پرسش: در جریان بنی‌قریظه عده زیادی از یهودیان کشته شدند (بین ششصد تا نهصد نفر مرد آن قبیله) و زنان و کودکان نیز به بردگی گرفته شده‌اند. آیا رواست که به علت خیانت برخی بویژه از بزرگان قوم، کل یک قوم قتل عام شوند؟
آیا به فرض پذیرفته شدن حکمیت یک فرد (سعد بن معاذ) رواست که آن هنگام که صحبت از جان انسان‌هاست دخالتی صورت نگیرد و حکم تغییر نکند؟ اگر یک یهودی امروزی این داستان را بشنود چه احساسی به او دست خواهد داد؟ بنیان اخلاق بر قاعده طلایی است اما آیا ما چنین رویه‌ای را در جای دیگر روا می‌دانیم؟

 

پاسخ:
ابتدا به منبع این ادعا باید نگریست. این مطلب ابتدا در دو کتاب سیره ابن هشام و تاریخ طبری نقل شده است. این دو کتاب در قرن سوم تدوین شده اند یعنی تا زمان واقعه (سال ۵ هجری) بیش از دو قرن و نیم فاصله دارند. منبع هر دو هم سیره ابن اسحاق است که کتاب او بطور کامل و مستقل به زمان ما نرسیده و در نیمه قرن دوم زندگی می کرده است یعنی با واقعه حداقل یک قرن و نیم فاصله دارد.
کتاب سیره ابن اسحاق اگر چه قدیمی ترین کتاب سیره محسوب می شود، اما منقولات وی توسط برخی معاصرین متنفذ وی مورد مناقشه واقع شده، چیزی که در مورد سیره ابن اسحاق مورد اتفاق نسبی است، عدم اعتماد به نقلهای وی درباره دیگر ادیان است، وی متهم به نقل از منابع ضعیف و غیرقابل اعتماد در این حوزه است، بویژه منابع یهودی و مشخصا نقل وی درباره یهودیان بنی قریظه پرمناقشه ترین مطلب کتاب وی است.
 بنابراین خبر واحد ابن اسحاق در این زمینه غیر قابل اعتماد است.
ثانیا تنها منبع معتبر در این زمینه قرآن کریم است که در سوره احزاب آیه ۲۶ بطور کلی به آن پرداخته و هیچ خبری از این جزئیات مشکوک نیست.
بنی قریظه از هم پیمانان پیامبر در مدینه بودند که در زمان جنگ احزاب به هم پیمان موحد خود خیانت کردند و به نفع مشرکان و بت پرستان وارد جنگ شدند.
ضمنا وقایع گذشته را بعد از اثبات وثاقت باید در زمانه و زمینه خود سنجید.
موفق باشید
محسن کدیور