• در حال  حاضر با وجود گذشت  حدود ۲۰ ماه  از دوم  خرداد ۷۶ يكي  از مشكلات  دولت  دوم خرداد حراست  از آزادي  به دست آمده  در مقابل  جناح  خشونت طلب  كه  به  صور مختلف  در از بين بردن  و يا محدودكردن  آزادي هاي  به دست آمده  دست  دارند مي باشد آيا به  اعتقاد شما براي  ملت ما كه  دومين  اصل  از شعار آنها در زمان  انقلاب  يعني  استقلال ، آزادي ، جمهوري  اسلامي ، آزادي بوده  است  روا است  كه  چنين  فشارهايي  را تحمل  كنند و نظر شما در مورد اين كه  نيروهاي تحصيلكرده  و روشنفكر تمام  تلاششان  را بر روي  تحصيل  آزادي  گذاشته اند چيست؟

 

به نام  خدا. قصه  آزادي  در مملكت  ما قصه اي  پرغصه  دارد. آزادي  يكي  از شعارهاي  محوري  زمان انقلاب  بود. آزادي ، استقلال ، عدالت  و معنويت  چهار خواسته  اصلي  مردم  بود در فضاي  بعد از انقلاب  مردم  در مقطع هاي  كوتاهي  شهد آزادي  را چشيدند. اوايل  انقلاب  متاسفانه  با تندروي هاي بعضي  جريانات  در داخل  كشور و همين طور فشار خارجي  و تجزيه طلبي هايي  در اطراف  كشور مواجه  بود، كه  باعث  شد كه  خيلي  زود اين  آزادي  محدود شود. و جنگ  8ساله  نيز به  بسته شدن  فضاي آزادي  در كشور كمك  شاياني  نمود. متاسفانه  اين  ايجاد فضا بعد از جنگ  مشكلات  فراواني  را براي فرهنگ  جامعه  ما به وجود آورد. هم  فرهنگ  خشونت  را به  جامعه  تحميل  كرد و هم  سلب  آزادي  را كه در زمان  جنگ  يك  امر طبيعي  است ، بعد از آن  استمرار بخشيد و فراموش  شد كه  مشكلات  جنگي  به پايان  رسيده  است  و الان  نياز به  ايجاد فضاي  آزاد داريم  و بايد به  آن  تداوم  ببخشيم .

دوم  خرداد فضاي  مناسبي  بود كه  اين  فضاي  مبارك  تجديدخاطره  شود و مردم  رئيس جمهوري را انتخاب  كردند كه  به عنوان  يكي  از فرزندان  معنوي  امام  مسئله  آزادي  را مطرح  كرده  بود. اما همانطور كه  مشاهده  مي كنيد وقفه هايي  در اين  راه  ايجاد شده  است . ريشه يابي  اين  مسئله  برمي گردد به  ميزان  رخنه  استبداد در فرهنگ  جامعه  اسلامي  ما. اگر اسلام  در جامعه مان  قدمت  1400 ساله  دارد اما استبداد سابقه  2500 ساله  دارد و في الواقع  در گوشت  و پوست  مردم  جامعه  ما گويي  لانه  كرده بنابراين  نبايد انتظار داشته  باشيم  كه  به  اين  سادگي  بتوان  اين  رسوب  مزاحم  را از جامعه  زدود. يعني مشكلي  كه  ما الان  در فرهنگمان  داريم  و در قالب  فرهنگ  شرقي  هم  متاسفانه  مشاهده  مي شود، اين است  كه  روابط ميان  دولت  و مردم  و حتي  برخورد همشهريان  با يكديگر برخوردهاي  مستبد مآبانه است  ولي  حالا چه  بايد كرد و چگونه  بايد عمل  كرد

در يك  صدسال  اخير ما چهار تجربه  كوتاه  آزادي  در ايران  داريم : اول : در عصر مشروطه ، دوم : در زمان  دولت  ملي  مرحوم  دكتر محمد مصدق ، سوم : در آغاز استقرار جمهوري  اسلامي ، و بالاخره آخرين بار هم  از زمان  پيروزي  جنبش  دوم  خرداد ۷۶ مردم  ما آزادي  را تجربه  كرده اند.

اگر به  مطبوعات  مراجعه  بكنيم ، چه  از نظر كثرت  و چه  از نظر محتوا و چه  تنوع آن  مي فهميم  كه نسيمي  وزيده  است . گفتم  نسيم  و نه  آن  آزاديي  كه  در شان  جامعه  اسلامي  است . غالبا كساني  كه  براي آزادي  در جامعه  مانع  ايجاد مي كنند مدعي  هستند كه  مردم  ظرفيت  و صلاحيت  استفاده  از آزادي  را ندارند و اگر ما مملكت  را آزاد بگذاريم  بلافاصله  دشمنان  دين  و دشمنان  مصلحت  ملي  و دشمنان نظام  مسلط مي شوند. اين  ادعا بشدت  قابل  نقد است  چون  مردم  ما رشيدتر از آن  هستند كه  چنين جسارتي  در موردشان  بشود و هكذا نظام  ما بسيار مقتدرتر از آن  است  كه  دشمنان  خارجي  بر آن مسلط شوند. معتقدم  كه  اگرچه  در مسير تحقق  آزادي  ممكن  است  خطاهايي  صورت  بگيرد و خلافهايي  انجام  شود اما درمجموع اين  به  صلاح  جامعه  است  و به  رشد و تعالي  جامعه  مي انجامد.

استاد شهيد مطهري  در مورد انقلاب  و آزادي  تذكرات  خوبي  مي دهند و مي گويند كه  بعضي مي پندارند كه  اگر مردم  را آزاد بگذاريم  آنها اشتباه  مي كنند. و ايشان  مثالي  در مورد شناكردن  مي زنند و مي گويند كه  شنا را بايد در دريا ياد گرفت  در ساحل  كه  نمي توان  شنا ياد گرفت  منتها در حين يادگيري  شنا چند غوطه  هم  مي زنيد ولي  بالاخره  شنا ياد مي گيريد. بنابراين  مردم  براي  تامين  آزادي محتاج  مجال  هستند و بايد با بزرگواري  و سعه  صدر اين  مجال  را به  آنها داد و در برابر خطاهاي احتمالي  هم  در چهارچوب  قانون  با آنها برخورد كرد.

