اند. مناسک دینی را به جا نمی آورند و تنها ارتباط شان با اسلام تولد از والدینی مسلمان است. ممکن است به خدا و آخرت باور داشته باشند یا نه. دین ستیز باشند یا نباشند اما اسلام، پیامبر قرآن و سیره پیامبر داور انتخاب های آنها نیست. هر چند دین دیگری را هم انتخاب نکرده اند و خود را کافر و ملحد نمی دانند. از آنجا که هیچ علقه ای با اسلام در خود احساس نمی کنند و در معرفی خود از هویت اسلامی استفاده نمی کنند؛ آنها را مسلمانان شناسنامه ای خطاب می کنم.
گروه دوم مسلمانانی که اسلام جزئی کوچک یا بزرگ از هویت آنهاست. خود را مسلمان می دانند و مسلمان می خوانند. به اعتقادات اسلامی باور دارند به آداب دینی مودبند. در انتخاب هایشان اسلام، قرآن و سیره پیامبر را به عنوان داور پذیرفته اند.
این گروه اکثر مسلمان ایران معاصر را تشکیل می دهند؛ نسبت به سیاست به دو دسته بزرگ تقسیم می شوند: دسته اول مسلمانانی که در زندگی شخصی و خصوصی خود آداب اسلامی را رعایت می کنند و عبادات و مناسک دینی را به جا می آورند اما پس از پیامبر و ائمه هیچ رسالت اجتماعی برای اسلام قائل نیستند. اسلام، پیامبر و سیره ائمه در زندگی اجتماعی – سیاسی شان داوری را به عهده ندارد. اسلام برایشان مقوله ای شخصی و خصوصی است. به معنایی سکولار محسوب می شوند. تکلیف دینی، آنها را به عرصه کنش سیاسی نمی خواند. در مقابل ظلم و ستم ساکت هستند. در عرصه معرفت دینی سنتی محسوب می شوند و با نو اندیشی و تجدد فکر دینی میانه ای ندارند.
دسته دوم مسلمانانی هستند که علاوه بر اینکه همانند دسته اول در زندگی شخصی و خصوصی خود آداب اسلامی را رعایت می کنند و عبادات و مناسک دینی را به جا می آورند اما اسلام را پس از پیامبر و ائمه منحصر به رابطه شخصی انسان و خدا نمی دانند. از منظر آنها بخش مهمی از تعالیم اسلامی و قسمت بزرگی از آموزه های تشیع، موازین سیاسی و اجتماعی است. اسلام سیاسی در مقابل ظلم و ستم سکوت و انفعال را تجویز نکرده است و مبارزه با ظلم و بی عدالتی را تکلیف شرعی می داند. اسلام سیاسی پیروان خود را ملزم به حضور فعال در عرصه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی می کند. اسلام سیاسی تلازمی با اسلام نو اندیش یا سنتی ندارد.
اسلام سیاسی در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی تاثیر داشته است. در پی استقرار جمهوری اسلامی در ایران تجربه عملی اسلام سیاسی، مواجه آن با پرسش های مختلف، پیروزی ها و شکست های آن، این تلقی از اسلام را به دو گرایش بسیار متفاوت تقسیم کرد. عدم توجه به تفاوت های عمیق این دو گرایش سبب ساز بسیاری سوتفاهم ها و کج فهمی ها در میان پژوهشگران اندیشه سیاسی معاصر ایران شده است.
از گرایش نخست می توان با ویژگی های اقتدارگرا، حکومتی و تکلیف گرا یاد کرد. در این گرایش اسلام سیاسی با استقرار حکومت دینی معنا پیدا می کند. دینی بودن حکومت هم به اقامه احکام شریعت است. این نیز نیازمند اشراف، نظارت ولایت فقیه است. این گرایش از اسلام سیاسی از حکومت دینی به ولایت فقیه می رسد. در این گرایش عدالت بر آزادی و کرامت و رحمت، تقدم دارد. به دلیل محدودیت های ذاتی عقل انسانی، راهی جز احکام شریعت به سوی عدالت، متصور نیست. پس عقل و عدل در دل تکلیف شرعی تعریف می شود.”

