حذف اجتهاد بنام تعمیم اجتهاد
کالج استیشن، تگزاس، ۴ آبان ۱۳۹۲

[podcast]https://kadivar.com/wp-content/uploads/2013/11/Hazfe-Ejtehad-be-name-Tameeme-Ejtehad.mp3[/podcast]

دریافت فایل صوتی

چکیده‌ی بحث

یک. مقدمات و پیشینه‌ی بحث
اجتهاد به معنای کوشش منضبط برای یافتن تبیین صحیح مباحث نظری و عملی از منابع معتبر اسلامی است.
در قرآن کریم تفقه و حکمت به معای مصطلح فقه احکام و فلسفه رایج نیست بلکه به معنای علم دقیق و علم محکم است
وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ﴿توبه ۱۲۲﴾
اجتهاد مورد نظر من کلیه‌ی عرصه های نظری و عملی اسلام اعم از کلام مصطلح و فقه مصطلح و اخلاق مصطلح را در بر می گیرد. هرچند در این بحث به اجتهاد در حوزه احکام عملی اسلام اکتفا می کنم.
اجتهاد سیر تحول معنوی وسیعی در بین فقهای شیعه و سنی داشته است. در معنای متاخر محل نزاع بین اصولیون و اخباریون بوده است.
مکتب اخباری گرى ضد مکتب اجتهاد و تقلید است. آن اهلیت و صلاحیت و تخصص فنى که مجتهدان قائل هستند، اخباری منکر است. اخباری، تقلید غیرمعصوم را حرام مى‏داند. به حکم این مکتب چون حجت منحصر در احادیث است و حق اجتهاد و اعمال نظر هم نیست، مردم موظف هستند مستقیماً به متون مراجعه کنند و به آنها عمل نمایند و هیچ عالمى را به عنوان مجتهد و مرجع تقلید واسطه قرار ندهند.
اخباری ها با حذف اجتهاد جواز مراجعه‌ی مستقیم به اخبار را به همه‌ی مردم تعمیم می دهند. آنها خودرا از علمی به نام اصول فقه نیز بی نیاز می دانند.

دو. نواخباری های معاصر
در دوران معاصر جریانی شکل گرفته که بی شباهت به اخباری ها نیست. این جریان علیرغم قلت عددی طیفی را تشکیل می دهد.
گروهی با حذف اجتهاد تنها منبع معتبر دینی را قرآن می دانند و برای مراجعه به قرآن اطلاع اجمالی از زبان عربی را کافی می دانند. بنابراین هرکسی می تواند حکم مورد نیاز خود را شخصا با مراجعه به قرآن استنباط کند. حسبنا کتاب الله!
گروهی دیگر با حذف اجتهاد فهم درست دین را در مراجعه به منابع برون دینی از قبیل متون فلسفه‌ی اخلاق، عرفان یا معنویت می دانند. دین شناسی که این افراد ارائه می کنند نیازی به هیچ دانش تخصصی دینی ندارد و هرکسی به صرف اطلاع از دانشهای برون دینی یادشده صلاحیت صدور حکم دینی دارد.
پرسش این است آیا برای استخراج گزاره‌ی درست دینی اعم از عتقادی و شرعی و اخلاقی نیازی به کاری تخصصی به نام اجتهاد هست یا نه؟ و اگر هست چه دانشهایی لازم دارد؟ و کسانی که چنین تخصصی ندارند یا به متخصصان این حوزه نیاز دارند یا نه؟ و اگر بله به رجوع به مجتهد می توان نام تقلید نهاد؟

سه. اجتهاد در مبانی و اصول و نفی تقلید تعبدی
– انکار نیاز به دانش تخصصی در فهم دین تعمیمم جهالت است. واگذاری فهم معتبر دین به همگان یعنی شخصی و سلیقه ای کردن دین، یعنی میدان دادن به تفسیر به رای.
– ناقص بودن یا ناکافی بودن اجتهاد گذشتگان معنایش بی‌نیازی مطلق از مراجعه به کوششهای اجتهادی آنان نیست. اطلاع از کلیه‌ی ادبیات تحقیق درباره‌ی مسئله شرط لازم  و البته ناکافی اجتهاد در آن مسئله است.
– تکلیف هیچ مسئله ی اسلامی را نمی توان خارج از دین و بدون مراجعه به متون اصیل دینی یکسره کرد. محقق چاره ای جز تلائم معارف برون دینی و درون دینی ندارد. هیچ حکمی درباره‌ی اسلام نمی توان کرد مگر انکه نسبتش را با قرآن و سنت معتبر پیامبر تعیین کرد.
– اجتهاد سنتی نیاز به خانه تکانی و تجدید نظر در مبانی و اصول دارد. اجتهاد سنتی اجتهاد در فروع بوده است. من از اجتهاد در مبانی و اصول سخن می گویم. اجتهاد در اصول فقه و اجتهاد در مبانی اعتقادی و اخلاقی و معرفت شناختی و جهان شناختی و غیره.
– مجتهد می باید به کلیه‌ی اطراف مسئله ای که در آن اجتهاد می کند تسلط داشته باشد.
مراجعه به مجتهد لزوما تقلید نیست.

چهار. تقلید سنتی
۱. در تقلید سنتی از مجتهد نوعی تعبد نهفته است. اکتفا کردن به یک مجتهد بنام مجتهد اعلم یا تقلید از مجتهد اعلم در چندین باب فقهی به عنوان تبعیض در تقلید و عدم جواز به فتاوی مجتهدان دیگر مگر اعلم بعدی در مسئله ای که مجتهد اعلم احتیاط کرده باشد.
۲. در تقلید سنتی مقلد می باید به فتوای مجتهد عمل کند ولو به صحت آن اطمینان نداشته باشد چرا که اجتهاد اعلم برای وی حجت تعبدی است.
۳. در تقلید سنتی از میت نمی توان تقلید ابتدایی کرد، به خصوص چون به میت نمی توان وجوهات شرعی پرداخت. و نیز اعتبار تقلید مقلد در گرو زنده بودن مجتهد ولو در برهه ای از حیات مقلد است.
حال آنکه ادله‌ی هیچیک از موارد سه‌گانه ی فوق تام نیست.
دوران تقلید تعبدی به سر رسیده است. تقلید تعبدی فاقد دلیل معتبر است.

پنج. مراجعه به نظر مجتهد
به جای تقلید تعبدی من از لزوم مراجعه به رأی مجتهد سخن می گویم.
اگر فرد به رأی مجتهد احتمال صحت بدهد یا حداقل اطمینان برخلاف نداشته باشد می باید به نظر آن مجتهد عمل کند مثل عمل به هر نظر تخصصی دیگر.
لزومی ندارد که در همه امور دینی نظر یک مجتهد را محل مراجعه قرار دهد. فرد غیر متخصص می تواند در هر مسئله‌ی فتوا و نظری را که احتمال صحت بیشتری می دهد مبنای عمل خود قرار دهد. مگر ما در حوزه های دیگر تخصصی جز این می کنیم؟
یافتن اعلم مطلق در همه‌ی ابواب فقهی کار بسیار بسیار دشواری است. همین که مجتهدی جامع شرائط باشد کافی است.
به فتوای مجتهد درگذشته هم می توان مراجعه کرد به شرطی که اطمینان داشته باشیم که مجتهدان پس از وی نظر صائب تری ارائه نکرده اند. البته این اطمینان به سادگی حاصل نمی شود.