آنچه  كه  پيش  آمده  علي رغم  همه  بداخلاقي ها و ناملايماتي  كه  بعضي  از جناح هاي  داخل  عليه مطبوعات  ايجاد كرده اند مغتنم  است  يعني  آنچه  كه  از دوم  خرداد به  اين  طرف  به دست  آمده  يكي  از دستاوردهاي  انقلاب  اسلامي  است  كه  با ۱۸ سال  تاخير الان  دارد اجرا مي شود. يعني  اين  از مطالبات اصلي  مردم  در اول  انقلاب  بود شعارهاي  اصلي  مردم  هرگز اين  نكاتي  نيست  كه  الان  جناح  اقليت مسلط دارد ذكر مي كند. شعار مردم  يكي  از محورهايش  آزادي  است . آزادي  هم  نه  به  اين  معنا كه  فقط موافقين  حاكميت  از آن  برخوردار باشند بلكه  آزادي  به  شيوه  علوي  يعني  اين كه  در زمان  امام علي (ع) مخالف  ايشان  تا زماني  كه  دست  به  اسلحه  نبرده  بود كاملا آزاد بود و حتي  حقوقش  را از بيت المال مي گرفت  و حتي  اگر عليه  نظام  اسلامي  مي جنگيد و كشته  مي شد زن  و بچه اش  تامين  مي شدند. يعني اين  نحوه  آزادي  را مردم  از مبلغين  مذهبي  شنيدند و تحقق  عدل  علي  و آزادي  علي وار را از جمهوري اسلامي  انتظار داشتند. جالب  است  كه  امروز آقاي  خاتمي  مي آيند و بحث  آزادي  را بيان  مي كنند مردم يادشان  مي آيد كه  اين  همان  چيزي  است  كه  در آغاز نهضت  اسلامي  مي خواستند.

اين  آزادي  كه  عده اي  مي گويند پديده  غربي  است  و از غرب  آمده  يكي  از محورهايي  است  كه  در كتاب  مشهور ميرزاي  نائيني  مطرح  شده  است . اتفاقا همين  اشكالي  كه  مخالفان  آزادي  در جامعه  ما مطرح  مي كنند مشروعه خواهان  عليه  مشروطه طلبان  و ميرزاي  نائيني  مطرح  كردند. وقتي مشروطه طلبان  از آزادي  سياسي  بحث  مي كردند بلافاصله  مدافعان  استبداد ديني  مي گفتند كه  منظور شما از آزادي  سياسي ، آزادي  جنسي ، آزادي  بي بندوباري ، آزادي  فحشا و مانند اينها است  و حالا تعجب  مي كنيم  كساني  در نماز جمعه  مي آيند و همان  مطالبي  را كه  جوابش  توسط متفكرين  معتبر داده  شده  دوباره  مطرح  بكنند كه  منظور طالبان  آزادي  در جامعه  آزادي  جنسي  است  و اين  انصافا جاي تامل  و پرسش  دارد، چون  اين  دو مقوله  كاملا از هم  جداست  و بحث  آزادي  سياسي  يكي  از مواردي است  كه  در تعاليم  ديني  ما پيش بيني  شده  و مرحوم  نائيني  هم  جز اولين  كساني  بود كه  در دفاع از آن قلم  زده  و سخن  گفته  و حكومتي  كه  نتواند آزادي هاي  سياسي  را تامين  بكند يقين  بداند حكومتي بيمار و ناسالم  است . يعني  لازمه  لاينفك  يك  حكومت  ديني  برمبناي  شيعه  و تعاليم  اهل  بيت (ع) آزادي  سياسي  است  يعني  اگر در حكومتي  آزادي  سياسي  نبود يقين  بداريد كه  آن  حكومت  يك حكومت  اسلامي  و ديني  نيست . آزادي  سياسي  مسئله اي  نيست  كه  بتوان  بر سر آن  چانه  زد و لازمه لاينفك  يك  حكومت  ديني  به  شيوه  اميرالمومنين (ع) آزادي  سياسي  است . منظورم  از آزادي ، آزادي سياسي  و آزادي  مخالفت  و انتقاد در چهارچوب  قوانين  موضوعه  جامعه  است .

اگر ما بخواهيم  آزادي  را در چند پروسه  تقسيم بندي  كنيم  ما پس  از مشروطه  سه  پروسه  داشتيم .يكي  بين  سالهاي  5760 و دومي  كه  آزادي  نسبي  وجود داشت  ولي  به  جهت  فضاي  اوليه  انقلاب  از آن  سواستفاده  شد ولي  از ۶۰ تا خرداد ۷۶ ما مواجه  بوديم  با سياست  محدودسازي  آزادي  و سومي از دوم  خرداد ۷۶ بود. يكي  از شعارهاي  جناح  خشونت طلب  براي  محدوديت  آزادي ، سواستفاده از آزادي  است  آيا همين  طرح  كلمه  سواستفاده  از آزادي  يك  سواستفاده  از آزادي  نيست؟

 

سواستفاده  از آزادي  در يك  جامعه  آزاد امكانش  هست  و اين  يك  امر طبيعي  است  يعني  كسي اشتباه  نمي كند كه  املا ننوشته  باشد و اگر شما املا نوشته  باشيد ممكن  است  اشتباه  بكنيد و اين  هيچ امر دور از ذهني  نيست . تنها جامعه  معصومين  و فرشتگان  است  كه  در آن  خطايي  اتفاق  نمي افتد والا در يك  جامعه  بشري  اين  يك  امر طبيعي  است  كه  عده اي  هم  تخلف  كنند. بنابراين  بحث  سواستفاده از آزادي  توسط بعضي  از افراد به  بهانه  جلوگيري  از آزادي  يك  بحث  بي دليل  است . اولا: به  چه  حقي ما مجازيم  مانع  از آزادي هاي  شرعي  و قانوني  مردم  بشويم ، و ثانيا: اگر آزادي ها را سلب  كرديم  كدام بهشت  موعود را به  مردم  مي خواهيم  ارائه  كنيم  به لحاظ شرعي  ما مجاز نيستيم  آزادي  را كه  حق خداداد مردم  است  از آنها سلب  كنيم  دين  چنين  مجوزي  به  كسي  نداده  است . اسلام  و تشيع  به  احدي اجازه  نداده  آزادي هاي  مشروع مردم  را از آنها بستاند. از سوي  ديگر نهادهاي  قانوني  ما هم  مجاز نيستند كه  به  بهانه  استقلال ، آزادي  را محدود كنند و اين  سواستفاده  از آزادي  معنايش  اين  است  كه اگر مردم  را آزاد بگذاريم  استقلال  جامعه  به  خطر مي افتد.