مخالفت اسلام سیاسی اقتدارگرای حکومتی با دموکراسی و حقوق بشر
کدیور افزود: “در اسلام سیاسیِ اقتدارگرا دموکراسی، سکولاریزم، حقوق بشر، جامعه مدنی و مدارا کالاهای متعفن غربی محسوب می شوند. مدل حکومتی مطلوب، دموکراسی و ربانی سالاری است که نماینده منصوب خدا یا پیامبر زمام امور جامعه را بدست می گیرد.
اسلام سیاسی اقتدارگرا، قرائتی ویژه از اسلام سنتی است. نوعی افراط در مقابل تفریط اسلام ساکت است. نوگرایی و تجدد در آن راهی ندارد. حق محور نیست. خشونت و زور در اقامه دین نه تنها مجاز بلکه گاهی واجب محسوب می شود. مهمترین انتخاب مردم انتخاب دین و مذهب حق است. بعد از آن جای انتخاب و گزینش عمومی نیست. وظیفه مردم اطاعت و تبعیت از فقیهان و اولیای دین است. نظریه نظام جمهوری اسلامی موجود؛ همین قرائت از اسلام سیاسی است.
سحابی به این سه گرایش هایی که ذکر شد باور نداشت. از دومین گرایش اسلام سیاسی می توان با ویژگی های دموکراتیک، سکولار، مدنی، حق گرا و اخلاقی یاد کرد. این گروه از مسلمانان، دموکراسی را بی هیچ قید و تبصره ای به عنوان کم خطا ترین شیوه اداره جامعه پذیرفته اند. به جای مردم سالاری دینی یا دموکراسی اسلامی، به دموکراسی قائلند بی هیچ قیدی. به حکومت دینی معتقد نیستند. ولایت فقیه را مطلقا باور ندارند. سکولاریسم عینی را لازمه دموکراسی می دانند.
بدین معنا که نهاد دین از دولت جداست. فقیهان و روحانیان در حوزه عمومی همانند دیگر افراد جامعه از هیچ امتیاز و حق ویژه ای برخوردار نیستند. حقوق پایه شهروندان در هر صورت تضمین می شود. این حقوق منوط به دین و مذهب نیست. این گروه به حقوق بشر بدون هیچ قید و تبصره ای باور دارند. قائل به حقوق بشر اسلامی، ایرانی یا بومی نیستند. به تقدم اخلاق بر فقه و همچنین عقل و عدالت بر نقل معتقدند. نواندیشی لازمه این گرایش از اسلام سیاسی است. این گرایش حتی اگر دولت هم تشکیل دهد رعایت اخلاق، حقوق شهروندی، آزادی برایش اولویت دارد. در اداره جامعه منافع ملی را بر هرچیزی مقدم می داند.
اجزاب اسلام گرای ترکیه و اندونزی و نیز احزاب نهضت آزادی ایران و ملی – مذهبی ها در ایران می توانند نزدیک ترین جریان به این تلقی از اسلام شمرده شوند. اینها به اسلام رحمانی باور دارند.”
این پژوهشگر دینی تصریح کرد: “پس نگاه اسلام معاصر در ایران نسبت به سیاست چهار گونه است: «اسلام شناسنامه ای»، «اسلام ساکت»، «اسلام سیاسی اقتدارگرا یا حکومتی» و «اسلام سیاسی دموکراتیک».
هر چهار گونه در حال حاضر در ایران وجود واقعی دارد، که البته گونه سوم (اسلام سیاسی اقتدارگرا یا حکومتی) حذف دیگر گونه ها را وظیفه شرعی خود می داند. و با این انحصار گرایی باید مبارزه کرد و به باورمندان اینگونه باید قبولاند که دیگر گونه ها را تحمل کنند.
دین ستیزان نیز می کوشند تا امکان گونه چهارم را انکار کنند. به باور آنها، اسلام با مفاهیم مدرن از جمله دموکراسی، سکولاریزم و مدارا ناسازگار است و به زعم ایشان هر کوششی در مورد سازگاری اسلام مدرنتیه پیشاپیش محکوم به شکست است. این تلقی در فضای مجازی بیش از همه تبلیغ می شود.

