۱. ایا می توان گفت اصول فقه نقطه عطف و مرکزی علوم انسانی است (یعنی هر چه که متضمن سعادت و کمال انسانی شود) هست؟ در نتیجه اصول فقه علمی همیشه در حال تغییر و تحول چرا که مبانی واصول ان از علوم دیگر نشات می گیرد؟

پاسخ: اصول فقه مقدمه‌ی علوم متن محور است، اما علوم انسانی و اجتماعی از جنس دیگری هستند و به اصول فقه توقف ندارند. اثبات ابتناء اصول فقه بر همه‌ی علوم انسانی کار ساده ای نیست. من به ترابط و داد و ستد متقابل علوم به شکل قضیه‌ی موجبه‌ی جزئیه معتقدم نه به توقف یک طرفه‌ی علوم دینی بر علوم تجربی و انسانی و اجتماعی به شکل قضیه‌ی موجبه‌ی کلیه.

 

۲. آیا می توان گفت فقهای امروز باید به علوم جدیده واقف باشند تا بتوانند اصول و مبانی به روز داشته باشند و در نتیجه حکم فقهی (که هنجار ها و نورم های اجتماع و انسانی را می سازند) حکمی اصح و منطبق با نیازهای انسان و اجتماع باشد؟

 
پاسخ: فقیهان می باید از علومی که ارتباط مستقیم با موضوعی که می خواهند درباره‌ی آن فتوا بدهند اطلاع کافی داشته باشند. علی القاعده فقیه امروزی علاوه بر معارف سنتی دینی می باید مبانی معرفت شناسی، جهان شناسی، انسان شناسی، روانشناسی، جامعه شناسی، اخلاق، کلام، تاریخ و هرمنیوتیک پاکیزه ای در حد لازم داشته باشد.

موفق باشید.