در قانون  اساسي  هم  آمده  است  كه  به  بهانه حفظ استقلال  نمي شود آزادي هاي  مشروع و قانوني  مردم  را سلب  كرد. شما كاري  كنيد كه  به  ارتقا فرهنگي  جامعه  افزوده  شود، قطعا جلوي  همه  اين  مشكلات  گرفته  مي شود. اما اگر آزادي  را سلب كنند چه  چيزي  را به جاي  آن  مي خواهند بگذارند اگر آزادي  از جامعه  گرفته  بشود اولين  چيزي  كه  حاصل  مي شود فاشيسم  است ، يعني  كساني  كه امروز ادعاي  مبارزه  با ليبراليسم  را دارند اگر بي پرده  سخن  بگويند حاصلش  اين  مي شود كه  آيا اينها مي خواهند در جامعه  شيوه  فاشيستي  را برقرار بكنند اگر ما معتقديم  كه  ليبراليسم  به معناي  آزادي  از دين  مجاز نيست  و باطل  است  آيا فاشيسم  كه  در آن  براي  مقابله  با مخالف  خود به  هر شيوه اي  ولو شيوه  غيرانساني ، غيرشرعي  و غيرقانوني  دست  مي زنند آيا چنين  كاري  مجاز است  به نظر مي رسد دشمنان  آزادي  در جامعه  ما اولا منطقي  به غايت  عليل  و ضعيف  دارند، ثانيا پايگاه  مردمي  ندارند و اقليتي  بيشتر نيستند، ثالثا به  مناصبي  هم  دست  پيدا كرده اند، رابعا براي  حفظ مناصب  خودشان  دارند از دين  مايه  مي گذارند و ادعا مي كنند كه  اگر ما آزادي  بدهيم  دين  از بين  مي رود درصورتي  كه  اگر آزادي  به  شيوه اي  كه  در قانون  اساسي  و دين  ذكر شده  در جامعه  اعمال  شود آنچه  كه  از دست  مي رود سيطره  اين  اقليت  است  نه  حاكميت  دين  كه  ريشه  در قلب  مردم  دارد. اگر ما اين  را بپذيريم  مي بينيم  كه آزادي  نه تنها مشكلي  ندارد بلكه  اين  بهانه  سواستفاده  از آزادي  در واقع  نوعي  قلع  وقمع  آزادي  است و پيش بردن  جامعه  به  سمت  استبداد و فاشيسم  است .

  • يكي  از آيتم هايي  كه  در مورد آزادي  مورد بحث  است  آزادي  مخالفان  قانون  است طبيعتا نظام  ما داراي  موافقان  و يكسري  مخالفان  است  اما مي بينيم  كه  در عرصه  مطبوعات  و يا در عرصه هاي مختلف  نظام  كساني  كه  شهروند عادي  نيستند و به  نوعي  با حاكميت  پيوندهاي  خاصي  دارند آنها از هرگونه  آزادي  در جهت  ابراز افكار و ايده هاي  خودشان  و تهمت  به  مخالفان  خودشان  مجاز هستند اما وقتي  رئيس جمهور مي آيد و آزادي  مخالفان  قانون  را مطرح  مي كند اين  جناح  شروع به پرخاشگري  عليه  رئيس جمهور مي كند حالا سوال  بنده  اين  است  كه  ما چگونه  مي توانيم  آزادي مخالفان  قانوني  را جا بيندازيم؟

 

هيچ  راهي  به جز عمل  به  قانون  اساسي  نداريم  و هيچ  راهي  جز استقامت  رئيس جمهور در مورد وعده هايي  كه  اول  انتخابات  داد نمي توانيم  درپيش  بگيريم . اصولا آزادي  بدون  آزادي  مخالف  معنا ندارد والا اگر آزادي  موافق  باشد حتي  در فاشيستي ترين  حكومت هاي  دنيا موافقين  آنها آزادند كه موافقت  بكنند مراد از آزادي  سياسي  اين  است  كه  آيا مخالف  قانوني  من  حق  دارد در چهارچوب  قانون  مخالفت بكند و مراد از مخالفت  اين  است  كه  مخالف  در روزنامه ها عليه  مديران  و رهبران  جامعه  انتقاد بكند، حزب  تشكيل  بدهد و با سياست هاي  پيش گرفته  شده  توسط مسئولين  مخالفت  و انتقاد بكند، تجمع با مجوز قانوني  تشكيل  بدهد و در مورد مسائل  مختلف  جامعه  اظهار نظر و احيانا مخالفت  بكند.

جالب  اينجاست  كه  تا در يكي  از مطبوعات  به  مخالفت  چيزي  نوشته  شود يا اين  كه  تظاهرات  مخالفي صورت  بگيرد، انگ  توطئه  بر پيشاني اش  مي زنند. بسيار خوب  اگر توطئه  اين  است  پس  بفرماييد انتقاد كدام  است  جالب  اينجاست  كه  اين  مطالب  در بين  معتقدين  به  دين  گفته  مي شود كه  فريضه نصيحت  به  ائمه  مسلمين  جز واجباتش  است . يعني  در فقه  ما بابي  منعقد شده  كه  نصيحت  به  رهبران جامعه  اسلامي  وظيفه  شرعي  مردم  مسلمان  است  و مثل  نماز و روزه  واجب  است  و نصيحت  يعني خيرخواهي  و خيرخواهي  براي  سران  جامعه  يعني  اين كه  اگر درست  عمل  كنند تاييد كنيم  و اگر اشتباه  كنند انتقاد كنيم  و تذكر بدهيم  كه  اين  راه  اشتباه  است .

وقتي  با منتقدين  به  نحوه اي  برخورد شود كه  منتقد امنيت  نداشته  باشد فاتحه  انتقاد و نصيحت  به ائمه  مسلمين  خوانده  است . امروز طنزي  تلخ  در جامعه  مطرح  است  كه  آزادي  بيان  هست  ولي  آزادي بعد از بيان  نيست  در واقع  شما آزاد هستيد كه  بگوييد اما اين كه  بعدا از امتيازات  و حقوق  اجتماعي محروم  بشويد ديگر با خودتان  است  لذا مي بينيم  كه  ما آزاديم  سخن  بگوييم  اما آيا بعدا امنيت خواهيم  داشت  يا نخواهيم  داشت  با اين  وضعيت  قابل  پيش بيني  نيست . با اين  مواردي  كه  پيش  آمده مي بينيم  كه  روزنامه هاي  وابسته  به  آن  اقليت  تمامت خواه  و راديو و تلويزيون  رسمي  درباره دگرانديشان  و مخالفين  برنامه اي  به نام  «هويت » درست  مي كنند و برخلاف  شرع و قانون  اساسي  آنها را مورد هجوم  قرار مي دهد. روزنامه هايي  وابسته  به  جناح  اقليت  تمامت خواه  حراج  آبرو كرده اند يعني  هركسي  را كه  چون  آنها نمي انديشد خودشان  را مكلف  مي دانند كه  به  هرشكل  ممكن  با او برخورد كنند.