اسلام سیاسی دموکراتیک واقعیتی غیر قابل انکار است
کدیور تاکید کرد: “
باورمندان این گرایش از جدی ترین منتقدان قرائت رسمی اسلام اقتدارگرا هستند اما وجود دیگر تلقی ها را نیز به رسمیت می شناسند. از حقوق برابر برای همگان بدون توجه به رویکرد سیاسی آنان دفاع می کند. اگر چه استبداد دینی را بزرگ ترین آفت برای دین و دنیای مردم می شناسند اما هرگز به واسطه دین و خطاهای دیگران از دین داری خود شرمنده نیستند. آنها مسلمانانی سرفرازند نه مسلمانانی شرمنده.”
وی افزود: “معتقدم عزت الله سحابی یکی از کسانی بود که مصداق مسلمانان سرفراز در زمانه ما بود. او از دینداری خودش شرمنده نبود و معتقد بود می توان با این سبک دینداری، سخنی تازه برای ایران و جهان معاصر داشت.”

درس چهارم؛ اعتدال، واقع گرایی و اصلاح طلبی
کدیور در باب درس چهارم از درسهایی که می توان از زندگی سیاسی مرحوم سحابی گرفت، اظهار داشت “با شیوه های مختلف می توان سیاست ورزی کرد. سیاست امری جمعی و تجربی است. ذهنی و انتزاعی نیست. فعل سیاسی برای تغییر وضع موجود اتخاذ می شود نه برای ثبت در تاریخ و اثبات گوینده. اصلاح سیاسی کاری مستمر و تدریجی است نه یکباره و دفعی. در سیاست واقعیت ها و مقدورات و امکانات را باید در نظر گرفت نه صرفا رویاها و ذهنیات را. تند رفتن و تند گفتن به جایی نمی رسد. سحابی مرد اعتدال و واقع گرایی و اصلاح طلبی بود. همیشه می گفت اگر ذره ای آبرو دارم همه را برای اعتلای ایران به کار می برم. او به دنبال اصلاحات ساختاری بود. اصلاحاتی که روشش اصلاح طلبانه و هدفش بهینه سازی ساختارهای کشور بود. با هر جریانی که در رسیدن به این مقصود ولو به شکل جزیی موثر بود همکاری می کرد. باید این نکته را از او یاد بگیریم که هر جریانی که قدمی برای اعتلای ایران می تواند بردارد و وضع موجود را بهتر کند، می توان در همان قسمت با او همراه بود.

سحابی به دنبال بازرگان، مرد اصلاحات تدریجی بود. هر کسی که فکر می کند به شکل دفعی و یکباره و یکشبه می تواند ایران را بسازد، کسی مانع اش نشده است. اما اگر نمی توانیم چنین بکنیم. چاره ای نداریم که اول با هم باشیم و همدیگر را تحمل کنیم و برنامه داشته باشیم و برای یک هدف مهم (آزادی و ارتقای ایران) است دست به دست هم بدهیم.”

این فعال جنبش سبز، در بخش پایانی سخنان خود، با ارائۀ “پیشنهاد و نسخه ای برای جنبش سبز”، اظهار داشت “آنچه معتقدم و امروز نیز آنرا پیشنهاد می کنم، ابعادی شبیه به همین چهار درس است که از عزت مورد بازخوانی قرار گرفت.”
وی همچنین با تاکید بر اینکه “امروز باید شیوه های مبارزه مان را عوض کنیم”، تصریح کرد “امروز باید از دوران اصلاحات درس گرفت. در آن دوره با مطالبات حداکثری و زیاد، استقامت های کمی انجام شد. اما اکنون برای مطالبات حداقلی (آزادی زندانیان سیاسی، برگزاری انتخابات آزاد، رفع توقیف از مطبوعات، آزادی احزاب، لغو نظارت استصوابی)، استقامت های زیاد و حداکثری دارد انجام می شود و حکومت همچنان از جنبش سبز نگرانی و واهمه دارد.”

