«ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلَاً مِنْ أَنْفَسَكُمْ هَلْ لَكُمْ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانَكُمْ مِنْ شُرَكَآءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوَآءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفَسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلَ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ».

«(خداوند) برايتان از خودتان مثَلي زد: آيا در آنچه به شما روزي داديم هيچ شريكاني از بردگانتان داريد؟ پس (آيا) در آن (روزي) با هم برابريد، حال آنكه همانگونه كه شما از آنها (شريكان آزاد) بيم داريد ، از ايشان (شريكان برده هم) هراسانيد؟ اين گونه آيات خود را براي گروهي كه مي انديشند تفصيل مي دهيم.»

  1. خداوند جهت تسهيل در فهم، در بسياري از آيات به تمثيل متوسل شده است.
  2. تمثيل به اموري زده مي شود كه براي مخاطب سهل الوصول و آسان باشد.
  3. مخاطب اوليه قرآن كريم، مردم عصر نزول در حجاز بوده اند و مردم ديگر زمانها و مكانها مخاطب ثانويه قرآن هستند.
  4. خداوند با لسان قوم (مخاطب اوليه) سخن گفته است.
  5. سخن گفتن، زمينه و بستر فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي خاص خود را دارد.
  6. اشتراك مخاطبان ثانويه با مخاطب اوليه در محتواي ثابت پيام الهي است و نه لزوما در لوازم زباني فرهنگ زمان و مكان نزول كه اموري متغيرند.
  7. آيات قرآن كريم حاوي دو دسته مطلبند: پيام فرازماني و فرامكاني، و اموري كه براي سامان فهم يا معيشت مخاطب اوليه ضروري بوده است. سامان فهم مخاطب اوليه همانند برخي تبيينهاي جهان شناختي و تمثيلها، و سامان معيشت مخاطب اوليه همانند برخي احكام شرعي در حوزه مجازات و زنان.
  8. وجود دسته دوم اولا براي ايمان مخاطب اوليه و به تبع آن تداوم دين الهي ضروري بوده است، ثانيا در ديگر ازمنه و امكنه كه شرائط مشابهي ندارند، بياني تاريخي محسوب مي شود و حاوي تبيين يا تكليف بالفعل مسلمانان محسوب نمي شود.
  9. جاودانگي قرآن و دين خاتم و رسالت خالد به اين است كه شامل پيام فرازماني و فرامكاني مورد نياز همه آدميان باشند. اما معناي آن اين نيست كه تك تك آيات الهي يا تك تك تعاليم رسول الله اينگونه باشند.
  10. در اين كه سنت نبوي احكام متغير و موسمي و زماني مكاني را در بر مي گرفته بحثي نيست. اينكه آيات ناظر به اينگونه احكام و گزاره ها هم داريم به همان سياق است.
  11. به دو دليل، يكي اينكه «زبان» همواره زماني است يعني در تنزل وحي الهي به صدر نبي و نزول از آن افق اعلي به مستواي زبان بشري پوشيدن لباس فرهنگ عصر نزول لابُدَّ مِنه است و از آن گريزي نيست. اجزاي فرهنگ آن زمانه سقف بي ستون آسمان است و سنت بردگي و …
  12. ثانيا پيامبر به تنهائي از پس اينگونه مسائل بر نمي آمده است. نياز به دخالت الهي بوده است از قبيل حليّت ازدواج با همسر سابق پسر خوانده.
  13. وظيفه تفكيك آيات ناظر به مطالب دسته دوم از دسته اول به عهده عالمان بصير متدبر در قرآن است. ضمنا اين تفكيك صرفا محتوائي است  هرگز نمي توان اين دو دسته را به لحاظ فيزيكي از هم جدا كرد. معناي دسته اول در دل و زمينه دسته دوم محقق مي شود. و قرآن به همين شكل موجود كلام الهي است در هر دو دسته آياتش  بدون هيچ تغيير لفظي.
  14. چه بسا آيات دسته اول را از قبيل محكمات و آيات دسته دوم را از قبيل متشابهات به حساب آورد. يا برخي آيات دسته دوم را از قبيل «آيات منسوخ» به شمار آوريم. اما آيه منسوخ اولا آيه الهي است، ثانيا الي الابد آيه قرآن است، ثالثا پس از نسخ حاكي از تكليف فعلي شرعي نيست. رابعا نزول آن مصلحت تامه در عصر نزول داشته است حال آنكه در ديگر اعصار تنها جزئي از تاريخ دين است كه براي فهم متن دين بكار مي آيد.

مقصود آيه مورد بحث توحيد ربوبي و نفي شرك است. ما سوي الله مخلوق و مملوك اويند. مخلوق و مملوك را نرسد كه شريك خالق و مالك پنداشته شوند. خداوند به مالك حر (آزاد) تشبيه شده و شركاي مزعوم به بردگان مملوك. شركا در مورد شراكتشان مساويند و بدون اذن و رضايت يكديگر حق تصرف در مال مشاع مشترك را ندارند. آيا مي توان پذيرفت كه شما نيز براي تصرف در اموال خودتان مقيد به كسب اذن و اجازه از برده هايتان باشيد؟ آيا مي توان پذيرفت كه شما با برده هايتان مساوي باشيد؟ معلوم است كه نمي پذيريد. پس چرا از خدايتان انتظار داريد كه با مملوك و مخلوق خود در تدبير دنيايي كه مخلوق و مملوك اوست شريك باشد؟ چرا تعقل نمي كنيد؟

واضح است كه مخاطب اوليه آيه با فرهنگ خاص زمانه اش كاملا تمثيل را درك كرده به حاقّ پيام دست يافته است. اما مخاطب ثانويه كه از فرهنگي متفاوت برخوردار است تمثيل را در ظرف فرهنگ مخاطب اوليه درك كرده اما به پيام جاودانه آيه كه همان توحيد و نفي شرك است مي رسد. به زبان ديگر اين تمثيل متعلق به فرهنگ گذشته است اما مُمَثّل و پيام آيه زنده و جاودانه است. رجوع به مقاله «از اسلام تاريخي به اسلام معنوي» شايد رافع برخي ابهامات می باشد.

۱۳ اسفند ۱۳۸۶