می خواهم شما را نقد کنم. شما در سلسله مقالات خود در بازخواني تشيع، بيان فرموده ايد  كه اموري از قبيل علم غيب ، معصوميت و منسوب از طرف خدا، همگي از امورات مستحدثي  در شيعه بوده و در قرون ابتدا شيعيان  به اين ويژگي ها قائل نبودند (محسن كديور: ادامه نبوت منهاي وحي،صفحه۲)
و همچنين در سخنراني خود تحت عنوان (چرا تشيع) در حسينيه ي ارشاد (۲۱ رمضان سال۸۴) ويژگي هاي اصلي تشيع  را از ديد گاه  اصحاب  عادلانه بودن ، عرفاني بودن و عقلانيت را مطرح كرديد  و اين در حالي است  كه از طرفي ديگر در كتاب حق الناس در مورد مسئله مخالف سياسي  به مسئله علم غيب علي ابن ابي طالب  استناد و اشاره كرده ايد و بيان فرموده ايد كه علي رغم اينكه وي علم غيب داشت حاضر به قصاص قبل از جنايت نگرديد .( محسن كديور، حق الناس ، نوشتار نهم، حقوق مخالف سياسي در جامعه مدني ، ص ۲۳۶) .
به عبارتي ديگر  شما كه همواره كوشيده ايد قرائتي نو و عاري از تحريف و تعصب از شيعه ارائه دهيد در مقاله اي ديگر، در حالي كه ميكوشيد به مانند يك روشنفكر، حقوق مخالف سياسي را تدوين و تفهيم كنيد،  به يكباره همچون  فقها  و بعضا وكلا  به قرائتي سنتي از شيعه كه همان علم غيب است استناد مي كنيد و اين خود منجر به ان مي شود كه نوعي تناقض از گفتار شما استنباط گردد چرا كه اساسا نمي توان  از طرفي امري را غير قابل اثبات دانست و از طرفي ديگر بدان استناد كرد . در حالي كه در كتاب طبري  آنجا كه شهادت علي ابن ابي طالب نقل ميشود اشاره اي به اينكه  ايشان از قبل  خبر داشته، نگرديده است.
همچنين در مورد در تشيع مي توان پرسيد كه چگونه ميشود شيعه را عرفاني تر دانست در حال كه بزرگترين عرفاي ما همچون مولانا و امام محمد غزالي سني بوده اند و شايد بتوان اذعان كرد كه اهل سنت در عرفان از تشيع  كم ندارند. چه می فرمائید؟
پاسخ:
از اینکه مطالب مرا مورد نقد قرار دادید صمیمانه متشکرم اگرباز هم کاستی دیگری یافتید مرا مطلع فرمایید یا اینکه نقد خود را منتشر کنید.
در پاسخ نقد نخست شما به اطلاعتان می رسانم:
اولا سخنرانی حقوق مخالف سیاسی در جامعه دینی در تاریخ فروردین ۱۳۸۰ ایراد شده و کمتر از یک ماه بعد منتشر شده است (پاورقی ص ۲۱۷ حق الناس). تاریخ کلیه مطالب من درباره علمای ابرار که مورد اشاره شما واقع شده است سال ۱۳۸۴ به بعد است. یعنی من از ۱۳۸۴ به بعد آراء تازه خود را درباره ابعاد فرابشری ائمه بیان کرده ام. تفاوت دیدگاه متاخر با رای متقدم نامش تناقض نیست.

ثانیا من حتی در همان سخنرانی بهار ۱۳۸۰  نیز علم غیب را به رای مشهور نسبت داده ام و نظر خودم را بیان نکرده ام. متاسفانه شما عین عبارت مرا نقل نکرده اید و قید اصلی را از قلم انداخته اید. عین عبارات من در ص ۲۳۶ کتاب حق الناس این است:

«ابن ملجم مرادی که خوابیده بود اصحاب آمدند گفتند: یا علی تو گفته بودی این فرد تو را خواهدکشت چرا علیه اش اقدام نمی کنی؟ امام علی(ع) گفت: هنوز مرا نکشته است که بخواهیم او را مجازات یا قصاص کنیم. با اینکه بنا بر نظر مشهور به علم غیب می دانست که ابن ملجم در لحظاتی بعد چه خواهدکرد.
امروز ممکن است علی را شماتت بکنیم که او باید چنین می کرد اما اگر می کرد علی نبود. مگر می توان قصاص قبل از جنایت کرد؟ مگر علی نمی دانست که خوارج می خواهند علیه او اقدام کنند چرا قبل از اینکه آن ها دست به سلاح ببرند علیه آن ها اقدام نکرد و به اصطلاح توطئه را در نطفه خفه نکرد؟ اطمینان داشته باشیم علی به اندازة ما از سیاست مطلع بوده است، اما او در کار بنانهادن یک روش سالم سیاسی است. علی بن ابیطالب(ع) به مخالف سیاسی مادامی که دست به اسلحه نبرده بود آزادی کامل می داد. خط قرمز علی(ع) مبارزة مسلحانه بود نه مخالفت سیاسی زبانی و قلمی.»

 

در مورد عرفا و صوفیه جالب است بدانید تمام سلسله های صوفیه به استثنای یک سلسله به امام علی می رسند. حتی سلسله های صوفی اهل سنت از جمله همین عارفانی که نام برده اید. علی بن ابی طالب فارغ از تشیع الهام بخش اغلب قریب به اتفاق عرفای جهان اسلام است. به توضیحات هنری کربن در این زمینه مراجعه فرمائید تا با سرشت حکمی عرفانی تشیع بیشتر آشنا شوید. ابعاد عرفانی نهج البلاغه و ادعیه‌ی شیعی در احادیث اهل سنت معادل ندارد.
۱۰ شهریور ۱۳۹۲