مستند اين  افراد ظاهرا حديثي  است  كه  بد معنا كرده اند و خيال  مي كنند كه  اگر كسي بدعتي  گذاشت  بايد به  او بهتان  بزنند و اين  حديث  را اين گونه  ترجمه  كرده اند كه  هركسي  كه  به  زعم آنها برخلاف  مصالح  قدمي  برداشت  اينها مجازند به  او بهتان  و افترا بزنند، و حاصل  آن  اين  مي شود كه  اين  نشريات  خودشان  را مجاز به  لجن مال كردن  دگرانديش  و مخالف  خودشان  مي دانند. و نتيجه اين كه  «امنيت  فرهنگي » از جامعه  رخت  بسته  است . و جامعه اي  كه  امنيت  فرهنگي  نداشته  باشد هر آفت  و علف  هرزي  در آن  امكان  رشد پيدا خواهد كرد.

اگر ما زمينه  مساعد انتقاد را ايجاد نكنيم  آنچه  كه  در جامعه  حاصل  مي شود رشد تملق  است، رواج  نفاق  و دورويي  است . آزادي  نباشد مسئولين  متوجه  نمي شوند كه  كجا اشتباه  كرده اند. انتقادكردن  بهترين  راه  اصلاح  جامعه  و بهترين  راه  اصلاح  مشكلات  و كاستي هاي  مسئولين  يك دولت  است . ما با انسداد آزادي  و انتقاد در واقع  مشكلات  جدي  براي  مسئولين  درست  كرده ايم، غيراز اين كه  مردم  را از حقوق  شرعي  خودشان  محروم  كرده ايم .

  • يكي  از بهانه ها براي  مخالفت  يا سركوبي  آزادي  بيان  و طرح  شعار خط قرمز و به  اصطلاح  منطقه ممنوعه  است  آيا شما به  خط قرمز يا منطقه  ممنوعه  در عرصه  مسائل  فكري  يا در عرصه  سياسي معتقديد يا تنها مي توان  اين  خط قرمز را در عرصه  اخلاق  قبول  كرد؟  

 

در عرصه  فكر و انديشه ، انسان  در هر موردي  مي تواند بيانديشد اصلا بكن  و نكن  در عرصه  فكر و انديشه  ميسر نيست ، لذا اگر كسي  فكر نادرست  هم  كرد تا عمل  نكرده  خدا او را عقاب  نمي كند چون كلا خدا عقاب  و عذابش  را متوجه  عرصه  انديشه  نكرده  است . اموري  هم  كه  در حد انديشه  هستند همين  امور هستند منتها يك سري  اشاراتي  نسبت  به  اين كه  انسان  چگونه  بايد بيانديشد و چه كارهايي  را انجام  بدهد و چه  جهت هايي  فكر بكند كه  فكرش  سالم تر و آزادتر باشد داريم  پس  عرصه انديشه  مطلقا آزاد است  از هر قيد و بندي ، و اگر نكته اي  از جانب  دين  آمده  در جهت  ارشاد در امور كلي  است .

بعد از مسئله  انديشه  مسئله  بيان  است . مراد از بحث  خط قرمز در بيان  و عمل  است . ما يك  خط قرمز در عمل  داريم  و آن  اين  است  كه  در جامعه  اقدام  مسلحانه  ممنوع است ، يعني  اگر كسي  آمد خداي  ناكرده  دست  به  تشنج  زد اين  در همه  قوانين  موضوعه  جهان  امري  است  كه  با آن  برخورد مي شود، يا قانون  آن  جامعه  را زيرپا گذاشت  اين  عملا مسئله اي  است  كه  با آن  برخورد مي شود. غير از تخلف  قانوني  ما هيچ  خط قرمزي  را به  رسميت  نمي شناسيم  و اگر كساني  هم  معتقدند كه  در عرصه بيان  مواردي  ممنوع است  بايد صريحا اين  را به  شكل  قانون  دربياورند و رسما به  مردم  ابلاغ كنند و هرگز نمي توان با سليقه و با نظرهاي  شخصي  با اين  مسئله  برخورد كرد. در مورد مطبوعات  قوانيني داريم  كه  حدودش  مشخص  است  خط قرمز ما همان  است  كه  در قانون  مطبوعات  ذكر شده  نه  بيشتر.

الان  چيزهايي  به عنوان  خط قرمز دارد ذكر مي شود كه  هرگز در قانون  مطبوعات  به عنوان  جرم  ذكر نشده  است . ابهاماتي  در آنجا است  كه  آنها هم  برعهده  قانونگذار است  كه  تعيين  بكند نه  هركسي به زعم  خودش  آنها را تفسير كند.

در بين  متخصصين  حتي  يك  مورد خط قرمز وجود ندارد. در محافل  علمي  و در بين  متخصصين علوم  (هر علمي  متناسب  خودش ) همه  مطالبش  قابل  بحث  است  و در ميان  متخصصين  ديني  هيچ مسئله  غيرقابل  بحثي  وجود ندارد از مسئله  خدا و پيغمبر و امام  كه  بالاتر نيست  در مورد اينها هم بحث  شده  و در حال  بحث شدن  است . و اين  مطالبي  كه  مي گويند در مورد مسئله  ولايت  فقيه  نبايد بحث  كرد نه  پايه  شرعي  دارد و نه  پايه  حقوقي  و نه  پايه  عقلاني  و… خلاصه ، خط قرمزي  كه شهروندان  يك  جامعه  ديني  شرعا و قانونا موظف  به  رعايت  آن  هستند فقط رعايت  عملي  (و نه  حتي التزام  نظري ) قانون  است  و غير از آن  خط قرمزي  نداريم .

  • درباره  خط قرمزي  كه  قانون  اساسي  در عرصه  سياست  مشخص  كرده  توضيح  دهيد  

 

در عرصه  سياست  بحث  اين  است  كه  تا چه  حد مي شود در جامعه  مخالفت  كرد. اين  مخالفت  يك وقت  مخالفت  نظري  است  و يك  وقت  مخالفت  عملي . مخالفت  نظري  يعني  اين كه  به  شكل  تحقيقي، شما ايراد داريد و مطالبي  را كه  احيانا خوشايند حكومت  و دولت  هم  نيست  مي نويسيد، اگر مبتني  بر مبناي  علمي  باشد اين  به  هيچ وجه  مشمول  ممنوعيت  نمي شود، يعني  قوانين  موضوعه  ما منع  نكرده است  بلكه  در قانون  مطبوعات  آمده  كه  اگر كسي  يك  مطلب  استدلالي  عليه  دين  بنويسد اما تحقيقي  و استدلالي  باشد اين  مطلب  مي تواند منتشر شود، آنچه  ممنوع است  اين  است  كه  از باب  افترا، تهمت  و تمسخر باشد و دروغي  نسبت  به  دين  يا كسي  بگويد. ولي  كسي  كه  تحقيق  مي كند و تحقيقش  هم  به زعم  ما نادرست  است  خوب  مي تواند برطبق  همين  قانون  مطبوعات  آن  را منتشر بكند. لذا اگر بحث نظري  باشد به نظر من  در مسائل  نظري  ملاك  علمي بودن  بحث  است  و بحث  علمي  را كسي  اجازه  ندارد كه  جلويش  را بگيرد مادامي  كه  به  آن  ممنوعيت هايي  مثل  توهين  و تمسخر و افترا و… دست  نزده  باشد.