تمام شهروندان ایرانی حائز رای مساوی هستند
در ادامۀ جلسه، محسن کدیور در پاسخ به پرسشی پیرامون جایگاه دگراندیشان و اقلیتهای مذهبی، نژادی و قومی و … در مدل پیشنهادی خود گفت “هر شهروند ایرانی که مالیات می دهد، با هر دین و مرام سیاسی به اندازه هر ایرانی دیگری حق دخالت در امور کشور را دارد … حتی اگر ٩٨% مسلمان بودند و در اکثریت بودند، دو درصد باقی مانده نیز، بدون هیچ تبعیضی، به اندازۀ همان گروه اکثریت باید حق دخالت، تاثیرگذاری و حضور در تمامی ارکان کشور و تبدیل شدن به اکثریت را داشته باشند.”
این نویسنده و پژوهشگر دینی، همچنین پیرامون این ایراد که “آیا اسلام دموکراتیک سیاسی با اسلام سیاسی اقتدارگرا و قرائت رسمی یکسان و همسان نخواهد بود”، تصریح کرد “از سال ۵٨ همین مرحوم عزت الله سحابی در مجلس خبرگان قانون اساسی به ولایت فقیه علنا رای منفی داد و در خزانه (محله ای در جنوب تهران) سخنرانی عمومی کرد و نظریۀ ولایت فقیه را به چالش کشید و نفی کرد و واقعا زودتر از دیگران به این رسیده بود که این نظریه اشتباه است… این شیوه، روشی صحیح نیست… و سحابی از همان زمان اعلام کرد که «ما مسلمانانی هستیم که می خواهیم به تعالیم اسلام عمل کنیم… اما درعین حال مدرن هستیم … در عین حال دموکرات هستیم و در عین حال سوسیالیست هستم… و همزمان سکولار هم هستم»… و اگر امروز کسی فکر می کند این موارد ممکن نیست، من معتقدم مهمترین دلیل بر امکان آن، وقوع آن است… یعنی کسانی بوده اند که در اسلامشان هیچ تردیدی نیست… (کما اینکه در زمان دادگاه، از من پرسیده بودند چرا با اینها رفت و آمد داری؟ که من گفتم اگر مرا آزاد بگذارید و بخواهم پشت سر کسی نماز بخوانم، قطعا پشت سر یدالله سحابی نماز خواهم خواند… چرا که در او هیچ غل و غشی ندیده ام و جزو صالح ترین انسانهای دوران بود… و در عین حال در نماز جمعۀ بسیاری از امامان جمعه ای که منصوب کرده اید، شرکت نکرده ام… چرا که امام جمعۀ عادلی نیافته ام) … و بنظرم فهم و شعور این بزرگواران، بسیار بالاتر از فهم و درک حکام سیاسی معاصر ما باشد…”

کدیور در توضیح سخنان خود افزود :”بعنوان نمونه، در ترکیه، که حکومتی سکولار دارد، حزبی با هویت اسلامی شرکت کرده و رای هم آورده است و راس موعد مقرر نیز، قدرت را به منتخب بعدی مردم می دهد… چنین مدلی را هم برای ایران در نظر بگیریم… انتخاباتی آزاد برگزار شود هم حزب عرفی، هم حزب اسلامی و حزب بنیادگرا، امکان حضور در انتخابات و رقابت های قدرت را داشته باشند… (کما اینکه نظریۀ رسمی و بنیادگرا نیز، پیروانی عقیدتی در کشور دارد که می توان گفت حدودا پانزده درصد از جمعیت کشور نیز حامی دارند…) و چه اشکالی دارد مانند اروپا، احزابی دموکرات مسیحی که در رقابت های قدرت حضور دارند، نمونه های آن هم در ایران باشد. اما در مدل اسلامی و البته با رعایت قواعد دموکراتیک و برای مدتی که رای دهندگان آنرا انتخاب کرده اند.”

وی تاکید کرد: “با یک سیاست مدبرانه و واقع گرایانه و قبول اینکه «همه شهروند ایرانی و دارای حقوق برابر هستیم»، هم می توان حقوق دینداران را به رسمیت شناخت و هم حقوق دین ناباواران را.”

سخنرانی دکتر کدیور در لندن – قسمت اول