در عرصه  عملي  هم  هر فعلي  كه  مي خواهد انجام  بگيرد بايد در چهارچوب  قانون  اساسي  باشد و طبق  قانون  اساسي  ما احزاب ، مطبوعات  مي توانند مخالفت  بكنند و مخالفت  قانوني  آنها هيچ كدامش  شامل  ممنوعيت هاي  ذكرشده  نمي شود قبلا هم  اشاره  كردم  اين  كه  كسي  بيايد و دست  به هرج  و مرج  بزند و دست  به  اسلحه  ببرد و آدم كشي  بكند اين  موارد خط قرمز است . خط قرمزي  كه علي (ع) آن  را ذكر كرده اند و ما هم  به  آن  اعتقاد داريم  همان  جنگ  مسلحانه  است  و ايجاد هرج  و مرج و اغتشاش  در جامعه  است . لذا در عرصه  نظر حد و مرز، توهين  و افترا و… است  و در عرصه  عمل  هم خروج  از مسائل  قانوني  ملاك  است .

گفته  مي شود كه  مصالح  ملي  خط قرمز ما است  ولي  مي توان  مصالح  ملي  را به  لحاظ نظري  بحث  و نقد كرد ممكن  است  كه  تشخيص دهندگان  اشتباه  كرده  باشند اين  را چگونه  بايد به  آنها متذكر شد قطعا اين  را در عرصه  آزاد مطبوعات  و رسانه هاي  جمعي  بايد مطرح  كرد اما در عمل  بايد از قانون تبعيت  كرد. معتقدم  كه  تخلف  از قانون  در يك  جامعه  منضبط خط قرمز است  و حتي  احكام  شرع كه فقها هم  در مورد آنها ممكن  است  با يكديگر اختلاف  داشته  باشند مادامي  كه  لباس  قانون  نپوشيده اند و به صورت  ماده  قانوني  درنيامده اند قابل  مواخذه  و بازخواست  دنيوي  و رسمي  نيستند.

  • يكي  از نمونه هاي  عيني  و بارزي  كه  در مورد خط قرمز وجود دارد همين  اصطلاح  كلي  مصلحت نظام  است  و در خيلي  جاها وقتي  مي خواهند انديشه اي  را محدود كنند و يا كسي  را ساكت  كنند سريع  با حربه  مصلحت  نظام  پيش  مي آيند. اين  مصلحت  نظام  چيست  كه  آنها به  آن  متوسل مي شوند؟  

 

مي توان  از مصلحت  نظام  به  منافع  ملي  تعبير كرد. منافع  ملي  در تمام  جوامع  وجود دارد. اما مصالح ملي  توسط نمايندگان  منتخب  آن  جامعه  مشخص  مي شود. معتقدم  كه  منافع  و مصالح  ملي  در هر زماني  بايد توسط كارشناسان  منتخب  مردم  مشخص  شود. اما اگر مسئله  مصلحت  ملي  مستند يك  امر قضايي  بشود در آن  صورت  لازم  است  كه  تشريفات  قانوني اش  طي  بشود يعني  اگر چيزي  امروز پنداشته  شد جرم  است  كارهايي  كه  قبل  از آن  انجام  گرفته  است  نمي توان  به  استناد قانون  بعدي  جرم شناخت .

مصلحت  ملي  بايد دقيقا از طرف  مرجع  قانوني اش  مشخص  بشود و در روزنامه  رسمي  به مردم  ابلاغ بشود يعني  مشخص  بشود كه  جرم  چيست  و از چه  منطقه اي  مردم  نبايد عبور كنند بعد از آن  مي توان  با كسي  كه  اين  قانون  را زيرپا گذاشت  برخورد كرد اما اين كه  قبل  از مشخص كردن  امور و قبل  از اين كه  به  افكار عمومي  اعلام  كرده  باشيم  آنچه  را كه  حاكمان  نپسندند و درواقع  مصالح شخصي  خود را به عنوان  مصالح  ملي  ابراز بكنند شرعا و قانونا پذيرفته  نيست . كساني  كه  از مصلحت ملي  سواستفاده  مي كنند به ياد داشته  باشند قصه  چوپان  دروغگو محقق  نشود كه  اگر زماني  خداي ناكرده  گرگ  به  اين  گله  حمله  كرد زماني  كه  ما نياز به  كمك  مردم  داريم  ديگر آنها به  حرف  ما در باب مصالح  ملي  گوش  نمي كنند. بزرگترين  مصلحت  نظام  عمل  به  قانون  است  و هرگز قانون  عطف بماسبق  نمي شود.

  • هنوز با گذشت  20 سال  از عمر پربركت  انقلاب  اسلامي  كه  حاصل  خون  صدها هزار شهيد مي باشد مي بينيم  كه  در برخي  از موارد به  قانون  اساسي  عمل  نشده  يا اين كه  با تاخير ۲۰ ساله  به  قانون عمل  شده  است  نظير شوراها كه  مي بينيم  اصل  شوراها با اكراه  از درون  مديريت  نظام  بيرون  آمد و درواقع  مردم  شوراها را نقطه  اوج  فعاليت  سياسي  خاتمي  و ره آورد مهم  2 خرداد مي دانند. و يا اين كه طبق  قانون  توهين  به  يك  مرجع  مسلم  تقليد جرم  است  ولي  اين  كار از سوي  عده اي  به راحتي  انجام مي شود. در اين  گونه  موارد چه  بايد كرد؟  

 

امور مورد اشاره  برخلاف  قوانين  موضوعه  و احكام  شرع انجام  شده  است . يعني  اگر به  بهانه مصلحت  ملي  و منافع  ملي  بخواهند خارج  از قانون  آزادي  و حقوق  مصرح  شهروندان  را محدود كنند اين  كار ماهيت  قضايي  دارد. و اگر فعلي  ماهيت  قضايي  داشته  باشد نمي توان  چنين  احكامي  را از سوي  مراجع  و نهادهاي  ديگر صادر كرد. و عملا مي بينيم  كه  جرايم  مطبوعاتي  را سريعا مي گويند كه اين  جرم  ماهيت  امنيتي  دارد و آن  را از حيطه  جرم  مطبوعاتي  بيرون  مي آوريم . از رئيس جمهور به عنوان  حافظ اجراي  صحيح  قانون  اساسي  انتظار مي رود، اخطار نمايد كه  چرا جرايم  مطبوعاتي  و سياسي  كه  بايستي  مطابق  قانون  در دادگاه هاي  دادگستري  با حضور هيئت  منصفه  رسيدگي  شود، عملي  نمي شود. و اين  برخوردي  كه  با برخي  علما و مراجع  تقليد و اساتيد دانشگاه  و نويسندگان شده  است  خلاف  قانون  و مروت  و شرع است .

علي (ع) مي گويد: در جامعه اي  كه  به  دهان  عالم  لجام  زده  شود و جاهل  مورد كرامت  و احترام واقع  شود دين  و انسانيت  سقوط كرده  است . چون  اگر علما جامعه  كه  قطعا دلسوزان  جامعه  هستند امنيت  نداشته  باشند به  مجرد انتقاد از صاحب منصبان  و قدرتمندان  محصور شوند حاصل  اين مي شود كه  ديگران  حساب  كار خودشان  را خواهند كرد و انتقاد نخواهند كرد و وقتي  انتقاد نكردند به قول  مرحوم  مطهري  اولين  خطر متوجه  آنها مي شود كه  خودشان  را فوق انتقاد كرده اند و باعث مي شود كه  اصلاحات  انجام  نگيرند و اين  اشتباهات  تكرار بشود و پيش  برود و در جامعه  تملق  و نفاق  رشد كند. اميدوارم  كه  اين  رويه  در اسرع وقت  اصلاح  شود چون  هرگز شارع مقدس  به ضربه زدن  به  علما و دانشمندان  راضي  نيست .

  • در ارتباط با اهرم  بازدارنده  آزادي  كه  اقليت  مسلط چند وقتي  است  به  آن  متوسل  شده  و بعد از دوم خرداد مي بينيم  كه  با وزيدن  نسيم  آزادي  در جامعه  ما خط خشونت  شدت  گرفته  و لحظه  به لحظه  كه از دوم  خرداد دور مي شويم  شاهد آن  هستيم  كه  نسلي  كه  در دوم  خرداد به  نام  نسل  نخبگان  متكثر ناميده  شوند مورد هجوم  خشونت طلبان  قرار مي گيرند. آيا به نظر جنابعالي  با توسل  و تمسك  به  ابزار خشونت  مي توان  به  روزهاي  قبل  از دوم  خرداد بازگشت  يا خير؟  

 

پاسخ  من  منفي  است  يعني  اين  مقدار آزادي  كه  در جامعه  پيش  آمد و طرفداران  آزادي  آمده اند و خط انحصار را شكسته اند و قدم  به قدم  پيش  مي روند و علي رغم  همه  تلاش هايي  كه  توسط جناح اقتدارطلب  صورت  مي گيرد بسيار دور مي بينيم  كه  اين  فضا به  فضاي  قبل  از دوم  خرداد برگردد. البته ممكن  است  كه  با اعمال  خشونت  كاري  بكنند كه  در كوتاه مدت  بعضي  از اين  نخبگان  تهديد شوند ولي  در درازمدت  هيچ  كاري  را عملا نمي توانند انجام  بدهند. معتقدم  كه  اين  روزنامه ها و نشريات مروج  خشونت  كه  فكر مي كنند جلسه  پرسش  و پاسخ  رئيس جمهور با دانشجويان  تصنعي  بوده  و يا احيانا از پيش  تعيين  شده  بوده  اگر يكبار با اتوبوس  رفت وآمد كنند و در صف  نانوايي  بايستند و يا سري  به  دانشگاه ها بزنند و ببينند كه  مردم  در مورد اين  مسائل  چه  مي گويند، ادعاي  خود را تصحيح خواهند كرد. بنده  معتقدم  كه  آنچه  در دانشگاه  از رئيس جمهور پرسيده  شد و آنچه  كه  گذشت  بسيار رقيق تر از آنچه  بود كه  در جامعه  گفته  مي شود. البته  ما مي توانيم  سرمان  را مثل  كبك  زير برف  بكنيم اما اگر بخواهيم  كه  بدون  تعارف  با هم  سخن  بگوييم  بايد بگويم  كه  جامعه  به  يك  بحران  اجتماعي گرفتار است  يك  بحران  بسيار جدي . و حاصلش  هم  اين  است  كه  جوانان  ما و مردم  كوچه  و بازار بعضي  از اعمالي  را كه  توسط جناح  اقليت  تمامت خواه  دارد اعمال  مي شود نمي پسندد. اين  اقليت تمامت خواه  هيچ  ابزار قانوني  براي  مخالفين  مشي  و سليقه  خود باقي  نگذاشته  است  ابزار قانوني  ما مطبوعات  و حزب  و تجمعات  است ، بخشي  از آن  كتاب  و مجله  و روزنامه  است  ولي  مي بينيم  كه كتاب فروشي  به  آتش  كشيده  مي شود، به  فيلم  و سينما حمله  مي شود، به  مردمي  كه  در پارك  در پناه امنيت  حكومت  تفريح  مي كنند حمله  مي شود، حتي  در روز روشن  در پايتخت  مملكت  و در نماز جمعه  به  اعضاي  هيئت  دولت  حمله  مي شود. يا اين كه  چند جهانگرد خارجي  كه  با مجوز مسئولين وارد مملكت  شده اند به  آنها حمله  مي شود ولي  هنوز احدي  را به عنوان  عوامل  اين  اقدامات  خلاف شرع و قانون  معرفي  نكرده اند.

اين  گونه  سهل انگاري  نشان دادن  و عدم  اقدام  جدي  در ريشه كن كردن  خشونتها باعث  مي شود كه خشونتها ادامه  يابند. و ما امروزه  با يك  موج  نفرت  ملي  مواجه  هستيم  يعني  اگر امروز بياييم  و رفراندم  كنيم  كه  مردم  ايران  خشونت  را مي پسندند يا نه  يقين  بدانيد كه  اكثريت  قاطع  مردم  آن  را محكوم  مي كنند. اكثر مردم  موافق  حل شدن  اختلاف نظرها در چهارچوب  قانون  هستند. كه  طرز برخورد جناح  اقليت  تمامت خواه  با رئيس جمهور، برخورد با حاكميت  ملي  و برخورد با نماينده اكثريت  مردم  است  پس  بايد به  او احترام  گذاشت  و آرايي  كه  ذكر مي كنند آراي  شخصي  سيدمحمد خاتمي  نيست  بلكه  آراي  نماينده  حاكميت  ملي  ايرانيان  است . با او بايد به  اين  شكل  برخورد كرد. اگر مي بينيم  كه  جريده اي  به  نماينده  حاكميت  ملي  اهانت  مي كند رئيس جمهور مي تواند از حق  خود بگذرد ولي  مردم  از حق  خود نخواهند گذشت . انتقاد بايد در چهارچوب  قانون  و با ادب  و اخلاق صورت  بگيرد.

در مجموع معتقدم  كساني  كه  فكر مي كنند مي توانند اين  جو را برگردانند اين  سوداي  خام  است  و بهترين  راه  اين  است  كه  به  فرموده  حضرت  علي (ع) در نهج البلاغه  اين  اقليت  متجاسر به  «رضايت عموم » تن  بدهند و مطمئن  باشند كه  به  نفع  دنيا و آخرت  خودشان  است .

  • يكي  از اهداف  جناح  خشونت طلب  اين  است  كه  آنها همواره  درصدد نشان دادن  يك  چهره بي اقتدار از رئيس جمهور هستند. آيا اين  جناح  با تمسك  به  خشونت  و غليظكردن  خط خشونت مي تواند اين  را به  جوانان  و متفكران  متكثر القا بكند يا خير؟

 

جواب  اين  سوال  منفي  است  چون  الان  در جامعه  با يك  حاكميت  دوگانه  مواجه  هستيم . جامعه اسلامي  شعارهايي  را به واسطه  پيش آمدن  جنگ  نتوانست  عملي  كند و وعده هايي  كه  امام  و استاد مطهري  و مرحوم  طالقاني  به  مردم  دادند به  واسطه  بروز جنگ  نتوانست  عملي  شود ولي  حالا فضايي ايجاد شده  كه  به  آن  اهداف  جمهوري  اسلامي  عمل  شود. جناح  ديگري  معتقد است  كه  اگر ما بحث  از آزادي  كرديم  اشتباه  بوده  است  اين  جناح ، جناحي  است  كه  جمهوريت  را باور ندارد. و جناحي  است كه  به نظر خودش  مجاز است  از خشونت  استفاده  كند. خوب  الان  اين  دو بخش  از حاكميت  يعني بخشي  كه  كابينه  را در دست  دارد و بخش  ديگر كه  بقيه  اركان  نظام  را تحت  سيطره  خود دارد پيش  رو داريم  و به نظر من  اكثريت  جامعه  با گرايش  اول  موافق  است  و گروه  اندكي  هم  در جامعه  هستند كه  با گرايش  دوم  موافق اند متاسفانه  گروه  فشار به  همراه  طرفداران  اندكش  پايش  را از گليمش  درازتر كرده است  و مي خواهند كه  نماينده  مردم  را كه  با اراده  مردم  وارد حاكميت  شده  است  از حاكميت  اخراج كنند و به زور و ارعاب  كوشش  مي كنند كه  فضا را ناامن  كنند و مشكلات  اقتصادي  را بزرگ نمايي كنند. يعني  مردم  مي دانند كه  اين  مشكلات  زاييده  بلندپروازي هاي  قبل  از روي  كارآمدن  دولت  آقاي خاتمي  است  كه  نسنجيده  طرح هايي  اجرا شده  و امروزه  باري  بر دوش  مردم  افتاده  است . يعني  مردم مي دانند كه  دست  خاتمي  را بسته اند و خاتمي  هم  با كمال  نجابت  حتي  نيامده  است  بگويد كه  در چه مواردي  دست  مرا بسته اند. مردم  امروزه  از سكوت  خاتمي  دردهاي  او را مي فهمند و مي دانند كه  او بسياري  از مسائل  و مشكلات  را بيان  نمي كند. به عبارت  بهتر مردم  سكوت  نماينده  خود را بهتر از هركس  ديگري  تفسير مي كنند. پس  اين  آقايان  بيايند و به  كوچه  و خيابان  بروند و ببينند كه  مردم  چه مي گويند اين  مردم  از لحاظ فهم  و شعور بي مانند هستند (حداقل  در خاورميانه ) و نبايد با آنها مانند بچه  صغير برخورد كرد.

  • در ارتباط برخورد با مطبوعات  (مثلا توس  يا جامعه ) عقيده  براين  بوده  كه  آنها خط قرمز را رعايت نكرده اند ولي  امروزه  نشريات  هتاكي  وجود دارند كه  به هرحال  شان  يك  مرجع  (آيت الله منتظري ) را رعايت  نمي كنند و هرچه  ناسزا است  به  ايشان  مي دهند و با توجه  به  اين كه  شان  روحانيت  و مراجع  را بايد نيروهاي  مذهبي  حفظ كنند و يا اين كه  آقاي  خاتمي  را با بني صدر مقايسه  كرده اند ولي  اگر كسي عليه  جناح  خودشان  را چيزي  بگويند اين  موضوع را پيراهن  عثمان  مي كنند و در بوق  و كرنا مي گذارند به  نظر جنابعالي  چرا بايد در جامعه  مطبوعاتي  اين  تبعيض ها باشد؟  

 

گرچه  ما يكي  از كامل ترين  قانون هاي  اساسي  را در خاورميانه  داريم  ولي  متوجه  نيستيم  كه  حرمت امامزاده  را بايد متولي  نگه  دارد. تبعيض  در مطبوعات  مطلبي  است  كه  بشدت  جاي  گله  و شكايت  دارد مثلا وقتي  توس  توسط هيئت  نظارت  تعطيل  شد ادعا شد كه  جرمي  صورت  گرفته  است . اگر جرمي صورت  گرفته  اين  جرم  در صلاحيت  دادگاه  مطبوعات  است . و دادگاه  مطبوعات  بايد در حضور هيئت  منصفه  تشكيل  بشود و اگر به  اين  نتيجه  رسيدند كه  جرمي  صورت  گرفته  مطابق  قانون  با آن برخورد كنند. البته  بالاترين  مجازات  هم  لغو پروانه  و دستگيري  اعضا است  ولي  چگونه  روزنامه اي ابتدا لغو بشود بدون  تشكيل  جلسه  دادگاه  و سپس  اعضاي  آن  دستگير شوند ديگر با چنين  اوضاعي چه  شاني  براي  هيئت  منصفه  و دادگاه  مطبوعات  باقي  مي ماند ولي  باز مي بينيم  كه  نشريه  خانه  يك جرم  بالاتر و بزرگتري  انجام  داد و آن  هم  اهانت  به  انقلاب  و امام (ره ) بود ولي  در دادگاه  مطبوعات  به جريان  آن  رسيدگي  شد و به  مراتب  ساده تر از روزنامه  توس  با آن  برخورد شد.

و اما در مورد اهانت  به  مراجع  تقليد بايد بگويم  كه  در قانون  اساسي  براي  اهانت  به  رهبر، رئيس جمهور و مراجع  مسلم  تقليد مجازات  پيش بيني  شده  است  حال  اگر مرجع  تقليدي  با آقايان هم سليقه  نبود آيا بايد او را هتك  حرمت  نمود مگر مرجعيت  تقليدبودن  منصب  دولتي  و سردوشي نظامي  است  كه  يك  روز داده  شود و روز ديگر گرفته  شود اين  را اقبال  مردم  و ضوابط حوزه هاي علميه  را مشخص  مي كند. حضرت  امام (ره ) در آخرين  نامه شان  به  حضرت  آيت الله العظمي  منتظري ذكر كردند كه  حوزه ها و نظام  از ايشان  گرما بگيرند. اهانت  به  فقيه  عاليقدر در برخي  جرايد وابسته  به اقليت  تمامت خواه  خلاف  قوانين  موضوعه  كشور و خلاف  شرع است . و يا در مورد حضرت آيت الله العظمي  خويي  در همين  نشريات  مطالبي  نوشته  شده  است . آيا آيت الله  خويي  مرجع  مسلم تقليد نبوده  است  و يا اين كه  يك  شخص  فاقد صلاحيت  مي آيد و حكم  ارتداد متفكران  را صادر مي كند. آيا مدعي العموم  در اين  جامعه  وجود نداشته  است  كه  نظامياني  كه  هيچ  صلاحيت  علمي  و صلاحيت  ديني  ندارند بيايند و حكم  شرعي  بدهند و آن وقت  قانون  هم  وضع  مي كنند كه  اگر كسي  را به  توهم  اين كه  مهدورالدم  بوده  به  قتل  رسانيد از قصاص  معاف  است . يعني  شما با اين  كار داريد به دست  افراد ساده لوح  مجوز مي دهيد. به نظر من  آنچه  كه  توسط قوه  قضاييه  درباره  مطبوعات  انجام مي شود حاصل  نشناختن  قانون  و مطبوعات  است  و برخوردي  كه  دارد صورت  مي گيرد برخوردي قابل  مناقشه  است  و بايد آن  را به شكل  جدي  نقد و بررسي  كرد.

اميدوارم  وزارت  ارشاد هم  مطابق  وعده هاي  آغازينش  در مجلس  بر تحقق  آنها استقامت  كند و تسليم  جو فشار و دشمنان  آزادي  نشود.

  • نظر شما در رابطه  با حمله  به  مطبوعات  و دانشگاهها چيست؟

 

مسلما در نبود احزاب  قوي  و فعال  در جامعه  ما تنها جايي  كه  ركن  جمهوريت  است  مطبوعات است  و نبض  تپنده  جامعه  مدني  دانشگاه  است . البته  كوشش  مي كنند كارآيي  اين  دو اهرم  را به  حداقل برسانند.

  • در مورد نخبه كشي  در جامعه  نظرتان  چيست  و نظرتان  در مورد ترور و قتل هاي  اخير در جامعه  كه كماكان  هم  ادامه  دارد چيست؟

 

ترورهاي  زنجيره اي  اخير به  انگيزه  ايجاد جو ناامني  و ضربه زدن  به  اهداف  دولت  خاتمي  ترتيب داده  شده  است  دستگاه هاي  ذي ربط از قبيل  نيروي  انتظامي ، سپاه ، وزارت  اطلاعات  و قوه  قضاييه موظفند كه  در اسرع وقت  قاتلان  را كه  مصداق  بارز محارب  و مفسد في الارض  هستند به  مجازات برسانند. ضابطين  امنيتي  ايران  اثبات  كرده اند كه  از قوي ترين  ضابطين  امنيتي  در خاورميانه  هستند، نحوه  مواجهه  آنها با گروههاي  تروريستي  بهترين  شاهد بر اين  مدعاست . چرا اين  ضابطين  مقتدر در مواجهه  با اين  قتل ها با اقتدار سابق  برخورد نكرده اند چرا مجلس  در مورد حفظ جان  شهروندان  به ويژه  نخبگان  جامعه  حساسيت  لازم  را ندارد. و از حق  قانوني  سوال  و استيضاح  از وزير اطلاع استفاده  نمي كند آنها كه  ديروز دم  از گردن زدن  و زبان بريدن  مي زدند و آتش  تهيه  خشونت  در جامعه  تدارك مي ديدند و از تريبون هاي  مقدس  نماز جمعه  نه تنها در تقبيح  خشونت  سخني  نگفتند بلكه  ساده دلان را به  برخورد با دگرانديشان  و مخالفان  تشويق  كردند آيا نبايد در گفتار و كردار خود تجديدنظركنند آيا روزنامه ها و جرايد مروج  خشونت  نبايد لحظاتي  تامل  كنند كه  جامعه  درباره  آنها چه قضاوتي  مي كند به عنوان  يك  شهروند ساده  و يك  طلبه  كوچك  به  اقليت  تمامت خواه  هشدار مي دهم ، تا دير نشده  است  در نحوه  مواجهه  با آنان  كه  چون  شما نمي انديشند تجديدنظر كنيد. جامعه ما تشنه  رحمت  و سعه  صدر است  و از خشونت  و فشار و قيم مآبي  متنفر است .

بسيار متاسفم  كه  اين  قتل هاي  فجيع  اتفاق  افتاده  و به  خانواده هاي  عزادار و داغدار فروهر، شريف ، مختاري  و پوينده  تسليت  عرض  مي كنم  و اميدوارم  كه  در تحمل  اين  مصيبت  كه  بر آنها وارد آمده  صبور باشند و خدا آن  مرحومان  را مورد رحمت  واسعه  خودش  قرار بدهد و مطمئن  باشند كه مردم  ايران  در اين  غم  با آنها شريكند. و معتقديم  كه  به  آنها ظلم  شده  است . اميدواريم  كه  با پيگيري مسئولين  هرچه  سريع تر قاتلان  به  سزاي  عمل  شنيع  خود برسند و ما شاهد داغدارشدن  عزيزان بيشتري  نباشيم .

هفته نامه ارزش، شماره ۲۳۲، تهران، ۲۸ آذر ۱۳۷۷